- سخنراني در همايش بين‌المللي هاليووديسم و سينما
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 - 16:11
فارسی | اردو | العربية | English | Français | Español

بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني در همايش بين‌المللي هاليووديسم و سينما

بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 35148 - 

پنج‌شنبه 13 بهمن 1390 - 13:39

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خير انصاره و اعوانه‌‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌



خانم‌ها و آقايان، انديشمندان و هنرمندان، صاحب‌نظران و ميهمانان عزيز از ملاقات با شما بسيار خوشحالم. جلسة شما دربارة هنر، مأموريت و مسئوليت و آرمان هنر است.

موضوع كار هنر انسان است. البته شما همه صاحب‌نظر و استاد هستيد. من نمي‌خواهم و نمي‌توانم چيزي به دانسته‌هاي شما اضافه كنم، اما مي‌خواهم علاقة قلبي خودم را نسبت به شما و همة انديشمندان پاك و عدالتخواه در قالب كلماتي بيان كنم.

موضوع هنر انسان است. اگر بخواهيم هنر و هنرمندان را طبقه بندي كنيم، بايد به انديشه‌ها و نگاه‌هايي برگرديم كه نسبت به انسان در جهان وجود دارد، چرا كه هنر يك تجلي از رفتار انساني و برآمده از يك انديشه و جهان‌بيني است.

دو نگاه كاملاً متمايز و در بسياري از مقاطع تاريخ مقابل هم دربارة انسان وجود دارد كه اين دو نگاه در سياست، اقتصاد، مديريت، فرهنگ و هنر به روشني خود را نشان مي‌دهند.

به راستي انسان چيست و كيست؟ دو نگاه وجود دارد. يك نگاه همين نگاه حاكم امروز بر مراكز قدرت جهاني است. مي‌بينيم انسان را موجودي در تراز ساير موجودات اما داراي قدرت غلبه بر ديگران قرار مي‌دهد. سؤال مي‌كنيم انسان براي چه خلق شده و مأموريت او در اين عالم چيست؟ پاسخ‌ها روشن است. انسان براي تمتع و بهره مندي خلق شده و مأموريت او سود و بهره‌مندي حداكثر به هر شكل ممكن است. اين يك ديدگاه است كه از ابتداي تاريخ تا امروز جريان داشته است. نمي‌خواهم خيلي بسط بدهم. اشاره كفايت مي‌كند. در اين نگاه نهايت سعادت انسان غلبه بر ديگران و تسلط بر منابع جهان و حكمراني است.

چه كسي سعادتمندتر است؟ كسي كه قدرتمندتر است. چه كسي موفق‌تر است؟ كسي كه همة رقبا را از صحنه بيرون مي‌كند. چه كسي زرنگ‌تر است، كسي كه فريبكارتر است. هدف غلبه است. اصلاً معتقد به تنازع بقا در روابط انساني است.

چه كسي ماندگار است؟ كسي كه بر ديگران غلبه كند. اصلاً روابط اجتماعي ميان انسان‌ها يعني جنگ براي بقا. كسي بهتر است كه غلبه مي‌كندو كسي تكامل يافتني است كه پيروز شود.

به هر ترتيب، اين يك نگاه است. نگاه دومي در برابر اين نگاه از ابتداي تاريخ انسان تا امروز جريان داشته است. در نگاه دوم انسان يك حقيقت متعالي و برترين موجود هستي است. خداي متعال همة هستي را براي انسان و انسان را براي خودش خلق كرده است. انسان را ظرف معرفي خودش قرار داده است. در درون انسان استعدادهايي قرار داده است كه مي‌تواند آينه و تجلي خدا، يعني تجلي همة خوبي‌ها و زيبايي‌هاي هستي بشود. در اين نگاه دوم سعادت در غلبة بر ديگران و رقابت با ديگران هم نيست، بلكه سعادت در همكاري با ديگران براي رسيدن به ارزش‌هاي بالاتر انساني است. در اين نگاه كسي پيروز است كه بر اخلاق و ارزش‌هاي انساني پافشاري مي‌كند، نه اينكه بر ديگران غلبه مي‌كند. در اين نگاه كسي سعادتمندتر است كه ارزش‌ها و استعدادهاي انساني و الهي را بيشتر در وجودش شكوفا كرده باشد. كسي پيروز است كه راستگوتر، پاك‌تر و باوفاتر، شجاع‌تر باشد. در آن نگاه اول كساني موفق‌تر و سعادتمندتر هستند كه به هر ترتيب جيب خودشان را پر كنند ولو با برداشتن از جيب ديگران، اما در نگاه دوم كساني موفق‌ترو سعادتمندتر هستند كه از رفاه، اموال و زندگي خود براي سعادت و سلامت و رفاه ديگران گذشت مي‌كنند. در نگاه اول قدرت نمايي ارزش است و در نگاه دوم تواضع ارزش است.

در نگاه اول رابطة بين انسان‌ها بر اساس كينه، خود برتربيني، خودخواهي و ترجيح خود بر ديگران تنظيم مي‌شود، اما در نگاه دوم فروتني و فداكاري براي ديگران. اين دو نگاه با هم متفاوت‌اند و دو دنيا را مي‌سازند. اقتصاد و سياست و هنر و سينمايشان با هم تفاوت دارد. ويژگي‌هاي اين دو نگاه گسترده‌تر از اين مواردي است كه من اينجا اشاره كردم.

در نگاه اول قانع كردن ديگران كافي است، اينكه با روش‌هاي تبليغاتي و با استفاده از شيوه‌هاي پيچيده ديگران را قانع كنيم كه ما آدم‌هاي خوبي هستيم، اين كفايت مي‌كند، اما در نگاه دوم هر كس بين خودش و خدا بايد محاسبه كند كه آدم خوبي هست يا نيست. در نگاه اول حاضرند براي يك انتخابات و پيروزي در انتخابات جنگ راه بيندازند و صدها هزار نفر را بكشند. براي سلطة بر خاوميانه با مقدمات دروغ يك رژيم جعلي خشن ضد بشر و اشغالگر را با زور سلاح شصت و چند سال بر مردم مظلوم منطقه تحميل كنند و وقتي اوضاع اقتصادي خراب مي‌شود، به بهانة 11 سپتامبر، تروريسم و مبارزة با تروريسم حمله كنند. دو كشور را اشغال كنند و بيش از يك ميليون انسان را نابود كنند.

اما در نگاه دوم همة انسان‌ها محترم‌اند. نفر به نفر انسان‌ها محترم‌اند. رنگ، نژاد جغرافيا و زبان و حتي چهره در رتبه‌بندي انسان‌ها تأثيري ندارد. همه عزيزند و حقوقشان محترم است. كسي پيروزتر است كه حقوق تك تك انسان‌ها را رعايت كند. اين دو نگاه متفاوت است. همة پيامبران الهي آمده‌اند انسان‌ها را به نگاه دوم دعوت كنند و بگويند اي انسان تو موجودي ابدي هستي. موجودي بسيار مهم هستي بايد زيبا و انساني زندگي كني. رابطة تو با ديگران بايد بر اساس عشق و عدالت تنظيم شود. بايد همه را دوست داشته باشي.

پيامبران همه را دوست داشتند. حضرت عيسي (ع) حضرت موسي (ع) همه را دوست داشتند. خودشان، رفاه و آسايش و موجوديت خود را براي سعادت ديگران فدا كردند و آخرين پيامبر الهي، پيامبر اسلام را ببينيد. البته همة پيامبران، پيامبران اسلام بودند. در پرانتز بگويم كه خدا چند دين نفرستاده است. دين يهوديت و مسيحيت و اسلام، يك دين بيشتر نيستند، حضرت موسي، عيسي و پيامبر خاتم همه همان دين را گفتند. انسان يك حقيقت است. همة انسان‌ها بر يك حقيقت خلق شده‌اند: فطرت الهي. چه در اروپا باشند، چه امريكا، آسيا يا افريقا. در يونان، روسيه، ژاپن امريكاي لاتين باشند فرقي نمي‌كند. انسان، انسان است. پيامبران عاشق انسان‌ها بودند. از انسان‌ها خواستند كه با عشق زندگي كنند و روابط اجتماعي بر اساس عدالت و محبت تنظيم شود. دنبال كشتار و غلبه و سلاح اتمي و شيميايي و كشتار جمعي نبودند. آمدند كه سلاح‌ها از بين برود. قلم‌ها و انديشه‌ها به كار بيفتد. پيامبران آمدند تا انسان‌ها زندگي حيواني را رها و به زندگي انساني برسند.

اما عزيزان آن نگاه اول از ابتداي تاريخ تا امروز بر مراكز قدرت و ثروت جهان مسلط بوده و ادعا و شعارش اين بوده است كه مي‌خواهد جامعة بشري را به سعادت برساند. اما چون فهم آنها از انسان غلط بوده و بر اساس تمايلات سركش شخصي و حيواني حركت مي‌كردند، انسان را به سعادت نرساندند. تاريخ را ببينيد، سراسر جنگ و كينه و كشتار است. امروز را ببينيد. رسانه‌ها را باز كنيد. چند رسانه سخن از عشق و محبت مي‌گويند. چند رسانه سخن از عدالت مي‌گويند. فيلم‌هاي سينمايي را ببينيد. چند فيلم دربارة عدالت و محبت است و چند فيلم براي توجيه كينه ورزي و خودخواهي و جنگ براي بقاست. آنها تمام كارهايشان را انجام داده‌اند.

در اين دورة اخير هم در دو عنوان و قالب مشخص همة توان خودشان را تخليه كردند. خاستگاه و مبنا و عزيمت‌گاه اين دو عنوان يكي يعني ماركسيسم و ليبراليسم يكي است. به ظاهر ظاهر متضاد اما از يك مبنا بودند، عليه انسان و حقيقت انسان بودند. ماركسيست‌ها براي استقرار خودشان 20 ميليون انسان را كشتند وليبرال‌ها براي سلطة جديد بر دنيا، بعد از برده‌داري و استعمار 70 ميليون انسان را در دو جنگ كشتند و امروز هم دارند مي‌كشند. يك جنگ در تاريخ و در تاريخ معاصر پيدا نمي‌كنيد كه پاي ليبرال‌هاي درجة اول در آن جنگ نباشد. نيست. جنگ‌هاي افريقا، آسيا، ويتنام، كره، خاورميانه، همه‌اش همان‌ها هستند. آيا خداي متعال اين عالم و انسان را خلق كرده است تا اين وضعيت تا ابد به همين شكل ادامه پيدا كند؟ اگر پاسخ ما مثبت باشد بايد در خدايي و در عدالت خدا ترديد كنيم.

اعتقاد ما اين است كه خدا جهان و انسان را براي اين زندگي فعلي خلق نكرده است. خدا خواسته كه انسان‌ها در آرامش و سعادت و زيبا و دوستانه زندگي كنند. همه مرفه باشند. فاصلة طبقاتي و فقر و كشتار و تجاوز و سركشي نباشد. آيا تا امروز جامعة بشري اين ارزش‌ها را به معناي عام و در گسترة زمين تجربه كرده است؟ هرگز. مقاطع كوتاهي دردورة بعضي از پيامبران و صالحان بوده است. اما به طور عام تاريخ بشر سراسر رنج و غصه است. هزاران سال هنرمندان و متفكرين حقيقي در آثار نظم و نثر و رمان‌ها حقيقت انسان را فرياد زدند. آرزوهاي انسان را فرياد زدند كه هيچ يك محقق نشده است. چه زماني اين محقق خواهد شد؟

زماني كه اولاً اكثريت قاطع انسان‌ها دنبال دنياي بهتر و عدالت و عشق و محبت باشند. ثانياً اكثريت ملت‌ها و انسان‌ها بر يك محور حقيقي عامل حاكم كردن سعادت وحدت كنند.

خداي متعال اين محور را معرفي كرده است. از گذشته براي ما معرفي كرده است. خدا انسان را در پيمودن راه سعادت تنها نگذاشته است. گرچه از انسان خواسته است با انتخاب آزاد خود راه سعادت را در پيش بگيرد. اما او را تنها نگذاشته است.

چه زمان در دنيا عدالت حاكم خواهد شد؟ روشن است، زماني كه حاكمان جهان عادل، پاك و عاشق انسان‌ها باشند. هرچقدر حاكمان جهان عادل‌تر، وضعيت جهان بهتر، پاك‌تر، جهان بهتر؛ صميمي‌تر جهان بهتر.

چه كسي بايد در دنيا حاكم شود تا وضع دنيا اصلاح شود؟ رئيس جمهور امريكا؟ خير. خدا چنين فردي را خلق كرده و پيامبران الهي به ما وعده داده‌اند. بايد كسي باشد كه كامل باشد. انسان كامل و پاك و عادل و صميمي و عاشق انسان‌ها باشد.

نظم ماركسيستي رفت. نظم ليبراليستي هم در آستانة اضمحلال است و جهان نيازمند نظم جديد است. آيا ما بايد دوباره منتظر بمانيم كه همان برده‌داران و استعمارگران با نقاب جديد نظم نويي را بر ما حاكم كنند و بساط همان بساط سابق باشد؟ يا نه بايد حركت كنيم. نظم آيندة جهان را ملت‌ها بايد تعريف كنند. ملت‌هايي كه عاشق عدالت و محبت‌اند. اما كسي كه بايد در جهان حاكم كنيم كيست؟ اين وعدة انبياي الهي است كه يك انسان كامل و عادل مطلق، عاشق حقيقي انسان‌ها از نسل و جنس پيامبران به دنبال راه پيامبران بايد بيايد به همراه حضرت عيسي (ع) و همة پيامبران و صالحان و جهان را اصلاح كند. والا كي قرار است جهان را اصلاح كند؟ هاليوود؟

به بحث خودمان برگرديم. آن نگاه اول هنر خودش را دارد. من تخطئه نمي‌كنم كساني را كه در هاليوود كار مي‌كنند، اما آنها در خدمت آن انديشه و توجيه كنندة رفتار و انديشة اول هستند. اصلاً براي همين درست شده‌اند. انتظار ديگري از آنها نداريم. درست شده‌اند تا تجاوز، خودخواهي و سركشي انسان‌ها را توجيه كنند، اما انسان‌هاي صالح بايد دنيا و هنر جديدي را تعريف كنند.

نمي‌گويم بنا را بر مقابلة با آنها بگذاريم. بنا را بر معرفي زيبايي‌ها و حقيقت بگذاريم. اگر حقيقت به درستي معرفي شود، توده‌ها و ملت‌ها از حقيقت تبعيت خواهند كرد. چرا با رهبر انقلاب ايران، امام خميني مخالف هستند؟ چرا اين قدر نسبت به امام كينه دارند؟ امام يك پيرمرد تنها بود و چيزي نداشت. 33 سال قبل امام در همين روزها كه حكومت نظامي بود، وارد تهران شدند. تانك‌ها و مسلسل‌ها و هلي‌كوپترها در خيابان‌ها بودند. امام دست خالي و تنها بود. از روزي هم كه به تهران آمد با فرياد بلند اعلام كرد كه ما دوستدار همة ملت‌ها و عاشق همة انسان‌ها هستيم. ما طرفدار همة مظلومين هستيم. هر ملتي هر انساني در هر جاي دنيا تحت ظلم باشد حق او ضايع شود و حقوق اساسي او، آزادي و تعيين سرنوشت از او سلب شود، ما يار او هستيم. چه كردند، ترورها و كشتارها. روزهايي را ما در اين تهران گذرانديم كه هر كس از خانه بيرون مي‌رفت اطمينان نداشت كه برگردد. گروه‌هاي مسلح تروريستي مورد حمايت غرب، زن و مرد و كودك، اتوبوس‌ها را آتش مي‌زدند. بچه‌هاي 3-5 ساله در آتش مي‌سوختند. بعد هم يك جنگ سنگين هشت ساله كه همة قدرت مادي آن روز دنيا، عليه ما بود. براي چه؟ امام چه مي‌گفت؟ امام به راه انبياء و يك زندگي بهتر و صميمي‌تر دعوت كرد. گفت همه با هم دوست باشيد. اين مرزبندي‌ها شيطاني است. حتي اگر به نام مذهب باشد. همه بايد به دنبال توحيد و عدالت و ارزش‌هاي الهي باشيم. مسيحي، يهودي و مسلمان اين اسم‌ها نبايد فاصله ايجاد كند. فاصله را قدرتمندان براي اين كه حاكم باشند درست مي‌كنند. ملت‌ها چه اختلافي با هم دارند. با مردم اروپا با مردم آسيا، مردم آسيا با مردم امريكا و افريقا و امريكاي لاتين چه اختلاف و مشكلي دارند؟ مشكل را قدرتمندان درست مي‌كنند.

اما ما نبايد از دشمنان بشريت انتظار رحم و مروت داشته باشيم. آنها كار خود را مي‌كنند، ما هم بايد خودمان را پيدا كنيم و حقيقت انسان، هستي، خدا، عدالت، زندگي انساني و حقيقت يك حكومت واحد جهاني را كه سرشار از عدالت، زيبايي و يگانه‌پرستي باشد معرفي كنيم. اين براي همه است. براي ملت ايران، يونان، فرانسه و امريكاست. همه در آن شريك هستند.

عزيزان من! اين نشست‌ها و كنفرانس‌ها بهانه و فرصتي است كه همديگر را پيدا كنيم. دست به دست هم بدهيم براي حقيقت و انسانيت و عدالت و براي عشق حركت كنيم.

موفق و سربلند و پيروز باشيد.



شناسه خبر: 35148  

- دیدارهای داخلی

, سخنراني ها

, متن کامل سخنرانی