- متن کامل سخنراني در نشست انجمن‌هاي علمي ايران
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 - 13:01
فارسی | اردو | العربية | English | Français | Español

Array

متن کامل سخنراني در نشست انجمن‌هاي علمي ايران

Array

شناسه خبر: 43813 - 

سه‌شنبه 2 آبان 1391 - 13:32

بسم الله الرّحمن الرّحيم

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خير انصاره و اعوانه‌‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌


بنده هم شهادت امام باقر (ع) را به شما عزيزان، به ملت ايران و جامعة بشري تسليت مي‌گويم.

خداي بزرگ را سپاسگزارم فرصت ديدار با شما عزيزان را عنايت فرمود. زماني كه دوستان صحبت مي‌كردند من براي دو سه مطلب افسوس خوردم.

اول اينكه چرا وقت طوري تنظيم نشد كه تعداد بيشتري از دوستان اينجا صحبت كنند. دوم اينكه خوب بود اين جلسه با حضور همة اعضاي دولت و مديران ارشد كشور برگزار مي‌شد و همه اين حرف‌ها را مي‌شنيدند و سوم اينكه، من افتخار عضويت در بعضي انجمن‌ها را دارم و كارهايي هم انجام مي‌داديم. عدد و رقم‌ها را هم در گزارش‌ها ديده بودم، ولي واقعاً اين ظرفيت عظيمي كه امروز اينجا تصوير شد در اين حد و اندازه نمي‌شناختم و حسرت خوردم كه چرا دير با اين ظرفيت عظيم آشنا شدم. اما به هر حال بايد از اين ظرفيت عظيم بيشتر و بهتر استفاده كرد.

از عزيزاني كه اينجا صحبت كردند تشكر مي‌كنم. به نظرم انجمن‌ها كارهاي مهم و بزرگي را مي‌توانند انجام دهند، الان هم دارند انجام مي‌دهند.

انجمن‌هاي علمي مي‌توانند مرجع خوبي براي علم و فناوري كشور باشند. اين انجمن‌ها به بعضي مقررات، آيين‌نامه‌ها و اصلاحيه‌ها نياز دارند و بايد تصميماتي بگيريم. انجمن‌هاي علمي مي‌توانند در تدوين و معرفي استانداردها خيلي كمك كنند كه به شدت به آن نيازمنديم. انجمن‌هاي علمي مي‌توانند در قضاوت‌ها و ارزيابي‌ها مشاركت مستمر داشته باشند كه نمونه‌هايي از آن اينجا به نمايش در آمد. انجمن‌هاي علمي مي‌توانند دربارة برنامه‌ها و پروژه‌هاي كلان كشور در تهيه، ارزيابي و قضاوت‌هاي علمي آن مشاركت كنند. همچنين مي‌توانند در ارتباطات بين‌الملل نقش بسيار ارزشمندي را ايفا كنند.

دوستان پيشنهاد دادند همان طور كه نظام پزشكي و نظام مهندسي هست، نظام مديريت هم باشد. اين پيشنهاد خوبي است. در خود جلسات انجمن‌ها بنشينيد، تدوين كنيد و لايحه بدهيد. ما آماده هستيم كه لايحه را به مجلس بدهيم. دربارة سازماندهي انجام اين مأموريت‌ها هم آن كاري كه ما بايد انجام بدهيم يا دنبال كنيم كه جاهاي ديگر انجام شود، مشورت كنيد و چارچوب‌ها را استخراج كنيد، پيشنهاد بدهيد، ما دنبال مي‌كنيم. اگر همين دسته‌بندي هفتگانه است ما مي‌توانيم مسئولين را بگذاريم كه با انجمن‌ها در ارتباط باشند و كار را جلو ببرند. خود انجمن‌ها هم حتماً ارتباطات و جلساتي داريد، اين طور كه بعضي دوستان گفتند در كميته‌ها مطرح كنيد اگر لازم است آيين نامه‌اي تدوين شود، پيشنهاد بدهيد ما در دولت تصويب مي‌كنيم. آنجا هم كه لازم است قانون شود حتماً ما اين را دنبال خواهيم كرد.

كمك به انجمن‌ها لازم است، بعضي دوستان گفتند در بودجه چيزي نيست، ان‌شاءالله در سال آينده پيش بيني مي‌كنيم. امسال بودجه از جهات گوناگون تحت فشار است، اما بالاخره كار علمي كه نمي‌تواند متوقف شود. اگرهم بنا باشد حتي از اين فشارها با هزينة كمتري عبور كنيم اين هم مستلزم كار علمي و حضور عالمان و انديشمندان است. دوستان كمك خواهند كرد، من هم هديه‌اي خواهم داد.

موضوع نشست شما نقش انجمن‌ها در فعاليت‌هاي بين‌الملل و جهاني شدن است. البته من خدمت استادان عزيز درس پس مي‌دهم. چرا جهاني شدن اهميت دارد و به چه معناست؟ اصلاً انسان بدون نگاه جهاني مي‌تواند به جايگاه شايستة خودش دسترسي پيدا كند؟ اصلاً انسان مي‌تواند جهاني نباشد؟ آرمان‌هاي تاريخي داريم. انسان از روز اول آرمان‌هايي را دنبال مي‌كرده حتي آن انسان‌هاي قبيله‌اي رفته از تاريخ يا حتي آنهايي كه هنوز دارند به نوعي ادامه مي‌دهند و دوام دارند. وقتي عمر آرزوهايشان را مي‌كاويم دنبال آرزوهاي واحدي هستند دنبال عدالت و عزت و دنبال بزرگ شدن و عظمت هستند. اينها مطالبات مشترك بشري است.

همه از پاكي و احترام، كرامت، محبت، بزرگواري، جوانمردي و شجاعت خوششان مي‌آيد.

همه دوست دارند بر همة هستي سيطره پيدا كنند. هيچ كس به آن حدي كه در آن قرار دارد راضي نيست. اين يكي از عناصر مثبت و مشترك تك تك انسان‌ها در طول تاريخ است.

تحقق اين مطالبات و آرزوهاي فطري، فقط در گرو جهاني شدن انسان است. تا نگاه، عمل، كاركردها و مديريت انسان خودش را در سطح جهان نكشد، اين مطالبات فرصت تحقق پيدا نمي‌كند. اين نيست كه كسي برود در گوشه‌اي درها را به روي خودش ببندد و ارتباطش را با جامعة بشري قطع كند، تصور كند كه مي‌تواند اين مطالبات خودش را محقق كند. نشدني است. حتي يك كشور اگر خيلي هم بزرگ باشد دور خودش را ديوار بكشد و بگويد من مي‌خواهم عدالت را پياده كنم و انسان را بزرگ بشمارم، مي‌خواهم مسايل انسان را حل و آرزوهايش را برآورده كنم، حتماً موفق نمي‌شود. تجربه شد و شكست خورد. اصلاً انسانيت انسان در ارتباط با ديگران معنا و مفهوم پيدا مي‌كند.

يك انسان مجرد در قلب يك جنگل حصار كشيده چه چيزي از انسانيت، آن فرصت تجلي بروز و ظهور پيدا مي‌كند.

فرق آن با بقية موجودات كه آن اطراف هستند خيلي قابل تمييز نيست. در ارتباطات است و آن حقيقت انسان زماني ظرف ظهور پيدا مي‌كند كه جهاني شود. آن مطالبات و حقيقت مشترك انسان چه هست. در ذهنتان يك سري چيزها را حذف كنيد. همة آدم‌ها را بياوريد در ذهنتان و چهره‌ها را برداريد. زبان‌ها، گذشتة تاريخي، نژاد و جغرافيا، خلق و خو و رفتار را حذف كنيد. هر چيزي كه قابل جدا شدن از انسان است و انسان مي‌تواند از آن عبور كند را كنار بگذاريد. خالص آن چه مي‌ماند؟ يك حقيقت الهي كه به دنبال تعالي و خدايي شدن است. همة آن صفاتي كه براي خدا ذكر مي‌كنيم، تك تك آدم‌ها به دنبال كسب آن صفات هستند؛ در بالاترين حد ممكن. همه دنبال قدرت و جاودانگي و عزت و اشراف علمي بر هستي و تسلط علمي بر هستي هستند.

از ضعيف‌ترين آدم‌هاي دنيا سؤال و جواب كنيد كه بپرسيد به چه حدي قانع هست خواهيد ديد كه به هيچ حدي قانع نيست.

اين فطرت الهي انسان‌هاست. جلوة خدا درعالم هستي است كه در دل انسان گذاشته شده است و فقط انسان است كه اين ظرفيت را دارد و زماني مي‌تواند به آن نقطة كمال برسد كه جهاني فكر كند. ارتباطات، نگاه، برنامه‌ريزي و تعاملات جهاني باشد. چطور مي‌توانيم جهاني انساني و پايدار شويم؟ چون خيلي‌ها ممكن است جهاني شوند. الان دولتي را مي‌شناسيم كه بيش از 5 هزار پايگاه نظامي و اطلاعاتي در تمام دنيا دارد. تمام شبكه‌هاي اصلي ارتباطي جهان براي اوست. در تمام نقاط دنيا سفارتخانه و كنسولگري دارد. به بوليوي رفته بوديم. 13 ميليون نفر جمعيت دارد در امريكاي لاتين. رئيس جمهور آنجا به من گفت كه سفارت كشور شمالي ما در اينجا فقط 1600 خودروي كمك‌دار دارد. حالا چقدر كارمند و ديپلمات و تحليل‌گر، كارشناس و طراح دارد. اين طوري هم بعضي دنبال جهاني شدن هستند؛ با هجوم به فرهنگ‌ها، تخريب همة سنت‌ها و آيين‌‌ها و اصالت‌ها.

همان طور كه دوستان اينجا اشاره كردند اين روش قطعاً شكست خورده است. هر برنامه و حركتي كه مبتني بر فطرت الهي انسان‌ها و در جهت شكوفايي فطرت‌هاي الهي نباشد، پايدار نخواهد ماند؛ حتي با هجوم به فرهنگ‌ها، تخريب همة سنت‌ها، آيين‌ها و اصالت‌ها. همان‌طور كه دوستان اينجا اشاره كردند اين قطعاً شكست خورده است. هر برنامه و حركتي كه مبتني بر فطرت انسان‌ها و در جهت شكوفايي فطرت‌هاي الهي نباشد، پايدار نخواهد ماند، حتي اگر همة دنيا را فتح كند. شرايط لازم براي ماندگاري را ندارد و زمين مي‌خورد. سي سال قبل فرهنگ امريكايي فرهنگ درجه يك بود. من مردم امريكا را نمي‌گويم، مردم امريكا مثل مردم ما هستند. همه جا مردم حق طلب و عدالت طلب هستند، حاكمان را مي‌گويم. آنها مي‌خواهند از موضع قدرت سياسي جهاني شوند. اين حتماً بن بست است.

خيلي به فرهنگ واژه‌ها ظلم شده است. يكي از واژه‌هايي كه به آن ظلم شده است، واژة سياست است. سياست يعني تدبير امور. اما امروز سياست يك محملي براي پيشبرد خودخواهي‌ها و خود برتربيني‌ها و سلطه‌طلبي و زورگويي‌ها شده. وقتي مي‌گوييم سياست بلافاصله اين در ذهن‌ها تداعي مي‌شود.

از اين طريق عده‌اي مي‌خواهند جهاني شوند. قطعاً ما در نقطة مقابل اين هستيم. راه اصيل جهاني شدن عبارت است از راه علم و فرهنگ. اصلاً حقيقت وجودي انسان جز در ساية علم، فرهنگ و معرفت شكوفا و بزرگ نمي‌شود. محال است. نه اينكه آدم‌ها قوي و قدرتمند نمي‌شوند، اما قدرتي به دست مي‌آورند كه در جهت كمال خود آنها هم نيست. وقتي مي‌گوييم كار علمي در واقع بالاترين خدمت به حقيقت انسان است. نه اينكه علم را براي تسلط بر ديگران بخواهيم. بعضي كار علمي را براي تسلط بر ديگران مي‌كنند.

الان ديده‌اند كه بمب اتم جواب نمي‌دهد، رفته‌اند سراغ سلاح‌هاي بسيار خطرناك‌تر و كشنده‌تر از بمب اتم.عقيده دارند اگر از بمب اتم استفاده کنند يك مقدار امكانات مادي هم از بين مي‌رود و آثارش در نسل‌ها مي‌ماند. نمي‌خواهند تبعات منفي را تحمل كنند. سلاح‌هايي ساخته‌اند كه فقط موجودات زنده را از زمين پاك مي‌كند و بقيه تأسيسات سر جايش سالم مي‌ماند. آزمايش هم كرده‌اند. ما كار علمي در جهت نزديك شدن انسان‌ها به هم، در جهت شكوفا شدن حقيقت انسان‌ها و رسيدن به فصل مشترك همة انسان‌ها كه پاكي، عدالت و عزت است را مي‌پذيريم. علم نباشد، انسان معنا پيدا نمي‌كند. دروازة ورود انسان به هستي علم است. اگر علم نباشد انسان معنا ندارد و بعد هم فرهنگ و معرفت است. فرهنگ به معناي ادبيات، سنت‌ها و ارزش‌هايي كه ناظر بر مطالبات مشترك فطري است. چه كسي بايد كار علمي انجام دهد، چه كسي كار فرهنگي؟

در كشور ما شايد بيشتر بعد از انقلاب اينطور شد. قبل از انقلاب هم بوده هميشه مردم ما توقعشان از حاكمان بالا بوده است. اين هم في نفسه بد نيست. انسان بايد از حاكم عدالت، احترام، انديشه، حركت درست و صيانت از حريم ملي بخواهد. اما چند دهه است اين توقع بالا تبديل به مطالبات جزئي و فراموش شدن توان ملي شده است. يعني همة كارها را دولت انجام مي‌دهد. شدني است؟ قدرتمندترين دولت تاريخ هم نمي‌تواند همة نيازها را برآورده كند. اصلاً نشدني است. مگر دولت چقدر توان دارد. اصلاً دولت توانش را از كجا مي‌گيرد؟ حالا با همة ايراداتي كه به سيستم‌هاي دولتي وارد است. آن تواني كه بايد به عرصه بيايد و به نيازهاي تاريخي و زمان پاسخ دهد، توان مردمي است.

ما نزديك 76 ميليون نفر جمعيت داريم. اگر نزديك 76 ميليون انسان همه در يك راستا حركت كنند و توان‌ها هم افزا شود ظرفيت بي‌نهايت مي‌شود. همة هدف‌ها قابل تحقق مي‌باشد. هيچ قدرتي نمي‌تواند با اين برابري كند. هنر دولت اين است كه راه را باز كند تا اين توان‌ها در يك جاده باشد. اما اصل با كار مردمي است. چه كسي بايد كار علمي انجام دهد؟ خود مردم. چه كسي بايد كار فرهنگي انجام دهد؟ خود مردم. چه كسي بايد سياست‌ها را جلو ببرد؟ خود مردم. خيلي وقت‌ها ملاقات با يك دانشمند صدها گره را باز مي‌كند كه در ده‌ها ملاقات سياسي و كار ديپلماسي قابل باز شدن نيست. چند ميليون ايراني با بيرون از كشور ارتباط دارند؟ فقط هفت، هشت، ده ميليون نفر هر سال مسافرت مي‌كنند. اينها هم كه ارتباط علمي و فكري دارند، عددش را ندارم، ولي حتماً بيش از اينهاست. كل كاركنان وزارت خارجه سه هزار نفرند. اين سه هزار نفر چه كار مي‌خواهند بكنند؟ چند هيأت علمي در كشور داريم؟ 70 هزار. از اين انجمن‌ها چند نفرند؟ صدهزار نفر. اصلاً قابل مقايسه نيست. هر يك نفر عضو انجمن مي‌تواند با 50 نفر در دنيا ارتباط داشته باشد، نامحدود. در اتاقت نشسته‌اي حرف مي‌زني پيام مي‌دهي و مي‌گيري و… بايد به سمت جهاني شدن برويم و آينده را ما بسازيم. آينده چه خواهد بود؟ هماني كه ما اراده مي‌كنيم. خارج از اين وجود ندارد. خداي متعال اين طور مقدر كرده است كه ان‌الله لا يغيروا ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم.( سورة رعد، 11) هرچه اراده كنيم، همان مي‌شود. بايد آينده را بسازيم و مي‌توانيم. از كارهاي اصلي شيطان براي جلوگيري از كمال انسان‌ها، تحقير انسان است. كاري مي‌كند كه آدم‌ها خودشان را كوچك بينگارند. كسي خودش را كوچك بينگارد كارش تمام است. مي‌توانيم.

در دنيا كجا مي‌توانيم بايستيم؟ سطح ملت ايران و شايستگي ما كجاست؟ چه كسي اين را تعيين مي‌كند. عوامل متعددي دست‌اندركار است. اما به نظرم مهم‌ترين عامل خود ما هستيم. ما خودمان را در چه سطحي باور كنيم به همانجا خواهيم رسيد. به سرعت در دسترس ما قرار مي‌گيرد. يك ورزشكار اگر خودش را المپيكي فرض كند حتماً خواهد شد. مگر حادثه‌اي اتفاق بيفتد وگرنه سنت الهي اين است كه خواهد شد.

از نظر علمي اگر ما خودمان را در قلة جهان باور كنيم به سرعت به قلة جهان خواهيم رسيد. بايد در هر بخشي بالاترين قلة ممكن را هدف بگيريم. من باورم اين است كه مي‌توانيم. اگر ما خودمان را باور كنيم، زمان هم در اختيار ماست. زمان هم به تسخير انسان در مي‌آيد. كار 50 ساله را در 10 يا 5 سال مي‌توان انجام داد.

اين به نوعي تسخير زمان است. ديگران در 50 سال رسيدند ما در 3 سال مي‌رسيم. از زمان جلو زده‌ايم. ارتباطات علمي و فرهنگي اهميت دارند. بعضي‌ها كه اصلاً منفعل هستند. چون خودشان را كوچك مي‌بينند. هر مرزي كه بخواهد بين انسانيت انسان‌ها و ارتباط انساني افراد فاصله ايجاد كند، برداشته خواهد شد. به سرعت و شتاب بالا به اين سمت داريم مي‌رويم. حتي شتاب آن هم متغير است. مرزها برداشته خواهد شد.

بعضي‌ها ملت را كوچك مي‌انگارند. فكر مي‌كنند اگر چند استاد ما با استادان اروپايي و امريكايي صحبت كرد، آنها استادان ما را به كار مي‌گيرند و مسلط مي‌شوند. كوچك انگاشتن توان ملت را بايد رها كرد تا اين نيرو و انرژي عظيم در دنيا آزاد شود. آقاي دكتر محقق اشاره كردند. من خودم در قلب افريقا رفتم و ديده‌ام، آثار فرهنگ ايران را نسخ خطي و كتابخانه‌هاي قديمي را بازديد كرده‌ام، با علما صحبت كرده‌ام. واژه‌هاي فارسي، سنت‌هاي ايراني، نوع نگاه ايراني به مسايل جهاني و بشريت درعلوم گوناگون مثل فلسفه، رياضيات، پزشكي، كتب از 600-800 سال قبل هست و مطالعه و مباحثه مي‌كنند. بايد انرژي عظيم ملت ايران يك بار ديگر در جهت جهاني شدن آزاد شود و اين مجرايش ارتباطات علمي و فرهنگي است.

در اين جلسة بزرگداشت حافظ سفير يك كشور اروپايي يك جملة زيبايي گفت كه متأسفانه امروز سياست و سياستمداران فرهنگ و انسانيت ما را به گروگان گرفته‌اند. اجازه نمي‌دهند ارتباط بين انسان‌ها برقرار شود. من علتش را مي‌دانم. آنهايي كه اجازه نمي‌دهند ارتباط بين انسان‌ها برقرار شود مي‌دانند كه پس از برقراري ارتباطات ميان انسان‌ها ديگر جايي براي آنها نمي‌ماند. چند سال پيش ما نامه داديم و گفتيم اجازه بدهيد ميان تهران و نيويورك پرواز مستقيم برقرار شود. دانشگاهيان رفت و آمد كنند، اما موافقت نكردند. من مي‌دانم چرا موافقت نكردند. بعضي‌ها هم البته در داخل هستند كه با اين چيزها مخالف هستند. بايد برويم با آن خودباوري حقيقي ايراني برآمدة از انديشه توحيدي و الهي خودمان را عرضه كنيم. با آن ايراني كه فردوسي تعريف كرد. اين مرد چه عظمتي داشته. بله فشار بر وي زياد بوده است، ولي خوب كه تحت فشار بود. اگر در آن دوره از فردوسي تجليل مي‌كردند كار فردوسي عبث و بي اثر بود و ارزشي نداشت.

فردوسي يك حكيم بود، فردي عميق كه تاريخ، انسان و تحولات را مي‌شناخت. همة ارزش‌هاي الهي را نه فقط براي ملت ايران بلكه براي بشر زنده كرد. خودش مي‌گويد: بسي رنج بردم در اين سال سي عجم زنده كردم، آن موقع عرب بود و غير عرب هم همه عجم بودند. عجم زنده كردم، بشريت را زنده كردم. شما فرهيخته و انديشمند هستيد، اشاره كفايت مي‌كند. شكوفايي حقيقت انساني در ساية توحيد، عدالت و پيگيري راه انبياي الهي است كه ملت ايران هميشه دنبال اين راه بوده و در طول تاريخ، در راه اين آرمان‌هاي متعالي فداكاري و جانفشاني كرده و هزينه‌ها داده است. درخشان‌ترين كارنامه متعلق به ملت ايران است. از پيش به استقبال تحولات بشري مي‌رفته‌اند.

از اينجا شنيده بودند كه قرار است حضرت عيسي (ع) به دنيا بيايد، به استقبال رفتند. شنيده بودند كه قرار است رسول خاتم به دنيا بيايد، به استقبال رفتند. عده‌اي گفتند ما شما را به مكتب پيامبر دعوت مي‌كنيم، ملت پذيرفت و خودش را تسليم كرد. اما در 200-300 سال يك فريب تاريخي اتفاق افتاد. عده‌اي به نام جانشينان پيامبر آمدند و همان افكار ضدبشر و ظالمانه و جهان گشايي‌ها و ظلم‌ها را به نام پيامبر كردند. خيلي سخت است. ضد دين به نام دين ضد عدالت به نام عدالت؛ مقابله با آن خيلي سخت است.

نيازمند بت شكني و خط شكني است. نيازمند احياي هويت يك ملت بزرگ به نام ايران است. فردوسي كار عظيمي كرد.

معلوم است كه شاه آن زمان نبايد خوشش مي‌آمد. چون ريشة تمام اشغالگري‌هاي تاريخ را فردوسي سوزانده است، ريشة همة حكمراني‌هاي ضد انساني و خودخواهي را سوزانده است. خدا خيلي فردوسي را دوست داشت. آن طرف هم فهميد كه اشتباه كرده كه فردوسي را طرد كرده است در تاريخ منفور است. روزهاي آخر جايزه فرستاد. وقتي جايزه آمد از اين طرف بدن فردوسي براي دفن شدن داشت مي‌رفت.

چه بسا اگر زنده بود با شمشير بالاي سرش مي‌رفتند و مجبورش مي‌كردند كه جايزه را بگيرد. چاره‌اي نداشت و بلافاصله شيپورچي‌ها در عالم شيپور مي‌زدند كه فردوسي از شاه اين چنين جايزه‌اي گرفته است. ديگر شاهنامه، حكمت و هويت ايراني معنا نداشت. او جانش را براي احياي هويت ايراني گذاشت. هويت ايراني مي‌گوييم بعضي نگويند، ضد اسلام حرف زد. اينها آدم‌هاي كوته‌بين هستند. هويت ايراني يعني هويت توحيدي، هويت انساني و عدالت، مرز هم ندارد. هر جاي دنيا كه اينها باشد، همانجا ايران است. حوزة فرهنگي ايران كجاست؟ همة دنيا، توحيد، عدالت، انصاف، عشق، كرامت، علم و احترام به ديگران جهاني است. اين يك كار عالمانه و عميق است كه بشريت را زنده مي‌كند. من از همة شما تشكر مي‌كنم. اميدوارم كه بتوانيم در آيندة نزديك ساز و كاري داشته باشيم كه بيش از گذشته از اين ظرفيت عظيم علمي استفاده بشود. همين جا از وزراي عزيزمان و خانم سلطان‌خواه مي‌خواهم كه با كمك خود شما ساز و كارها را فراهم كنند. شماها بايد كمك كنيد و اين را بخواهيد. كشور خودتان است و براي خودتان مي‌خواهيد كار كنيد. كسي در خدمت جامعة بشري قرار مي‌گيرد و خودش را وقف خدمت به جامعة بشري مي‌كند در واقع دارد به خودش خدمت مي‌كند و خودش را دارد در اين هستي بالا مي‌برد. بياييد دست به دست هم بدهيم و همة ارزش‌هاي الهي و انساني كه ملت ايران حداقل 7 هزار سال پاي آنها ايستاده از طريق كار علمي، فرهنگي و عالمانه ان‌شاءالله در دنيا منتشر كنيم. من ترديد ندارم كه فرداي ايران و فرداي بشريت با اين استعداد عظيم علمي و فرهنگي فرداي بسيار درخشان است. پيش به سوي ساختن فردايي زيبا و دوست داشتني.

موفق، سربلند و پيروز باشيد.


شناسه خبر: 43813  

- متن کامل سخنرانی