- متن كامل اظهارات دكتر احمدي نژاد در سي‌امين سالروز تنقيح گزينش به فرمان امام خميني(ره)
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 - 13:48
فارسی | اردو | العربية | English | Français | Español

بايد مردم را دوست داشته باشيم؛ جذب و گزينش در كنار هم است و كلمه جذب را نبايد ناديده گرفت. اين جذب عام (جذب به نظام، انقلاب، صراط مستقيم و...) است. حالا ممكن است طرف به اداره هم نيايد، اما جذب بايد اتفاق بيفتد، مگر اندك افرادي كه ديگر نمي‌خواهند به اين راه بيايند.

متن كامل اظهارات دكتر احمدي نژاد در سي‌امين سالروز تنقيح گزينش به فرمان امام خميني(ره)

بايد مردم را دوست داشته باشيم؛ جذب و گزينش در كنار هم است و كلمه جذب را نبايد ناديده گرفت. اين جذب عام (جذب به نظام، انقلاب، صراط مستقيم و...) است. حالا ممكن است طرف به اداره هم نيايد، اما جذب بايد اتفاق بيفتد، مگر اندك افرادي كه ديگر نمي‌خواهند به اين راه بيايند.

شناسه خبر: 44333 - 

جمعه 15 دي 1391 - 16:04

  -  فرهاد دمشقي

بايد به گونه‌اي باشيم كه وقتي كسي با ما مواجه شد، دلش پيش ما باشد و اينها شدني است. اما اگر ببيند كه ما تجسس مي‌كنيم و مي‌خواهيم در ته مغزش دو كلمه متناقص در حرف‌هايش گير بياوريم و او را به تنگنا بيندازيم، اين روش اسلامي و گزينشي نيست.

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خير انصاره‌ واعوانه‌ و المستشهدين‌ بين‌ يديه‌


خداي بزرگ را سپاسگزارم که توفيق زيارت همکاران عزيز در مجموعۀ بسيار مهم و حساس جذب و گزينش را عنايت فرمود.

حاج آقاي احمد عليزاده دبير هيات عالي گزينش کل کشور و آقايان غلامحسين الهام معاون توسعه مديريت و سرمايه انساني رييس جمهور و ابراهيم عزيزي مشاور رييس جمهور و رييس مركز هماهنگي نهادها مطالب جامعي را مطرح كردند و استفاده کرديم. امروز به نظرم اهميت و حساسيت گزينش بر همگان کاملاً واضح است. بايد چند اصل را در کنار هم داشته باشيم؛ اصل اول، اصل برائت است. اصل بر اين است که همه به تعبيري خوب هستند. گرچه براي اين اصل هم تفاسير حقوقي وجود دارد. اينکه همه در برابر قانون مساوي و همه از حقوق اجتماعي برخوردارند، مگر اينکه به حکم قانون محروم شده باشند، اين يک اصل است.

اصل دوم، مسأله جذب افراد به انقلاب و نظام اسلامي است. اساساً انقلاب براي جذب افراد آمده و براي دفع نيامده است.

اصولاً پيامبران الهي براي جذب، اصلاح، اعتلاء و بالا بردن انسانها آمده‌اند و اساساً عالم هستي براي همين موضوع آفريده شده است. خدا انسان را براي به كمال رسيدن خلق کرده است نه براي سقوط و پايين رفتن.

اصل‌هاي ديگري هم در کنار اين اصول وجود دارد که کار را سخت مي‌کند.مثل اصل حق عمومي در گزينش افراد براي حضور در مناصب تصميم‌گيري، اداري و اثرگذاري حکومتي، علاوه بر آن حقوق، اصول ديگري هم وجود دارد و آن بيت‌المال و سرنوشت ديگران است که مي‌خواهيم به دست‌ عده‌اي بدهيم. ممکن است بعضي‌ها بگويند كه چطور سرنوشت عده‌اي دست کارمند است؟ بله مي‌شود، يک تصميم ممکن است سرنوشت‌ها را عوض کند مثلاً کاري را كه مي‌توان انجام داد، اگر جلويش گرفته شده يا عقب انداخته شود، سرنوشت‌ها عوض مي‌شود و يا اگر کاري که نبايد بشود، انجام ‌دهيم، آثار اجتماعي دارد و باز هم سرنوشت‌ها عوض مي‌شود.

کار گزينش سخت است، از يک طرف بايد جذب کنيم و حرمت و حقوق اجتماعي افراد حفظ شود و از طرف ديگر هم بايد حقوق عمومي و بيت‌المال و سرنوشت‌ها و حاکميت مراعات شود. مرز خيلي باريکي است. اگر ذره‌اي پاي‌مان را يك طرف بگذاريم، حقوق عمومي خدشه‌دار مي‌شود و اگر کمي آن طرف‌تر بگذاريم، حق افراد ضايع مي‌شود. بنابراين کاري سخت و نوعي قضاوت است.

الحمدلله تحولات خوبي اتفاق افتاده است. همين گزارشي که جناب آقاي عليزاده اينجا مطرح کردند، در يک فاصلۀ زماني، سال 89 هشت دهم درصد افرادي بوده‌اند که نتوانسته‌اند وارد سيستم شوند و اين در سال 90 به شش دهم تبديل شده‌ و آرزوي ما اين است که روزي اين درصد به صفر برسد؛ يعني همۀ کساني که براي ورود به دستگاه ادارۀ کشور اعلام آمادگي مي‌كنند، صالح باشند. ولي با اين حال معلوم است که اتفاقات خوبي افتاده است.

مي‌خواهم چند توصيه داشته باشم. باور من اين است که اکثريت قاطع مردم خوب‌اند. اين خوبي که من مي‌گويم، به چه معناست؟ ما براي آدم‌ها دو حقيقت قائليم، يک حقيقت مربوط به درون افراد و اعتقادات و باورهاي عميق آنهاست و يکي هم رفتارهاي ظاهري آنهاست. خيلي اوقات اينها با هم ارتباط ندارند. به عنوان مثال در طب سنتي داريم كه وقتي بلغم در سر زياد مي‌شود، انسان خواب‌آلود مي‌شود و فرد خواب‌آلود هم ممکن است پرت و پلا بگويد.

آدم خيلي خوب، مؤمن و سالمي است، ولي پرت و پلا مي‌گويد. يک موقعي مواد ديگري در بدن زياد مي‌شود، طرف پرخاشگر و عصباني مي‌شود و زود از کوره در مي‌رود. ولي در اصل آدم خيلي خوب، مؤمن و سالمي است، لذا بايد رفتارهاي ظاهري را از باورها و حقيقت وجودي افراد تفکيک كرد. اما بعضي‌ها نيز اصل‌شان خراب شده است كه تعداد اينها اندك است و شايد در يک شهر به تعداد انگشتان دست‌ باشند كه درون و باورهاي آنها خراب شده است. خيلي سخت است که بتوان به آنها فرصت داد که وارد سيستم بشوند. اما آن که به تبع شرايط و اوضاع محيطي و طبيعي پرخاش، خطا يا اشتباهي کرده است را بايد تفکيک كرد و قابل تفکيک هم است. اگر غذايش عوض بشود، اخلاقش خوب و رفتارش درست مي‌شود، رفتارش اعتقادي نيست. البته مي‌دانم كه کار سختي است. آدم خوبي است؛ يعني پايه‌‌اش را دارد.

در امور گزينش بايد به چه اموري حساسيت نشان بدهيم؟ روي دينداري يا نتيجۀ دينداري؟ کشف دينداري کار خيلي سختي است و به نظرم آسان نيست. تصور کنيد با يك مصاحبه بخواهيم کشف کنيم که اين آقا ديندار است يا نه. اين ناشدني است.

آقاي الهام اينجا خاطره‌اي تعريف كردند. من هم يک خاطره خدمتتان عرض کنم. امام(ره) در سال 1361 دستور دادند که گزينش منحل شود. در اواخر سال 1362 و اوايل سال 1363 يکي از دوستان از اعضاي هيئت مرکزي گزينش آموزش و پرورش از من دعوت کرد که کمک كنم. ما هم مثل شما که مجرب نبوديم. الان کار شما يک دانش و علم است. بالاخره به کمک رفتيم و چند هسته بود و وارد يکي از آنها شديم. ما از اول هسته‌اي بوديم و تازه هسته‌اي نشده‌ايم. پرونده‌هاي تجديد نظر و شکايت‌ها آنجا مي‌آمد و در آنجا پرونده‌ها را مي‌خوانديم كه بعضي از اين پرونده‌ها را برايتان مثال مي‌زنم.

يک سري پرونده مال دختر خانم‌ها و آقا پسرهاي شانزده ساله بود که به دانشسرا رفته بودند. مثلاً يک دختر خانم شانزده ساله يا يک آقا پسر شانزده ساله بنا بوده که گزينش بشود. حالا جسته و گريخته خبر تأييد نشده، نيمه موثق يا غيرموثقي هم رسيده که بله، او انحرافات فکري دارد. آقايي مثل من به عنوان مصاحبه‌گر نشسته بوده تا با اين دختر خانم يا آقا پسر مصاحبه کند که ببيند آيا او انحراف فکري دارد يا ندارد؟

من زياد ديدم که مثلاً از يک دختر خانم شانزده ساله‌اي سؤال کرده بود که مراحل ماترياليسم تاريخي را تعريف کن. او هم گفته بود که نمي‌داند ماترياليسم تاريخي يعني چه؟ کمي با او صحبت کرده بود، بعد زير برگه نوشته بود که سؤال کردم، مي‌دانست و کتمان کرد، بنابراين صلاحيت مورد تأييد نيست، و طرف رد شده بود. حالا چه کساني به دانش‌سرا مي‌رفتند؟ مستضعفان مي‌رفتند که حقوق مختصري بگيرند و به اميد اينکه معلم بشوند و پدر و مادر و خانواده خود را تحت حمايت قرار بدهند و بعضي هم پدر نداشته و بايستي سرپرست خانواده مي‌شدند. ده نفر که اين طوري رد بشوند، نفر يازدهم با خود مي‌گويد پاسخ سوالات را بخوانم و جواب بدهم. باز هم يک سري را اين طرفي ديديم که نوشته بود، آقا من سؤال کردم و کاملاً توضيح داد و مسلط بود و معلوم بود که صلاحيت ندارد. پس رد است من اينها را با چشم خودم ديده‌ام. يا افراد غيرموثقي آمده‌اند و گزارش داده‌اند که بله، ما ديديم يک روز در خيابان با آقا پسري خوش و بش کرد. پس رد مي‌شود. يا روسري‌اش کمي عقب رفت و بنابراين، رد مي‌شود. بعضي‌هايشان با پدر و مادرهايشان مراجعه مي‌کردند و مي‌ديديم خانواده‌هاي خيلي خوب، محترم و موجهي‌اند.

اصلاً آن بچه، بچۀ خوبي است. حالا شلوغ شده و او هم حرفي زده و يا با كسي احوالپرسي کرده است. کافر که نشده و اساس انسانيت او ساقط نشده است. يک بزرگتري او را نصيحت مي‌کند و او درست مي‌شود. يک جزوه به او مي‌دهيم و مي‌خواند و اصلاح مي‌شود.

عزيزان! خيلي وقت‌ها ابعاد و حجم کار ديگران را نمي‌ترساند يا نمي‌تواند ناراضي يا مخالف کند بلكه کيفيت کار مهم است. الان آقاي عليزاده گفتند كه شش دهم درصد يعني در هر هزار تا شش نفر رد شده‌اند. كسي كه با رتبۀ 65 هزارم از دانشگاه شريف قبول نشده فكر مي‌كند بخاطر دو درصد سهميه ايثارگران و خانواده شهدا است. در حالي كه رتبه‌هاي زير 500 يا هزار به دانشگاه شريف مي‌روند و رتبه‌هاي زير سه هزار يا پنج هزار به دانشگا‌ه‌هاي تهران مي‌روند. ديگر رتبۀ 65 هزار نمي‌تواند به دانشگاه تهران برود، ولي هم مي‌گويد و هم در ذهنش شايد باور مي‌کند که حقي از او ضايع شده است. آن طرف نيز همان است، بعضي وقت‌ها يک نفر که ديگران او را صالح مي‌دانند، بر اثر بي‌دقتي رد مي‌شود، تبعات اجتماعي آن خيلي زياد است. باز داشتيم، در سال‌هاي 1362 و 1363 دانشجويان گزينش مي‌شدند و از 700 هزار نفر يکي دو درصد رد مي‌شدند.

خانواده‌اي يک شب به در منزل ما آمدند و گفتند بچۀ ما را که مي‌شناسي. گفتم بله. بچۀ خيلي خوبي بود. او را هم رد کرده بودند، مثلاً گفته بودند که چرا ريشت را مي‌تراشي؟ من رفتم و نامه‌اي دادم و گفتم که اين بچه را مي‌شناسم. بچۀ خوب، پاک و اهل حلال و حرام است. آنها هم پذيرفتند. الان آن پسر در همين تهران، استاد دانشگاه است. رفته و دکترايش را گرفته و آدم پاک و مؤمني است و زندگي خوب و سالمي دارد.

به سادگي و با يك مصاحبه و تحقيق محلي نمي‌توان باورها را كشف كرد. با تحقيق محلي چگونه مي‌شود؟ در همين انتخابات اخير آقايي كه الان مسئول يك سازمان مهمي است، روحاني و در حد اجتهاد است و همه او را مي‌شناسيد و دكترا دارد و هميشه مسئول بوده و بارها تأييد شده است، اصلاً امين و فداكار است و جبهه رفته و جانباز است و زندگي‌اش پاك است، براي بررسي صلاحيت او رفته‌اند و از همسايه‌اي كه اتفاقا شهره‌ي مناسبي ندارد، پرسيده‌اند كه آيا اين همسايه شما نماز مي‌خواند؟ آنها گفته‌اند كه ما نديده‌ايم كه نماز بخواند. او بعد زنگ خانه حاج آقا را زده كه آمده بودند درباره شما مي‌پرسيدند كه نماز مي‌خوانيد يا نه؟

نمي‌شود دينداري را با بعضي كارها كشف كرد، اما بعضي آثار دينداري را مي‌شود كشف كرد. آثار دينداري چيست؟ امانت داري، حلال و حرام‌شناسي، چقدر آدم مي‌شناسيم كه در ظاهر فكر مي‌كنيم كه او به درد ما نمي‌خورد، اما در زندگي‌اش كه دقيق مي‌شويم، مي‌بينيم كه چقدر اهل حرام و حلال است و حلال و حرام و حق‌الناس را مراعات مي‌كند. ما مي‌خواهيم كه طرف وظايفش را درست انجام بدهد و مراقب بيت‌المال هم باشد و خداي نكرده حرام هم وارد زندگي‌اش نشود و كارش را درست انجام بدهد و وظيفه‌شناس باشد. اينها نتايج و آثار دينداري است. بايد سيستم‌هايمان را طوري تنظيم كنيم كه اگر مي‌خواهيم كشف كنيم، فرض را بر اين مي‌گذاريم كه همه ديندارند. بايد آثار دينداري را كشف كنيم. اگر مرتب سراغ دينداري برويم، دچار اشتباه مي‌شويم. دينداري با مصاحبه قابل كشف نيست.

خداي نكرده – مثال مي‌زنم – با يك نفر جلسه بگذاريم كه آقا! خانم! شما در طول عمر خود مشروب خورده‌اي؟ بايد چه بگويد؟ اگر نخورده باشد، مي‌گويد نخورده‌ام، اما تبعات آن خيلي بد است. كسي كه در عمرش در اين فضاها نبوده است و ما از او سؤال مي‌كنيم كه تو مشروب خورده‌اي، مي‌گويد آقا اين توهين به من است. چرا اين قدر به من بدبيني؟ اگر هم خورده باشد، مي‌گويد نخورده‌ام. اگر بخواهي قايم موشك‌بازي در بياوري، آرام – آرام ياد مي‌گيرند و سر شما را هم كلاه مي‌گذارند.

يا اين سوال كه آقا تا حالا با نامحرم ارتباطي داشته‌اي؟ به نظرم خود اين سؤال‌ها ممكن است خلاف شرع باشد.

اصلاً يك حكومت نبايد به گونه‌اي رفتار كند كه مردم در برابر آن مجبور به رفتار دوگانه شوند. اگر اين اتفاق افتاد، كار يك حكومت تمام است. البته نه به اين معنا كه حكومت ساقط مي‌شود، بلكه اهدافش در جامعه جلو نمي‌رود. بايد مردم راحت باشند. اميرالمؤمنين(ع) در مجلس مي‌نشيند و مي‌فرمايد هر كس هر حرفي دارد، بزند. برمي‌خيزند و حرف مي‌زنند و داد هم مي‌زنند، اما رد صلاحيت نمي‌شوند. چون در جامعه اسلامي، رابطه حكومت با مردم و مردم با حكومت بايد خيلي يكرنگ، پاك و صادق باشد. پنهان كاري در برابر حكومت، بزرگ‌ترين آفت جان يك حكومت است و آثار خودش را در همه جا نشان مي‌دهد.

البته نمي‌خواهم همه اينها را به گزينش ربط بدهم. مسئله فراتر از آن است كه يك گوشه‌اش هم به گزينش برمي‌گردد.

بايد خيلي صادق باشيم. ضمن اينكه اگر طرف مي‌خواهد وارد كار بشود، آيا فقط مي‌خواهد كارمند بشود؟ نه خير، كار، اداره، حكومت، زندگي و جامعه همه‌ براي اين است كه انسان‌ها كمال پيدا كنند.

چرخه كار اداري بايد كمال آفرين باشد و بخشي از آن به گزينش برمي‌گردد. من فكر مي‌كنم بايد در اين زمينه وزن بيشتري را به آموزش اختصاص بدهيم.

خيلي از افراد، انسان‌هاي خيلي خوبي هستند، ولي احكام و ظواهر را نمي‌دانند. اهل حلال و حرام هستند، اهل بيت‌المال و مراعات حقوق مردم‌اند، دروغ نمي‌گويند و كلك نمي‌زنند. به خدا مردان و زنان بسياري را مي‌شناسم و امتحان كرده‌ام و ديده‌ام عجب آدم‌هاي پاكي‌اند. اصلاً در مرام آنها حرام خواري نيست. اما ظواهر آن را نمي‌دانند و بايد آن را آموزش بدهيم؛كه عزيز من! تو كه اين قدر آدم خوبي هستي، اين ظاهرت را هم درست كن. نه با بخشنامه و دستور، بلكه با بيدار كردن. بعضي از اين دانشگاه‌هاي غيردولتي و دولتي كه الزام مي‌كنند كه همه بايد با چادر بيايند. به گونه‌اي چادر پوشيده مي‌شود كه بدتر از نپوشيدن آن است؛ يعني آدم مي‌فهمد كه اين چادر بر او تحميل شده است و ارزشي ندارد، بايد انتخاب كند و ياد بگيرد و يك بخش آن هم به آموزش بر مي‌گردد.

بخش آموزش را بايد تقويت كرد. حالا امسال مقداري از لحاظ بودجه‌ تحت فشار هستيم، ولي ان‌شاءالله درست مي‌شود. از اين بحران‌ها عبور مي‌كنيم و وضع پولي هم خوب مي‌شود. البته بعضي‌ها مي‌گفتند قدر وضع خوب را نشناختيم و اين طور شد. مهم آن ايده و عمق است.

خيلي وقت‌ها اگر كاري كه ممنوع است، بنا بر تشخيص اشتباه آن را آزاد بگذاريم، تبعات منفي‌اش بسيار بسيار كمتر از آن است كه يك كار مجاز را ممنوع كنيم، چون اين دومي به بي‌ديني منجر مي‌شود. ولي اولي به بي‌ديني منجر نمي‌شود. فرد مي‌گويد مجاز است و كسي كه مرتكب مي‌شود، كار غيرديني انجام نمي‌دهد، اما اگر كار درستي را ممنوع كنيم، بالاخره افراد از ما عبور مي‌كنند. وقتي عبور مي‌كنند، احساس مي‌كنند كه از مرز دين عبور كرده‌اند و به مرور دين بي‌ارزش مي‌شود.

در مورد افراد نيز همين‌طور است. به نظرم از قول مقام معظم رهبري بود، كه حاج آقا عليزاده خواندند كه اگر كسي كه حق دارد بيايد، ولي ما مانع بشويم، خسارتش بيشتر از آن است كه كسي كه حقش نيست، وارد شود. حقش نيست، نه اينكه پارتي‌بازي بشود، بلكه بر اثر اشتباه بيايد.

بايد اصل را بر اين بگذاريم كه همه مي‌توانند وارد سيستم شوند و خيلي‌ها هم نياز دارند كه كمكشان كنيم و دستشان را بگيريم و در شوراي عالي اداري ضابطه بگذاريم كه هر موقع مراحل گزينشي اين فرد تمام شد، شش ماه بايد آموزش ديده و سپس وارد اداره شود.

دين آسان و ساده است. عده‌اي وقتي مي‌خواهند يك آدم موفق در دينداري را نشان بدهند، يك جوري او را پيچيده نشان مي‌دهند كه غيرقابل دستيابي است. ولي به خدا اينگونه نيست. داستان حضرت سلمان را شما مي‌دانيد كه پيامبر(ص) مي‌فرمايد او همه ماه‌‌ها روزه است، هر شب يك ختم قرآن مي‌كند، برخي مي‌گويند ما او را ديده‌ايم. او اصلاً كجا روزه است؟ فرمود نه، اگر سه روز در ماه روزه بگيرد، همه ماه‌ها را به حسابش مي‌گذاريم. هر شب كه سه قل هوالله بخواند، يك ختم قرآن را به حسابش مي‌گذاريم.

خدا آدم‌ها را خلق نكرده كه آنها را در قفس بكند و در قفس را ببندد. خدا آدم‌ها را خلق كرده كه بيايند زندگي كنند و در همين دنيا هم لذت ببرند منتها لذت سالم و تعالي بخش و مفيد كه ما آن را مشروع مي‌ناميم.

بايد مردم با نشاط و با صفا باشند، بتوانند حرفشان را بزنند. اصلاً آدم بايد بتواند حرفش را بزند، اگر حرفش را نزند، از درون خراب مي‌شود. بايد بگويد، بعد پاسخ بشنود و به مرحله بالاتر برود. سؤال كند، جواب را بشنود و آگاه بشود. بايد اين قدربا مردم و مردم با ما روراست باشند كه هيچ كس از اظهار عقايدش ابا نكند و راحت حرفش را بزند و سوالش را بپرسد كه الحمدلله فرهنگ و دين ما هم آنقدر غني است، كه به همه سؤالات پاسخ مي‌دهد. ما معتقديم و ايمان داريم كه دين كامل است و با چند شبهه و مسئله زمين نمي‌خورد. فطري و كامل است و مي‌شود پاسخ داد و بايد پاسخ بدهيم.

من صميمانه از همة شما تشكر مي‌كنم. بالاخره براي انسان فضاي عاطفي و فشار روحي و وجدان ايجاد مي‌شود و خيلي سخت است كه دربارة سرنوشت كشور و آدم‌ها تصميم‌ گرفته شود. بايد فردي كه در چنين جايگاهي قرار دارد رابطه و اتصال عميقي با آسمان داشته باشد و اگر وصل نباشد، خسرالدنيا و الاخره خواهد بود. كسي كه در منصب گزينش كردن مي‌نشيند، وضع خودش بايد بهتر باشد و اصلح باشد.

موضوع ديگر اين است كه اگر كسي در گزينش رد شد، چگونه بايد به او بگوييم تو رد شدي؟ خود اين، يك مسئله و پروژه است. به شكل‌هاي مختلف مي‌توان گفت كه رد شده است. يك نوع اين است كه گفته مي‌شود و طرف از همه چيز مي‌برد. يك نوع هم اين است كه مي‌گوييم براي چه رد شدي و علاقه‌مند مي‌شود و خودش را اصلاح مي‌كند و در مرحلة بعد و يا جاي ديگري موفق مي‌شود. اصلاً وارد رشتة ديگري مي‌شود و مي‌گويد بله، من به درد دولت نمي‌خورم و آدم ولنگاري هستم و نمي‌توانم خودم را كنترل كنم.

خودش متوجه مي‌شود كه اين نقص را دارد و مي‌گويد من اصلاً نمي‌توانم اين ضعف را برطرف كنم و مي‌روم كار ديگري انتخاب مي‌كنم كه حساسيت آن كمتر باشد،‌ اما نسبت به سيستم بدبين نمي‌شود. خود اين يك پروژه است كه چگونه و با چه ملاطفتي برخورد كنيم.

دشمن كسي نيستيم و گزينش هم اصلاً جاي انتقام كشي نيست و اصلاً نمي‌خواهد كسي را له كند بلكه مي‌خواهد همه عزيز و محترم باشند. مثل كسي كه امتحان ورودي داده و از نظر علمي نمره نياورده است، از نظر تخصصي به درد ما نمي‌خورد. در اين صورت دعوايي وجود ندارد. گفته مي‌شود كه شما آدم بسيار محترمي هستي. عزيز هستي و دوستت داريم، اما به درد سيستم ما نمي‌خوريد. ما اينجا مكانيك مي‌خواهيم، شما مثلاً شيمي‌دان هستيد.

براي سيستم اداري اين ويژگي‌ها لازم است كه بايد فرد پاك دست، امين، مردمدار و مردم دوست باشد. كسي كه در اين زمينه ضعف دارد بايد به او گفته شود كه برو آن را برطرف كن و ما هم تو را كمك و پشتيباني مي‌كنيم.

بايد مردم را دوست داشته باشيم: جذب و گزينش در كنار هم است و كلمة جذب را نبايد ناديده گرفت. اين جذب عام (جذب به نظام، انقلاب، صراط مستقيم و...) است. حالا ممكن است طرف به اداره هم نيايد، اما جذب بايد اتفاق بيفتد، مگر اندك افرادي كه ديگر نمي‌خواهند به اين راه بيايند.

بايد به گونه‌اي باشيم كه وقتي كسي با ما مواجه شد، دلش پيش ما باشد و اينها شدني است. اما اگر ببيند كه ما تجسس مي‌كنيم و مي‌خواهيم در ته مغزش دو كلمه متناقص در حرف‌هايش گير بياوريم و او را به تنگنا بيندازيم، اين روش اسلامي و گزينشي نيست.

من مجدداً از همه شما از اعضاي هيأت عالي، دبير محترم هيات عالي، هيات‌هاي مركزي و همه تشكر مي‌كنم. اميدوارم با توكل به خدا و توسل به امام عصر (عج) و با عشق به همه انسان‌ها به سيستمي برسيم كه هم كارآمد و هم امين باشد.

والسلام عليكم و رحمه‌الله و بركاته

شناسه خبر: 44333  

- متن کامل سخنرانی