- متن کامل سخنراني در ديدار با جمعي از اصحاب رسانه
پنج‌شنبه 23 آذر 1391 - 16:42
فارسی | اردو | العربية | English | Français | Español

Array

متن کامل سخنراني در ديدار با جمعي از اصحاب رسانه

Array

شناسه خبر: 43004 - 

سه‌شنبه 17 مرداد 1391 - 15:18

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خير انصاره‌ واعوانه‌ و المستشهدين‌ بين‌ يديه‌


روز خبرنگار را به همه شما عزيزان صميمانه تبريک مي‌گويم و خدا را سپاسگزارم که يک بار ديگر فرصت ديدار و گفتگو با شما را عنايت کرد.

هشت نه نفر از دوستان گرچه خيلي فشرده صحبت کردند، مطالب خوبي را مطرح کردند و همه استفاده کرديم. طي اين سال‌ها هم دربارۀ اهميت رسانه، خبر و مسئوليت خبرنگار زياد با هم صحبت کرديم. شما گفتيد، ما گفتيم، ديگران گفتند، شنيديم و مبادله کرديم و ديگر آنها را تکرار نمي‌کنم. من البته خيلي دلم مي‌خواست که تعداد بيشتري صحبت مي‌کردند و استفاده مي‌کرديم.

اما دو سه نکته را از مواضع ايماني، انساني و روابط برادرانه و دوستانه به نظرم رسيد با هم رد و بدل کنيم. خارج از اينکه شما خبرنگاريد و بنده هم خادم هستم، اصلاً مناسبات و جايگاه‌ها چيست. مبارک رمضان است. امشب شب ضربت خوردن حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) است. ما در هر موضع و جايي که هستيم، دائماً بايد متوجه خودمان باشيم که خود ما بالاترين هديه الهي به ماست: حقيقت انساني انسان، فرصت حيات و زندگي، فرصت تعالي و جاودانگي. حوادث، مسائل، اخبار و کشمکش‌ها زياد است، از اول خلق انسان بوده و تا استقرار حکومت جهاني هم ادامه پيدا خواهد کرد. آنچه بايد براي من و شما مهم باشد اين است که ببينيم تکليف، حقيقت، انسانيت و کمال من و خدايي شدن، بالا کشيدن و تعالي من چه مي‌شود، نه منيت من. اگر اين را مراقب بوديم همه چيز درست است و همه چيز به نفع و همه حوادث زيباست حتي اگر حادثۀ کربلا باشد، اما اگر از اينجا غفلت شد ولو همه دنيا را زيبا ببينيم زشت است، چون سقوط است و زيبايي، جلوه و ارزشي در سقوط يك انسان از مراتب انساني نيست.

زياد صحبت کرديم که انسان براي تعالي نيازمند عدالت است. عدالت بستر شکوفايي و تعالي انسان است. نيازمند آزادي است. خيلي اشتباه مي‌کنند آنهايي که خيال مي‌کنند با محدود کردن فضاي آزادي مي‌توانند به جايي برسند يا دوام بياورند. اگر کسي با محدود کردن فضاي آزادي مي‌توانست دوام بياورد که همه طاغوت‌ها و ديکتاتوري‌هاي تاريخ ابدي مي‌شدند. حالا مراتب دارند. ممکن است کسي در محدودۀ يک شرکت پنج نفره محدود کند و ديگري در محدودۀ يک سازمان بزرگ و يکي در حد يک کشور و يکي هم مثل نظام سلطه و شبکه‌هاي رسانه‌اي نظام سلطه در عرصه بين‌المللي اين کار را بکنند. انسان به عدالت، آزادي و کرامت نياز دارد. اينها را با هم زياد صحبت کرديم.

اما يکي را مي‌خواهم اضافه کنم. وقتي همه اينها فراهم شد يک ويژگي به نام آزادگي در انسان به وجود مي‌آيد. آزادگي بالاتر از آزادي و عدالت است. ممکن است آدم تحت ظلم قرار بگيرد اما آزادگي او مخدوش نشود. آزادگي يعني چه؟ به تعبير خودماني يعني مردانگي، معرفت و حق‌طلبي. رها شدن از همه تعصبات قومي و قبيله‌اي و رنگ‌هاي گوناگون‌ که در هر عرصه‌اي يک نوع از آن هست. يک موقعي قبيلة الف، قبيلة ب و طايفۀ فلان بود و الان حزب فلان و جناح فلان يا گروه ما و گروه آنها و بيايد در دولت راجع به خبرنگاري يک جوري حرف بزند، وقتي خبرنگار شد، جور ديگري حرف بزند و وقتي کارمند اين وزارتخانه شد از او تعريف کند و هنگامي که کارمند رقيب شد ضد آن حرف بزند. همه اينها تعصبات و قالب‌‌هايي است که آزادگي انسان را مخدوش مي‌کند و وقتي آزادگي مخدوش شد، حقيقت انساني لگدمال است.

ممکن است پيام پيامبران به خيلي‌ها نرسيده باشد. آزادگي ربطي به اين ندارد که حتماً آدم پيرو فلان فرقه يا مذهب باشد. خيلي‌ها هستند که نماز شب‌شان هم ترک نمي‌شود، اما وقتي سراغ آزادگي مي‌آييم که تجلي مکرمت‌ها و بزرگي‌هاي روح انسان است، مي‌بينيم خبري در آن نيست. آزادگي يعني اگر انسان ديد حق مخالف او هم تضييع شده بايستد، دفاع کند و فرياد بزند. آزادگي يعني هرجا ظلمي بود بايستد، مهم نيست ظلم عليه کيست. عليه مردم افريقا، چيني‌ها، مسلمان‌ها، مسيحي‌ها و بودايي‌هاست. برايش فرقي نکند و اصلاً اين نتيجه دينداري است. دينداري بايد انسان را به آزادگي برساند و آن دينداري‌اي که انسان را به آزادگي نرساند و روح انسان را از اين دلبستگي‌ها و تعصبات رها نکند معلوم است که قلابي و خودفريبي است. البته معلوم است آن کسي که رئيس رسانه، سردبير، دبير و خبرنگار است، اصلاً وضعيت فرق مي‌کند. مهم اين است که انسان آزادگي‌اش را حفظ کند.

من فکر مي‌کنم عرصۀ خبرنگاري از عرصه‌هايي است که آدم مي‌تواند آزادگي‌اش را حفظ کند. اگر آزادگي حفظ شود تمام اين شبکه‌هاي صهيونيستي حاکم بر رسانه عالم درهم خواهد شکست.

آزادگي يعني آدم خودش را به چيزهاي کوچک نفروشد و عظمت انساني خودش را با امور کوچک نسنجد.

شايد يکي از وجوه اينکه دائم ما بايد به وجود امام و انسان کامل متذکر شويم، همين زنده کردن روح آزادگي در انسان است. وقتي آدم هميشه آخرين نقطۀ کمال را هدف‌گيري مي‌کند، ديگر به مراتب پايين‌تر تن نمي‌دهد. کسي که بنده خداست ديگر به ساير بندگي‌ها تن نمي‌دهد. هم آزاد و هم آزاده مي‌شويم.

شب‌هاي قدر است براي خودمان و همه دعا کنيم که خدا به همه آزادگي دهد. امام حسين(ع) در کربلا خطاب به سقوط کرده‌هاي پست گفتند اگر شما دين نداريد لااقل آزاده باشيد. آدم آزاده وقتي ديد دشمنش زمين‌خورده ديگر لگد نمي‌زند. وقتي ديد دشمنش تسليم شده و پناه آورده ديگر او را داغان نمي‌کند. آدم آزاده وقتي قدرت و امضايي دستش افتاد، ديگر عقده‌ها، خودخواهي‌ها و تمايلات شخصي خودش را تحميل نمي‌کند. آزاده وقتي به يک منصبي رسيد ديگر خودش را گم نمي‌کند. شکايت شد حق هم با شماست. اخلاق‌هاي تند و برخوردهاي نابجا که چه بشود؟ مگر چه خبر است؟ حالا چهار تا هم به شما انتقاد کردند دنيا زيرورو شد؟ حالا اين وبلاگ را بستي آيا درست مي‌شود؟ آيا 75 ميليون ديگر نمي‌بينند؟ اصلاً به فرض کاري کردي که مردم نبينند، آيا خدا نمي‌بيند؟ خدا وقتي ديد يعني همه بشريت ديده. اگر خدا اراده کند پيچ مي‌پيچد و همه آنهايي که در رأس قدرت هستند سقوط مي‌کنند.

نظام ما جمهوري اسلامي و ما بايد پرچم‌دار تحمل و عدالت باشيم. البته بله يک جايي حق فردي واقعاً تضييع شده. به او افترايي بسته شده يا تهمتي زده شده، به خاطر همين بازي‌هاي سياسي که متأسفانه الان هست و باز متأسفانه بعضي رسانه‌هاي ما گرفتار آن هستند، نمي‌گويم همه.

رسانه بايد آزادگي داشته باشد و حقيقت را بگويد ولو عليه خودش باشد. اصلاً رسانه درست شد که حقيقت را بگويد. اما صهيونيست‌ها همان طور که همه عرصه‌هاي انساني را تحريف و منحرف کردند و به انحطاط بردند، بخش مهمي از عرصة رسانه را هم به انحطاط بردند. رسانه‌اي که دربست در خدمت قدرت، گروه، حزب، دسته و باندي است، اينکه رسانه نيست. آن هم يک ابزار مثل تفنگ و موشک است. حالا به قولي که اينجا خوانده شد، خطرناک‌تر از آن ارزشي هم ندارد. اين شبکه‌هاي بين‌المللي که اسم‌هاي خلاصه هم دارند، اينها با موشک‌ها و هواپيماهاي بدون سرنشين و بمب‌هاي چند تني چه فرقي مي‌کنند! البته اينها تحت آزادي بيان و شعار و ... ارزششان از آن بمب کمتر است.

من به خودم، همکارانم و بقيه قوا توصيه مي‌کنم، عرصه رسانه عرصه نمايش اعتقاد به آزادي بيان نيست که ما نشان بدهيم. يک عرصه واقعي است. من به بعضي دوستان گفتم که اينگونه برخورد نکنيد. چرا متوجه نيستند؟ آخر با رسانه و خبرنگار اينگونه برخورد مي‌کنند؟ اولاً يك انسان است و هموطن ماست. حالا گيرم اشتباهي کرده و به جنابعالي انتقاد کرد، آيا سقف آسمان به زمين مي‌چسبد؟ آن هم خشن برخورد کند و بگيرد و ببندد و .. بابا والا اگر بستن و بلاگ‌ها قرار بود کسي را نجات دهد خيلي اتفاقات در دنيا مي‌افتاد. نمي‌گويم اصولاً نبايد با کسي برخورد شود. ممکن است حريم‌هاي قانوني را درهم بشکند، شکايتي شود و ... ولي خيلي بد است، من خودم کسي باشم که شاکي باشم و خودم هم قاضي شوم، يعني بگويم به من توهين شده پس خودم شاکي و خودم هم تصميم‌گير هستم. اين بد است.

براي من نوشته بودند، من خيلي غصه خوردم. مي‌گفتند آقا ما اصلاً نمي‌دانيم براي چه بسته و بايد به کجا مراجعه کنيم. شب مي‌خوابيم صبح مي‌بينم بسته است. بالاخره ما در کشور قانون داريم و مجلس هم تصويب کرده که فضاي مجازي هم مثل رسانه‌ها با همان قوانين است؛ يعني بايد هيئت منصفه‌اي باشد، شکايتي شود، رسيدگي‌اي شود و حق دفاعي داده شود. البته ما خوش‌بين هستيم و بعضي از توضيحات را مي‌پذيريم اما وقتي بعضي اعمال را کنار هم مي‌گذاريم نمي‌توانيم هر دو را با هم توجيه کنيم؛ يعني وقتي گزارش آقاي جوانفکر راجع به آن حوادث مي‌آيد آن را مي‌بينيم و يکي ديگر را هم آن طرف مي‌بينيم. کمي سخت مي‌شود و نمي‌شود توجيه کرد.

از ديد ما همه رسانه‌ها محترم‌‌اند. چه آن رسانه‌اي که مثل روزنامه ايران به ظاهر براي دولت است ولي نه يک قران از دولت مي‌گيرد و نه هيچ وقت ما به آنها مي‌گوييم چه کار کنند. آقاي جوانفکر ما تا حالا به شما گفتيم چه کار کنيد؟ بالاخره بايد به رسانه اعتماد کنيم. اينها هم جوان‌هاي خودمان هستند. چه کسي گفته من دلسوزتر از ايشان هستم؟ کلي چرا مثلاً شايد ما بگوييم مراعات کنيد دعوا نشود و کسي بي‌جهت متهم نشود و در جهت همدلي حرکت کنيم، اما اينکه مي‌گوييم اين را بنويس، آن را ننويس، اينگونه بنويس يا آن جوري بنويس، فلاني را انتقاد کن، فلاني را انتقاد نکن. و چه آن خبرگزاري مهري که مستقل‌اند، اما بودجه خودشان را به طور کامل از دولت مي‌گيرند. ما همه را دوست داريم و همه يک خانواده هستيم. در يک خانواده هم انتقاد هست، اما مجموع خانواده بايد در يک جهت حرکت کنند. همه بايد حواسمان باشد که جهت تعالي اخلاقي، معنوي و آرماني ملت مخدوش نشود.

من همه شما را فرزندان خودم مي‌دانم. اين طور هستيم ديگر، حالا بعضي به ما ايراد مي‌گيرند. ما ملت را دوست داريم. نمي‌دانيم اين عيب و ايراد هست. بالاخره هر چه هست ما ملت را دوست داريم و به اين دوستي هم افتخار مي‌کنيم و يکي از دعاهاي من هميشه اين است که خدا اين دوست داشتن و محبت را از ما نگيرد و آن را عميق‌تر کند.

اما اجازه بدهيد يکي دو جمله هم راجع به شرايط امروز صحبت کنم که بعضي دوستان به درستي اشاره کردند. بالاخره هر يك از ما در يک بستر فکري و تحليلي مي‌انديشيم و تصميم مي‌گيريم. هنر ما اين است که بستر انديشيدن و تحليل کردن جامعه را يکسان کنيم. اگر آن بستري که همه ملت در آن مي‌انديشند و تصميم مي‌گيرند واحد شود، تحليل‌ها به هم نزديک و همدلي‌ها زياد مي‌شود. به شرايط حساس و ويژه اشاره کردند، اينها هميشه هست. از اين واژه‌ها به کار مي‌بريم ولي واقعيت اين است که الان ما در متن و قلب يک دسته تحولات بزرگ تاريخي قرار داريم.

من يک بار عرض کردم، جامعة بشري در مسير کمالي خودش دارد از يک پيچ تند عبور مي‌کند. نظاماتي که 300- 400 سال به طور سازمان‌يافته و مکتبي و ايدئولوژيک، يعني براي خودشان مباني نظري، فلسفه، مباني عملي و نظامات اجرايي درست کردند و 300- 400 سال بر دنيا حاکم بودند. اينها به آخر خط رسيده‌اند. از آن طرف جامعه بشري در مسير کمالش بزرگ شد و انسان‌ها بزرگ شدند و دارند بزرگ مي‌شوند. بايد بزرگ شوند. برپايي سعادت کامل مستلزم بزرگ شدن انسان‌هاست. اين جهاني شدن چيز خيلي خوبي است. بايد انسان جهاني شود. انساني که جهاني نشده، انسان نيست؛ يعني در تراز انسان نيست. تحولات دارد اتفاق مي‌افتد.

عزيزان من! نگاه ما به انسان بايد نگاه جهاني باشد. همة انسان‌ها و جامعة بشري بايد به حقيقت انسان‌ها توجه کنند. پيام‌هاي ما بايد پيام‌هاي جهاني باشد. ديگر پيام‌هاي ملي و جغرافيايي و طايفه‌اي پاسخ نمي‌دهد. در جمعي از صاحب‌نظران، عزيزي مي‌گفت آقا چرا مرتباً مي‌گويي جهاني؟ بگو دنياي اسلام. من پاسخي دادم که به شما عرض مي‌کنم. گفتم هميشه همة بشريت تحت هجمه مستکبران و طاغوت‌ها بوده است. براي مقابله با اينها ما بايد هنرمندي به خرج بدهيم و تمام بشريت را بسيج کنيم. مثل اين است که کسي به ايران حمله کند، ايران اقوام گوناگون هستند و ما اگر بگوييم هر قومي خودش از خودش دفاع کند. خب همه شکست مي‌خوريم. اما اگر بگوييم همه اقوام و ايراني‌ها، دفاع از ايران يا بگوييم همه بشريت دفاع از حقيقت انسانيت، والا همان مستکبران مي‌آيند شعارهايي را مي‌دهند که نه تنها در کشورهاي اطراف ما بلکه در ميان بخشي از مردم خودمان شعارهاي خيلي خوبي است و طرفدار پيدا مي‌کند؛ يعني آنها مدعي تمام ملت‌ها مي‌شوند. مي‌بينيد الان چه خبر است. آنها با شعار آزادي، دموکراسي و حقوق مردم جلو آمده‌اند، ما با چه جلو برويم؟ بايد مراقب باشيم.

در جلسة دانشجويان هم عرض کردم. خود تحولات يک مطلب است مديريت آن مطلب ديگري است. ما بايد دو تحليل داشته باشيم. يکي رفتار و مطالبات مردم و دوم کساني که مدعي‌اند مي‌خواهند اين مطالبات را رهبري و مديريت كنند. خيال نكنيم پديده‌اي يكپارچه و پيوسته است. اصلاً اين طور نيست. پيچيدگي‌هاي فضاي سياسي بسيار گسترده‌تر از آن است كه ما ساده و بسيط تحليل كنيم. مگر كم نهضت‌هاي استقلال‌طلب بوده؟ مردم كشته و شهيد دادند، بعضي كشورها دو سه ميليون شهيد دادند، بعد تيمي كه سر كار آمد در نقطة مقابل آرمان‌هاي مردم بود. بايد خيلي دقيق و عميق باشيم و دنبال كنيم والا حتماً يك جا مشكل پيدا مي‌كنيم و به تناقض مي‌رسيم و نمي‌توانيم حرفمان را منتقل كنيم. شنونده پيدا نمي‌شود. به راحتي مواضع ما رد و در دنيا محكوم مي‌شود. بايد تفكيك و تحليل دقيق كنيم و براي هر كدام حرف خودمان را بزنيم. بايد موضع ما در قبال آن كسي كه به نام مردم سركار آمده با موضع ما در قبال مردم متفاوت باشد، حتي در امريكا و اروپا.

موضع ما در قبال مردم اروپا بايد فرق داشته باشد تا رهبران آنها، مردم امريكا و رهبران امريكا. اگر حقيقت انساني را مبنا قرار بدهيم، مردم امريكا هم مظلوم و اسيرند ولو اينكه عده‌اي از آنها متوجه نباشند. مردم اروپا هم مظلوم و اسيرند، همان طور كه افريقا و آسيا مظلوم و اسيرند. آن وقت ادبيات و موضع‌گيري ما عوض و خط مرز ما با دشمن جابه‌جا مي‌شود. بعضي‌ها آن قدر خيال مي‌كنند مي‌دانند و نمي‌دانند. آن قدر هنرمندند كه مي‌خواهند خط مرز دشمن با خودمان را به تهران بكشانند.

هنر اين است كه شما همه طاغوت‌ها را از ملت‌ها جدا كنيد و همه را يك طرف بياوريد. همة ملت‌ها در مقابل طاغوت‌ها قرار بگيرند. اين مأموريت امروز است. هر كجا كه باشيم. حتي مي‌خواهيم مسائل داخل كشور را تحليل كنيم. اين را بايد در اين بستر تحليل كنيم. به خدا احزاب و گروه‌ها در ايران هيچ وقت در دل مردم جا نداشته‌اند. من نمي‌دانم چه اشكالي در اينها هست. ما نمي‌گوييم اشكال از مردم است. بعضي‌ها تا به اينجا مي‌رسند شروع مي‌كنند توهين كردن به مردم. مثل كسي كه زورش به ما نرسيد شروع كرد به فحش دادن به ملت كه چرا اين را انتخاب كرديد. خيال مي‌كنند ملت عقب افتاده است، در حالي كه خيلي عميق‌تر از شما مي‌فهمد. آن چيزي كه شما در آيينه نمي‌بينيد، ملت در خشت خام مي‌بيند. اگر بيان نمي‌كند معناي آن اين نيست كه متوجه نمي‌شود.

بعضي‌ها خودشان نمي‌توانند بالا بروند، مي‌خواهند ملت را كوچك كنند و در اين قالب‌ها وارد كنند. ملت ايران ملت بزرگي است و در اين قالب‌ها جا نمي‌شود. من به شما عرض كنم ملت ايران همة قالب‌هاي تحليلي را درهم خواهد شكست؛ از ناحية هر كسي كه باشد. ملت تاريخ ساز، تمدن ساز، با فرهنگ و ملتي كه مي‌بينيد در عمق روستايش بچه 6-7 ساله و پيرمردش مسائل را مي‌فهمد و در مركز تهران هم مسائل را مي‌فهمد. نه تنها قالب‌ها را نمي‌شود تحميل كرد، هيچ مفهومي را هم نمي‌شود تحميل كرد، بايد در اين بستر تحليل كنيم، آن وقت همدلي و همراهي درست مي‌شود. بالاخره همه يك خانواده‌ايم. بعضي وقت‌ها آدم غصه‌اش مي‌گيرد.

اينجا يكي از دوستان اشاره كردند. ما هميشه بايد انقلاب را تعريف كنيم، همان‌طور كه بايد بعثت پيامبر و حقيقت دين را تعريف كنيم والا آخر مدعيان دينداري مسيحيت به قرون وسطي مي‌رسد. هر روز بايد تعريف كنيم. حضرت مسيح براي چه آمد؟ پيامبر براي چه آمد؟ دين، انقلاب، كتاب و انسان براي چيست؟ اينها مهم‌ترين مسائل ماست. انقلاب براي رهايي، تعالي و كرامت انسان آمد. انقلاب براي آزادي، عبوديت و پرستش آمد. انقلاب آمد براي اينكه انسان‌ها محترم شمرده شوند. آن قدر محترم كه خدا به پيامبر خاتم كه اول مخلوق خدا و عزيز‌ترين موجودات و نزديك‌ترين به خدا و جلوة تام و تمام خداست، مي‌گويد كه رابطة تو با مردم ذكر و تذكر است. فذكر انما انت مذكر، تو به مردم يادآوري كن. خودشان را به ياد خودشان بينداز. خدا، ارزش‌ها، تعالي، كمال و راه را به ياد آنها بينداز. فذكر انما انت مذكر، تأكيد است كه تو فقط يك نفر ذاكر و يادآوري كننده‌اي. لست عليهم بمسيطر، خدا براي تو سيطره بر انسان‌ها را قرار نداده است. نكتة خيلي مهمي است. چقدر انسان‌ها نزد خدا محترم و عزيزند.

داستان حضرت موسي و فرعون را ببينيد. امام عزيز ما اين داستان را شرح كرده و نتيجه گرفته است. مي‌گويد ببينيد انسان‌ها چقدر پيش خدا عزيزند كه حتي فرعون كه در مقابل خود خدا ايستاده و ادعاي ربوبيت مي‌كند. ديگر بدترين كاري كه يك نفر مي‌تواند بكند، حالا ممكن است ظلم‌هاي فراواني بكند اما به جايي برسد كه بگويد اَنا ربكم الاعلي، من مي‌كشم و زنده مي‌كنم. دو نفر را مي‌آورد يكي را مي‌كشد مي‌گويد ببينيد كشتم بعد يكي را رها مي‌كند و مي‌گويد ببينيد. خدا براي اينكه فرعون را هدايت كند دو پيامبرمي‌فرستد يك پيامبر اولوالعزم و يكي هم برادرش هارون. با مقدمات اينها را در كوره‌هاي آزمايش مي‌چرخاند و خالص مي‌كند و دل‌هاي آنها را پر از محبت انسان‌ها مي‌كند. امام اينها را مي‌گويد كه وقتي قلب حضرت موسي سرشار از رحيميت شد آن وقت به او گفت اذهبا الي فرعون، حالا سراغ فرعون برويد و باز هم با زبان نرم با او صحبت كنيد. بايد بگوييد مي‌خواهي تو را هدايت كنم؟ مي‌خواهي انسان شوي؟ بعدها اگر مقاومت و به مردم ظلم كرد، تكليف عوض مي‌شود.

حالا داستان حضرت موسي يادمان آمد. اين را هم خوب است بگويم كه از من يادگاري داشته باشيد. تاريخ را وقتي مطالعه مي‌كنيد، هيچ گاه اهالي توحيد و موحدان مخالفين خود را به سحر و جادو متهم نكرده‌اند. هميشه عكس اين بوده است. يعني اهل ظلم، خودخوا‌هان، ديكتاتورها، مدعي‌ها و زورگوها كه زورشان به جبهة توحيد نمي‌رسيد، آنها را متهم مي‌كردند. منطق‌شان كم مي‌آورد [متهم مي‌كردند]. كما اينكه حضرت موسي و پيامبر ما را متهم كردند، اما هيچ وقت نمي‌بينيد كه انسان‌هاي بزرگ مخالفين خودشان را به سحر و جادو متهم كرده باشند. انسان بسيار مهم است. اگر در اين بستر فكر كنيم، بنويسيم و منتشر كنيم. ببينيد چقدر زندگي زيبا مي‌شود. اختلاف كجاست؟

باز يك جمله‌اي گفتم، بالاخره اينها را از من يادگاري داشته باشيد. بين پيامبران دعواست؟ چرا بايد دعوا باشد؟ اصلاً خدا چند دين فرستاده؟ غير از يك دين است؟ يعني حضرت عيسي غير از حضرت موسي گفته است؟ پيامبر ما غير آنها گفته؟ خب پيامبر نقطة كمال آن است. همه دين كامل عرضه شد. قبلي‌ها نيز همان سخنان را متناسب با ظرفيت زمان گفتند. دعوا كجاست؟ چرا بايد بين دو ميليارد مسيحي با دو ميليارد مسلمان دعوا باشد؟ صف بندي براي مسلمان‌ها و مسيحي‌ها يعني براي توده‌هاي مردم است يا براي مدعيان است؟ اصلاً دعوا را مدعيان درست مي‌كنند نه توده‌هاي مردم. توده‌هاي مردمي كه به حضرت مسيح ايمان آوردند، به همان راحتي به پيامبر اسلام هم ايمان مي‌آورند. حق را در چهرة حضرت مسيح پذيرفته‌اند. حالا اگر كمال حق را در چهرة پيامبر ما ببينند، نمي‌پذيرند؟ حتماً مي‌پذيرند. اما يك پرده‌اي است كه عده‌اي مدعيان اين وسط مي‌ايستند و نمي‌گذارند حقايق متبادل شود و من معتقدم وقتي كه اين ديواره‌ها درهم بشكند و حقايق ان‌شاءالله به دست شما خبرنگاران به راحتي در دنيا رد و بدل شود، اصلاً طومار مستكبران و خودخواهان از هر قبيله و نوعي باشند، درهم خواهد شكست. روزي كه آدم‌ها همديگر را پيدا كنند.

حالا اين حرف‌ها زياد است. نزديك اذان است، بگذاريد يكي دو تا از صحبت دوستان را بگويم. آقاي شفيعي مطلبي را گفتند كه آقاي وزير ان‌شاءالله دنبال مي‌كنند.

خانم زرين‌پور دختر عزيزمان گفتند برخورد مناسبي با بعضي خبرنگارها نشده است. كسي حق ندارد با خبرنگار برخورد نامناسب داشته باشد. خبرنگار هم يكي مثل من است. من اينجا مسئوليت دارم. او هم آنجا مسئوليت دارد. من يقين دارم كساني كه من شناخته‌ام همه آنها افراد آزاده‌اي هستند كه آمده‌اند تا حقيقتي را منتشر كنند. حالا خبري تهيه مي‌كنند مي‌رود در سردبيري، مسئول و … كه آنجا چه بلايي سر آن مي‌آيد، آن ديگر ربطي به جامعة خبرنگاران ما ندارد. اينها مي‌خواهند مسئوليت‌شان را خوب انجام دهند.

آقاي علي بازي عزيز هم همه حرف‌ها را گفتند كه وام مسكن را به مجردين بدهيم. براي خبرنگاران هر كدام كه ازدواج كردند بلافاصله هم وام مسكن آنها و آن پيش پرداخت اول آن هم قرض‌الحسنه مي‌دهيم كه از جيبشان چيزي نياورند بروند ان‌شاءالله صاحب خانه شوند.

آقاي پورصفا گفتند جنگ اراده‌هاست. كساني نياز به كمك دارند در خدمتتان هستيم و اينكه اطلاع‌رساني از دستاوردهاي دولت وجود ندارد. واقعاً اين ضعف دولت است. آن هفته هم من توضيح دادم، اما اعتقاد است، ممكن است شما اين را رد كنيد. من فكر مي‌كنم دولت بايد كارش را بكند و رسانه‌ها هم بايد كار خودشان را بكنند. بگوييم دولت تو در هر سال بيست ميليارد، صد ميليارد هر سال بگذار، كارهاي خودت را خودت معرفي كن. اين كار امكان دارد.

من يادم است پارسال كه هجوم سنگين سازمان يافته عليه دولت بود. من خدمت بزرگي عرض كردم اين به ضرر كشور است. بالاخره دولت تضعيف شود، شيرازة امور از دست خارج مي‌شود. ايشان هم لطف كردند گفتند من هم مخالف آنها هستم. گفتم به آنها تذكر بدهيد يا شما جلوي آنها را بگيريد يا اجازه بدهيد من با روش احمدي‌نژادي جلوي آنها را بگيريم. بالاخره اين روش، روش شناخته شده‌اي در دنياست. چشم. من باز به همكارانم در دولت مي‌گويم كه حتماً گزارش‌هاي بيشتري بدهند. شما كه دوست داريد اين گزارش‌ها را بگيريد، پردازش كنيد و تصفيه كنيد و جاهايي كه اشكال دارد و… براي انتشار بدهيد. مسئولين رسانه‌ها هستند كه بايد تصميمي بگيرند. ما مي‌رويم پروژه‌اي را افتتاح مي‌كنيم مثلاً سه هزار ميليارد تومان، بعد مي‌بينيم حالا شما گزارش آن را در رسانه‌ها مي‌دهيد ولي انگار اتفاقي در كشور نيفتاده است. اينكه براي دولت و من نيست. مي‌خواهم بگويم بايد مسئوليت‌ها را تفكيك كنيم. حتي رسانه‌هايي كه مربوط به احزاب و گروه‌هاست. من پنج‌شنبه هم اينجا گفتم.

بالاخره دعواهاي براي قدرت هم بايد حد ومرزي داشته باشد. بالاخره بايد حواسمان به مركز منافع ملي و آرماني باشد. مي‌گويند يكي بر شاخ نشسته و بن مي‌بريد. اگر ما همه مناسبات را در هم بكوبيم، خودمان هم از بين مي‌رويم. حتي اگر دنبال قدرت باشيم به آن نمي‌رسيم و من همين جا به شما بگويم به خدا همة اينهايي كه در اين كشور روي خون شهدا نشسته‌اند و به دنبال قدرت‌اند، هرگز به آن نخواهند رسيد. شما زنده و من مرده. يادداشت كنيد و بعد بگوييد احمدي‌نژاد يك جمله‌اي گفت ببينيد كه نمي‌رسند. اصلاً راه بسته است.

اين شهدا را شما ببينيد. چقدر شهيد و خون پاك. يك تاريخ مبارزه است. بعد فكر كنيم كه دري به تخته خورد كه ما سر كار بياييم و بعد از امكانات مردم استفاده كنيم و خودمان را تثبيت كنيم بعد برويم پلة بالاتر. اينها نيست. يك تاريخ مبارزه براي اين است كه ما به قدرت برسيم؟ اصلاً انسان و حكومت و قدرت براي آرمان و عدالت است والا نه تنها دو ريال نمي‌ارزد، بلكه وبال گردن و ساقط كنندة انسان از حقيقت انساني است. اين ادبيات با ادبيات قدرت متفاوت است. بايد انصاف باشد. بالاخره دولت اين كارها را كرده و اين ضعف‌ها را هم دارد. بعضي به گونه‌اي برخورد مي‌كنند كه انگار دولت هيچ كاري نكرده است. حالا ما ده بسته هم به آنها بدهيم كه آقا ببين اين گزارش آن. اين كارخانه، اين مزرعه، اين پل و… ساخته شده، تشريف بياوريد لااقل ببينيد.

البته من يقين دارم آن قدر قلم، زبان، چشم و انديشة آزاده در اين سرزمين هست كه احدي قادر نخواهد بود كه حقايق را از مردم پنهان كند.

آقاي سينا علي محمدي از جام جم كه شعر پر احساس و زيبايي خواندند.

آقاي عبدالمطهر محمدخاني از مهر و مهرورزي گفته‌اند كه عدالت رسانه رعايت نشده است. هر جا موردي باشد چشم، من در خدمتتان هستم. حتماً رسيدگي مي‌كنم.

آقاي حامد فتاحي هم به درستي گفتند. مقداري تحمل كنيد. بايد پاي حق بايستيم. پاي حق ايستادن سيلي خوردن دارد. اگر فكر كنيم كارناوال راه مي‌اندازيم و مي‌رويم در دنيا همة عدالت را برپا مي‌كنيم، اين اتفاق نمي‌افتد و خيال نكنيم حالا چون جمهوري اسلامي شده ديگر مطلق همه چيز خوب است و بي عدالتي، خودخواهي و تبعيض نيست و همه پيغمبر هستند. اينها نيست.

من قبل از انقلاب باورم اين بود كه وقتي انقلاب پيروز بشود، عمل صالح آسان مي‌شود. همة اراده‌ها پشت عمل صالح است. به شما عرض كنم كمتر از سه ماه بعد از پيروزي انقلاب اين باور درهم شكست. فهميدم نخير، خيلي سخت‌تر است. بايد حوصله و تأمل كنيم بگوييم حتماً پيگيري مي‌كنند. من هم به مسئولين محترم قوة قضاييه گفته‌ام و نامه‌اي را هم در همين رابطه دارم تنظيم مي‌كنم كه به چه دليل؟ بالاخره همه بايد تابع قانون باشيم. نمي‌شود يك نفر بگويد من تابع قانون نيستم. قطعاً مسئول قوة قضاييه اين گونه نيست يا شايد در جريان نباشد. آن كسي كه قدرت دستش هست، بگويد من هر چه خودم تشخيص دادم، اين نمي‌شود. بدترين بي‌قانوني آنجاست. او بايد قانون را دقيق رعايت كند. بعد بخواهي شكايت كني بايد به خودش شكايت كني. اينكه نمي‌شود. اين را من حتماً پيگيري مي‌كنم، ولي شما هم بايد بدانيد در عرصة حقيقت طلبي و آزادگي بايد تحمل باشد، فشارها خواهد بود. اصلاً اولويت و شرايط را كنار بگذاريد. بالاخره ايشان مي‌گويد من بايد چه كار كنم. ما بايد براي اين فكري بكنيم. گرچه آن طرفش هم اگر عموميت پيدا كند، تبعاتي دارد اما موردي آن را بايد حل كنيم. آقاي حقگو هم چند جمله به زيبايي همان عكس‌هايشان گفتند.

اما جمله آخر، خانم مهران فر خاطراتي را از دوران كودكي‌شان گفتند كه اين يك سند قطعي و روشن است كه كار خبرنگاري از بدو تولد كار سخت و زيان‌آوري است.

موفق و سربلند باشيد.


شناسه خبر: 43004  

- سخنراني ها

, متن کامل سخنرانی