
سخنراني در ديدار با منتخبين اساتيد دانشگاهها
اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه.
خداى بزرگ را سپاسگزارم كه در جمع شما عزيزان كه چراغهاى فروزان علم و ادب در ميهن اسلامى هستيد، رسيدم. كسانى كه مسئوليت و مأموريت بزرگ تربيت انسانهاى شايسته را براى كشورمان داريد. رحلت حضرت معصومه (س) است. آن عزيزى كه گرچه در جوانى از دست بشريت رفت، اما در سايه پرمهر خود هزاران عالم، فقيه و دانشمند تربيت كرد و گره هاى بزرگ علمى و مسائل بزرگ، پيچيده و غامض با عنايت او حل شد.
مطالب را فرمودند، اگر من هم بخواهم بحثى بكنم خيلى جا ندارد. اما حيف است كه عرض ارادتى به ساحت علم و علما نداشته باشم. امسال سال پيامبر عزيز اسلام است. سال پيامبر يعنى سال همه خوبيها، زيباييها و بهترينها. يعنى سال عبوديت، اخلاص، فداكارى، صبر و مقاومت. سال پيامبر يعنى سال مهرورزى، رحمت و محبت. يعنى سال ايستادگى و توكل. يعنى سالم علم، تعليم و تعلم. يعنى سال بستن كمربندها براى ساختن ايران عزيز و فتح قله هاى بلند. پيامبر عزيز ما اول و بالاترين معلم بشريت بوده اند. البته همه پيامبران معلم بوده اند. پيامبر ما معلم كتاب و حكمت بود و هست؛ يتلوا عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمه؛ پيامبر آمد براى اينكه كتاب را تعليم بكند. كتابى كه واجد همه حقايق هستى است. حقايقى كه اگر همه بشريت سرسفره اش بنشينند، چيزى از آن كم نمى شود. همه عالم مى توانند از آن بهره ببرند و كاستى نمى پذيرد.
پيامبر ما معلم كتابى است كه همه چيز در آن مندرج است. هيچ چيز در عالم نيست مگر اينكه در آن كتاب هست. ولايابس الا فى كتاب مبين؛ علت آن هم معلوم است. براى اينكه نگارنده آن كتاب خالق هستى است. عالم غيب، شهود، ظاهر و باطن است. عالم سرّ آسمانها و زمين است، بلكه خالق و مصور همه عالم است. او از همه عالمها، عالم تر است و هيچ چيز از او پنهان نيست. بر همه عالم مُهيمِن و مُسيطِر است. بر همه حقايق عالم سيطره دارد. معلمى كه با همه اشياء است، بدون اينكه با آنها قرين و يار باشد و جدا و غير همه اشياء است، بدون اينكه از آنها جدا باشد. او اعلم و عليم است و عالمى است كه فوق همه علماست. علم پيامبر ما، علمى واقعى و حقيقى بود؛ علم ذووجوه و مطابق با حقيقت عالم هستى. علم پيامبر ما منطبق بر حقيقت و واقعيت اشياء بود. اين همه تلاش كه بشريت امروز انجام داده است هنوز به واقعيت و حقيقت عالم پى نبرده است. نهايت، ما بر فيزيك عالم تسلط و آگاهى پيدا كرده ايم. قالب عالم را شناخته ايم؛ آن هم نه همه عالم را، بلكه بخش كوچكى از قالب عالم را. آن كسانى كه حقيقت عالم را ديده اند به گونه ديگرى زندگى كرده اند و انديشيده اند. آنها همه عالم را زنده ديده اند. همه عالم را ساجد، راكع و ذاكر ديده اند. آنهايى كه حقيقت عالم را ديده اند، صداى تسبيح، تحليل و تكبير را از ذرات عالم به آسمان ديده اند. امثال من به حقيقت اشياء دسترسى نداريم. علم ما به ظاهر اشياء است كه آن هم محدودِ محدودِ محدود است.
البته اگر بخواهيم كه علم انبيا و حقيقت عالم را داشته باشيم، مى توانيم. شرط آن است كه از راه برويم. البته علم هديه الهى است و نور است و امرى مقدس و شريف است كه ظرف خود را مى طلبد. علم حقيقى در هر ظرفى نمى گنجد بلكه نيازمند ظرفى پاك و مطهر است. جاى علم در قلبهاى نورانى است و علم نور است. علم حقيقى انسان را بالا مى برد؛ يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتوا العلم درجات؛ آن علم نورانى است كه براى انسان مراتب برين را مى آفريند. آن علم حقيقى است كه در خدمت بشر، كمال و تعالى بشر است. علم مفيد است. درجاتى كه خداوند به علما مى دهد، به خاطر فراگيرى، تعليم و تعلم علم حقيقى و علم مفيد است و البته مى توانيم در اين مسير حركت بكنيم. كسانى كه با نگاه انبيا به عالم مى نگرند، با علماى الهى و مادى متفاوت اند. تفاوتهاى فراوانى دارند. عالم الهى علم را نردبانى براى ترقى و تكامل بشر مى داند. علم را نورى مى داند كه از مبدأ هستى به سوى او تابيده است و عالم الهى با همين نور به خدا مى رسد. اين به عنوان عرض ادبى خدمت شما عزيزان كه اهل اين حرفها هستيد.
اجازه بدهيد دو سه نكته را در باب دانشگاه امروز عرض كنم. هم آقاى شمسايى و هم خانم دكتر مطالب خوبى فرمودند و استفاده كردم. شما بهتر از من مى دانيد كه ما در دانشگاه چه بايد بكنيم. يك جمله نورانى فرمودند؛ دانشگاه اصلاح بشود مملكت اصلاح مى شود. همه چيز ما از دانشگاه است. خوشبختانه امروز ما يك ذخيره عظيم از استادان و علماى دانشگاهى داريم كه اينها دلسوز، مؤمن، مصمم، معتقد، ايستاده براى پيشبرد و تعالى كشورند. از آن طرف هم به لطف خدا مجموعه جوانان ما جوانانى پاك، با استعداد، دلسوز و علاقه مند هستند و دانشگاه يعنى استاد و دانشجو، حتى اگر اين دو در كوير كنار هم بنشينند. بقيه ديگر ابزارند. ساختمان، آزمايشگاه و اينها هم لازم است، اما اصل اين دو تا هستند.
خوشبختانه در اين دو بخش ما بهترينها را داريم، پس مى توانيم قله ها را فتح كنيم. اما نيازمندِ چند توجهيم. هميشه نيازمند توجه و تذكر هستيم. پايه هر حركت خودباورى و اعتماد به نفس است. اگر مى خواهيم در دانشگاه ما انسانهاى مؤمن، خلاق، توانمند، عالم، محقق و كارآمد تربيت شوند، پايه آن اين است كه اول خودباور بشوند. مگر خودباروى از كجا بايد بر جان و دل جوان ما سرازير بشود؟ جز از استاد؟ متأسفانه به دلايل گوناگون امروز رابطه تربيتى بين استاد و دانشجو رابطه قوى و قويمى نيست، رابطه تعريف شده اى نيست. بخشى از آن به نظام آموزشى، بخشى به اين مقررات و بخشى به هدف گذاريهايى كه براى دانشگاه انجام داده ايم، بر مى گردد.
اما چه كسى بايد اين را اصلاح كند؛ دولت، مجلس، مردم يا دانشگاهيان؟ من فكر مى كنم خود استادان و خود دانشگاهيان. دانشجو از زمانى كه با استاد ارتباط برقرار مى كند تا روزى كه از دانشگاه فارغ التحصيل مى شود، در شخصيت و روح او چه اتفاقى مى افتد و اثر من و شما چقدر است؟ اين را ما و شما بايد تصميم بگيريم.
البته بعضى از دوستان به طور فردى كارهايى مى كنند نه به عنوان يك مأموريت و وظيفه. اين را در دستور كار بگذاريم. آقاى دكتر زاهدى و روساى دانشگاهها از استادان دعوت كنند و بخواهند كه راهنمايى كنند، بگويند كه چه بكنيم. البته در علوم انسانى مقدار زيادى متفاوت است. در مأموريتهاى دانشگاهى ما آن رابطه انسانى و تربيتى تقريباً تعطيل است. به نظرم اين كار شماست.
عامل دومى كه نياز است، اميد است. بدون خودباورى و اميد حركتى اتفاق نمى افتد. چه كسى بايد اميد را در روح جوان بدمد؟ غير از استادان؟ كس ديگرى نيست. من ديدم حتى در آموزش و پرورش اين مشكل را داشتيم و الان هم داريم، در دانشگاهها هم داريم. بعضيها مى آيند حوزه فرهنگ و آن رابطه عاطفى را جدا مى كنند. جدا شدنى نيست. بعضيها خيال مى كنند كه اين رابطه بايد فقط در كلاس معارف برقرار بشود. چه بسا در كلاس معارف اين رابطه در ضعيف ترين سطحش برقرار بشود.
بايد در كلاس رياضيات، زبان، فيزيك و سازه اى كه آقاى دكتر رهايى مى گويند و در همه جا برقرار باشد. اين فضا بايد حاكم بر رابطه استاد و دانشجو باشد. به تعبير ديگر همه شما فرهنگى هستيد و همه شما داريد آجرهاى بناى رفيع فرهنگ آينده را روى هم مى چينيد و اصل نقش شما فرهنگى است. حالا چهار تا فرمول، سينوس و كسينوس، البته اينها هم خيلى ارزشمند است. آقاى دكتر فرمودند بخش شيمى، فيزيك و هسته اى، حتى اگر ما بالاترين فناوريهاى صد سال آينده بشر را همين امروز در اختيار داشته باشيم اما انسانهاى تربيت شده و مهذب نداشته باشيم، اين عين انحطاط است و اين كار شماهاست.
به لطف خدا اين ظرفيت و توانمندى وجود دارد. بالاخره بنده يكى از كوچك ترين همكاران شما در دانشگاه هستم. مى بينم كه اين هست. ذخيره بى پايانى در اختيار ماست. منتها از اين منظر نگاه نمى كنيم كه از اينجا برداشت كنيم و البته بعدش هم خلاقيت است كه خلاقيت نيازمند شجاعت است و همه اينها كار شماست. اگر اينها جمع بشود ديگر لازم نيست به كسى بگوييم اين كار را بكن آن كار را نكن، اين درس را بخوان آن درس را نخوان، اين تكليف را بياور و آن را نياور. نيازى نيست اگر اينها را جمع كنيم ديگر مثل قطارى روى ريل مى ماند كه موتورش را در دنده روشن كرده ايم و ترمزش را هم رها كرده ايم و اين خودش ديگر مى رود.
عزيزان! اگر بخواهم در يك كلمه خلاصه كنم، اما در دانشگاه بايد با فطرت جوان حرف بزنيم، مى زنيم؟ اگر بزنيم چه خواهد شد؟ انفجار در انفجار در انفجار نور و نور و نور است. اگر جهش مى خواهيم، اگر راه ميان بر مى خواهيم بايد آنجا را يك ذره دستكارى كنيم و به نظر من اين ظرفيت در شماها هست. شماها خودتان يك
چنين تيپ آدمهايى بوده ايد كه الان استادان برجسته دانشگاه [هستيد]، خودتان را باور داشتيد، شجاعت داشتيد، خلاقيت داشتيد، اميد داشتيد، والا در اين سطوح نبوديد.
البته كارهاى ديگرى هم بايد بكنيم - وقت گذشت و وقت اذان است - بايد هويت خودمان را معرفى كنيم. من بعضى وقتها مى بينم بعضى دوستان راجع به زبان، ادبيات و تاريخ، احساسات لازم را نشان نمى دهند. اينها هويت و سكوى حركت ماست، معرف شخصيت ماست. تنظيم كننده ما با بقيه محيط است. اگر اينها مخدوش بشود همه روابط مخدوش مى شود. جوان ما به دانشگاه مى آيد بعد از پنج سال، ده سال اصلاً نمى داند در گذشته علمى عالم، خودش و پدرانش چه نقشى داشته اند. و ته ذهنش يك خودباختگى عميق، بدون اينكه كسى عمدى داشته باشد، رسوب مى كند. اين چطور مى تواند دنيا را متحول كند؟ چه كسى بايد منابع درسى را اصلاح كند؟
چه كسى بايد سر فصلها را اصلاح كند؟ چه كسى بايد هويت ما را در متن تعليمات دانشگاه بياورد؟ غير از شماها؟ غير از استادان؟ اين را داريم بايد از آن استفاده كنيم.
من از همه شما تشكر مى كنم، گرچه پانزده نفر به عنوان نمونه [انتخاب شديد] و من فكر مى كنم قريب به اتفاق استادان ما نمونه هستند و اين 15 نفر نمونه در نمونه هستند. من از همه استادان عزيز صميمانه تشكر مى كنم و دست همه شان را مى بوسم. بالاترين مأموريت كشور به عهده استادان است. ماها يعنى در دستگاه اجرايى از اصل خود دور شده ايم. آمده ايم در كارهاى اجرا و هزاران برابر اين كارى كه همكاران من 24 ساعته انجام مى دهند با يك روز كار دانشگاهى شما برابرى نمى كند. ما راه را باز مى كنيم و سعى مان اين است كه خار و خاشاك را بكنيم و موانع را برداريم براى آن كار حقيقى اصيلى كه شما بايد انجام بدهيد. تلاش خواهيم كرد در حمايت از پژوهش چون اشاره كرديد ديگر تكرار نمى كنم. پژوهش بايد مفيد و كاربردى باشد و در اولويت اول هم مشكل خودمان را حل بكند. در مورد مرزهاى دانش، ايرانيها هميشه در مرزهاى دانش حركت كرده اند. هميشه مى شكستند و به جلو مى رفتند و اين افتخارات ماست. اما بايد بالاخره پيچ و مهره هاى داخل كشور هم، چه فرهنگى اش، چه اجتماعى اش، چه اقتصادى اش، چه صنعتى اش، به دست توانمند علماى دانشگاهى حل بشود. ما تلاش داريم اين ارتباط يك مقدارى تقويت بشود. منابع پژوهشى بيايد و توى دانشگاه بچرخد. اين تلاشها را داريم مى كنيم ولى شما راه نشان بدهيد كه چه بكنيم بهتر انجام بشود.
والسلام عليكم و رحمة الله