- سخنراني در ديدار با علما و روحانيون استان كرمان
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 - 16:19

-

سخنراني در ديدار با علما و روحانيون استان كرمان

شناسه خبر: 7847 - 

پنج‌شنبه 13 ارديبهشت 1386 - 09:50

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر و اجعلنا من‌ خير اعوانه‌ و انصاره‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه



خداي بزرگ را سپاسگزارم اين توفيق را عنايت فرمود كه لحظاتي را خدمت شما عزيزان، علما و روحانيون استان كرمان ميراث داران علم و بزرگان و پاسداران مرزهاي انديشه اسلام ناب محمدي باشم.

صحبت در حضور علما آن هم در كرمان ديگر مصداق واقعي زيره به كرمان بردن خواهد بود. اما به عنوان عرض احترام و ادب به ساحت روحانيت عزيز و درس پس دادن مطالبي را خدمتتان عرض خواهم كرد.

عنوان بحث من مسئوليتهاي امروز ماست. اصولاً مسلمان و به طريق اولي روحاني اسلامي و روحاني مبلغ اسلام ناب همواره با مسئوليتهاي مهم، سنگين و سرنوشت ساز مواجه بوده است. اصلاً مسلمان شدن يعني پذيرفتن مسئوليتهاي سنگين. حالا اين مسئوليتها در دوره ما چيست؟ اصلاً مسئوليت اصلي مسلماني چيست؟ براي اينكه مسئوليت مسلماني را تعريف كنيم بايد ببينيم مسئوليت پيامبر گرامي ما حضرت محمد مصطفي (ص) چه بود؟ چون مسئوليت ما به تبع مسئوليت ايشان است. ما پيرو و تابع ايشان هستيم. ما دنبال اجراي دستورات پيامبر گرامي اسلاميم و به تبع پيامبر عزيز اسلام تابع دستورات ائمه طاهرين عليهم السلاميم. مأموريت پيامبران و پيامبر عزيز ما چه بود؟ آيا مأموريت پيامبران در يك مقطع، در يك جغرافيا و براي انسانهايي خاص محدود و منحصر مي¬شد؟ آيا مي¬توانيم بگوييم پيامبران كارشان را در دورة خودشان انجام دادند و تمام شد و كار به انجام رسيد. حتماً نمي¬توانيم چنين ادعايي را بكنيم. حقيقت اين است كه كار پيامبران الهي نه به عنوان انجام وظيفة شخصي خودشان بلكه به معناي اهداف و آرمانهايي كه دنبال مي¬كردند نيمه كاره است. نه تنها نيمه كاره است، بلكه هنوز ما در ابتداي راهيم.

به سلسلة پيامبران نگاه كنيم ببينيم دنبال چه بودند؟ ائمه طاهرين عليهم السلام دنبال چه بودند؟ چه مقدار از آرمانهايي كه آنها ترسيم كردند تا امروز محقق شده است. آنها به دنبال چه بودند. اصلاً دنيا براي چه آفريده شد؟ خدا ما را براي چه خلق كرد؟ پيامبران را براي چه فرستاد؟ بعضيها خيال مي¬كنند خدا جهان را خلق كرد، انسانها را هم آفريد، اينها زندگي و كارشان را بكنند، پيامبراني هم آمدند، تذكراتي دادند، راهنماييهايي كردند، عده¬اي پذيرفتند، عده¬اي هم نپذيرفتند و تمام. آيا خود پيامبران چنين ادعايي كردند؟ اصلاً همه اين آفرينش براي چه آفريده شده؟ براي همين وضع موجودي كه ما داريم؟ وضع موجودي كه جهان دارد تجربه مي¬كند؟ گذشته¬ها را هم با آن جمع بكنيم. هر چه بشر در طول تاريخ دستاورد داشته بريزيم يك جا. خب سر جمع از آن چه چيزي در مي¬آيد؟ آيا بشريت در طول تاريخ چند هزار ساله حتي يك روز طعم آرامش، معنويت، صفا و صميميت را چشيده است؟ بله؛ در مقاطع خاصي و در محدوده¬هاي جغرافيايي خاصي اين اتفاق افتاده است. تازه در مدينة¬ النبي كه حاكميت مستقيم نبي¬اكرم حضرت محمد مصطفي (ص) را هم تجربه مي¬كرد باز آن جامعة آرماني پيامبر ما اتفاق نمي¬افتاد. چقدر متعصب، چقدر جاهل، خودخواه، نفاق، بددلي، تهديد، نگراني، چقدر آدمهايي كه در همان جامعه بودند كه دائماً پشت جبهة مسلمانان را خالي مي¬كردند. تازه در همان دوران جامعة اسلامي بيش از هفتاد نبرد را تجربه كرد.

اصلاً آن عقلي كه خداوند براي بشريت آفريده همين چيزي است كه ما تا حالا ديده¬ايم؟ بشر تا الان ديده است؟ اگر همين است كه خيلي چيز مهمي نيست. بله؛ آن چيزي كه در وجود معصوم و معصومين عليهم السلام است و آن مقدارش را كه بشر تجربه كرد آن نقطة بسيار بسيار متعالي است. اما آن چيزي كه تا امروز در زندگي بشر جاري شده است، چه چيزي جاري شده است؟ اصلاً بشر از عالم چه مي¬داند؟ از حقايق عالم چقدر هنوز براي بشر باز شده است. كجا بشريت طعم شيرين عدالت را چشيده است؟ آمده¬اند و رفته¬اند و عده¬اي هم مجاهدت

كرده¬اند و به قله¬هايي رسيده¬¬اند، اما بشريت به معناي بشريت چه چيزي را تا امروز تجربه كرده است؟

همة اين بساط آفرينش براي همين است؟ حتماً پاسخ منفي است. پس براي چيست؟ شماها پاسخ را خوب مي¬دانيد. همة اين آفرينش برپا شده است تا يك روزي بشر در كل اين كرة زمين تحت حاكميت الله و در ساية عدالت كامل زندگي بكند. تازه طعم شيرين زندگي، حقايق هستي و علوم حقيقي در آن زمان است كه به روي بشر باز مي¬شود. ما از شماها ياد گرفتيم. تمام علومي كه انسان تا قبل از آن حادثة بزرگ كشف مي¬كند و فرا مي¬گيرد يك جزء كوچكي از كل علومي است كه مي¬تواند فرا بگيرد. چند چندم است؟ دو از بيست و هفت؛ يعني هيچ. پس هنوز بشر علمي ندارد كه اين¬قدر به آن مي¬نازد. علم حقيقي تازه مانده است. وقتي اميرالمؤمنين علي (ع) خطاب به آن مردم مي¬گويند من راههاي آسمانها را بهتر از اين مسائلي كه شما مي¬پرسيد مي¬دانم. آيا هنوز سخّر لكم ما في¬السماوات و ما في¬الارض بشريت اين را تجربه كرده است؟ حالا يك چيزي فرستاده¬اند رفته به كرة ماه، بعضيها زود گفته¬اند الحمدالله اين تفسير همان است. اين نيست. سخّر لكم خدا آنچه را در زمين و آسمانهاست براي بشر خلق كرده است، ما تا به حال از كدام¬ يك از آنها استفاده كرده¬ايم؟ هنوز چيزي اتفاق نيفتاده؛ بايد يك اتفاق مهمي بيفتد. همة پيامبران آمده¬اند دست بشر را گرفته¬اند يك قدم جلو برده¬اند، تابلو و فلش را نشان داده¬اند براي اينكه آن اتفاق بيفتد.

اصلاً ائمه طاهرين عليهم السلام يكي پس از ديگري [براي همين

آمده¬اند] و جالب است كه همة پيامبران آرزوي زيستن در آن روز را كرده¬اند.

شما كدهاي اينها را داريد. از ائمه خودمان داريد. آرزو كردند كه در آن زمان باشند، آن زمان را درك كنند و در آن زمان زندگي كنند تا آن اتفاق نيفتد كل آفرينش پوچ است. جريان حقيقي آفرينش در طول تاريخ پيگيري تحقق آن امر مهم است.

يك كارواني است كه از حضرت آدم دنبال رسيدن به آن قله است و در طول تاريخ هم همواره نبرد، مبارزه، مجاهدت و فداكاري بوده است. براي اينكه راه اين است. لازمة راه اين است. هر كس به اين كاروان پيوست، زندگي¬اش معنا و مفهوم پيدا كرد، جاودانه شد و به حقيقت رسيد. اصلاً هر كس وارد اين كاروان شد آن حقيقت را لمس مي¬كند و تحت آن حاكميت در مي¬آيد. شايد به همين علت باشد كه مي¬گويند در آن روز همه كساني كه عاشق آن روز بودند بر مي¬گردند. براي اينكه در كاروان هستند و تحت اين حاكميت¬ بوده¬اند. اما هر كس مرتبط با اين كاروان نباشد هر كاري در عالم بكند، همة عالم را تسخير بكند، فاني و پوچ است و همة تلاشهايش بي¬ارزش است. اصلاً آن معيار و كيميايي كه به عمل انسان ارزش مي¬دهد اتصال با اين مسير است. اصلاً غير از اين حقيقتي در عالم وجود ندارد. كلمة لااله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي. آن حصن كجاست؟ به شرطها و شروطها و اصلاً كسي با اين كاروان سالار و اين كاروان مرتبط نباشد در متن عذاب است. عذاب دوري از رحمت خدا، فنا بودن و نابودن شدن و پوچ و بي¬حاصل شدن است ديگر. حالا عذاب جهنم هم كه در پيش است و جالب است كه هركس پيوند مي¬خورد عقلش رشد مي¬كند، چشم دلش باز مي¬شود. ما اينها را از شماها شنيده¬ايم داريم مي¬گوييم. من دارم به شما درس پس مي¬دهم. اين حرفها را پاي منبر شنيده¬ايم. اما تكه تكه شنيده¬ايم. من جمع كرده¬ام يك جا دارم مي¬گويم.

تازه آن روز كه بيايد غوغاست. فرمودند آن روز عقلها به كمال

مي¬رسد. آن روز شيطان نابود مي¬شود. روز مرگ شيطان است. خدا تا آن روز به شيطان فرصت داده است. همان روز موعود، حالا دنيايي را تصور كنيد كه همة عقلها كامل است. گوشها شنواست، چشمها بيناست، دلها بيدار است. شيطاني وجود ندارد. و خليفةالله انسان كامل معصوم بر همة جهان حاكم است و فرمانروايي مي¬كند. اصلاً ما مي¬توانيم زيبايي آن روز را تصوير و تصور كنيم؟

عزيزان من! مأموريت مسلمان و موحد جز دعوت به اين راه و جز دعوت به امام اين راه و حاكم امروز جهان نيست. اصلاً ما چه وظيفه¬اي بالاتر از دعوت به امام داريم. امام هم هست. بعضيها تصور مي¬كنند امام شأن امامتشان را تعطيل كرده¬اند و رفته¬اند در گوشه¬اي در انزوا منتظرند يك روزي يك اتفاقي بيفتد تازه شروع كنند. اين تصور، تصور اشتباهي است. مگر امام سجاد در حاكميت نبود، امامت نمي¬كرد؟ امام خليفةالله است ديگر. همة دنيا را بايد اداره كند. او هم دارد كاروان بشر را به سمت نقطه مطلوب هدايت مي¬كند. اما به خاطر شرايط غيبت ما ظرفيت استفاده نداريم. ما محروميم. نه اينكه شأن امامت امام تعطيل است. مگر مي¬شود شأن امامت امام تعطيل باشد؟

اينكه فرمودند: من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليه، يعني اينكه اسم و رسمش را بدانيم؟ معرفت به امام يعني اينكه بدانيم فرزند يازدهم حضرت زهراي اطهر سلام الله عليهاست؟ اين است آن چيزي كه انسان را از مرگ جاهليت نجات مي¬دهد يا شناخت و دنبالگيري امام است. حالا يك عزيزي مثال خوبي مي¬زد. من اين را تكرار مي¬كنم چون اين مثال خيلي به دلم نشست. گفت شما فرض كنيد امروز ما در دوران اميرالمؤمنين علي (ع) بوديم. چه حالي داشتيم؟ مي¬شد يك لحظه از ياد امام غافل باشيم؟ مي¬شد يك روز صبح بيدار شويم نپرسيم آقا امروز دستور و فرمان چيست؟ وظيفة امروز چيست؟ شيعه واقعي اميرالمؤمنين اين¬طوري است ديگر. مگر مي¬شود [بگوييم] امام براي خودش زندكي مي¬كند ما هم براي خودمان داريم زندگي مي¬كنيم. اين كه نيست. خب حالا امام كه هست. نسبت جامعه ما با امام چيست؟ و چه كسي بايد اين نسبت را برقرار بكند. آيا مأموريتي بالاتر از برقراري اين ارتباط هست؟ شما كارهاي خير را رديف كنيد. بالاترين كار خيري را كه به نظرتان

مي¬رسد براي يك نفر انجام بدهيد. اين را مقايسه بكنيد با اينكه دست آن فرد را بگيريد با امام آشنا كنيد و دلش را با امام پيوند بدهيد. كدام مهمتر و ماندگارتر است؟ نه اينكه كارهاي ديگر را تعطيل كنيم، همه كارهاي ديگر هم بايد با عشق امام انجام بشود. اصلاً تأييد عمل خير تا توسط امام انجام نشود خيري در آن نيست. مگر مي¬شود كسي عملي انجام بدهد، اسمش را خير بگذارد بدون اينكه به تأييد امام رسيده باشد.

ما اين را از شما ياد گرفتيم كه هر هفته پروندة ما خدمت امام است و البته من مي¬خواهم از آن طرف بگويم. اصلاً مگر مي¬شود كسي كار خيري بدون واسطه امام انجام بدهد. اصلاً شدني است؟ ما از شما ياد گرفتيم كه امام واسطة فيض الهي است. يكي از فيضهاي الهي همين آفرينش است ديگر. همة اين خلقت فيض الهي است. اين آفرينش از كانال وجود مبارك امام است ديگر. غير از اين است؟ هر خوبي¬اي كه در عالم اتفاق بيفتد از مسير امام است. خدا اين را قرار داده است. خليفه الله است. خدا قرار داده است. امروز مشكل برپايي آن دولت عزيز از امام است؟ مشكل از ناحية ايشان است يا از ناحيه امثال بنده است؟ ما آماده نيستيم. والا نقل از امام صادق (ع) كه اشاره كردم فرمودند اگر من به تعداد اين گوسفندان يار داشتم حركت مي¬كردم. بعد شمردند چند تا بود؟ هفده تا بود. حالا آن زمان آن¬قدر لازم بوده، امروز با اين دنيا لابد تعداد بيشتري لازم است. امام كه هميشه آماده است. ذكر امام دائماً آن دعاي عزيز است كه امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء امام كه دائم دارد دعا مي¬كند كه خدايا برسان. گير از كجاست؟ گير از بشريت است. از آدمهاست.

گير از بشريت امروز است كه هنوز ظرفيت پيدا نكرده است و عده¬اي نمي¬گذارند كه نام، ياد و فرهنگ امام و فرهنگ ولايت در جهان منتشر بشود، والا اگر ملتها و انسانهايي كه فطرتشان زنده است يا هنوز نوري در دلشان هست با امام آشنا بشوند مگر مي¬شود كه ديگر ساكت بنشينند و حركت نكنند. ما كدام حقيقت بالاتر از امام داريم كه بخواهيم بشريت را به آن دعوت بكنيم. چيزي داريم؟ ولايت فقيه حلقة اتصال ما با آن حقيقت است. مأموريت امروز ما چيست؟ ما جمهوري اسلامي برپا كرده¬ايم كه حالا 190 و خرده¬اي حكومت در دنياست يكي هم ما هستيم يا يك عده¬اي بودند كه كراوات مي¬زدند و سه تيغه مي¬كردند و عياشي مي¬كردند آنها را كنار گذاشتيم حالا ماها آمده¬ايم كراوات نمي¬زنيم و ريش مي¬گذاريم و حرف از دين مي¬زنيم؟ هدف از انقلاب همين اين بود؟ انقلاب كرديم كه يك صد فاميل بروند يك صد فاميل ديگر بيايند يا يك حزب و گروه ديگر بيايند؟ انقلاب اين است؟ اين نيست. انقلاب ما يك گام بلند در مسير انبياست. جنس انقلاب جنس حركت پيامبر است. جنسش جنس عاشورا و كربلاست. اين انقلاب در همان كاروان دارد حركت مي¬كند.

عزيزان من، امروز ما دو تا مأموريت داريم. دو تايش از يك جنس و در طول هم است. مأموريت اولمان اين است كه اين كشور را امام زماني كنيم. اقتصاد ما، بازار ما، فرهنگ، مدرسه، خانواده و رفتار ما.

بگذاريد حالا اين را هم بگويم. بالاخره داريم درس را پس مي¬دهيم كامل بگوييم. بساط افطاري را تنظيم مي¬كنند دو ساعت قبل سفره را

مي¬اندازند. از نيم ساعت به افطار مانده دائماً دم در مي¬رود چي شد؟ يك خرده دير مي¬شود تلفن مي¬زند جواب نمي¬دهد. آقا تلفن سيارش را بگير. بچه بدو سر كوچه نكند آدرس را اشتباه گرفته باشند. آرام و قرار ندارد يك ميهمان دعوت كرده مي¬خواهد افطاري بدهد. منتظر يك ميهمان است. حالا اگر جامعة اسلامي منتظر حقيقت هستي باشد، گل سرسبد آفرينش باشد، روح عالم باشد، آن وقت چه خواهد شد. ما نگرانيم كه چرا جوانهايمان با تهاجم فرهنگي دچار مشكل مي¬شوند، خانواده¬ها دچار مشكل مي¬شوند، چرا فساد، تبعيض و خودخواهي هست. براي اينكه بايد دست مردم را بگيريم و بيندازيم در اين صراط مستقيم و اين اقيانوس؛ دلها را متصل كنيم بعد ببينيم چه اتفاقي در اين كشور مي¬افتد. من بايد با كمال تأسف بگويم دشمنها در اين قضيه جلوتر از ما حركت مي¬كنند.

بگذاريد دو سه مورد بگويم ببينيد چقدر جلوترند. مي¬دانيد اين استعمار پير و بعد اين استعمار جوان چند فرقه منحرف فاسد درست كرده¬اند براي اينكه توجه بشريت را از امام منحرف بكنند. در كشور خود ما چند تا درست كرده¬اند؟ شماها مي¬شناسيد. در دنيا چقدر درست كردند. همين الان كه نظام ولايت آمده يك شمه و رايحه¬اي از عطر وجود امام منتشر شده ببينيد چقدر دارند تلاش مي¬كنند كه توجه جوانها و مردم را به سوي مسائل انحرافي برگردانند. اين نيروهاي ما مي¬روند بعضيهايشان را دستگير مي¬كنند.

دو تا خبر به شما مي¬دهم كه ببينيد آنها چقدر حساس¬ترند. شما

مي¬دانيد، اين نظم نوين جهاني كه تعريف كرده¬اند بدل حكومت جهاني اسلام است. البته به فضل الهي متلاشي و نابود شد. همه¬شان نابود خواهند شد. همه قدرتها به خاك مذلت خواهند افتاد. اين يك حقيقت روشن است، اما من مي¬خواهم بگويم دشمن چقدر طراحي مي¬كند. حتماً شنيده¬ايد كه در عراق آمده¬اند يك سري علما را به استنطاق و سين جيم برده¬اند. آقا بگو ببينيم چه كسي با امام ارتباط دارد؟ اينها واقعيت دارد همين اشغالگران برده¬اند. آقا كي با امام ارتباط دارد؟ چگونه مي¬آيد؟ امام مسجد سهله و كوفه مي¬آيد؟ كي مي¬آيد؟ چگونه مي¬آيد؟ خانه امام كجاست؟ همين اخيراً آقايي من مشخصاتش را نمي¬گويم شما او را

مي¬شناسيد. او اوايل انقلاب يك كار بزرگي كرد. او آمده بود پيش من، يك كسي راجع به امام كتاب نوشته اسم ايشان را هم در آن كتاب نوشته است. آمد گفت فلاني، فلان كس با ما دوستي¬اي دارد فلان موقع آمد از من دعوت كرد، گفت بيا خانة ما. من رفتم آنجا ديدم چند نفر خارجي هم آمده¬اند. اينها انگليسي صحبت مي¬كردند، مترجم به من گفت آقا ما از تو سؤالاتي داريم. اسم تو در اين كتاب هست. كساني كه يك موقعي مشرف شدند يا خبري گرفتند يا اسمشان در ذيل مسائلي كه مربوط به امام است ذكر شده است. ايشان دو ساعت و نيم دو جلسه آمدند با من صحبت كردند و حرفشان اين بود كه منزل امام كجاست؟ چه كساني با امام تماس دارند؟ يك كس ديگري هم آنجا پيش ما بود و مي¬شنيد. گفت آري دشمنان پروندة امام را تكميل كردند فقط آدرسش مانده كه بروند دستگيرش كنند. حكم هم صادر كرده¬اند.

اما بگذاريد يك بشارت هم به شما بدهم. مأموريت اول ما اين بود كه ايران و پايگاه را به آن سمت ببريم، پايگاه را بسازيم، الگو بسازيم. يادمان باشد خيال نكنيم الگو آن چيزي است كه تمام خيابانها آسفالت باشد و تمام مشكلات مادي برطرف بشود. نه چقدر قشنگ گفت.

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي

ديگر موضوع مردم عوض مي¬شود. سطح كار بالا مي¬كشد و خيلي كارهاي پيش پا افتاده حل مي¬شود. لازم نيست همه مملكت براي يك كار كوچك كه گوشه¬اي اتفاق افتاده بسيج بشود. نه سطح كار بالا

مي¬كشد.

يادتان هست اول انقلاب امام آمد چه روحي در ملت دميده شد؟ يادتان هست ديگر پليس راهنمايي لازم نبود. اينها را كه تجربه كرده¬ايم مردم خودشان به هم مي¬زدند ماچ و بوسه مي¬كردند خداحافظ شما

مي¬رفتند. نمي¬گويم نبايد پليس باشد. مي¬خواهم بگويم وقتي به سطح بالاتر رفتيم موضوعات عوض مي¬شود و رنگ و شكل و اسم مسائل عوض مي¬شود. برويم به آن فضا اصلاً كشور چيز ديگري مي¬شود.

مأموريت دوممان اين است كه اين فرهنگ را تبيين كنيم و به دنيا معرفي كنيم. و اما بشارت؛ به شما عرض كنم به فضل الهي امروز دنيا به سرعت دارد به سمت اين حقيقت مي¬آيد. خيلي عجيب است. به نظرم حركتي آغاز شده است. دارد در دنيا اتفاقي مي¬افتد. شما مي¬دانيد مقدمة اتفاقات در جوامع بشري تغييرات در ذهن و فكر و معيارهاي آدمهاست. ان الله لايغيرما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم ما با جوامع مختلف زياد ارتباط داريم. هم مي¬رويم، هم مي¬آيند و هم مي¬نويسند. يك جوان كانادايي اخيراً به من نامه نوشته كه فلاني من دنبال فلان فرقه بودم. بعد يك كسي آمد مسيحيت را معرفي كرد من افتادم دنبال مسيحيت رفتم از افريقا به كجا و كجا رسيدم به كانادا فلان كليسا فلان روحاني مسيحي، ديدم اينجا حقيقتي وجود ندارد و اين حرفهايي كه مي¬زنند حرف حضرت مسيح نيست. من بين اين آدمها حقيقتي نديدم. دنبال يهوديها رفتم ـ در نامه¬اش چه تشريحي مي¬كند ـ مي¬گويد رسيدم به اين كه

مي¬خواهم مسلمان بشوم اما نمي¬خواهم هر مسلماني بشوم. مي¬خواهم آن مسلماني بشوم كه امروز ايران عزيز پرچمدار آن است.

امروز وقتي ما به شرق عالم مي¬رويم بين كساني كه حتي اهل كتاب نيستند، چيزهايي مي¬بينيم. بين جوانان و بين مردم هيجان [مي¬بينيم] ما به يك كشور دور وسط اقيانوس رفتيم. مي¬شناسيد كشور اسلامي هم هست. براي جلسه¬مان به جزيره¬اي رفتيم كه 70 درصد از مردم آنجا بودايي و هندو هستند. باورتان مي¬شود كه وقتي ما بين اين جمعيت رفتيم، عين همين صحنه¬هايي كه در ايران مي¬بينيد مردم چگونه مي¬ريزند شعار مي¬دهند، آن هندوها و بوداييها هم دور ما جمع شدند كه ما با شماييم. ما هم حرفهاي شما را مي¬زنيم همان چيزي را كه شما

مي¬خواهيد. ما پشتيبان شما هستيم. به يك كشوري در همين شرق رفتيم كه اصلاً دين ندارند. شرايط به گونه¬اي بود كه امكان تماس با مردم وجود نداشت. دو تا صحنه اتفاق افتاد. [ما و] مردم و جوانها بدون هيچ طراحي و برنامه¬ريزي به هم رسيديم. تا از كنار خيابان ما را ديدند شناختند، دويدند. فلاني سلام عليكم ـ مترجم ترجمه مي¬كرد ـ ما با شماييم؛ ما هم همان چيزهايي را كه شما مي¬خواهيد مي¬خواهيم. ما پشتيبان شما هستيم بايستيد.

به افريقا رفتيم همين، به امريكاي جنوبي رفتيم همين. به شما عرض كنم با اخباري كه من دارم در خود اروپا و امريكا هم الان همين است. در دنيا دارد اتفاقي مي¬افتد. بايد اين اتفاق بيفتد. اگر نيفتد كه اصلاً اين زندگي و اين آفرينش معنا ندارد. البته شما بهتر از من مي¬دانيد كسي كه تصميم بگيرد، متصل به اين كاروان بشود همه جنود الله و جندالله به ياري او مي¬آيند. همة اين عالم براي آن هدف است. همة ملائك براي او هستند، گل به عشق او شكوفا مي¬شود. بلبل به خاطر او مي¬خواند. اين تحولات جهان، خورشيد، روز، شب، برو و بيا همه براي اوست. همه نيروهاي آفرينش دست اندركار تحقق آن حقيقت¬اند.

عزيران من! جمهوري اسلامي ايران يك امانت است. اهميت اين امانت به خاطر اتصالش به اين جريان است و الا اگر يك حكومت مثل بقيه حكومتها بود خب يك حكومتي بود ديگر. آدمهاي خوبي بودند. عادل بودند دستشان را هم مي¬بوسيم، كمك مي¬كنيم. امروز مأموريت ما همين حرفهاست. نه اينكه بندة احمدي¬نژاد هر روز بروم راجع به اين سخنراني كنم. نه؛ اين حرفهايي است كه من بروم به شما درس پس بدهم.

مي¬بينيد در همين ايران بعضي وقتها اسم امام زمان (عج) را مي¬آوري بعضيها عصباني مي¬شوند، توهين مي¬كنند؛ همين اخيراً يكي مقاله¬اي منتشر كرده بود كه چه خبر است كه هر روز سخنراني مي¬كنيد اسم امام زمان را مي¬آوريد. پس اسم تو را بياوريم؟ يا اربابان تو را بياوريم. خب تو حرفي مي¬زني اسم اربابانت را مي¬بري ما هم حرف مي¬زنيم اسم اربابمان را مي¬بريم ديگر، پس اسم چه كسي را بايد ببريم؟ جز دعاي براي امام، بين خود و خدا، در شبانه روز آدم دعايي بهتر از دعا براي امام مي¬تواند بكند؟ شما دعا براي امام بكنيد همة خوبيها در آن هست ديگر. چون منشأ و كانون همة خوبيها در آنجاست. شما وقتي براي امام دعا مي¬كنيد يعني اينكه همة خوبيهاي عالم را مي¬خواهيد وقتي مي¬گوييد اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه السّاعه و في كل سّاعه ولياً و حافظاً و قائدأ و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا شما همة خوبيهاي عالم را مي¬خواهيد؛ سلامتي، عقل، بينش، علم، معرفت و خداپرستي را مي¬خواهيد. همه¬اش در اين هست. گفتم كه اين حرفها حالا زيره به كرمان بردن است.

ما بايد ايران را عالمانه، هوشمندانه براساس معيارهاي الهي و اسلامي بسازيم. بايد فكر كنيم ايران بايد سكو و پشتيبان بشود. آن تعاريفي كه پيامبر عزيز اسلام از مردم ايران كرده¬اند براي چيست؟ وقتي به كنه آن مي¬رويم مي¬بينيم همين ارتباط است؛ يعني ملت ايران در قبل از آن دوران يك مأموريتي دارند والا ملت ايران هم يك ملتي فوقش مثل اهل مدينه بشوند. آن خرابهايش را كنار بگذاريد؛ آن خوبهايش را مي¬گويم. چرا پيامبر از آن خوبهايش اين¬قدر تعريف نكردند. اين قدر تعريف كه بعضيها حسوديشان مي¬¬شود. مطلب را دارند، اما از حسادت رويش را مي¬پوشانند. چرا اين تعاريف را كرده¬اند؟ براي انجام همين مأموريت. اصلاً به شما بگويم. من باورم اين است. من هر چه تاريخ ايران را

مي¬خوانم اين اعتقادم عميق¬تر مي¬شود.

شما تاريخ ايران را نگاه كنيد، چقدر فراز و نشيب، چقدر حادثه؛ پرحادثه¬ترين تاريخها مربوط به ملت ايران است. اين كشور چند بار اشغال شده است؟ چه حوادثي اتفاق افتاده؟ در همين كرمان. اما وقتي به اين حوادث دقيق مي¬شويم مي¬بينيم يك دست لطفي اين ملت را گرفته از اين كوچه پس كوچه¬¬ها و تنگناها و از دل حادثه¬ها جلو آورده و به اينجا رسانده است. شما ايران را نگاه كنيد. ايران خيلي بزرگ است. خيليها هنوز نمي¬دانند ايران چقدر است؟ من تقريباً همه ايران را رفته¬ام. آن بخشها و روستاهايي را هم كه نرفته¬ام از بالا رفته¬ام و ديده¬ام. يكي دو تا استان مانده آن را هم قبلاً رفته¬ام. به اصفهان و سمنان قبلاً رفته¬ام. ببينيد دور و بر اين كشور عظيم چه خبر است. مثل گلستاني وسط آتش است. چه كسي اين را نگه مي¬دارد؟

حالا بايد اين كشور را عالمانه بسازيم. بدانيد، اين دولت خيلي اهل تبليغات كارهايش نيست اما تصميماتي كه مي¬گيرد تصميمات دقيقي است. بعضي وقتها ما براي يك تصميم صدها ساعت وقت صرف

مي¬كنيم. بعضي تصميماتي كه ما مي¬گيريم خود من حداقل پانزده سال روي آن مطالعه كرده¬ام و امروز مي¬آييم اين تصميم را مي¬گيريم.

ما بايد بنيانهاي كشور را بسازيم. ضمناً بايد مردم را اميدوار و با نشاط نگه داريم. اين وظيفه امروز ماست. ملت منتظر، ملت عاشق، مأموم، شيعه، پيرو؛ اين بايد با نشاط و اميدوار باشد. واقعاً هم ما بايد اميدوار باشيم. فقط ملت ايران يا هر كس كه ارتباط دارد چون بقيه كه ول

معطل¬اند. ماييم كه فقط صاحب داريم. البته صاحب براي همة جهان است. اختصاص به ما ندارد ولي ما مي¬دانيم كه صاحب داريم. آن

بيچاره¬ها كه نمي¬دانند در چه ظلماتي هستند. آنها چقدر بدبخت¬اند. آدم دلش مي¬سوزد بايد دستش را بگيريم بگوييم بيا به روشنايي. در تاريكي ايستاده¬اي دست و پا مي¬زني. بيا به روشنايي ببين چه خبر است؟ بايد ملت را با نشاط و اميدوار بسازيم.

و جملة آخرم؛ حاج آقاي عزيزمان آقاي جعفري مطلب درستي را فرمودند. نمي¬شود در يك استان با 3 هزار تا مسجد پانصد مسجد آن امام جماعت ثابت داشته باشند. اصلاً مگر مي¬شود؟ بزرگترين كار ما كار تربيت ديني مردم است. دميدن همين روح در انسانهاست و در صدر، اين مسئوليت روحانيت عزيز است كه از كانونها و منشا وحي و از كتاب و سنت و اهل بيت عليه¬السلام بياورد و در كام مردم جاري كند. به همين دليل است كه مسجد مهم است.

امام فرمودند مسجد پايگاه و سنگر است. مدرسه علميه همين¬طور؛ البته ما يك غفلت تاريخي¬اي داشته¬ايم. من فكر مي¬كنم يك طراحي خبيثانه در كار بود. آنهايي كه سنشان بالاتر است اوايل انقلاب را يادشان مي¬آيد. ماركسيستها و ليبرالها و التقاطيها در كشور فضايي درست كردند كه دولت نبايد به مسجد و حوزه كاري داشته باشد. اگر يك موقعي مسجدي دو كاميون آجر از دولت گرفت اين مسجد ديگر دولتي مي¬شود. بابا دولت هم بايد در خدمت مسجد باشد. به همين خاطر اصلاً مسجد و حوزه و اينها از بودجه عمومي كنار رفت. بله اگر روحانيت ما تابع مسئولين بشود، به اين معنا كه اسلام، حقيقت و احكام الهي را براي خوش آمد اين و آن كنار بگذارد اين كه اصلاً نقض غرض و انحراف است. كسي اين را نمي¬گويد. ما از آن طرف مي¬گوييم دولت اسلامي نبايد خودش را از دايرة مسئوليتها كنار بكشد. خب بيست و هفت هشت سال در بودجة ما هيچ چيزي ديده نشده بود. ما از پارسال شروع كرديم براي خيلي چيزها كار شده، شما ببينيد، آن قسمتهايي كه هر سال مقداري در بودجه قرار دادند بعد از 27 سال يك چيزي درست شده است. در صنعت، كشاورزي، مدرسه، در دانشگاه، در بيمارستان بالاخره يك چيزي درست شده اما در اينجا نه. حالا ما از پارسال شروع كرده¬ايم يك رقمي را گذاشته¬ايم. طبيعي است كه ما نمي¬توانيم يكباره اين عقب افتادگي را يكسال، دو ساله جبران كنيم. اين نشدني است. تازه ما هم بگذاريم برايمان تصويب نمي¬كنند. براي اينكه اينقدر دست به سمت اين

بيت¬المال دراز است كه بالاخره كف دست هر كدام مقداري بگذاري پول تمام مي¬شود. اما ما شروع كرده¬ايم ان شاءالله هر سال اين زاويه و اين مقدار را بيشتر مي¬كنيم. در امور داخلي روحانيت هم دخالت

نمي¬كنيم در حوزه چه درس مي¬دهند؟ خب معلوم است كه درس اسلام ناب محمدي (ص) را مي¬دهند. اصلاً اگر حوزه باقي مانده است به خاطر همين اتصال و درس اسلام نابش است والاّ ديگران را مي¬بينيم كه در چه وضعي هستند چيزي در دستشان نيست. جواب بچه¬شان را نمي¬توانند بدهند. يك اتفاقي مي¬افتد مي¬پرسد بابا تكليف من چيست، نمي¬دانند. بين امريكا و جمهوري را تشخيص نمي¬دهند كه بايد با كدام دوست باشند. نمي¬توانند حكمش را استخراج كنند، براي اينكه متصل نبودند. چون متصل نبودند حيات ندارند، زندگي و بالندگي ندارند، اما حوزه¬هاي علميه، مساجد و روحانيت ما چون متصل است زنده است، پوينده و بالنده و سازنده است.

ما حالا با توصية حاج آقا جعفري سعي مي¬كنيم امسال هم هر مقدار بتوانيم از اين طرف و آن طرف جابجا كنيم و در اين جهت بياوريم. منتها همة ايران است ديگر. يك موقعي ما مصلي و نماز جمعه نداشتيم الحمدالله الان چهارصد پانصد تا نماز جمعه داريم، قريب به اتفاقشان هم فاقد مصلي هستند. حالا شروع كرده¬ايم شما هم دعا كنيد، كمك كنيد، راهنمايي كنيد، مشورت بدهيد و ان شاءالله همه با هم همت كنيم مسئوليتهايمان را ايفا كنيم. من قدري پرچانگي كردم. اين به خاطر حسن استماع شما بود.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

شناسه خبر: 7847  

- سفرهای استانی دور اول

, سخنراني ها

, متن کامل سخنرانی