
سخنراني در ديدار با ايرانيان مقيم تاجيکستان
بسم الله الرحمن الرحيم
شناسه خبر: 37113 -
شنبه 5 فروردين 1391 - 20:54
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر واجعلنا من خيرانصاره
واعوانه والمستشهدين بين يديه
از صميم دل خوشحالم و خداي بزرگ را سپاسگزارم که يک بار ديگر اين توفيق را عنايت فرمود تا در جمع ايرانيان عزيز عرض ارادتي به ساحت بزرگ ملت ايران و فرهنگ انساني و الهي ايران زمين داشته باشيم. به ايرانيان ساکن در کشور عزيز تاجيکستان و مردم خوب تاجيکستان افتتاح خانه ايران را تبريک مي گويم و صميمانه از همۀ کساني که تلاش کردند تا اين مجموعه به بهره برداري برسد، تشکر مي کنم. جناب آقاي مهندس مشايي که اصل ايده، تصميم و پشتيباني را داشتند، جناب آقاي شعر دوست، آقاي دکتر صالحي، مهندس بقايي، آقاي موسوي و کساني که تلاش کردند و زحمت کشيدند، ظرف شش ماه اين مجموعۀ بسيار خوب را ارائه کردند، از همۀ ايشان تشکر مي کنم.
همان طور که استاد شاکرزاده فرمودند، لحظه و زمان، لحظه و زماني استثنايي است. ايام نوروز، ديار سربلند تاجيکستان و موضوع ايران و فرهنگ ايراني در جمع ايرانيان و تاجيکان عزيز زمان، مکان و جمع هم بسيار عزيز مي باشند.
از همه به خاطر برنامه هاي خوبي که اجرا شد، تشکر مي کنم. گروه هايي که اشعار بزرگان را در قالب قطعات موسيقي عرضه کردند، نقال عزيزي که قطعه اي از فردوسي بزرگ را ارائه دادند و خود آقاي آذر که با اشعار نغز از شعراي بزرگ ما، فضا را معطر کردند. من علاقه مند بودم که برنامه تا آخر با شعر، موسيقي و نقالي ادامه پيدا مي کرد و همه استفاده مي کرديم، اما گفتند چند دقيقه اي صحبت کنم.
قرار شد وزير آموزش عالي و بهداشت و درمان شرايط تحصيلي شما را بسيار بسيار سهل کنند. مدت اقامت دانشجويان دکترا به حداقل ممکن که دانشگاه محل از نظر ضوابط اجازه مي دهد، يعني يک سال کاهش يابد. اين را به زودي هر دو وزير ابلاغ و هماهنگي ها هم صورت مي گيرد.
جشن نوروز است. مبدع نوروز ايراني ها بودند و مي خواهم يکي از ويژگي هاي ايرانيان را براي شما بازگو کنم. وجه اصلي ايراني ها، وجه فرهنگي است. ملت ايران هميشه فرهنگي بوده است. نام ايران هميشه تداعي کنندۀ فرهنگ در ذهن ملت هاست. شما در ذهنتان اسم کشورها را که مرور کنيد، هر کشوري با يک ويژگي براي شما تداعي مي شود. بعضي ها جنگ و کشتار، بعضي حيله گري و تزوير، بعضي خودخواهي و تکبر و بعضي پررويي و زياده خواهي، اما هر جا اسم ايران مي آيد، ياد فرهنگ و ارزش هاي انساني زنده مي شود.
موضوع فرهنگ، انسان است. اگر انسان را از فرهنگ برداريم چيزي باقي نمي ماند و اگر فرهنگ را از انسان برداريم چيزي باقي نمي ماند. اينها جدايي ناپذيرند. ملت ايران هميشه در طول تاريخ فرهنگي يعني انساني زندگي کرده است. مي خواهم يک مثال از گذشته هاي دور و يکي هم از گذشته هاي نزديک بزنم.
براي بزرگداشت منشور کوروش يک جلسه اي برگزار شد. دو گروه از زنده شدن نام ايران، پيشرفت، قدرتمند شدن و عظمت ايران هميشه در هراس اند. يک گروه مستکبرين و قلدراني که مي خواهند با دروغ، فريب، زورگويي و چپاول برجهان حاکم باشند و ملت ها را تحقير کنند و بر آنها مسلط باشند و اختيار و ارادۀ آن ها را سلب کنند. اينها مي دانند اگر ملت ايران بزرگ شود، اولاً براي ساير ملت ها تبديل به الگو مي شود و دوم اينکه اجازه نخواهد داد قلدرها به ملت ها زور بگويند و بر آنها مسلط شوند و شخصيت، فرهنگ و داشته هاي ملت ها را چپاول کنند. نه با زور، که با فرهنگ؛ يعني ملت ايران وقتي به نقطۀ شايستۀ خودش مي-رسد تبديل به يک جريان فکري، فرهنگي، انساني، الگو و پيشتاز براي ملت ها مي شود و حرکت او به يک حرکت در متن همۀ ملت ها تبديل مي شود.
گروه دوم، آدم هاي کوچکي هستند که مي خواهند هميشه حاکم و پيش قراول ملت ايران باشند، اما خودشان آدم هاي بزرگي نيستند.
چگونه مي توانند مسلط باشند؟ زماني که ملت ايران عقب نگه داشته شود، کوچک شمرده بشود. وقتي بزرگ شود، آنها ديگر جاي و محلي از اعراب ندارند. در طول تاريخ به خصوص در 200 سال اخير، براي حاکميت و ماندن خودشان سعي کردند ملت ايران را کوچک کنند و نگذارند به قله هاي عظمت خودش دسترسي پيدا کند.
در جلسه اي که براي بازگشت منشور کوروش به ايران برگزار شد، مديريت ايراني و مديريت غربي را مقايسه کردم و دو مثال تاريخي زدم. يکي براي 2 هزار و 600-700 سال قبل و يکي هم ازهمين 10-12 سال اخير.
دو هزار و 600-700 سال قبل در عراق اقليتي زندگي مي کردند که پيرو حضرت موسي (ع) و تنها گروه موحد بعد از ايراني ها بودند. حاکمي در آنجا حکومت مي کرد که اينها را تحت سلطه و فشار گذاشته بود و ظلم و کشتار مي کرد و حقوق آنها را سلب کرده بود. آنها دست به دامان حاکم ايران که جواني مؤمن، موحد و پاک به نام کوروش بود، دادخواهي کردند و وضعيت خود را شرح دادند. اين مرد بزرگ رفت و عراق امروزي را فتح کرد و در اين نبرد بزرگ کسي کشته و به اسارات گرفته نشد، خانه هاي مردم خراب نشد، شهرها و مزارع و آباداني ها، ويرانه نشد و وقتي عراق را فتح کرد يک فرمان بلند صادر کرد و در آن فرمان آزادي، عدالت و کرامت انساني را مورد تأکيد قرار داد.
گفت: همه در انديشه و تفکر آزادند و کسي حق ندارد به کسي تحميل کند؛ يعني موحدان را نجات داد و فضاي تنفس و آزادي ايجاد کرد. گفت کسي حق ندارد به خانه هاي مردم وارد شود يا کسي را به بيگاري بکشد. کسي حق ندارد حقوق کسي را تضييع کند، بکشد، به بند بکشد، توهين و تحقير کند. اموال مردم محترم است و اگر کسي به اموال مردم تجاوز کرد، او را تنبيه خواهم کرد.
اين نمونۀ مديريت ايراني در تاريخ است. اما در دورۀ اخير هم ملت عراق اسير يک حاکم فاسد و ظالم شد. کشتار مي کرد و شخصيت ملت عراق را در تاريخ تحقير کرد. فرياد ملت عراق به آسمان بلند شد. مدعيان انسانيت و آزادي گفتند ما مي خواهيم عراق را از دست يک حاکم فاسد و ظالم نجات دهيم. غربي ها وقتي آمدند در عراق در همان يک هفته ده روز اول صد هزار نفر کشته شدند و تا امروز بيش از يک ميليون نفر کشته و مجروح و نزديک 4 ميليون نفر هم آواره شده اند. تمام زير ساخت هاي عراق و شخصيت آن نابود شد.
آن مديريت ايراني و اين مديريت مستکبران امروز. ملت ايران هميشه انساني و فرهنگي بوده است. به سنت ها و آداب و رسوم ملت ايران نگاه کنيد. تمامش ريشۀ خدايي و انساني دارد و به دنبال رفع کينه و تقويت محبت و دوستي و در جهت همياري و همدلي است. از همسايه مراقبت کن، به بزرگتر احترام بگذار، شجاعت داشته باش. موحد باش، به دنبال عدالت باش، از شرف و حيثيت خودت دفاع کن و جوانمرد و بخشنده و بزرگوار باش.
يکي از سنت هاي بزرگ ملت ايران، نوروز است. باور من اين است که اين يک هديۀ الهي، نه تنها به ملت ايران بلکه به همۀ بشريت است. چرا نوروز اين قدر مهم است و چند هزار سال پايدار مانده است؟
خيلي از سنت ها در تاريخ بوده که از بين رفته است. کدام سنت ها مي ماند؟ سنت هايي که در فطرت انسان و آسمان ريشه دارد و به نفع انسان و انسانيت باشد. ببينيد نوروز چقدر زيباست! چقدر در وصف نوروز سروده اند! رويش و تولد دوباره، يادآوري توحيد و معاد، زنده شدن دل ها، زدودن کينه ها و کاشتن درخت اميد و بذر دوستي و محبت و عشق و از خودگذشتگي، فداکاري، همبستگي، خانواده، نور، روشنايي، قرآن، آينه و سبزه همه اش زيبايي است.
به طور معمول وقتي عمر انسان مي گذرد و به پايان نزديک مي شود، ناخودآگاه، محزون مي شود. هميشه آدم از اينکه متوجه مي شود سنش بالا رفته، خوشحال نمي شود، بلکه عميقاً محزون مي شود. اما لحظه اي هست با وجودي که همه متوجه مي شوند يک سال گذشت، خوشحال اند و آن هم لحظۀ تحويل سال است. چرا اين طور است؟ وقتي که مي گويد يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال، همه خوشحاليم و انگار تمام کينه ها، سختي ها و مشکلات رفت و تولد و دنياي جديدي آغاز شد. چرا اين طور است؟
آغاز بهار يک نشانه است. آيا خداي متعال بشر را براي اين زندگي خلق کرد؟ تاريخ که تمامش جنگ، کشتار، بدبختي، تبعيض و بي عدالتي است. آن انساني که خدا خلق کرده و درباره اش به خود گفت فتبارک الله احسن الخالقين، کجاست؟
آيا انسان ها تا امروز مزۀ انسان بودن را چشيده اند؟ طعم عزتي که خدا خواسته، آرامش و امنيت را چشيده اند؟ آيا تمام ارزش هاي متعالي و صفت هاي بلند انساني در همۀ انسان ها شکوفا شده است؟ خير. دوره اي که تا الان گذشته است، بشريت در زمستان گذر کرده است. ما هنوز در زمستانيم و بهار نشده است. بهار کي مي آيد؟ زماني که غل و زنجيره ها از انسان برداشته شود و حقيقت انسان آزاد شود. انسان به آن نکته اي که خدا خواسته برسد. کي اين طور خواهد شد؟ معلوم است، زماني که عدالت بر جهان حاکم شود. عدالت اول اصل آزادي و کمال انسان است. همۀ پيامبران آمده اند اول گفتند توحيد و بلافاصله گفتند عدالت.
عدالت چيست؟ همۀ شما با درخت و گياه و دانه آشنايي داريد. يک دانه را مي کاريد، اگر شرايط محيطي براي ادامه فراهم نشود، سبز نمي-شود و ميوه نمي دهد يا تمام ظرفيت خودش را بيرون نمي ريزد.
يک دانۀ گندم در محيط نامتعادل 10 دانه گندم ضعيف و پژمرده مي دهد. وقتي يک دانه گندم را در خاک، نور و دماي مناسب مي کاريد؛ از هر تخم برخاست 70 تخم. همۀ ظرفيت وجودي گندم شکوفا مي شود. به اين مي گويند عدالت. عدالت اجتماعي، فرهنگي و سياسي آن شرايط محيطي براي شکوفايي استعدادهاي انسان است. عدالت را چه کسي بايد برپا کند؟ روشن است؛ همۀ انبياي الهي وعده داده اند که يک انسان الهي و مرد بزرگ، يک عادل حقيقي که حقيقتاً عاشق انسانهاست روزي به کمک انسان ها مي آيد و عدالت را در سرتاسر سرزمين برپا مي کند و آن نقطۀ آغاز شکفتن انسان است. چرا وقتي بهار مي شود خوشحاليم؟ چون فطرت ما مي گويد به يگانه و دردانۀ عالم امام عصر (عج) نزديک شده-ايم. رمز زيبايي بهار همين است. عمر گذشته، اما خوشحاليم، چرا که به بهار يک سال نزديک تر شديم.
اما گفتيم ايران سرزمين فرهنگ است. منظور ايران از نظر مرز جغرافيايي نيست. مرزهاي ما فرهنگي و انساني است و هرجا که دل بيدار و انسان حق طلب، عدالت طلب و آزادي خواهي باشد، آنجا ايران است. ايران يک فرهنگ است نه قوم و قبيله. وقتي ملتي فرهنگي شد، در دامن اين ملت انسان هاي بزرگ پرورش پيدا مي کنند. انسان ها وقتي بزرگ شدند، از مرز جغرافيا، قبيله و نژاد بالاتر مي روند و جهاني مي-شوند. شما ببينيد، بزرگان ايران زمين را همه جاي دنيا دوست دارند.
بسيار از ملت ها مسابقه گذاشته اند و مي گويند اينها از آن ما هستند. وقتي اسم رودکي، مولوي و ابن سينا مي آيد، مي گويند مال ماست. درست مي گويند. ابن سينا و رودکي متعلق به همۀ بشريت هستند. انسان وقتي خيلي بزرگ شد، جهاني و فرامرزي و فرازماني و جغرافيايي مي-شود. حتي فرانژاد و رنگ و پوست و زبان، چون هرکس به او نگاه مي-کند کمال خودش را در آن مي بيند، با او احساس آشنايي مي کند و مي-گويد خود منم. حقيقت من در اوست.
زبان فارسي، زبان فرهنگ است و شعر فارسي نظير ندارد. تقريباً محال است کسي به زبان ديگري محتواي شعر فارسي را بيان کنند. زبان-ها هر يک خاصيت خود را دارند، اما زبان فارسي، زبان فرهنگ است. در يک بيت شعر ده ها کتاب خلاصه شده است. در يک بيت شعر يک مکتب نگاه و فلسفه هست:
با چند بيت شعر، جلسه را تمام مي کنيم که به نماز برسيم:
با داده قناعت کن و با داد بزي
در بند تکلف مشو آزاد بزي
در به ز خودي نظر مکن غصه مخور
در کم زخودي نظر کن و شاد بزي
«در به ز خودي نظر مکن، غصه مخور»، هميشه بخش مهمي از غصه ها در اين است که آدم به ديگران نگاه مي کند. فلاني بيشتر دارد، مي خورد و مي پوشد. «در کم ز خودي نظر کن و شاد بزي»، مي گويد هميشه به پايين تر از خودت نگاه کن و شاد بزي. مدام نگاه نکن که او بيشتر دارد وگرنه تو هم در خط حرص زدن براي دنيا مي افتي.
از رودکي بزرگ که مي فرمايد: به اين رباعي عرفاني توجه کنيد:
هيچ شادي نيست اندر اين جهان
برتر از ديدار روي دوستان
هيچ تلخي نيست بر دل تلخ تر
از فراق دوستان پرهنر
چون کار دلم ز زلف او ماند گره
بر هر رگ جهان صد آرزو ماندگره
اميد ز گريه بود افسوس افسوس
کان هم شب وصل در گلو ماند گره
دو رباعي مربوط به امام زمان و فراق آن عزيز:
با آن که دلم از غم هجرت خون است
شادي به غم توام ز غم افزون است
انديشه کنم هر شب و گويم يا رب
هجرانش چنين است وصالش چون است
نارفته به شاهراه وصلت گامي
نايافته از حسن جمالت کامي
ناگاه شنيدم ز فلک پيغامي
کز خم فراغ نوش بادت جامي
چون اسم فردوسي بزرگ آمد، مي خواهم يک کلمه راجع به فردوسي بگويم. ايشان فرمودند حکيم است. واقعاً شاهنامه، توحيد نامه، انسان نامه، عدالت نامه و عشق نامه است.
اما فردوسي چه کرد؟ سلسلۀ پيامبران آمدند که انسان را نجات بدهند و راه سعادت و کمال را به او نشان دهند. خاتم پيامبران حضرت محمد (ص) همۀ مکتب ها و ارزش ها و راه را يکجا آورد، يعني کامل دين همۀ پيامبران را به بشريت هديه کرد. آيا به نظر شما صرف عرضه کردن کافي است؟ آيا لازم نبود يک ملت و جمعي حقيقت پيام پيامبران را دريافت کنند و پاي آن بايستند تا به نتيجه برسند؟ پيامبر پيام را مي دهد و مي رود، بعدش چه؟ دوباره روز از نو و روزي از نو؟ همين اتفاق افتاد. بعد از پيامبر کار دست امويان و عباسيان افتاد که بويي از مکتب و راه پيامبر نبرده بودند. ثروت و عياشي را مي شناختند، پس تکليف مکتب، راه و پيام چه شد؟ آن جمعي که بايد پيام را بگيرد، پرورش يابد و عمل و دنبال کند چيست؟ ملت ايران از روز اول حقيقت اسلامي را ديد و پذيرفت.
اما بعداً ديدند اوضاع طور ديگري است. دوباره حکمراني و جهانگشايي و پرکردن خزانه ها شروع شد. همين ها بر ملت ايران مسلط شدند، شخصيت ملت ايران را تحقير کردند و استعدادهاي ملت ايران را سرکوب کردند. افرادي را بر ملت ما حاکم کردند که شايستگي حکومت بر ملت ايران را نداشتند.
فردوسي آمد در قالب حماسه هويت موحد، عدالت خواه، آزادي خواه و انساني ملت ايران را احيا کرد و امانت توحيد و عدالت را بر دوش ملت ايران گذاشت و مسئوليت تاريخي ملت ايران را زنده کرد. در حقيقت فردوسي مکتب را نجات داد و بار امانت مکتب را از دوش نااهلان و نابخردان برداشت و بر دوش ملت فرهنگي ايران گذاشت و ملت ايران هم انصافاً خوب امانتداري کرد و تا امروز هم آن را حفظ کرده است.
امروز در دنيا ببينيد چه خبر است. اگر ملت ايران نباشد، اثري از انسانيت، عدالت و آزادي نخواهد بود. همين طور دارند دنيا را شخم مي زنند و جلو مي روند. تنها ملتي که با تکيه بر تاريخ، فرهنگ، توحيد، عدالت، راه پيامبر و اميرالمؤمنين در مقابل آنها قد علم کرد و همۀ طراحي هاي آنها را در هم شکست، ملت ايران است.
اما دو گروه از دست ملت ايران عصباني و ناراحت اند: يک گروه که مي خواهند بر جهان حاکم باشند، بدون اينکه شايستگي داشته باشند و گروه ديگري که مي خواهند ملت ايران را به زير بکشند تا خودشان بر فراز باشند، اما ملت ايران تصميم تاريخي خودش را گرفته است. راه روشن راه رسيدن به قلۀ بهار حقيقي است. کوچک ترين فرصتي پيدا مي-شود، جوانان و مردان و زنان ايراني بر روي قله هستند و قله هاي جهان را فتح مي کنند.
من مي خواهم به همۀ بدخواهان ملت و فرهنگ ايران بگويم که ملت و فرهنگ ايران زنده است، چرا که توحيد و عدالت زنده است و تا رسيدن به بهار حقيقي انسانيت ملت ايران زنده و پاينده خواهد بود.
موفق، سربلند و پيروز باشيد
شناسه خبر: 37113
- سفرهای خارجی
, متن کامل سخنرانی
, سخنراني ها
1390 رياست جمهوري اسلامي ايران 2011 Presidency of The Islamic Republic of Iran
آدرس: تهران - میدان پاستور - خیابان پاستور تلفن: +98(21)64451