
سخنراني در نخستين جشنواره ملي ارتباطات و فناوري
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر واجعلنا من خير اعوانه و انصاره والمستشهدين بين يديه
خدارا سپاسگزارم كه توفيق حضور در جمع شما عزيزان، اصحاب ارتباطات فناوري اطلاعات را عنايت فرمود. از عزيزاني كه اين جشنواره را پايهگذاري كردند، تشكر ميكنم، هم لازم بود و هم جا داشت كه بر ارتباطات و فناوريهاي مربوط به آن تأكيد بشود و تجربيات منتقل و افقهاي آينده ترسيم گردد.
من دو مطلب را خدمتتان عرض ميكنم. مطلب اول دربارة همين پيشرفتهايي است كه جناب آقاي وزير و آقاي مؤمن بالله مطرح كردند.
به درستي به پيشرفتها اشاره كردند. وقتي آقاي وزير و آقاي مؤمن بالله صحبت ميكردند، ذهنم به 8-47 سال قبل رفت؛ آن مقطعي كه اولين خاطرات بر ذهنم نقش بست، چهار پنج ساله بوديم، ميشنيديم كه كسي سه ماه چهار ماه و يك سال به مأموريتي رفته و ارتباطي نيست و كسي از حال كسي خبر ندارد.
كسي از دنيا ميرفت و يكي دو ماه بعد بستگانش مطلع ميشدند. چه در داخل كشور و چه در ساير نقاط دنيا حوادثي اتفاق ميافتاد و خبري نبود. اخبار اتفاقات انساني، علمي و حوادث گوناگون به كندي و با فاصله به گوش ديگر انسانها ميرسيد. روستاهايي از جغرافيا محو ميشدند و تازه چند ماه بعد مسئولان ذيربط متوجه ميشدند.
حتي هفت هشت سال قبل كه پيشرفت زيادي شد و بالاخره مخابرات و ارتباطات آمد، ما در چه وضعيتي بوديم؟ من يادم هست (حدود شش سال قبل) وقتي در همين تهران در شهرداري تهران بوديم، براي تلفن ثابت چند سال بايستي در نوبت ميبوديم.
تقريباً چهل سال قبل در نارمك در منزل خودمان بوديم، تلفن ثابت وصل شد و مرحوم پدر ما فيش آن را پرداخته بود و در نوبت بوديم و بعد از پنج شش سال يك تلفن ثابت وصل شد، آن هم در يك محله وقتي يك نفر تلفن داشت، ديگرهمة همسايهها بايستي از همان تلفني استفاده ميكردند.
در همين شهرداري كه بوديم، براي تلفن ثابت در تهران مدتها بايستي در نوبت ميايستاديم. بعد يك ميليون و دويست هزار تومان در تجريش و بازار و كمي پايينتر يا بالاتر بايستي ميداديم.
اما حالا همة روستاها هم وضع مناسبي دارند. الان چگونه است؟ الان اين طوري كه من شنيدهام، گفتند كه چهل ميليون ظرفيت نصب شده داريم و 6-25 ميليون ا ز آن استفاده ميشود؛ يعني آقايان دنبال مشتري، آن هم با قيمت 50 هزار تومان ميگردند تا نصب كنند.
اين تلفن همراه خودش در بورس بود، نه بورس واقعي سرمايه، بلكه بورس سفتهبازي. در يك دورهاي در سال 1376 و 1377 من يادم هست تلفن همراه دو ميليون، دو ميليون و پانصد هزار تومان قيمت داشت.
الان چگونه شده است؟ الان تلفن همراه، كلي پول تبليغات تلويزيوني ميدهد كه آقا ده هزار تومان بدهيد يك خط بگيريد، 5 هزار تومان شارژ است و 150 دقيقه هم مجاني؛ يعني 150 دقيقه 50 تومان ميشود هفت هزارو پانصد تومان. ده هزار تومان بدهيد و دوازده هزار و پانصد تومان حرف بزنيد. شما به دكهها هم كه ميرويد، از اين سيمكارتها هست. واقعاً كار خيلي خوبي شد و من يك بخش آن را گفتم.
در شبكة اطلاعاتي كه اشاره كردند و برنامههاي آينده را اينجا گفتند. يك حركت جهشي است. از همة كساني كه دارند تلاش ميكنند و زحمت ميكشند چه در مديريت، چه در زيرساخت، چه در بهرهبرداري، چه در توليد و به كارگيري فناوريها، چه در پژوهش و تحقيقات صميمانه تشكر ميكنم.
فكرميكنم كه ما ميتوانيم در اين بخش در مرز توانايي جامعة بشري حركت كنيم و اين ظرفيت در ايران وجود دارد و بايد به سرعت به آنجا برسيم. برنامهها را توضيح دادند كه من آنها را تكرار نميكنم.
از همة شما تشكر ميكنم و اميدوارم برنامههايي كه آقاي وزير اشاره كردند، زودتر از زماني كه ايشان گفتند، بتوانيم به آن دسترسي پيدا كنيم. تجربة گذشته هم نشان داده كه ميتوانيم.
در مطلب دوم ميخواهم دربارة نفس ارتباطات و اهميت ارتباطات با شما صحبت كنم. يك لحظه ذهنتان را به حقيقت انسان ببريد كه انسان چيست؟ آن موجودي كه خداي متعال به نام انسان خلق كرد، چيست؟ تعريف، ظرفيت، استعدادها، توانمنديها و ابعاد آن انسان كدام است؟ خداي متعال در يك آيه خيلي واضح و جامع فرمود: اني جاعل فيالارض خليفة: ميخواهم در زمين براي خودم جانشين بگذارم؛ جانشين يعني كسي كه كارهاي رئيس را انجام ميدهد.
خدا انسان را خلق كرد تا كارهاي خدايي را انجام بدهد. با اين تفاوت كه او خدا و خالق و اين مخلوق است. خدا انسان را خلق كرد كه خدايي كند. خدايي نه به معناي جباري و ستمگري و غلبة خودخواهيها، بلكه به معناي تجلي علم، حكمت، رأفت و قدرت و خلاقيت خدا.
خدا انسان را خلق كرد كه آينة خود خدا باشد. اگر انسان خلق نميشد، هيچ موجودي ظرفيت معرفي خدا را نداشت. خدا انسان را خلق كرد و در او استعدادي قرار داد كه معرفي و تجلي خود خدا باشد و بالاترين و كاملترين تجلي، انسان كامل است.
خدا چنين حقيقت و استعدادي را در درون انسان قرار داد. اين حقيقت و استعداد در كدام ظرف و به چه نسبتي متجلي و شكوفا ميشود؟
كسي كه در دل يك جنگل به تنهايي دارد زندگي ميكند، حوزة ارتباطي او حيوانات و گياهان جنگلاند، آيا در اين حوزة ارتباطي امكان بروز و ظهور آن حقيقت انسان وجود دارد؟ نه. به اندازة همين ظرف حقيقت انسان متجلي ميشود و بيش از آن نيست.
اين فرد چقدر از صفات متعالي انساني و نيز فرصت شكوفايي دارد. حالا همان آقا را از وسط جنگل برداريم و در يك روستاي صد خانواري بگذاريم. دايرة ارتباطات او گستردهتر ميشود. ارتباطات انساني، اقتصادي و تربيتي پيدا ميكند و به همان ميزاني كه دايرة ارتباطاتش گسترش پيدا ميكند فرصت شكوفايي استعدادهاي الهي در او بيشتر ميشود. اصلاً افق نگاهش عوض ميشود.
فردي كه تنها در دل جنگل است، افق نگاهش كجاست؟ آن خط حد آرزوهايش كجاست؟
ميدانيد كه شخصي در يك جزيرة دور افتاده بسيار آباد و سرسبز پياده شد، ديد زاهدي مشغول عبادت است. مدتها نشست تا فرصتي بين عبادت پيدا شود. با او هم كلام شد، گفت آرزويت چيست؟ گفت اين همه علفهاي پر پشت، اي كاش، خدا دو الاغ هم خلق ميكرد اين علفهارا بخورد.
افق نگاه او محدود به علف و حيواني است كه بايد علف بخورد. وقتي به روستايي آمديد، افق نگاهت، آباداني و پيشرفت روستا ميشود و به همان نسبت انسان فرصت شكوفايي پيدا ميكند. همين انسان را در يك محدودة بزرگتر بياوريم و دايرة ارتباطات او را گسترش دهيم، به همين نسبت فرصت شكوفايي پيدا ميكند،افق نگاهش بالاتر ميرود و به همين نسبت بزرگ ميشود. خليفةالله خيلي بزرگ است؛ يعني انسان بينهايت بزرگ. شما اين را همين طور در ذهنتان استمرار دهيد.
هر چقدر دايرة ارتباطات انسان گستردهتر ميشود، فرصت بزرگتر شدن انسان مهيا ميشود. اين شعار قشنگي است؛ البته با يك ملاحظه. با ارتباطات شما ميتوانيد جهاني را به چنگ بياوريد. جهان حتماً منظور كرة زمين، منظومة شمسي و كهكشانها نيست. جهان بسيار گستردهتر از كهكشانهايي است كه ما شناختهايم يا در آينده خواهيم شناخت. عوالم انسان، عوالمي برتر از دنيا مادي است. ملاحظة آن اين است كه هدف از خلق و رشد انسان فقط تسلط و بهرهمندي مادي نيست؛ دنبال سلطه نيست، بلكه دنبال شكوفايي است. شكوفايي انساني با سلطهگري متفاوت است.
ميخواهم جمع بندي كنم. هر چقدرارتباطات گسترش پيدا ميكند فرصت و ظرفيت براي شكوفايي انسان بيشتر ميشود؛ البته ممكن است عدهاي هم استفادة نامناسب بكنند. از هر فرصتي دو سؤ استفاده هم ميشود كرد؛ فالهمها فجورها و تقواها، انسان هميشه در يك خط مرز و روي يك لبه تيز حركت ميكند و در حال انتخاب است. هر ابزاري هم ميتواند در خدمت كمال و شكوفايي باشد و هم ميتواند در خدمت سقوط انسان باشد، اما به طور كلي گسترش ارتباطات بهترين فرصت براي انسان و جامعه انساني است.
شما جامعة انساني را مرور كنيد كه چه بودهايد و امروز چه شدهايم. آن حقيقت اصلي انسان زماني بروز خواهد كرد كه همة حجابها، تعلقات و عواملي كه به انسان هويت پاييني و زميني ميدهد، برطرف شود. چون يك انساني كه دايرة نگاهش قبيله است و همة تعصباتش روي منافع قبيله متمركز است در يك درجه از انسانيت است كه اگر تعصب قبيلهاي را شكست و در دايرة يك طايفة بزرگتر آمد بزرگتر شده است. اما باز هم در حصار است.
آن را شكست و در دايرة يك ملت آمد، بزرگتر شده، اما باز [جا دارد].
مقايسه كنيد؛ آدمي كه همة اين حلقهها را در هم شكسته و افق نگاهش همة هستي است، آن انسان از زندگي چه لذتي ميبرد؟ مفهوم زندگي در نظر او چيست و مفهوم زندگي در نظر آن فردي كه در حلقه تعصبات قبيلهاي خودش محصور است چيست؟ هر چقدر اين حلقه ها و تعصبات شكسته شود فرصت براي بزرگ شدن انسان مهيا ميشود.
گمان و باور من اين است كه ارتباطات و فناوريهاي مربوط به ارتباطات از عوامل اصلي در هم شكستن اين حلقههاي پي در پياي است كه انسان را اسير، ذليل و كوچك ميكند و هرچقدر انسان بزرگتر شد، متقاضي دايرة ارتباطي وسيعتري است و اينها تأثير و تأثر متقابل دارند. يك حلقه رو به رشد و رو به كمال هست.
بنابراين كساني كه در كار ارتباطات مشغولاند فقط در ذهنشان اين نباشد كه يك تجارت الكترونيكي درست كردهايم كه عدهاي سود بيشتري بردند، توجيه اقتصادي بيشتر و هزينهها كمتر شد. اينها هم بايد باشد. يا دولت الكترونيك درست كرديم وقت مردم در كار اداري كمتر تلف ميشود.
اما دستاورد ارتباطات براي بشريت بسيار بسيار بالاتراز اينهاست. در يك سير كمالي بايدانسان به بالاترين نقطة كمال و اتصال به لايتناهي برسد. و من فكر ميكنم ارتباطات بستر تحقق اين هدف و آرزو را فراهم ميكند.
نميخواهم اشاره كنم كه ديگران چه ميكنند. خيليها هستند كه دائم تلاش ميكنند با اين اميد كه با حضور شبكههاي ارتباطي بيواسطه در خانهها حتي روستاها فرصت براي تحميل نوع نگرش، فرهنگ و زندگي خود را فراهم كند تا بتوانند خود و سياستهايشان را تحميل كنند و هفت ميليارد جمعيت را به كارگري و بيكاري بگيرند و سلطه خودشان را تحميل كنند.
اما عزيزان اين فرصتي دو جانبه و تيغ دو لبه است. براي ما هم فرصت است. همان طوركه آنها ميخواهند بيايند به خانه ما، ما بايد از همين مسير به خانههاي آنها برويم. روشن است كه آرمان و نوع نگاه ما به جهان و انسان با آنها متفاوت است. آيندهاي كه ما براي جهان تصور ميكنيم با آيندهاي كه آنها ميخواهند تحميل كنند كاملاً متفاوت است. اما يكي از مهمترين بسترها و ابزارهاي تحقق، همين شبكه ارتباطي و اطلاعاتي است.
اگر با اين نگاه كار بكنيم آن وقت بسياري از دستور كارهاي ما متفاوت ميشود. ارادهاي كه در ما براي كار كردن مجتمع ميشود چند برابر و همتهاي ما مضاعف و انشاءالله دستاوردها چند برابر ميشود. همين گونه كه طي اين سالها بوده است.
نميگويم سرعت رشد فناوري در عرصه ارتباطات شبيه نور است، ولي در همين چند سال چه اتفاقاتي افتاد؟ من در جمع بعضي از همكاران دانشگاهي عرض كردم، اينجا هم تكرار ميكنم، شايد شنيدن آن خالي از لطف نباشد. اولين تلفنهاي همراهي كه آمده بود دو كيلو وزن داشت و الان يك دستگاه تلفن را با انگشت ميزني و شاستي هم نميخواهد و تمام مختصات دنيا و شهرها را ميآورد و ميتوانيد با همه جا تماس بگيريد.
حتي من شنيدم بعضي كشورها اطلاعات را در سلولهاي پوست نوك انگشت ذخيره ميكنند. يعني فلشهايي كه شما ميزنيد بعد ميبريد استفاده ميكنيد، اين نوك انگشت فلش ميشود، به حافظه ميرود و بعد جاي ديگري آن را فعال ميكنيد و استفاده ميكنيد.
استعداد زيادي نيز كه در مس، سراميك و آلياژهاي گوناگون براي ذخيره سازي اطلاعات هست كه اين سلولها، مولكولها و ماده به لحاظ سعة وجودي بسيار بسيار پايينتر از سلولهاي بدن انسان است. همين دستگاه فردا ممكن است كف دست شما باشد. هنوز از مرز آن عبور نكردهايم، عبور كنيم ميبينيم اصلاً نياز به كف دست هم نيست. انسان اراده كند همة دنيا جلوي اوست.
بايد به اين سمت برويم؛ يعني افق نگاه و ارتباطات حداكثري. هيچ حد و مرز و حصاري نبايد وجود داشته باشد. زماني حقيقت انسان بروز ميكند كه بينهايت انسان بروز كند و گسترش ارتباطات فرصتي است براي شكوفايي بي نهايت انسان.
موفق و سربلند و پيروز باشيد.