
متن کامل سخنراني در جشنوارۀ فارابي
Array
شناسه خبر: 43803 -
شنبه 6 آبان 1391 - 12:48
بسم الله الرّحمن الرّحيم
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر واجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه
خداي بزرگ را سپاسگزارم كه توفيق حضور در اين جشنواره و مجمع بسيار ارزشمند را عنايت فرمود. قبل از من حاج آقا حسيني شاهرودي، آقايان رشاد و رينگربرگ صحبت كردند و بهره برديم. بسيار علاقمند بودم كه وقت بيشتري بود و از نظرات ساير عزيزان استفاده ميكرديم. صحبت از علوم انساني در محضر استادان، دانشمندان اين عرصه كار آساني نيست. من ميخواهم به ساحت شما و علم و انديشه عرض ارادتي كنم.
دو اشارۀ كوتاه در مقدمه خواهم داشت. اشارۀ اول دربارۀ توليد علم است. شايد براي كار علمي، توليد علمي واژۀ مناسبي نباشد، چون به نوعي ذهن را سمت اقتصاد و فرهنگ سرمايهداري ميبرد. شايد اگر دريافت علمي يا نيل به يك مرتبۀ بالاتر علمي را به جاي توليد علم قرار بدهيم مفهوم را بهتر برساند. چون علم حقيقتي است كه در عالم هستي و در نهاد تك تك انسانها موجود است. شايد به نوعي كشف شود و دسترسي به آن پيدا شود. معرفتي حاصل شود و البته اصل علم، كشف علم و سير علمي يك سير نامحدود است. هيچكس نميتواند در هيچ مقطعي و در هيچ ارتفاعي بگويد من عالم هستم. چرا كه بينهايت است. حد و مرزي ندارد، حد آن كجاست؟ تا رسيدن به نقطۀ مقصود از خلق انسان. آنجا كجاست؟ يك سير بينهايت. بنابراين دريافت و كار علمي و رسيدن به قلههاي علمي محدوديت و نقطۀ پاياني ندارد.
اينطور نيست كه بگوييم به يك سطحي از علم دسترسي پيدا كرديم و تمام. با آن ميتوانيم همۀ نيازهاي انسان را تأمين كنيم. چنين حدي وجود ندارد. بنابراين كار علمي يك كار بيپايان است و دريافت علمي در مراتب مختلف.
ملاحظۀ دوم دربارۀ علوم انساني است. امروز يك تعريفي رايج است. وقتي ميگوييم علوم انساني بيشتر اين به ذهن متبادر ميشود كه دنبال علومي هستيم كه با آنها بتوانيم رفتار انسانها و جامعۀ انساني را پيشبيني و مديريت كنيم. علم مديريت، جامعهشناسي، مردمشناسي و روانشناسي، همۀ اينها ناظر بر پيش بيني رفتار انسانها، جامعه و مديريت رفتار هستند. شايد بهتر اين باشد كه ما علوم انساني را در يك دايرۀ وسيعتري تعريف كنيم. علومي كه ناظر بر حركت كمالي انسان براي نيل به قلههاي تعالي است. اصولاً همۀ علوم، انساني هستند. علم مختص انسان است. براي ساير موجودات علم معنا ندارد. دريافت و حركت علمي و سير علمي مفهومي ندارد. براي نباتات، جمادات و حيوانات غير از انسان علم و تلاش علمي مفهومي ندارد. تأثيري هم در زندگي آنها ندارد. تنها موجودي كه علم براي اوست و در زندگي او اثر دارد، انسان است. خارج از دايرۀ انسان علم مفهومي ندارد.
پس به يك تعبير همۀ علوم انساني است. چون براي انسان است و فقط انسان است كه ميتواند اين علوم را دريافت كند.
من ميخواهم دربارۀ همين مطلب چند جملهاي خدمتتان درس پس بدهم.
ما معتقديم انسان مهمترين موجود اين هستي است. هيچ موجودي از انسان مهمتر نيست. همۀ اين عالم براي انسان خلق شده است. انسان را برداريم، جمادات، نباتات، كرات و كهكشانها و خلق آنها بيمفهوم ميشود. انسان است كه به خلق همۀ دنيا و هستي مفهوم ميبخشد.
خدا انسان را در بالاترين مرتبه خلق كرده است. يعني بالاترين ظرفيت كمالي را در انسان قرار داده است. انسان ميتواند در اين عالم مانند خدا بشود، تجلي خدا و همۀ صفات و اسماء الهي شود. بالاترين آيۀ خدا و كاملترين آيه انسان است. اما خدا اين انسان را در پايينترين مرتبۀ وجودي قرارداده است. در خاك اسير جماد و نبات و حيوانيت و يك مأموريت برايش تعريف كرده است كه تو با تلاش خودت و با كمك خدا بايد از اسارت جماد و نبات و حيوانيت بيرون بيايي و استعداد الهي خودت را و خدايي شدن خودت را به فعليت برساني.
استعداد داري كه بتواني تجلي خدا بشوي اما پيچيده در حصارها و بندها شدي. از دل خاك آفريده شدي اما در نهاد تو استعداد خدايي شدن هست. هنر تو اين است كه حصارها، قفسها و تعصبات را بشكني و خدايي شوي. عبور از مرحلۀ جماد و نبات خيلي آسان است.
معمولاً انسانها از اين مرحله به سرعت عبور ميكنند. اما عبور از مرحلۀ حيوانيت به دايرۀ انسانيت سختترين مرحله است. همۀ ويژگيها، غرايض و گرايشات حيواني هم در انسان حضور دارد. سختترين و مهمترين نقطۀ مأموريت انسان عبور از مرز حيوانيت به دايرۀ انسانيت است.
آنجاست كه آدم بايد از خيلي جاها بگذرد. بايد از خودش، موجوديتش، گرايشهايش و تمام تمايلات مادي، شخصي و منيتها، تعصبات و هويتهاي جعلي بايد عبور كند.
من فكر ميكنم علوم حقيقي انساني آن است كه راه را براي عبور انسان از مرحلۀ حيواني به فضاي ملكوتي انساني بگشايد. هر علمي كه دست انسان را بگيرد و افق بالاتري در برابر انسان باز كند، علوم انساني است و هر امري و دانشي كه انسان را پايين ببرد و بيشتر به جرگۀ حيوانيت و پايينتر از آن ببرد، كه در قرآن كريم هم داريم بعضيها هستند، اولئك كالانعام بل هم اضل كه نشانههاي آن زياد است. انسان اين ظرفيت را دارد كه با پايينتر از دايرۀ حيواني ساقط شود يا به بالاتر از دايرۀ ملكوت و ملكوتيان. نشانههاي سقوط و صعود زياد است. در تاريخ ديدهايد. بعضي افراد را با حيوانات درنده مقايسه كنيد. يك حيوان وحشي چقدر حيوانات مثل خودش را ميدرد و پاره ميكند. يك گرگ، يك پلنگ، وقتي به آهوها حمله ميكنند و ميدرند، سير كه ميشود تمام ميشود. سير كه شد تقاضايي وجود ندارد تا بعد. اما يك آدم پيدا ميشود و تصميم ميگيرد كه بمب اتم استفاده كند، يكي دو بمب اتم مياندازد و 250 هزار نفر و چندين نسل پيدرپي را نابود ميكند. تازه سير نميشود اگر ميتوانست يك ميليون را ميكشت. در همين جنگ افغانستان و عراق چقدر كشته شدند؟ جالب است كسي كه ميكشد؟ به خودش جايزه ميدهد. آخر او پايينتر است يا پلنگ و گرگ؟
معلوم است كه او پايينتر است، از حيوانيت هم به مدارج پايينتري ساقط شده است. علوم انساني يعني علومي كه دست انسان را بگيرد و راه كمال انسان تا رسيدن به خود خدا را نشان بدهد.
هر علمي اين كار را بكند، علم الهي است. چون خدا خواسته كه انسانها اين مسير را طي كنند. بنابراين تقسيمبندي ندارد كه بگوييم اين اسلامي و ديگري غيراسلامي است. يكي بيشتر نيست. هر علمي كه راه را براي كمال حقيقي انسان باز كند علم انساني، الهي و ديني است. اما معيار آن كجاست؟
انسان ميخواهد از خاك به خدا برسد، چگونه؟ معيار و راه كدام است؟ اصلاً به كجا رسيد ميگوييم به خدا رسيده است؟ ما كه به خدا اشراف و دسترسي نداريم. چگونه ميتوانيم به خدا برسيم و خدايي شويم. چگونه ميتوانيم مقصود از خلق خودمان را تأمين كنيم؟
من فشرده و كوتاه عرض ميكنم. شما هم استاديد و هم گيرندههاي قوي داريد. اول بايد خدا را بشناسيم. بعد بايد خودمان را بشناسيم، انسان و حقيقت انسان را بشناسيم.
وقتي مقصد و مبدأ شناخته شد راه بايد شناخته شود. مقصد خدايي شدن رسيدن به جوار رحمت الهي است.
خدا را چطور ميتوان شناخت؟ اشرافي نداريم. خدا بر ما محيط و ما محاط هستيم. خدا را از روي نشانهها و آيات و تجليات او ميشناسيم. همۀ موجودات عالم تجلي و آيه هستند. اما خدا را از كجا ميشود شناخت؟ يك گنجشك تجلي است. كوه، اقيانوس، خورشيد و كرات و همۀ موجودات تجلي هستند. از روي كدام ميشود خدا را شناخت؟ معلوم است بايد دنبال نشانهاي بگرديم كه كاملترين تجلي از خدا را عرضه ميكند.
آن نشانهاي كه آخر خط است وگرنه نميتوانيم خدا را بشناسيم. خدا را بايد در تجلي كاملش شناخت و در بزرگترين آيۀ الهي شناخت. او چيست و كيست؟ معلوم است كه انسان است. كدام انسان؟ انسان كاملي كه تمام اسماء و صفات را در خودش متجلي كرده است و يا به تعبيري ديگر تجلي همۀ صفات و اسماي الهي است. پيامبران اولوالعزم انسانهاي كامل بودند. در هر عصري بايد انسان كامل وجود داشته باشد وگرنه خدا شناخته نخواهد شد و خدا نميتواند بندگان خودش را مورد سؤال قرار بدهد كه چرا مرا نشناختيد. محاجه ميكنند با خدا كه تو تجلي و آيۀ كامل براي ما قرار ندادي. ما چطور تو را بشناسيم. براي شناخت خدا ما نيازمند شناخت انسان كامل هستيم، وگرنه راهي به سوي شناخت خدا وجود ندارد. بايد خودمان را و انسان را و استعدادهاي انسان، قدرت، عظمت و ظرفيت انسان را بشناسيم.
روشن است كه براي شناخت حقيقت انسان هم ما نيازمند شناخت انسانهاي كامل هستيم، وگرنه انسانهاي ناقص را كنار هم بگذاريم از شناخت جمع ناقصها شناخت كامل پيدا نميشود. شناخت كامل از انسان نيازمند شناخت انسان كامل است. كسي كه تمام استعدادهاي انساني در وي ظهور و بروز دارد.
راه كدام است؟ راهي جز همدلي با انسان كامل نيست. راه ديگري وجود ندارد. البته بحثها زياد است كه اول خلق كيست و سلسله مراتب خلق كدام است. اينها استدلالهاي فلسفي دارد و من اينها را براي جلسات مخصوص خودش ميگذارم. تحت هر شرايطي ما نيازمند انسان كامل هستيم و خدا انسان كامل را در هر عصري خلق كرده و در دسترس انسانها قرار داده و اين مشترك ميان همۀ انسانها و متعلق به همۀ انسانهاست. مرز نميشناسد و براي قبيله، طايفه، نژاد و يا جغرافياي خاصي نيست. اصلاً يكي از معيارهاي عبور از حيوانيت و ورود به دايرۀ انسانيت عبور از مرزهاي جغرافيا، نژاد، رنگ، رفتارهاي ظاهري، تعصبات قومي و قبيلهاي، حزبي و باندي، گرايشات به قدرت و ثروت و چسبيدن به زمين است. انسان بايد از اينها عبور كند تا به دايرۀ انساني برسد. چه كسي عبوركرده است؟ انسان كامل. انسان كامل هم خودش قله است هم راه، هم راهنما و دستگير است.
علوم انساني علومي است كه انسان را به فهم و شناخت و همراهي انسان كامل نزديك كند. هر علمي كه انسان را از انسان كامل دور كند، علم نيست، جهل است. هر علمي كه به تعصبات و خودخواهيها و منيتها و غلبۀ شهوتها، زيادهطلبيها، خودبرتربينيها دامن بزند، علم نيست و جهل است.
كسي ميرود در عمق هفت هزار متري اقيانوس و موجوداتي را كه آنجا زندگي ميكنند و بسيار نادر هم هستند مطالعه ميكند و از مشاهدۀ آنها پي به حقيقت انسان كامل و تجلي كامل خدا ميبرد.
كسي هم هست كه خود انسان كامل را ميبيند و پي نميبرد و اين به انسانها برميگردد كه دنبال چه هستيم. غرض از تحصيل علم و گسترش و كسب و اعتلاي علوم انساني چيست؟ دنبال غلبۀ بر جامعه هستيم؟ دنبال پر كردن جيبها، ثروتمندكردن طوايف ويژه و اغراض حيواني هستيم؟ آيات الهي را هم بخوانيم جز ضلالت نتيجهاي نخواهد داد. چقدر آدم هست كه آيات انجيل و تورات را ميخواند و گمراهتر ميشود.
براي اينكه دنبال چيز ديگري است. دنبال كمال و تعالي و رسيدن به قلۀ كمال انساني نيست.
من فكر ميكنم از اين منظر بنيانهاي نگاه ما به زندگي، جامعه، فعاليتهاي اجتماعي و سياسي متحول ميشود. هركس در هر كاري كه هست، خودش معيار است. تحولات و تطورات خودش را بايد دائماً اندازهگيري كند تا ببيند موفق است يا خير.
فرض كنيد رئيس يك حكومت بايد هر روز حالات، معنويات انديشه، اخلاق، رفتار و آرزوهاي خودش را اندازهگيري كند و خودش را با انسان كامل مقايسه كند كه آيا به ويژگيهاي او نزديك ميشود يا دور. اگر دور شد معلوم است كه پشت سر او چه اتفاقي ميافتد. يك مربي، يك عالم علوم انساني، استاد دانشگاه، روحاني و يا يك كشيش اگر خودش سير كمالي نداشته باشد چگونه ميتواند ديگران را به مسير كمالي هدايت كند؟ وجود ندارد. باز اينجا به انسان كامل برميگرديم.
ما براي سير صعودي نيازمند معنويات و اخلاص، پرستش، پالايش، تزكيه، عشق، معرفت و محبت هستيم. چه كسي ميتواند اينها را در جان انسانها جاري كند؟ كسي كه خودش سرشار از اين حقايق است، وگرنه بقيه مسايل رهگم كردن است. دنبال هر انديشۀ ديگري بيفتيم، سقوط است، مگر اينكه در امتداد انسان كامل باشد و اين فصل مشترك همۀ انسانهاست.
علمي كه انسانها را جدا و طبقهبندي ميكند و دل و جان آنها را از هم دور ميكند علم انساني نيست. علم انساني بايد دلها و دستها را به هم نزديك كند. مهرباني را گسترش بدهد. مرزهاي جعلي را از بين انسانها بردارد. طبقهبنديهاي جعلي اشرافيتها، تبخترها و تفاخر را از بين انسانها بردارد. علمي كه اينها را به وجود ميآورد، جهل و سقوط است.
ما شاهد تلاش خيل عظيم علما و دانشمندان در طول تاريخ هستيم. به دنبال كشف حقيقت و راه هستيم. انسان كامل تنها راه است و اين فصل مشترك متعلق به همۀ انسانهاست. جايي است كه همۀ انسانها در آن مسير با هم متحد، يكسان، همراه و همدل ميشوند و به نظرم بزرگترين موفقيت شيطان در طول تاريخ اين بوده است كه عليرغم مجاهدت پيگير پيامبران براي نزديك كردن انديشهها و دلها به حقيقت انسان كامل شيطان توانسته است يك غفلت تاريخي را بر نوع بشر تحميل كند. وگرنه كار و تلاش علمي كم انجام نشده است. چقدر زحمتها كشيده شده است. اما الان كجا قرار داريم؟ چقدر از حقيقت در دسترس بشر است؟ چقدر همديگر را ميفهميم؟ همين الان چقدر متون به ظاهر علمي توليد ميشود كه عمق و كنه آن نژاد پرستي است؟ در نقطۀ مقابل كمال انسان و له كردن حقيقت انسان است. چقدر متون به نام علم براي گسترش سلطهگري و تحقير انسانها توليد ميشود و گسترش پيدا ميكند.
چند ماه قبل با رئيس يك كشور بزرگ ملاقات داشتيم، البته به ظاهر بزرگ. قدرت اينها نيست. قدرت انسان در عبور از مرز حيوانيت به دايرۀ انساني است. آنجاست كه قدرت متجلي ميشود. انسان است اما قدرتش تجلي قدرت خداست و بيپايان است. اگر ما بخواهيم جسم انسانها سالم باشد براي آن است كه بتوانند بهتر بينديشند و كمال پيدا كنند و مسير كمالي را بهتر طي كنند. نه اينكه سالم باشند كه در محدودۀ حيوانيت قويتر عمل كنند.
من از همۀ برگزار كنندگان و آقاي وزير محترم علوم، دستاندركاران و شما كه مشاركت كرديد. خوب است اين جشنوارۀ فارابي كه به نام يك عالم و دانشمند الهي و انساني و معتقد به حقيقت انسان كامل(فارابي) تشكيل شده است، وسيعتر و جلسه طولانيتر باشد. آقاي وزير و علما وقت بگذارند، دو، سه، پنج روز حرفها را بزنند و انديشهها و قلبها به هم نزديك شود. به خدا آنچه در دل من و شماست و مطالبۀ من و شماست هماني است كه مردم اروپا و امريكا، افريقا و آسيا ميخواهند. حقيقت مطالبۀ انسانها يكي بيشتر نيست. بياييم اين آيۀ الهي را تحقق بخشيم كه فرمودقل تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبدوا الي اياه او الا الله(سورۀ آل عمران، 64)بياييم همه حول خدا جمع بشويم و به حقيقت خودمان برگرديم و جهاني سرشار از زيبايي و صحبت و عدالت برپا كنيم. از همۀ شما تشكر ميكنم.
موفق، سربلند و عزيز باشيد.
شناسه خبر: 43803
- متن کامل سخنرانی
1390 رياست جمهوري اسلامي ايران 2011 Presidency of The Islamic Republic of Iran
آدرس: تهران - میدان پاستور - خیابان پاستور تلفن: +98(21)64451