- سخنراني در بيست و دومين آيين نكوداشت اعضاي هيئت علمي كشور
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 - 18:45

بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني در بيست و دومين آيين نكوداشت اعضاي هيئت علمي كشور

بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 39342 - 

يکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 14:11

اللهم عجل لوليك الفرج و العافية و النصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه

خداي بزرگ را سپاسگزارم كه توفيق حضور در جمع شما استادان و بزرگان را عنايت فرمود. همين‌طور خدا را سپاسگزارم كه از جمعي از اعضاي هيئت علمي به عنوان نمونه تقدير شد. اگر بخواهيم از نمونه‌ها به طور واقعي تقدير كنيم، تقريباً بايد از همة اعضاي هيئت علمي تقدير شود.

هر كس در عرصة علم و دانش حركت مي‌كند، در واقع در جهت كمال و رهايي جامعة بشري دارد حركت مي‌كند. عرصة علم مقدس‌ترين عرصه است.

در باب علم خيلي صحبت مي‌شود. علم ديني، علم غير ديني، علم و … . علم يك طرف و دين و ارزش‌ها و انسانيت يك طرف است. به نظرم اين بحث‌ها مقداري بيراهه است. علم دروازة ورود به همة خوبي‌هاست. انسان منهاي علم با ساير موجودات تفاوتي ندارد، بل هم اضل. علم وجه مميزة انسان از ساير موجودات است. دينِ بدون علم ارزشي ندارد.

انتخاب بايد دو ويژگي داشته باشد: علم و آزادي انتخاب. هر انتخابي بدون علم و آزادي انتخاب فاقد ارزش است. اينكه مي‌گوييم فاقد ارزش است، از يك منظر عمومي است. انسان آمده كه به خدا، قله‌هاي كمال و سعادت برسد و خدايي زندگي كند و هر امري او را در اين مسير ياري كند، آن امر مفيد، ارزشمند و ماندني است و هر امري در نقطة مقابل او باشد، به ضرر انسان و بي‌ارزش و فاقد موضوعيت است و بايد كنار برود.

باز از يك منظر عمومي همة اينها (علم، كمال، دين، ارزش‌ها و …) يك حقيقت‌اند. همان خدايي كه عالم است، قادر است. علم مطلق است، قدرت مطلق نيز هست. پس علم و قدرت يك حقيقت‌اند. همان خدايي كه عالم است، رئوف و مطلق است. پس رأفت و علم از يك جنس و يك حقيقت، بلكه دو جلوه از يك حقيقت‌اند. همان خدايي كه عالم، خالق، رحمان و رحيم است. پس علم، رحمت، رحمانيت، قدرت، خلاقيت، رأفت، ستاريت و همة اسماءالهي يك حقيقت‌اند و دو تا نيستند.

خدا در يك جا عالم نيست و يك جا رئوف. اين طور نيست كه يك جا رازق باشد و يك جا خلاق. خلاقيت، رزاقيت و علم خدا يك حقيقت است.

منشأ همة اين چيزهايي كه ما از آن استفاده مي‌كنيم، خدا و از ناحية خداست و در نهايت ما را بايد به آن نقطه برساند كه همه‌اش يك جلوه باشيم.

هر كاري اگر براي رسيدن به آن قله يعني با نيت الهي باشد، مقدس است و هر عملي در غير اين مسير باشد، زمين زنندة انسان است. ديگر فرقي نمي‌كند كه كسي فيزيك كار مي‌كند و ديگري فقه كار مي‌كند. ممكن است كسي علم فقه بخواند كه فقيه شود و از دل علم فقه به خدا برسد. اگر كارش براي خدا باشد، مي‌رسد. ممكن است كسي هم فقه بخواند و از آن طرفي بيفتد و كارش براي خدا نباشد، ممكن است كسي فيزيك بخواند و به خدا برسد و كسي هم فيزيك بخواند و به خدا نرسد. با چه هدف و نيتي وارد هر عرصه شدن مهم است، هيچ امتيازي بر هم نداريم. البته اين غير از معارف است. معرفت سطح بالاتري است. علوم به معناي عام آن همه در يك رديف‌اند. با هر نيتي كه وارد بشوي، به اندازة نيتت ارزش داري و البته هر كار و عملي نيازمند علم و آگاهي است.

هرچه درجة علم بالاتر باشد، انتخاب‌ها و تصميم‌گيري‌ها و فهم از عالم بهتر خواهد بود. علم مقدمة بقية كارهاست. اگر بنا باشد پيشرفتي در جامعه اتفاق بيفتد، مقدمة لازم آن پيشرفت علمي البته در همة زمينه‌هاست. شايد بد نباشد اين مثال را بزنيم. بالاخره اگر بنا باشد كه جامعه را اسلامي اداره كنيم، علم فقه ما بايد امروز به مسائل و سؤالات اقتصادي جواب بدهد؛ يعني بايد پيشرفت كند، اگر پيشرفت نكند و درجا بزند، درجازده است وديگر مفيد نيست. هر چيزي كه مفيد نباشد و ما ينفع الناس و يمكث في‌الارض، بايد تغيير بكند. علم فيزيك، شيمي، پزشكي و بقيه نيز همين طورند.

خدا را شكر مي‌كنيم كه دورة سلطة كليسا گذشت. بدترين خفقان‌هاي تاريخ خفقان‌هايي است كه به نام ارزش‌هاي الهي تحميل شده‌اند و در آن صورت دست و بال مردم بسته مي‌شود و شخصيت انسان‌ها له مي‌شود. باب علم، آگاهي و آزادي انتخاب انسان‌ها را بسته‌اند. اين بزرگ‌ترين خيانت به حقيقت انسان است. جامعة بشري را له كرده‌اند. عليه آنها قيام شد. معنايش اين نيست كه همة قيام مثبت است، ولي دستاوردهايي داشت. آن سلطة سياه غير انساني را كه خودش را به نام خدا تحميل مي‌كرد، در هم شكست و اين كار بزرگي است.

ولي عده‌اي به طرف ديگر رفتند. مثل همين ماجراي فمنيستي كه الان درست شده است. اصل ماجرا اعتراض به له كردن حقيقت زن در نظام سرمايه‌داري بود. زنان را كشتند و حقيقت آنها را له كردند. زنان هم از حيث مادري، همسري و زن بودن افتادند و به كالاي بي‌ارزش تبديل شدند كه ماية تبليغ كالاهاي اقتصادي است؛ يعني خرج كالاي اقتصادي مي‌شود و از كالاي اقتصادي هم پست‌تر است. معلوم است كه اين بشر تحمل نمي‌كند. قيام شد، منتها صهيونيست‌ها آن را هدايت كردند و الان به سمت و سوي ديگري رفته و آن هم اسارت جديدي است.

ما براي هر پيشرفت و اتفاق ميمون و مباركي نيازمند علم به معناي عام آن هستيم. بنابراين، هر چه روي كار علمي سرمايه‌گذاري كنيم، كم است. اگر مي‌شد واقعاً تصميم‌گيري روي بودجه و … متمركز بود و يك نقطه تصميم مي‌گرفت، سهم بخش علمي و توليد علم كشور چند برابر مي‌شد.

اصلاً ارزش‌هاي الهي در يك جامعة عالم و متعالي فرصت حاكميت پيدا مي‌كنند نه در جامعه‌اي كه دست چپ و راستش را تشخيص نمي‌دهد؛ آدم‌هاي بيچاره‌اي كه حالا يا به خاطر فقر يا به دليل جهل آن‌قدر بي‌اطلاع‌اند كه اصلاً قدرت تشخيص ندارند. آدم‌هاي بزرگ و بزرگي هم از دريچة علم است.

به نظرم بعضي معتقدند حتماً و علي‌القاعده بايد اين طور باشد. آن اتفاق آخري هم كه بناست بيفتد و اميدواريم هر چه زودتر باشد كه اتفاقي كه نوع انسان را از اسارت همة قيدها و بندها نجات بدهد و به مطلق عبوديت خدا و آزادي مطلق، عبد خدا بودن و روح آزادي و كمال برساند، آن اتفاق بزرگ كه در ساية حاكميت توحيد و عدالت خواهد بود، راه آن هم از مسير گشودن دروازه‌هاي علم به روي بشر است.

علمي كه بيايد و عقل انسان‌ها را بر كشد و زنده و كامل كند و عقل بر زندگي انسان‌ها حاكم بشود.

من از جامعة علمي و دانشگاهيان كشور تشكر مي‌كنم. انصافاً بايد به اعضاي علمي دانشگاه‌هاي كشور يك دست مريزاد و خسته نباشيد و خدا قوت بگوييم. پيشرفت‌ها خيره كننده‌اند.

الان به جايي رسيده‌ايم كه هيچ عرصه‌اي نيست كه دانشگاهيان ما اراده كنند و نتوانند به آن دسترسي پيدا كنند. قله‌هاي علمي موجود عالم امروز در دسترس دانشمندان و دانشگاهيان عزيز ماست و اين اتفاق بزرگي است.

اما آقاي دكتر تهرانچي و آقاي وزير هم تلويحي اشاره كردند، ما بايد به قله‌هاي علمي جهان برسيم و در هر رشته‌اي به قله و مرجع تبديل شويم. تازماني كه قله و مرجع نشويم، اقتباس و در بعضي‌جاها تقليد هم هست. بالاخره انتقال هم هست. وقتي انتقال علمي صورت مي‌گيرد، فقط علم نيست، چيزهاي ديگر هم هست. همراه هم است و اين هم شدني است. خوشبختانه ما به لحاظ كمي گسترش بسيار خوبي داشته‌ايم. الان ديگر فكر نمي‌كنم جواني بخواهد به دانشگاه برود و ظرفيت نداشته باشد و جاي خالي داريم.

مي‌ماند نوع رشته‌اي كه بچه‌ها علاقه‌مندند. در انتخاب رشته ممكن است مشكل وجود داشته باشد. الان به لحاظ ظرفيت اضافه داريم و به لحاظ كيفيت هم بايد به همين نقطه برسيم؛ يعني حداقل اينكه در عالم موجود است، به دست دانشجويان، استادان، فناوران و عالمان ما بيايد و از آن بتوان در زندگي مردم و پيشبرد امور جامعه استفاده كرد و اين هم شدني است.

حالا اشاره فرموديد، ما رتبة اول پيشرفت علم يعني سرعت پيشرفت علمي و نرخ رشد علمي را به دست آورده‌ايم. اين را بايد تا سال‌ها حفظ كنيم. اصل نگراني دشمنان بشريت هم از اين نقطه است. خيلي نگران نفوذ سياسي ما نيستند. آن را مي‌گويند تا اين را بپوشانند و ما غافل بشويم و اينجا را بزنند.

بايد اين را با همين سرعت و نشاط حفظ كنيم. فضاي دانشگاه‌ها بايد پر نشاط و دوستانه باشد و كرامت اعضاي هيئت علمي و دانشجو و عالم بايد در حد اعلا محفوظ باشد. اگر جامعه و حكومتي به عالمان و دانشمندان احترام گذاشت و كرامت آنها را حفظ كرد، بالا مي‌رود. به نسبتي كه حفظ كرد، بالا مي‌رود و اگر خداي نكرده در گوشه و كنار كرامتي مخدوش بشود، به همان نسبت عقب مي‌افتد. فرق مي‌كند، همة انسان‌ها محترم‌اند و بايد با كرامت باشند، ولي كرامت يك عالم فرق مي‌كند و يك عالم يك جامعه را احيا مي‌كند و راهي را پيش‌روي جامعه باز مي‌كند كه به سعادت جامعه منجر مي‌شود. عالم با غيرعالم فرق مي‌كند و وزنش پيش خدا هم متفاوت است. هرچه فضاي دانشگاهي و علمي ما همراه با احترام، دوستي، كرامت و تجليل از علم و عالم باشد، ما به همان نسبت پيشرفت خواهيم كرد.

من از برادر عزيزمان جناب آقاي دانشجو و همكاران‌شان و رؤساي دانشگاه‌ها تشكر مي‌كنم. زحمات خوبي را داريد متحمل مي‌شويد و كارهاي بسيار خوبي را انجام مي‌دهيد. امسال گفته‌اند مي‌خواهيد ده‌هزار دانشجوي دكتري بگيريد. اين فقط در حوزة وزارت علوم است كه اتفاق بزرگي است.

البته بعضي جوانان با من ملاقات داشتند و گله مي‌كردند كه گزينش آن ممكن است وفق مراد ما نباشد يا ممكن است يك استاد نتواند پنج دانشجو را به طور معمول هدايت كند و ممكن است كمتر توجه بشود و من پاسخ دادم و گفتم بالاخره ما بايد روي پاي خودمان باشيم، يا بايد رها كنيم تا به اقصي نقاط دنيا بروند و با هزينه‌هاي خيلي سنگين تحصيل كنند و معلوم نيست كه از نظر علمي چيز بيشتري گيرشان بيايد. خيلي از اين دانشگاه‌هايي كه بچه‌ها مي‌روند، از نظر علمي واقعاً در مراتبي بسيار پايين‌تر از دانشگاه‌هاي ما هستند. يا بايد رها كنيم آن طوري بشود و هم هزينه را بدهد و هم چيزي‌گيرش نيايد و هم آوارگي را تحمل كند يا اينكه كمي هم به استاد و هم دانشجو فشار بياوريم و از اين مرحله عبور كنيم.

يك دوره هم بيشتر طول نمي‌كشد. همين الان ما استاداني داريم كه مي‌توانند ده دوازده دانشجوي دكترا را به خوبي اداره كنند. بالاخره ورزيده‌اند و كار كرده‌اند. من معدل را مي‌گويم. بالاخره بر هيئت علمي‌اي كه تازه وارد شده و مي‌تواند دانشجوي دكترا بگيرد تا كسي كه 20، 25 سال دارد در اين كشور دكتر تربيت مي‌كند، كمي فشار مي‌آيد. همه اين فشار را در يكي دو دوره تحمل كنيم، يك دفعه يك گشايش وسيع ايجاد مي‌شود.

الان 180 هزار متقاضي داريم. اقلاً 30 هزار نفر اينها كفايت علمي را براي ورود به دورة دكترا دارند. من نمي‌گويم تبادلات علمي و … را بايد ببنديم. من اصلاً با اين چيزها مخالفت ندارم. هر كس مي‌تواند برود آن طرف دنيا هم درس بخواند و دنيا را ببيند. جوانان و استادان ما بروند و روزي برسد كه همة ملت ما همة دنيا را ديده باشند. كسي كه دنيا را ديده يك جور ديگري فكر و تجزيه وتحليل مي‌كند و نگاهش به عالم چيز ديگري است و باز مي‌شود و رشد مي‌كند.

حالا اكثر اين بچه‌هايي كه مي‌خواهند بروند تحصيل كنند، مشكلات مالي و خانوادگي دارند و مي‌دانيم چه خبر است. بايد آنجا بروند و اينجا پدر كارمند و با اين حقوق و بازار ارز و… مثلاً ماهي 2000-2500 دلار تهيه كند و غير از اين حلقة دورمان كه تقريباً دانشگاه حساب نمي‌شوند و وزارت علوم آن را بسته است، يك حلقه آن طرف‌تر برويم، 2000-3000 دلار خرج مي‌برد. اين پدر و مادر كارمند و كارگر چگونه بايد تأمين كند؟ خيلي‌ها خانه و زندگي و حاصل يك عمرشان را مي‌فروشند. ما هرچه بتوانيم، بايد ظرفيت ايجاد كنيم. استادان عزيزمان نيز همين‌طور كه همت كردند، همت بيشتر كنند. اينها بچه‌هاي خودمان هستند. وقت بيشتري بگذاريم و دو سه دور تربيت كنيم. شما هم كه هر مقدار خالي داريد هيئت علمي جذب كنيد.

هر چه دانشگاه‌ها چارت‌هايشان خالي است، الان جذب كنيد و بگذاريد به دانشگاه بيايند و تحصيل و تحقيق و تدريس و تربيت كنند تا به يك جامعة پوياي علمي و جايي برسيم كه از ايران انديشه و نظريه‌هاي علمي و دانشمند صادر بشود. الان مجامع اقتصادي جهان گفته‌اند ايران در برخي بخش‌هاي اقتصادي الگوست. دوره‌هاي آموزشي گذاشته‌اند كه ايران به آنجا برود و تدريس كند و آموزش ببيند. اشكال دارد كه ما در 500 حوزه در دنيا آموزش بدهيم و علم و دانش و تجربياتمان را منتقل كنيم؟

اشكال ندارد. اينها شدني است. استعداد، دانش و همت ايراني و فرهنگ و اعتقادات و باورهاي ما [بي‌نظير است]. از اميرالمؤمنين علي (ع) نام بردند. جامعه‌اي كه الگويش علي (ع) است، ديگر هيچ قله‌اي برايش دور از دسترس نيست. آنها مي‌خواهند ما را گرفتار اين كارهاي دم دستي كنند تا گرفتار مسائل جزئي بشويم.

البته در نظام تصميم‌گيري كشور مشكلاتي هست. بايد از اينها هم عبور كنيم. اينها را هم دانشگاه بايد باز كند. ما در دانشگاه رشته‌هاي مديريت، اقتصاد و جامعه شناسي داريم. بايد بنشينند و ناظر بر مسائل كشور تحقيق و پژوهش كنند و راه‌حل بدهند. اينها شدني است.

در بخش‌هاي كشاورزي و بهداشت و درمان، علوم پايه، صنعت، نانو، روانشناسي و … واقعاً ما الان در رشته‌هاي گوناگون استادان برجسته‌اي داريم و مي‌توانيم نظريه و تئوري و الگو و راه به دنيا ارائه بدهيم. اين طوري هم يك ملت بالا مي‌رود و هم راه پيشرفت آن باز مي‌شود والا له مي‌شويم. ما تحت هجوم هستيم و اين هجوم با كار علمي شكسته مي‌شود. كار علمي اين پوسته‌ها را مي‌شكند و اين ملت را بالا مي‌كشد و جايش هم عمدتاً دانشگاه‌ها و حوزه‌هاي علميه و هر جايي است كه براي خدا كار علمي و پژوهشي انجام مي‌شود.

من از همة شما و از عزيزان نمونه تشكر مي‌كنم و ياد شهداي عزيزمان شهداي دانشگاهي و شهداي عزيز هسته‌اي را گرامي مي‌داريم. شهادت اينها اولاً نشان دهندة عمق كينة دشمن است. ثانياً‌ نشان دهندة راهي است كه بايد برويم. راه همين است. برويم و آن گذرگاه‌هاي علمي دنيا را دست‌مان بگيريم و دنيا و جامعه را با علم بايد اداره كرد و اينها همه شدني است. من از همة شما صميمانه تشكر مي‌كنم اميدوارم آن روزي كه در آرزويش هستيم، خيلي زود اتفاق بيفتد.

والسلام و عليكم و رحمة الله و بركاته


شناسه خبر: 39342  

- متن کامل سخنرانی