- سخنراني در مراسم رونمايي از سند تحول نظام آموزش و پرورش
پنج‌شنبه 23 آذر 1391 - 22:03
فارسی | اردو | العربية | English | Français | Español

-

سخنراني در مراسم رونمايي از سند تحول نظام آموزش و پرورش

شناسه خبر: 33660 - 

سه‌شنبه 22 آذر 1390 - 12:59

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خيرانصاره‌

واعوانه‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌

خداي بزرگ را سپاسگزارم و با همۀ وجود خوشحالم كه توفيق حضور در اين جلسۀ بسيار مهم را عنايت فرمود. همين‌طور كه وزير عزيزمان و دبير عزيز شوراي عالي انقلاب فرهنگي فرمودند حتماً امروز يكي از مهم‌ترين روزهاست، چرا كه پا در راهي مي‌گذاريم كه به فضل الهي سرتاسر نور و روشنايي و قلۀ آن رسيدن به همۀ آرزوها و آرمان‌هاي فطري و تاريخي بشر است. شما همه اهل فن، علما، دانشمندان و اهالي فرهنگ و آموزش و پرورش هستيد. من در خودم نمي‌بينم كه بخواهم دربارۀ اهميت كار شما سخن بگويم، اما بالاخره آنقدر كارتان مهم هست كه من بايد هم عرض ارادت كنم و هم در پيشگاه فرهنگيان كشور و اهالي فرهنگ كشور دائماً درس پس بدهم.

البته من دوست داشتم كه دوستان بيشتر صحبت مي‌كردند، به خصوص آقاي آذر كه خود يك مربي و اديب است. گفتم اي كاش همۀ جلسه را شما اداره مي‌كرديد، بالاخره كلماتي از بزرگان، حكما، اديبان و معلمان جاودان تاريخ ما به زيبايي بيان و تكرار مي‌شود همه‌اش آموزنده و كلاس درس است و همۀ آن هدايت‌كننده است.

اما چرا تعليم و تربيت مهم است. اين‌طور نيست كه فقط در جمهوري اسلامي ايران تعليم و تربيت مهم باشد، در هر كشور و در طول تاريخ موضوع تعليم و تربيت مهم‌ترين موضوع يك ملت و مديران ملت‌ها بوده است. نگاه‌هاي گوناگون به تعليم و تربيت است. براي آن كساني هم كه به دنبال سيطره بر دنيا و گستردن بساط استكبار و چپاول ملت‌ها و انسان‌ها هستند تعليم و تربيت و آموزش و پرورش مسئلۀ محوري و كليدي است، چه برسد براي ملت‌هايي كه داراي آرمان‌هاي بزرگ و رهايي‌بخش و انسان‌ساز هستند.

تعليم و تربيت مهم است، چرا كه موضوعش مهم است. موضوع تعليم و تربيت عبارت است از انسان. ما مهم‌تر از انسان در عالم هستي موضوعي نداريم، يعني مهم‌ترين موضوعي كه خداي متعال خلق كرده و مقرر فرموده است عبارت است از انسان.

هر اتفاقي در عالم هستي بخواهد بيفتد نتيجۀ اتفاقاتي است كه براي انسان و درون انسان مي‌افتد. هر تغيير و اتفاق بيروني نتيجۀ تغيير و اتفاق در درون انسان‌هاست. خداي متعال هدف از خلق همۀ اين عالم را خلق انسان و به نتيجه رسيدن موضوع انسان بيان كرده است. هر مسئله‌اي كه به انسان برمي‌گردد مهم است. به خصوص مسئله‌اي كه به حقيقت انسان برمي‌گردد و موضوع تعليم و تربيت انسان و حقيقت انسان است. نگاه ما به انسان با نگاه ديگران متفاوت است. ديگران هم به انسان اهتمام دارند. سرمايه‌گذاري‌هاي وسيعي روي انسان مي‌شود، اما با چه منظوري و در كدام جهت، اين مهم است؟

نظام ماركسيستي كه امروز به تاريخ پيوسته است، سرمايه‌گذاري بسياري روي انسان‌ها و تعليم و تربيت كرده است. شايد حجم منابع و متون و ادبياتي كه ماركسيست‌ها براي اثرگذاري روي انسان و شكل دادن انسان توليد كردند در تاريخ بي‌نظير باشد و بعد هم نظام سرمايه‌داري كه مي‌بينيد براي تمام تمايلات، گرايش‌ها و لحظه‌ها متون، برنامه و تعليم و تربيت دارد.

اما بين جهت‌گيري و منظور ما از تعليم و تربيت با آنها تفاوت هست. آيا ما هم مي‌خواهيم مثل آنها آدم‌ها را تربيت كنيم كه كارگر و سرباز نظام سرمايه‌داري باشند، يعني يك عنصر مصرف‌كننده. آيا ما مي‌خواهيم انسان‌ها را به گونه‌اي تربيت كنيم كه خودمان حاكم باشيم و به هر طرف كه مي‌خواهيم آنها را ببريم يا به تعبير جامعه‌شناسي، روانشناسي و علوم سياسي امروز دنيا مي‌خواهيم جامعه و انسان‌ها را در جهت منافع خودمان مديريت كنيم يا نه، نگاه ما به تعليم و تربيت و انسان متفاوت است؟

اعتقاد ما اين است كه ما در موضوع انسان دنبال دو هدف بسيار بزرگ و متعالي هستيم؛ اول شكوفا شدن، كمال يافتگي، اعتلا و عظمت تك تك انسان‌هاست. خداي متعال انسان‌ها را خلق نكرده كه كسي اسير ديگري باشد يا سطح تعالي و كمال او در سطح محدودي بسته بشود. خدا انسان‌ها را براي جنگ و نزاع، برتري‌طلبي، خودخواهي‌ها، ارضاي خود برتربيني‌ها و توسعه‌طلبي‌ها نيافريده است. خدا انسان را خلق كرده تا خليفه خدا بر زمين باشد، يعني تجلي خدا در زمين باشد. آنقدر بالا برود كه هر كس به او نگاه مي‌كند خدا را ببيند و اين استعداد را در درون انسان قرارداده است. فطرت الهي انسان در واقع ذخيره و استعداد خدايي شدن انسان است. بنابراين، در نگاه ما سقفي براي تعالي انسان وجود ندارد. انسان آزاد آزاد است. هيچ كس حق برتري‌جويي و استعلا، استكبار، تحقير و بهره‌كشي از انسان را ندارد. كرامت انسان موضوع محوري است.

مهم‌ترين مأموريت در تعليم و تربيت شناساندن خود انسان به انسان است. انساني كه خودش را شناخت بردگي و اسارت برايش معنا ندارد. فاصلۀ طبقاتي و كينه‌ورزي معنا ندارد. تجاوز، جنگ و مشكلات گوناگون وجود ندارد. كسي كه خودش و قدر خودش را شناخت تن به پستي‌ها و پايين بودن نمي‌دهد. جز قلۀ كمال را طلب نمي‌كند و راه رسيدن به اين قله عبارت است از عدالت، عبوديت و عشق. تنها راه كمال انسان و تنها راه آزادشدن انسان از همۀ اسارت‌هاي دروني و بيروني عبوديت است. انساني كه به غير از درگاه الهي سجده مي‌كند در بستر اسارت حركت مي‌كند. راهي براي آزادي او وجود ندارد، جز اينكه به عبوديت خدا، عدالت و عشق برگردد. عدالت نباشد آزادي معنا ندارد.

امروز صبح رسانه‌اي از امريكاي جنوبي با من مصاحبه مي‌كرد. بحث به نظام سلطه كشيد، چطور آنهايي كه خودشان در اسارت كامل هستند شعار آزادي مي‌دهند و مي‌خواهند ديگران را آزاد كنند؟ مگر در امريكا آزادي وجود دارد؟ حداقل دو اسارت بسيار سنگين الآن روي دوش ملت امريكاست؛ اسارت ترويج مستمر تمايلات نفساني و چرخيدن از عبوديت خدا به سوي عبوديت شيطان‌ها و نفسانيات و دوم، اسارت و سيطرۀ سنگين سياسي يك گروه صهيونيست كه همۀ سرنوشت يك ملت را سازمان داده‌اند و فرصت انتخاب و اعمال اراده را از آنها گرفته‌اند. اسارت در اسارت است. چطور آنها مي‌خواهند مدعي آزادكردن ديگران باشند؟ در جايي كه عدالت نيست آزادي چه معنايي دارد؟ وقتي همه از فرصت‌هاي مناسب و عادلانه برخوردار نيستند آزادي چه معنايي دارد؟ در سرزميني كه 100 ميليون نفر زندگي مي‌كنند، 80 ميليون نفر به نان شب محتاج هستند و براي تأمين زندگي بايد جلوي هركس دستشان را دراز كنند. اين جا آزادي ديگر معنا ندارد. جايي كه فرصت‌ها نابرابر توزيع مي‌شود آزادي معنا ندارد. آزادي، عدالت، عشق و محبت با هم يك حقيقت هستند.

اولين هدف در تعليم و تربيت ساختن خود انسان‌هاست. ساختن انسان اين نيست كه چيزي را به او تحميل كنيم؛ بلكه هدف برداشتن موانع است. خداي متعال همۀ استعدادهاي الهي شدن را در دل انسان‌ها قرار داده است، اما موانع و غفلت‌ها و موانع اجتماعي هست و هنر تعليم و تربيت اين است كه اين موانع را برداريم تا بتوانيم حركت كنيم و خودمان را بشناسيم. تحميلي نيست و اصلاً نمي‌شود اخلاق انساني و ارزش‌هاي الهي را با تحميل در وجود كسي جا انداخت و نهادينه كرد. اين اصلاً با ذات انسان و فطرت الهي انسان كه آزاد آفريده شده، ناسازگار است. همۀ علوم در دل انسان هست، بايد غبارها كنار برود؛ وقتي كه رفت، همه چي هست. خدا خودش فرموده است علم آدم الاسماء كل‌ها، همۀ علم را به انسان تعليم كرده است. پيامبران هم آمده‌اند غل و زنجيرهاي خودي و غيرخودي و بيرون از خود را بردارند.

پس، هدف اول كمال انسان است و از اين منظر تك تك بچه‌ها مهم هستند. غيرمهم ما نداريم، اگر بود خلق نمي‌شد. نمي‌گويم بعضي واژه‌ها را به كار نبريم ولي منظورش را بايد متوجه بشويم. ما به آدم‌ها به عنوان يك سرمايۀ اقتصادي و حتي سرمايۀ اجتماعي نگاه نمي‌كنيم. مي‌گوييم اين نگاه ابزاري است. تك تك آدم‌ها انسان، مخلوق خدا و عزيز و با كرامت هستند و تك تك‌ آنها مي‌توانند به اوج برسند.

كار و هدف دوم عبارت است از برپايي جامعۀ كمال يافته، زندگي سعادتمند و حيات طيبه. خدا انسان‌ها را خلق نكرده كه در اين دنيا همه‌اش در رنج و بدبختي و زجر و جنگ باشند و از اين دنيا كه رفتند بگويند همه چيز درست مي‌شود. بله، انسان جاويد است. اما خدا نخواسته است كه در اين دنيا همه‌اش زجر و فاصلۀ طبقاتي و محروميت‌ و هزاران هزار آرزوي فروخفته باشد. خدا خواسته در همين عالم يك زندگي طيبه و سعادتمند به دست انسان‌ها برپا شود كه در آن عدالت و آزادي باشد و عشق، محبت و عبوديت خدا و طعم كمال انساني را در همين دنيا بچشند.

ساخته شدن انسان و جامعۀ سعادتمند دو روي يك سكه هستند، به هم پيوسته و علت و معلول هم هستند. براي ساختن آن جامعه انسان‌ها بايد تلاش و مجاهدت بكنند و براي ساخته شدن انسان‌ها بايد عدالت اجتماعي باشد.

اين سؤال جدي پيش مي‌آيد كه شما مي‌گوييد انسان كمال يافته و جامعۀ سعادتمند، نشانه و الگوي اينها كدام است؟ شما نمي‌توانيد بدون الگو، نظام تعليم و تربيت برپا كنيد. نظام تعليم و تربيت يك حركت از نقطه‌اي به نقطه بالاتر است. نقطه اوج كجاست؟ اتفاقاً خداي متعال براي هر دو اينها الگوي مناسب معرفي كرده است.

در موضوع انسان كه تكليف روشن است. خدا اوج قلۀ انساني را انسان كامل قرارداده است و او را به انسان‌ها معرفي كرده است و همۀ زيبايي‌ها و شكوفايي‌ها و عظمت‌هاي انساني را در گرو پيوستگي و هماهنگي و سنخيت با او قرارداده است. در عصر ما امام عصر(عج) الگو و نقطه اوج و پيوسته به خداست. پايش روي زمين و انديشه و قلبش در آسمان است. اين را خدا براي انسان‌ها قرارداده است. گفته مي‌خواهيد به قله برسيد، اين الگوي شما براي زندگي اجتماعي سعادتمند است.

خداي متعال وعده كرده است كه در سايۀ حاكميت اين انسان كامل جامعه‌اي به وجود خواهد آمد كه همۀ انسان‌ها فرصت خدايي‌شدن، شكوفاشدن، لذت بردن و لمس زيبايي‌هاي هستي را پيدا خواهند كرد.

نظام تعليم و تربيت بايد چه بكند؟ از يك سو انسان‌ها را متوجه انسان كامل بكند و از سوي ديگر آنها را براي زندگي در جامعه مهدوي آماده بكند. اين هدف آموزش و پرورش است. چه كساني شايستۀ زندگي در جامعۀ مهدوي هستند؟ انسان‌هاي بي‌اطلاع و جاهل جايي در جامعه ندارند. جامعه كمال يافته مبتني بر انسان‌هاي كمال يافته است. جامعۀ اسلامي، ارزش‌هاي اسلامي و الهي با انسان‌هاي عالم مستقر خواهد شد، نه انسان بي‌اطلاع و غافل. انسان‌هاي عالم، مؤمن و شجاع لازم است. جامعه‌اي كه توسري‌خور باشد طعم كمال و زيبايي را نخواهد چشيد. هر چه شجاعت بيشتر، بستر براي كمال و سعادت فراهم‌تر است. آدم‌هاي خموده، مأيوس، بي‌حوصله طعم سعادت را نمي‌توانند بچشند و نمي‌توانند به استقرار جامعه سعادتمند كمك كنند. بايد با نشاط، اميدوار، شاد و پرتحرك باشند. ما نيازمند انسان‌هاي فكور و انديشمند هستيم. خدا اين را براي استفادۀ حداكثري داده است نه حداقلي.

ما انسان‌هاي انديشمند و فكور مي‌خواهيم. انسان‌هايي كه هر چه را مي‌پذيرد با استدلال بپذيرد، به غير از احكام و دستوراتي كه مقيد هستيم. البته پشت آنها هم استدلال و تعقل هست. حقيقت پيامبر و دين خدا را پذيرفتيم، تبعيت مي‌كنيم. ما انسان‌هاي آزاده و آزاد مي‌خواهيم، انسان‌هاي خودخواه، بخيل، كوته‌فكر و دم‌دستي‌نگر نمي‌توانند جامعه سعادتمند را برپا كنند. خدا هم اين طور آدمي را نخواسته است. بايد آزاده باشيم حتي اگر دين نداريم. امام حسين(ع) فرمود اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد.

جامعه سعادتمند نيازمند انسان‌هاي حق‌پذير، نوآور، خلاق، مبتكر و كارآفرين است. همه بايد دنبال دوردست‌ها و آخر خط باشيم و نظام تعليم و تربيت بايد اين آرمان را نهادينه بكند و همه دنبال صد باشند.

تعليم و تربيت از هم جدا نيست. ما بايد حواسمان باشد نظرات سرمايه‌داري را ترجمه نكنيم. اصلاً نوع نگاه ما با آنها متفاوت است، آنها اساس روابط اجتماعي را بر تنازع براي بقا گذاشته‌اند، بقاي نوع اصلح. اين‌ها حرف‌هاي سياسي و اجتماعي است، حرف‌هاي فيزيولوژيك و بيولوژيك نيست كه بگوييم حالا كسي نظريه‌اي داده است. حاكميت خودمان را در گرو نابودي ديگران نمي‌بينيم. اصلاً در مسير كمال الهي مزاحمتي نيست و همه‌ يار هم هستند. دستور خداست كه تعاونوا علي‌البر و التقوي، اگر همه در مسير تقوا و برّ باشند يار هم هستند. تربيت در متن تعليم است. تربيت امري فوق برنامه نيست كه بگوييم برنامه اين است كه فيزيك، شيمي و رياضيات بخوانيد، حالا فوق برنامه هم داريم كه تربيت بشويد. اين كه همان نگاه است. تربيت الصاق كردني به تعليم نيست، متنش وجود دارد. پس هر معلم يك مربي است. در نظام تعليم و تربيت همه مربي هستند.

كساني كه در راه تعليم و تربيت تلاش كردند، بعضي‌ شهيد شدند، بعضي‌ها به رحمت الهي پيوستند و برخي در كسوت ديگري هستند يا ديگر در سنين پيري الآن قادر به كار جديدي نيستند، ما يادشان را گرامي مي‌داريم و از همۀ آنها تشكر مي‌كنيم و براي همۀ شما سلامتي و موفقيت و تلاش در راه كمال انساني را آرزو مي‌كنيم.

موفق و سربلند و پيروز باشيد

شناسه خبر: 33660  

- دیدارهای داخلی

, سخنراني ها

, متن کامل سخنرانی