
سخنراني در مراسم تجليل از معلمان نمونه كشور
بسم الله الرحمن الرحيم
شناسه خبر: 38200 -
چهارشنبه 13 ارديبهشت 1391 - 09:37
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر واجعلنا من خير انصاره واعوانه و المستشهدين بين يديه
خداي بزرگ را سپاسگزارم يك بار ديگر توفيق حضور در جمع معلمان نمونۀ كشور و تبريك مجدد روز معلم را عنايت فرمود. امروز را بايد به همۀ معلمين كشور و همۀ كساني كه دل در گرو اعتلاي انسان و انسانيت دارند تبريك گفت.
طبق معمول وقتي انسان به محضر معلمين ميرسد بايد درس پس بدهد، بعد هم سراغ بحثهايي برويم كه مطرح است و كارهايي كه بايد انجام دهيم.
نميدانم چه حكمتي در آن هست، اما هر موقعي كه در محضر معلمان هستيم بلافاصله به ياد سه واژه ميافتيم. واژة اول علم است. اصلاً معلمي بدون علم معنا ندارد. همة عظمت و حقيقت انسان در سايۀ علم شكوفا ميشود. علم راه رسيدن به قلههاي كمال است.
اول معلم بشريت خود خداي متعال است و بلافاصله پيامبر گرامي اسلام معلم همة بشريت است. اصلاً شهر علم و تجلي علم خداست. همة علم خدا نزد اوست و پيامبر است كه علم را در جان بشريت براي هميشة تاريخ جاري ميكند. علم يعني زدودن غبارهاي پيدر پي از چهرة فطرت و جان انسانها. علم يعني باز كردن چشم دل انسانها به روي حقايق هستي كه اول حقيقت هستي حقيقت خود انسان است. علم نباشد انسان معنا ندارد. شما يك لحظه در ذهنتان موجودي را تصور كنيد كه با علم سرو كار ندارد يا علم او در دايرة محدود و بستهاي متوقف است. آن موجود مفهومي ندارد. البته ارزشمند و آية الهي است. در اين عالم آفرينش نقشي ايفا خواهد كرد، همه موجودات همين طورند، اما آن موجودي كه بايد جلوة خدا، خليفة الله و جانشين خدا بشود و آن قدر بالا برود كه مرز ملائك را رد كند، حتماً كسي است كه حلقهها و محدوديتهاي علم را يكي پس از ديگري ميشكند و به بالاترين قلههاي علمي صعود ميكند. اول علم است. معلمي با علم است. اگر علم را برداريم نه معلم و نه متعلم معنا پيدا ميكند. زيباترين رابطه بعد از رابطۀ مادر و فرزندي رابطة معلمي و شاگردي است.
واژة دومي كه بلافاصله به ذهن متبادر ميشود عبارت است از عشق. عشق آن اكسيري است كه جوهر انسان را ميپروراند و شكوفا ميكند. انسان منهاي عشق كالانعام بلهم اضل، انساني كه دلش از عشق خالي باشد بدتر از گرگ است. شايد سال قبل هم همين مثال به ذهنم آمد. يك گرگ در طول عمرش چند گوسفند را پاره ميكند؟ دويست، سيصد، پانصد، مثلاً اگر ده سال عمر كند روزي يك گوسفند هم پاره كند 3500 گوسفند ميشود. اما آدمي كه دلش از عشق خالي است رئيس جمهور سابق امريكا ميشود و يكدفعه تصميم ميگيرد يك ميليون انسان را ميكشد. بلهم اضل، يعني به جايي ميرسد كه اصلاً ابعاد زشتيهاي او قابل تصور نيست.
اصلاً انسان و انسانيت يعني عشقورزي و دروازة ورود به همة خوبيهاي عالم محبت و عشق است. اصلاً عشق ماية حيات انسان است. اگر عشق نباشد حياتي نيست. وحشي بافقي قصيدة بلندي دارد كه همهاش عشق است. ميفرمايد:
اگر صد آب حيوان خورده باشي چو عشقي در تو نبود مرده باشي
يك لحظه در ذهنتان تصور كنيد دنيايي كه دل آدمها خالي از عشق و محبت نسبت به هم باشد. آنجا كجاست؟ جز جهنم جايي است؟ جهنم سوزان. اگر بهترين حالت آن را بگويم ربات ميشود. ماشينها نسبت به هم چه احساسي دارند؟ هيچ. چه ارزشي دارند؟ هيچ. يك لحظه هم دنيايي را تصور كنيد كه قلب آدمها مالامال از عشق به ديگران است. آنجا كجاست و زندگي چگونه خواهد بود؟ قطعاً بهشت و زندگي الهي است. اصلاً انسان براي عشقورزي آفريده شده است.
خدا خودش اول عاشق است بعد پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد مصطفي (ص) كه همه وجودش عشق است. براي همين است كه جانها را ميپروراند، حقيقت انسانها را شكوفا و بزرگ ميكند و به انسانها شخصيت ميدهد. يك بيابانگرد پيچيده در لفافهاي عصبيتهاي گوناگون را با يك نگاه و محبت عاشقانه متحول ميكند و آن جوهر انسانياش را از دل اين همه زشتي بيرون ميكشد و به دنيا عرضه ميكند. اصلا خدا براي عشقورزي آفريده. خدا خودش ميگويد وقتي ميخواهيد كاري را شروع كنيد يا با من گفتگو كنيد من را با صفات رحمان و رحيم خطاب كنيد. بسم الله الرحمن الرحيم بگوييد، رحمان و رحيم يادآوري كنيد.
پيامبران آمدهاند دلها را از كينه خالي كنند و جاي آن عشق پر كنند. عشق به چه چيزي؟ اول عشق به حقيقت خود انسان اگر كسي حقيقت خودش را دوست نداشته باشد محال است ديگران را دوست داشته باشد. عشق به خوبيها، ارزشهاي الهي، پاكي، طهارت، تعالي، زيباييهاي هستي و عشق به انسانها. بايد دل پر از اينها باشد. اگر عشق نبود عالمي برپا نميشد. خدا همۀ اين عالم را بر اساس عشق و از روي لطف و محبت خلق كرده است. جان ماية هستي عشق است.
واژة سوم عبارت است از عدالت، عدالت هم برآمدة از عشق و هم مقوم عشق است. عدالت نباشد انسانها شكوفا نميشود، عشق شكوفا نميشود، حقيقت مستقر نميشود، قدر انسان شناخته نميشود و راه علم باز نميشود. براي همين است كه پيامبران الهي بعد از دعوت به توحيد بلافاصله دعوت به قيام براي عدالت كردند.
بايد عدالت بيايد تا عشق مستقر شود و راه پيشرفت باز شود. اگر فرصتهاي عالم عادلانه توزيع نشود جايي براي علم و عشق باقي نميماند. علم، عشق و عدالت.
بايد خدا را شكر كنيم كه معلمين عزيز ما زمزمه كنندة علم، عشق و عدالت در جان و كام فرزندان اين سرزميناند. هر چند همه معلمانشان را دوست دارند. درست است كه ميگويند اگر معلم به تو چيزي ياد داد تا آخر عمر بندگياش را بكن. بسيار خوب انسان ميتواند بندگي بكند اما دوست نداشته باشد. چرا همه دوست دارند؟ به خاطر اينكه در كلام و رفتار معلم عشق و محبت را ميبينند. آقاي احمدي تعبير خوبي كردند. معمولاً وقتي ما ميخواهيم اوج عشق را ترسيم كنيم پروانه را مثال ميزنيم كه جانش را فدا ميكند، اما بعضيها ميگويند بالاتر از پروانه خود شمع است. چون بالاخره وقتي پروانه ميسوزد يك چيزي از او باقي ميماند، اما شمع آن چنان ميسوزد كه از خودش چيزي باقي نميماند و همه وجودش را منتقل ميكند. آن زمزمه محبتي كه شما داريد به عنوان خاطرهاي شيرين تا آخر عمر در دل همه باقي ميماند و همه دوست دارند.
اگر ما بخواهيم همه علم، عشق و عدالت را داشته باشيم نگاهمان بايد به كجا باشد؟ بالاخره جامعۀ بشري به اندازهاي كه از علم، عشق و عدالت بهره ميبرد طعم سعادت را ميچشد. اگر همۀ سعادت را بخواهيم بايد به دنبال همۀ علم، عشق و عدالت باشيم. به نظرم مطلب را گرفتيد. اگر ما در زمان پيامبر گرامي اسلام بوديم همه بايد گرد وجود پيامبر طواف ميكرديم و همۀ علم، عشق و عدالت را از او ميگرفتيم و امروز بايد از فرزند عزيز او مظهر همۀ اسماء الهي و جان هستي، همۀ عشق، علم و عدالت حضرت مهدي(عج) بگيريم.
علم حقيقي و عشق و عدالت چيزي نيست كه انسان خودش آرام آرام به آن برسد. اين آسماني است. بايد راهي به آسمان و خزائن علم، عشق و عدالت الهي پيدا كرد. وگرنه در طول تاريخ مدعيان زيادي بودهاند كه خواستند سعادت بياورند و راه آن را هم گفتند علم، عشق و عدالت است، اما نتوانستند كاري بكنند. بايد اتصال به آسمان باشد و به آن خزانه وصل شد و از آنجا گرفت. خود خداي متعال راه، حلقه، اتصال، مجرا و كانون فيض را براي بشريت معرفي كرده است و همۀ همت شياطين در طول تاريخ اين بوده كه انسانها را از اين اتصال آسماني غافل كنند.
شايد اگر بگوييم مأموريت تعليم و تربيت در كل دنيا در يك كلمه خلاصه بشود شايد آن كلمه اين باشد كه زماني موفق است كه جان و دل متعلمين و دانشآموزان را با اين حقيقت آشنا كند. اگر آشنا شد بعد خودش خواهد رفت.
من از همۀ شما تشكر ميكنم. حقيقت اين است كه جامعۀ فرهنگي ما يك سير تعالي و كمالي را با سرعت با همت خانوادة بزرگ آموزش و پرورش طي ميكند و حقيقت اين است كه همچنان بار اصلي و سنگين تعليم و تربيت نسلهاي متوالي به عهدة آموزش و پرورش است. آموزش عالي خيلي خوب است ولي هر چقدر هم توسعه پيدا كرده به خصوص به لحاظ فرهنگي، هنوز از خزانۀ آموزش و پرورش استفاده ميكند. بچههايي كه در آموزش و پرورش ساخته ميشوند با همان سوخت تا پايان آموزش عالي را طي ميكنند.
من از همۀ معلمين كشور تشكر ميكنم كه فرمودند 300 نفر از عزيزان به عنوان نمونه هستند. اينها مشتي از خروارند، نمونهاي از جامعۀ ارزشمند كه گلچين و برگزيده شدهاند كه آموزش و پرورش كشور را معرفي كنند، من از همۀ شما صميمانه تشكر ميكنم.
اما عرض من اين است. به همان ميزاني كه جايگاه معلمي شايسته و برجسته است. مأموريت معلمي هم سنگين است. جناب آقاي حاج بابايي اشاره كردند. بالاخره با پيگيريهاي شوراي عالي، جامعۀ فرهنگي، كارشناسان، متخصصين و شوراي انقلاب فرهنگي يك سند تحول تنظيم شده است. اين دو بخش كاملاً مجزا دارد: يك بخش قالبهاست. شش سه سه، ده يك يك، چهار پنج سه. بالاخره كارشناسي كردند و شوراي انقلاب فرهنگي هم اين كارشناسي را پذيرفت، شش سه سه. كلاسها اين طوري باشد؛ الكترونيكي باشد؛ اشاره كنيم روي تخته، بنويسد؛ كتابها اينگونه باشد و از داخل خانه تكاليف را انجام بدهيم، همۀ اينها قالب است. هر چقدر بتوانيم بايد اين قالب را پيشرفتهتر با بازدهي بالاتر، روانتر، شفافتر و مؤثرتر كنيم. حتماً بايد اين كار را انجام دهيم. اين يك بخش كار است. دانشگاه درست كنيم، نظام آموزشي ضمن خدمت درست كنيم، مدرك، گروه و يا پايه بدهيم، اينها همه قالب كار است كه بايد به بهترين نحو انجام شود.
بخش دوم و اصلي روح كار است. اين سند تحول ميخواهد در متن، حقيقت و روح رابطة معلم و دانشآموز تأثير بگذارد. كلام معلم، محتواي تعليم و تربيت، متون درسي، جهتگيريها و اهداف آموزشي عالي تحول ايجاد كند. بالاخره چهل سال اين بزرگترين سرمايه كشور به نوعي به كار گرفته شد براي اينكه بچهها را پاي كنكور برساند و از كنكور عبور دهد و موفق هم بود. اين قدر بچهها را خوب تربيت كرديد و از نظر علمي آموزش داديد كه بالاخره دولت و كشور مجبور شد كه مرتباً ظرفيت دانشگاهها را اضافه كند. چون ديدند اين قدر بچههاي خوب و با استعداد و اين همه داوطلب و علاقهمند وجود دارد، بنابراين آن را اضافه كردند. نميگويم اين را بايد كنار بگذاريم، اما مأموريت آموزش و پرورش اين نيست.
همان طوري كه در اين سند تعريف شده است بايد شما انسانهايي تربيت كنيد كه اگر در هر مقطعي از آموزش و پرورش جدا شد اولاً يك كارآيي و كارآمدي داشته باشد و كاري بلد باشد و ثانياً به لحاظ شخصيتي و انساني برجسته باشد. ضرورتي ندارد همه ليسانس بگيرند، چرا يك موقعي هست كه شرايط كشور به گونهاي است كه همه كارشان را انجام ميدهند، زندگيشان را هم انجام ميدهند و در كنارش ليسانس، دكترا، فوق ليسانس، آيت الله و فوق آيت الله هم ميگيرند. اين خيلي خوب است كه در مسير علم آموزي همه تا آخرش بروند. اما رشتههاي علمي يك دو تا نيست. بايد كارآمد باشد و از نظر انساني در سطح بالايي قرار بگيرد كه بتواند ارتباطات اجتماعي آن را بر اساس محبت و عدالت و پاكي برقرار كند. اين مأموريت آموزش و پرورش است.
ما معتقديم كه جامعۀ فرهنگي ما آن ظرفيت را دارد كه ميتواند همه محتواي لازم را براي اين هدف ايجاد، توليد و تبيين كند و در اختيار قرار دهد. حالا اگر كسي به كنكور نرسيد آيا راه سعادت بسته است؟
دوازده سال بچهها در اختيار شما هستند. من از مجموعۀ آموزش و پرورش خواهش ميكنم، مراقبت باشيد كه اين تغيير قالبها انرژي اصلي آموزش و پرورش را نگيرد. بايد از روز اول به محتوا بپردازيم. بايد خيلي توليد محتوا داشته باشيم؛ حتي در بخشهاي حرفهاي. هزاران كار مفيد در جامعه هست كه همۀ اينها را ميشود به بچهها ياد داد. همۀ سرمايه ملت در آموزش و پرورش است و ديگر ما نبايد سازمانهاي مجزا درست كنيم، هنرها، مهارتها و فنون مختلف را آنها بخواهند آموزش دهند. خوب در دوازده سال اينها را ياد بگيريد.
و بالاتر از همه هنر انسان زيستن كه سند مفصلي است، البته تكرار هم دارد كه بعضي جاها براي تأكيد تكرار شده. يك حقيقت به زبانهاي مختلف بيان شده است. براي اينكه تفسيرهاي ديگري نشود و بعد طور ديگر بيان نشود. حالا يك سند افتخارآميزي است كه در وهلۀ اول محصول كار خود آموزش و پرورش است، يعني خود فرهنگيان عزيز ما، كارشناسان آموزش و پرورش، معلمين و كساني كه دخالت كردند يا حتي دخالت نكردند و تجربياتشان را منتقل كردند، اين سند تهيه شده است. انشاءالله همت كنيد و اين سند را پياده كنيد.
به خدا بهترين چيزي كه از انسان ميماند تربيت انسانهاي صالح است. هيچ عمل صالحي بالاتر از تربيت انسانهاي صالح نيست. چرا كه ساير اقدامات براي اين است كه انسانهاي صالح تربيت بشوند. آقا كسي سدساز، پزشك و مهندس خوبي است، اقتصاد را درست ميكند، جاده ميكشد، جنگل درست ميكند و ... همۀ اينها براي اين است كه انسانها صالح درست شوند و رشد كنند.
چه كاري زيباتر از اين كه مسئوليت مستقيم انسان، تربيت انسانهاي صالح باشد. بالاتر از اين مسئوليتي نيست. چه بسا انسانهايي كه در اين زمين گمنام هستند، مثل جامعۀ فرهنگي ما. اما در آسمان كه زندگي جاويد است آنجا همه روي دست ميبرند و مشهور هستند و ميگويند اين احياگر انسانهاست. اگر يك نفر را احيا كند مثل اين است كه همۀ انسانها را احيا كرده است. كل نظام و ملت بايد اين را مهم بشمارد.
البته محورها و راهكارهاي مفصلي پيشبيني شده است. بين مدرسه و خانواده در تعليم و تربيت بايد يك رابطة وثيق و عميق برقرار شود. خانوادهها بايد پاي كار تعليم و تربيت بيايند. اينكه پدر و مادري بگويند ما پول داديم بچهيمان را مدرسه گذاشتيم. برايش سرويس گرفتهايم، كتاب و كامپيوتر و ... ميخريم. اين نيست طرف آمد خدمت امام گفت همه ثروت و موجودي من در خدمت شماست. امام گفت من اينها را نميخواهم بلكه خودت را ميخواهم. بايد پدر و مادر خودشان را در عرصۀ تعليم و تربيت بياورند نه حساب بانكي را. اگر همه بار را بر روي دوش معلم بيندازند معلم بايد هم فارسي، انشاء، رياضيات و علوم را درست بدهد و تربيت هم بكند و بسوزد تا رفتار درستي را در اين تنظيم بكند و بعد آن دانشآموز صحنههايي را ببيند كه از ذهن زيرو رو بشود. اين كه نميشود. بايد خانواده، رسانه و امكانات ملي بيايد و البته محوريت، آموزش و پرورش و خانواده است.
همه بايد خودشان را با آموزش و پرورش تنظيم كنند. حتي در اين سند ما بندي را تصويب كرديم كه رسانۀ ملي در برنامههاي تربيتي بايد خودش را با آموزش و پرورش هماهنگ كند. نگويد من يك رسانه هستم و براي خودم كار ميكنم. نظام آموزش و پرورش تلاش ميكند كه ويژگيهايي را در دانشآموزان تقويت كند. فرض كنيد صداقت و پاكي، وفاداري و امانتداري كه او بايد خودش را با اين تنظيم كند. همه امكانات كشور بايد بسيج شود و انشاءالله اين سند تحول به خوبي اجرايي شود، البته در آن ديده شده كه محيط مدرسه بايد پر از نشاط، شادماني، زيبايي و جاذبه باشد و شما نشان داديد كه ميتوانيد. در شرايطي كه امكانات زير صفر بود، جامعۀ فرهنگي ما ايستاد و مأموريتش را انجام داد.
حالا نميگويم خيلي بالاي صفر رفته ولي آن قدر هست كه آقاي حاج بابايي به 300 معلم نمونه يك پرايد بدهد و يا دولت به مناسبت روز معلم هديه كوچكي به همۀ معلمهاي كشور بدهد و انشاءالله با افتخار اين كار را خواهيم كرد. اين افتخار است كه ما منابعي را فراهم كنيم و در حوزة تعليم و تربيت بياوريم. چرا كه وقتي انسانهاي شايسته تربيت ميشوند همه آيندة ما تضمين است.
بودجهنويسي خيلي دست ما نيست. ما مينويسيم ولي آن قدر تكه پاره ميشود كه واقعاً نميشود مديريت منسجمي در بودجهنويسي تنظيم كرد. ما هر مقدار بتوانيم از قالب همين بودجه و امكانات كشور فراهم كنيم اين كار را خواهيم كرد. البته آقاي حاج بابايي هم انصافاً پيگيري ميكند و بعضي وقتها از قانون هم پايش را دو كيلومتر آن طرفتر ميگذارد.
من دست همۀ معلمين كشور را با افتخار ميبوسم و به جهاد بزرگ دعوت ميكنم. بالاخره نوسانات هست؛ دشمن فشار ميآورد، بازار دنيا به هم ميخورد، نفت بالا و پايين ميرود و درآمد كم و زياد ميشود. همان طوري كه در يك خانواده نوسانات هست. يك خانواده از اول تا آخر عمرش وضع اقتصادياش يكسان نيست. اكثريت قريب به اتفاق اين گونه هستيم. يك درصد كمي هستند كه هميشه آن بالا سير ميكنند. معمولاً در زندگي مردم نوسان است. سختي آمد، همه با هم هستيم و شادي آمد، همه با هم هستيم، اما مأموريتهاي اصلي، مأموريت ساختن ايران، مأموريت ساختن نسلهاي آينده، مأموريت علم، عشق و عدالت يك لحظه نبايد تعطيل شود.
من ميخواهم با افتخار اعلام كنم، دنيا هم بشنود و تاريخ هم ثبت كند كه در طول 33 سال انقلاب نوسانات زيادي پيش آمد. خيليها در واديهايي رفتند و به جاده خاكي زدند گفتند علم بهتر است يا ثروت البته ثروت. گرچه علم بالاتر از ثروت است. اما ميخواهم شهادت بدهم كه جامعه فرهنگي، آموزش و پرورش و معلمين ما طي 33 سال بدون نوسان ايستادهاند و در خط انقلاب و آرمانهاي الهي مثل شمع سوختند و نسلهاي پي در پي را براي انقلاب ساختند.
من از همة شما تشكر ميكنم. وعدة بعدي ما انشاءالله بهشت.
خداحافظ
شناسه خبر: 38200
- دیدارهای داخلی
, سخنراني ها
, متن کامل سخنرانی
1390 رياست جمهوري اسلامي ايران 2011 Presidency of The Islamic Republic of Iran
آدرس: تهران - میدان پاستور - خیابان پاستور تلفن: +98(21)64451