- سخنراني در هم انديشي تخصصي ده محور برنامه تحول در نظام اداري
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 - 15:37
فارسی | اردو | العربية | English | Français | Español

  بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني در هم انديشي تخصصي ده محور برنامه تحول در نظام اداري

  بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 27837 - 

شنبه 2 بهمن 1389 - 12:15

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خيرانصاره‌

واعوانه‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌

 



خداي بزرگ را سپاسگزارم که توفيق حضور در جمع شما عزيزان را عنايت فرمود. کاري که شما انجام مي دهيد بدون ترديد يکي از مهمترين و اساسي ترين کارهاي کشور است.

شما نظام اداري را مي شناسيد و ضرورت تحول را هم به خوبي مي دانيد. من مي خواهم دانسته هاي شما را مرور کنم. البته فکر مي کنم صحبتهاي آقايان فروزنده ونجار براي همه ما و اين که چه بايد بکنيم کفايت مي کند. اما مي خواهم روي بعضي از آن محورها تاکيد کنم.

ساختار اداري چيست. به اين ساختاري که طراحي شده است يک نگاه بيندازيد. براي چه هست؟ مأموريتش چيست؟ شکلش چگونه بايد باشد؟ چه کارهايي بايد انجام بدهد؟ اينها سوالهايي جدي هستند. يک نگاه به وضع موجود بکنيد، منظورم اين 40 – 50 سال است. يک ساختار اداري داريم که چند ويژگي دارد. که طي 50 – 60 سال اخير هم اين روند ادامه داشت؛ يعني هميشه اين توسعه پيدا کرده است. البته ممکن است بگوييم مسئوليتهاي دولت گسترش پيدا کرد. بله يک دليلش آن هست. اما نه، خود اين تشکيلات چيزي است که مي خواهد مدام خودش را گسترش دهد. چرا مي خواهد گسترش بدهد؟ براي اين که مي خواهد حوزه اختياراتش را گسترش بدهد. يک واحدي درست مي کنيم در يک تشکيلات و مي گوييم تو واحد نظارت. چارتي مي آورند و تصويب

مي شود و يک سال بعد مي بينيم که در کار ديگري دخالت مي کند و

مي خواهد همه چيز را زير نظر داشته باشد. يک واحد بخشداري تعريف مي کنيم، مي خواهد تمام کشور را زيرنظر خودش بياورد. اين خاصيت اين مجموعه است که مدام مي خواهد خود را گسترش بدهد.

دو، به شدت از موجوديت خودش حفاظت مي کند و در مقابل تغييرات و تحولات مقاوم است. کسي مقصر نيست. اين سيستم به شدت مقاوم است. يک اتاق قرار است جابه جا شود، انگار زمين به آسمان رسيده است. يک واحد مي خواهد ادغام شود، دولت به اين نتيجه رسيده که اين مجموعه بايد با مجموعه بغلي ادغام شود، نامه از مقام معظم رهبري شروع مي شود تا خود خدا که اي داد اين مجموعه که ما داريم، اگر برود اصلا همه عالم به هم مي خورد. همۀ دنيا وصل به اين است. بسيار خوب، حياتي است، برويد در حياط بغل دستي با هم استفاده کنيد، نمي شود. بعد جا به جا مي کنيم، اين که قبلاً مي گفت بايد آن بيايد زير مجموعه، مخالف است، اين که مقاومت مي کرد مي شود موافق، يعني سيستم از خودش دفاع مي کند. اجازه نمي دهد که دستکاري مي شود.

ويژگي ديگرش اين است که روندها را پيچيده مي کند. چون قرار است منبسط باشد و همه باشند و همه کار داشته باشند، امري که ارجاع مي شود به اين سيستم مدام بايد بچرخد تا همه کار داشته باشند، والا

نمي شود که يکي از صبح تا شب بنشيند آنجا، حوصله اش سر مي رود. پس چه کسي دخالت کند؟ چطوري نقش آفريني کند؟ بنابراين يک گواهي که مي خواهد صادر شود، 11تا امضاء بايد باشد، والا اگر دو امضا باشد، نه نفر بقيه چه کاره اند؟ داستانش را مي دانيد، طرف خواست برود گفت آن را برندار، آن يکي را بردار. بعد رفت و آمد گفت بسيار خوب، چرا بايد اين کار را بکنيم؟ گفت اگر به کسي نگويي مي گويم. گفت پس ما چه کاره ايم اينجا.

اينها را من دارم کمي اغراق مي کنم ، براي اينکه مفهوم روشن شود. اينجا جلسه گذاشته شده براي تحول، وقتي مي گوييم تحول، بايد نقاط ضعفمان را بگوييم براي اين که بتوانيم اصلاح کنيم. چون مي خواهد گسترش بدهد، بعد تلاش مي کند همه کارها را به خودش بند کند ببينيد

آيين نامه هايي که نوشته مي شود چگونه است؟ شرح وظايفي که نوشته مي شود چطور است؟ شوراي شهر درست مي کنيم، همه امور عالم را در شرح وظايف و اختياراتش مي نويسيم. وزارت کشور درست مي شود، همه عالم زير مجموعه اش هست. محيط زيست درست مي شود، تمام امور عالم را به اين قفل مي کنيم چون همه مي خواهيم باشيم، و اختيار داشته باشيم،

مي رويم چانه مي زنيم. دولت لايحه مي دهد به مجلس، چيزي در آن هست، هر وزارتخانه و زير مجموعه اي مي روند آنجا چانه مي زنند که بکشند سمت خودشان. مي گوييم لايحه دولت متعلق به دولت است، همه دفاع کنيد، وزرا مي گويند چشم، سر کارشان مي روند، معاونان را

مي فرستند. مي گوييم معاونان نروند، مديرکل ها مي روند. چرا؟ براي اينکه اين اصلاً خاصيت سيستم است. مدام مي خواهد گسترش بدهد و در اختيار خودش بگيرد و از خودش صيانت بکند. جابه جايي يک ساختمان مشکل مي شود.

ويژگي ديگرش بهره وري پايين است. من در همين سالن براي جمعي از همکاران مثال زدم. وزارت جهاد کشاورزي جزو وزارتخانه هاي خيلي خوب کشور است. خيلي خدمت مي کند. اما ببينيم ساختارش چگونه است. صدوهفت هشت هزار کارمند دارد. شصت هفتاد درصدشان متخصص کشاورزي هستند. چند تا از اين ها روي زمين هستند؟ کشاورزي کشور که در بلوار کشاورز انجام نمي شود. در بلوار کشاورز انجام مي شود؟ کشاورزي در دشت و کوه است، متخصص کشاورزي در 25 طبقه از بالا تا پايين نشسته چه کار مي خواهد بکند؟ چند نفر

مي خواهند فکر کنند و چند نفر مي خواهند عمل کنند. چند نفر مي خواهند فرماندهي کنند و چند نفر مي-خواهند بجنگند. دويست فرمانده و يک سرباز مي شود ؟ غلط و معيوب است. اين ساختار بوروکراسي مدام جمعيت نيروي انساني را به سمت مراکز استانها و مراکز کشور متمرکز مي کند.

اصلاً شيوه ارزيابي اش اين است. هرکس اينجا باشد بيشتر مي برد تا آن کسي که در مرکز استان است. آن کسي که در مرکز استان است بيشتر

مي برد تا شهرستان. آن کسي که در مرکز شهرستان است بيشتر مي برد تا آن کسي که در روستا سر زمين است. ما چقدر خرج مي کنيم و چقدر کار براي کشور ايجاد مي کنيم. بهره پايين است. اين چيزي که مي گويم ممکن است اکثر کشورها سيستم اداري شان مانند ما باشد. اين فقط مختص به ايران نيست که حالا خدمات را هم اشاره مي کنم. عيب و ايراد دارد و بايد درستش کنيم.

چطور بايد درستش کنيم؟ اول بايد نوع نگاه خودمان به اين مجموعه را عوض کنيم. کسي مالک يک مغازه است، اگر بپرسيم بگوييم اين مغازه مال کيست؟ بلافاصله مي گويند مال حسين آقا، محمد يا اکبر آقاست. اگر سؤال کنيم سيستم اداري مال کيست؟ پاسخ چيست؟ البته ممکن است بگوييم سيستم اداري مال ملت است، بله مال ملت است، اما واقعاً تمام قد در خدمت ملت است؟ اين سيستم يک روحيه اي را درست مي کند که هر کس فکر مي کند آن ميز، آن اتاق يا آن اختيار مال خودش است. اين متعلق به اوست نه اين که خود او و آن امکانات متعلق به کس ديگري هستند. نکته کليدي خيلي ساده اي است. اگر فکر کنيم ما شاغل هستيم و اين سيستم مال ماست، مثلاً ما کارمندان بانک هستيم و بانک هم مال ماست، بالاخره ما بايد چيزي اضافه ببريم. من اصلاً حوصله ندارم امروز کار کنم. نمي خواهم به تو وام بدهم. برو فردا يا سه روز ديگر بيا. اصلاً بگذار اينطوري باشد. دوجور نگاه و باور و رفتار است. يک اين که ما و امکانات ما اجير و مستخدم مردم، مال مردم و کارگر مردم هستيم و همه اين مجموعه کارگر مردم است. يکي اين که نه ما هستيم مردم هم براي خودشان هستند، اين دوتاست.

در بخش آموزش مهمترين نکتۀ فرهنگي که بايد در ذهن بنده و همکاران بنده نهادينه شود اين است که همه ما معتقديم که بگوييم نوکر مردم هستيم. من را استخدام کرده اند برايشان کار کنم، والا چيزي مال من نيست. فرق مي کند با اين که يک کسي برود مغازه بازکند. البته اگر در افق وسيع تر خوب نگاه کنيم آن کسي که يک مغازه هم باز مي کند، بايد خودش را در مقابل جامعه مسئول بداند و خدمات درست با قيمت و کيفيت مناسب بدهد. والا جامعه سر پا بند نمي شود.

هرکس اگر محدوده خودش را فقط متعلق به خودش بداند پس جامعه چه مي شود؟ حالا چه برسد به ماها. ما که رسماً کارمند ملت هستيم. ما را اجير کرده اند. کسي کارگر مي آورد تا خانه اش را تميز کند. رابطه آن کارگر با صاحبخانه چگونه است؟ همين طوري هستيم، نمي گويم کسي به ما بي احترامي بکند ولي از نظر حقوقي رابطه ها همان است، يک دستمزدي به ما مي دهند مي گويند اين کارها را انجام بدهيد. اين را بايد عوض کنيم و فراتر از اين بايد يک نگاه انساني، اعتقادي و آرماني را در کار بياوريم.

اين خيلي مهم است. ما بخشي در مقابل کشاورزي، صنعت و تجارت نيستيم. بگوييم بخش دولتي و بخش اداري هم بخشي جزو خدمات در رقابت با بخش صنعت، کشاورزي و تجارت است، چنين چيزي نيست. ما بخشي هستيم در خدمت همۀ بخشها، نه در رقابت با بقيه بخشها، بلکه هم عرض با بقيه بخشها. ما بايد تجارت و کشاورزي و صنعت، خدمات عمران و آبادي را تسهيل کنيم. اين وظيفۀ ما شد، حالا اگر با يک نگاه آرماني و اعتقادي نگاه کنيم، قرار گرفتن در موضع خدمت به ملت ايران و در نظام اسلامي و در انقلاب تاريخ ساز اين سرزمين خيلي ارزشمند و مهم مي شود.

اين جمهوري اسلامي از سرراه پيدا نشده، اتفاقي دري به تخته نخورده جمهوري اسلامي برپا شود. نه، اين که عيب و ايراد نيست. يک گام بلند در راه رسيدن به آرمانهاي تاريخي بشر است. همين طور که خداي متعال پيامبران را فرستاده است براي اين که گام به گام بشر را به سر منزل مقصود سعادت ببرند، هرکدام يک مأموريت است. همان طور که خداي متعال 11 وصي پيامبر عزيز اسلام را فرستاده تا گام به گام پيش ببرند و ان شاءالله وصي دوازدهم حرکت را کامل خواهد کرد. اين جمهوري اسلامي هم يک بخشي از اين مسير و اين سناريو است. آمده تا مقدمات را فراهم کند، دنيا را آماده کند، آمده تا به سمت آن نقطه موعود جهش درست کند. در ادامه حرکت انبياي الهي است.

در کجا واقع شده است؟ در ايران، در بين بهترين ملت تاريخ بشر، اين قابل اثبات است که در تاريخ هيچ ملتي بهتر از ملت ايران نيامده است. قابل بحث است. تاريخ دانها بيايند بنشينيم اثبات مي کنيم. هيچ ملتي در تاريخ، به ويژه در32 سال اخير، به خوبي، پاکي، آرمان طلبي ، شجاعت، عشق، محبت و يگانه پرستي ملت ايران نيامده است و امروز هم در دنيا نيست. کدام ملت با ملت ايران قابل مقايسه است. کسي بگويد؟ شرق و غرب و شمال و جنوب نيست. پس در يک مقطع مهم تاريخي با يک مأموريت بزرگ تاريخي و الهي در خدمت بهترين ملتهاي عالم مسئوليت پذيرفتيم، کار پذيرفتيم، نوکر اين مردم شديم.

چطور بايد کار کنيم. اگر با اين نگاه وارد شديم، آن وقت تحول آسان مي شود. تمام آن روندها مي تواند معکوس شود.چه کسي گفته بايد در اين اداره سيصد نفر کار کنند، براي چه؟ با پنجاه نفر کار انجام

نمي شود؟ به خدا انجام مي شود. چه کسي گفته است يک شرکتي در مجموعه نفت در ايلام و مهران دارد کار مي کند، اما دفتر آقاي مدير عامل بايد سعادت آباد باشد؟

اين هم ظلم است هم جرم و هم به نظر مديريتي کار خيلي زشتي است. چرا هزينه ها را بالا مي بري؟ تو که مديري بايد بالا سر پروژه ات باشي. اينجا چه مي کني؟ دفتر و دستک و آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هيچي، بد است. مديران اين همه شرکت هر روز به همه استانها در حال پرواز هستند.

دفتر نمايندگي دانشگاه فلان در تهران چه مي خواهد بکند؟ در تهران چطور مي خواهي مطالعه کني؟ يک شبکه مي زني تمام اطلاعات جلو رويت است. کتابخانه داري، بودجه ات معلوم است. استاد و دانشجويت معلوم است. اينجا چه کار داري؟ دفتر نمايندگي استانداريها در تهران. وزير کشور نماينده استانداريها در تهران است؛ ديگر چه؟ مثلاً

مي خواهد اينجا چه کند؟. چقدر مي خواهي دنبال يک کار بدوي ؟ به خدا مديريت پروازي توهين به ملت است، اگر خوب بفهميم در خوزستان آدم پيدا نمي شود. يک آدمي که برود خوزستان زندگي کند پيدا نمي-شود. جاي بدي است؟ پس چرا آنجا پنج ميليون زندگي مي کنند.

همينها مدافع ايران، هجده هزار شانزده هزار بيست و سه هزار شهيد براي انقلاب دادند؛ نمي خواهي بروي، نرو. چرا ما مجبوريم اين آقا را در منطقه يک تهران بگذاريم منطقه يک تهران بورس مديران شده که از 15، 20 سال قبل رفتند آنجا. يکي مي گفت اتفاق خوبي افتاد يک مشت پابرهنه آمدند يه دفعه به آن بالا رسيدند، اين بد است. اين هزينه ها را به چه کسي تحميل مي کنيم؟ چرا بايد اين هزينه به ملت تحميل بشود؟ هزينه مديريت چقدر بايد باشد؟ يک مدير چقدر بايد بر دوش مردم هزينه داشته باشد؟ اگر خصوصي بود هم همين طوري هزينه مي کرد؟ بسياري از شرکتهاي خصوصي يک نفر با يک موبايل است. آدرس هم ندارد. اينهايي که در تجارت معاملات چند ده ميلياردي مي کنند، چقدر دفتر و دستک دارند؟ سي نفر امضا مي کنند تا اين بخواهد يک معامله انجام بدهد؟ يک تلفن است؛ نمي خواهم بگويم اين خوب است. ولي به لحاظ بهره وري خيلي بالاست.

چقدر خرج مي کند چقدر برمي دارد. متأسفم بگويم که در دوره اي مد شد همه بکشند بروند بالاي شهر، وزارت بهداشت، وزارت علوم، همه در شهرک قدس. آنجا چه مي کند؟ حالا شرکتها که ديگر هيچ. بايد تغيير بدهيم. من باورم اين است که شدني است، خود شماها مي توانيد،آن را سبک کنيد.

حالا طرحهايي پيش بيني کردند مثل انتقال و دورکاري. دورکاري خيلي چيز خوبي است. دولت الکترونيک چقدر خوب است که خدمات را در سيستم بريزيم بدون دخالت دست، اين کار را واقعاً زود مي-توانيم انجام بدهيم. مي شود روندها را اصلاح کنيم. مي شود از صدو هشت هزار کارمند جهاد کشاورزي، صدهزار نفر بروند در مزارع، به خدا مي شود، به تعدادشان ماشين و همه چي هست، براي اينکه در مزارع بروند. ما وزارتخانه اي داريم صدوسي ساختمان در تهران دارد بالاخره ما مي خواهيم کارکنيم. چقدر براي مردم بايد خرج بشود تا يک دفتر در ونک بزنيم. ضرب و تقسيم کنيد. بالاخره يک سرمايه است و هزينه جاري هم دارد. براي مني که مي خواهم خدمتي بکنم مثلاً سالي دو ميليارد تومان خدمت کنم به مردم، چقدر خرج خودم مي شود؟ مي شود اينها را اصلاح کرد.

مي شود روندها را اصلاح کرد. واقعاً مي شود. حالا گفتند هشتصد خدمت، ده تايش را حذف مي کنيم ولي خودمان در آن باشيم. از آن روند خودمان را کنار بگذاريم، کساني که روندها را مي نويسند خودشان بايد بروند کنار، اول چاه را پرکنند بعد فتوا بدهند. تا چاه هست، نمي شود؛ آدم براي خودش مي نويسد.

يک دوره اي گفتند خصوصي سازي، بعد فهميديم که مقررات خصوصي سازي براي کساني نوشته شده است که مي خواهند خصوصي سازي کنند. بعد ديديم همه اش دست خودشان افتاده. اين خوب نيست. بنويسيم براي ملت، انقلاب کشور و پيشرفت. اينها شدني است و شما مي توانيد.

 واقعا کارگاه هم انديشي خوبي است. ده برنامه داده اند، اينها را چکش کاري کنيد. يک کار انقلابي کنيد که برايمان بماند. آن خدماتي که واقعي و صادقانه و با بهره وري بالاست براي انسان مي ماند. والا همه ما بالاخره سي سال کم يا زياد بعد بايد به کس ديگري بسپاريم. از ما چه مي ماند؟

يکي از وزارتخانه ها در همين تهران دوهزار و پانصد کارمند داشت. تنظيم کرده هزار و هشتصد نفر در خانه دورکاري انجام مي دهند. هرکس مراجعه کند به وزارتخانه در همان طبقه همکف کارش انجام مي شود. گردش کار مي کنيم و مي دهيم به آقاي وزير و صبر کن سه هفته ديگر جلسه فلان است. با اختيارات کامل نشسته است آنجا، تصميم مي گيرد. يک درصدش هم مي ماند که حالا يا خارج از اختيار است يا نشدني است و بايد ببرند يک جاي ديگر بررسي کنند. همه اش دارد انجام مي شود. هرکار مثبتي شما مي خواهيد انجام بدهيد مقاومت هست. تا مي گوييد دورکاري مي گويند مي خواهند شما را اخراج کنند. حرفهايي که واقعاً من نمي دانم چه کسي اين حرفها را درمي آورد.

چه حسني دارد که در مقابل يک کار ارزشمند عده اي بايستند؟ در اين تهران دود دارد مردم را خفه مي-کند. اشکالي دارد 60 ، 70 درصد کارمندان در خانه شان باشند. بچه اش از مدرسه مي آيد، مادر بالا سرش باشد، چقدر هزينه ها کم مي شود؟ هزينه رفت و آمد، غذا، مال خودشان همه را به خودشان مي دهيم. تصويب کرديم گفتيم هرکس مي رود دورکاري هزينه غذا، مهد کودک و حمل و نقل جزو درآمد خودش. نوش جانش. ما نمي گوييم کارمند دولت بايد در فقر زندگي کند، خير، بايد خيلي عالي زندگي کند. با ابتکار عمل هزينه هاي اضافي را کم کنيد. بگذاريم در جيب کارمندمان، والله مي شود هزينه هاي مصرفي را کم کرد. در اين چند ساله هزينه هاي مصرفي دولت با قيمت سابق کاهشي بوده است. اما حجم خدماتي که شما انجام داديد افزايشي بوده است. در يک پنج ساله پنج برابر پنج سال قبل خدمات انجام داديد. اما هزينه هاي مصرفي را کاهش داديد. معنايش اين است که هزينه هاي مصرفي رابطه مستقيمي با ميزان خدمات ندارد. باز هم مي شود آن را کم کرد.

حالا آقاي فروزنده، گفتند بنده هم تاييد مي کنم. هر مقدار هزينه هاي مصرفي مشروط براين که به خدمات آسيب نرساند، کم کرديد، مال خودتان، حقوق پرسنل بدهيد. بگذاريد به عنوان فوق العاده بنزين و گازوئيل و برق و گاز و آب و مصرف خودرو و حتي ساختمان، در برنامه پيش بيني شده. ساختمانهاي اضافه را تجميع بکنيم و بفروشيم. هشتاد درصدش براي کار عمراني و خدمات به مردم برود. بيست درصدش براي کارمندان بيايد در جاري. تعاوني، مسکن، رفاه درست کنيم. مي شود، ده برنامه هست، ممکن است در کارگاه شما تجميع بشود يا دو تا هم اضافه شود، دوازده تا بشود. بحث کنيم، مي توانيم.

اين کار را هم به خود ما بايد انجام بدهيم. اين که کسي از بيرون بيايد، نه. موقعي دنبال مشاور بودند که از فلان کشور اروپايي بيايد براي ما سازمان اداري تعريف کند. حرف خوبي است که ما بگوييم دولت را ما دوباره از اول تعريف کنيم. اين هم شدني است. بگوييم دولت يعني چه؟ يک دولت تعريف کنيم، بعد آيين نامه ها و ارتباطاتش را مي نويسيم. اين طول مي کشد. اجماع روي اين سخت مي شود. اما در همين روند فعلي که ما مي توانيم تحولاتي را درست کنيم به نفع ملت و کارآمدي، ده مورد را معرفي کردم. دست به دست هم بدهيم، اصلاح کنيم، شدني است.

ببينيد آن حقيقتي که بر عالم حاکم است اين را مي گويد، مي گويد شما يک گره از کار يک انسان باز کنيد، خدا به اندازه چند هزار حج مقبول به شما اجر مي دهد. حالا عده اي در سيستم پيدا شوند روحيه شان اين باشد که روزي چند گره باز کنند، خوش به حالشان. يک عده پيدا بشوند تصميم بگيرند روندها را به گونه اي اصلاح بکنند که هزار هزار و ميليون ميليون گره باز بشود. چه خبر است. گمنام هم است. ممکن است خيلي از شماها گمنام باشيد و شهرت نداشته باشيد، اسمتان در تيتر روزنامه ها و رسانه ها نيست. اکثر قريب به اتفاق کارکنان و مديران دولت اين گونه هستند. داريد خدمت مي کنيد، نمي خواهم با ساير بخشها مقايسه کنم.

مي خواهم اشاره کنم و عرضم را جمع کنم. واقعاً الان مجموعه اداري دارد کار مي کند و دارد مي دود. اين همه خدمات که در کشور ارائه مي شود، محصول کار کارکنان و مديران و همين ساختار است. اشکالاتي که ما وارد مي کنيم با اين هدف است که مي دانيم ظرفيت اين نيروها چند برابر اين هست، يعني مي شود با همين هزينه و نيروي انساني چند برابر کارکرد، غصۀ آن را مي خوريم.

بگذاريد دونکته ديگر را هم بگويم. يک، بحث سلامت. وقتي مي گوييم سلامت ذهن همه  در ارتباطات ناصحيح مي رود. آن هم هست. گرچه در اين چهارپنج سال به حداقل رسيده است. ان شاءالله با همت شما صفر خواهد شد. اما فقط اين نيست. ما اين را ناسلامتي مي دانيم، ولي الان بحث ما آن نيست. ما نگاهمان بالاتر است. انتظار و توقع مان از سيستم و دولت خيلي بالاتر است. مي گوييم اگر در جايي کاري ارجاع شد و کارمندان مأمورين آن بخش کار را از خودشان ندانستند و خودشان را مسئول انجام آن کار ندانستند، اين نشانه بيماري و ناسلامتي است.

گره ها کدام هاست؟ روحيه ها بايد عوض بشود. اين را درست کنيد. درست کنيم ببينيم چه مي شود. در همين کشور در دورۀ انقلاب همين مردم نبودند که هر کدام 5 برابر، 8 برابر کار مي کردند؟ مگر در همين خيابان تهران تصادف نمي شد، مي بخشيدند و مي رفتند. مگر در اين کشور اتفاق نيفتاده که عده اي مسابقه معکوس در دريافت از سازمانشان گذاشته بودند. مسابقه اين که چه کسي کمتر بگيرد و بيشتر کار کند اتفاق افتاده. دنبال آن روحيه باشيد. نمي گويم حالا دوباره بياييد به سمت مسابقه کمتر دريافت کنيم. نه! اين دولت دنبال دريافت بيشتر براي کارکنان است. مي گوييم کارکنان دولت بايد در رفاه باشند. اما از آن طرف براي کار بيشتر چه؟

من نمي خواهم درصد به شما بگويم. اما شماها مي دانيد بخش مهمي از کارها در کشور مي تواند به روز انجام شود، با يک تلفن، با يک تصميم، با يک همت و احساس مسئوليت بيشتر. لازم نيست به فردا گذاشته بشود. بسياري از رفت و آمدها مي تواند در کشورصفر شود. بي جهت مردم را مي بريم و مي آوريم.

 من خيلي غصه روستاها را مي خورم. روستاها که پايه آباداني و استقلال کشور هستند و توليد کشاورزي مي کنند. يک ملت بدون توليدات صنعتي مي تواند زندگي کند، اما بدون توليدات کشاورزي نمي تواند زندگي کند استقلالش هم مخدوش مي شود. کشاورزان کاري برايشان پيش مي آيد، بايد چقدر کرايه بدهند کار و زندگي را رها کنند بيايند و بروند، و هيچ کس هم نيست جوابشان را بدهد. براي اين که ساختار براي پاسخگويي تعريف نشده و براي انجام مأموريت نيست. ساختار براي خودش تعريف شده است. اين را بايد به هم بزنيد.

 نکته آخرم عزيزان من ! کسي که مي خواهد بيايد در سيستم دولت و کسي که مي خواهد تحول درست کند بايد ويژگي هايي داشته باشد، والا تحول درست نمي شود. ويژگي ها را بخواهيم بشماريم زياد است. اين جملات امام چقدر زيباست: يک خدمتگزار در نظام اسلامي در کارش بايد صداقت باشد، در نگاه او بايد محبت باشد. در انديشه او خيرخواهي، در رفتار او شادابي در تلاش او اخلاص و جديت باشد. من مي-خواهم روح حاکم بر اينها را بگويم. چه موقع اينها در انسان متجلي مي شود؟ موقعي که انسان عاشق مردم باشد.

دستگاه اجرايي بايد با عشق خدمت کند، والا اولين خسارت کننده خود مأمور دولت است. آدم سي سال روزي هشت ساعت بدون عشق کار کند؟ من باورم اين است که دو تا سنگ هم کنار هم سي سال بدون عشق دوام نمي آورند، نشدني است. ما درک نمي کنيم. اصلاً مي شود آدم بدون عشق کار بکند؟ براي که و چه؟ چقدر آدم خودش ، خودش را مي خورد، چقدر فرسوده مي شود؟ چقدر زجر آور است. آدم هشت ساعت بدون عشق يک جا بايستد دو ساعت به آدم بگويند يکجا پست بده و دل آدم با او نباشد، آن دو ساعت دوهزار سال طول مي کشد و زجر آور است. خيلي ها اين را چشيده اند.

سي سال آدم بهترين عمرش را بگذارد؟ عمر چيزي نيست که دوباره به آدم بدهند. ما سرمايه اي بالاتر از عمر در اختيارمان نداريم. هيچ انساني سرمايه اي بالاتر از عمرش ندارد. بايد عاشق مردم باشيم. اين ميراث گرانبهاي بزرگان ماست. بايد مردم را دوست داشته باشيم. اين رمز همه خوبيهاست، چرا؟ مي گويند آدم بايد عاشق خدا باشد، عاشق خدا عينيت آن چيست؟ از کجا مي شود ثابت کرد عاشق خداييم. من 24 ساعت نماز مي خوانم، پس عاشق خدا هستم. ببخشيد ما قبول نمي کنيم، نمي شود قبول کرد. يعني چه؟ آدم هست که24 ساعت نماز مي خواند، اما تمام وجودش درخدمت دشمنان خداست. داريم در منطقه خودمان که پول و ثروت و آبرو و حيثيتش در بست در اختيار دشمنان خداست، بعد مي گويد من خداپرستم و عاشق خدا هستم. دروغ است.

يادتان باشد هر امر ملکوتي يک تجلي زميني دارد. من عاشق خدا هستم؛ تجلي آن کجاست؟ عشق به مردم. پيامبر ما عاشق ترين عاشق هاي تاريخ به مردم بود. يک بياباني هزاروچهارصد سال پيش از راه مي رسد، پيامبر خدا، يعني کسي که بالاتر از او مقامي در آفرينش نيست، نقطه اوج کمال، واسطۀ خدا و همه هستي است، مي آيد اين بياباني را مي گيرد مي نشيند پايش را مي شويد، صورتش را مي شويد، نوازشش مي کند، غذا برايش مي آورد و جاي خواب به او مي دهد. چرا؟ چون عاشقش است. اينقدر عاشق مردم است که خودش را براي مردم مي کشد. خدا مي گويد چرا داري خودت را مي کشي؟ خدا به او اعتراض مي کند و در واقع دارد از پيامبرش تمجيد مي کند. مي گويد چرا خودت را داري مي کشي؟ براي اينکه وجودش عشق و رحمت است.

مي خواهي بروي بالا و از عمرت خوب استفاده کني تمرين عشق به مردم کن و همه را دوست داشته باش. اميرالمومنين علي(ع) مي فرمايد که به مردم خدمت کن و نسبت به آنها موضع رحمت داشته باش. شنيده ايد که اميرالمومنين(ع) مي گويد اينها يا هم کيش تو هستند يا هم جنس تو در آفرينش؛ يعني انسان هستند؛ همه را دوست داشته باش.

مي گويد من مؤمن و شجاع و با تقوا هستم، عينيت آن چيست؟ عينيت تقوا در سيستم اداري يعني حفظ امانت مردم و کشور و انجام به موقع مأموريت با کمترين هزينه، درست انجام دادن ماموريت تقوا مي شود. والا من خيلي آدم با تقوايي هستم، اما زيرآبي مي زنم، کار رفيقم را پارتي بازي مي کنم،رفيق بازي مي کنم،دم او را ميبينم. کسي را که دوست دارم حرف زد،فوري انجام مي دهم. يک آدم بدبختي مراجعه کرد، مي گويد حالا برو ببينيم. براي کسي منت مي کشم کار انجام مي دهم، براي کسي منت

مي گذارم کار هم انجام نمي دهم. کدام تقوا؟! تقوا به اين نيست. اينها خود را گول زدن است. عينيت تقوا بايد در عرصۀ کار خودش را نشان بدهد. دستگاههاي اداري بايد نماد عشق به مردم باشد. عشق کنيم که کار مردم را راه بيندازيم، عشق کنيم کار کشور را انجام بدهيم، لذتي بالاتر از اين نبايد باشد که داريم کار کشور و مردم را انجام مي دهيم. مسابقه در اين باشد که آقاي فروزنده بگويد من امروز سي کار انجام دادم، ديگري بگويد من 31 کار انجام دادم، او بگويد هشتاد کار و ديگري بگويد 85 کار انجام دادم، من گره از کار سيصد نفر باز کردم، او بگويد گره از کار سيصد و پنجاه نفر باز کردم. اين مي شود مسابقه، بعد همه چيز درست مي شود.

چند سال است ما داريم بحث مي کنيم که پرداختها براساس حجم کار باشد؟ چند سال است اين بحثها را مي شنويد. که براساس کيفيت کارها باشد؟ سي سال پنجاه سال است من اين حرف را دارم مي شنوم، اقلاً 44، 45 سالش را يادم مي آيد. چون ما از زمان دانش آموزي هم حساس بوديم. روزنامه مي خوانديم، حرفها را مي شنيديم، کتاب مي خوانديم.

 پايه وقتي درست مي شود که ما خودمان را اولاً خادم و نوکر و مستخدم مردم بدانيم و اين فرهنگ نهادينه بشود. دوم، اين که عاشق مردم باشيم، اينها را در آموزش بگذاريد. آن وقت دولت الکترونيک زود راه مي افتد. دورکاري زود راه مي افتد.

 گفتيم تهران زلزله خيز است، بعضي ها شروع کردند به تکذيب کردن که اين حرفها چيست؟ دولت مشکلات دارد که اين حرفها را مي زند. دولت چه مشکلاتي دارد، 24 ساعت که دارد کار مي کند، دارد در تهران زلزله مي آيد. دولت چه بايد بکند؟ بخشي از کارمندان خودم را ببرم بيرون، بلکه به تبع آن بخشي از خدمات ديگران هم بيرون بروند. مقاومت، سروصدا، شلوغ کاري، تبليغات منفي. بگذاريد تهران خلوت شود. چه کسي گفته است تهران نمي تواند خلوت شود؟ همان مقاومت. در يکي از اين سازمانهاي اداري، غير از دو وزارتخانه آموزش عالي، دوازده هزار عضو هيئت علمي و پژوهشي است. من نمي گويم هر سال يک بار، هرپنج سال يک بار هر کدام از اين ها يک گره کوچکي از آن سيستم باز کنند، مي شود سال دو هزار و چهارصد گره. بخش صنعت ما چند گره دارد. فهرست مي کني 15 گره دارد، بخش کشاورزي چند گره دارد؟ 11 گره دارد. درستش کنيد. اگر عشق به مردم و تقواي واقعي باشد ديگر مال من نيست که مقاومت کنم.

من از همه شما تشکر مي کنم، از آقاي فروزنده، از آقاي مهندس نجار، نشست خوبي داريد برگزار مي-کنيد، اين مبارک است. گفتم چون

مي خواهيم تحول درست کنيم من خدمات را نگفتم. خدمات خوبي داريد انجام مي دهيد. در همين پنج سال حداقل سه چهار برابر و حداکثر 15 برابر مشابه خودش خدمات داديد و در طول سي سال به اندازه تاريخ اين کشور خدمات داده شده است. در کشور ما حجم خدمات اين سي سال بيش از دويست سال دوره صفويه است که دوره صفويه از دوره هاي افتخارآميز خدمات تاريخ ماست. از کل قبل از اسلام بيشتر خدمات داده شده است که قبل از اسلام يکي دو دوره جزء افتخارات تاريخي ماست. خدماتي که از جاده، پست، امنيت و خدمات رفاهي به مردم دادند خيلي زياد است، اما حرف اين است که با اين ظرفيت، توان و فرصت تاريخي، و با آرمانهايي که داريم سرعت ما بايد پنج برابر بشود و مي تواند بشود. يک موقع نمي-توانست بشود، ادعايي نبود، ولي همه مي دانيد مي تواند بشود و ما مي توانيم اصلاح کنيم. دست به دست هم بدهيم. از آرزوهاي من،که از  آرزوهاي شما هم هست، اين است و باور دارم که مي شود که ان شاءالله در همين دولت هم دو سه برنامه تحولي اساسي اداري را اجرا کنيم. ان شاءالله حرکت کنيد، آينده، درخشان و عزت و سرافرازي در انتظار شماست.

 



والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته


شناسه خبر: 27837  

- سخنراني ها

, متن کامل سخنرانی