- سخنراني در مراسم نكوداشت استادان نمونة دانشگاه‌هاي كشور
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 - 18:09

  بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني در مراسم نكوداشت استادان نمونة دانشگاه‌هاي كشور

  بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 28142 - 

پنج‌شنبه 15 ارديبهشت 1390 - 12:10

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خير اعوانه‌

و انصاره‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌



خداي بزرگ را سپاسگزارم كه توفيق زيارت همكاران عزيزم، استادان و مشعل‌داران علم و آگاهي راعنايت فرمود.

از صحبت‌هاي عزيزان استفاده كرديم. بنده هم مي‌خواهم در محضر استادان و علما زيره به كرمان ببرم.

ما اگر بخواهيم بمانيم و سرافراز بمانيم، بايد پيشرفته باشيم. زيباترين انديشه‌ها در پسِ فقر و عقب‌ماندگي مدفون خواهد شد.

بسياري از ارزش‌ها و انديشه‌هاي ضد انساني در پس برخي پيشرفت‌هاي مادي بر كل بشريت تحميل مي‌شود. امروز مأموريت ما اين است كه معادلة به ارث رسيدة تبعيض آلود حاكم بر جهان را بر هم بزنيم و اين مستلزم آن است كه ايران عزيز، پيشرفته، آباد، برخوردار و در بالاترين تراز جهاني باشد. براي رسيدن به آن مقصود نيازمند دو عنصر هستيم. گرچه فرمودند اينها (علم و فرهنگ) يكي است و در حقيقت يكي است. هيچ پيشرفت و تحولي بدون علم اتفاق نمي‌افتد. علم دروازة ورود انسان به افق‌هاي بالاتر است. بدون علم، حركت كردن در شب ظلماني بدون چراغ است و نتيجه‌اش توقف، درجا زدن و دور خود چرخيدن يا سقوط به پرتگاه‌هاي پر خطر است.

اينكه امروز خيلي‌ها در دنيا حتي در عرصة سياسي، حرف اول را مي‌زنند، پشتوانه‌اش پيشرفت‌هاي علمي است و اگر انديشه‌ها و ارزش‌هاي باطل خودشان را در دنيا همگاني مي‌كنند، باز پشتوانه‌اش پيشرفت‌هاي علمي است.

ما نيازمند جهش علمي هستيم. خوشبختانه، همة امكانات براي جهش‌هاي بلند آماده است. بايد به جايي برسيم كه يك جابه‌جايي در جهان اتفاق بيفتد؛ يعني ايران پرچمدار علم جهان بشود. براي رسيدن به آن نقطه دو راه داريم؛ يك راه مسيري است كه ديگران رفته‌اند.

كساني هستند كه باور دارند كه تنها راه رسيدن به قله‌هاي علمي امروز، همان راهي است كه ديگران رفته‌اند. معنايش اين است كه ما هميشه

عقب هستيم؛ چرا كه مسير را كساني ترسيم مي‌كنند كه جلودارند.

ما بايد راه‌هاي ديگري پيدا كنيم و اين شدني است. وقتي از علم بحث مي‌شود، آدم بي‌اختيار ياد ابن‌سينا، آن اعجوبة تاريخ ،مي‌افتد. اين مرد كيست؟ چقدر جالب است. در دانشگاه‌هايمان چهارده واحد در علوم معارف و اجتماعي و عمومي درس داريم، نيم يا 25% واحدش را براي تعريف ابن سينا بگذاريم. به نظرم ديگر به سيزده واحد بقيه نيازي نيست. امروز هم با ما حرف مي‌زند. نمي‌گويم بي‌نظير، كه بي‌نظير است، حتماً كم نظير است. تا كجا رفته؟ كسي كه در 57 سالگي مي‌گويد بعد از 22 سالگي چيزي به علم من اضافه نشده است. مي‌شود طور ديگري كار كرد. واقعاً شدني است و اين استعداد در درون انسان هست. حلقه‌هاي اتصال به خزانة علم خدا محدود به حلقه‌اي نيست كه قبلاً ديگران تعبيه كردند.

مي‌شود آدم يك دفعه به اقيانوس وصل شود و اين شدني است. آقاي دكتر دانشجو، وزير عزيزمان آمار دادند. چند برابر. اين چند برابرها كه يك معيار قطعي، دقيق و روي زمين كه نيست، ولي بالاخره معياري است. پس مي‌شود معجزه كرد و اين كار شما استادان است و لازمه‌اش اين است كه خودمان را باور كنيم و از اينجا استفاده كنيم. همه‌اش تجهيزات و آزمايشگاه و لوازم و شبكه و ... نيست. توليد علم با جمع كردن معلومات متفاوت است. جمع كردن معلومات خوب است، اما بايد سكو بشود و يك پله بالاتر برويم و اين كار اينجاست. به فضل الهي استعداد و قوة اين هم در ملت ايران از متوسط دنيا خيلي بالاتر است. گرچه من معتقدم در ردة اول دنياست. بايدكار علمي بكنيم. اما براي اينكه به آن قله برسيم، بايددنبال يك مدل ديگر بگرديم. من فكر مي‌كنم اين مدل دوم حركت علمي در فضاي فرهنگي خودي است. اگر ما در فضاي فرهنگي خودي حركت كنيم، آن گاه جلودار و معيار مي‌شويم. اگر اصولاً علم و دستاورد علم را كه فناوري است، از ارزش‌ها جدا كنيم، ديگر ارزشي ندارد. زماني دستاوردهاي علمي مي‌تواند معجزه بكند و مسير جديدي را در برابر بشريت ترسيم بكند كه بيايد در فضاي فرهنگ بومي ما رشد و نمو كند.

بالاخره آخر و نقطة اوج علمِ تجربي فناوري است. مثلاً آن نقطة اوجش تلفن همراه است كه وسيلة خيلي خوبي است. اما كجا؟ ارتباط برقرار مي‌كند و دستاورد خيلي بزرگي است. اين مي‌شود آخر علم و فناوري. اخيراً هم مدام كوچك‌تر مي‌شود و توانايي‌هايش بالاتر مي‌رود. به جايي خواهد رسيد كه اندازة يك عدس خواهد شد و و همه چيز در آن هست. گرچه يك اتم و الكترون هم ظرفيت دارد كه تمام توانايي‌هاي عالم را از خودش بروز بدهد؛ يعني همة استعدادهايي كه در دنيا بروز مي‌كند، در يك الكترون هم وجود دارد و اين به لحاظ علمي اثبات شده است. پس مي‌شود همةتوانايي‌ها را در يك سلول يا در كف دست جمع كرد. روزي همه كف دستشان را بزنند. الان اين صفحه را مي‌گذاريم، آن وقت كف دست را مي‌گذاريم. اين ظرفيت وجود دارد و هنوز استفاده نكرده‌ايم. چطور مس و سراميك ظرفيت حفظ و پردازش اطلاعات را دارند، ولي اين سلول زنده ندارد؟ اينكه سلول زنده است و با همه چيز را دارد. روزي برسد كه اينجا بنشينيد، با حسين آقا كه در نيويورك است و با فلاني كه در ژاپن است، صحبت كنيد. ترديد نكنيد آن روز خواهد رسيد. اما آخر آن علم است. اما ارتباط را برقرار كرديد، مي‌خواهيد چه بگوييد؟

اهميت آنچه مي‌خواهيد بگوييد، كمتر از ابزاري كه ارتباط را برقرار كرده است، نيست. اين دستگاه را ساختي، از دل آن چه مي‌خواهي نشان بدهي؟

بگذاريد طور ديگري درسم را خدمتتان پس بدهم. اين علم تجربي و فناوري و دستاوردهاي آن رابط بين جسم انسان‌هاست، اما فرهنگ رابط بين روح انسان‌هاست. همة ما در اين فضا و هوا غرق هستيم و اين هوا ما را به هم متصل كرده است. مثل اقيانوسي است كه همه در آن شناوريم و به هم متصل هستيم. فرهنگ آن اقيانوسي است كه روح ما در آن غوطه ور است و روح ما از طريق فرهنگ با هم ارتباط دارد. اگر اين هوا قطع شود، چه مي‌شود؟ ارتباطات برداشته شود؟ جسم‌ها همه در خطر است.

اگر اين هوا هم حبس شود، جسم در خطر است. آن فضاي فرهنگي هم اگر دچار مخاطره شود، روح ما در خطر است. اصلاً انسان بدون فرهنگ معنا ندارد. حالا اگر اين دو را كنار هم بگذاريم، آن وقت ابن‌سينا، ابوريحان و هزاران دانشمند درمي‌آيند و اصلاً قله عوض مي‌شود. موقعي معادله عوض مي‌شود كه ما قله بشويم. يا قله را عوض كنيم. ما خودمان اين خط‌ها را جلو پاي بچه‌ها و دانشمندان‌مان ترسيم كرده‌ايم كه آخرمسير علمي خارج از ايران است. همين الان وقتي مقايسه مي‌كنيم و مي‌گوييم يازده برابر، با كجا مقايسه مي‌كنيم؟ اصلاً صد برابر. بالاخره يك ريل يك طرفه است و ما هم يك لوكوموتيو هستيم و او ريل‌گذاري مي‌كند و جلو مي‌رود، چون او مأمور ريل‌گذاري است، ما هرچقدر هم با سرعت برويم، پشت سر او هستيم. كي مي‌شود اين قله را عوض كرد؟ موقعي كه ما كار علمي‌مان را در فضاي فرهنگي و آرمان‌هاي فرهنگي خودمان انجام بدهيم. معلوم است كار علمي كه مي‌خواهد در خدمت نظام سرمايه‌داري و تثبيت سلطة مستكبران عمل كند، با علمي كه مي‌خواهد انسان‌ها را به سعادت برساند حتي فيزيك و شيمي متفاوت است. حتماً متفاوت است. البته مشابهت‌هايي دارند.

ما بايد پيشرفت كنيم و نيازمند علم و كار علمي هستيم. اما اين كار علمي زماني ما را به نقطة مطلوب مي‌رساند كه بر مباني و در فضاي فرهنگي خودمان انجام شود يا به تعبير خودماني عرض كنم، شما مي‌خواهيد انسان‌ها را براي زندگي در يك جامعه تربيت كنيد. همين طوري كه نيروي انساني تربيت نمي‌كنند. اين نيروي انساني براي كجاست؟ قرار است چگونه زندگي كند و بينديشد؟ قرار است چه جامعه‌اي را بسازد؟ اگر آن را ترسيم نكنيم، كار انسان سازي ما غيرهدفمند است.

هر كس يك طرف مي‌كشد. آن نقطه كجاست؟ نيروي انساني را براي كجا مي‌خواهيم تربيت كنيم؟ وقتي معلوم شد براي كجا مي‌خواهيم تربيت كنيم، بعد معلوم مي‌شود اين نيرو بايد چه ويژگي‌هايي داشته باشد. بعد براي ايجاد، تقويت و شكوفايي آن ويژگي‌ها بايد كار تربيتي، فرهنگي و علمي كنيم.

مثال: ما مي‌خواهيم به جايي برسيم كه تمام جاده‌هاي ما از نظر كيفيت، استاندارد شماره فلان را داشته باشد. معلوم است بايد نيروي انساني‌اي بسازيم كه به علوم و فناوري ساخت اين جاده‌ها مسلط باشد. روشن است. معلوم مي‌شود كه چه واحدهاي درسي بايد بگذاريم و آزمايشگاه‌ها و تز و رساله و تحقيقاتمان چه بايد باشد. حالا نيروي انساني‌اي مي‌خواهيم بسازيم كه در آن جامعه زندگي كند. چطوري مي‌خواهد زندگي كند؟ ويژگي‌هاي انساني او چه بايد باشد؟ اگر اين را برداريم، چيزي باقي نمي‌ماند. ما اعتقادات و فرهنگ خودمان را داريم و فكر مي‌كنيم جامعة آينده بايد پيشرفته، بستر تكامل انسان‌ها و سرشار از عدالت و پاكي باشد و اين نيازمند انسان‌هاي عدالتخواه و پاك است. اگر كسي مي‌خواهد عدالت خواه باشد، بايد موحد و شجاع باشد.

بايد آدم‌هايي عالم، موحد، شجاع و عدالت‌خواه داشته باشيم. اين‌ها جزء كار است. نمي‌توانيم بگوييم ما اينها را جدا مي‌كنيم. من كاري ندارم. من فقط به اين انسان آسفالت، فيزيك و شيمي ياد مي‌دهم. چه كار دارم كجا مي‌خواهد از آن استفاده كند. من شيمي ياد مي‌دهم، ممكن است سم درست كند و خودش را بكشد. يا داروساز مي‌شود، دارويي مي‌سازد و با تبليغات به خورد ملت مي‌دهد، بعد از سي سال مي‌گويد آنتي بيوتيك مصرف نكنيد، مضر است.

همۀ ارزش كار استادان ما و عظمت كار اعضاي هيئت علمي ما در آن است كه نسل‌ها و انسان‌هايي را تربيت مي‌كنند كه هم عالم هستند، هم پاك و شجاع هستند و هم عدالت‌خواه و آرماني هستند.

مي‌گوييم مأموريت دانشگاه را تعريف كنيد. پانصد صفحه نمي‌خواهد. همين دو سطر است. اينها مفاهيمي است كه همه مي‌فهميم. يك معلم به خوبي مي‌فهمد كه كدام رفتارش دانشجو را سرخورده و حقير بار مي‌آورد و كدام رفتارش دانشجو را با كرامت و شجاع تربيت مي‌كند. شجاعت در كار علمي هم لازم است.

 ما بايد ايران را بسازيم. هر كاري بخواهيم بكنيم نيازمند علم هستيم، اما علمي كه در بستر و چارچوب فرهنگ و ارزش‌هاي خودمان عمل كند. بالاخره آخر خط آنها را ديديم. آخر خط ماركسيست‌ها را ديديم. همۀ شما بحث‌هاي با ماركسيست‌ها را به ياد داريد، چقدر كتاب پيرامون اقتصاد و جامعه‌شناسي ماركسيستي توليد كردند. كتاب‌هايي كه در تبيين و ترويج و پرورش انديشۀ ماركسيستي در زمينه‌هاي گوناگون تأليف و منتشر شده است، شايد يك انبار 100 هزار متر مربعي با ارتفاع 100 متر را پر كند. يادتان هست با آقايان بحث مي‌كرديم، خدا را بنده نبودند كه هيچ، چيزي را قبول نداشتند. آخرش چه شد؟

سرمايه‌داري را هم كه مي‌بينيم، گرچه من اعتقاد دارم انديشۀ اومانيستي و ماركسيستي هر دو يك ريشه دارند و يك گروه و جريان سياسي پشت آن هست كه هر دو ضد انسان هستند. الان به كجا رسيدند؟ گفتند ما پايان تاريخ هستيم. البته پايان تاريخ خودشان. درست گفتند. واقعاً چه وضعي است. از سال 1970، 40 سال قبل در امريكا معلوم شد كه اقتصاد امريكا رو به افول است و عوامل اصلي تحرك و رشد خود را از دست داده است. تا يك مدت طولاني مدام پول تزريق كردند و دلار چون ارز مسلط بود، مدام دارايي كاغذي يا پول بدون پشتوانه تزريق كردند. تا 10سال پيش ديدند كه آن هم ديگر جواب نمي‌دهد. ببينيد حاصل آن انديشه به كجا مي‌رسد. براي آن‌كه خودشان را نجات بدهند و فرصتي پيدا كنند كه سرپل‌ها و پايگاه‌هايشان را در منطقۀ ما- مثل رژيم صهيونيستي- نجات بدهند، داستان 11 سپتامبر را درست كردند. شخصيت‌هايي را به صحنه آوردند كه هيچ كس نمي‌شناخت و قبلاً هيچ خبري از آنها منتشر نشده بود. يك دفعه يك تابلو گذاشتند و به بهانۀ آن تابلو لشكركشي كردند و نزديك 10 سال است كه همۀ دنيا سركار هستند. يك ميليون آدم كشتند.

 شما مي‌دانيد امريكايي‌ها دارند180 ميليارد دلار غرامت جنگ با صدام را از دولت عراق مي‌گيرند. صدام 8  سال عليه ما جنگ كرد، آنها آمدند يك تكان دادند و عراق را از كويت بيرون كردند. 180 ميليارد دلار به حسابش نوشتند. الان نفت عراق را مي‌فروشند، قسطش را برمي‌دارند و بقيه‌اش را به دولت عراق مي‌دهند. بعد كه دورۀ صدام تمام شد، ديدند اين تابلو ديگر نمي‌تواند جلوي موج ملت ايران و انقلاب ملت ايران را بگيرد و نمي‌تواند آنها را نجات بدهد و بحران اقتصادي هم تشديد شد. ظرفيت اين تابلو پر شد. ظرف 24 ساعت اين تابلو كنار رفت، تابلوي ديگري آمد كه به زودي معرفي خواهند كرد و من مي‌شناسم. آن تابلو با چهرۀ خشن و آدم‌كش بود، حالا تابلوي جديدي مي‌خواهد بيايد، با لبخند مهرباني و لطيف. شما مي‌شناسيد، من اسم نمي‌برم، به زودي خودش را معرفي مي‌كند. باز بهانۀ جديدي براي فرصت گرفتن براي نظام سرمايه‌داري است.

رفته بوديم ديدن يكي از سران كشورهاي حاشيۀ خليج فارس، خيلي ناراحت و عصباني بود. گفتم چه شده. گفت به بهانۀ بحران اقتصادي 350 ميليارد دلار از دارايي‌هاي ما را برداشتند و از فلاني و فلاني هم گرفتند. همين الان مي‌بينيد كه در ليبي جنگ است. اما پول‌ها بلوكه شده و اسلحه‌ها دارد فروخته مي‌شود. انبارهاي اسلحه دارد خالي مي‌شود و دوباره ساخته مي‌شود. به حساب چه كسي؟ به حساب همان مردمي كه دارند كشته مي‌شوند.

آن وضع سياست، اقتصاد، فرهنگ و مديريت جهاني‌شان است. ما مي‌خواهيم به كجا برسيم؟ من نمي‌گويم در آغاز راه هستيم، ولي در اوايل راه هستيم. همه در دنيا مي‌دانند كه الان موج جديدي دارد مي‌آيد كه منشأ آن هم ايران است. اين را در دنيا هر كس كه به مسائل دنيا آشناست، به وضوح مي‌بيند و بيان مي‌كند.

مي‌گويند راه سومي دارد باز مي‌شود. ماركسيست و اومانيسم و ليبراليسم تمام شد، راه جديدي دارد معرفي مي‌شود. موج جديد حركت انساني دارد مي‌آيد و منشأ آن هم ايران است. حالا ما مي‌خواهيم چه وعده‌اي به دنيا بدهيم؟ ترديد نكنيد كه اين فكر دنيا را مي‌گيرد و آينده از آن ماست. من شك ندارم.

اما ما مي‌خواهيم چه چيزي به دنيا بدهيم؟ مدينۀ فاضله‌اي كه براي دنيا تعريف مي‌كنيم چيست؟ دنيا را به كجا مي‌خواهيم ببريم؟ آن قله كجاست؟ اگر اين را فراموش بكنيم، يا ميانه راه از حركت خواهيم ايستاد يا خداي نكرده به سرنوشت آنها دچار خواهيم شد. ما كه نمي‌خواهيم تجربۀ آنها را براي بشريت تكرار كنيم. اين كه مي‌گويند ايران را مي‌زنيم و ... بي‌خود است، خودشان هم مي‌دانند، قدرتي در اينجا ظهور كرده است كه ديگر هيچ‌كدام از آنها حريفش نيستند، چرا كه اين قدرت متكي به اسلحه و اقتصاد نيست. بلكه اسلحه و اقتصادش هم از قدرتش نشئت گرفته است و آن قدرت منشأ انساني و ايماني دارد.

يادم هست آن سال اول، يك ماه بعد از استقرار دولت، به نيويورك رفتيم. رئيس يكي از كشورهاي خيلي بزرگ با من ملاقات كرد. آن زمان بحث هسته‌اي داغ بود. آن اوايل خيلي سر و صدا مي‌كردند. گفت شما چه مي‌خواهيد بكنيد؟ من گفتم ما كوتاه نمي‌آييم. گفت بمب اتم. گفتم بمب اتم هم نمي‌خواهيم. يك مقدار صحبت كرد، گفتم ما به شما هم احتياج نداريم. انتظار داشت كه من بگويم شما كمك كنيد. يك دفعه تعجب كرد. گفت يك سوال دارم. شما مي‌گوييد بمب اتم نمي‌خواهيم، از ما هم كمك نمي‌خواهيد، پس چگونه مي‌خواهيد جلو برويد؟ گفتم خيلي روشن است. ما با اتكاي به فرهنگ و ايمان و موجوديت ملتمان حركت مي‌كنيم و اين بالاترين قدرت است، تجلي قدرت خداست. مي‌گفت فلاني شما كاش چند سال زودتر مي‌آمديد، در آن صورت دنيا عوض مي‌شد. گفتم اشتباه مي‌كنيد. ملت ايران چند هزار سال است كه در جهان جاري است و امروز دارد شكوفا مي‌شود.

ممكن است بعضي‌ها در ذهنشان اين باشد كه ما يك گذشته‌اي داريم، همان را دنبال مي‌كنيم. همين چيزي كه از آن به تمدن اسلامي تعبير مي‌كنند. كدام تمدن اسلامي؟ تمدن اسلامي در كجا به وجود آمد؟ وقتي مي‌گوييم تمدن اسلامي، يعني جايي كه اسلام حاكم بشود؛ يعني يك فرهنگ حاكم بشود و تمدني شكوفا بشود. در طول 1400 سال، غير از چند صباحي در مدينه و بعد در كوفه كه آن هم اجازه ندادند ابعاد تمدن متجلي بشود، در كجا تمدن اسلامي حاكم شده است؟ مگر مي‌شود تمدن اسلامي برپا بشود و منقرض بشود؟ نشدني است. اين قابل اثبات است. تمدن اسلامي برپا نشده است. آن خط نوراني بايد ترسيم بشود و تازه بايد ابعادش را معرفي كنيم.

تمدن اسلامي يعني سرتاسر عدل، آزادي، شكوفايي، محبت، پاكي و يگانه پرستي. كجا اينها حاكم شده است؟ چهار ساختمان ساخته شد، صد كتاب نوشته شد و دو ابزار درست كردند. اينها تمدن اسلامي است؟ يا نه، ظهور تمدن اسلامي در وجود انسان‌هاست و رمزش حاكميت اسلام ناب است. كجا محقق شده است؟ در ذهنتان آروزهاي آرماني خودتان را مرور كنيد. آيا حاكم شده است؟ بايد حاكم بشود.بله، تجليات و گوشه¬هايي براي آنكه بتوانيم نمونه بدهيم حاكم شده كه بتوانيم مثال بزنيم كه شبيه آنها، ولي نه همان چيزها، حاكم شده است.

انسان امروز خيلي متكامل‌تر و متعالي‌تر از انسان 800 سال پيش است. ما بايد تمدني بر پا كنيم كه هر انسانش جهاني و تجلي خدا باشد و خدايي زندگي كند. حالا ببينيد با اين افق حركت كنيم، چه اتفاقي مي‌افتد؟ مي‌خواهيم كار علمي كنيم، كار علمي ما بايد ناظر به پاسخ دادن به آن نيازها باشد. خيلي چيزها عوض مي‌شود. به خدا زودتر از همه از منظومۀ شمسي عبور مي‌كنيم. هزار سال پيش ابن سيناي ما حركت را مي‌شناخت و برايش بديهي بود كه زمين دارد دور خورشيد مي‌چرخد و كل منظومۀ شمسي دور چيز ديگري مي‌چرخد. بعد از چند صد سال يك گوشۀ آن را ترجمه كردند و به نام خودشان ارائه دادند. حالا ممكن است كسي هم بعداً كشف كرده باشد. هزار سال قبل ابوريحان همۀ اينها را مي‌دانست. زمين 17 حركت دارد. ما الان در فيزيك چندتاي آن را درس مي‌دهيم. ما همين طور مي‌گوييم و عبور مي‌كنيم كه معادلات خيام؛ اما خيام كجا بود؟ از همۀ اين هستي كه امروز در نگاه ما هست عبور كرده، چند ميليارد سال نوري جلوتر رفته است. مي‌شود؟ بله، افق را كه ترسيم كنيم كارها، ادبيات و مناسبتمان عوض مي‌شود. آيين نامه كار استاد با دانشجو عوض مي‌شود. آئين نامه تحصيلات تكميلي عوض مي‌شود.

 عزيزان من! امروز بايد ايران را بسازيم. چگونه بايد بسازيم؟ تصوير آينده چيست؟ تصوير انساني، متعالي و الهي است. چگونه بايد بسازيم؟ با كار علمي. كدام كار علمي؟ كار علمي‌اي كه معطوف به آن نقطۀ موعود باشد و در فضاي فرهنگي خودمان اتفاق بيفتد. بالاخره استاد، دانشجو را تربيت مي‌كند. اگر به او عزت دادي، عزيز مي‌شود، تحقيرش كردي، تحقير مي‌شود.

من عذر مي‌خواهم كه صحبت‌هايم طولاني شد. اساس كار فرهنگي مبتني بر رابطۀ دل با دل است. پايه‌اش محبت است. اصلاً محال است كه ارزش‌هاي فرهنگي را با ابزاري غير از محبت در جامعه جاري كنيد. بله، براي آنها كه خيلي حد و مرزها را مي‌شكنند، بعضي وقت‌ها لازم است كه طنابي بكشيد و بگوييد از اينجا رد نشو. اما بحث نوع انسان‌هاست. مي‌گويند چرا امام زمان نمي‌آيد؟ رمزش همين است. نمي‌آيد، ما بايد برويم؟ انتخاب است. درست است كه امر محتوم و موعود است، اما چه محتوم است؟ اينكه حتماً اين بشري كه خدا خلق كرده است، او را انتخاب خواهد كرد. انتخاب نكنيم، خودش را به ما تحميل نمي‌كند. ارزشش به آن است كه انسان به آنجا برسد. اين ظرفيت را خدا قرار داده و فطرت الهي انسان‌هاست. ستمگران روي آن غبار مي‌ريزند و خفه‌اش مي‌كنند، هنر صالحان آن است كه غبارها را كنار بزنند، سركوب‌ها را دفع كنند، فرصت ايجاد كنند تا انتخاب كند. انتخاب كرد، مي‌ماند. چرا در اندلس آن اتفاق افتاد؟ اگر خودشان انتخاب كرده بودند حتماً آن طور  نمي‌شد.

آنهايي كه خودشان انتخاب كردند و تا بالاي دار و نخل رفتند و قطعه قطعه شدند، كوتاه نيامدند. اما آنهايي كه به هواي نام و نان رفتند، از فلاني رو در بايستي كرديم آمديم، از فلاني ترسيديم آمديم، به جايي نمي‌رسند. بايد محبت باشد. من خطاب به معلم‌ها هم ديروز عرض كردم. خودتان الان در عرض يك صدم ثانيه فايل‌هاي 40، 50 سال قبل را كه مدرسه مي‌رفتيم يا دانشجو بوديم، باز كنيد. خاطرۀ كدام استاد و معلم در ذهن ما برجسته‌تر و زيباتر است؟ آن كسي كه عاشقانه‌تر دست ما را گرفت و بركشيد.

من از همۀ اعضاي هيئت علمي كشورمان تشكر مي‌كنم. كارهايي كه داريد انجام مي‌دهيد موجب افتخار است. ما افتخار مي‌كنيم كه سرعت علمي‌مان امروز چندين برابر متوسط دنياست. افتخار مي‌كنيم كارهاي ناشدني در ايران دارد مي‌شود. به توانمندي هيئت علمي و دانشجويان خودمان ايمان داريم و به آن اتكا مي‌كنيم و معتقديم با اتكاي به دانش و ايمان و فرهنگ دانشگاهيان و علما ان‌شاءالله آيندۀ پرافتخار، شاهد و نمونه را خواهيم ساخت.

و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته



شناسه خبر: 28142  

- دیدارهای داخلی

, سخنراني ها

, متن کامل سخنرانی