
سخنراني در ديدار با منتخبين استان زنجان
اللهم عجل لوليك الفرج و العافية و النصر و اجعلنا من خير اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه.
خداى بزرگ را سپاسگزارم، گرچه با تأخير خدمت شما رسيدم، توفيق زيارت شما را پيدا كردم. قرار بود كه ما زودتر خدمت عزيزان برسيم، اما بالاخره تلاطم هوا مانع آن شد كه ما هوايى برويم و مجبور شديم زمينى به طارم برويم و طولانى شد. در جمع ايثارگران گفتم كه ظاهراً همه پيچ و خمهاى جاده هاى عالم را در اين جاده طارم جمع كرده اند و هرچه پيش مى روى، تمام نمى شود. بالاخره از اينكه اين مراسم با تأخير برگزار مى شود، از همه تان عذر مى خواهم، طولانى شده و خسته هم شده ايد. من زياد مزاحمتان نمى شوم. البته قبل از آن، من از اينكه در اين محل هم جلسه برپا مى شود، بايد خدا را شكر كنم و از فعاليتهاى قرآنى كه در زنجان عزيز برپاست، از همه
دست اندركاران تشكر كنم. ان شاء الله زنجان در اين زمينه و همه زمينه ها الگو بوده و خواهد بود.
اجازه بدهيد، سال پيامبر عزيز اسلام است، من عرض ارادتى خدمت ايشان داشته باشم. يك بحث راجع به استان داريم، اگر حالش را داشتيد، درباره انرژى هسته اى هم صحبت مى كنيم كه بعيد مى دانم حالش را داشته باشيد.
در جايى خدمت دوستان رفتيم، ساعت يك ربع به يك يا يك ربع به دو شب بود. بنا بود برويم ولى سر جاده ايستاده بودند و گفتند بايد بياييد. گفتم چشم. ما مخلص شماييم. گفتيم الان يك ربع به دو است تا كى وقت داريم؟ گفتند تا صبح. پاسخ من اين بود: شماها بيكاريد. من كار و زندگى دارم. صلواتى عنايت بفرماييد.
امسال سال پيامبر عزيز اسلام است. گرچه همه سالها سال پيامبر است و هر لحظه ما بايد حركت به سمت اين قله و تبعيت از پيامبر اسلام باشد. اما لطفى است از ناحيه خداوند كه امسال ما به نام نامى پيامبر عزيز اسلام متبرك شد. بايد درس بگيريم.
شما مردم زنجان درسها را خوب بلديد. من مى خواهم در محضر علما و عزيزان و منتخبين استان درس پس بدهم.
همه وجود پيامبر اسلام الگوست؛ سكوت، فرياد، خوابيدن، خوردن، نشستن، لبخند، اشك و كلامش؛ ولكم فى رسول الله اسوة حسنة؛ بهترين الگوها براى بشريت است.
او كانون همه خوبيهاى عالم است.
من مى خواهم راجع به سرفصل درسهاى پيامبر دو سه جمله يادآورى مى كنم. آن هم درس توحيد است. درس توحيد محور همه دروس پيامبر اسلام است. اگر اين را برداريم، چيز ديگرى باقى نمى ماند. همه بناى مكتب پيامبران بر ستون توحيد استوار است و همه پيامبران در اولين كلام و دعوتشان توحيد را فرياد زده اند. توحيد پايه تمام خوبيها و بركاتى است كه از مكتب پيامبران حاصل مى شود. كلمه لا اله الا الله برترين كلمات عالم است. توحيد حقيقت عالم است و حقيقت عالم توحيد است.
در اين عالم هيچ چيزى وجود ندارد، مگر اينكه از خدا، براى خدا و به سوى خداست. همه اشياء و موجودات عالم در هرمرتبه اى كه باشند، اثر و جلوه اى از ذات خداوند هستند؛ اثرى خداشناس، تسبيح گوى و تكبير گوى. بزرگان مى گويند، خوش به حال كسانى كه مى بينند كه اگر پرده ها كنار برود، همه ذات عالم در حال تسبيح و تحميد و تكبرند. همه موحدند و همه دارند مى گويند: لا اله الاالله، سبحان الله.
همه عالم زنده است و پروردگارى دارد و سخن مى گويد. همه عالم دائم دارند مى گويند سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر. خداوند قادر و عالم مطلق است. علم و عالم معلوم و تعليم و تعلم همه از اوست. او منشأ و خالق و صاحب همه چيز است. له ملك السموات و الارض. حقيقت و ملكوت همه چيز در دست اوست.
فى يده ملكوت كل شى ء. او نور سماوات و زمين است؛ الله نور السموات و الارض. او حاضر و ناظر است، شنونده و بيناست. هو سميع البصير.
در خدا و براى خدا مرگى متصور نيست. او حى لا يموت است و هم نشين و فرزندى نمى گيرد. در حكومت او شريكى نيست، اين خداى بزرگ با اين همه عظمت، با اين همه جلوه هاى گوناگون و زيبا و با مراتب نزديكى كه فرمود از رگ گردن به ما نزديك تر است، در حجاب است. نه اينكه خدا در حجاب است، ما پوشيده ايم و ما او را نمى بينيم، ما محجوبيم، چرا؟ چرا خدايى كه همه عالم از اوست، نور آسمانها و زمين است و از رگ گردن نزديك تر است، اما ما حضورش را احساس نمى كنيم؟ علت چيست؟ چرا نمى گذاريم نور او بر قلب ما بتابد؟ چرا ما ما محجوبيم؟ چرا ما گم شده ايم؟ شايد يكى از علتهاى اصلى اش اين باشد كه ما در دنيا محبوسيم و در وابستگيهاى خودمان گرفتار و اسيريم. ما زندانى خودمان هستيم و در حصار بافته هاى خودمان و هوا و نفسانيات خودمان زندانى مال و ثروت و قدرت و مقام و عناوين هستيم. ما گروگان دنياييم و مجذوب برخى از جلوه هاى دنيايى. تا از اين حجابها آزاد نشويم، نخواهيم توانست با گوش خود زمزمه توحيد عالم را بشنويم. بايد آزاد بشويم، تا آزاد نشويم، نمى توانيم با چشممان جلوه هاى الهى را ببينيم، نمى توانيم پرواز كنيم و نخواهيم توانست خدا را در وجود خودمان ببينيم.
آنهايى كه از جام توحيد مى نوشند، كسانى هستند كه خود را از همه حلقه ها و وابستگيها نجات داده اند. كسانى هستند كه مصمم اند به تزكيه نفس. همان چيزى كه پيامبر آمد تا ما را بدان وادار كند؛ يدعوا عليهم و يزكيهم. آمد تا بخواند و تزكيه كند. تزكيه كليد رستگارى است. قد افلح من تزكى. اگر بخواهيم با همه عالم هم نوا بشويم، راهش تزكيه و گسستن حلقه ها و علقه هاست. اين بالاترين و در صدر درسهاى انبيا و پيامبر گرامى اسلام است. بقيه مراتب مبتنى بر اين درس است.
امروز به لطف خدا ملت ايران يك ملت موحد و توحيدى است. و حتماً علت پيروزيهاى پى در پى ملت ما همين موحد و مؤمن بودن ملت ايران است. خب اين يك جمله، درسى از پيامبر عزيز اسلام كه البته خدمت شما درس پس دادم.
درباره انرژى اتمى زياد صحبت كرده ايم و زياد شنيده ايد و خود شما گفته ايد. امروز انرژى هسته اى ايران به نماد چند چيز تبديل شده است. در دنيا زياد است.
خيليها هر روز چند كيلو و چند تن سوخت هسته اى توليد، مصرف و صادر مى كنند، و چيزهاى ديگر توليد مى كنند. بدترين نوع استفاده از هسته اى را دارند، اما مورد توجه نيستند. تأثيرى هم در مناسبات آنان ندارد. چرا دستيابى ملت ايران به انرژى هسته اى اين قدر مهم مى شود؟ علت چيست؟ علل گوناگونى دارد. بالاخره يكى اين است كه دشمنان ما 27 سال محاصره و تحريم كرده اند و بعد تبليغ كرده اند كه دنيا ببين ملت ايران نمى تواند قله هاى پيشرفت را فتح كند و عقب خواهد افتاد، چون ارتباطش را به لحاظ فكرى، دل و معنا با اين نظام مادى عالم قطع كرده است و نمى خواهد نظام سلطه را بپذيرد. نمى خواهد حاكميت دنياى زر و زور و فساد را بپذيرد. پس حتماً عقب خواهد افتاد. يك دفعه چشم باز كردند، ديدند كه نه، نه تنها عقب نيفتاده، بلكه قله ها را فتح كرده است. خب، اين اتفاق خيلى بزرگى است. بيست و هفت سال تبليغ كردند، يك بار يك پرده كنار رفته و چشم دنيا باز شده است. تمام تبليغات، طراحيها و اقدامات 27 ساله بر باد و نقش بر آب شده است.
همه معادلات عالم عوض مى شود. معادلاتى كه بر مبناى آن تبليغات شكل گرفته بود، الان بنيانهايش را از دست داده است و شرايط جديد به وجود آمده است و نگاهها عوض شده است.
يك علت ديگرش اين است كه من خدمت شما عرض مى كنم. كمتر بيان شده، اصرار هم نداريم بگوييم حالا دنيا بداند. اين حقيقتى است كه خودش خودش را نشان خواهد داد. كشورهاى فراوانى هستند كه توليد سوخت مى كنند. انرژى هسته اى را در زمينه هاى گوناگون استفاده مى كنند و حتى بمب اتم هم دارند و در همين اطراف ما هستند. اما اين قدر حساسيت ايجاد نمى كنند؛ يعنى اين قدر در معادلات عالم تأثير ندارند. چرا دستيابى ملت ايران به انرژى هسته اى اين قدر مهم مى شود؟
پاسخش را بايد در ظرفيتهاى ايران و ملت ايران جستجو كنيم. ايران يك كشور بزرگ، با جمعيت زياد و تمدن كهن و تأثير گذار و دانشمندان و علما و استعدادهاى شگرف امروز داراى يك مكتب و نظام فكرى و ارزشى است. يك كشور مكتبى است، چرا مهم است؟ كشور مكتبى است، به اين معنا كه به سرعت مى تواند توسط ملتها به عنوان الگو برگزيده بشود. چون مدعى ارائه روشى از زندگى هستيم. اگر بخواهيم كمى بازتر بگوييم، ايران ظرفيت آن را دارد كه به سرعت به يك قدرت جهانى و ابر قدرت تبديل بشود و دسترسى به فناورى هسته اى ما را يك گام بسيار بلند در اين جهت جلو مى برد. نياز ندارد كه سلاح داشته باشيم. اين يك توانمندى است. نياز نداريم به جايى لشكركشى كنيم. جايگاه ما به سرعت در جهان بالا مى رود. ديگر حرف، موضع گيرى، رفتار و جهت گيرى و الگوهايى كه از ايران معرفى مى شوند، همه معادلات عالم را تحت تأثير قرار مى دهد. مى بينيد كه الان دارد تحت تأثير قرار مى دهد. الان مى بينيد كه همه دوربينهاى عالم روى ايران متمركز است.
حتماً اطلاع داريد، واقعاً طبق اخبارى كه ما داريم، بسيارى از ملتهاى عالم آن شب كه اعلام شد ما هسته اى شده ايم، جشن گرفتند و شيرينى مى دادند و به همديگر تبريك مى گفتند. نه فقط در كشورهاى عربى و اسلامى، در امريكاى جنوبى، در آسياى شرقى، مردم معمولى.
امروز همه ملتها پيشرفت ايران را پيشرفت خودشان مى دانند. اما پيشرفت ديگران را پيشرفت خودشان نمى دانند. اين همبستگى و همدلى يك قدرت عظيمى را براى جمهورى اسلامى ايجاد كرده است؛ يك اقتدار. خدا روح امام را متعالى بكند و با پيامبر اسلام و امام محشور، فرمودند: ايران حقيقتاً يك ابرقدرت است. اين يك حقيقت است. اگر ما خودمان و اين قدرت را باور كنيم، مى توانيم در عرصه هاى جهانى از آن خوب استفاده كنيم و منافع خودمان و منافع ملتها را تأمين كنيم. اما اگر آن را خوب درك نكنيم و از موضع ضعيف برخورد كنيم، همين را هم ممكن است از دست بدهيم. آنها هم خيلى دارند دست و پا مى زنند كه نگذارند اين حقيقت در دنيا جا بيفتد. هرروز دارند مى گويند آقا حالا مى شود شما كارى كنيد، يك جورى با هم كنار بياييم. شما حتماً آن خبرنگار را ديديد، از من مى پرسيد، معلوم بود به او گفته بودند كه برو و اين را بپرس. مى گفت آقا همه حرفهاى شما قبول، آنها كه در مقابل منطق جمهورى اسلامى كه حرفى ندارند، ما مى گوييم قانون، مقررات، حقمان است و منحرف هم نشده ايم. اين گفت: همه اينها قبول. چه چيزى مى گيريد كه اين را كنار بگذاريد؟ يعنى حاضرند به ما دهها نيروگاه بدهند، وام بدهند، تسهيلات بدهند، هرچه بخواهيم، بدهند ولى اين را كنار بگذاريم. ما اگر پانصد نيروگاه هم داشته باشيم، هيچ وقت يك قدرت برتر جهانى نمى شويم. اگر پانصد ميليارد دلار هم به ما فاينانس بدهند و يك درصد هم بگيرند، باز ما قدرت برتر جهانى نمى شويم. در را باز كنند و هرچه از اين خرت و پرتها و لوازم مصرفى مى خواهيم داخل كشور بريزند، در ما تغييرى ايجاد نمى شود. اما اينكه به قله اى برسيم و بگوييم خودمان. حالا بركاتى دارد كه من نمى خواهم سرتان را درد بياورم. از همين جا مى خواهم استفاده كنم. خصوصاً از صحبتهاى جناب آقاى ثبوتى استفاده كنم.
يك ملت، يك شهر، يك استان، زمانى مى تواند حركت رو به جلو داشته باشد كه خود را باور كند. اگر همه استعدادها، معادن و امكانات عالم را به ما بدهند و ما خودمان را باور نداشته باشيم، همه اش ضايع مى شود. بايد خودمان را باور داشته باشيم. به خودمان اعتماد كنيم، توانمنديهاى خودمان را بشناسيم و به آن متكى بشويم.
اين درست همان چيزى است كه نظام سلطه دائم مى خواهد در ملتها تخريب كند، تحقير كند و خودباوريها را بگيرد. خودباورى كه رفت، ديگر چيزى نمى ماند.
اگر بخواهيم خودباورى ايجاد كنيم، كار بايد بكنيم؟ به نظرم بايد دو مطلب توجه داشته باشيم.
يكى سابقه تاريخى و گذشته و يكى توانمنديهاى فعلى. اگر همه جوانان زنجان بدانند كه روزى نه چندان دور بر اين منطقه گذشته است كه وقتى تعداد مجتهدان يعنى علماى صاحب نظر - حالا مى خواهيم با دانشگاهيان مقايسه كنيم، يعنى پژوهشگر متخصص دانشگاه - به چهل نفر رسيده است، غصه شان گرفته كه آقا تعداد مجتهدان كم شده است؛ يعنى چنين استعدادى در اين منطقه هست كه در يك زمان دهها عالم صاحب نظر اينجا حضور داشته اند. اگر بدانيم اينجا عرفا، علما و بزرگان و ادبا و صاحب نظرانى بوده اند كه نظرياتى داده اند كه همين امروز هم در دنيا نظير ندارد.
اگر بدانيم چه تمدنى داشته ايم، اگر ميراث فرهنگى و استعدادهاى امروز خودمان را بشناسيم، اين پايه خودباورى است. اگر خودمان را باور كنيم، ديگر هيچ قدرتى نمى تواند مقابل انسانى كه خودش را باور كرده، متوكل بر خدا هم هست، برابرى كند. چون كسى كه بر خدا توكل مى كند، مى ايستد و حركت مى كند، همه قواى عالم مى آيند و پشت آن فرد قرار مى گيرند. ان تنصرالله ينصركم. يارى خدا يعنى چه؟ يعنى در مسير خدا بايستى، همه عالم مى آيد و حمايتت مى كند. بعد بگرديم ببينيم كه اين قدرتها چقدر كوچك هستند. اين شخصيتهايى كه به ظاهر در دنيا خيلى مستكبرند، چه قدر كوچولواند و عددى نيستند. اثرى در عالم ندارند. افق نگاه عوض مى شود. همه اين را تجربه كرده ايم. وقتى آدم خودش را باور مى كند، انرژى اش ده هزار و صد هزار برابر مى شود. اصلاً ذهنش باز مى شود، ديدگاههايش عوض مى شود. اصلاً سلولهايش يك جور ديگر كار مى كنند تا آن كس كه خودش را باور ندارد.
امروز به نظر من بزرگ ترين كار فرهنگى كه امثال استاد عزيزمان آقاى ثبوتى و علما مى توانند انجام بدهند، اين است كه خودباورى را بالا ببريم. خودباورى كه بالا رفت، همه چيز مى شود. ان شاء الله فرصت بشود همه تان برويد اين نطنز را ببينيد، ببينيد دانشمندانى كه آنجا نشسته اند، پيچيده ترين كارها را خودشان انجام مى دهند. بالاخره بسيارى از شما صنعتگريد، فنى هستيد، متوجه مى شويد، همه تان عالم ايد. اين دستگاههايى كه آن اورانيوم 235 را از بقيه جدا مى كند و روى هم جمع مى كند و غنى مى كند، در هر دقيقه 64 هزار دور مى چرخد، اين در هوا مى چرخد؛ يعنى پايين و بالا دو تا مغناطيس هست، آن را تنظيم مى كند، روى هوا مى آيد.
چون اگر بخواهد به جايى متكى باشد كه داغون مى شود، روى هوا مى آيد. بعد يكى دو تا سه تا، 164 تا را به هم مى بندند. اينها همه بايد باهم كار كنند. يك نكث يك صدم ثانيه اى در هر كدامشان ايجاد بشود، كل سيستم يك دفعه مى تركد و هوا مى رود. بعد خودشان نرم افزارهاى بسيار پيچيده اى نوشته اند. لحظه به لحظه و يكى يكى اينها محاسبه مى كنند، اين چه قدرغنى شده، چه قدر ماند، اضافه دارد. تركيباتش چيست، آلياژش چيست. اينها چه كسانى هستند؟ اگر نگاه كنيد، همه شان جوانان و بچه هاى 23، 22، 24 و 27 ساله خودمان هستند و آنها كه كمى پير مردند، 30 ساله. البته استادان هم بالاى سرشان هستند. اما اصل كار را آنها دارند انجام مى دهند. آن وقت قطعه شان را خودشان مى سازند. خودشان آزمايش و نصب مى كنند، مى روند و موادش را خودشان پيدا مى كنند، آلياژش را پيدا مى كنند، روى هم و درست مى كنند. حاصل اينكه خودشان را باوركرده اند.
در دفاع مقدس چون خودمان را باور كرديم، پيروز شديم، اگر باور نمى كرديم، [به جايى نمى رسيديم.] امروز هنرمند، شاعر، فيزيكدان، علما و همه اگر خودمان را باور كنيم، اصلاً حركتها با سرعت نور مى شود. يك چيز ديگرى مى شود.
خب، من تا همين جا بسنده مى كنم. راجع به استان زنجان هم دراين دو سه روز صحبت مى كنيم. ديگر وقتتان را نمى گيرم.
استان زنجان مى تواند به سرعت جايگاهش را بالا ببرد. ما در خدمتتان هستيم. حتماً دولت حمايت مى كند. چون كه مال خودتان نيستيد. استان زنجان هم مال كل ملت ايران است. ملت اينجا كه پيشرفت كند، يعنى كل ملت ايران پيشرفت مى كند. ما در همه زمينه ها در خدمتتان هستيم. منتها به رسم ادب چون بعضى از دوستان مطالبى را مطرح كردند، من به بعضى از بحثهايى كه مطرح كردند، اشاره مى كنم. البته بحثها خيلى خوب بود. حتماً كسانى هم بودند و مى خواستند صحبت كنند يا فرصت نشد يا بالاخره بزرگوارى كردند و صحبت نكردند.
حاج آقاى بيات مطالب بسيار خوبى را فرمودند. بحث توسعه فرهنگ دينى را مطرح كردند. فرهنگ دينى هويت و ريشه و شخصيت ماست و بدون آن اصلاً خودباورى معنا ندارد. بايد كار كنيم. بحثهاى بيكارى، ازدواج، مسكن، يك كارهايى داريم مى كنيم. بالاخره اين روزها گزارشش را هم به شما مى دهيم.
اما در رابطه با دانشگاه كه آقاى ثبوتى فرمودند، در يك جمله مى خواهم بگويم كه ما قبول كرديم. پيشنهاد اجرايى بدهيد، چشم. دو هزار، بيست هزار، صد هزار دانشجوى مؤمن خود باور و عالم. ما دست شما را هم مى بوسيم كه جوانان ما را اين جور تربيت كنيد. خدا شاهد است ما حاضرم در چنين محيطى بيايم كارگرى كنم و افتخار مى كنم. جايى كه محل علم و تربيت انسانهاى مؤمن و پاك و خلاق و توانمند است، اصلاً آدم در اين فضا تنفس كند، لذت مى برد. مثل همين فضا كه انسان پنجاه سال بايستد، خسته نمى شود؛ در جمع انسانهاى فرهيخته.
در رابطه با مطالبى كه خانم املاكى به عنوان نماينده بانوان فرمودند، دو سه پيشنهاد بود، چشم. ما اين را در حد توانمان دنبال مى كنيم. اما اجازه بدهيد، من دو سه جمله راجع به بانوان صحبت كنم. من فكر مى كنم هر نوع تفكيكى كه نوعى جدايى قطعى را برساند، حتماً به بانوان آسيب خواهد زد. ما معتقديم كه زن و مرد يك حقيقت اند و انسان هستند. خدا به هر كدام استعدادهايى داده است. يك چيزهايى به زنان داده است كه ميليونها مرد جمع بشوند، يك صدم آن را ايجادكنند يا جايش را پر كنند. بعضى چيزها را به مردها داده كه زنها نمى توانند انجام بدهند. مكمل هم هستند و مقابل هم نيستند. اصلاً رقابتى نيست. البته يك رقابت همگانى به سمت قله هاى كمال هست. همه بايد بدويم. كمك هم باشيم. تعاونوا على البر و التقوى در نيكى و تقوى همديگر را يارى كنيد. برويم و به نقطه هاى كمال برسيم. تزاحمى نيست. در اين مسير مزاحمتى نيست. اگر در مجموع بخواهيم بسنجيم، لطف خدا به زنها بيش از مردهاست. واقعاً زنها ويژگيهايى دارند كه مردان ندارند. جلوه جمال الهى، اين محبتى كه در دل مادر هست، اصلاً همه دنيا را جمع كن، در برابر يك لبخند مادر به فرزندش. اصلاً نمى شود اينها را مقايسه كرد. اين اصلاً قابل ارزشگذارى نيست.
چطورى مى شود ارزش گذاشت؟ اين همبستگى اى كه در بشريت هست، اصلاً مهر و محبتى كه در دل ابنا بشر است، از كجا مى آيد؟ اين محبتى كه در دل مادر است و جارى مى شود در رفتار و كلام و نگاه مادر، اين جلوه اى از لطف و رحمت الهى است كه از طريق زن در جامعه جارى مى شود. محيطهايى كه خانمها هستند، سالم و عاطفى و محبت و همه چيز هست. آنجايى كه زنها نيستند، مى دانيد كه چه خبر است ديگر. اينكه دنيا آمده و مرتب مى خواهد نقشها را به همديگر بدهد، اين به جايى نمى رسد. البته ما بايد خيلى تلاش كنيم در تكريم و تعزيز و احترام به خانمها و توجه به فكر و انديشه و بهره مندى از استعدادهاى عظيم آنها. بعضى افكار هست كه به نظر من مال اسلام نيست. تعصبات هست و داشته ايم. در صدر اسلام هم كسانى كه پيامبر آمد و هدايتشان كرد، آن قدر متعصب بودند كه دخترها را به قتل مى رساندند.
حالا نمى خواهم بگويم كه تعصبات ما از اين نوع است، ولى بعضيهايش از آن جنس هست. مثالش اين است و از ساخت مقدس خواهرانمان عذر مى خواهم. هر جا كه بحث فساد اخلاقى مى شود، همه مى گويند خانمها. چرا اين طور است؟ مگر مردها مشكلى ندارند، همه پسر پيغمبرند و همه مهر عصمت خورده اند؟ اين طورى نيست. فساد فساد است. مرد و زن دارد؟ ندارد. انحراف اخلاقى مرد و زن دارد؟ بعضيها در ذهنشان اين است كه ريشه مفاسد زنان هستند. واقعاً در ذهنشان اين هست.
اين طور نيست. من اعتقادم اين است. همين امروز بخش مهمى از اين ايمان و معنويتى كه در جامعه ما هست، حاصل تربيت مادران ايرانى است. آنها هستند كه بچه ها را از بچگى با امام حسين (ع) و با فرهنگ اهل بيت آشنا و تربيت و حمايت مى كنند. بله در هر قشرى مشكلاتى هست. هم در ميان مردان و هم در دنياى زنان.
اما اينكه بى انصافى است. بله، هر كسى نقشش مهم تر و حساس تر است، مسئوليتهايش هم سنگين تر است. تأثير گذارى زن بر محيط بيش از مرد است، خوب بايد بيشتر دقت و مراقبت و حفاظت كند. براى اينكه تأثيرگذارى اش خيلى بيشتر است. وظايفى دارد، كه بايد انجام بدهد. مرد هم وظايفى دارد كه بايد انجام بدهد، در مراودات و اجتماع هر كدام تكاليفى داريم. بايد آنها را انجام بدهيم. هيچ كدام از اينها برترى را نمى رساند. وظيفه اى داريد، صيانت از حريم عمومى وظيفه همگانى است. هم بر عهده مرد است، هم بر عهده زن. اما چون تأثير زنان بر اجتماع بيشتر است، بايد بيشتر مراقبت كنند. براى اينكه جامعه بماند، زنده باشد و بتواند به كمال برسد.
اين بحثهايى كه فرموديد، هماهنگى و اين خواهرمان پيشنهادهاى خيلى خوبى دادند، كه من ان شاء الله مى برم و در حد توان دنبال مى كنم.
آقاى ملك محمدى راجع به كارگران گفتند. براى بهبود وضعيت كارگران اقداماتى را شروع كرده ايم. به نظر ما كارگر و كارفرما هر دو يكى اند. اينها باز رقيب نيستند. نبايد اينها را در نقطه هايى مقابل هم قرار بدهيم، اگر مقابل هم قرار بدهيم، هميشه جنگ و دعواست. بالاخره هم كارفرما محترم است و هم كارگر و هر دو بايد كشور را بسازند در وهله اول و رزق و روزى خانواده شان را هم بدهند.
در رابطه با توسعه معادن و وامهاى كم بهره و صنايع تبديلى پيشنهادهاى خوبى دادند كه در دستور كار دولت است.
آقاى سيد ابوالفضل موسوى نماينده كشاورزان هم بحثهاى خوبى كردند. اجازه بدهيد من دو نمونه را خدمتتان عرض كنم تا بدانيد داريم همه اينها را دنبال مى كنيم. اين جرايم كشاورزان و دامداران را هم در دستور گذاشته ايم. بانكها از امروز و فردا يكى يكى اعلام مى كنند كه شرايطى را مى گذارند و مى گويند اگر در اين مدت بياوريد و بدهيد، ما كل جرايم را مى بخشيم. بالاخره بناى اين دولت مقابله با مردم نيست. ما خادم مردميم. به نظرم امام جمعه محترم بودند كه مى گفتند كارگاهى قسطهايش را دير داده به بانك و بانك آنجا را گرفته و چهار سال آنجا را خوابانده و نه خودش استفاده مى كند و نه آن طرف. ما با هم هستيم، يك خانواده ايم. بايد
مراعات حال همديگر را بكنيم. جهت گيرى بانكها به لطف خدا دارد عوض مى شود. بالاخره اين هم، هم پول مردم است كه در دستشان هست. بالاخره امانت مردم است. اما رعايت حال مردم را بكنند. بايد مراعات كنيم. بالاخره از او نخريده اند، مشكل پيدا كرده، نتوانسته نقدينگى داشته باشد و دو قسط نداده، حالا ياالله، اخطار و ببند و مصادره كن! كمى با هم باشيم.
راجع به صنايع تبديلى هم كه فرموديد، بسيار خوب است، به خصوص براى استان شما كه استعدادهاى كشاورزى و دامى دارد. ما امروز به طارم رفته بوديم. خود مردم مى گفتند بهشت است. واقعاً بهشت است. چه استعداد شگرفى در آنجا هست. همان زيتون آنجا مى تواند كل منطقه را اداره كند. حالا گياهان دارويى از همان بالاى گردنه انواع گياهان دارويى كه قيمتش هم بالاست. بايد اين را ببرند، جمع كنند، بسته بندى كنند. صنايع تبديلى در برنامه دولت است چه از دامدارى و چه از كشاورزى كه بايد باشد، والا كشاورزى ضعيف مى شود و صنايع بزرگ هم همين طور. ما فردا در دولت هم مطرح مى كنيم.
البته ما سرمايه گذاريهاى جديد شركتهاى دولتى را محدود كرده ايم. چون معتقديم مردم بايد بيايند. گفتيم پولهايتان بدهيد، به مردم مى دهيم. اما با اين حال همين مقدار محدودى هم كه هست، حتماً ما مى گوييم بخشى از آن ان شاء الله به استان زنجان بيايد.
مى دانيد كه اصل پتروشيمى تصويب شده، اميدواريم كه هرچه زودتر بيايد، برپا بشود و مردم بتوانند از آن استفاده كنند. پنج نيروگاه برق هم براى اين استان هست كه بخشى از آن را دولت مى سازد و بخشى از آن را بخش خصوصى با حمايت دولت مى سازد.
آن نمايشگاه بين المللى هم كه آقاى نبات چيان فرمودند، ما قبول داريم. و من همين فردا شب به وزير بازرگانى مى گويم؛ در جدولى كه نمايشگاههاى بين المللى و داخلى هست، مى گويم سهم قابل توجهى را به استان زنجان بدهند كه در اينجا برگزار بشود. ان شاء الله.
گفتند كه ما معادن روى را به همين مجموعه اى كه آنجا در انگوران هست و 134 هزار نفر عضو هستند، بدهيم. اين چيز بدى نيست. چيز خوبى است، اما دو ايراد جدى دارد. يكى اينكه در خود همين استان 32، 33 واحد هست. بگوييم به همه اين استان بدهيد. بسيار خوب، يك ايراد ديگر پيدا مى كند، بالاخره همه معادن كه در استان زنجان نيست. ما در كشور چيزهاى ديگرى هم داريم. آن وقت اگر بنا باشد، بايد آن چيزهاى ديگر را هم [بدهيم.] آن وقت ديگر نمى شود تنظيمش كرد و نمى شود يك ملت را با هم اداره كرد. خوب دقت داريد كه چه مى گويم. آن وقت خيلى سخت مى شود. بايد همه با هم. اما اينكه خود دولت هم بخواهد، من موافق نيستم همه كارها را دولت انجام بدهد. به دست خود مردم بدهيم كه انجام بدهند، اين حرف درستى است.
در رابطه با هنرمندان هم اميددارم كه ما بتوانيم كمكى كنيم؛ هم مطبوعات، هم هنرمندان، سالن و مجموعه اى كه هنرمندان خوب زنجانى هم كارهايى در خور شأن مردم زنجان انجام بدهند.
اگر اجازه بدهيد ديگر من وارد جزئيات اين مباحث نشوم. يادداشت كرده ام، اميدوارم كه آن مقدار كه در توان ما هست، بتوانيم انجام بدهيم.
و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته