- سخنراني در چهاردهمين نشست انجمن فارغ التحصيلان موسسه آموزشي امام خميني(ره) قم
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 - 16:33

بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني در چهاردهمين نشست انجمن فارغ التحصيلان موسسه آموزشي امام خميني(ره) قم

بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 7932 - 

سه‌شنبه 25 ارديبهشت 1386 - 14:01

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر و اجعلنا من‌ خير انصاره و اعوانه ‌والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌



خداي بزرگ را سپاسگزارم و با همة وجود شاكر كه اين توفيق را عنايت كرد كه امروز در خدمت شما باشم و باز خدا را به واسطه وجود شما و اين مؤسسه و بركات آن سپاس مي گويم. به حمدالله و فضل الهي و به بركت وجود عزيزمان حاج آقاي مصباح و يارانشان امروز اين مؤسسه از با بركت ترين و پر ثمرترين مؤسساتي است كه در جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي برپا شده است.

نوع نگاه و عمق نگاه به مسائل و دقت در اولويت بندي و رسيدگي به مسائل از ويژگيهاي ممتاز كاري است كه در اينجا انجام مي شود. به حمدالله فارغ التحصيلان عالم، متخلق، متعهد و آشناي به مسايل امروز كشور و جهان حاصل كاري است كه در اين مؤسسه انجام مي شود و از اين بابت ما خدا را بسيار سپاسگزاريم و مي خواهيم اين توفيق را بدهد كه از اين ظرفيت و توانمندي و فرصت به حداكثر ممكن بهره ببريم و استفاده كنيم. اينها را شما از من آشناتر هستيد. من هم مي خواهم يكي دو جمله خدمتتان عرض كنم از باب درس پس دادن و حرفهايي كه از بزرگان دينيمان و پاي منبرها شنيديم. بالاخره كسي پاي منبرها مي نشيند و حرفها را گوش مي كند، چقدر دريافت مي كند، چه چيز دريافت مي كند و چقدر متوجه مي شود. بازدهي آن چقدر است و چقدر درست مي گيرد و احياناً غير درست مطلب را مي گيرد.

قبل از اينكه آن يكي دو نكته را خدمت شما عرض كنم، لازم است بنده هم به حادثه اي كه در ايام فاطميه در سامرا پيش آمد اشاره اي داشته باشم؛ هجوم مجدد. شايد در نگاه اول اين به نظر بيايد كه دنبال ايجاد فتنه و اختلاف در جامعه اسلامي هستند كه هستند. تصور مي كنند با اين اقدامات كينه ها و درگيريها را تشديد مي كنند و مسلمانها را به جان هم

مي اندازند و يك فرصتي و پنجره اي براي نجات خودشان پيدا مي كنند.

من به شما بگويم آنها از اينكه بتوانند آن سيطره گذشته را بر دنياي اسلام و ملتها پيدا كنند تقريباً مأيوس هستند؛ به فضل الهي مأيوس. و يأس در اعماق وجودشان رخنه كرده است.

چهره هايشان را نگاه كنيد. حرفهايشان را بشنويد. تصميماتشان را ببينيد؛ مأيوس هستند. الان بيشتر دنبال نجات خودشان هستند. دعوا بيندازند از اين مهلكه اي كه به واسطه اعمال خودشان به وجود آورده اند فرار كنند.

حالا در ظاهر قضيه خيلي قيافه، دماغ پر باد و قيافه امپراتوري خود را حفظ مي كنند. آنها اصلاً استاد بازيگري هستند و دوره مي بينند كه نمايش بازي كنند. آنجايي كه به شدت ترسيده اند قيافه شجاع و مسلط به خودشان مي گيرند. اين ديگر ويژگيهاي اينهاست. اما آن مقداري كه ما

مي فهميم و اطلاعات داريم به شدت ترسيده اند و مي خواهند خودشان را با ايجاد اختلاف نجات بدهند. ممكن است اين باشد كه هست. اما پشت اين پرده به نظرم چيز ديگري هم هست. آنها دارند آن چيزي را كه در درونشان هست بيرون مي ريزند. در دل آنها چه چيز است؟ اينها با همه وجودشان با اصل خداپرستي و عدالت دشمن هستند. با اصل ارزشهاي متعالي و حقيقت و با پرچمدار حقيقت در عصر ما دشمن هستند. با آن دشمن هستند، والا دليلي ندارد كه الان سامرا زائر آنچناني ندارد، به خاطر ناامني كسي آنجا نمي رود، خصوصاً بعد از تخريبي كه سال گذشته به وجود آوردند كسي نمي رود. ظاهر قضيه اين است كه كسي نمي رود، اما دلهاي بشر الان به سرعت دارد آنجا مي رود و پرواز مي كند. حالا به تعبير يك بنده خدايي، بالاخره كسي به من گفت چرا اين طوري حرف مي زني؟ يا بعضي از اين حرفها را مي زني؟ گفتم من مثل آن چوپان هستم كه حضرت موسي ديد گفت آقا اين چطور حرف زدن با خداست، من معمولي و خودماني با خدا صحبت مي كنم. آنها دنبال انتقام گرفتن از كسي هستند كه آن گلدسته ها بشريت را به او نويد مي دهد. دستشان به آن

نمي رسد گلدسته را مي زنند. به فضل خدا نمي رسد. همه چشماني اشكبار داريم و ناراحت هستيم، اين قدر عده اي سقوط كنند كه بخواهند سايه حقيقت را هم با خمپاره بزنند. اما از آن طرف هم اين بشارت به ما

مي رسد كه آنها مستأصل اند. واقعاً مستأصل اند. ديگر به آخر خط رسيده اند و اين نويد را به ما مي دهد كه ديگر اين طوري نمي شود ادامه پيدا بكند. بالاخره اينها بايد گوشمالي شوند و ان شاءالله خواهند شد، اما من

مي خواهم دو تا سؤال كنم.

سؤال اولم اين است كه اصولاًً اين خلقت براي چه چيز برپا شده است؟ اين همه آسمانها و زمين و كرات و خلق انسانها، ارسال رسل براي چيست؟ آيا همه اينها براي اين است كه همان طور كه امروز زندگي

مي كنيم زندگي كنيم؟ يا همين سرنوشتي كه تا امروز بشر داشته همين را يك طوري ادامه بدهيم حالا يك مقدار بالاتر يا پايين تر همين است؟ اينكه نه مايه افتخار است نه مايه سعادت و نه يك كمالي محسوب مي شود. نه اينكه انسانهايي به كمال نرسيده اند. چرا افرادي قله ها را عبور كردند، اما جامعه بشري و انساني تا الان چه چيز ديده است؟ هنوز اتفاقي نيفتاده است. چه كسي در اين دنيا طعم شيرين حيات طيبه يا زندگي سعادتمند را چشيده است؟ عده قليلي بله. اما خدا همه عالم را براي اين عده قليل [آفريده؟] پيامبران آمدند هر كدام يك چند صباحي يك شيريني را به كام يك عده اي بچشانند و تمام؟ اگر اين طور باشد كه عبث است. هنوز در عالم اتفاقي نيفتاده است؟ اينكه فرمودند: سخر لكم ما في السماوات و ما في الارض، كجا الان آسمان و زمين و آنچه در آنهاست در تسخير انسان است؟ امروز بشر به معناي بشر، عموم بشر هنوز نچشيده، در همه زمينه ها. چه وقت بشر در كل عالم طعم اخلاق كامل و فاضله را چشيده؟ يك مقاطعي، حتي در مدينه پيامبر عزيز اسلام هم همه نچشيدند. مگر در جنگ خندق نبود كه هنور در خود مدينه يك عده اي عليه پيامبر بودند. هنوز بشر چيزي گيرش نيامده با همه اين تعاريفي كه هست و ادعاهايي كه هست، هنوز ما چه مي فهميم كه در آسمانها چه مي گذرد؟ در همين زمين چه مي گذرد؟

هنوز بشر اصلاً از استعدادهاي طبيعي استفاده نكرده است. ما چه استفاده اي كرده ايم. بايد اتفاق مهمي در اين عالم بيفتد. يك اتفاقي بيفتد. اگر آن اتفاق نيفتد فايده اي ندارد. اين همه تلاشها و مجاهدتها، بايد اتفاقي بيفتد و آن اتفاق آنقدر مهم است كه خدا همه اين بساط را براي آن خلق كرده است و مي گويد اگر از اين عمر اين عالم يك روز بيشتر نمانده باشد آن روز بايد آنقدر طولاني شود تا آن اتفاق بيفتد، والا بي حاصل است. اصلاً همه عالم براي آن اتفاق خلق شده است. مگر نه اينكه امام واسطه فيض الهي است. خب خود اين عالم فيض هست يا نيست؟ بايد آن اتفاق بيفتد و آن اتفاق آنقدر مهم و زيباست كه همه پيامبران و ائمه و اولياء آمده اند به آن بشارت داده اند و همه تلاش كردند تا بشر را يك قدم به سمت آن جلو ببرند. اصلاً تمام سنتهاي آفرينش براي تحقق آن اتفاق است و همه در آن جهت است. تمام قوانين حاكم بر عالم اين است كه بشر را ببرد و به آن نقطه برساند و تازه آنجاست كه معلوم مي شود خدا چه چيز خلق كرد كه مباهات كرد، آنجاست كه معلوم مي شود چه استعدادهايي شكوفا مي شود. فرموده اند آن روز عقلها كامل مي شود. عقل كامل بشود، زندگي چه مي شود. چقدر شيرين است.

من گمانم اين است كه هنوز كل بشر از حتي ده درصد نعمت عقل استفاده نكرده است. مي بينيم چه خبر است. حالا عقلها كامل و جاري شود تازه آن روز چشمها باز و بينا مي شود كه در عالم چه خبر است. در اين عالم چه مي گذرد؟ ممكن است عده قليلي بدانند يا يك پرده هايي از جلوي چشمشان كنار رفته باشد، اما عموم بشريت چه مي داند، چه

مي دانيم چه مي گذرد. امام فرمودند كه اين عالم پر از هياهوست. قبل از اين جلسه هم حاج آقا خاطره اي را نقل مي كردند كه به كسي عنايت شد يك دفعه ديد همه عالم غوغاست. امام فرمودند كه اگر پرده كنار برود

مي بينيد كه همه ذرات عالم مي گويند لااله الاالله، سبحان الله، چشمها هنوز بسته است. هنوز حقايق پنهان است.

ما ابتداي كار هستيم. بايد بنشينيم و استدلال كنيم كه عدالت به نفع سعادت جامعه است. گوشها براي دريافت حقايق عالم باز مي شود، زمين تازه ذخايرش را به بشر عرضه مي كند. چه خبر است الان چهار تا آدم زياد مي شود، دو روز يك دهم رشد جمعيت اضافه مي شود، عزا مي گيرند، اي واي فقر مي آيد؛ بر خلاف آموزه هاي ديني. با اينكه هنوز ذخاير زمين كه عرضه نشده است. اين همه معادن و نفت و ... . همه علومي كه انسان قبل از آن اتفاق بزرگ فرا مي گيرد يك جزئي از علومي است كه مي تواند فرا بگيرد، يك جزئش است، دو از بيست و هفت كه اصلاً دو از بيست و هفت يعني همه راهي كه آمده ايم و تا آن روز مي رويم تازه پله اول هستيم. همه اين عالم در مسير تحقق آن است و هركسي در مسير تحقق آن روز حركت بكند ماندگار است و در مسير مستقيم و صراط مستقيم است و هركس خارج از اين باشد هرجا مي خواهد باشد. اصلاً مهم نيست كجاست. كسي كه روز عاشورا دعوت امام حسين (ع) را مي شنود و اجابت نمي كند، ديگر مهم نيست كجاست. نماز شب مي خواند، روزه

مي گيرد يا فسق و فجور مي كند. اصلاً ديگر مهم نيست، در نيستي است. در انحطاط است. براي اينكه اين در مسير حركت است. در مسير حركت تحقق آن آرمان بلند است و اصلاً مجاهدتهاي ماندگار مجاهدتهايي است كه در اين جهت باشد. چه درس خواندن چه ترويج كردنش، هرچيزي حتي جنگيدنش، كار اقتصادي. اگر متصل به اين باشد مي ماند نباشد كه ارزشي ندارد. هزار سال نماز شب خوانده، خب خوانده باشد. نماز شب خيلي بركت دارد به شرطي كه در اين مسير باشد. اگر كسي در مسير نباشد هرچقدر گاز بدهد دورتر مي شود.

مورد دوم اين است كه ما در اين دوران وظيفه مان چيست؟ وظيفه يك عالم حقيقت بين چيست؟ من اينجا خدمت شما درس پس مي دهم. اگر بخواهيم همه رسالت يك عالم حقيقت بين را در يك كلمه خلاصه كنيم آن چيست؟ اخلاق مردم را درست كنيم، مردم را متشرع كنيم، جامعه را اصلاح كنيم. همة اينها درست است، اما همينهاست؟ اينها را براي چه چيز درست كنيم؟ من باورم اين است كه همه مسئوليت ما در يك كلمه خلاصه مي شود. دعوت مردم به امام حق و آن حقيقت. هر كاري انجام مي دهيم موقعي ارزشمند است و در حركت عمومي بشر تأثير دارد كه متصل به آنجا باشد. دعوت به امام، غير از اين ديگر چيزي وجود ندارد. چه كسي مدعي است كه از خودش چيزي دارد و از خودش يك حقيقتي دارد، كسي هست. بله عده اي هستند ولي همين كه ادعا كردند مي فهميم كه چقدر پرت هستند. همين ادعايشان نشان مي دهد كه ندارند. بهره اي از حقيقت نبرده اند. همه مأموريت ما دعوت مردم به امام است. چه كسي است كه با امام آشنا بشود و غير امام را انتخاب كند. البته يك عده قليلي هستند كه ديگر بر دلهايشان مهر خورده و سياه شده است. اما عموم بشريت [آماده پذيرش است.] اگر الان برويم ميان همين بوداييها يا

بي دينهاي دنيا و تصوير روشني از امام بدهيم منقلب مي شوند. مگر

مي شود كسي با آن حقيقت آشنا بشود و چيز ديگري را انتخاب كند و به چيز ديگر دل ببندد و اگر ما همه، همه مي گويم يعني در طول اين هزار و نزديك به دويست سال تمام لحظاتمان از اين حس پر بود و هركس هرجا صحبت مي كرد در عمل و انديشه و تصميم گيري و جهت گيري و كلامش مردم را به امام دعوت مي كرد چه اتفاقي مي افتاد. شما به حمدالله

بعضيهايتان بيرون از كشور مي رويد، مي بينيد، داخل كشور را هم مي بينيد. وقتي صحبت مي كنيم ته خواسته هاي مردم بدون اينكه خودشان بدانند امام است. براي اينكه ايشان كانون همه خوبيها و زيباييهاست. گم شده بشريت است. اگر چنين فضايي درست كنيم آن وقت ديگر غصه مان نمي گيرد كه چرا فلان مشكل حل نشد.

ما امروز مي خواهيم اقتصاد كشور را درست كنيم. اصلاً براي چه

مي خواهيم درست كنيم. جز به عشق گل روي آن عزيز يا براي اينكه يك قدم ما را به سمت آن عزيز ببرد. اقتصاد را درست كنيم چه اقتصادي درست كنيم، اقتصادي كه مورد رضايت او باشد. فرهنگ را درست كنيم چه فرهنگي؟ معيارمان براي فرهنگ چيست؟ فرهنگي كه مورد رضايت او باشد. هماني كه او مي خواهد بياورد. آن را بايد درست كنيم، والا جهت كه معلوم نيست كه چيست؟ اصلاً اگر آنجا را هدف گيري نكنيم، راه گم

مي شود. يك دفعه مي بينيم رفته ايم در بيابانهاي سوزان. شماها مي شناسيد شما الحمدالله در راه هستيد، مي شناسيد آدمهايي شصت سال، هفتاد سال صدسال زحمت كشيدند، اما آخرش مي پرسي كجايي؟ كجا مي خواستي بروي، نمي داند. ممكن است هزاران كتاب هم نوشته باشد يا صدها كتاب هم تأليف كرده، اما به شنزار رفت.

بگذاريد يك مقدار معمولي تر و از جنس كارهاي خودم با شما صحبت كنم الان چقدر بعضيها دغدغه دارند كه در هجوم فرهنگي دشمن عده اي از جوانها دارند مي ريزند. با چه چيزي و چگونه مي خواهيم حفظ كنيم؟ با سخنراني؟ بله لازم است. با نصيحت؟ بله لازم است. ارشاد؟ بله لازم است. اما كي اثر دارد؟ موقعي كه در آن راستا باشد و اصلاً مگر مي شود يك جواني با امام آشنا بشود بعد يك چيزي كه مورد رضايت امام نيست را بپسندد. تقريباً جزو محالات است. نمي گويم محال است. خب انسان در معرض است. اگر بخواهيم همه مأموريت خودمان را در يك كلمه خلاصه كنيم: دعوت به امام. هر كاري كرديم اگر در متن آن و در كنه آن دعوت به امام بود اين كار درست است و مي ماند، اما اگر دعوت به امام نبود من نمي دانم در آن چه چيزي هست. نه اينكه معارفي منتقل نمي شود، بايد بشود و مي شود، اما اگر روح معارف دعوت به امام نباشد مثل بقيه چيزهاست. فرقي نمي كند طرف چه چيز بخواند.

مي خواهم يك بشارت هم خدمتان بدهم. به فضل الهي امروز دنيا در آستانه يك تحول عظيم است. نشانه هاي آن پيداست. آنقدر آشكار است كه اگر كسي نخواهد ببينيد حتماً بايد چشمهايش را ببندد و يك چيزي هم روي چشمش ببندد والا نشانه ها فراوان است. به سرعت مردم دارند از وضع موجود عالم متنفر مي شوند، اصلاً نارضايتي از وضع موجود عالم موج مي زند.

شما پيش همان رئيس جبهه استكبار هم برويد سؤال كنيد اوضاع چگونه است مي گويد خيلي خراب است، آنها هم راضي نيستند. اصلاً راضي نيستند. هيچ كس راضي نيست وقتي مي نشينيم پاي صحبتهايشان مي بينيم ته حرفهايي كه مي زنند همين حرفهاي من و شماست. خب چه بايد بشود تا درست بشود؟ مي گويند، آقا بايد پاكي، خداپرستي، عدالت و محبت بيايد. بعد انسانهاي صالح زمام امور جوامع را به دست بگيرند. اينها همين حرفهاي ماست ديگر، يك مطالبه اي در عالم دارد شكل مي گيرد اين را بايد پاسخ درست گفت پاسخ درستش همان دعوت به امام است. والا راه را گم مي كنند دوباره شياطين و شيادان مي آيند و ملتها و جوامع را منحرف مي كنند.

يكي از رؤساي جمهور امريكاي لاتين به من گفت فلاني ما ده تا شبكه تلويزيوني داريم نه تاي آن دست وابستگان استبكار است يكي دست خودمان است. شما بياييد از اين يك كانال انديشه و اسلامي را كه در ايران امروز جاري است به مردم ما معرفي كنيد. ما با علماي سودان جلسه اي داشتيم، آنها يك جامعه و يك دانشگاه دارند. آمدند نشستند. رئيس دانشگاه هم نشست. ما راجع به وجود نازنين پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد مصطفي (ص) و مسائل امروز دنيا سخنراني كرديم. صحبت ما وقتي تمام شد، من ديدم ايشان شروع كرد و يك جملاتي را همين طور مي خواند. بعضي از صحبتهاي ما را يادداشت كرده بود

همين طوري خواند ديدم حرفها آشناست. همين حرفهاي ما را يادداشت كرده بود، تمام شد برگشت به آنها گفت كه از شماها مي پرسم آيا اسلام جز اينهاست؟ غير از اين حرفهاست؟ معلوم بود قبلاً در خودشان يك بحثهايي راجع به ايران و اسلام داشتند. گفت اسلام جز اينهاست؟ گفتند لا والله. وسط صحبتهاي ما پا مي شدند فرياد مي زدند، شعار مي دادند. در يك جلسه ده بار صحبتها قطع شد.

بايد اين مطالبه را پاسخ بدهيم و پاسخش هم همين جاها بايد تنظيم بشود. كساني بايد پاسخ بدهند كه از سرچشمه پاسخ را بگيرند، يعني از اهل بيت (ع)، الان بايد تدوين و منتشر كنيم. تحولات خيلي سريع دارد جلو مي رود خيلي سريع تر از آن چيزي كه ما فكرش را بكنيم. حالا بعضي وقتها آدم مطالبي را مي گويد يك عده اي مي آيند تمسخر مي كنند يا يك حرفهايي مي زنند، البته مهم نيست چون من اعتقادي به اين حرفها ندارم. اين را به شما در يك كلمه بگويم. ما داريم مي بينيم يك دستي دارد عالم را مديريت مي كند و جلو مي برد. اين حوادث دارد جلو مي رود و حوادث عالم شتاب گرفته است. خيلي تندتر از آن چيزي كه ما فكرش را بكنيم. با يك آقايي صحبت مي كرديم گفت حالا نمي دانيم شايد پانصد سال، هزارسال، گفتم شما از كجا مي گوييد هزار سال يا پانصد سال. چه كسي اين حرف را زده است؟ اگر دلهاي مردم متحول شد و همين امروز خواستند خدا دريغ مي كند؟ اگر بشريت بخواهد و واقعاً دلها عوض شود. مگر عوض شدن دلها مقدمه عوض شدن شرايط بيروني نيست، مقدمه هست ديگر. در عالم دارد اتفاقهايي مي افتد. من به عنوان يك ديده بان خدمت شما فرماندهان و اهل انديشه و دلسوزان اين حرفها را عرض مي كنم. سرعت خيلي زياد است. بايد پاسخ بدهيم. چه كسي بايد پاسخ بدهد؟ همين جا. بايد از نعمت وجود امثال آقاي مصباح تا آنجايي كه مي توانيم استفاده كنيم. بخواهيد، كار كنيد، دعوت كنيد، تدوين كنيد، حركت كنيد ما هم به عنوان دولت در خدمت شما هستيم. بالاخره ما هم تلاشمان را مي كنيم.

بگذاريد يك جمله آخر را هم عرض كنم و عرضم را خاتمه بدهم. در اين دعوت آن نقطه اي كه بايد مورد خطاب ما باشد، دلهاي مردم است. دلها بايد مورد خطاب باشد. اگر حتي استدلال مي كنيم، اين استدلال بايد با هدف اين باشد كه اين دل تكان بخورد. دل تكان نخورد، خوب است افرادي قانع مي شوند، ممكن است بروند و حرفهاي ما را هم تكرار كنند، اما بيرون اتفاقي نمي افتد. چرا كه اتفاق بيروني موقعي است كه درون آدم عوض بشود نه اينكه حوادث نيست، حوادث هست، چنگيز مي رود يك نفر ديگر مي آيد. به قول آن آقا چغندر مي رود جايش گزك مي آيد. اين در عالم اتفاق نيست. اتفاق موقعي است كه همه به صراط بيايند و در مسيري كه به آن اقيانوس و نقطه نوراني منتهي مي شود. و اين موقعي است كه دلها حركت بكند. مخاطب بايد دلها باشد و شما بهتر از من مي دانيد موقعي دل تأثير مي پذيرد نمي گويم هميشه همين طور است ولي غالباً موقعي است كه يك چيزي از درون دل بيايد. يك پشتوانه اي در درون انسان داشته باشد و يك اتصالي به آسمان. والا چقدر آدم داشتيم همين الان هم داريم. اين مثالي است كه آقايان روي منبر زياد مي زنند. كسي

مي آيد منع سيگار مي كند خودش سيگاري قهار [است.] اثر ندارد ديگر. تقريباً اثر ندارد. اينها اگر از جنس درست باشد يك جمله انقلاب درست مي كند. الگوي ما كيست؟ وجود نازنين پيامبر گرامي اسلام و ائمة طاهرين(ع). اينها كسي را مي خواستند به مسير هدايت كنند يك نگاه، يك جمله، يك كلمه، يك تلنگر و فطرت بيدار مي شود. مخاطب بايد دل باشد، البته همه تجهيزات لازم است. از نظر استدلال و علم و معرفت در حد اعلي، اما روحش آن است كه بايد دل را تكان بدهد.

ما صحبتمان طولاني شد. من خدا را سپاسگزارم كه شما همه اهل همين حرفها هستيد و به عشق اين حرفها مي سوزيد و كار و فداكاري

مي كنيد و اصلاً روح حركت اين مؤسسه و بركاتي كه براي اين مؤسسه هست به خاطر اين است كه نگاهش همين است. يعني به دنبال حاكميت انسان كامل و امام معصوم و هدايت انسانها به اين خورشيد نوراني عالم تاب هست. من به سهم خودم از همه زحمتهايي كه در اين مسير كشيده مي شود به خصوص در اين كانون صميمانه تشكر مي كنم و از خدا مي خواهم آن روز را جلو بيندازد، هرچه زودتر دلها را متوجه امام بكند، دعاهاي امام را در حق همه عالم مستجاب بكند كه در صدر دعاهاي ايشان وقوع همان حادثه بزرگ است و خودشان مشكلات بشريت را چاره كنند. چاره درد همان اتفاق بزرگ است.



والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

شناسه خبر: 7932  

- سخنراني ها

, متن کامل سخنرانی