جبهه دوم، جبهه کروناست. کرونا یک جبههای است که تنها مخصوص ما نیست، ده ها و صدها کشور گرفتارش هستند. ما در این جبهه آمدیم، فرق ما با دیگران این است که ما در شرایطی آمدیم در این جبهه که در جنگ اقتصادی و در تحریم کامل بودیم.
بعضی از دوستان چون عصرهای ماه رمضان جلسه داشتم با عزیزان در بخشهای مختلف، سوال میکردند گاهی و همین دیروز هم جلسهای داشتیم و باز هم سوال میکردند. برادران عزیز و مردم عزیز ایران، میتوانستیم واکسن را زودتر وارد ایران کنیم؟ بله میتوانستیم، ما میتوانستیم واکسیناسیون را به صورت گسترده از اسفند شروع کنیم؟ چرا نشد؟ دلیلاش چه بود؟ باید بپرسید این دلیل را، باید مسئولین توضیح دهند و جواب دهند. از روز اول یک واکسنهایی درست شد که در مرحله اول و دوم موفق بود. گفتند ما مرحله سوم حاضریم به شما بدهیم. کما اینکه به برخی از کشورها دادند. آن وقت که این بحث مطرح بود که البته قبول نکرده بودیم، یک عده راه افتادند و گفتند مسئولین میخواهند ما را موش آزمایشگاهی کنند. بخوانید اینها را اگر یادتان رفته است. بعضی از آدمهایی که پزشک بودند، بعضی از آدمهایی که سمتهای دیگر داشتند اینها را گفتند. این کار را نکردیم و گفتیم تا مطمئن نشدیم به یک واکسن، نمیآوریم. یک مقدار موجب تأخیر شد. اگر میآوردیم مرحله سوم، مثل بعضی از کشورهای دیگر واکسیناسیون زودتر شروع میشد.
اما هر چه فکر کردیم واکسنی هنوز اطمینان نداشتیم. هیچ مقام مسئول بینالمللی آن را تأیید نکرده بود. نمیتوانستیم مردممان را مورد آزمایش قرار دهیم. یک وقتی واکسن خودمان است، برای خودمان میخواهیم درست کنیم، مردم هم داوطلب هستند، آن یک چیز است. آن مراحل را با همه احتیاطات روی داوطلبین طی میکنیم. اما یک وقتی است یکی دیگر میخواهد واکسنساز بشود ما میخواهیم وسیله او باشیم، اینجا سختتر است. این یک مورد و یک موضوع.
Loading the player...