- سخنراني در مراسم بزرگداشت بيست و هشتمين سالگرد شهادت شهيد مطهري
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 - 16:17

-

سخنراني در مراسم بزرگداشت بيست و هشتمين سالگرد شهادت شهيد مطهري

شناسه خبر: 7833 - 

چهارشنبه 12 ارديبهشت 1386 - 11:49

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر و اجعلنا من‌ خير اعوانه‌ و انصاره‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه



خداي بزرگ را سپاسگزارم و با همه وجود خوشحال كه در روز تكريم يك مجاهد بزرگ و عالم عامل و در روز گراميداشت زحمات و خدمات استادان و معلمين به زيارت شما نائل مي شوم.

حق همين است كه بزرگداشت استاد مطهري در دانشگاهها برگزار شود، چرا كه بيشترين جامعه مخاطب و ياران، همراهان و پيروان او از دانشگاه بودند، به ويژه دانشگاه پُرافتخار علم و صنعت كه همواره وجه غالب آن حركت در مسير مستقيم و در راستاي آرمانهاي بلند الهي و انقلابي بود.

صحبت كردن درباره استاد مطهري از امثال بنده ساخته نيست، خصوصاً در حضور شما استادان، دانشجويان، علما و انديشمندان. اما من چند جمله به عنوان عرض ارادت به ساحت علم و علما و به ويژه آن عالم شهيد خدمتتان عرض مي كنم.

شما مي دانيد ويژگيهاي برجسته استاد مطهري بسيار زياد است، شجاعت، دقت، ايمان ناب و خالص، نگاه جامع و تنوع توليدات فكري. ورود و احاطه به وجوه گوناگون و مسائل مختلف. تواضع ايمان و استحكام و مقامت. ايشان در همة ويژگيها سرآمد است. اما بدون ترديد ويژگي اصلاح گري و در مرز زمان حركت كردن و اسلام را به

صحنه هاي جدي و تعيين كنندة زندگي به عمل كشاندن شايد از برجسته ترين ويژگيهاي آن عزيز باشد.

شما وقتي به استاد مطهري نگاه مي كنيد، مي بينيد ايشان مرزهاي زمان را در نورديده است. همه عرصه هايي كه وارد مي شود، نيازهاي جامعة بشري است و راه را براي فتح قله هاي بلندتر باز مي كند. حتي وقتي نقبي به تاريخ مي زند، پاسخگوي نيازهاي امروز است.

حتماً عوامل گوناگوني موجب شكل گيري اين شخصيت عظيم القدر شده است. من نمي خواهم به همة آنها اشاره كنم. مي خواهم دو مورد از اين عوامل را در اينجا نام ببرم.

حتماً يكي از عوامل اصلي در شكل گيري اين شخصيت وجود استادان و بزرگاني بوده است كه راهنماي عمل او بودند؛ استاداني كه خودشان حركت مي كردند و ساخته شده و راه را يافته بودند و راهنماي عمل استاد شدند.

خود استاد اين موضوع را تلويحي به اين ترتيب بيان مي كند. ايشان از قول حافظ در شرح عرفان حافظ در تماشاگه راز به نكته اي دربارة حافظ اشاره مي كنند. ايشان مي فرمايند حافظ در ديوان خودش تكية عجيبي دارد در اينكه هيچ كس بدون مربي به جايي نمي رسد.

قطع اين مرحله بي همرهي خضر مكن ظلمات است، بترس از خطر گمراهي

باز نقل مي كنند كه حافظ مدتها تلاش كرد كه فقط و فقط با همت خودش و بدون استاد و مربي مسير را طي بكند، بعد از اين كه سالها زحمت مي كشد و خون جگر مي خورد، به يك سلسله حقايقي دسترسي پيدا مي كند و در آنجا مي رسد به اينكه بدون راهنما نمي شود و اقرار

مي كند كه:

به كوي عشق منه بي دليل راه قدم كه من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد

بدون ترديد، استاداني مثل حضرت امام رحمة الله عليه و مرحوم علامه طباطبايي راهنماي اين عزيز بزرگوار بوده اند.

عامل دوم مجاهدت و تلاش بي وقفه است. همة زندگي استاد مطهري مجاهدت و تلاش بي وقفه است. شما وقتي به تأليفات، سخنرانيها، تحقيقات و تصنيفات ايشان نگاه مي كنيد، عمق، قوام، جامع الاطراف و صحيح بودن مطالب را مي بينيد. شما مي دانيد كه حضرت امام (ره)

ـ عزيزمان آقاي مطهري مطرح كردندـ فقط دربارة يك نفر فرمودند كه بدون استثناء تمام مطالب و آورده هاي استاد مطهري چه نوشته ها و گفتارها آموزنده است.

اين موفقيت عظيم كه مهر تأييد صحت همه تلاشها و حاصل همة زندگي اش را از شخصيتي مثل امام دريافت مي كند، جز با مجاهدت پيگير و تلاش شبانه روزي امكان پذير نيست. او با مجاهدت، تلاش و زحمتها گوهرجان خودش را به زيور علم و تقوي و پاكي آراسته كرد و در اين راه چشم حقيقت بين او باز شد.

استاد مطهري چشمش باز شده بود، در خودش دست و پا نمي زد، اسير زمان و مكان خودش نبود. وقتي چشم حقيقت باز شد، اوضاع بسيار عوض مي شود. جالب است كه استاد خودشان مي فرمايند كه انسان تا در اين جهان حركت نكند، در آن دنيا براي او خبري نيست. همة

قله هاي كمال جهان ابدي را بايد در در اين دنيا فتح كرد. همة آن مراتب را در اين دنيا بايد طي كرد و مستندش آن آيه قرآن است كه فرمود: فمن كان في هذه اعمي فهوفي الاخرة اعمي . در اين دنيا اگر حقيقت را پيدا نكرده باشد، در آن دنيا ديگر چيزي نيست، دستها كوتاه است، هر قله اي را كه مي خواهيد فتح كنيد، در همين جا بايد فتح كنيد، ملكوتش را در آنجا خواهيد ديد. ايشان مي فرمايد محال است كه انسان در اين جهان چشم حقيقت بينش باز نشده باشد و در آن جهان باز گردد. آنچه به نام لقاءالله در قرآن كريم آمده است، بايد در همين دنيا تحصيل شود. ايشان مي فرمايند: اينكه بعضي زاهدان و متعبدان قشري خيال مي كنند با بعضي اعمال ظاهري بدون اينكه نفسشان مراحل كمال را طي بكند، مي توانند به جوار قرب الهي برسند، اين يك وعدة نسية شيطاني است. فخرالدين رازي در يك رباعي همين موضوع را به خوبي ترسيم كرده كه ايشان به آن اشاره مي كند:

ترســم بروم عالــم جـان ناديــده

در عالم جان چون روم از عالم تن بيرون روم از جهان، جهان ناديده

در عالم تن عالم جــان نــاديده

استاد مطهري عالم جان را با تلاش و مجاهدت شبانه روزي ديده بود از محضر شما مي خواهم استفاده بكنم و به بعضي از كارهاي ايشان اشاره بكنم. عرض كردم كه همة نوشته ها و سخنرانيهاي ايشان متناسب با نياز زمان و پاسخگوي سئوالات زمان است.

مي دانيد كه ما در قرن گذشته با دو جريان قوي انديشه و فكر در جهان مواجه بوديم؛ يك جريان ماركسيستي و يك جريان ليبراليستي، كه البته هر دو مبتني بر ماده گرايي و ماتراليسم بودند. يكي انسان را ابزار مادي و اسير مناسبات مادي فرض مي كرد و ديگري انسان را اسير اميال و هواهاي خودش و منقطع از آسمان و رها شده در زمين كه بايد فقط با اتكاء به اراده و فهم خودش حركت بلند و جلو برود.

استاد مطهري هردوي اين انحرافات را به خوبي پاسخ داد. در يك مجموعه اي با عنوان «مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي» مسير درست و صحيح حركت انسان را كاملاً ترسيم كرد.

موضوع ديگري كه استاد به طور جدي به آن پرداخت، موضوع بسيار مهم عدل است. ايشان عدل را از جهات مختلفي مورد بررسي قرار دادند؛ عدل در بين متكلمين، در حوزة فقه و در حوزه هاي اجتماعي و سياسي.

جالب است كه ايشان دربارة عدل بالاترين و روشن ترين كلمات و مفاهيم را بيان كردند. ايشان سؤال مي كنند: چرا كلام اسلامي بيش از هر موضوعي به مسئله عدل پرداخته است؟ چرا فقه اسلامي قبل از هر موضوعي مسئله عدل برايش مهم است؟ و چرا در جهان سياست اسلامي بيش از هر موضوع ديگري كلمة عدل به گوش مي خورد؟

بعد ايشان پاسخ مي دهند، اينكه در همة حوزه ها سخن از عدل است يك منشأ ويژه و خاصي دارد. ايشان مي فرمايند كه منشأ اينكه عدل در وجوه گوناگون اسلامي سرفصل و سر خط است، اين را بايد در ابتدا در قرآن كريم جستجو كنيم. قرآن است كه بذر انديشة عدل را در دلها كاشته است و مي كارد و آبياري مي كند. قرآن است كه دغدغة عدالت را در دلها و جانها ايجاد مي كند. قرآن است كه مسئلة عدل و ظلم را در چهره هاي گوناگونش باز مي كند و در مقابل چشم بشريت قرار مي دهد. ايشان عدل تكويني، عدل تشريعي، عدل اخلاقي و عدل اجتماعي را مطرح كردند.

ايشان مي فرمايند كه قرآن تصريح مي كند كه نظام هستي و آفرينش براساس عدل، توازن، استحقاقها و قابليت هاست و حتي در برخي از آيات الهي از مقام فاعليت و تدبير الهي هم به عنوان قيام به عدل ياد

مي كند: شهدالله انه لااله الاهو و الملائكة و اولوالعلم قائماً بالقسط . يا اينكه عدل را ترازوي خدا در امر آفرينش مي داند: والسماء رفعها و وضع الميزان . كه رسول گرامي اسلام ذيل همين آيه فرمودند: بالعدل قامت السموات و الارض؛ عدل محور و پايه برپايي همة آسمانها و زمين است. هم در نظام تشريع و تشريح قوانين همواره اصل عدل پايه و محوراست. حكمت بعثت و ارسال رسل هم اين بوده است كه عدل و قسط را بر زندگي بشر حاكم كنند: لقد ارسلنان رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان يقوم الناس بالقسط . هم قانون عادلانه ظالم است، هم اجراي عادلانه. قل امر ربي بالقسط. در نظام امامت و رهبري هم كه يك پيمان الهي است، اصل بر عدالت و ضد ظلم بودن است آنجا كه به حضرت ابراهيم فرمود: لاينال عهدي الظالمين. آن شهيد بزرگوار در يك جمله

مي فرمايند: عدل در قرآن همدوش توحيد، ركن معاد، هدف تشريع نبوت، فلسفة زعامت و امامت، معيار كمال فرد و مقياس سلامت اجتماع است. نظام و جامعه اي سالم تر است كه عادل تر است.

از ديگر موضوعات مهمي كه استاد بزرگوار به آن پرداخت، بحث بسيار مهم و حساس رابطة اسلام و ايران است. شما مي دانيد دو گروه به دنبال جا انداختن تقابل اسلام و ايران اند؛ يك گروه كساني كه مي خواهند بگويند ايران و ايراني بودن ضد اسلام است و گروه ديگر، كساني كه تبليغ مي كنند ايرانيان اسلام را با زور و فشار پذيرفته اند و اسلام بر ايرانيان تحميل شده است. اين يك طراحي بسيار پيچيدة استعماري است، چرا كه اگر ايران را از تمدن اسلامي جدا بكنيم، تمدن اسلامي حرفي براي دنياي امروز ندارد و اگر اسلام را از ايران جدا بكنيم، هيچ نور اميدي در دنياي اسلام براي فتح قله هاي آرماني وجود ندارد.

امروز ايران كانون جوشش انديشة اسلام ناب محمدي (ص) است. آن كساني كه مي گويند اسلام به ايران تحميل شده، در واقع دارند به تمدن ايران، به شخصيت ملت ايران و دانش و فرهنگ اين سرزمين توهين مي كنند و آن كساني كه مي خواهند ايران را ضد اسلام معرفي بكنند، كساني هستند كه مي خواهند اسلام را در دايرة تعصبها، تحجرها، خودخواهي و شهوات خودشان اسير بكنند.

آن عزيز آمد با شجاعت وارد اين عرضه شد، براي راهگشايي امروز جامعة بشري و ايراني نقبي به تاريخ زد.

عده اي هستند كه نمي خواهند حق طلبي، كمال طلبي، هوش و ذكاوت ايراني را باور كنند و شأني براي فرهنگ و تمدن ايران قائل نيستند، و بعضيها هم مي خواهند ايران را از بالندگي و عظمتهاي اسلامي محروم كنند. ايشان مي فرمايند كه ما هر چه بيشتر در اين زمينه يعني رابطة اسلام و ايران مطالعه كرديم، بيشتر به اين نكته برخورديم كه مسايل مشترك اسلام و ايران هم براي اسلام افتخار آميز است و هم براي ايران. براي اسلام به عنوان دين كامل و اين عنوان كه آن قدر غني و پرمحتوي و سازنده و الهام بخش است كه يك ملت متمدن، با فرهنگ و هوشمند با آغوش باز آن را مي پذيرد و اين ملت را شيفتة خودش

مي كند، به گونه اي كه اين ملت همة توانمنديهاي خودش را در خدمت اسلام قرار مي دهد و براي ايران هم افتخار است كه ملت ايران داراي يك روح بلند، حقيقت خواه و بدون تعصب است. ملتي فرهنگ دوست است. براي علم و ارزشهاي متعالي و فرهنگ مرزبنديهاي قومي و

قبيله اي و جغرافيايي قائل نيست. براي ملت ايران موجب افتخار است كه وقتي يك حقيقت برتر را ديد، در مقابل آن خضوع كرد و همة وجودش را در خدمت آن حقيقت قرار داد.

البته استاد مي فرمايند اين زمينه ها و موضوعات بيش از آن چيزي كه ايشان تصور مي كرده اند، دچار تحريف و دستبرد نامحرمان شده است، با همان اهدافي كه عرض كردم. ايشان البته در اينجا نگراني خودشان را اعلام مي كنند و رابطة احساسات ملي و علائق ملي و وطني را با انديشه كاملاً باز مي كنند و در مقابل ما قرار مي دهند. استاد مي فرمايند ما توجه داريم كه احساسات ملي تا آنجايي كه نتيجه اش خدمت به هموطنان باشد، مثبت، ارزشمند و قابل توجه است، اما هر جا كه موجب تبعيض باشد، چه در قضاوت، چه در ديدن و چه در انتخاب و چه نديدن خوبيهاي ديگران آنجايي كه صرفاً به دنبال جانبداري يك طرفه و با تعصب است، آنجا اين ملي گرايي و احساسات ملي ضد اخلاق و انسانيت است. ايشان مي فرمايند احساسات قومي و غرورهاي ملي در هر جا مطلوب است و در هر جا كه مطلوب باشد، در جستجوهاي علمي و فلسفي و ديني مطلوب نيست. يك مطلب علمي، يك نظريه فلسفي و يك حقيقت ديني هيچ گاه نبايد به دليل اينكه ملي يا وطني است، مورد پذيرش قرار بگيرد يا به دليل اينكه ملي و وطني نيست، طرد بشود و به آن بي توجهي شود.

ايشان مي فرمايند: علم و دين و فلسفه وطن ندارد. همه جايي و همگاني است، همچنان كه بزرگان و رجال علم و دين و فلسفه نيز وطن خاصي ندارند، همه جايي هستند و متعلق به همة جهان اند و همة جهان وطن آنهاست و همة جهانيان هموطن آنها هستند.

البته استاد بزرگوار دربارة نحوة گسترش اسلام در ايران هم صحبت مي كنند و بعد از خدمت ايرانيان به اسلام.

امروز بسياري از مسلمان اسلام خودشان را مرهون دعوت ملت ايران هستند؛ دانشمندان، بازرگانان، علما كه هجرت كردند و در گوشه گوشة دنيا و به حق دعوت كردند.

من اين را بيش از اين ادامه نمي دهم. شما را توصيه مي كنم به باز مطالعه كتاب استاد كه ما امروز به آن نياز داريم، چرا كه ايران عزيز امروز كانون جوشش است، پرچمدار فرهنگ، علم و تمدن است. امروز انديشه اي كه از ايران منتشر مي شود، نقطة اميد همة ملتهاست. كانون توجه همة ملتها و دلسوزان است. رمز ماندگاري و سعادت و تحقق آرمانهاي بلند الهي ما همه در اين است كه همواره در مسير مستقيم حركت بكنيم. اين مسير مستقيم براي ما تضمين سلامت راه و نتايج است. بدون ترديد، در اين راه استاد شهيد ما، مطهري بزرگوار الگو و اسوه است. انديشه هاي او همين امروز مورد نياز جامعه ما و جوامع بشري است.

بسيار متأسفيم كه به دست غدار متعصبان كوردل، امروز مطهري در بين ما نيست. من يادم هست روزي كه استاد شهيد شد، در همين دانشگاه كساني بودند كه خوشحالي مي كردند، كساني كه در تيم ترور استاد بودند، بعضيهايشان هم دورة دانشگاهي ما بودند. من يادم هست جلوي همين ساختمان پانزده خرداد با اينها بحث مي كرديم، بعضي از اينها در طول عمرشان دو سه كتاب بيشتر نخوانده بودند، دو سه جزوة آن گروهك وابسته فرقان را، اما آن چنان كوردلانه و متعصبانه از دريافتهاي بسيار جزئي خودشان دفاع مي كردند تا جايي كه خودشان را راضي كردند به اينكه دست به اين جنايت بزرگ بزنند و اين ذخيره و عالمي را كه عليرغم اينهمه دستاوردهاي بزرگي كه براي ما داشت، تازه در آغاز شكوفايي متعالي تر و متعالي تر بود و درست در دوراني كه ملت ايران بيش از هميشه به او نياز داشت، دوراني كه بنا بود حكومتي برپا بشود و همه اين انديشه ها در زندگي روزمره، اقتصاد و فرهنگ و خانواده و دانشگاه و علم و تحقيق ما جاري شود، از دست ملت ما گرفتند. كسي كه در دامان اسلام و ايران تربيت شده بود. استاد مطهري يكي از دستاوردهاي بزرگ خدمات متقابل اسلام و ايران است. هوش، ذكاوت، درايت و حق طلبي ايران و دين حنيف و الهي اسلام وقتي آن وديعة الهي در چنين بستري مي نشيند، حاصلش مي شود مطهري عزيز.

او رفت، اما دنيا بداند روح مطهر مطهري، انديشه هاي ناب مطهري و خون مطهري در رگهاي ملت و جوانان ما جاري است.

امروز در دل اين ملت و در بطن اين جامعه هزاران مطهري در حال بالندگي و پرورش اند. خون مطهري در جان ملت ما كاشته شد و نهال آن امروز به درخت تنومندي تبديل شده است.

قاتلان خبيث و كوردل مطهري امروز در قعر جهنم اند و مطهري در اوج است. امثال مطهري در راه اند.

عزيزان من، امروز مسئوليت ما بيش از ديروز است. امروز ما موظفيم ايران را بسازيم و جامعه اسوه و الگو را در ايران به پا كنيم. پاية آن جامعه دو چيز بيشتر نيست، كه اين دو مكمل هم هستند و به تعبير استاد دو بال پرواز انسان اند؛ علم و ايمان و پايگاه علم و ايمان دانشگاهها، مدارس و حوزه ها هستند. امروز بايد تلاش بكنيم اين پرچمداري را حفظ بكنيم و قله هاي كمال و عزت را فتح بكنيم و اين جز با مجاهدت و اخلاص و خودسازي و تزكيه ميسر نخواهد شد. ما از استاد آموخته ايم كه ملت ما مي تواند و جوانان ما مي توانند، چرا كه به خداي متعال

متكي اند.

من در پايان عرايضم مي خواهم صميمانه تشكر بكنم و حسرتي را از طرف خودم اعلام كنم. از همة كساني كه دست اندركار اين راه مقدس هستند، ستاد، غير ستاد، هركس در هر جاي ايران دلش براي تعالي اين سرزمين و انديشه هاي اسلام ناب مي تپد و قدم بر مي دارد، آنهايي كه مشغول تحصيل، تعليم و تحقيق اند. آنهايي كه در عرصه هاي صنعتي، كشاورزي، فرهنگي، فلسفي هر كس در هر جايي كه تلاش مي كند دلش اين است كه تلاش او ايران عزيز و اسلام عزيز را يك گام جلو ببرد. آنهايي كه در مسابقات شركت كردند، آنهايي كه مي نويسند، تحليل

مي كنند، تفسير مي كنند، آنها كه يادها را زنده نگه مي دارند، آنان كه چراغ فروزان شهيد مطهري را همچنان روشن نگه مي دارند و از شما استادان و دانشجويان صميمانه تشكر مي كنم،اما حسرتم باز بر دلم ماند بر دلم كه علاقه مند بودم در يك جلسه صميمي تر بنشينيم و گفتگو بكنيم و چه موضوعي بهتر از اينكه درباره استاد مطهري گفتگو كنيم. اين بر دل

من مي ماند، اميدوارم خداوند عنايت بكند و روزي توفيق اين را نصيب كند.

والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته





شناسه خبر: 7833  

- سفرهای استانی دور اول

, سخنراني ها