
مصاحبه با شبكه پرس تي وي ( Press T.V)
گزارشگر:
شناسه خبر: 27305 -
جمعه 25 ارديبهشت 1388 - 03:01
آقاي رئيس جمهور اولين سؤالي كه برايم خيلي جالب بوده و فيلمي هم كه الان در حال ساخت آن هستم درباره اين موضوع است، تأثير انقلاب ايران و اتفاقات بعد از آن و مخصوصاً جنگ ايران و عراق در شخصيت شماست. برايم جالب است بدانم به اعتقاد خودتان چگونه حضورتان در انقلاب و جنگ در شكل گيري شخصيت شما تأثير گذاشته است؟
رئيس جمهور:
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر واجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه.
انقلاب اسلامي يك انقلاب واقعي به معناي واقعي كلمه است. ما تغيير و رفرم و انقلاب داريم. تغيير يعني اصلاحاتي كه در سطح انجام مي شود. فرض كنيد در شهري مردم در حال رفت و آمدند و شما مي خواهيد به اين رفت و آمد نظم بدهيد. مردم همان جوري كه قبلاً مي رفتند، مي روند اما با نظم بالاتري. اين مي شود تغيير، رفرم و اصلاح. اما اگر كسي آمد شهرسازي را جوري عوض كرد كه اصلاً مقصد مردم و الگوي رفت و آمد مردم به طور كلي عوض شد، اين مي شود انقلاب. يك موقع شما كاري مي كنيد و رفتار ظاهري مردم عوض مي شود كه اين مي شود اصلاح و رفرم، ولي وقتي شما كاري مي كنيد كه مبناي فكري و نظام ارزشهاي مردم عوض مي شود و اصلاً نگاهشان به دنيا چيز ديگري مي شود، اين مي شود انقلاب.
فرض كنيد شما در جامعه نوع توزيع ثروت را عوض مي كنيد، اين يك كار است، اما موقعي اصلاً نگاه مردم را به ثروت و كار اجتماعي عوض مي كنيد. تا ديروز فرد براي خودش مي دويد، از امروز دارد براي جامعه مي دود. اين مي شود يك انقلاب؛ يعني مبناها عوض مي شود.
انقلاب اسلامي مبناها را در زندگي همه عوض كرد. البته ما هم بالتبع تحت تأثير بوديم، اما مبناهاي انقلاب براي من تا حدود زيادي آشنا بود. يعني در ذهنم اين مباني غريبه نبود.
گزارشگر:
آن تأثير مستقيم از انقلاب چه بود كه آقاي احمدي نژاد را به اين شكل درآورده است؟
رئيس جمهور:
انقلاب اسلامي در واقع باز تعريف هويت ملت ايران بود، يعني يك ملتي كه بايد دنباله رو، تحت تأثير دنيا و دست چندم باشد، و به جاي اينكه خودش، استعدادها و توانمنديهايش را باور كند، احساس حقارت و تحقير بكند، به ملتي تبديل بشود كه توان و شخصيت خودش را مي شناسد. تاريخ خودش را به ياد آورده است. شايد بشود اين طور بگوييم كسي كه حافظه اش را از دست داده يك دفعه حافظه اش را به دست بياورد. طبيعتاً چيز ديگري مي شود.
ملت ايران در واقع حافظه و هويت تاريخي خودش را به دست آورده است. من هم يك نفر از ملت ايران هستم.
گزارشگر:
اگر انقلاب نشده بود، فكر مي كنيد الآن شما چه مي كرديد؟
رئيس جمهور:
شايد در نقطه اي كار مهندسي مي كردم. چون از قبل از انقلاب كار مهندسي را انتخاب كردم؛ يا شايد در دانشگاهي مشغول تدريس بودم. اما اين معنايش اين نبود كه باز آن تحول و انقلاب را دنبال نكنم. چون انسان به آن زنده است؛ يعني تعريف انسان در آن تلاشي است كه براي تغييرات بنيادين در جامعه به سمت بهتر شدن و كمال انجام مي دهد. آنجاست كه انسان تعريف مي شود.
گزارشگر:
فكر مي كنيد بزرگ ترين دستاوردتان طي اين چهار سال چه بوده است؟ وقتي مي گويم دستاورد منظورم انرژي هسته اي يا مثال خاصي نيست، شما چه گفتمان جديدي را در فضاي داخلي ايران و دنيا آورده ايد كه مختص آقاي محمود احمدي نژاد است كه اگر آقاي احمدي نژاد نبود آن گفتمان به وجود نمي آمد؟
رئيس جمهور:
به نظرم ما دستاوردها را منوط و مربوط به يك نفر نكنيم. انقلاب يك جريان و رودخانة عظيم است و بنده هم قطره اي در آن رودخانه هستم. مهم ملت ايران است. يعني وقتي ملتي تصميم مي گيرد تغييرات و تحول ايجاد كند، مي تواند در دنيا تغييرات ايجاد كند. بالاخره به يك اعتبار 200 سال يك ادبيات بر دنيا حاكم بود؛ يعني گفتمان حاكم بر دنيا گفتمان اومانيسم و ليبراليسم بود؛ يعني گفتمان انسان فردي لذت جو، دنبال سود و لذت حداكثر و مرزش هم اين بوده كه آزادي ديگران را مخدوش نكند. اين آن چيزي نيست كه انسان را تعريف مي كند، اصلاً انسان از ميان تعاملات اجتماعي شكوفا مي شود و انسانيتش تعريف مي شود. انسان يعني جانشين خدا روي زمين. جانشين خدا روي زمين يعني آن خصلتها، صفتها و ويژگيها را از خودش بروز بدهد، مثل علم، حكمت، رحمت، محبت، كرامت و هزار خصلت برجستة ديگر. در آن انسان فردگراي لذت جوي چنين چيزي به وجود نمي آيد. اصلاً كرامت كجا بروز مي كند؟ فداكاري و رحمت كجا ظهور مي كند؟ اصلاً راهش بسته مي شود. نه اينكه اصلاً
نمي تواند زندگي كند، تحرك دارد، مي خورد، مي خوابد و لذت مي برد، اما اين انسان نيست.
وقتي كه مبناي انسان لذت جو، سود حداكثري فردي است، جامعه اي درست مي شود كه مبناي ماندن افراد در تنازع براي بقاست، يعني همه دنبال حداكثري كردن منافع خودشان هستند. اين مي شود ريشة
كينه ها، جنگها، تبعيضها و فاصله ها. يعني دنيايي درست مي شود كه خودشان مي گويند قسمتي برخوردار و اكثريتي فقير است. يك عده خودشان را صاحب دنيا مي دانند و براي خودشان هر حقي بالاتر از قانون قائل اند و بعضيها هم هيچ حقي ندارند. عده اي محترم اند و عده اي اصلاً احترامي ندادند. آن وقت ادبيات مي شود ادبيات تحكم، زور و قدرت، كه اين بايد عوض بشود.
الان ادبيات دنيا چيست؟ حتي كساني كه دنبال زورگويي بوده اند، ديگر جرئت نمي كنند بگويند ما حق داريم. حتي جرئت نمي كنند كه بگويند ما حق اضافه داريم. آنها هم مي گويند علم، عدالت، احترام، كرامت، انسانيت؛ البته اينها تغييراتي است كه اتفاق افتاده است؛ يعني ادبياتي كه از تحكم و بي احترامي به ملتها سخن مي گفت و اينكه عده اي خودشان را صاحب حق بدانند كه هر كاري دلشان مي خواهد انجام بدهند، عوض شد. حتي كساني كه نيتهايشان عوض نشده و مي خواهند همان آدم قبلي باشند، اما براي اينكه آن نيتها را جاري كنند، بايد رفتار جديدي از خودشان نشان بدهند و حرفهاي جديدي بگويند.
گزارشگر:
و اين را آقاي احمدي نژاد در دنيا پياده كرد؟
رئيس جمهور:
نه، اين را ملت ايران انجام داد.
گزارشگر:
بزرگ ترين نقد شما به احمدي نژاد چيست؟
رئيس جمهور:
اصلاً احمدي نژاد خودش نسيه است و نقد نيست!
گزارشگر:
آيا چيزي هست؟
رئيس جمهور:
بله، هست وخودم بايد به آن توجه كنم.
گزارشگر:
شما معمولاً وقتي از غرب صحبت مي كنيد از آن به عنوان يك نظام سلطه ياد مي كنيد كه زورگو و دنبال تحكم است. من در غرب بزرگ شده ام و آن قدر هم كه شما مي گوييد بد نيست. آيا چيزي در مورد غرب هست كه شما به صورت خاص آن را ستايش بكنيد و بگوييد اين قسمت غرب خوب است؟
رئيس جمهور:
ما وقتي مي گوييم غرب، منظورمان آن بخش سلطه است، نه مردم. من مردم را از نظام سلطه تفكيك مي كنم. مردم همه جا خوب اند. متن مردم دنبال سلطه گري و بداخلاقي نيستند. هرجا با حقيقتي مواجه بشوند،
مي پذيرند. متن مردم دنبال كشتار، جنگ، تحميل و چپاول نيستند. يعني كشوري كه 30-40 ميليون نفر جمعيت دارد، اينها دنبال اين حرفها نيستند و هر موقعي با حقيقت و عدالتي مواجه بشوند، مي پذيرند.
بحث ما آن اقليتهايي است كه حتي مردم غرب را هم به بند كشيده اند، والا در غرب دستاوردهاي خوبي در صنعت، فناوري و بعضي مسائل اجتماعي هست كه ما آنها را نفي نمي كنيم. آن چيزي كه دنيا را تحت تأثير قرار مي دهد و معادلات دنيا را از مسير درستش منحرف مي كند، ما با آن نقطه بحث داريم. والا بعضي جاها هست كه حقوق شهروندي و اجتماعي و بعضي روابط اجتماعي، روابط خوبي است، روابط تعريف شدة معين است. اين كه بخشي از مردم جهان - البته در غرب هم بخشي از مردم نه همه - در رفاه نسبي به سر مي برند، ما از اين موضوع خوشحاليم و اين را منفي نمي دانيم. بلكه خيلي مثبت است. اما ما فكر مي كنيم كه اين بايد در دنيا همگاني بشود و نبايد به قيمت محروم شدن و فقير شدن بخش وسيعي از دنيا اين اتفاق بيفتد. ضمن اينكه مي گوييم انسان چيزي بالاتر از اينهاست.
گزارشگر:
اگر پسر شما بخواهد براي ادامه تحصيل به خارج از كشور برود، آيا اين اجازه را به او مي دهيد؟
رئيس جمهور:
اگر واقعاً در مسير تصميمات زندگي اش به اين مي رسيد كه براي پيشرفت و تكاملش بايد حركت كند و به نقاط ديگر دنيا برود، مانعي نداشت.
گزارشگر:
از بين شخصيتهاي غيرايراني يا ايراني آيا شخصيتي هست كه شما را تحت تأثير قرار داده باشد؟
رئيس جمهور:
زياد هستند. در ايران كه امام بالاترين است. البته بالاتر از امام ائمه معصومين هستند. اينكه مي گويم امامان، نه به اين معنا كه امام ايرانيها، امامان جامعه را مي گويم، چون انسانهاي كاملي را كه خدا براي هدايت بشر قرار داده، متعلق به كل بشريت اند. متعلق به ايرانيها يا بخشي از عالم نيستند. خدا پيامبران را براي همه فرستاده است. حضرت عيسي و موسي و ابراهيم متعلق به همة بشريت اند. همان طور كه پيامبر عزيز اسلام متعلق به همة عالم است.
شخصيتهايي مثل اميرالمؤمنين (ع) متعلق به همه بشريت اند. اين گونه نيست كه بگوييم عدة خاصي بهره برداري بكنند و بقيه محروم اند. ايشان متعلق به كل تاريخ است. بعد امام خميني (ره) در دورة معاصر، آيت الله مطهري كه من از كتابهايشان استفاده كردم. زياد هستند. شخصيتهايي نيز كه در جنگ و عرصه هاي سياسي بوده اند.
گزارشگر:
شخصيت هاي خارجي چه؟
رئيس جمهور:
من نمي خواهم اسم ببرم. من زندگي همة شخصيتهاي انقلابي را خوانده ام، چه آنهايي كه در امريكا و افريقا بوده اند، و نيز در اروپا، البته بعد از رنسانس كمتر پيدا شد، ولي باز هم زندگي بعضي شخصيتهايي كه مقداري جنبه هاي انساني را رعايت كرده اند را هم مطالعه كرده ام.
گزارشگر:
مي دانم كه سرتان زياد شلوغ است و شايد زياد وقت نداشته باشيد فيلم ببينيد، آخرين فيلم ايراني و امريكايي را كه ديده ايد چه بوده است؟
رئيس جمهور:
در مورد ايراني، ديشب فيلم اخراجيها را ديدم. معمولاً فيلم نگاه
مي كنم. منتها نه به شكلي كه افراد حرفه اي نگاه مي كنند، من حرفه اي فيلم نگاه نمي كنم. چون معمولاً فيلم ديدن را در همان حين كارهاي ديگرم انجام مي دهم.
گزارشگر:
آيا از بچگي تان خاطره اي هست كه به صورت خاص آقاي احمدي نژاد امروز را تحت تأثير قرار داده باشد. خاطره اي كه وقتي به آن فكر مي كنيد، مي بينيد كه احمدي نژاد امروز را شكل داد.
رئيس جمهور:
بالاخره شخصيت انسانها در يك مسير و سيري شكل مي گيرد. اينكه فكر كنيم يك حادثه زندگي را زير و رو مي كند، نه اين نمي شود، البته خيلي وقتها اين هم هست. منتها من از معلم اول دبستان خاطرات بسيار شيريني دارم كه در شخصيت من اثرگذار بوده است. قبلاً گفته ام و در رسانه ها منتشر شد؛ محبت با استحكام؛ يعني در عين حال كه معلم همه را صميمانه دوست داشت اما اقتداري هم نشان مي داد. همين طور كلاس سوم يادم هست، معلم ما عوض شد و تغيير معلم دنياي ما را عوض كرد. مثلاً يك هفته شايد همه بچه هاي كلاس با هم گريه مي كرديم كه چرا چنين اتفاقي افتاده است. در دورة دبيرستان نيز معلميني داشتيم كه در شكل گيري شخصيت همه بچه ها از جمله من تأثيرگذار بودند.
گزارشگر:
آيا آن معلم مهربان و با اقتدار را مي شود در آقاي احمدي نژاد ديد؟
رئيس جمهور:
نمي دانم. تا به حال اين گونه نگاه نكرده ام. بالاخره اين شخصيت در طول زمان شكل مي گيرد و پدر و مادر واقعاً خيلي زياد در شكل گيري اثر داشته اند. از همان بچگي ما هفت خواهر و برادر بوديم و تعدادمان زياد بود و كار ايشان هم سخت و خسته كننده بود، اما بدون اينكه ما متوجه باشيم مراقبت بسيار دقيقي داشت. يادم هست روزي به من گفت آن دو سه نفري كه با آنها بازي مي كني بچه هاي خوبي نيستند. اگر بتواني دوستانت را عوض كني، خوب است. ايشان مراقب درسهاي ما بود. سؤال و سركشي و رسيدگي مي كرد بدون اينكه ما اطلاع داشته باشيم. حتي بعضي وقتها كه در بازي و تفريح افراط مي كرديم، ايشان تذكر مي داد كه اين مقدار زياد است و بايد به كارهاي ديگري برسيم. اهتمام داشت كه ما با مفاهيم مذهبي و الهي آشنا بشويم، منتها هيچ وقت هيچ فشاري پشت سرمان نبود كه فكر كنيم فشاري هست كه ما حتماً بايد اين فشار را تحمل بكنيم.
هميشه فضايي باز مي شد كه احساس مي كرديم، فضا، فضاي مناسبي است. البته وراي اينها آن استحكام پدر خيلي مهم بود. من هيچ صحنه اي را يادم نمي آيد كه احساس ضعف، كوچكي و ... كرده باشد، نه اينكه غرور باشد، مطلقاً اينها نبود. ولي احساس ضعف نبود براي اينكه در طول يك زندگي در پنجاه سال نوسانات و مشكلات هست و ايشان هميشه عزت نفس داشت و شخصيت محكم و باصلابتي داشت كه خواهر و برادرهاي بزرگ ترم هميشه احساس مي كردند پدر نقطة اتكاي خوبي است. گرچه مراجعه نمي كردند. اما اين هميشه بود كه نقطة اتكايي هست. مادر هم همين طور كه كانون محبت، مهر، عاطفه خانواده است.
گزارشگر:
در رابطه با امريكا شما هميشه اظهار مي كنيد كه ما منتظريم ببينيم امريكا چه مي كند. الان ديگر نوبت امريكاست. آقاي اوباما يا امريكا چه بايد بكند كه مورد قبول واقع بشود.
رئيس جمهور:
اين يك راز است.
گزارشگر:
من فيلمي را در حمايت دولت شما ساختم. اگر اين فيلم در مقاطعي شما را نقد بكند، موضع شما چه خواهد بود؟
رئيس جمهور:
اگر نقدي باشد كه وارد باشد و چيزي به ما اضافه كند تشكر مي كنيم. اگر هم نباشد كه مثل بقيه، خيلي مهم نيست. مهم اين است كه آدم مطمئن باشد راهي را كه انتخاب كرده درست است. همه انسانها اشتباه دارند. اين را يادمان باشد كه انسانهاي بدون اشتباه 14 نفر بيشتر نيستند و چهار نفر هم پيامبر اولوالعزم هستند. بقيه انسانها دچار اشتباه مي شوند. اما مهم اين است كه مطمئن بشويم داريم در مسير درست حركت مي كنيم. حالا در يك مسير ممكن است آدم ويراژ بدهد يا به دست انداز بيفتد، اما در مسير است و اگر انسان در مسير باشد به مقصد مي رسد.
گزارشگر:
من با خيلي از مردم در ايران صحبت كردم. به آنها گفتم اگر مسئله اي باشد كه شما در مورد آن بخواهيد آقاي احمدي نژاد را نقد بكنيد، آن چيست؟ از بين طرفداران و منتقدان به نظر مي رسيد اجماعي بين همه وجود داشت كه آقاي احمدي نژاد به نظر كارشناسي اهميت نمي دهد. آقاي احمدي نژاد تصميمي را كه خودش احساس مي كند، درست است مي گيرد و مثالهاي زيادي از انتخاب وزرا گرفته تا مسائل مختلف مي آورند. آيا
همه شان دارند بي ربط مي گويند يا مقداري درست مي گويند. پاسخ شما به اين منتقدان چيست؟
رئيس جمهور:
البته قطعاً عمومي نيست. يك عدة خاصي اند، چه طرفدار چه مخالف، چند نفري هستند. به نسبت يك ملت عددشان خيلي كم است. مي خواهيم اول ببينيم كجاي كارند. 70 ميليون ايراني هست. من با جمعيتهاي وسيعي ارتباط دارم. بعضي وقتها ما به شهري مي رويم، از اول ورود به شهر تا نقطه اي كه مراسم ديدار تمام مي شود شايد بيش از ده هزار نفر با ما حرف مي زنند. چند جمله حرف مي زنند. اين حرفها در آنها نيست. آنها چيز ديگري مي گويند. اما در گروههاي سياسي آنهايي كه خودشان را حرفه اي سياست مي دانند، بله، اين حرف هست.
من كه خودم كارشناس دانشگاهي هستم. وزراي ما از نظر سطح تحصيلات و تخصص در رشتة خودشان بالاترين اند. شايد در دنيا اين گونه باشد؛ يعني نسبت به كل دولتهاي دنيا اين گونه است. چون دولتها معمولاً انتخابهاي سياسي مي كنند. ما انتخاب تخصصي و سياسي كرديم، بنابراين شايد ده نفر از همكاران من استاد دانشگاه در آن رشته اند. اين تخصص كارشناسي است. منتها يك فرهنگ كارشناسي در كشور و سيستم اداري ما جا افتاده بود كه من اتفاقاً آمده ام آن را تغيير بدهم. نمي خواهم بگويم در تغيير آن كاملاً موفق شده ام. ولي آمده ام اين را تغيير بدهم. اين ذهنيت كه تعريف كرده اند بر مبناي اين شكل از كارشناسي است، من آن را قبول ندارم. به همين خاطر احساس مي كنم كه اين مشكل نيست. ما آمده ايم اين را تغيير بدهيم. روش تصميم گيري هم بايد در كشور ما عوض بشود و هم مباني تصميم گيري مي خواهد عوض شود. كسي كه مباني قبلي را قبول دارد اصلاً نمي تواند هضم كند و مي گويد يعني چه؟ اين چه معنايي دارد؟ فرض كنيد به سفر استاني مي رويم. اين سفر استاني به نظر آن كارشناسي كه بايد در اتاق بنشيند و تصميم بگيرد، درست نيست. مي گويد براي چه آنجا برويم، ما اطلاعات را مي گيريم و همين جا تصميم مي گيريم. منتها ديدگاه كارشناسي بنده و دوستان بنده چيز ديگري مي گويد. مي گويد بين ما و آن نقطه يك واسطه هست. آن واسطه عبارت است از بوروكراسي. اين بوروكراسي عيبها و محاسن خودش را دارد. اين عيبها باعث مي شود تصميمي كه ما اينجا مي گيريم تا به نقطة پايان برسد، تغيير كند و چيز ديگري از كار در آيد.
بسياري از كشورهاي دنيا گرفتار اين بوروكراسي اند. در غرب و شرق و جنوب و شمال هم هست. يعني اين ديوانسالاري كه حدود 100- 150 سال است در دنيا باب شده، عيبهاي خودش را دارد. اين گونه نيست كه يك نظام كامل باشد. بگذاريد مثالي از امريكا بزنم. در سال 2005 طوفان شد. در يكي از ايالتهاي جنوب شرقي امريكا مردم آسيب ديدند. عدة زيادي كشته و آواره شدند و هنوز آواره اند. چرا آواره اند؟ بخشي از آن برمي گردد به نظام سياسي و اجتماعي و نگاه حكومت و مباني ارزش آنجا. بخش بعدي مربوطه به سيستم اداري است. يعني سيستم اداري اصلاً نمي تواند اين حادثه را به ذهن حاكمان منعكس كند كه شما حاكم اين
مردم ايد و بايد به آنها رسيدگي كنيد. حداقل اگر خودتان نمي خواهيد از بودجه عمومي و خزانه تان مايه بگذاريد، راه را باز كنيد، بگذاريد ساير مردم به اينها كمك كنند. اين كه شدني است. اين بوروكراسي كه نمي تواند مشكل را آن گونه كه هست به ذهن حاكمان منتقل كند و بعد تصميم حاكمان را به آنها منتقل كند، اين يك مانع است. ما در سفرهاي استاني اين مانع را دور زديم. چون از اينجا تصميم مي گيريم، بهترين تصميمات به آن پايين كه مي رسد چيز ديگري مي شود. اصلاً تغيير كرده است. به طور طبيعي نتايجش هم عوض مي شود. ما اينجا يك هدف گذاري كرده ايم كه اين اتفاق در فلان استان بيفتد. اين اتفاق نمي افتد. بايد علتش را پيدا كنيم. نظام بوروكراسي را نمي شود يك دفعه عوض كرد. چيزي نيست كه امروز تصميم بگيريم و بگوييم تمام است و با اين چرخش فردا كارها بچرخد.
ما در يك بررسي عميق كارشناسي به اين نتيجه رسيديم كه بايد آن را دور بزنيم و از آنجا تصميمات را پمپاژ كنيم، برويم در انتهاي خط بايستيم و ببينيم اين تصميم در پايين از كجا رد مي شود و چه تغييراتي مي كند. اين يك نظر كاملاً علمي و كارشناسي است. اما با مباني كارشناسي كه قبلاً تعريف كرده اند، سازگاري ندارد. او عادت كرده يك طرف بنشيند و پمپاژ كند. به خروجي كاري ندارد. ما مي خواهيم همان چيزي كه پمپاژ مي كنيم، خارج بشود. اين مانع هم هست، بايد اين را رفع كنيم و كاري كنيم كه نتيجه بدهد. و اين يك بحث كاملاً علمي است و با آن نظر كارشناسي نمي خواند و اين حرف درستي است. يعني به يك تعبير آنهايي كه
مي گويند، بله درست مي گويند، آن نوع كارشناسي را ما انجام نمي دهيم، چون آن را شكست خورده يا ناكافي و ناكارآمد مي دانيم. ما شكل جديدي از كارشناسي را آورده ايم. در هر صورت جايش را باز مي كنيم. البته مقاومتها زياد است، اما بالاخره اتفاق مي افتد. يعني بايد مقاومت كرد. اگر بخواهيم تغيير اتفاق بيفتد بايد محكم بايستيم. ما بيشترين جلسات كارشناسي را داشته ايم، يعني شايد تنها رئيس جمهوري در دنيا باشم كه علاوه بر اينكه خودش مطالعه مي كند، در هفته 15-20 ساعت با كارشناسان گوناگون حرف مي زند و سؤال مي كنند.
مثالش را در همين ماهواره اي كه پرتاب شد بگويم. كار ماهواره يك كار كاملاً تخصصي، فني و با فناوري بالاست. ولي ما ديدگاههاي كارشناسي داشتيم كه مي گفتند ضرورتي ندارد. ديدگاههايي هم بود كه مي گفتند ده سال ديگر هم نمي رسيم. آن يك مسير، نگاه و برنامه ريزي است. نگاه ديگري هم هست كه مي گويد ما زودتر مي توانيم برسيم. چرا نمي توانيم برسيم؟ ما مي آييم راهها را تغيير مي دهيم، ميان بر مي گذاريم. وقت بيشتري مي گذاريم، ابتكار عملها را فعال مي كنيم و به جاي ده سال در سه سال اين كار را انجام مي دهيم. مي شود و شد.
در سياست هم همين است؛ در سياست خارجي هم بعضيها مي گفتند كه اين كار كارشناسي نيست. حالا شايد واژة كارشناسي را به كار
نمي بردند و مي گفتند اين روش درستي نيست. علتش اين است كه آنها مي خواستند در آن مدلي فعاليت بكنند كه سالها تجربه شده است. مثل اين مي ماند كه شما مي خواهيد با كسي بازي كنيد كه قواعدش را او نوشته، اگر وارد آن قواعد بشويد كه هميشه شكست خورده ايد؛ يعني شكست شما از قبل تعريف شده است و لازم نيست حتي كسي وارد آن ميدان بازي بشود كه قواعدش را حريف شما نوشته است. بايد شما قواعد جديدي تعريف بكنيد يا آن قواعد را به هم بزنيد تا بتوانيد فرصتي براي پيروزي خودتان ايجاد كنيد. ما در سياست خارجي همين كار را انجام داديم. گفتم شما قواعد را خودتان نوشته ايد و يك طرفه هم مي خواهيد عمل كنيد، ما نمي پذيريم. يا بايد با هم قواعد را بنويسيم يا ما مي نويسيم، چرا شما قواعد را بنويسيد؟ اين يك منطق كارشناسي و علمي است. اما آنهايي كه ذهنيتشان سالها شكل گرفته كه ما بايد به همان مدل رفتار كنيم، نتيجه اش هم همان قبلي است و چيز جديدي نيست. مثلاً كشورهاي غربي يك طراحي كرده اند – نه همة كشورهاي غربي، غرب كه مي گوييم معنايش همه كشورهاي غربي نيست، اشتباه نشود، آن چند كشوري كه دنبال سلطه بر جهان اند. وقتي مي گوييم غرب نه اينكه جغرافيا را تقسيم كنيم و بگوييم اين نصف دنيا خراب است. اصلاً منظورمان آن نيست. منظور اين چند نفري است كه مي خواهند ادبيات، گفتمان و رفتارشان را بر جامعه تحميل كنند – و مسيري را در برابر ملتها باز كرده اند و هركس از آن مسير حركت كرد براي رسيدن به هدف خودش شكست خورده. همة كساني كه حداقل بخشي از حقشان را به دست آورده اند، از آن مسير نرفته اند و مسير ديگري را انتخاب كرده اند و ما به عنوان كسي كه
مي خواهيم براي كشورمان تصميم بگيريم، تاريخ و شرايط را خوانده ايم، مقام بين المللي، رفتارها و نيتها را مي شناسيم، مي خواهيم حق ملتمان را استيفا كنيم. بدترين تصميم اين است كه از همان مسير برويم كه آنها براي ما كشيده اند. كسي كه اظهار مي كند دشمن ماست. معلوم است كه اين راه به شكست مي رسد و نياز به استدلال زيادي ندارد و خيلي روشن است. ما بايد از راهي كه خودمان طراحي مي كنيم، برويم.
يك عده سياسيون ممكن است بگويند نه، اين روش غلطي است. در زمان انقلاب عده اي بودند كه مي گفتند چرا انقلاب مي كنيد. بياييم در انتخابات شركت كنيم و پارلمان را بگيريم و بعد دولت تشكيل بدهيم. مي دانيم كه اين نشدني است. چون حكومت ديكتاتوري اجازه نمي دهد كه شما وارد پارلمان شويد و بعد آزادانه به حركتتان ادامه دهيد.
در امريكا هم همين طور است. مردم امريكا دنبال تغييرند. يعني اين وضعي كه در دنيا هست را نمي پسندند، حتي وضعي كه در امريكا هست. مگر مي شود در يك كشور 80 ميليون نفر از 300 ميليون نفر زير خط فقر باشند. يعني 25-26 درصد مردم امريكا زير خط فقر زندگي مي كنند و 40 ميليون نفر فاقد هرگونه پوشش بيمه اي هستند و الان هم در حال افزايش است. هرماه 300-500 هزار شغل از دست مي رود، هر شغلي يعني دو سه نفر. چون بالاخره هر كسي خانواده دارد.
اگر مردم امريكا بخواهند در قالب همين نظام دو حزبي ارادة خودشان را اعمال كنند، هيچ وقت نمي شود. محال است. اين دو حزب كارهاي خودشان را انجام مي دهند. پريروز ديدم آقايي اظهارنظر كرده بود كه آقاي اوباما بايد بفهمد كه شعارهاي انتخاباتي با واقعيتهاي ادارة كشور متفاوت است. معنايش اين است كه اين دو حزب ساختاري درست كرده اند كه كسي خارج از منافع آنها نمي تواند كار بكند. حالا شايد مردم امريكا تصميمي خارج از منافع اين دو حزب بگيرند، چگونه مي توانند اعمال كنند؟ بيايند به خود همين حزبها بگويند عمل كنيد! آنها كه عمل نمي كنند. كما اينكه ديده ايم بارها رؤساي جمهور يك حرفي زده اند و بعد كه بر سر كار آمده اند، كارهاي ديگري انجام داده اند و اصلاً وارد دنياي ديگري شده اند. اين شكل حتماً بايد تغيير بكند تا خواستة مردم محقق بشود. حالا اگر كسي بگويد من اين نظام دو حزبي را نمي پذيرم و اين مخالف آزادي مردم و اعمال ارادة مردم است، طبيعي است كه اين دو حزب فرياد
مي زنند اين نظر غيركارشناسي است.
گزارشگر:
برنامه شما بعد از اينكه دورة رياست جمهوري تمام بشود، چه يك ماه ديگر و چه چهار سال و يكماه ديگر، چيست؟ مي خواهيد بنياد خيريه بزنيد؟
رئيس جمهور:
بنياد خيريه براي چه؟
گزارشگر:
برنامه تان چيست؟ معمولاً رئيس جمهورهاي دنيا از اين كارها مي كنند.
رئيس جمهور:
من قبل از اينكه اينجا بيايم در دانشگاه مشغول بودم، ضمناً كارهاي خودم را كه مربوط به همان تغيير و تحول اساسي چه در داخل كشور و چه در دنياست، انجام مي دادم. منتها الان نمي دانيم آينده چه مي شود.
گزارشگر:
پيام خاصي براي مردم كانادا داريد؟
رئيس جمهور:
دوستشان داريم. مردم كانادا مردم خوبي اند و هيچ وقت هم مشكلي ميان مردم ايران و مردم كانادا نبوده است. با مردم امريكا هم مشكلي نبوده. يعني هيچ وقت بين ملت ما و ملت امريكا مشكلي نبوده. مردم كانادا كه ديگر اصلاً. به همه شان سلام برسانيد.
گزارشگر:
من برنامه دارم كه ان شاءالله چهل سال ديگر يك مستند ديگر دربارة شما بسازم.
رئيس جمهور:
چهل سال ديگر از من خبري نيست ولي ان شاءالله از شما هست.
گزارشگر:
متشكرم.
رئيس جمهور:
خداحافظ شما باشد.
شناسه خبر: 27305
- مصاحبه ها
, مصاحبه ها
, متن کامل مصاحبه ها
1390 رياست جمهوري اسلامي ايران 2011 Presidency of The Islamic Republic of Iran
آدرس: تهران - میدان پاستور - خیابان پاستور تلفن: +98(21)64451