- سخنراني در همايش دوركاري
پنج‌شنبه 23 آذر 1391 - 22:15
فارسی | اردو | العربية | English | Français | Español

بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني در همايش دوركاري

بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 34358 - 

يکشنبه 27 آذر 1390 - 13:44

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خيرانصاره‌

واعوانه‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌



خداي بزرگ را سپاسگزارم كه توفيق حضور در جلسه‌اي را عنايت فرمود كه جمعي از دلسوزان بنا دارند با همفكري و همراهي تغييراتي را در ساختارهاي اداري و چرخش كار دستگاه‌ها به وجود آورند.

فكر مي‌كنم كه موضوع به اندازۀ كافي براي همۀ شما روشن است. هم آقاي فروزنده و هم آقاي شيخ‌الاسلامي توضيحات خوبي دادند و استفاده كرديم. من هم از نگاه و زبان خودم مي‌خواهم دو سه نكته را خدمتتان عرض كنم. اول كمي از فضاي اداره و... بيرون بياييم.

براي چه زندگي مي‌كنيم؟ غير از اين است كه همۀ عوامل و فعاليت‌ها بايد درخدمت انسان باشد؟ هر اقدامي بايد در خدمت سعادت، كمال و آسايش انسان باشد. سؤال اين است كه انسان در خدمت كار باشد يا كار در خدمت انسان؟

يك پدر و مادر سي چهل پنجاه سال براي چه مي‌دوند؟ مي‌خواهند به چه برسند؟ چه چيزي را هزينه و چه چيزي را دريافت مي‌كنيم؟ همۀ امور اين عالم بايد در خدمت كمال انسان و بهره‌برداري درست او از استعدادهاي الهي خويش باشد، والامضر است. هر عامل، كار و اقدامي كه انسان را از حقيقت، انسانيت و استعدادهاي الهي خودش دور كند، و فرصت رشد و كمال را از او بگيرد، حتماً مضر است. همۀ ما در پي شغل هستيم. هركس براي معيشت به دنبال كار و اشتغال است. همين امر مي‌تواند در خدمت كمال و رشد باشد و نيز مي‌تواند در نقطۀ مقابل عمل كند. اين نكتۀ كلي را در ذهن‌تان داشته باشيد.

نكتۀ بعد، يكي از اركان اصلي زندگي سعادتمند خانواده است. پدر و مادر تلاش مي‌كنند كه خانوادۀ مستحكم، شاد و گرمي داشته باشند. اگر اشتغال و كسب معيشت به گونه‌اي باشد كه اصل خانواده را دچار خطر كند، به چه دردي مي‌خورد؟ ثروت بايد در خدمت گرمي و استحكام خانواده باشد. اما اگر موجب سستي خانواده شد چه فايده‌اي دارد؟ الان ما تهران را بيشتر مي‌بينيم و شهرستان‌ها را هم كما بيش ديده‌ايم، به خصوص جاهايي كه ترافيك و رفت و آمد هست و زمان زيادي طول مي‌كشد. آقا صبح بيرون مي‌رود و شب مي‌آيد بلاتشبيه مثل [يك جنازه] زمين مي‌افتد. به طور كامل تخليه شده و نه حوصله هست و نه حواس. خانم صبح زود از خواب بيدار مي‌شود و بدو بدو، اگر دير برسد كه ديگر فاجعه است و بايد خودش را به سختي برساند. همه‌اش اضطراب و تنش است. در محيط كار هم هفت هشت ساعت يا بايد بايستد يا بايد روي صندلي بنشيند. غير از اين است؟ بعد اگر اضافه‌كاري همه داشته باشد كه هيچ. اگر نداشته باشد، دوباره بايد همين مسير را در اوج بعد از ظهر نيم ساعت، سه ربع برگردد. وقتي مي‌رسد ديگر چيزي از او باقي نمي‌ماند. ديگر انرژي‌اي براي گرمي و گفتگو و استفادۀ درست از زندگي نمي‌ماند.

بعد از پانزده بيست سال هم يواش يواش درد گردن و ستون فقرات و واريس و ديسك و ...گرفته است. چرا بايد اين طوري باشد؟ نمي‌شود به گونه‌اي ديگر زندگي كرد؟نمي‌شود كار ديگري كرد؟ با اين وضع، خانواده‌ها چه مي‌شود؟

حال سراغ بچه‌ها برويم. پدر و مادر خودشان را براي بچه‌هايشان فدا مي‌كنند. من اين صحنه‌ها را ديده‌ام و واقعاً غصه خورده‌ام. صبح زود ساعت شش و نيم و هفت بيرون مي‌روي، مادري دست بچۀ سه ساله چهار سالۀ خود و كيف و وسايل او را گرفته و مي‌دوند. اين بچه بايد تا ساعت 9 صبح بخوابد. بدو بدو و بكش و بپر بالاي اتوبوس يا ميني بوس. حالا او را در مهد كودك يا جايي مي‌گذارد و سركار مي‌رود. آن بچه حواسش پيش مادر و مادر هم حواسش پيش بچه است. معلوم است كه اين طوري عواطف انسان، روحيات، سلامت و توان او مستهلك مي‌شود.

بعد كي فرصت پيدا مي‌شود براي فكر كردن، عالم شدن و بزرگ شدن؟ چنين فرصتي پيدا نمي‌شود. تمام استعدادهاي آدم مستهلك مي‌شود و مي‌سوزد. حالا كسي زرنگ باشد و سي سال يا 25 سال كار كند، عادي آن را مي‌گويم، كساني را كه پارتي دارند، نمي‌گويم، بعد از پانزده سال بشود مدير و بعد مديركل و داراي پست. حالا تازه شروع مي‌شود بار و دويدن بيشتر و شب و روز و جمعه و پنجشنبه. آيا واقعاً نمي‌شود به گونه‌اي ديگر تنظيم كرد؟ مي‌شود.

نكتۀ بعد، پيشرفت‌هاي علمي بايد چه نقشي در تنظيم كارهاي ما داشته باشند؟ در عهد قاجار و رژيم‌هاي منحوس غيرمردمي چيزهاي اقتباسي نوشته‌اند و اساس سازمان اداري و چرخش كار شده است. حالا با اين همه پيشرفت و علم و دانش و فناوري نبايد هيچ تغييري در رفتارها اتفاق بيفتد؟ چرا مي‌توانيم. همين جلسه را اگر آقاي فروزنده براي بعد خواست تكرار كند، مي‌تواند دوركاري كند. نمي‌تواند؟ الان كه همه شما سيستم داريد و مي‌نشينيد و يك لحظه ايشان مي‌گويد ساعت نه صبح همه شما پاي دستگاه بياييد و به اين نشاني وارد شويد. مي‌شود يا نه؟ مي‌شود. ازسيستم استفاده كنيم. نرم‌افزار و سخت‌افزار و سيستم‌ها وارد ساختار اداري ما شده اما از 2 درصد ظرفيت آن هم استفاده نمي‌كنيم.

نكتۀ بعد هزينه‌هايي است كه ملت براي يك كار مي‌پردازد. مثلاً من كارمند يك اداره هستم و روزي ده نامه مي‌نويسم. ملت بايد چه قدر براي اين ده‌ نامه‌اي كه من مي‌نويسم، پول بدهد؟ شش جلسه مي‌گذارد. بابت اين شش جلسه ملت چقدر بايد بپردازد؟ آيا نمي‌شود هزينه‌هاي اداري يا هزينه‌هاي يك كارمند را كم كرد؟ يك كارمند مي‌خواهد بيايد و برود، حمل و نقل دارد. حالا اگر سرويس هم براي او بگذاريم، بالاخره هزينه دارد. حمل ونقل، مهدكودك، ناهار و هزينه‌هاي جنبي ديگر دارد.

كسي كه به اداره مي‌آيد، ديگر نمي‌تواند هر لباسي را بپوشد. بالاخره بايد آراسته و مرتب باشد و اينها هزينه دارد. هزينه‌هاي جنبي‌ هم درست مي‌شود. حتماً بايد درمان‌ها و مراقبت‌هايي را انجام بدهد كه سلامتش حفظ بشود.

بعد كه به اداره مي‌آيد، به ازاي هر كارمند حداقل بيست متر، بيست و پنج متر مربع بنا و نور و گرما و سرما و پلكان لازم است. بعد بيست كارمند كه يك جا جمع بشوند، پنج كارمند هم بايد به اين بيست نفر خدمات بدهند. همين‌طوري حلقه در حلقه، هزينه‌ها بالا مي‌رود.

من نمي‌گويم اين هزينه‌ها را براي خزانه ذخيره كنيم. نه. همين هزينه‌ها را به خود كارمند برگردانيم. الان كارمنداني كه در تهران‌اند، حدود چهل هزارتومان هزينۀ رفت و آمد و چهل هزار تومان هزينۀ غذا و چهل هزار تومان هزينۀ كساني است كه بچه كوچك دارند، مي‌شود صدوبيست هزار تومان. اگر يكي از آنها در خانه بماند، اين صدوبيست هزار تومان خرج خوراك دوماه خانواده است. ترافيك، مصرف انرژي، آلودگي و... هم ندارد.

ساختماني كه كمتر مصرف مي‌شود، گرمايش، سرمايش و نگه‌داري هم براي خزانه مي‌ماند و دو طرف سود مي‌برند.

دست مديران، تصميم‌گيران و حتي خود كارمند باز مي‌شود. كسي كه در خانه نشسته، مي‌تواند از ساير اوقاتش استفاده كند. مي‌تواند بخشي را استراحت كند. لازم نيست كه حتماً پشت صندلي بنشيند. مي‌تواند دراز بكشد، استراحت كند، غذايش را درست كند، كارهاي ديگري را انجام بدهد. اصلاً فضا عوض مي‌شود. مي‌تواند كار دوم بگيرد. محدوديتي وجود ندارد. كارش را انجام بدهد.

آقاي شيخ الاسلامي مثال خوبي زدند. هر روز صبح حضور و غياب و بدو بدو، مي‌گويند روزهاي شنبه روزهايي است كه به شبكۀ عصبي كاركناني كه بايد زود سر كار بيايند فشار مي‌آيد و اين فشار مدام تكرار مي‌شود. چرا بايد اين طور باشد؟ مي‌شود فشار نيايد. در خانه بنشيند و كارهايش را بكند. اقتصادهاي موفق دنيا اقتصادهايي هستند كه كار را خرد كرده‌اند و در فضاي كوچكي جمع مي‌كنند.

بگذاريد من مثال‌هاي ديگري در اقتصاد برايتان بزنم. همين الان در كشور تا مي‌گويي مي‌خواهم گوشت و شير توليد كنم، زود به ذهن‌شان مي‌آيد كه ده گاوداري هزار رأسي در هر استان بزنيم. هزار گاوداري صد رأسي بزنيم. ظاهرش خيلي خوب است. الان كلي وام‌هاي بانكي به سمت گاوداري‌ها، توليد شير و گوشت و... رفته است. اما چه اتفاقي افتاده است؟ با انرژي و خدمات يارانه‌اي، شير ما نمي‌تواند با شيري كه پنج هزار كيلومتر آن طرف‌تر توليد و با كشتي حمل مي‌شود و با انرژي و حمل و نقل آزاد مي‌آيد و گمركي مي‌دهد و به بازار مي‌آيد، رقابت كند. چرا اين طور است؟ براي اينكه ما هزينه‌هايي را تحميل مي كنيم كه نبايد تحميل كنيم.

وقتي گاو وارد يك گاوداري صدرأسي مي‌شود، هر راس گاو حدود ده ميليون تومان درمي‌آيد، زيرا ساختمان، جاده، خط گاز، برق، آب و... مي‌خواهد و همۀ اينها هزينه است.

حالا يك كارخانۀ شيري كه صاحب آن عاقل اقتصادي باشد، مثلاً پنج هزار رأس گاو بايد شير بدهند تا اين كارخانه بچرخد، به جاي اينكه بيايد گاوداري بزند و هر رأس گاو ده ميليون تومان دربيايد، پنج هزار گاو با قيمت هر رأس گاو سه ميليون تومان مي‌گيرد و بين تمام مردمي كه در خانه‌هايشان گاو دارند توزيع مي‌كند و چهار كاميون هم مي‌گذارد و هر روز مي‌روند و شيرها را جمع مي كنند و به كارخانه مي‌آورند.

آنجا هر گاو ده ميليون تومان درمي‌آيد و اين بايد در طول زمان مستهلك بشود. يك گاو پنج سال شير مي‌دهد، يعني سالي دو ميليون تومان خرج اوليه است. معلوم است كه با كيلويي 500 تومان به صرفه نيست. اما اگر گاو بخرد رأسي سه ميليون تومان است. اينجا بين 5 تا 7 ميليون تومان صرفه جويي شد. قيمت تمام شده يك دفعه كيلويي صدو پنجاه تا دويست تومان پايين مي‌آيد.

در بسياري از اين كارخانه‌هاي بزرگ هزينه‌هاي زيربنايي و ساختمان باعث مي‌شود كه قيمت تمام شده آنقدر بالا برود كه قابل رقابت نباشد و آن وقت مرتب به دولت فشار مي‌آورند كه عوارض واردات را بالا ببر، يعني مي‌خواهند قيمت را به متن مردم تحميل كنند.

هفتاد و پنج ميليون بايد گران مصرف كنند براي اينكه اين آقا خوب مديريت نمي‌كند. آقا قرار است اين را بسازيد. چند قطعه است؟ سي قطعه، اين سي قطعه را بين سي نفر در سي خانه تقسيم مي‌كنند. سي هزار نفر در سي هزار خانه مي‌نشينند، اين را درست مي‌كنند. يك كاميون مي‌رود جمع مي‌كند و مي‌آورد و شما هم در يك سالن دويست متري بسته‌بندي مي‌كني و به بازار مي‌دهي. چرا بايد اين همه تأسيسات و... رفت و آمد و هزينه‌ها و حمل و نقل و ناهار و ... روي قيمت تمام شده بار ‌شود؟

نكتۀ آخر، معمولاً در مقابل هر ايدۀ تحولي مقاومت بي‌جهت وجود دارد. ديده‌ايد كه بعضي اوقات برخي افراد كه آدم‌هاي خوبي هم هستند ميزشان پنج سال در يك گوشۀ اتاق است. صبح اگر بيايد و ببينند از اين گوشه اتاق به اين طرف اتاق آمده است، ديگر همه چيز به هم مي‌خورد. آدم مهم است، نه اين ميز و اتاق.

انسان‌ها هستند كه فكر مي‌كنند، تصميم مي‌گيرند و كار مي‌كنند. بايد اين را تغيير بدهيم. در همين تهران حداقل چيزي حدود 350 هزار كارمند بخش دولتي حضور دارند. همين مقدار را هم بخش خصوصي در بخش‌هاي اداري و شركت‌ها دارد كه مي‌شود 700 هزار نفر. اگر فقط نصف اينها دوركاري كنند، ديگر ما اوج ترافيك صبح و بعدازظهر نداريم. يك دفعه 350 هزار سفر از ساعت اوج حذف مي‌شود. اگر همين مقدار مردم از طريق سيستم وارد بشوند و خدمات دريافت كنند، ببينيد چه مي‌شود.

ديگر دوره‌اي كه ما فكر كنيم مردم خودرو نداشته باشند گذشت. اصلا مگر مي‌شود يك خانواده بدون خودرو يا وسيله نقيله بتواند امور خود را بگذارند؟ خيلي سخت است. بايد وسيله نقليه داشته باشد. ضرورت زندگي امروز است. اما چگونه مي‌شود ترافيك را كم كرد؟ سفرهايي را كه مي‌شود حذف كرد، لااقل در ساعات اوج، حذف كنيم. يكي از آنها سفرهاي كاري است. واقعاً مي‌شود اين كارها را كرد.

خودتان مسئول بشويد و پيگيري كنيد. هر كارمندي مي‌خواهد برود، برود، اشكال ندارد، اولش ممكن است كمي سخت باشد تا كار جا بيفتد و همديگر را پيدا كنيد. الان كه شبكه ملي و غيرملي داريم. شما به هر خانه و روستايي برويد، سيستم ارتباطي هست و مي‌تواند بنشيند و همه كارها را انجام بدهد. همه سازمان‌ها هم نرم افزار و طبقه‌بندي و نظام دسترسي و رفت و برگشت دارند. برويد و اينها را تنظيم كنيد.

مقداري كارهاي تحولي بكنيم، بعضي رفتارهاي چهل پنجاه ساله‌اي را كه همه از آن مي‌ناليم، تغيير بدهيم. هم دريافتي كارمند بيشتر بشود و هم هزينه سازمان كمتر بشود. واقعاً مي‌شود در يك همكاري نزديك بسياري از اين هزينه‌هاي وسط را كه زائدند كنار بگذاريم. بگذاريم زندگي‌ها گرم و فرصت پيدا بشود. كسي در سازمان اداري اگر وسط كار يك كتاب بخواند، مذموم است. اما اگر در خانه‌اش باشد و كتاب بخواند، آيا اشكالي دارد؟ندارد. به فكر خودش باشد. استراحت كند. با بچه‌اش بازي كند. نماز بخواند، اشكال ندارد، مال خودش است. تنظيم مي‌كنند.

اين حالا يك طرح است، اين جور نيست كه با اين طرح همۀ مسائل اداري كشور زير و رو مي‌شود، اما آغاز يك زيرورو شدن است. اگر ما توانستيم نگاه قالبي و منجمدشده به سيستم اداري طي هفتاد هشتاد سال را بشكنيم، آن وقت آنقدر ابتكار، خلاقيت و نوآوري مي‌آيد كه بسياري از مسائل را طي مي‌كند.

همين الان به كسي مي‌گويي يك شهرستان درست شده، برو سازمان اداري‌اش را بنويس، زود و يك جدول مي‌كشد و چهار باكس و ... مي‌گويد من شش ساختمان و هشت اتاق و چهارده فلان مي‌خواهم. اين يك قالب مانده از گذشته است. اين را بشكنيم و بعد ببينيم چقدر از منابع كشور آزاد مي‌شود. چقدر مي‌شود راهكارهاي جديد آورد. چرخش كارها چقدر درست مي‌شود.

در آن روال بسته كسي كه با سيستم ها كاري دارد، بايد دو هزار امضا بگيرد. بعد خواهيم ديد كه با چهار امضا هم كار انجام مي‌شود. معلوم نيست كه با دو هزار امضا كار با دقت و صحت بيشتري انجام مي‌شود. اصلاً تضميني وجود ندارد.

ان شاءالله بحث كنيد. سؤال‌هايتان را هم بپرسيد، خودتان هم اگر راه‌حل‌ها، ابتكارات و پيشنهادهايي داريد، بدهيد، سه ميليون كارمند داريم، اگر يك ميليونش هم در خانه بنشينند، يك انقلاب است.

به خدا اگر در اين چرخش كارهايي كه ما تنظيم مي‌كنيم، يك انسان يا كودك يا نوجوان از دست برود، مثل اين است كه همه عالم از دست رفته است، و اگر يك كودك احيا بشود، طعم محبت را بچشد، انگار همه عالم احيا شده است.

خانم ها حتماً بيشتر استقبال مي‌كنند، چون آنها مي‌آيند تا كمكي به خانواده بكنند، چقدر بايد سختي تحمل كنند، تازه وقتي به خانه مي‌رسند كارهاي خانه هم بر دوششان است، چون مردان نمي‌توانند بچه‌ها را جمع و جور كنند، اهل پخت و پز هم نيستند. بار باز هم بر دوش زن‌هاست و تحمل مي‌كنند و مي‌سوزند و مي‌سازند.

آقاي فروزنده آمار بگيريد. خانم‌هاي كارمند خيلي زود فرسوده مي‌شوند. چرا بايد اين طور باشد؟ طراحي كنيد و با يك برنامه مثلاً تصميم بگيريد تا پايان سال اين قدر درصد بفرستيد و مسائل آن را هم حل كنيد. براي سال بعد هم اين قدر اگر بشود، تا اين ساختمان‌ها خالي بشود، ساختمان‌ها را بفروشيم، يك درصدش را به خانه‌‌ها بياوريد. ادارات حاشيه‌اي را خالي كنند و بفروشند و درصدي از آن را هم براي رفاهيات كاركنان بگذارند.

كاركنان سرمايه كشورند. حالا ‌كاري نداريم كه عده اي هر موقع از هر چه كم مي‌آورند، نيشي به كارمندان مي‌زنند و متلكي مي‌گويند و توهين مي‌كنند. كارمند جز بيت‌المال است همين‌ها هستند كه دارند كار مي‌كنند و اين خدمات گسترده را ارائه مي‌دهند.

اين همه پروژه‌هاي عظيم و خدمات گوناگون و اداره كشور همه‌اش بردوش اين كارمندان است و دارند زحمت مي‌كشند و معمولاً از بقيه بخش‌ها كمتر مي‌گيرند. ما بودجه قوا را به تعداد كارمندانشان تقسيم كرديم، گفتيم قوه الف چند كارمند دارد؟ جمع مي‌زني، آن پول را به تعداد تقسيم مي‌كنيم، بيست برابر دولت است، عيب ندارد. دولت است و مي‌خواهد كار كند.

اين همه خدمات را همين كارمندان ارائه مي‌دهند. هر چه بتوانيم به رفاهيات كارمندان برسيم، بايد برسيم. هزينه‌هاي اضافي را كم كنيم و به خود كارمندان بدهيم. اين‌كه بهتر است و به نفع كشور و پيشبرد امور است.

اميدوارم كه با همدلي و همفكري اي كه انجام خواهيد داد، شاهد يك جهش در دوركاري باشيم و اين آغازي بر ابتكارات، خلاقيت‌ها و نوآوري‌هاي جديد در چرخش كارها و ارائه خدمات بهتر به مردم باشد.





موفق و سربلند و پيروز باشيد



شناسه خبر: 34358  

- دیدارهای داخلی

, سخنراني ها

, متن کامل سخنرانی