
سخنراني در ديدار با خيرين مدرسهساز
بسم الله الرحمن الرحيم
خداي بزرگ را سپاسگزارم كه يك بار ديگر توفيق زيارت چهرههاي مؤمن، مصمم و بهشتي شما را عنايت كرد. بنده هم ميلاد حضرت زهرا (س) و همين طور سالروز فتح خرمشهر را تبريك ميگويم و باز خدا را سپاسگزارم كه در چنين ايامي توفيق زيارت شما را عنايت فرمود.
جلسه جلسة بسيار عزيز و محترم و فضا فضاي اخلاص، ايمان، معرفت، كار و مجاهدت پيوسته براي خدمت به ملت است. من هم دو سه نكته را خدمتتان عرض ميكنم و ميخواهم همان حرفهايي كه آقاي حافظي عزيز و آقاي قاسمي و سركار خانم گفتند، من هم با زبان خودم همانها را درس پس ميدهم. بالاخره اسم مدرسه كه ميآيد، آدم ياد دوران دانش آموزي و درس پس دادن ميافتد و چقدرخوب بود آن درس پس دادنها كه موجب اعتلا و كمال و رشد همه ميشد و ميشود.
ما بايد ايران را بسازيم و كسي در اين مورد ترديد ندارد و ايران هم شايستگي و هم توانايي آن را دارد كه بر قلة پيشرفت عالم بنشيند. ملت ايران هم شايستگي و هم توانايي دارد كه الگوي همة ملتها در بر پايي يك زندگي سعادتمند باشد. ما ميتوانيم الگو و نمونه باشيم. بايد بسازيم. اما دو نكته اينجاست؛ اول چه كسي بايد بسازد؟ آن آيندة درخشان را چه كسي بايد برپا كند؟
دوم چه كساني بايد در آن دورة درخشان زندگي كنند؟ فرض كنيد ده پانزده سال ديگر ميخواهيم به قله برسيم و در آن شرايط عدهاي بايد زندگي كنند.
چه كساني؟ معلوم است هم براي ساختن و هم براي زندگي كردن ما نيازمند انسانهاي عالم و متعالي هستيم. اصلاً موضوع هستي، انسان كمال يافته است. همة اين بساط برپا شده است تا از دلِ اين بساط و از گذر حوادث انسانها رشد كنند و حقيقت انسانيت در عالم جاري بشود. همهاش بهانه است. آدمها هستند كه ميسازند و زندگي سعادتمند و سعادت آفرين را برپا ميكنند.
اما كدام آدمها؟ هر كس با هر ترتيب، شعار آنهايي كه جنگهاي اول و دوم را راه انداختند، اين بود كه ميخواهيم به بشريت زندگي سعادتمند هديه كنيم و آزادي و دموكراسي را به دنيا عرضه كنيم. چه كساني؟ ماركسيستها؟ كه به لطف خدا در تاريخ دفن شدهاند. گفتند ميخواهيم عدالت را بياوريم و كرامت انساني را احيا كنيم، چه كردند! تنها اموري را كه له كردند، عدالت و كرامت انساني بود.
چه كساني ميتوانند؟ انسانهاي عالم ميتوانند. بدون علم محال است كه انسان طعم كمال و سعادت را بچشد. اما علم تنها به معناي امروزي نه. در كنار آن ما نيازمند فرهنگ و انسانهاي فرهنگي هستيم. ما هم براي ساختن ايران و هم براي زندگي سعادتمندمان نيازمند انسانهاي عالم و با فرهنگيم.
اين دو كجا تربيت ميشوند؟ اين انسانِ عالم و با فرهنگ معلوم است كه در آموزش و پرورش تربيت ميشود. اين همه شبكههاي ارتباطي و رسانهها و امكانات و كتاب و دفتر و انواع گوناگون آمده، اما هيچ يك جاي آموزش و پرورش را نگرفته و نخواهد گرفت. اين نشدني است. آموزش و پرورش مهم بوده و امروز هم مهم است و هميشه هم مهم خواهد بود. اين يك نكته.
نكتة دوم اينكه هر كسي براي چيزي زندگي ميكند. يكي ميخواهد به قدرت برسد، يكي ميخواهد قهرمان بشود، يكي ميخواهد پهلوان بشود، يكي ميخواهد ورزشكار بشود، يكي ميخواهد سياستمدار بشود، يكي ميخواهد به يك خانة بزرگ برسد، يكي ميخواهد به رفاه برسد، بالاتر بگويم عدهاي عمرشان را ميگذارند تا به بهشت برسند. بالاخره هر كس براي چيزي زندگي ميكند.
به نظرم زيباترين زندگي آن زندگياي است كه آدم براي ديگران و به عشق ديگران زندگي كند؛ يعني تلاش كند كه ديگران راحت، عالم و بافرهنگ باشند و تلاش كند كه مشكلات ديگران حل بشود. بالاترين شادي، ديدنِ شاديِ ديگران است.
بگذاريد يك مثال بزنم. همة شما بچه و اكثرتان نوه هم داريد. وقتي بچه دو سه ساله است، خودتان غذا ميخوريد و بچه هم غذا ميخورد. وقتي خودتان غذا ميخوريد، بيشتر لذت ميبريد يا وقتي بچهتان غذا ميخورد؟
وقتي آدم غذا خوردن بچة خودش را ميبيند، خيلي لذت ميبرد. چرا اين طوري است؟ براي اينكه شما عاشق آن بچهايد و او را دوست داريد. حالا اين را به كل زندگي اجتماعي تعميم بدهيد. آدم از اينكه مردم ميخورند يا شادند و در رفاهاند، لذت ببرد. از اينكه جامعه آباد بشود و مردم احساس افتخار و عزت و بزرگي ميكنند، خوشحال ميشود. اين اتفاق كي ميافتد؟ موقعي كه عاشق مردم باشد.
عزيزان من! كار شما هم كار مبنايي و هم كار عشق و عاشقي است. كار خيلي قشنگي است. حتماً اگر خيرين وارد كار مدرسهسازي نميشدند، دولت نصف اين مقداري كه خودش هم كار كرده، كار نميكرد.
حاج آقا حافظي اشاره كردند. مردم هر جا وارد ميشوند، بقيه را هم حركت ميدهند و انگيزه ايجاد ميكنند و بعد كاري كه براي خداست، بركت ميكند.
آقاي حاج بابايي گفتند 15 ميليون متر مربع (يك سوم كل مدرسههاي كشور) در اين چهار پنج سال ساخته شده است. در حالي كه در اين چهار پنج سال ما همهاش تحت تحريم دشمنان بودهايم، همين الان آنها باور نميكنند. بعضيها در داخل هم باور نميكنند. سختترين تحريمها را اعمال كردند، همة درها را بستهاند، همة كمربندها را سفت كردهاند، ولي ايران دارد با سرعت بيشتري پيشرفت ميكند، چگونه است؟ چون وقتي مردم به ميدان بيايند، مثل اقيانوسي هستند كه هيچ چيزي نميتواند جلو آنها را بگيرد.
زماني چند نفر دور هم نشستند وكاري را براي خدا شروع كردند و نهالي كاشتند و گفتند خدايا! ما به اميد تو كاشتيم. امروز خيرين ما در كشور 120 هزار نفرند و اين 120 هزار نفر يعني همة ملت ايران. چه بركتي كرده است؟
گفتند قرار است دو سه سال آينده ديگر تمام مدارس مخروبه را نوسازي كنيم. حالا توسعه ميماند. بالاخره جامعه دارد بزرگ و جمعيت دارد زياد ميشود و لازم داريم. فردا بايد كتابخانه، سالن ورزش، استخر، نمازخانه و آزمايشگاه اضافه بشود. آنها هم هست.
يك موقعي اگر ميگفتيم قرار است تمام مدارس كشور نوسازي بشود، كسي باور نميكرد، اما وقتي كه نيروهاي مخلص مردمي وارد شدند، حركت، رحمت، لطف و عشق آمد.
عشق و محبتي كه در دل آدمها موقع انجام يك كاري هست، در جنس كار و ثمردهي آن اثر دارد. چگونه يك معلم وقتي با عشق سر كلاس ميرود، ديگر چوبش هم صفا دارد. حالا بعضيها ميگويند درس معلم، بعضي ميگويند چوب معلم، ديگر تشرش هم كيف دارد. مثل تشر مادر به بچه است، كه بچه دوباره به دامن مادر ميآيد، چون در دل آن تشر باز محبت ميبيند.
يك موقع هست كه ما كار اداري انجام ميدهيم. يك ساختمان ميسازيم. هيچ انگيزه، عشق و ايماني در كار ما نيست. من مطمئنم در ساختماني كه ساخته ميشود، ديگر چيزي اتفاق نميافتد. اما اگر همين ساختمان را با عشق بسازيم، آن بنايي كه كار ميكند، كسي كه منابعش را فراهم ميكند، آن كه نظارت ميكند، با عشق و اميد و ايمان كار كند، آن وقت در اين ساختمان خيلي اتفاقها ميافتد.
مدارسي كه شما داريد ميسازيد و به واسطة شما به دولت هم سرايت كرده است، در آجر آجر اين مدارس عشق، ايمان، اخلاص و اميد هست و حتماً در آن مدرسه اتفاقات ديگري ميافتد. ما به اينها اعتقاد داريم.
ما حرف اين ماديون عقب افتادة تاريخ را كه به قعر درة پستي سقوط كردهاند، قبول نداريم. شما در دل شب به تنهايي مينشينيد دعا ميكنيد و خدا به واسطة آن دعا سرنوشتها را تغيير ميدهد. حالات دروني انسان در اعمال و ذات عمل انسان اثر ميگذارد. وقتي با عشق براي خدا كار بشود، ببينيد چه بركتي كرده است. درآمد كشور اضافه شده؟ خير. بعضيها ميگويند درآمد كشور رفته بالا. نه خير بالا نرفته. چه بسا صدور نفتمان هم كاهش پيدا كرده است. بالاخره پتروشيميها و جاهاي ديگر راه افتاده و مصرفمان در داخل كشور بالا رفته است.
ميگويند قيمت نفت بالا رفته است. قيمت نفت بالا رفته و بيش از آن قيمت كالاهاي خارجي بالا رفته و ارزش ارز پايين آمده است. اين طور نبوده كه قيمت اين بالا برود و بقيه قيمتها در دنيا ثابت باشد. ارز را هم ما فقط براي واردات استفاده ميكنيم. در داخل كشور كه با ارز خريد و فروش نميكنيم. براي واردات است و قيمت واردات هم بالا رفته است.
چه ميشود كه اين تحول و انقلاب اتفاق ميافتد؟ آن عشق و ايمان و دلسوزي است كه در درون تك تك شما و همة خيرين وجود دارد. من خادم و كوچك همة شما ميخواهم اولاً از همة شما تشكر كنم. در ثاني توصيه كنم قدر اين را بدانيد. اين لطف خداست.
خدا رحمت كند عزيزاني را كه سالهاي قبل در جمع ما بودند، خانم برهاني، آقاي آذر، آقاي عليپور، آقاي فرشچيان. خدا رحمتشان كند و خدا همة شما را حفظ بكند.
دولت هفت هشت برنامه دارد. من مختصر اينها را مرور ميكنم و ميخواهم شما را در جريان بگذارم.
يكي از كارهاي دولت تكميل زيرساختهاي كشور است. بالاخره اگر بناست آباداني برپا شود و ساخته شود و كشور پيش برود، بايد زيرساختها آماده شود. راه، راه آهن، مدرسه، دانشگاه، بيمارستان و بندر ميخواهيم. اينها زيرساختها هستند. شبكة برق لازم است، بايد آبها را مهار كنيم، شبكههاي انتقال آب را تكميل كنيم. پارسال 21 هزار و 500 ميليارد تومان در اين بخش خرج شد كه در طول تاريخ ايران بي سابقه است؛ يعني 2/2 برابر سال 1383. امسال به لطف خدا ميخواهيم اين را نسبت به سال 1389 دو برابر كنيم.
من فكر ميكنم شدني است. سيمان، آهن، لوازم و همه چيز داريم. روزي كه دولت پست پاسداري و نگهباني را از عزيزان قبلي تحويل گرفتيم، سرباز پست را از نفر قبلي تحويل ميگيرد، 32 ميليون تن ظرفيت توليد در سيمان كشور بود و الان 75 ميليون تن شده است. در فولاد حدود 10 ميليون بود. همين هفتة قبل از 19 ميليون تن گذشتيم و انشاءالله تا پايان سال به 30 ميليون تن ميرسيم چون كارخانهها آماده شده و در نوبت افتتاح است.
در خودرو و تمام صنعت، كشاورزي و بخشهاي گوناگون همينطور. اينها براي جهش آماده است. امسال دو برابر كار عمراني يا زيرساخت انجام ميشود. اميدواريم ظرف دو سه سال بتوانيم آن اصلش را جمع و جور كنيم. بالاخره تا كي بايد كشور راه بسازد و آب و برق روستايي بدهد. بايد برويم در سطحي بالاتر كار كنيم.
كار ديگر دولت كمك به توليد و شكوفايي توليد كشور است. خوشبختانه، صندوق توسعة ملي هم به زودي راه اندازي ميشود. بايد به نقطهاي برسيم كه به لطف خدا كالاي ايران با نشان ايراني و با كيفيت خوب در تمام دنيا مشتري داشته باشد، به فروش برسد و مورد استقبال واقع شود و اين شدني است.
يادم هست، روزي كه دولت را تحويل گرفتيم، هفت ميليارد و 200 ميليون دلار صادرات غير نفتي بود. به لطف خدا از سال گذشته از 6/32 ميليارد دلار عبور كرديم؛ بيش از چهار برابر. همين را دو برابر بكنيم، به اندازة وارداتمان ميشود.
برنامة ديگر دولت مسكن است. ما ميخواهيم يك كشور پيشرفتة سعادتمند داشته باشيم. مسكن جزء ضروريات اوليه است. من در قضية مسكن خيلي غصه ميخورم. دو جوان ازدواج ميكنند، ميخواهند خانه پيدا كنند. فرض بكنيد يك آپارتمان 60 متري در تهران. با متوسط قيمت 2 ميليون تومان يك آپارتمان 70 متري چقدر ميشود؟ دو جوان تا آخر عمر بايد كار كنند و همهاش را هم از پيش بفروشند. نميرسد. دو جوان سر كار بروند، خيلي حقوق بگيرند هفتصد هشتصد هزار تومان است.
حالا اين مسكن مهر الحمدلله راه افتاده است. ساختمان سازي متري سيصد چهارصد تومان است. يك آپارتمان 80 متري، هر متر چهارصد تومان، ميشود سي دو ميليون. سي دو ميليون كجا، صد و چهل ميليون كجا.
ما فكر كرديم مسكن مهر يك مسكن است. چون از قبل انباشته بود و هرچند سال يك بار هم قيمت مسكن بالا ميرفت. اين فعلاً آن روند را متوقف كند. آنها كه خيلي اضطراري هستند صاحبخانه شوند، اما مشكل مسكن با اين چيزها حل نميشود.
مسكن محل زندگي است. مسكن در انديشة ما با انديشة سرمايهداري دوتاست؛ متفاوت است. آنها مسكن را محل شب خوابي ميگيرند. همه بايد كارگر نظام سرمايهداري باشند. شب هم بخوابند و صبح زود دوباره سر كار بروند. اما براي ما مسكن محل زندگي، تربيت و آن شادابي و لذتهاي حقيقي انساني و زندگي است. اصل زندگي را زماني ميدانيم كه در خانه ميآييم.
ايران، با سرزمينهاي آبي، يك ميليون و هفتصد و پنجاه هزار كيلومتر وسعت دارد. خشكي آن يك ميليون و سيصد و چهل و هفت هزار كيلومتر است. يعني صد و شصت و پنج ميليون هكتار زمين داريم.از اين صد و شصت و پنج ميليون، صد هكتار مراتع و جنگلها و كوهپايهها هستند. سي و شش هكتار هم زميني است كه يا كشاورزي ميشود يا قابل كشاورزي است. هجده هكتار كشاورزي ميشود و هجده هكتار هم قابل كشت است.
ميماند حدود سي ميليون هكتار. از شما سؤال ميكنم، در كشوري با اين وسعت، مردم بايد در آپارتمان 45، 60، 80 متري، آن هم به سه چهار برابر قيمت زندگي كنند؟ يك جاي كار اشكال دارد. والا در كشورهايي كه وسعتشان كمتر از ماست، مردم ساختمان ويلايي دارند.
حالا عدد دوم را دقت كنيد. يك آپارتمان 70 متري در تهران شد 140 ميليون تومان، متوسط كشور را بگيريم ميشود صد ميليون. فرض كنيد دولت به هر كس كه ميخواهد خانهدار شود با يك طرح و نقشهاي هزار متر زمين بدهد بگويد اين هزار متر زمين مجاني مال خودت. اگر در آن هزار متر صد متر ساختمان بسازد، با متري 400 هزار تومان بقية آن را هم باغ و باغچه بسازد، بيست ميليون تومان ميشود.
با اين اوصاف كسي كه هشتصد نهصد متر باغ دارد، مثل سرمايهداران الان ما ميشود. من اين دو عدد را گفتم كه ذهن شما درگير شود. انشاءالله مدرسهها را ساختيد بايد برويد سراغ مسكن.
ما براي شما سلامتي، عزت، توفيق و طول عمر بيشتر ميخواهيم. كسي كه براي ديگران زندگي كند عمرش طولاني و با بركت ميشود و در عالم استمرار پيدا ميكند. پيامبر عزيز ما همة وجودش براي ديگران بود. يك سلولش را براي خودش نخواست. براي همين ماندگار و بالاترين است. خدا ميگويد چرا داري خودت را براي مردم ميكشي؟ حال فرموديد عمره و... چشم. حاج آقاحافظي گفتند مجتمع، آن را شروع كنيد، ما هم در خدمتتان هستيم.
انشاءالله بعداً اگر ملاقاتي داشتيم راجع به مسكن بيشتر صحبت ميكنيم. اين را اشاره كردم براي اينكه ببينيد اگر نگاهمان را به مديريت كشور و نعمتهايي كه خدا داده تغيير بدهيم، اساس زندگي متحول ميشود.
ما آمدهايم يك خط دور تهران كشيدهايم و مردم را در يك محدودهاي كردهايم و مدام بايد طبقات ساختمانها بالا بروند. چارة ديگري ندارد. چون جمعيت دارد زياد ميشود، مهاجرت هم هست. بعد هزار مسئله درست ميشود.
در قديم بيشتر مناطق تهران باغ بود. چرا واقعاً باغهاي تهران از بين رفت. بعد ميگوييم آلودگي شد و صدها و هزاران ميليارد تومان بايد خرج كنيم كه آلودگي را از بين ببريم. همان درختان هوا را تصفيه ميكرد. آنها را از بين برديم. چرا؟ براي اينكه برنامه اشكال داشت و ميلنگيد؛ يعني درست تنظيم نشده.
ما كشور ثروتمندي هستيم. من همة جاي ايران را رفتهام و تقريباً همة ايران را از بالا ديدهام. بعضي جاها را دو سه بار ديدهام. بعضي جاها وقتي آدم ميرود دلش ميخواهد نباشد كه آنجا را ببيند. بگويد ما در ايران زندگي ميكنيم و همچنين جاهايي هم هست. گير از كجاست؟ معلوم است كه در برنامهريزيها اشكالي وجود دارد. والا نبايد آن اتفاق بيفتد.
تشكر ميكنم از همة شما. خودتان را براي جهشهاي بزرگ آماده كنيد. ما بايد بر قلة جهان بنشينيم. اين خود بزرگبيني يا ناسيوناليسم نيست. اين يادآوري يك مأموريت بزرگ الهي است. براي اين كه اين بساط ظالمانه در جهان به هم بريزد بايد يك الگوي عادلانه به جهان معرفي شود و اين كار ملت ايران است.
البته تا ميگوييم ملت ايران بعضيها ناراحت ميشوند و ميگويند چرا ميگويي ملت ايران. آقايي مقاله نوشته بود و ميگفت كه چرا مدام ميگويي ايران، ايران. ميخواستم بگويم شايد دوست داري بگوييم انگليس، امريكا و... ما ايراني هستيم و ميگوييم ايران، ايران عزيز را دوست داريم.
همانطور كه آقاي قاسمي عزيز گفتند، هرجا كه هستيم ايران را دوست داريم و نه به خاطر نژاد و خاك، به خاطر فرهنگ، انسانيت، توحيد، عدالت و پاكي دوستش داريم.
مراحلي را گذراندهايم، در آستانة جهشهاي بزرگ هستيم. انشاءالله با همت شما و با دستان پربركت شما اين امر انجام خواهد شد، ايشان گفتند ميخواهند دست ما را ببوسند، به خدا من با افتخار دست شما را ميبوسم كه داريد پايههاي كشور را محكم ميكنيد و ميسازيد.
از همة شما تشكر ميكنم، دست به دست هم بدهيم و براي درك روزهاي پرافتخار براي ملت ايران و همة پاكان عالم آماده شويد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته