- متن کامل سخنراني در مراسم توديع و معارفه رئيس ميراث فرهنگي
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 - 13:31
فارسی | اردو | العربية | English | Français | Español

Array

متن کامل سخنراني در مراسم توديع و معارفه رئيس ميراث فرهنگي

Array

شناسه خبر: 44040 - 

شنبه 18 آذر 1391 - 15:42

بسم الله الرّحمن الرّحيم

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خير انصاره و اعوانه‌‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌


خداي بزرگ را سپاسگزارم كه به بهانۀ تغيير پست دو برادر و همكار، اين توفيق را عنايت كرد كه خدمت همكاران عزيزم در سازمان ميراث فرهنگي برسيم و هم به آنها و هم به ساحت فرهنگ عظيم ملت ايران عرض ارادتي داشته باشيم. بحث‌ها مطرح و گزارش كار هم داده شد. تشكرها انجام شد. آقاي دكتر آذر هم كه به زيبايي حلقۀ وصل شدند و همه امور را به هم گره زدند. اي كاش كل جلسه را ايشان اداره مي‌كرد چون الحمدالله ايشان از ميراث فرهنگي، نثر، نظم و از خاطرات دلنشين سررشته دارد و آدمي كه ساعت‌ها گوش مي‌كند، خسته كه نمي‌شود بلكه دائم بانشاط‌تر هم مي‌شود.

نمي‌خواهم بحث‌هايي را كه در گذشته داشتيم يادآوري و تكرار كنم. اما بالاخره درمورد اهميت كار اين سازمان بايد نكته‌اي را مجدداً يادآوري كنم. انسان يعني فرهنگ. انسان منهاي فرهنگ بي‌معناست. آن چيزي كه از انسان مي‌ماند و در هستي جاري مي‌شود، فرهنگ است. ملت ايران، ملت فرهنگي و فرهنگ‌ساز است. روح جمعي ملت ايران، روح فرهنگي و فرهنگ‌ساز است. وقتي ما تاريخ را ورق مي‌زنيم، شايد ملت ايران تنها ملتي است كه در طول عمر چندهزارسالۀ خود آنچه از خود باقي گذاشته است، ارزش‌هاي فرهنگي و انساني است.

روح جمعي ملت ايران مانند رودخانۀ عظيم و پربركت در طول تاريخ جاري بوده و در مسير خود ميراث عظيمي از هنر، اخلاق، علم، انديشه و آرمان‌هاي انساني را به جا گذاشته است. ملت ايران هميشه موحد، كمال‌خواه، عدالت‌خواه و هميشه به دنبال نيل به مراتب بالاتر انساني بوده است.

البته تاريخ هر ملتي فراز و نشيب دارد. ملت ما هم فراز و نشيب‌هاي متعددي را تجربه كرده است. اما تقريباً در همۀ نشيب‌ها، ملت ايران نقشي نداشته است. اين نشيب‌ها زماني اتفاق افتاده كه صحنه از حضور ملت ايران خالي شده است. در هر مقطعي از تاريخ كه ملت ايران در صحنه حضور داشت و روح جمعي برآمده از فطرت الهي ملت ايران تعيين‌كننده عوامل صحنه و سرنوشت بود، آنجا نقطۀ اوج و عزت و توليد ارزش‌هاي ماندگار بود.

نكتۀ دوم، چرا ما بايد ميراث فرهنگي را عزيز بشناسيم. قبلاً هم شايد از همين تريبون عرض كردم، به نظرم تكرارش خالي از لطف نيست. بعضي‌ها تصور مي‌كنند انسان موجود مقطعي است. همۀ موجوديت او از روزي است كه به دنيا مي‌آيد تا روزي كه در اين دنيا به پايان مي‌رسد. معلوم است كه اين نگاه اشتباه است. اولاً، قبل از اين دنيا، ما بوديم. انسان خلق شده است. خدا خالق است و از ازل خالق بوده است. انسان جلوۀ خداست پس از ازل بوده است. بعد از اين دنيا هم تا ابد خواهد بود. خدا ازلي و ابدي است. جلوۀ خدا هم ازلي و ابدي است. يك ملت در هستي جاري است. ما ادامۀ نسل‌هاي قبل هستيم. اين‌طور نيست كه نسلي تمام شود، منقطع و خداحافظ و نسلي ديگر از صفر شروع كند. خير. تمام رفتارها، تصميم‌گيري‌ها و جهت‌گيري‌هاي قبل از ما، در انديشه، رفتار، هنر و موجوديت امروز ما و اعمال ما در موجوديت فرداي ما منعكس است.

يك انسان و يك ملت با هويت زنده است. هويت دو پايه دارد. يك پايه، موجوديت، استعدادها و توانمندي‌هاي بالفعل و موجود يك ملت و پايۀ ديگر، گذشته، ميراث، تاريخ، فرهنگ و هنر يك ملت است. اگر كسي با گذشته‌اش قطع رابطه كند، بي‌هويت مي‌شود. بي‌هويتي و سرگرداني حقارت مي‌آورد. به‌خصوص وقتي ملت بزرگي مثل ايران به ميراث عظيم گذشته تكيه مي‌كند، داراي قدرت تمدن‌ساز، فرهنگ‌ساز و اثرگذار در عرصۀ بين‌الملل مي‌شود.

تكيه بر ميراث فرهنگي به معناي بازگشت و زندگي در گذشته نيست. به معني باوركردن توانمندي‌ها و استعدادهاي خود، تكيه بر عزت و كرامت برآمده از مجاهدت‌هاي هزاران‌ساله، براي ساختن آينده است. به همان ميزاني كه امروز بايد براي تبيين، ترويج و زايندگي فرهنگمان كار كنيم، به همان اندازه بايد در حفظ ميراث فرهنگي بكوشيم.

جالب است كه هر سه مأموريت اين سازمان به نوعي با فرهنگ و ميراث فرهنگي گره خورده است. حتي صنايع دستي ما اثر فرهنگي است. زياد از دوره‌اي كه همين صنايع دستي در زندگي مردم بود و مردم از آن استفاده مي‌كردند، نمي‌گذرد. لحظه‌اي ذهنتان را به دويست سيصد سال قبل برگردانيد. دوره‌اي كه همين صنايع دستي ابزار زندگي مردم بود. ببينيد چقدر زندگي زيبا بوده و ملت ايران چقدر هنرمندانه زندگي مي‌كرده است. حالا ذهنتان را به آينده منتقل كنيد. به جايي برسيم كه زندگي همۀ ملت‌ها هنرمندانه و زيبا شود. چقدر زندگي در آن فضا دلچسب، انگيزاننده و چقدر موجب شكوفايي استعدادهاي انساني مي‌شود.

در گردشگري هم همين‌طور است. اولين نقش گردشگري، تبادل فرهنگ، انسانيت و ارزش‌هاي انساني است. البته متأسفانه سيصد چهارصد سال است كه ورود نگاه مادي، سرمايه‌داري و اقتصادي به همۀ عرصه‌ها حتي عرصۀ فرهنگي، بسياري از ارزش‌هاي انساني و الهي را لگدمال كرده است. حتي امروز به بهداشت و درمان هم نگاه تجاري و اقتصادي دارند. «صنعت بهداشت» از اين نگاه آدم‌كشي و قتل‌عام درمي‌آيد. اما نگاه انساني و فرهنگي به عرصه‌هاي گوناگون، حتي اقتصاد زندگي را خيلي زيبا مي‌كند.

مي‌خواهم از همۀ عزيزاني كه در اين سازمان ارزشمند و مهم زحمت كشيدند، تشكر كنم. جناب آقاي مشايي، جناب آقاي بقايي، جناب آقاي احمدزاده و جناب آقاي موسوي، قبل از آقاي مشايي و امروز هم ان‌شاءالله آقاي ملك‌زاده در خدمت شما بايد راه را ادامه بدهيم. ما براي اين سازمان مهم برنامۀ روشني داريم كه بايد با سرعت و جديت هرچه تمام‌تر پيگيري شود. مهم نيست كه افراد مي‌روند و مي‌آيند، مهم اين است كه برنامه بايد دنبال شود. درست مثل تيم ورزشي كه استراتژي، راهبرد و تاكتيك‌هاي مشخصي دارد و بايد برنده شود. بازيكن‌ها جابه‌جا مي‌شوند اما برنامۀ تيم برنده شدن است. اين راه بايد ادامه پيدا كند.

من صميمانه از همۀ كاركنان شريف اين سازمان، متخصصين، صاحب‌نظران، هنرمندان، كارمندان و كارگران تشكر مي‌كنم و دو سه سفارش كوتاه به جناب آقاي ملك‌زاده دارم.

سازماني كه شما امروز در خدمت آن و بقيۀ همكاران مي‌آييد، از مهم‌ترين سازمان‌هاي كشور است. من اين سازمان را از نظر اهميت هم‌طراز آموزش و پروش و آموزش عالي مي‌دانم. وزارت ارشاد كه جاي خود دارد. زماني اين سازمان بخشي از وزارت ارشاد بود. اين سازمان كارهاي اساسي و مبنايي دارد. بايد قدر اين مسئوليت را بشناسيد. مسئوليت در جمهوري اسلامي، آن هم در چنين سازماني يك لطف الهي و كار بسيار مهمي است. همۀ برنامه‌ها اعم از معرفي شخصيت‌هاي تاريخي و بزرگان اين سرزمين، سنت‌ها و آيين‌ها و ميراث ملموس اين سرزمين اولاً به ملت ايران و در ثاني به همۀ ملت‌ها. اين حلقۀ اتصال فطرت ملت‌ها با فطرت و آرمان‌هاي ملت ايران است. آنجا كسي دعوا ندارد.

در بخش صنايع دستي كه فرمودند الحمدالله توليدات زياد شده و صادرات هست. اگر بتوانيم به جايي برسيم كه صنايع دستي دوباره به زندگي مردم برگردد، كار بزرگي است. بايد حتماً حمايت و پشتيباني شود. همۀ هنرمندان صنايع دستي بسيج شوند و كار بايد در آموزش، كارگارهها و حمايت‌هاي مادي و معنوي توسعه و گسترش پيدا كند. به نظرم مي‌توانيم به جايي برسيم كه به هر كجاي دنيا سفر كنيم و در هر جلسه‌اي شركت كنيم قطعاتي از صنايع دستي ايران را در آنجا مشاهده كنيم. اين شدني است. خود آن قطعه حرف مي‌زند و معرفي مي‌كند.

در زمينۀ گردشگري: هم گردشگري داخلي هم خارجي. هم مردم بروند هم بيايند. وقتي مي‌گوييم گردشگري اين طور نيست كه همه از دنيا بيايند ايران را ببينند. اي كاش همه بيايند و ما در آرزوي آن هستيم كه همه از همه جاي دنيا بيايند و ايران را ببينند. وقتي ملت ايران را ببينند و گشتي در كوچه و بازار بزنند، ذهنيت آنها نه تنها نسبت به ملت ايران بلكه نسبت به زندگي و جهان عوض مي‌شود. من اينها را به كرات ديده‌ام. اما ملت ايران هم برود دنيا را ببيند.

نگاه ملت ايران هميشه جهاني بوده و جهاني مي‌انديشيده و جهاني تصميم مي‌گرفته است. چند هزار سال است كه ملت ايران منتظر حكومت عدل جهاني است. ملت ما جزو معدود ملت‌هايي است كه به پيشواز تولد و بعثت حضرت عيسي و بعثت پيامبر عزيز اسلام رفتند. تنها ملتي است كه خودش راه پيامبر و اهل‌بيت را انتخاب كرد و آگاهانه پذيرفت.

البته نمي‌خواهم جلسه را تلخ كنم ولي هستند بعضي‌ها كه خيال مي‌كنند اگر ايراني‌ها خارج بروند، فرهنگشان خراب مي‌شود. اين افكار كوتاه است. در درون خودشان احساس حقارت مي‌كنند، اين را به ملت بزرگي كه عزيز است و در دنيا احساس عزت مي‌كند، منتقل مي‌كنند. ملت ايران هر جاي دنيا رفته از خود آثار فرهنگي برجا گذاشته است. شما در دنيا كه سفر مي‌كنيد در مورد بعضي آثار سرشار از غم و نفرت توضيح مي‌دهند. اينجا پدر برده‌ها را درآوردند، اينجا كشتار شده است، اينجا غارت شده است، اينجا سر بريده‌اند و... اما هر جاي دنيا مي‌رويم وقتي از ملت و بزرگان ايران صحبت مي‌كنند، بحث‌ها فرهنگي، انساني و زيباست. همين الان هم ايراني‌ها در هر جاي دنيا منشأ خير، زيبايي و انسانيت هستند.

هم بايد بروند هم بايد بيايند. اين رفت و آمد بايد انجام بشود. آثار اقتصادي تبع اصل فرهنگي است. ما روابط با ملت‌ها را به خاطر آثار اقتصادي نمي‌خواهيم. اين نگاه خيلي كوتاه و پست است. به خاطر روابط انساني و همگرايي‌هاي انساني مي‌خواهيم. براي اينكه مي‌دانيم دير يا زود همه بايد به يك نقطه و ميعادگاه برسيم و اين ارتباطات سرعت ما را در رسيدن به آن ميعادگاه چند برابر مي‌كند.

سفارش آخر به آقاي ملك‌زاده اين است كه قدر كاركنان سازمان را بدانيد. بزرگترين سرمايۀ جنابعالي، كاركنان عزيز سازمان هستند. اول احترام و تقدير كه شما حتماً اين كار را مي‌كنيد. بعد هم رسيدگي وسيع. بالاخره كار تخصصي و مهمي دارند. حافظ ميراث ملموس هستند كه قطعه‌اي از آن ممكن است در بازارهاي جهان به لحاظ مادي ارزش خيلي بالايي داشته باشد. آن را احيا، نگهداري، حفظ و پيگيري مي‌كنند. تا آنجا كه مي‌توانيد برسيد و نگران بودجه نباشيد. بودجه كمي مشكل دارد اما وقتي براي كاركنان مي‌رسد ان‌شاءالله ديگر محدوديتي نخواهد بود.

من شما را به آقاي ملك‌زاده و آقاي ملك‌زاده را هم به شما مي‌سپارم. جناب آقاي موسوي اشاره كردند كه آقاي دكتر ملك‌زاده انساني پاك و پرشور سرتا پا انرژي و انگيزۀ كار و تلاش و خدمت سازنده براي كشور عزيزمان هستند. ان‌شاءالله دست به دست هم بدهيم جلسۀ بعدي كه خدمتتان مي‌رسيم ببينيم كه اين سازمان همچنان زنده، فعال و داراي دستاوردهاي بزرگ براي ملت ايران و جامعۀ بشري است.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته


شناسه خبر: 44040  

- متن کامل سخنرانی