- نشست صميمي با وزرا و معاونين وزارتخانه ها
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 - 14:15
فارسی | اردو | العربية | English | Français | Español

بسم الله الرحمن الرحيم

نشست صميمي با وزرا و معاونين وزارتخانه ها

بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 2743 - 

چهارشنبه 4 بهمن 1385 - 18:12

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر و اجعلنا من‌ خير انصاره و اعوانه ‌والمستشهدين‌ بين‌ يديه

السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين

ايام عزاي ابا عبدالله الحسين را به همه عزيزان و همكاران گرامي تسليت عرض مي كنم. علاقه مند بودم در همين موضوع كربلا و عاشورا مطالبي را خدمتتان عرض كنم، اما جلسه طولاني شد. البته از نظرات دوستان استفاده كرديم و اي كاش مي شد و ان شاء الله در آينده جناب آقاي دكتر داوودي تنظيم مي كنند كه وقت بيشتري باشد كه در موضوعات گوناگون گفتگو بشود [به صورت] موضوعي، در جلسات دوستان نظر بدهند، تكميل كنند، بحث كنند هم در هماهنگيها و هم در تصميم گيريها كمك كنند.

لازم است در اين جلسه اي كه شايد در اين دولت اولين بار است كه ما خدمت مجموعه معاونين وزرا و وزرا با هم مي رسيم، من به طور گذرا و كلي به جهت گيريهاي دولت نگاهي داشته باشم و بعد هم نكاتي را به عنوان برادر كوچك خدمتتان عرض بكنم و بخواهم كه با هم آنها را عمل كنيم.

شما مي دانيد كه عالم خلق نشده است كه انسانها بيايند و با هم مسابقه قدرت يا ثروت يا انواع مسابقات را برگزار كنند و يكي پس از ديگري جايگزين هم باشند. ده پانزده سال يك گروه باشند، ده پانزده سال گروه ديگري بيايند. اين بازي باشد و هزاران سال ادامه داشته باشد. خدا همه اين عالم را براي انسان خلق كرد و انسان را خلق كرد تا با هدايت الهي در اين زمين حيات طيبه، جامعه سعادتمند و حاكميت عدالت را بر پا بكند. اگر اين را از انسان يا حركت انسان بگيريم اصل خلقت و زندگي انسان، اصل ارزشها و اصل ايمان، همه اينها بدون مفهوم خواهد شد و جالب است كه از روز اول خلقت اولين پيامبري كه مبعوث شد همين خط را تا به امروز دنبال كرده است. يك جريان تاريخي بر پا شده است، حركت به سمت برپايي جامعه الهي و پر از عدل در همه جهان و جالب است كه همه پيامبران الهي، ائمه ما و همه صلحاي تاريخ به نوعي شيفتگي و آرزوي خودشان را براي زندگي كردن در آن حيات طيبه اعلام كردند.

ويژگيها، ابعاد، ارزشها و زيباييهاي آن حيات طيبه براي ما قابل وصف نيست. جامعه اي كه همه انسانها به نقطة اوج كمال رسيده اند. اينها با هم چگونه زندگي مي كنند؟ امام عزيز ما فرمودند: اگر همه انبيا يك جا جمع بشوند اصلاً اختلافي نيست. نه تنها اختلافي نيست بلكه همه اش عشق، محبت، پرستش، تعالي و تعاون در راه برّ، تقوا و حركت به سمت

سرچشمه نور و هدايت است. چقدر لذت بخش است. خود ما تجربه

كرده ايم، وقتي با يك انسان معنوي نيم ساعت بنشينيم چه حالي مي كنيم. حالا انسان معنوي اي كه هنوز همه معنويتش شكوفا نشده است. دوراني بايد اتفاق بيفتد كه همه استعدادهاي انسان شكوفا بشود. عقلها كامل، چشمها بينا، گوشها شنوا، زبانها گويا، تدبيرها كامل بشود، عشقها و ايمانها بجوشد، محبتها متجلي بشود و دستها در هم گره بخورد.

شايد ما در بعضي صحنه ها بخشي از اين زيباييها را تجربه كرده ايم. دوستان يادشان است در دوران انقلاب چه فضايي، چه همدلي، چه عشقي و چه شوري در كشور بود. گلوله مي آمد اما كسي احساس سختي و ناراحتي نمي كرد. همه احساس شور، شعف و زيبايي [داشتند.] در دوران دفاع مقدس حالا آنهايي كه حال و هواي عمليات و مناطق جنگ را [چشيده اند] رزمندگان ما چه حال و هوايي داشتند. چه زندگي ملكوتي بود؟ حالا فرض كنيد اين هزاران مرتبه اوج بگيرد و بالاتر برود، در آن نقطه اوج هم بايستند و زندگي بكنند.

الان ما فكر كنيم كه اگر ما در زمان اميرالمؤمنين علي (ع) بوديم و با او تماس داشتيم. چه حالي داشتيم؟ روحياتمان چه بود؟ حالا يك دنيايي برپا بشود كه اميرالمؤمنين باشند، همه انسانها تماس داشته باشند، همه پاك باشند، همه عبد الهي و عاشق باشند چه مي شود؟ خب اين كاروان در طول تاريخ حركت كرده و البته كساني هم بوده اند كه از كاروان فاصله داشتند. افرادي هم با يك نسبتي به اين كاروان وصل بوده اند. كساني هم بوده اند كه در متن جريان حركت كردند و پيوسته با متن جريان بوده اند. بالاخره ياران اباعبدالله و شهداي كربلا آنها چه مي ديده اند و از زندگي در اين دنيا چه لذتي مي برده اند؟ عده اي هم در هميشه تاريخ نقطه مقابل اين جريان بوده اند.

عزيزان من! امروز هم همين كاروان در حال حركت است و انسانها با يك نسبتي با اين كاروان در ارتباط و عده اي هم نقطة مقابل اين كاروان هستند. اصلاً در طول تاريخ هر كس متصل به اين كاروان بوده است، جاودانه شده، نجات پيدا كرده و هركس متصل نبوده، فاني و نابود است. جداي از حركت اين كاروان، حقيقتي در عالم وجود ندارد، چيزي در عالم نيست، همه اش وهم است. حتي اگر همه ثروتها و قدرتهاي عالم در اختيار انسان قرار بگيرد اما متصل به اين كاروان نباشد پوچ است، چيزي نيست و خيال است. آقاي بوش خيال مي كند كه قدرت دارد. كدام قدرت؟ نمرود خيال مي كرد كه قدرت دارد. خدا براي عبرت تاريخ با يك پشه بادش را خالي كرد تا همه دنيا بفهمند كه اين قدرتي نيست. چه قدرتي؟ اصلاً يك لحظه بعد نمي داند كه زنده هست يا نه؟ هيچ تدبيري از او تضمين تحقق ندارد، براي اينكه تحت سيطره حاكميت الهي و قاهريت خداوند متعال است.

عزيزان من! انقلاب اسلامي ما انقلابي در مسير همين كاروان است. انقلابي است كه مي خواهد همين كاروان را جلو ببرد. جنسش جنس نهضت انبيا و كربلاست. براي همين است كه مي ماند و اثر دارد. اين نيست كه حالا يك انقلابي شده است، يك عده بروند كنار و ما سركار بياييم. خب حالا ما براي عالم وجود تخم دو زرده كرده ايم كه همة عالم بيايد، خدا هم كمك كند كه اينها كنار بروند و ما بياييم؟! حالا ما هم آمديم، ما هم مي خواهيم ببينيم غربيها و شرقيها چه مي گويند، فلان كتاب چه مي گويد، ما هم مي خواهيم اقتصاد درست كنيم، فرهنگ درست كنيم و عمران كنيم. البته همة اين كارها را بايد به عنوان وسيله و ابزار انجام بدهيم. همان طور كه پيامبران آمدند بشر را در مسير تحقق آن آرمان يك گام جلو ببرند، انقلاب هم در همان راستاست، براي همين است كه معيار است و مرزبندي ايجاد مي كند و اگر انقلاب حكومت تشكيل داده، حكومت بايد در جهت تحقق اين آرمان باشد، والا ملت ايران هزار و دويست سيصد سال و قبل از آن هم حالا چقدر در تاريخ دويده، بعد اسلام را پذيرفته و بعد از اسلام هم دويده، نهضتها، مبارزات، مقاومتها، تلاشهاي علمي، ايماني و فرهنگي، مجاهدتهاي سنگين، شهدا و كشته ها و بعد از چند صد سال يك حكومت برپا كرده بعد بگويد، حالا ما

مي خواهيم مثلاً يك اقتصاد سرمايه داري يا نظام سياسي ليبرال را در اين كشور برپا كنيم، اين نيست.

انقلاب شد براي تحقق ارزشهاي اسلامي و حركت در مسير آرمانهاي اسلامي. مهم نيست چقدر جلو برويم. مهم اين است كه در اين مسير قرار بگيريم، وقتي در اين مسير قرار گرفتيم ديگر همه عالم همراه ماست. ديگر در مسير هستيم. امروز ما مأموريتي جز تحقق ارزشهاي انقلاب نداريم كه البته ساختن كشور هم جزء ارزشهاي انقلاب است. اصلاح ساختارهاي اقتصادي هم جزء ارزشهاي انقلاب است. حالا شما اينها را بهتر از من

مي دانيد. من اينجا بيش از اين بحث نمي كنم. حواسمان باشد كه كجا بايد برويم، والا راه را گم مي كنيم. آن كسي كه ديپلمات است مي رود در اين هزار توي شبكة ديپلماسي جهان راه را گم مي كند و يك مرتبه مي بينيد مكرر حرفهايي شده كه مرتباً در دنيا دارند پرت و پلا پخش مي كنند. آن كسي كه اقتصاددان ماست يك مرتبه مي بينيد توجيه گر نظام ضد بشري سرمايه داري مي شود، آن كه سياستمدار ماست توجيه گر نظامات سياسي سلطه مي شود. حواسمان باشد كجا مي خواهيم برويم. اين بسيار مهم است. اين يك نكته.

نكتة دوم اينكه من خيلي مي بينم اين روزها مرتباً مي گويند آقا سياستهاي اقتصادي دولت چيست؟ سياستهاي خارجي دولت چيست؟ يا بعضيها مي گويند دولت سياست اقتصادي ندارد. اولاً آن كسي كه اين سؤال را مي پرسد اساس سؤالش غلط و ضمناً خلاف واقع است. چرا غلط است؟ وقتي در كشور قانون برنامه و بودجه و چشم انداز مي نويسيم، يعني همه بايد اين را اجرا كنند. معنا ندارد كه هركسي بيايد بگويد همه اينها بروند كنار، ما مي خواهيم چيز جديدي راه بيندازيم. اين غلط است. سؤال غلط است. بعضي از اينها خودشان كساني هستند كه قانون برنامه را نوشته اند و معلوم است كه متوجه نشده اند چه نوشته اند يا اصلاً تصوري كه از يك قانون برنامه دارند تصور درستي نيست. قانون برنامه يعني سياستها و خط مشي ها اجرايي بشود و وقتي قانوني شد يعني همه بايد همين را دنبال كنند. اما غير واقعي است براي اينكه دولت سياستهاي روشني را دارد دنبال مي كند كه همان سياستهاي انقلاب و نظام است.

ما مي گوييم عدالت. البته خوشبختانه ديگر نمي گويند و تكرار نمي كنند، اخيراً ديدم فقط يكي دو نفر مدعي هستند و حرفهايي زده اند. عدالت را به توزيع فقر تشبيه مي كنند يا مي گويند كه اگر دنبال عدالت باشي كشور عقب مي افتد. يا من ديده ام يكي گفته كه با يك لقمه نان بخور نمير

نمي شود عدالت برپا كرد، براي اينكه اصل عدالت را پايين بياورند. اگر بخواهيم جواب معمولي و به اصطلاح خيلي چكشي بدهيم، بايد بگوييم مثل اينكه شما نعوذ بالله از خدا بيشتر مي فهميد. خدا همه پيامبران را براي برپايي اول توحيد و بعد عدل فرستاد. مأموريت پيامبران بعد از ابلاغ توحيد برپايي قسط و عدل بود. چطور شما مي گوييد عدالت موجب عقب افتادگي است؟ ما مي گوييم بر عكس آن است. اگر شما بدون عدالت جلو برويد امكان شكوفايي استعدادها وجود ندارد. امكان ندارد كه بدون عدالت به قله برسي. در دنيا مي بينيم بدون عدالت به كجا رسيده اند. در همين كشور خودمان، پانزده شانزده سال عده اي فرياد مي زدند كه بابا عدالت را بايد وسط كار بياوريد. مي گفتند شما مي خواهيد فقر را توزيع كنيد. نه بابا ما مي خواهيم هم ثروت توليد كنيم و هم درست توزيع كنيم.

ما مي گوييم پيشرفت كشور همراه با عدالت امكان پذير است. ما عدالت را با پيشرفت و پيشرفت را با عدالت مي خواهيم. هر دو اينها را مي خواهيم و هر دو هم شدني است. هر دو با هم هستند. كساني كه آن حرفها را مي زنند بروند حاصل كار خودشان را ببينند. شما الان مي دانيد، من نمي خواهم آمار بدهم كه چقدر خانوار در اين كشور هستند كه تا قبل از اين دولت ماهي هجده هزار تومان دريافتي آنها بود كه حالا از پارسال ماهي 36 هزار تومان شده است و آنها با همين زنده اند. نرفته اند ببينند كه در خراسان جنوبي چه خانواده هاي فراواني كل درآمد ماهيانه آنها 50 هزار تومان است؛ همين الان.

بلوكه كردن ثروتها و توانمنديهاي كشور فقط با عدالت باز مي شود . سياستهايي كه در آن عدالت نباشد، فقط تمركز ثروت در جيب يك عده خاص نيست كه اين هست اما فقط اين نيست. ثروتهاي جامعه در مسير انحرافي به كار گرفته مي شود. مثال آن همين وضعيت قيمت برجهاي تهران است. يك ساختمان متري سيصد چهارصد پانصد تومان در مي آيد، اما متري چهار پنج ميليون خريد و فروش مي شود. خب اين ثروت آنجا بلوكه شده، اين پول بايد در جامعه بچرخد و ثروت و آباداني توليد كند. اما چون مناسبات عادلانه نيست آفات دارد. حالا تبعات اجتماعي و فرهنگي و .... بماند كه من نمي خواهم وارد بشوم.

ما دنبال ساختن كشور هستيم. به همين خاطر گفتيم عدالت گستري، خدمت به بندگان خدا، مهرورزي، تعالي مادي و معنوي كشور كه اين واژه ها هم آگاهانه انتخاب شده است. ما نمي گوييم توسعه كشور، چون توسعه يك واژه وارداتي است كه ابداع شده، ادبيات خاص، نظام

برنامه ريزي و مباني انديشه خودش را دارد و ساز و كارهايش هم برخاسته از آن منابع است. وقتي مي رويم در ادبيات توسعه آن وقت رباي شانزده درصدي را با هزار استدلال توجيه مي كنيم و رنگ و لعاب ديني هم به آن مي زنيم. بالاخره يك پوسته كشيدن كه كاري ندارد. در صورتي كه همين بلاي جان جامعه است.

ما مي گوييم تعالي جامعه، تعالي جامعه هم پيشرفت مادي و هم پيشرفت معنوي در آن هست. هر دو آنها با هم است، بايد رشد كند و اين الگو را بايد طراحي كنيم. مي گويند سخت است. بله سخت است.

مي گويند نمي شود؟ مي گوييم نه خير مي شود. چرا مي گوييد نمي شود؟ چرا خودتان را راحت مي كنيد؟ الگوهايي را برداشته اند كه هر كس خلاف آن الگوها يا متفاوت با آن الگوها حرف زد، بلافاصله مي گويند غيرعلمي است. زود يك مارك مي چسبانند و خيال خودشان را راحت مي كنند. اتفاقاً عالمانه ترين احكام زندگي احكام اسلام است، چون خداي متعال فرستاده است. چه كسي عالم تر از خدا؟ ما بايد عرضه داشته باشيم اينها را عملياتي كنيم و نترسيم. نه اينكه در جا بزنيم بگوييم بسيار خوب و جالب است بعضيها براي گرفتن 500 ميليون دلار از مثلاً صندوق بين المللي پول صد تا شرط اساسي را مي پذيرند، اجرا مي كنند، بنيادهاي اقتصادي خودشان را زير و رو مي كنند، اما خداي متعال اين همه به آنها ثروت و امكانات داده ولي حاضر نيستند دو تا شرط خدا را اجرا كنند.

ما دنبال ساختن كشور همراه با عدالت [هستيم] و اين ها شدني است. نگويند نشدني است، البته به قدر وسع خودمان. مگر آنهايي كه آن الگوها را اتخاذ كردند توانسته اند اهدافشان را محقق كنند؟ به قله رسيده اند؟ كدام يك از آنها رسيده اند؟ اين مسيري است كه امام ترسيم فرموده اند. بالاتر از امام ترسيم فرموده اند. انبيا، پيامبر عزيز ما، اهل بيت و مقام معظم رهبري الان ترسيم مي فرمايند. هنر ما اين است كه به اين سمت برويم. آن وقت ببينيم، شايد بشود اين تعبير را كرد كه در مديريت، اجرا، برنامه ريزي و در سياست گذاري، تقواي الهي يعني به سمت معيارهاي الهي بياييم و پاي اين بايستيم و از اين دفاع بكنيم. البته در اين شرايط جهان نظام

سرمايه داري و … سخت است. ادبيات ترسيم كرده، هزاران كتاب، فرمول، دانشگاه، اين طرف و آن طرف، متخصص و حرف بزن تربيت و … كرده و غلبه گفتاري و گفتماني در دنيا درست كرده، بله سخت است. يادتان است وقتي امام پرچم دين را بلند كرد همة دنيا عليه ما بود. همه مي گفتند دوران دين به پايان رسيده است. امام پرچم را بلند كرد و آن فضا را شكست.

بگذاريد يك خاطره برايتان بگويم. در همين سفر اخيري كه ما به امريكاي جنوبي رفتيم، هم آقاي اورتگا، هم آقاي چاوز و هم آقاي كوره آ الان شعارشان سوسياليسم است. اما جالب است سوسياليسمي كه تعريف مي كنند حرفهاي ملت ايران و جمهوري اسلامي است. اسمش را سوسياليسم گذاشته اند. ما با هر سه نفر ملاقات داشتيم. بعد هم مصاحبة مطبوعاتي و يكي دو نفر از آنها هم سخنراني داشتند. جالب بود كه هر سه اينها فصلي از صحبتهايشان را به ادبيات ديني اختصاص دادند. همان رئيس‌ جمهور نيكاراگوئه يك بند از صحبتهايش اين بود كه ما موحد و معتقد به خداي يگانه هستيم. ما مي خواهيم بر پاية ارزشهاي معنوي جامعه مان را بسازيم. شبيه اين حرف را هم آقاي چاوز در سخنراني عمومي زد. بارها مي گويد و جالب است در اكوادور كه رفتيم يك جوان چهل و چهارپنج ساله رئيس جمهور اكوادور شده و اقتصاددان و ضد نظام سلطه هم هست. ايشان هم كه در آن سخنراني بعد از تحليفش كه سياستهايش را اعلام كرد، يك فصل موسعي را به همين اختصاص داد. خيلي قوي، كه ما موحديم و دنبال ارزشهاي مذهبي بر پاية توكل بر خدا هستيم و بر پاية ارزشهاي ديني مي خواهيم جامعه مان را بسازيم. يك موقعي در همين تهران وقتي امام گفت دين، بسياري از مدعيان روشنفكري و… امام را مسخره مي كردند، مي گفتند برويد دنبال كارتان. شما خودتان دانشگاهي هستيد و اكثر شما هم قبل از انقلاب درس خوانده ايد. يادتان هست كه به محض اينكه مي گفتيد دين و تقوا، تمسخر مي كردند. خب آنها كجا هستند؟ الان هم اگر شما بگوييد آقا ما دنبال اجراي ضوابط ديني در اقتصاد، فرهنگ و اجتماع هستيم، يك مشت آدمهايي كه همه چيزي كه از عالم مي دانند به اندازة يك نقطه هم نيست، يك نقطة رياضي كه برد ندارد‎؛ يعني هيچي نمي دانند، ممكن است تمسخر بكنند، ولي ما بايد در اين جهت حركت كنيم و عدالت محور اين انديشه است. اگر از منظر عدالت نگاه كنيم كل برنامه ريزيهاي ما تغيير مي كند. نقش و وظيفة دولت، وظيفة مردم، توزيع منابع و اولويت بنديها عوض مي شود.

حالا اگر آن را جزئي بكنيم همين حرفهايي است كه من ديشب يك مقدار زدم و در مجلس هم گفتم، ديگر اينجا به شما زحمت نمي دهم و تكرار نمي كنم. البته امروز شما مي دانيد كه ما با يك شبكة گستردة منسجم مخالف دولت مواجه ايم. گسترده نه به اين معنا كه تعدادشان زياد است. يعني اينكه امكانات دارند و مي توانند بلندگوها را در اختيار بگيرند. جهت گيريها و برنامه هاي دولت را نمي توانند منطقي و عالمانه نقد بكنند، نوعاً، چون من مي بينم، شما هم مي بينيد، مي‌خواهند با خبرسازيهاي كاذب دولت را تحت فشار قرار بدهند؛ خبرهاي دروغ. اين قدر تكرار مي كنند كه جا بيفتد. من در مجلس و صحبت پريشب دو مورد از آن را گفتم.

بالاخره يكي از كارهايي كه ما بايد براي ايجاد تعادل در اقتصاد در اين كشور بكنيم، بايد فاصلة صادرات و واردات غيرنفتي را كم كنيم. با تلاش شماها چه اتفاقي افتاده؟ در صادرات غيرنفتي و كم شدن فاصلة اين دو جهش اتفاق افتاده است. من يادم است در دولتهاي قبلي اگر يك ميليارد دلار بالا و پايين مي كردند، جشن برپا مي كردند و جايزه مي دادند كه ما شق القمر كرديم. حالا اينجا جهش اتفاق افتاده، سي و هفت هشت درصد پارسال و چهل و دو و سه درصد تا الان اتفاق افتاده. البته اينها حاصل كار شما و مردم است. اين قدر خبر دروغ تكرار تكرار كه جا بيندازد تا جايي كه دوست صميمي آدم هم كه دو سه ماه است كه ما را نديده مي گويد آقا اين چه بساطي است كه شما راه انداخته ايد و مرتباً با واردات داريد پدر اقتصاد كشور درمي آوريد؟

حالا اينها شبكه هستند و كاري با آنها نداريم. ما بايد مسير خودمان را درست جلو ببريم. بسياري از اهدافي كه در برنامه پيش بيني شده اهداف درستي است. بسياري از روشها ، روشهاي درستي است. بعضي از آنها هم اشكال دارد و با شرايط كشور ما انطباق ندارد و راه را باز نمي كند. به اقتصاد ما آسيب مي زند. البته قرار شد آنها را تهيه بكنيم، با مجلس هم صحبت كرديم و اينها را بايد اصلاح كنيم. اما آنهايي كه درست است و از آنجايي كه بايد تأييد بشود، تأييد شده است، بايد به جلو ببريم. من

مي خواهم خدمت شما چند تا سفارش بكنم. اينها تذكر بود، شماها بهتر از من مي دانيد، ديگر من سياستها را هم نمي گويم. مي خواهم چند نكته را خدمتتان اشاره بكنم.

نكتة اول اينكه عزيزان من، رمز پيروزي توكل بر خدا و ايستادگي بر اصول است. اين رمز پيروزي است كه هم وظيفه و تكليف است و هم رمز پيروزي است. اين را كنار بگذاريم چيزي از ما باقي نمي ماند. مگر كسي آمده كه رئيس باشد؟ اصلاً بودن ما در اين مناصب براي پايداري بر اصول است. اگر اين را از آن بگيريم ديگر چيزي نمي ماند.

نكتة دوم اينكه تعهد ما به كجاست؟ ما به چه كسي بدهكار هستيم؟ براي چه كسي بايد كار كنيم؟ تعهد ما به يك گروه، يك دسته، يك شهر، يك قشر يا فرد است؟ نه، تعهد ما به اصل آرمانهاي اسلامي، خط ولايت و عموم ملت ايران است. اينكه ما خودمان را متعهد به عموم ملت ايران احساس كنيم اصلاً فضاي كاريمان عوض مي شود تا اينكه كسي خودش را متعهد به يك گروه، دسته، جناح، حزب، باند يا فردي بداند. ما موظف خدمت به همه هستيم. بله شما وقتي بخواهي در مسير عدالت بروي، امتيازها را قطع كني و … يك عده سر و صدايشان در مي آيد، خب بيايد. يك دوستي چند روز پيش آمده بود به من مي گفت فلاني تو چه كار داري مي كني؟ خيلي داري اشتباه مي روي. گفتم چرا؟ گفت فلاني، فلاني، فلان گروه و همه از دستت ناراحت هستند، خراب كردي. دستش را گرفتم گفتم حالا بنشين اينجا يك آب خنكي بخور. مگر معيار حق اينها هستند؟ اينها كه شما گفتي كه خودشان منشأ بسياري از نابسامانيها در كشور ما هستند. ريشة بسياري از نابسامانيها در كشورند. كجا معيار حق شده اند؟ خب ناراحت باشند، ما كدام كار خلافي كرديم كه ناراحت هستند؟ از اينكه اين تيم، اين معاونين وزرا، وزرا و دولت به جاي اينكه هشت ساعت كار كنند و بروند خانه هايشان، دارند شانزده ساعت كار

مي كنند ، اين چيز بدي است؟ از اين ناراحت اند؟ از اينكه راه افتاده اند جانشان را كف دستشان گرفته اند و دارند همة ايران را مي‌گردند و كار مي‌كنند، از اين ناراحت اند؟ اين كار بدي است؟ از اين كه مي گويند دين، خدا و عدالت، اين چيز بدي است؟ از اينكه مي گويند سود بانكي را پايين بياوريم تا توليد راه بيفتد، اين چيز بدي است؟ از اينكه سرمايه گذاري در اين دو سال اخير به شدت در كشور رشد كرده، اين چيز بدي است؟ از اينكه صادارت زياد شده، چيز بدي است؟ آخر چه چيز اين بد است؟ آخر اينها چه كار خطايي كرده اند كه شما مي گوييد بد است؟ بالاخره بگوييد اين جمع چه كار خطايي كرده اند؟ حق كسي را خورده اند؟ به مردم ظلم و بي احترامي كرده اند؟ چه كرده اند؟ خب ايشان چيزي نداشت بگويد. نه اينكه شماها و بنده اشكال نداريم. بالاخره ما هم آدم هستيم، اما بايد مقايسه كرد.

جالب است بعضي وقتها آدم بعضي چيزهايي را مي بيند و متأثر مي شود كه چرا بعضيها بايد اين قدر سقوط كنند. بالاخره تورم و گراني هست. همه ناراحتيم و داريم تلاش مي كنيم كه كنترل و توزيع و درستش كنيم. اولاً بعضيها خوشحال مي شوند و جشن مي گيرند. مي گويند عجب چيزي گيرمان آمد، خوشحال مي شوند كه يك چيزي در جامعه گران شده. بعد هم كساني كه پانزده شانزده سال در اين كشور فرياد مي زدند كه همه چيز بايد آزاد بشود خودتان را با اقتصاد جهاني [منطبق] كنيد. قانون

برنامه اي را هم كه نوشته اند بخش مهمي از آن همين است. اگر ما بخواهيم مرّ اين قانون برنامه را اجرا بكنيم، يعني يك جهش بزرگ در قيمتهاي داخلي. كساني بودند كه مي گفتند همه چيز را آزاد كن، بگذار جهشي اتفاق بيفتد. همين الان دارند فشار مي آورند كه چرا قيمت بنزين را صددرصد آزاد نمي كنيد، همين الان. آن وقت آنها اعتراض مي كنند كه چرا فلان. خب اگر مردم بگويند يك چيزي. مردم درست مي گويند و ما هم نوكر مردم هستيم. اما شما ديگر چرا هر روز تيتر مي زنيد و سخنراني مي‌‌كنيد. شما بايد خوشحال باشيد كه؟ چون شما پانزده شانزده سال همين حرفها را مي زديد. ما به همة ملت متعهديم نه به يك عدة خاص.

نكتة ديگر اينكه عزيزان! شما در واقع پشتوانة بسيار مهم اجراي سياستهاي دولت هستيد؛ هم در تدوين و هم در اجرا پشتوانه هستيد. همة شما ساختارهاي اداري را مي شناسيد. حالا من چهره ها را مي بينم همه با تجربه ايد. ساختارها گير دارد. اين‌جور نيست شما بنشينيد در يك اتاق و كليدي را بزنيد همة نيات شما تا آن پايين جاري بشود. كار بايد دنبال بشود، تا لحظة تحقق كامل آن بايد آن را دنبال كنيد. دنبال نكنيد متوقف مي شود. بايد دنبال كنيم.

كار ديگري كه بايد دنبال كنيم سالم سازي است. بالاخره مي دانيم كه ناسلامتي تقريباً در همه بخشها وجود دارد، اينها را اصلاح كنيم ديگر. نمي شود؟ حتماً مي شود، چرا نمي شود؟ بايد وقت بگذاريم. اين را به عنوان يك موضوع در دستور كارمان داريم. در برابر ناسلامتيها بر آشفته بشويم، برخورد كنيم. در همين نامه هايي كه مردم به ما مي دهند، زياد مي‌آيد. اشك طرف درآمده است. بعد ما خدمت دوستان مي نويسيم و آنها اين را چيزي عادي تلقي مي كنند. عادي تلقي نكنيد. دو تا سه تا ده تا، تا ته آن را برويد، بعد سيستم آرام آرام عادت مي كند كه سالم بشود. دنبالش برويم و آن را سالم كنيم. اين مال مردم است. اين ساختارهاي اداري را از اينكه صاحب و مالك مردم باشند به سمت آنجايي ببريم كه بايد نوكر مردم باشند.

يكي از دوستان گمانم اينجا اشاره كردند. وقتي ما در يك استان مي‌رويم كه چهارصد هزار نامه مي دهند، يك بخش آن كمك مالي و … كه ما بايد در سياستها و پيگيريهايمان درست كنيم. يك بخشي از آن هم گله گذاريهاست، يك بخشي از آن هم گيرهاي كوچك است كه آدم مي‌فهمد كه اگر رئيس يا فلان مديركل يك ارتباط جزئي با مردم داشت و يك ذره دلسوزي مي كرد خودش حلش مي كرد. من مي خواهم شما همت كنيد دستگاههاي اداري خود را مسئول كارهاي مردم بدانند، نه اينكه اگر كسي مراجعه كرد بگوييم آقا اين مشكل شماست، من نمي دانم، برو ببينيم. نه، به هر جا مراجعه كرد بگويد اجازه بده اين مشكل شما مربوط به تأمين اجتماعي است، شما اشتباه آمده اي ادارة كار يا ادارة برق. تلفن بزن آقاي فلاني ايشان به آنجا مي آيد تحويلش بگير و كارش را راه بينداز يا نهايتاً ياداشت بده آقاي فلاني ايشان اشتباه به اداره ما آمده، مشكلش هم اين است و دست شماست. رسيد آنجا، ديگر نگويد آقا حالا چه و چه.

كارهاي كلان همه مهم است. اكثر شما در كارهاي كلان هستيد. كارهاي كلان را بايد انجام بدهيم، محكم هم جلو ببريم، هم تصميم‌گيريهايش و هم … اما حواسمان باشد اين كارهاي كلاني كه اسمهاي گنده دارد ما را از كارهاي كوچك مردم غافل نكند. الان در همين 24 سفر استاني نزديك به پنج ميليون نامه مردم به ما داده اند. پنج ميليون نامه يعني حداقل پنج ميليون خانواده. بسياري از اينها را با يك توجه كوچك مي شود تا حدودي مشكلشان را حل كرد. خيليها را هم مي شود كامل حل كرد. اين كم چيزي است؟ همة مشكلات كه به سياستهاي كلان اقتصادي و فرهنگي بر نمي گردد. خيلي از آنها گيرهاي اداري است. طرف مي خواهد يك كارخانه بزند كه يك جا پنجاه نفر مشغول بشوند، توليد كشور هم بالا برود. سيستم اداري نمي داند كه بايد از اين حمايت كند. پيش آقاي بخشدار مي رود، مي گويد چقدر مي خواهي سرمايه گذاري كني؟ صد ميليارد. مي گويد پس مي شود يك چيزي از اين گرفت، برو دو ميليون به اين حساب بريز. مي رود محيط زيست، فلان و همه به عنوان يك طعمه به اين نگاه مي كنند. آن كه خوب نگاه مي كند به عنوان طعمه نگاه مي كند. آن كسي هم كه بي اعتنايي مي كند مي گويد برو ببينيم آقا. اين كارخانه

مي زند، چه اشكالي دارد؟ خودمان را مسئولش بدانيم، كمكش كنيم و سلامت را برقرار كنيم. به محض اينكه يك كسي آمده مي گويد آقا من 50000 تومان مي خواهم تا مشكل زندگي ام را حل كنم، مي گوييم آقا به ما مربوط نيست. واقعاً خيلي از اينها را مي شود حل كرد. بايد روي آن وقت بگذاريم.

دوستي كه الان در همين جلسه است، يك موقع تعبير زيبايي به كار مي برد. مي‌گفت اين نامه هايي كه مردم مي دهند اولاً امانت است. بعد هم يادتان باشد اينها برگ عبور است. ائمة ما براي راه اندازي مردم چقدر سفارش كرده اند. حالا شما كارهاي كلان مي كنيد، الحمدلله كشور پيشرفت مي كند، اقتصاد درست مي شود، رفاه مي آيد، اما اينها را غافل نشويم. بعضي وقتها همه هستي يك خانواده بستگي به همين دستور ريز شما دارد. من ديده ام كه جابه جايي يك دختر دانشجو از يك دانشگاه به دانشگاه ديگري يك خانواده را نجات داده است. همين چيزي كه به نظر ما مهم نيست. مي گوييم مي خواست نرود. من اين را از شماها نه، از بعضي آدمهاي كم‌اطلاع شنيده ام. مي گويند مي خواست نرود. يعني چه مي خواست نرود؟ مي خواهد درس بخواند. اين راهي است كه ما جلوي جوانهايمان باز كرده ايم كه بياييد برويد در اين دالان از آن طرف ببينيم چه بيرون مي آييد. ما اين راه را جلوي جوانهايمان باز كرده ايم. يك جا به جايي برايمان كار سختي نيست. بعضي وقتها پانصد هزار تومان وام قرض الحسنه، من به شما بگويم 50 هزار تومان وام قرض الحسنه، من خودم به چشمم ديده ام كه يك زندگي را نجات داده است. مي خواهيد تعدادش را بدانيد از جناب آقاي غرقي بپرسيد. در همين چهار پنج سالي كه ما با ايشان كار مي كنيم، چند هزار نفر اين جوري ديده ايم. چون همه اش با ميليارد و … سر و كار داريد، آقاي مفتح يك دفعه مي آيد مي گويد سه هزار ميليارد تومان يارانه براي اينها داده ام. فكر مي كنيم كه ديگر در جامعه ما صد هزار تومان دويست هزار تومان از كار افتاده است. نه نمي دانيد چقدر نامه مي نويسند؛ مرد محترمي كه اگر من مشخصاتش را بگويم، همه مي گوييد عجب! آمده مي گويد فلاني من سه تا دختر دارم جهيزيه آنها را نمي توانم بدهم. با چهارصد پانصد هزار تومان كمك، خودش هم از اين طرف آن طرف فراهم مي كند بالاخره تهيه مي كند و سه خانواده تشكيل مي شود. اينها را كوچك نگيريد.

نكتة ديگر، عزيزان من! بحث صرفه جويي است. اين صرفه جويي كه من به شما مي گويم هم در وقت و هم در منابع است. وقت تلف شده در سيستم اداري ما خيلي زياد است. با اينكه بحمدالله با همتي كه شما در اين يكسال و خرده اي كرده ايد، حجم كارهايي كه مي كنيد نسبت به قبل دو برابر و بعضي جاها سه برابر شده است. اما وقت تلف شده خيلي زياد داريم. خودتان مي بينيد. اين را شما بايد تنظيم كنيد و منابع تلف شده هم زياد داريم. عددها را شما داريد ديگر. امسال جاري ما سي و هفت هزار و پانصد ميليارد تومان شده است. چطور مي شود كشور را اداره كرد كه منحني آن همين طوري دارد با شيب سي درصد و چهل درصد بالا مي‌رود؟

متأسفانه بنايي كه در اين سازمان اداري گذاشته اند از اول بر بي تعهدي نسبت به بيت المال بوده است. چون چيزي كه مال بيت المال است حرمتش پيش ما پايين است. نه پيش ما بلكه پيش يك عده اي. در ساختار اصلاً بيت المال بي حرمت مي شود. در صورتي كه تأكيدهايي كه در دين مبين اسلام به ما شده است، بالاترين حرمتها مال بيت المال است. مگر اميرالمؤمنين در مصرف كاغذ، قلم و شمع [صرفه جويي نمي كرد؟] مگر اينها الگو نيست؟ مسابقة عمومي است براي اينكه مرتباً از اين خزانه بكشيم. يكي از دوستان تعبير خوبي مي كرد، مي گفت همه دستگاهها يك شيلنگ وصل كرده اند به اين بشكة بيت المال و هر كس هم به نسبت استعداد و استطاعتش، يك پمپ گذاشته مك بزند. اين نيست كه مديريت اين است با منابع محدود خوب عمل كنيد كه منابع ما واقعاً محدود نيست. البته ما امسال آن را فشرده كرده ايم و روي 35 هزار تا آورده ايم كه به نظر من همين 35 هزار هم خيلي زياد است. سي و پنج هزار ميليارد تومان در سال خرج سيستم اداري است. حالا بعضيها مي گويند آموزش و پرورش و دانشگاهها را شما جاري حساب نكنيد و سرمايه گذاري حساب كنيد، آنها را هم كم كنيم باز خيلي زياد است.

يك كشور يك نفر براي من مثال بزنيد كه اين قدر خودرو دست آدمها باشد. كشوري غير از جمهوري اسلامي نيست. يك خودرو سالي يك ميليون تومان هم خرجش است، بنزين، لاستيك، تعمير، سرويس، فلان و … آقا آن را كم كنيد و مي شود. يك قلم آقاي سعيدلو 500 موبايل را در اين نهاد خاموش كرد. ممكن است فكر كنيد كه اينها كه چيزي نيست. چرا چيزي نيست؟ ابعادش را ببريد در سطح كشور ببينيد چقدر است. خيلي كلان است. سي و پنج هزار ميليارد تومان است ديگر. ما بياييم همت كنيم پنج درصد، ده درصد در هزينه ها [صرفه جويي كنيم] غير از حقوق و مزايا، حقوق و مزاياي ما مگر چقدر است؟ بيست، بيست و دو هزار تا. پانزده هزار تا از آن ساير هزينه هاست، ده درصدش را جمع و جور كنيم، اين هزار و پانصد ميليارد تومان را بدهيم دست مثلاً آقاي تابش يا سعيدي كيا بگوييم اين را با رئيس بانك تجارت يك طراحي بكنيد، چند تا خانه با آن مي سازند؟ همين را پشتيبان يارانة ارزان قيمت بگذارند. پانزده برابر ده برابر كه مي توانيد وام بدهيد يا نمي توانيد بدهيد؟ مي توانيد بدهيد. يك دفعه ده هزار ميليارد تومان مي شود. ده هزار ميليارد تومان در مسكن برود، مشكل مسكن حل مي شود. سه سال ببريد حل مي شود. بگوييم سه سال اين را مي گذاريم، مشكل مسكن مردم را حل مي كنيم. سه سال بعد مي گذاريم مسئلة آموزش را حل مي كنيم.

سه سال بعد فلان را حل مي كنيم. مي شود ديگر. هزار و پانصد ميليارد تومان كم نيست.

در كل كشور ما سالي 700 هزار ازدواج اتفاق مي افتد. حدود 200 هزار تا 150 هزار تا از آنها به لطف خدا احتياجي به كمكهاي دولت ندارند، اما 500، 550 هزار تا از آنها نياز به كمك دولت دارند. شما اگر از آن 1500 ميليارد تومان به اينها يارانه بدهيد، به هر ازدواجي سه ميليون تومان مي شود، خب يك خانواده تشكيل مي شود ديگر؛ نمي شود؟ مي شود. ابعاد كار ما اين طوري است. حالا اينكه چيزي نيست.

پارسال ما در قانون بودجه گذاشتيم كه آقا تجهيزات نخريد، چقدر خريداري شد؟ گفتم اگر لازم است تجهيزات خريداري بشود تجهيزات ايراني بخريد. دوباره تجهيزات خارجي مي خرند. جلويش را بگيريد؛ مي‌توانيد. شماها البته اين كار را نمي كنيد، من اين را مطمئنم، ولي نظارت نكنيد پايين دست همين طوري ... .من در جايي مثال زدم. رفتيم در بم زلزله زده، پارسال؛ به يكي از نهادها رفتيم در اتاق يكي از مسئولين درجه سه آن نهاد و ديدم در آنجا يك قلم حساب كردم ديدم پنج شش ميليون تومان از اين كالاهاست، دو تا كامپيوتر و پرينتر و دو تا تلويزيون دو تا ضبط و ... گذاشته بود بلندگوهايش را هم آن بالا گذاشته بود، خب همة اينها پول ملت است ديگر، بايد جمع كنيم. مي شود اين كارها را كرد.

نكتة ديگر ارتقا كيفيت كارهاست، چه در كارهاي عمراني چه در كارهاي غيرعمراني. بالاخره ما مي خواهيم كشوري را در تراز اسلام ، در تراز منتظر امام زمان، در تراز پيرو ولايت بسازيم. اين تراز خيلي قيمتش بالاست. شما مي دانيد، من تكرار مي كنم، اين يك حقيقت محض است كه امروز تقريباً همة ملتها چشمشان به ملت ايران است. در اين كنفرانس هولوكاست كه در ايران بود، دانشمندان از همه جا آمده بودند، هم از آسيا، هم از افريقا، هم از دنياي اسلام، هم از اروپا و امريكا. حالا اي كاش آقاي وزير خارجه بياورند. صدا و سيما هم اين حرفها را پخش كند. يك استاد است كه چهل سال استاد دانشگاه سوربون است، دهها كتاب نوشته است؛ صاحبنظر؛ حالا دستگير و محاكمه اش كردند و چه بلايي سرش آوردند به خاطر دفاع از موضع حق جمهوري اسلامي بماند، مسلمان هم نيست، مسيحي است. آمد گفت فلاني ما براي پايداري جمهوري اسلامي و ملت ايران دعا مي كنيم تا شماها بياييد ملت ما را هم نجات بدهيد. گفت ملت ما از اين نظام حاكم بر كشور به لحاظ فرهنگي به ستوه آمده است. ملت براي فرار راهي ندارند. عين همين حرف را امريكايي، استراليايي، اتريشي و ...زد. حالا كشورهاي اسلامي كه طبيعي است اگر اين حرفها را بزنند. امروز دنيا ملت ما را به عنوان الگو انتخاب كرده است. بايد اين كشور را درست بسازيم ديگر. مگر ديگران بيش از ما پول خرج مي كنند؟ بيشتر خرج نمي كنند، همين را خرج مي كنند. آقاي معاون وزير راه بالاخره بايد مشكل كيفيت راه و آسفالت و بندر را حل كند. آقاي وزير مسكن بايد كيفيت مسكن و ساختمان و بتن را حل كند. كي ديگر؟ چند سال ديگر؟ قرار است آموزش بدهد، طراحي بكند، سه سال آموزش بدهيم تمام. قرار است فني حرفه اي راه بيفتد وزير كار راه بيندازد تمام كنيم، آموزش بدهيم. قرار است كارگران را طبقه بندي كنيم. خب انجام بدهيم ديگر. چرا فكر مي كنيم نمي شود؟ مي شود. اتفاقاً با همين پولها هم مي شود. صنعت ما همين طور، برق ما، نيروي ما و ... و در كارهاي عمراني هم مي شود خيلي صرفه جويي كرد. توجيه نكنيم، كه شما نمي كنيد، اينكه مي گويم منظور ديگراني است كه براي ما توجيه مي كنند. برنامه و بودجه كمي سفت بگيريد، شما يك خرده سفت بگيريد. يك ساختمان معمولي يا مهمان سرا مي خواهند بسازند متري ششصد، هفتصد يا هشتصد هزار تومان. خب چرا؟ قبول نكنيد هيچ چيزي نمي شود، استخوان بندي اين ساختمان بايد محكم باشد، نيازهاي اوليه هم در آن باشد، با همة ظرايف متري 300 هزار تومان مي شود. چرا 600 هزار تومان؟ اين مي شود كار. كيفيتها و پولمان اضافه مي شود، كار بيشتري انجام مي دهيم.

نكتة بعد باز بودن درهاي اتاقهاست. البته ارتباطات در اكثر جاها خوب است و از گذشته بهتر شده، اما هنوز ناقص است. در يكي از وزارتخانه ها كسي دوبار پنج شنبه ها به ملاقات من آمد و گفت سه ماه است كه من نمي توانم معاون مربوطه را ببينم، مشكل اداري برايم پيش آمده. اينكه خوب نيست، برويم در تجمعات مردمي، مردم به ما كمك مي كنند، راه به ما نشان مي دهند و حداقلي كه مردم به ما نشان مي دهند، اين است كه اشكالات كار ما را به زبان خودشان به ما منعكس مي كنند. خب بهتر از اين ما چه مي خواهيم؟ اصلاً دل آدم روشن مي شود وقتي با مردم ارتباط برقرار مي كند. عده اي هم ممكن است مشكلاتشان را بگويند، اما آدم خيلي نشاط پيدا مي كند.

نكتة ديگر كه باز در حرفهاي دولت هم هست، توجه كنيم كه همة كشور با هم كشور ماست. همه جا عزيز است. البته اين الان در دولت نيست، ولي بعضاً ديده شده كه كسي مثلاً اهل كرمان است سعي مي كند كه به سمت كرمان هدايت كند، كارهاي كرمان را زودتر راه بيندازد. كسي اهل اصفهان است كارهاي اصفهان را زودتر، يكي اهل شيراز است كارهاي شيراز را زودتر [راه مي اندازد.] اينها زيبندة انسان مسلمان متعالي نيست، همه جاي كشور عزيز است و به همه جا بايد برسيم.

نكتة بعد هماهنگي بين دستگاههاست. اين دولت حزبي نيست. تازه احزابي هم كه ما داريم اين طور نيست كه يك برنامه داشته باشند و آدمهاي متناسب با برنامه تربيت كرده باشند و وقتي

مي آيند دولت را مي‌گيرند هماهنگ عمل كنند. حالا كه اين دولت اصلاً حزبي نيست. هماهنگي درون سيستمي بسيار مهم است. بسياري از جاها دوتا تلفن بين معاون وزير كار را حل مي كند. بسياري از موارد نياز به مكاتبه ندارد. نامه را مي نويسي، سه ماه طول مي كشد تا به او برسد و بخواند، دوباره يك ايراد از نامه شما بگيرد برگرداند، سه ماه بعد.، حالا ان شاءالله در جلساتي كه داريد تدبيري بكنيد، آنهايي كه با هم كار زياد داريد؛ جلسات مشتركي، هفتگي و با هماهنگي يادداشت كنيد و بياوريد همان جا حل كنيد. يك كسي مي خواهد مزرعه، كارخانه يا پل بزند، يك جا مي خواهد واگذار بشود، يك جا برق و آب بكشد؛ اين طور نباشد كه مثلاً صنايع بنويسد كه آقا اينجا قرار است يك كارخانة فولاد [ساخته بشود،] نامه مي نويسد شش ماه بعد وزير نفت جواب مي دهد ما گاز نداريم، نقطه. دوباره ايشان مي نويسد، چرا گاز نداريد؟ مي رود شش ماه بعد. اينكه درست نيست. آقا بنشين چقدر مي خواهي؟ كي مي خواهي راه بيندازي؟ عملياتي. كي مي خواهي كارخانه را راه بيندازي؟ چهار سال ديگر. عيب ندارد چهار سال ديگر من اين قدر به تو گاز مي دهم، بنويس، صورت جلسه، ابلاغ و خداحافظ شما. اين طوري كشور جلو مي رود و اين نظام هماهنگي بين شماست. حالا از اين موارد زياد است، من ديگر سرتان را درد نمي آورم.

ما در جهت گيري اصلي نظام و پيگيري اين جهتگيري محكم هستيم. بدانيد اين حرفهايي كه مي زنند اگر 500 ميليون برابر هم بشود، بندة مخلص شما سرسوزني در درستي راه ترديد و يك لحظه هم توقف

نمي كنم.

امروز يكي از عرصه هاي مهم ما مسئلة انرژي هسته اي است. مسئلة انرژي هسته اي مسئلة به دست آوردن يك فناوري ساده نيست. اصلاً حتي مسئلة به دست آوردن يك فناوري فوق پيشرفته هم نيست. مسئله بالاتر است. همة شما بچه هاي انقلابيد و در متن انقلاب فداكاري كرديد. نظام سلطه با اساس ماندگاري و حيات ما مخالف است؛ حياتي كه واجد ارزشهاي ديني و پيام انقلاب باشد. پيام انقلاب را برداريم ديگر كاري به ما ندارد. گرچه الان گمان من اين است كه اگر عده اي پيدا بشوند دست از همة ارزشهاي انقلاب هم بردارند، آنها دست از سر اينجا بر نمي دارند، چون مي دانند اينجا پتانسيل دارد. پتانسيل خيزش در اين ملت هست،

مي خواهند ريشه كن كنند. آنها هم كه سياسي نگاه مي كنند بدانند راه

بي بازگشت است.

مسئلة هسته اي امروز براي ما حيثيت انقلاب و البته يك ارتقا بسيار بلند در جايگاه ملت ايران و انقلاب است كه همة معادلات را به سرعت و به نفع ملت ايران عوض مي كند. بي جهت نيست كه اين قدر با آن مخالفت مي كنند. البته بخشي از مخالفتها، مخالفتهاي سنتي آنهاست. اگر اينها هم نبود بهانة ديگري درست مي كردند. كسي به من گفت اينكه چيزي نيست. گفتم از شدت دشمني آنها مي فهميم كه چيزي نيست! اگر چيزي نبود پس چرا اين قدر با آن دشمن هستند. اين دستاوردي است كه اگر بخواهيم مقايسه بكنيم صدها برابر ملي شدن نفت براي ملت ما ارزش دارد. در ملي شدن نفت ما نه توانمندي، نه انسجام اجتماعي و نه يك نظام حاكميتي منسجم و آرماني، چيزي نداشتيم، نفت را هم دوباره بايد تحويل خودشان مي داديم و ديديد كه دوباره تحويل خودشان دادند. الان شرايط عوض شده است. بيست و هفت سال است كه آنها مي گويند دين موجب بدبختي و عقب ماندگي مي شود. اصلاً امكان ندارد كه نظام ديني بتواند ادامة حيات بدهد يا پيشرفت كند. اين اثبات توانمندي و كار آمدي نظام ديني در دنياست؛ در دنيايي كه تقريباً همه از كارآمدي نظام ليبرال چه اقتصادش و چه دموكراسي آن مأيوس هستند. دنيا الان دنبال راه جديد است و اين را دارد در ايران جستجو مي كند و اين اثبات توانمندي ايران است و آنها هم از همين مي ترسند، نه از اينكه ما يك موقعي مثلاً دنبال بمب اتم برويم. مگر بمب اتم چه مشكلي را در دنيا حل مي كند؟ مگر شوروي را نجات داد كه حالا بخواهد براي كسي چيزي بياورد؟ الان در مناسبات، بمب اتم كارساز نيست. اينكه ملت ايران بگويند ببينيد من كارآمد هستم، به اين قلة فناوري امروز دست يافته ام، اين برايشان خيلي مهم است، مي خواهند كاري كنند كه اين اتفاق نيفتد و با همة وجود هم آمده اند تا اين اتفاق نيفتد.

ديدم بعضيها اظهار نظر مي كنند، اظهار نظرهاي خيلي سخيف. مسائل كلان انقلاب را در معادلات جناحي، گروهي و اينكه چه كسي رئيس بشود و چه كسي نشود، چه كسي انتخابات كند و چه كسي نكند، مي برند. اينها خيلي سخيف است. امروز اين موضع نظام، انقلاب و رهبري عزيز انقلاب است. ايشان به ما فرموده اند كه بايد اينجا بايستيد. هر كشوري كه تا به حال هسته اي شده هم فشار زيادي را تحمل كرده و هم تعهدات زيادي را به نظام سلطه داده است. شما الان ببينيد اين كشورهايي كه [هسته اي] شده اند. اخته شده اند. خب هسته اي شدن اينها چه فايده اي دارد؟ حداكثر قدرت نمايي هسته اي آنها اين است كه همساية خودشان را تهديد مي كنند. پانصد كشور هم اين طوري بشود، هيچ خطري براي نظام سلطه ندارد. برايشان مهم نيست و مي بينيد كه اين كشورها چقدر هم امتياز داده اند. هر كشوري، شوروي سابق هم هسته اي شد فشار بسيار سنگين تحمل كرد. همين انگليس و فرانسه. اينهايي كه دارند نمي خواهند ما داشته باشيم. خيلي روشن است. هر كدام به يك دليل و نظام سلطه به خاطر اينكه ما آن ويژگيها را داريم. آمده اند با همة توان نگذارند ما داشته باشيم. حالا ما چه كار بايد بكنيم؟ تسليم بشويم؟ تا آنجا كه مي شود با تدبير داريم جلو مي رويم. حجم كار ديپلماتيك و طراحي اي كه در قضيه

هسته اي انجام شده در تاريخ انقلاب ما بي نظير است. هيچ موضوعي نداشتيم كه اين قدر كار دقيق و پر حجم روي آن انجام بشود. هنوز ما براي مسئلة هسته اي هزينه اي نداده ايم. چه هزينه اي داده ايم؟ گيرم يك مقدار هزينه بدهيم، نمي ارزد ما يك مقدار هزينه بدهيم و بعد ايران

هسته اي بشود. نمي ارزد؟

در همين كشور عده اي براي اينكه با پول بانك جهاني دو سد بزنند يا دو شبكة فاضلاب درست كنند، تمام آن حرفهايي را كه 20 سال مي زدند را پس گرفتند و ضوابط تحميلي بر اقتصاد را پذيرفتند. حتي مي بينيد كه ادبيات بودجه نويسي ما عوض شده است. ادبيات بودجه نويسي ما كجاست؟ اين ترجمه است ديگر. اين مال خودمان نيست. ما خيال مي كنيم بچه هاي برنامه و بودجه نوشته اند، كار عمراني را عوض كردند و اسم آن را تملك داراييهاي سرمايه اي گذاشته اند. اين اصلاً فارسي است؟ اصلاً يعني چه؟ ترجمه است. ما هم گفتيم بودجة جاري و عمراني، همه هم مي فهمند. آن روستايي هم مي فهمد. حتي در ادبيات هم پذيرفتيم براي 500 ميليون دلار. اما حالا بدون اينكه چيزي تحميلي را بپذيريم، [اين اتفاق افتاده.] اصلاً اگر ما مي خواستيم، فناوري را از يك كشور بخريم، چند ميليارد دلار بايد مي داديم؟ نمي ارزد كه ما يك مقدار هزينه بدهيم و اين را داشته باشيم؛ اينكه اين قدر مؤثر است و اين قدر معادلات عالم را به نفع ما به هم مي زند؟ در عالم غوغاست. اينكه من مي گويم غوغاست واقعاً غوغاست، حتي در اروپا.

حالا ان شاء الله خدا فرصتي به وجود خواهد آورد كه دنيا ببيند كه همان شور و نشاطي كه در اندونزي، ايران و مصر هست، الان نسبت به آرمانهاي انقلاب اسلامي و ملت ايران در مردم اروپا هم هست. من خبر دقيق دارم. زير پاي قدرتهاي غربي خالي است. بيخود هارت و پورت

مي كنند. در همين امريكاي جنوبي كه ما رفتيم در اكوادور تقريباً همة رسانه هاي آن امريكايي و صهيونيستي اند. اين رئيس جمهوري كه آمده حتي يك مجله و روزنامه ندارد، هيچي ندارد. يك هفته قبل از اينكه ما برويم در تمام اين رسانه ها عليه جمهوري اسلامي بمباران بود كه بعضيها به من مي گفتند آقا مي خواهي بروي آنجا ممكن است كه تخم مرغ بزنند، گوجه بزنند و رنگ بپاشند، حتي اين بچه هايي كه با من بودند يك دست لباس [به ما دادند] گفتم بابا چنين چيزي نيست. براي من يقيني بود كه نيست. ساعت يازده شب ما در هتل رسيديم، يك عده آمده بودند با پرچم جمهوري اسلامي و شعار viva ايران. فرداي آن روز رفتيم به جلسة تحليف، وقتي آمديم بيرون ديديم چه جمعيتي جمع شده و همين طور شعار ايران ايران. مردم آنجا كه اصلاً اخبار جمهوري اسلامي را صد خط در ميان هم نمي توانند بگيرند. خبرنگار امريكايي CNN و اسوشيتدپرس آمد گفت كه آقاي بوش گفته ما مي خواهيم ايران را منزوي كنيم. من خنديدم و به او گفتم، آقاي بوش فرمودند كه ايران را منزوي كنند؟ خودش هم خنده اش گرفت. گفتم اصلاً امريكا منزوي شد، تمام شد و ملت ايران شما را منزوي خواهد كرد. گفتم آقاي بوش حاضر است بيايد در همين كشورهايي كه همساية خودش است؟ حاضر است بيايد در همين جمعيت؟ ديدم همان خبرنگار گفت دمت گرم، نه، نمي تواند بيايد. خبرنگار CNN به من مي گفت درست است، نمي تواند بيايد. نمي توانند بيايند.

ديديد در اندونزي چه كردند. در امريكا هم الان همين است. من

نمي خواهم سرتان را درد بياورم. دنيا به سرعت در حال عوض شدن است. ما بايد توانمندي و فرصتهاي خودمان را در دنيا بشناسيم. ديپلماسي فعال يعني همين؛ يعني نقطة قوت خودمان را بشناسيم، طراحي كنيم، مديريت كنيم، جلو ببريم و آرمانهاي كشور را محقق كنيم. ديپلماسي بگو بخند و بنشين يك چاي بخور و ماچ و بوسه كه نيست. ديپلماسي يعني اقتدار جمهوري اسلامي بايد در مجاري ارتباطات سياسي جهاني جاري و اهداف محقق بشود. و اينها شدني است. شما الان مي دانيد كه ايران چه عزتي دارد؟ هر ايراني هر جاي دنيا مي رود تا مي گويد ايراني هستم، اصلاً اوضاع و فضا عوض مي شود. خب به خاطر همين پايداري و ايستادگي است. حالا عده اي بيايند ما را دعوت كنند كه آقا نه، ما بايد سياست ديگري پيش بگيريم و اين سياست غلط است و ما را به بحران رسانده. كدام بحران؟ امريكاييها دچار بحران هستند، مي خواهند آن را به درون ما منتقل كنند.

به شما عرض مي كنم و اينكه مي گويم آگاهانه و با محاسبة دقيق است. بالاخره خيلي از شما مهندس هستيد، من هم مهندس هستم و عادت ما مهندسها اين است كه مرتباً حساب مي كنيم. يكي از دوستان گفت كه چطوري مثلاً اين تصميمها را پشت سر هم مي گيري؟ گفتم هيچي محاسبه مي كنم. بالاخره مي نشينيم مي بينيم اين بشود، چه طوري مي شود. حالت دوم، حالت سوم، حالت هشتم، تركيب بشود چه مي شود، آن جور بشود چه مي شود؟ بالاخره حساب مي كنيم، يك ماتريسي، شش بار، هشت بار، بالاخره بهينه سازي را كه از آقاي علي احمدي ياد گرفته ايم كه بتوانيم به زور برويم جايي سخنراني بكنيم! ايشان براي بهينه سازي شانزده تا فرمول مي دهد. اين كارها را كه بالاخره بلد هستيم، مي شود اين كارها را كرد، حداكثر منافع، حداقل هزينه، همة اينها را كه بلد هستيم. خرجش شش واحد است.

با همة اين محاسبات من به شما عرض مي كنم، امروز آنها قادر نيستند از بيرون به ما ضربه اي بزنند. مناسبات آنها به هم خورده است. آرايش سياسي شان را در مقابل ما از دست داده اند. تمام سازمان ملل را خود اينها درست كرده اند، ما كه درست نكرده ايم؛ ادبيات، منشور و شوراي امنيتش را، اينها را به عنوان سازوكارهاي يك دنياي مدرن طراحي كرده اند و دست خودشان است. وقتي به جايي مي رسند كه همة اينها را كنار مي گذارند يعني پايان خط است، وقتي آشكارا تهديد مي كند اتفاقاً اين يعني شكست خورد، نه اينكه شكست خواهد خورد؛ يعني ديگر منطق، ادبيات و الگو و ارزشهايي كه مي گويد در دنيا نافذ نيست، نمي تواند كارسازي بكند. ديگر شبكه رسانه اي نمي تواند دنيا را عليه ما بسيج كند. نمي توانند. يادم است امام عزيز ما يك بار اين شبكه هاي رسانه اي جهان را نفرين كرد. روح امام متعالي كه ببيند و ناظر است كه امروز آن خواستة امام محقق شده.

مي بينيد، كار تمام شده است. نه اين كه تمام شده، ديگر جنگ نيست ـ منظور از جنگ، جنگ نظامي نيست ـ نبرد نيست، مبارزه نيست، نه همة اينها هست، اما ما در موقعيت برتريم. كاري نمي توانند بكنند. حالا ممكن است چهار تا بانك اروپايي رابطه اش را با ما قطع كند، خب قطع كنند. من اعلام كردم ما نظامات پولي ـ مالي جديدي براي دنيا درست مي كنيم، فوقش چهار پنج سال به مشكل مي افتيم. اتفاقاً دنيا هم اين را مي خواهد. به محض اينكه مطرح كرديم تماس گرفتند، كه آقا ما هم هستيم.

خب جلو بردن آرمان اين است ديگر، و گرنه تا مشكلي پيش آمد بگوييم فعلاً صرف نظر مي كنيم ببينيم بعداً چه مي شود. بعدي وجود ندارد. به ما مي گويند اين را تعطيل كنيد. بدانيد اگر براي يك روز اين چرخة سوخت تعطيل بشود، ديگر راه نخواهد افتاد. ديگر نمي گذارند راه بيندازيم. اميد آنها فقط به داخل است. آن مقام امريكايي صريحاً گفت، ما مي خواهيم در ايران چند صدايي درست كنيم. چند صدايي يعني در بين ملت تفرقه بيفتد. بعد اعلام كردند كه دولت ايران خيلي قيافه گرفته و باد كرده، ما بايد ايران را تحت فشار اقتصادي بگذاريم. فشار اقتصادي يعني چه؟ يعني قيمت نفت. محور آن قيمت نفت است. كمي هزينه ها و خودمان را جمع و جور كنيم، بدانيد در اينجا هم نمي توانند ضربه بزنند.

بالاخره بايد جلو برويم، يك نبرد است، جاي توقف و عقب نشيني نيست. آنها اميدشان در داخل كشور به يك مشت آدم است كه با تعصبات جناحي، گروهي و خودخواهي و ... آنها را جلو بيندازند كه اي واي بحران است، خطر است، كو بحران؟ بين خود و خدا، امروز گرفتاريهاي آقاي بوش بيشتر است يا گرفتاريهاي دولت ما؟ البته بايد توهينها و نقها را هم تحمل كنيم. اين هم چاشني اش است. اين شيريني كار ماست كه خدا قرار داده است.

كشور مشكلي ندارد. شما مي بينيد كه ما به همه جاي كشور مي رويم. همه جاي ايران يك صداست. همان فريادي كه در مشهد مي زنند همان فرياد در شادگان است. همان نشاطي كه در تبريز است همان نشاط در ايجرود زنجان است. همه ملت يكپارچه، آمده اند در ميدان و صحنه،

مي خواهند القا كنند كه مشكل است، بحران است؛ با خبرسازي، با دروغ. آدمها را مرتباً به صحنه مي كشند. اين مي گويد، آن پاس مي دهد به آن، آن پاس مي دهد به اين، فلان جناح، آقا ملت نگران است. كجا ملت نگران است؟ تو اگر توان مبارزه يا ايستادگي را نداري، برو كنار؛ چه اصراري داري در صحنه باشي؟ يا نه، فكر كردي موضوع هسته اي بهانه اي است كه به خيال خودت در رقابتهاي بي مايه و زشت سياسي بخواهي اين را وارد كني، اين را هم اشتباه مي كني. در آينده نام تو به عنوان خائن در تاريخ ايران ثبت مي شود. شوخي نيست. اگر خداي ناكرده ـ اين جمله از عزيز دلمان است ـ در اينجا يك قدم عقب نشيني كنيم و بتوانند خدشه اي وارد كنند، ديگر پدر ما را در مي آورند. معلوم است. آنها شيطان اند. اگر يك قدم عقب بگذاري، ديگر ولت نمي كنند. ما الان در موضع هجوم هستيم، يعني طلبكاريم. دائماً هم به لطف خدا، خدا خودش مي رساند، دائماً مي زنيم توي كله شان، نفسشان بريده است؛ در فلسطين، عراق، لبنان، در دنيا بريده است. فلسفة اعتقاديشان زير سؤال رفته است. فلسفه منش زندگيشان زير سؤال رفته. ايدئولوژيشان پوچ از كار درآمده است.

الان بايد بايستيم. سهم من و شما در اين ايستادگي اين است كه كشور را خوب، درست و با منابع كم و بازدهي بالا درست كنيم. اين همه سازمان بهره وري درست شد، والله بهره وري همه اش دست شماهاست. سازمان لازم ندارد. شما مي توانيد بازدهي را بالا ببريد، هزينه ها را پايين بياوريد، كيفيت را بالا ببريد. مي توانيد. همين آقاي علويان مي تواند، كه اگر اين مراكز را راه انداخته بود و الان ما متادون مي داديم، ديگر آن مادر

نمي آمد بگويد بچه من از بين مي رود. بايد راه مي انداخت. پولش را

داده ايم، راه نينداخته. مي توانيد راه بيندازيد، از كار نترسيد. بر خدا توكل كنيد، مشورت كنيد، تصميم درست بگيريد، حركت كنيد و برويد.

من معذرت مي خواهم، بنا نداشتم اين قدر طولاني صحبت كنم، اما «مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد». ان شاء الله اين جلساتتان ادامه پيدا مي كند. خواهش من از شما اين است، جناب آقاي داوودي پيشنهاد خوبي دادند، قبلاً هم معاونين وزرا جلسه داشته اند؛ اين جلسه را منظم كنيد، موضوع بندي كنيد، دوستان بيايند، اگر بناست چند موضوع باشد، كميته بندي بشود، موضوعات آنجا پخته بشود، ارائه بشود كه ما عمل كنيم؛ مقدمات تصميم گيري. الان چند تصميم بزرگ در دستور كار دولت است. اين را حتماً بگذاريد همه نظر بدهند. همه فكر كنند، درگير بشوند، اصلاح بكنند، به دولت و مجلس برود. هر موقعي هم كه لازم ديديد كه بنده بايد در جلسه شركت بكنم در خدمتتان هستم. اجازه بدهيد دو سه تا دعا بكنيم.

اي خداي بزرگ، اي خداي مقتدر يگانه، وجود مقدس امام زمان را از همة بليات محفوظ بدار!

دلهاي ما را عاشق او كن!

نگاه ما را متوجه او كن!

نظر او را از ما برنگردان!

نظر او را از نظام ما، ملت ما و رهبري عزيزمان برنگردان!

همه ما را به آن نقطة مطلوب برسان!

مشكلات بشريت را برطرف كن!

كشور ما را به نقطة اوج برسان!

دلهاي ما را متحد تر كن!

تدبير ما را كارساز كن!

گامهايمان را استوار و دستهايمان را توانا كن!

بدخواهان ملت ايران را منكوب كن!

اي خداي بزرگ رحمتت را پيوسته بر اين ملت، انقلاب و رهبري عزيز ما ببار!

عزيز و سربلند باشيد.

شناسه خبر: 2743  

- سخنراني ها