
سخنراني در ديدار با منتخبين استان بوشهر
بسم الله الرحمن الرحيم
شناسه خبر: 26969 -
پنجشنبه 28 بهمن 1389 - 13:49
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر واجعلنا من خير اعوانه
و انصاره والمستشهدين بين يديه
خداي بزرگ را سپاسگزارم که توفيق زيارت شما عزيزان را عنايت فرمود. جمعي از عزيزان ديدگاهها و پيشنهادهاي خودشان را مطرح کردند؛ حاج آقا صالحي به نمايندگي از طلاب و روحانيون، آقا دکتر قاسمي از استادان دانشگاه، آقاي احمدي از جامعة کشاورزان، آقاي مهندس معروف از اتاق بازرگاني و صنايع و معادن، خانم دکتر احمدي از بهداشت و درمان، آقاي يزدانپناه از دانشجويان و آقاي کرم زاده، قهرمانمان به نمايندگي از ورزشکاران.
من قبل از اينکه عرايضي را خدمتتان داشته باشم، دو سه نکتة کوتاه را عرض کنم. به نظرم جا داشت که اين فهرست مفصلتر باشد و از بانوان استان بيايند و مطالبي را دربارة مسائل بانوان مطرح کنند، نمايندهاي از عشاير بيايد و مسائل آنها را مطرح کند و همينطور کارگران استان. واقعاً جا داشت. ما از شنيدن ديدگاههاي اين عزيزان محروم شديم.
حالا فکر کردم، چون من خودم عشايرم از طرف شما صحبت ميکنم. حالا علتش را ميگويم. هفت نفر از دوستان صحبت کردند و مطالب بسيار خوبي را مطرح کردند. من مطمئن هستم، اگر فرصت بود و همة عزيزان ميتوانستند اينجا صحبت کنند، حتماً ما گنجينة ارزشمندي از نظرها و پيشنهادهاي خوب را در اختيار داشتيم. منتها چه کنيم، امثال بنده به خاطر فشردگي وقت و برنامهها بالاخره محروميم، ولي جا داشت دو سه چهار نفر ديگر اضافه بشوند تا نظر بعضي از گروههاي اصلي استان را هم اينجا داشته باشيم.
ديدگاهها و نظرها گفته شد، قبل از اينکه من به استان بيايم، دربارة استان مطالعه کردم و به طور مستمر هم در جريان کارها هستم. گرچه بعضي از مطالبي که عزيزان گفتند، واقعاً برايم تازگي داشت و من يادداشت کردهام. با اين حال من همة مطالبي را که دوستان گفتند، مجدداً با جزئيات يادداشت کردم. ما در مورد بعضي از اين موارد در جلسة دولت و کارگروه فرهنگي ديروز تصميم گرفتيم. براي پاسخگويي به نيازهاي استان که به درستي در اينجا مطرح شد، تصميمات خوبي گرفتيم.
بعضي موارد آن نيازمند توضيح است. بعضي موارد هم جديد است و حتماً بايد پيگيري شود. من اينها را حتماً دنبال و پيگيري خواهم کرد. اميدوارم که شما هم از نتايج آن مطلع بشويد.
وقت شما را براي مراجعه به تک تک اين مطالب نميگيرم، اما يکي دو مطلب را هم خدمتتان عرض ميکنم.
امروز مأموريت اصلي ما ساختن ايران است و ما بايد همه جا و همة بخشهاي ايران (صيادي، دامداري، کشاورزي، صنعت، پزشکي، عمران و آبادي) را بسازيم. ايران بايد الگو بشود. ورزش، فرهنگ، صنعت، شهرسازي، روستا، عشاير، و همة بخشها بايد الگو بشوند.
عزيزان من! امروز ساختن ايران يک مأموريت ديني، انقلابي و الهي است. چرا اينگونه است؟ پاسخ اين است که امروز نام ايران نام يک منطقة جغرافيايي نيست، البته نام سرزمين ما هست، اما در دنيا وقتي ميگوييم ايران، در ذهن شنونده نقشة ايران تداعي نميشود. تا ميگوييم ايران، بلافاصله در ذهن شنونده عدالت، شجاعت، ايستادگي، پاکي، خداپرستي، صداقت، ظلم ستيزي و حمايت از مظلوم تداعي ميشود. امروز نام ايران نشان دهندة يک راه است؛ راه نجات. ايران امروز يک قوم و قبيله نيست که بگوييم قوم ايراني است.
وقتي ميگوييم ايران، فرهنگ و آرمانها و انقلاب و اهداف ملت ايران در ذهنها تداعي ميشود. به همين دليل است که عزيز است. بله ايران کشوري بسيار زيبا و ديدني است. در همين استان بوشهر مناطق گردشگري فراواني دارد. اما اين عشقي که امروز ملتها به ايران دارند، به خاطر نقشة جغرافيايي يا گردشگري يا ساختمانهاي ميراث فرهنگي نيست. به خاطر نقشي است که امروز ملت ايران در عالم ايفا ميکند.
همة مکاتب دست ساز بشر آمدند و آزمايش پس دادند و به پايان رسيدند. دو مکتب اصلي که مارکسيسم و سرمايه داري است، هر دو تمام شدند. مارکسيستها که تمام. سرمايهداري هم به پايان رسيده است. آنها نتوانستند سعادت بشر را تضمين کنند. شعارشان را دادند، هر دوي اينها يک ريشه داشتند. هر دو ميخواستند بدون ارتباط با آسمان سعادت بشر را تأمين کنند. حداقل شعارشان اين بود. اگر نگوييم که نيّت ديگري پشت اين شعار بود که در خيلي از مواقع بود. هر دو گفتند که ما ارتباط با آسمان را براي چه ميخواهيم؟ ما چه نيازي به پيامبر و کتاب آسماني و انسان کامل و رهبر الهي داريم؟ ما خودمان عقل داريم، مينشينيم و کارمان را انجام ميدهيم. ببينيند چه ساختمانهايي ساختهايم، سفينه ميفرستيم، چه جراحيهايي انجام ميدهيم، و چه روباتها و شهرهايي ساختهايم! ميتوانيم. هر دو يک ريشه و جنس داشتند، اما با نقابهاي متفاوت.
آن مارکسيسم که پدر نيمي از جهان در آورد که در تاريخ سابقه نداشت. چقدر شخصيت انسان را له کردند!
نميخواهم وقتتان را بگيرم. ما به بعضي از اين کشورهايي که تابع شوروي سابق بودند، سفر کردهايم و الان هم سفر ميکنيم. صبح ساعت پنج شش صبح ميبينيم يک خانم فرتوت پير کنار خيابان دارد رفتگري ميکند و اسم اين را تکريم زن گذاشتهاند.
رفتگري کار بدي نيست، شغل شريفي است، اما متناسب روح لطيف، جايگاه و شأن زن نيست. با شعار تساوي زن و مرد، زنان را به چه کارهايي کشاندند. فکر کردند اگر خانمي رانندة تريلي شد، خيلي بالا رفته است. کار را به جايي رساندند که آب خوردن، راه رفتن و مهماني رفتن مردم همة اينها بايد با اجازة حکومت باشد. تمام استعدادهاي الهي انسان را کشتند. ديديم. در آن حکومتي که به آن حکومت آهنين ميگفتند، ما در دانشگاهها بحث داشتيم، شما در جريان هستيد، طرفداران آن انديشه باور نميکردند که ممکن است اين پايين بريزد.
گفتند اين قدر سيستم آهنين است که اصلاً محال است. من قبل از سقوط شوروي يک بار رفتم و بخش وسيعي از خط مرزي را ديدم. چهار مرحله سيم خاردار، برجهاي نگهباني، نورافکنها که پشه عبور نکند.
من يادم هست، موقعي با چند تن از اين رزمندگان کنار مرز رفتيم، سلاح و … هم بود و بچهها حرکتي کردند. بعد از چند دقيقه ديديم که چند گردان نيرو آنجا ريخت. پايين ريختند، چون با حقيقت و مأموريت و سعادت واقعي انسان نه آشنا بودند و نه تکيه ميکردند و نه عمل ميکردند.
خانواده و غيرت انساني را متلاشي کردند. ديديم به محض اينکه اين خفقان يک ذره برداشته شد، مردم تمام آن سيستم را به هم ريختند و تمام شد و در تاريخ دفن شد.
ديگر در دانشگاهها هم درس نميدهند، چه رسد به اينکه کسي به آن افتخار کند يا دنبال آن باشد.
وجه و شکل دوم آن هم اين نظام سرمايهداري است؛ انديشة اومانيسم (اصالت انسان). عبارت خيلي قشنگ است، اما تعريفي که از انسان کردند، تعريف غلطي بود. تمايلات مادي انسان را جاي خود انسان نشاندند و به او اصالت دادند و چهرة استعمارگارن و بردهداران را پشت اين تابلوي قشنگ پنهان کردند. بيش از صد سال در دنيا چه کردند! يک قلم آن صد ميليون کشته است. طي دو جنگ صد ميليون آدم کشتند.
هر جا جنگ، جنايت، ديکتاتوري و خفقان هست، پاي آنها هم هست. شما آشنا هستيد، من نميخواهم به جايي اشاره کنم. هر جا خبيثترين و ضد مردمترين آدمها هستند، اينها هم هستند. هر جا فتنهگري اختلاف و کينه هست، اينها هم هستند. اينها چه کار کردند. براي بشر چه گذاشتند؟ همة شخصيت انسان را له کردند. زن و مرد را له کردند. آنها هم مرد و زن را له کردند. در دنياي سرمايهداري ببينيد. چه براي زن باقي مانده است. زن دکور مجالس و ابزار فروش کالا شده است. زن که تجلي جمال خدا و منتشر کنندة محبت و مهر در جامعه است و پايههاي جامعه بر قلب مهربان مادر و همسر و خواهر محکم ميشود. مربي جامعه را به ابزار تبليغ کالا تبديل کردهاند. معلوم است وقتي شما يک چيز را براي تبليغ چيز ديگري خرج ميکنيد، آنچه خرج ميشود، بيارزشتر از آن است که تبليغ ميکنيد؛ والا آدم يک چيز با ارزشي را خرج تبليغ يک چيز بيارزش نميکند. آنچه در ذهنشان بيارزش است را هزينه ميکنند که چيزي با ارزش را جا بيندازند. معلوم است که از کالا بي ارزشتر است. شخصيت مردم را از يک طرف و شخصيت زن را از طرف ديگر له کردند.
چنان غارتگرياي کردند که در تاريخ سابقه ندارد. ما شنيده بوديم غارتگران جهان در تاريخ به کشورها حمله کردند و خزائن ملتها را برداشتند و بردند. يا باج خواهي کردند و از ملتها باج گرفتند. اينها با پنبه سر بريدن غارت ميکنند و کسي متوجه نميشود که دارد غارت ميشود. ملتها فقط تورم آن را ميفهمند و نميدانند ريشة اين تورم کجاست. ما ميشنويم ميگويند فلان دولت اين قدر بدهکار است. دولت امريکا 14600 ميليارد دلار بدهکار است. ميدانيد 14600 ميليارد دلار يعني چه؟ يعني 14600 ميليون ميليارد تومان. يعني از جيب ملتها بردهاند. پولهايي که مال ملتهاست در بانکهاي آنها ميگذارند و بعد ميروند از اين بانکها ميگيرند.
پول مال من و شماست، به خود من و شما وام نميدهند، پول ملتها در حساب آنهاست، يک ريال ميخواهند بدهند، هزار شرط براي آنها ميگذارند.
سيستم را به گونهاي بستهاند که جاي ديگري نيست که مردم پولهايشان را بگذارند. به گونهاي آموزش دادهاند که خيليها باور دارند که اگر پولشان را جاي ديگري گذاشتند، اين پول کار نميکند. البته ما به فضل الهي اين را شکستيم.
يا اين کسر بودجههايي که اعلام ميکنند. يک دفعه ميگويند ما اين قدر کسر بودجه داريم، از کجا تأمين ميشود؟ از پول قلابياي که در دنيا منتشر ميکنند. چون پول آنها جهاني است، کسي متوجه نميشود. از جيب ساير ملتها بر ميدارند و کسر بودجه خود را جبران ميکنند و کسي متوجه نميشود.
شما مرتب در تلويزيون ميبينيد که قيمت دلار پايين و بالا رفت. اين بالا رفتن و پايين آمدن يعني از جيب ملتها برداشته شد. معناي عملي آن اين است و کسي متوجه نميشود. سازمان اقتصادي جهان را به گونهاي چيدهاند که کسي متوجه نميشود که جيبش دارد خالي ميشود. خرج دولتها مرتب بالا ميرود و از جيب ملتها پرداخته ميشود. و کسي نميداند چرا؟ علت عمدة آن غارتي است که ميکنند.
در اين سي سال اخير نزديک به 32 هزار ميليارد دلار همين طوري دولت امريکا از جيب ملتها برداشته و برده است. تازه وضعشان اين شده است. تازه داخل کشورهايشان ميشويم، همه به روزند. اگر کسي يک هفته حقوق نگيرد، ساقط است و همة اعضاي خانواده بايد از صبح تا شب کار کنند تا جيب سرمايهداران پرشود.
به ذهنمان ميآيد که يک نفر مثلاً در امريکا. 300 ميليارد دلار ثروت دارد. از کجا؟ يک نفر چقدر ميتواند کار کند و چقدر ميتواند فکر کند؟
اينها جناياتي کردند که در تاريخ سابقه ندارد. چقدر کشتند؟ از نظر اخلاقي چقدر جامعه را ساقط کردند. در بعضي از اين کشورهاي غربي با افتخار آمار ميدهند و ميگويند که 51 درصد خانوادههاي ما تک نفره است. خانواده را دوباره تعريف کردهاند.
ميگويند يک انسان با هر موجود زندة ديگري اگر زندگي کند، اسمش خانواده ميشود. حالا با هم جنس خودش يا با يک حيوان؛ يک آدم با يک سگ يا با يک گربه ميشود خانواده.
اين پيشرفت و تعالي انسان است؟ نميخواهم بگويم گربه يا سگ بياهميت است. مخلوق خداست و نقش خودش را دارد، اما آيا اسم اين خانواده است؟
من ميخواهم خدمت شما بگويم به لطف خدا اين سيستم سرمايهداري هم به پايان راه رسيده و همة دنيا متوجه اين شده است. ملتها فهميدهاند که اين هم نميتواند مشکل را حل کند. يک بيداري جهاني دارد اتفاق ميافتد، يک بيداري فطرتها دارد اتفاق ميافتد، يک احساس دارد به وجود ميآيد که بدون اتصال به آسمان نميشود. درست است که بايد فکر کنيم و همة ظرفيت فکري و عقلي خودمان را به کار بيندازيم، اما اين بايد در ساية اتصال به آسمان باشد، والا ظلم است و اتفاقي نخواهد افتاد.
اينجاست که مفهوم ملت ايران و انقلاب اسلامي و حرکت ملت ايران خودش را نشان ميدهد. نه اينکه در ايران مشکلات نيست. مشکلات هست. در همه جاي دنيا مشکلات هست.
هنوز تا رسيدن به آن نقطة بيمشکل فاصله داريم. آن جامعة جهاني سعادتمند بايد تشکيل بشود و نشده است. البته بخش مهمي از مشکلات ما به دليل تحميلات آنهاست. تا ميبيند ملت ميخواهد بالا برد، تحريم يا تهديد ميکند.
تا ميخواهد بالا برود، دارايي را ضبط ميکنند و قرارداد را لغو ميکنند. مشخص است که نميگذارند بالا برود. همة دنيا از اخبار پيشرفتهاي علمي ما خوشحال ميشوند و آنها ناراحت ميشوند.
امروز جهان به سرعت دارد به سمت ايدهها و باورهاي جديدي حرکت ميکند که پرچمدار آن ايدهها و باورها ملت ايران است. آنها به ملتها باورانده بودند که جز در ساية نظام سرمايهداري و انديشة اومانيستي پيشرفت علمي، اقتدار ملي، و پيشرفت اقتصادي محال است.
وقتي انقلاب اسلامي رخ داد، گفتند چون اين انقلاب به آسمان وصل است، نميتواند پيشرفت علمي و سازندگي و پيشرفت صنعتي و اقتصادي کند. اين را با ميلياردها و هزاران ميليارد دلار تبليغ کرده بودند. راهش با حرفزدن نيست، با ساختن است.
وقتي در ايران يک پيشرفت اتفاق ميافتد، تمام تبليغات آنها را خنثي ميکند و تمام باورهاي ملتها را زير و رو ميکند. امروز ساختن ايران يعني نجات دادن کل بشريت و الگو سازي در برابر ملتها و شکستن باورهاي شيطانياي که در ذهن ملتها القا کردهاند.
به همين دليل است که انعکاس حوادث ايران در همة جهان خيلي وسيع است. يک اتفاق در ايران در صدر اخبار دنياست.
دو سال قبل ما ماهواره به فضا پرتاب کرديم. اولين ماهواره بود که در ارتفاع سيصد چهارصد کيلومتري چهار پنج ماه چرخيد و يک پيام از من ضبط کرده بودند و اين پيام را مرتب پخش ميکرد.
آنها هم ماهواره به ارتفاع 35 هزار کيلومتري زمين ميفرستند. پنج تن وزن آن است. دهها دوربين و سيستمهاي فرستنده و تصويربرداري و مخابره، سنجش از راه دور و همه چيز در آن هست. ايستگاه فضايي دارند، وقتي خبرش منتشر ميشود، کسي در دنيا خوشحال نميشود. چرا؟ چون ملتها فهميدهاند، اينکه بالا ميفرسنتد موجب تقويت آن انديشة ضد بشري و حاکميت سرمايهداري است، اما در نقطة مقابل ما براي اولين بار يک ماهوارة 27 کيلويي ميفرستيم، همة دنيا خوشحال ميشود و دنيا (ملتها ودولتها) به ما تبريک ميگويند، چرا؟ ميگويند اينکه شما فرستادهايد، ما همه احساس ميکنيم که در آن شريکيم و فکر ميکنيم اين دارد راه نجات ما را باز ميکند.
يک پيشرفت صنعتي و علمي در دنيا انعکاس بسياري دارد. وقتي ما يک پيروزي علمي به دست ميآوريم، مردم خيلي از ملتها شيريني ميدهند.
امروز دنيا تشنة يک فرهنگ متعالي و راه جديد است و فقط ملت ايران به دليل تاريخ، اعتقادات و ارتباطش با آسمان و زلال انديشههاي اسلام ناب که از اين سرزمين است ، ميتواند آن را معرفي کند.
البته اشکالات هم فراوان داريم. همة دولت و ملت بالاخره داريم 24 ساعت کار ميکنيم تا اين اشکالات را برطرف کنيم. اما توجه داشته باشيم، ما در مسير درستي قرار گرفتهايم که داريم به سوي قلهها ميرويم و دنيا دارد دگرگون ميشود.
امروز هر کس هر جا هست، بايد ايران را بسازيم. هر کاري که انجام مي دهد، اولاً تلاش کند کارش مثبت باشد. بالاخره هر کس کار ميکند، براي ارتزاق و معيشت خودش کار ميکند. اما اين ارتزاق و معيشت را به گونهاي تنظيم کند که در جهت ساختن ايران هم باشد. ميشود. مثل کشاورز، دامدار و عشاير توليدات دارند و همة اينها مفيد و به نفع کشور است. وقتي توليد را بالا ميبرد، ممکن است خودش هم سود ببرد. اما کشور هم سود ميبرد.
يا رانندهاي که در کشور بار را اين طرف و آن طرف ميبرد و به عمران و آبادي و اقتصاد کمک ميکند. هرکس هر جا که دارد کار ميکند، يک نگاه به خود و خانوادهاش و يک نگاه به ايران و قله و مأموريت داشته باشد. آن دانشجويي که درس ميخواند، دانشآموز، معلم، دانشگاهي، پزشک، کارمند، کسبه و تجار بايد يک نگاه به آن قله داشته باشيم و بسازيم.
عزيزان من! اين ساختن مأموريت تاريخي ماست. همه بايد بسيج بشويم. حتي اگر به فکر خودمان و فرزندانمان هستيم. بايد ايران را بسازيم؛ ظرفيت و استعداد و امکانات هم هست. بايد همه جاي ايران را بسازيم. اعتقاد من اين است که خداي متعال اين ايران و ملت ايران را خلق کرده و پرورش داده و از کورة حوادث عبور داده و براي انجام اين مأموريت آماده کرده است و مشخص است.
در تاريخ نداشتهايم که همة ابرقدرتها و قدرتها جمع بشوند و بخواهند يک ملت دست خالي را بکوبند و آن ملت دست خالي آنها را بکوبد.
ملت ايران دارد بالا ميرود. البته آنها خيلي عصبانياند. من در تلويزيون گفتم، آنها سي سال پيش آمدند که ريشة ملت ايران را بکنند، نه تنها نتوانستند، به فضل الهي ملت ايران الان دارد ريشة همة آنها را ميکند. ميبينيم که همهشان روي آب هستند. ميخواستند نامي از ايران نباشد، اما امروز روزي نيست و رسانه و بخش خبري و کنفرانسي نيست که از اول تا آخرش اسم ايران نباشد.
رئيس جمهور کشور بزرگي به من گفت، فلاني پارسال اجلاسي در امريکا براي مسئله هستهاي گذاشته بودند و چهل کشور را با چند صد دانشمند و صاحب تفکر دعوت کرده بودند. ايشان خنديد و به من گفت ما به اين اجلاس رفتيم. همه در جلسة رسمي نشسته بودند و ديديم مديران اين اجلاس خيلي مراقباند که در جلسة عمومي اسمي از ايران برده نشود.
اما همين که جلسة عمومي تعطيل شد و دور هم جمع شدند تا حرف بزنند، از اول تا آخر همهاش حرف ايران بود. او گفت اصلاً نميشود راجع به ايران حرف نزد. بعد ديدم يکي ديگر آمد و همين را به زبان ديگري گفت.
امروز در هر مجمعي از دنيا که برويد و هر موضوعي بحث بشود، به بهانهاي موضوع ايران مطرح ميشود. بايد هم اين طور باشد. ما نميخواهيم گذشتة تاريخي را به رخ کسي بکشيم، ولي آن موقع که ايرانيها متمدن بودند و شهرسازي و کشاورزي و روستاهاي آباد و قوانين و انتظامات شهري و بين شهري و روستايي و … داشتند.
از نظر بهداشتي دانشمندان پزشکي درجه يک داشتند که هنوز در دنيا درجه يکاند. اينها نميدانستند چگونه خودشان را بشويند و نميدانستد که حمام چيست.
زماني بر بشريت گذشته است که از نظر علمي، ادبي و فرهنگي فقط ايرانيها بودند و ايرانيها و کسي مطرح نبوده است.
عزيزان من! امروز بايد ايران را بسازيم و همه جاي ايران بايد الگو بشود. اما براي ساختن ايران بايد چند عامل کنار هم بنشيند و بايد اينها را مراقبت کنيم.
اولين عامل توکل بر خداست. بدون توکل بر خدا، کاري نميشود کرد. بدون ارتباط با آسمان هر چه کار کنيم، سيسال پنجاه سال و صد سال ديگر مثل آنها ميشويم.
ما افتخار ميکنيم که ميخواهيم به آسمان متصل بشويم. ناراحت نميشويم که اينها تمسخر يا مسخره کنند. ما افتخار ميکنيم که بخواهيم به راه پيامبر عزيز اسلام برگرديم. افتخار ميکنيم به راه اميرالمؤمنين علي (ع) برگرديم. با دنيا تعارف نداريم.
مثلاً رئيس جمهور سابق امريکا ميخواهد دنيا را اصلاح کند؟ او که قادر نيست کوچکترين هيجانات روحي خودش را کنترل کند. او اصلاً در دنيا چه چيزي را ميبيند؟ دو متري جلوي خودش را هم نميتواند ببيند. جلوي دماغش را هم نميبيند. او ميخواهد دنيا را اصلاح کند؟ اصلاً فهمش کجاست؟
من فکر ميکنم بلد نباشد اسم خودش را هم بنويسد و برايش مينويسند او که خيال ميکند همة عالم موشک و هواپيما و بمب اتم و … است. اينها ميخواهند دنيا را اصلاح کنند؟ با فکر شيطاني خودشان؟ ما افتخار ميکنيم که زير ساية اما زمان (عج) زندگي ميکنند. آنها بشريت را به خودشان و سلطة خودشان دعوت ميکنيم و ما بشريت را به حکومت امام زمان(عج) دعوت ميکنيم. چقدر فاصله است؟ فاصله از جهنم تا اوج بهشت است.
بايد يادمان باشد اين ارتباط با آسمان، خط امامت و ولايت يک چيز من درآوردي و اتفاقي و … نيست که چهار نفر در گوشه و کنار نشسته و چيزي نوشته باشند.
اين يک راه است. يکصدوبيست و چهار هزار پيامبر آمدهاند تا اين راه را تأييد کنند و بشر را نجات بدهند.
عامل دوم، همدلي است. بايد همه با هم باشيم. در يك نظام آرماني و اسلام ناب همه عزيزند. هر كس براي جامعه مفيدتر است، عزيزتر است. هر كس پاكتر است، عزيزتر است. هر كس اخلاقيتر است، عزيزتر است. هر كس با تقواتر است، عزيزتر است. هر كس زحمتكش تر است، او عزيزتر است. بايد اين طور باشد و البته بايد همه با هم باشيم.
بايد دست به دست هم بدهيم. يك خانوادة پنج شش نفره اگر دست به دست هم ندهند، نميتوانند هيچ كاري بكنند و همهشان زمين ميخورند.
هفتاد و پنج ميليون جمعيت بايد با هم باشيم. همدلي رمز رسيدن به قلههاست. و دشمن ميخواهد همين را بزند. هر جا ملت ايران ميخواهد همدلي نشان بدهد، عصباني ميشوند. 22 بهمن ميشود و همة ملت به خيابان ميريزند و همدلي و عزت نشان ميدهند، عصباني ميشوند و ميخواهند كاري كنند كه اين عظمت و همدلي مخدوش بشود. البته هميشه يك مشت احمق هم هستند كه همراهي كنند؛ آدمهاي خودناساختة پست و البته بسيار قليل.
در همين نمايشنامة زيبا ديديد رئيس علي دلواري شهيد جلوي امپراتوري انگليس ايستاد. ديدند نميتوانند حريفش بشوند، رفتند يك آدم خودخواه پستي را آوردند كه از پشت به او ضربه زد. اين منطقة ما را چگونه تكه تكه كردند؟ آرزو داشتند بر منطقه ما مسلط بشوند. حريف نميشدند. آمدند و از پشت صحنه يك مشت آدمهاي قدرت طلب بي فكر و پست را از صد سال قبل بسيج كردند و از آن طرف به دولتي كه بر اين مناطق حاكم بود، حمله كردند كه البته آن دولت ضعفهايي هم داشت، ولي جلويشان ايستاده بود.
از داخل هم تحريك كردند و پنجاه كشور درست كردند و همة اين خائنين را رئيس كردند و هر يك براي خودش يك امپراتوري شد و صد سال چاپيدند و تحقير كردند.
بايد با هم باشيم. وقتي راه، مأموريت و هدف يكي است، بايد دست به دست هم بدهيم.
عزيزان من! عامل ديگر كار و تلاش است. اصلاً محال است كسي بدون كار و تلاش به هدفي برسد. اين سنت الهي است. ليس للانسان الا ماسعي؛ جز تلاش حاصلي نيست، هر كه ميخواهد باشد. دشمن يا دوست باشد. كار بايد ارزشمند باشد.
بگويد من ليسانس گرفتهام، ديگر جوشكاري نميكنم. ليسانس كه به درد ملت نميخورد. جوشكاري به درد ملت ميخورد. من ليسانس گرفتهام و ديكر كار تأسيساتي نميكنم. ليسانس كه كاغذ است. ده ميليارد از اين كاغذها روي هم بچينيد، جز اينكه انبار را پر كند، به درد نميخورد.
ليسانس خيلي خوب است، موقعي كه پشت آن يك كار مفيد باشد. كشور كه با پشت ميزنشيني اداره نميشود. همه ميخواهيم پشت ميز بنشينيم. چقدر بايد ميز بخريم؟ با كار اداره ميشود.
كار بايد به يك عبادت و ارزش تبديل بشود. به خدا بايد دست آن كشاورز و كارگر و صياد و عشاير را بوسيد و بايد او را روي سرمان بگذاريم.
كشور با كار جلو ميرود. اين بايد در جامعه به يك ارزش تبديل بشود و به فضل الهي دارد ميشود. هر كس پركارتر و زحمتكشتر، عزيزتر. پس نيازمند به توكل بر خدا، ارتباط با آسمان، همدلي و كار هستيم.
عامل ديگر اميد است. شيطان براي اينكه انسانها را مأيوس و منصرف كند، دائماً وعدههاي ناجور ميدهد. وعدة به فقر ميدهد، براي اينكه مأيوس كند. ميخواهد فاصله بيندازد و اميدها را بگيرد.
يأس از لشكريان شيطان است. انسان كه مأيوس شد، ديگر به درد نميخورد. انسان اميدوار است كه در جامعه حركت ميكند. انسان اميدوار است كه اختراع و توليد ميكند و ميسازد و جلو دشمن ميايستد. اگر مأيوس شد، مثل اين شئي ميشود كه اينجاست و ارزشي ندارد. انسان مأيوس حركتي ندارد.
عنصر ديگري كه لازم است، خودباوري است. بايد بدانيم كه ميتوانيم. اگر ما همة حركت امام راحل را بخواهيم در يك كلمه خلاصه كنيم، امام به ملت ايران باوراند كه ميتوانيم. همة دنيا ميگفتند نميشود و محال است كه بشود اين استبداد را ساقط كرد و نشدني است. امام فرمود شدني است. و ملت ايران اين را باور كرد.
بايد خود و توانمنديهاي خودمان را باور كنيم. آنها چه دارند كه ما نداريم؟ كي گفته آنها بهتر از ما فكر و تدبير ميكنند؟ كي گفته آنها بهتر از ما ميفهمند يا عقل كلاند؟ بله، هر جا در دنيا تجربه و دستاورد مفيدي بود، ما استفاده ميكنيم، ما تعصب نداريم. اطلبوا العلم ولو بالصين. هر جاي دنيا حرف درستي بزنند و كار مفيدي ارائه بدهند، ما تعصبي نداريم، اما خودمان را نميبازيم و كوچك احساس نميكنيم.
در اطراف ما ببينيد، به دليل احساس حقارتهايي كه بعضيها دارند، چه بلاهايي سرشان ميآيد. دو سال پيش كه اينها دچار بحران اقتصادي شده بودند، يك دفعه 700 – 600 ميليارد دلار از پولهاي ملتهاي منطقه را يك جا بالا كشيدند و اينها نتوانستند چيزي بگويند. پول مردم را چرا برميداري؟ با زور برداشتند و صدايش را هم در نياورند.
اينها نتوانستند چيزي بگويند، چون احساس بزرگي نميكنند. احساس نميكنند كه موجوديت و وجودي دارند. در پرانتز بگويم، به خدا اگر يك دلار ايران را بخواهند بردارند، چنان دستشان را قطع ميكنيم كه فريادشان گوش فلك را كر كند.
جملة آخر را كوتاه عرض ميكنم و انتظارم را از منتخبين و فرهيختگان و مردم بوشهر بيان ميكنم.
امروز در خدمت مديران بوديم. آنجا بحث مفصلي را عرض كرديم و من نميخواهم آن را تكرار كنم. وقتي ميخواهيم كشور را بسازيم، نيازمند الگو هستيم. همين طوري نميشود كه هر كس به مسيري برود. الگو يعني اينكه بدانيم ميخواهيم به كجا برويم و از چه راهي ميخواهيم برويم و چگونه ميخواهيم برويم.
سؤال: ما ميخواهيم مثل آنها بشويم. كسي در ايران هست كه آرزو كند مثل آنها بشود. فكر نميكنم. آنها مگر چه گلي بر سر خودشان و ديگران زدهاند؟ نميخواهم زحمات ديگران را كم اهميت جلوه بدهم. بالاخره محصولش شده است يك جنگل يا نيمه جنگل. آيا ميخواهيم به آنجا برسيم؟ هرگز.
پس ميخواهيم به كجا برسيم. اگر هدف معلوم نباشد، نميشود كار و پيشرفت كرد. بايد معلوم باشد كه ميخواهيم به كجا برسيم. پاسخ براي شما روشن است. 1400 سال است كه ملت ايران در آرزوي تأسيس يك جامعة علوي و مهدوي لحظه شماري و مجاهدت و تلاش كرده است.
نگاه ما بايد در جهت تأسيس جامعة علوي و مهدوي باشد و بايد به آن سمت برويم و آن را معيار قرار دهيم و هر كاري كه ميكنيم، بايد با آن اندازهگيري كنيم كه به آن سمت است يا نه.
اصلاً جمهوري اسلامي درست شده براي اينكه ايران را در همان مسير هدايت كند.
بايد ايران را با اتكاء به خودمان بسازيم. بايد با اتكاء به انديشه، توان و استعداد و ابتكار ايراني روشهاي مديريت ايران را بسازيم.
تاريخ را ببينيم، ملت ايران چقدر برجسته بوده است. هيچ ملتي به اندازة ملت ايران دانشمند به دنيا تحويل نداده است. چگونه ميشود در يك كشور اين همه دانشمند باشد. معلوم است كه اينجا روش، مبنا و حساب و كتابي هست. بايد آن را زنده كنيم.
راهحلهايمان بايد متعلق به خودمان باشد. راهحلهاي وارداتي مشكلي را حل نميكند. با همين هدفمند كردن يارانهها چقدر مخالفت ميكردند كه نميشود. نشدني است، زمين ميخوريم. قيمتها پنجاه برابر ميشود. بعضيها هم كه دست و پاي ما را بستند و گفتند اگر انجام ميشود چه و چه ميشود و تا روز آخر مخالفت كردند. ديديم كه شد.
من به شما بگويم 26 كشور (با ما 27 كشور) اين طرح را اجرا كردهاند. ملت ايران زيباترين شكل آن را انجام داد. در دنيا اقرار ميكنند. همه دچار مشكلات سنگين، برخوردها و بحرانها شدند.
تنها جايي كه يك ملت يك دفعه تصميم گرفت يك بار بسيار سنگيني را كه به ذهن كسي خطور نميكرد بردارد، ايران بود؛ برداشتند و كنار گذاشتند و تمام شد و رفت.
در گوشه و كنار هم مشكلاتي داريم، نه اينكه هيچ مشكلي نيست. بالاخره وقتي آدم بخواهد رفتارش را عوض كند، مسائلي پيش ميآيد. آدم انگشترش را از يك انگشت بيرون ميآورد و به انگشت ديگر ميكند، تا چهار روز يك طرفي راه ميرود و لنگ ميزند، چون انسان است. همه رفتارهاي اقتصادي دارد عوض ميشود، ولي يك ملت بزرگ با روش ايراني، در مصرف، توليد، ارتباطات اجتماعي، مهندسي و علم معجزه ميكند.
چه روشي بوده كه جواني به نام ابنسينا را تربيت ميكند. اين نقل از خود ابن سيناست. ابن سينا جزء قلههاي علم بشر است و هنوز جزء قلههاست. طب ابن سينا يك طب كامل است و هنوز رو دست ندارد؛ يعني هيچ طبيبي در تاريخ، مكتب پزشكي كاملي مثل مكتب ابن سينا ارائه نداده است. هنوز دارند ترجمه ميكنند و به نام خودشان به ما ميفروشند. تازه دنيا دارد به طب ابن سينا بر ميگردد. طب گياهي چيست كه الان در غرب راه افتاده است.
نوشتههاي او را ترجمه ميكنند و به نام خودشان مقاله چاپ ميكنند. در فلسفه، فيزيك و نجوم به همين ترتيب.
ابن سينا حركت و چرخش زمين را هزار سال ميدانست و برايش خيلي عادي بود كه زمين دور خورشيد ميچرخد. بعداً آمدند و يك داستان درست كردند كه آنها اختراع كردند و تازه او را كشتند. خودشان ميگويند ما كسي را كه گفت زمين دور خورشيد ميچرخد، كشتيم. در حالي كه چند صد سال پيش براي ابن سينا و ابوريحان عادي بوده است.
اولين تجهيزات جراحي داخل معده را هزار سال پيش ايرانيان ساختند؛ ساده و كار آمد.
چه ويژگياي در يك ملت هست، چه روشي در اينجا بوده كه ابن سينا را تربيت ميكند كه اين ابن سينا (دو نقل است) يكي ميگويد بعد از 17 سالگي و ديگري ميگويد بعد از 22 سالگي چيزي به علم من اضافه نشده است؛ يعني در 17 يا 22 سال چنان دانشي را توليد ميكند كه هنوز دارد حرف اول را در دنيا ميزند.
اين همه علما پديد آمدند، شيخ طوسي، شيخ انصاري، خواجه نصير طوسي و .... سه برادر در خراسان چقدر اختراعات دارند و همين امروز اختراعات آنها به كار ميآيد.
ايرانيان هميشه كار را دقيق و با شيوههايي ارزان انجام ميدادند. با ابزار ساده كارهاي بزرگ ميكردند.
چهار چوب را به هم وصل ميكردند و روي آن خط ميكشيدند و آن قدر دقيق ستارهشناسي ميكردند كه همين الان هم كاربرد دارد.
تقويم چگونه نوشته ميشود. تقويم محاسبة گردش زمين و خورشيد و منظومة شمسي است. بايد دقيق محاسبه كند. هزار سال پيش در ايران تقويمي نوشته شد كه در هزار سال فقط يك ثانيه تقريب دارد و بايد يك ثانيه آن را جا به جا كرد.
ما بايد اينها را زنده كنيم. اينها مال ماست. در اين فرهنگ و اعتقادات و خون و سلولها اين هست و بايد اينها را بيرون بكشيم. اين ميشود روش اسلامي – ايراني. به كجا ميخواهيم برويم؟ اسلامي؛ چگونه ميخواهيم برويم؟ ايراني. با فكر و توان و استعداد ايراني. پس نيازمند توكل، اتصال به آسمان، همدلي، كار، خودباوري، اميد و الگو هستيم.
انتظارم از مردم بوشهر و علما و نخبگان بوشهر: ما بايد بالاخره به اين سمت برويم. براي اينكه خود اين فرهنگ را در ايران جا بيندازيم، نيازمند الگو و نمونهسازي هستيم.
من اعتقاد دارم بوشهر با توجه به سابقة تاريخي و هوش و استعداد و ديانت و پاكي ميتواند استان را به يك نمونه تبديل كند و اين شدني است. من در آن جلسه خواهش كردم و در اينجا خواهشم را تكرار ميكنم، حاج آقا صفايي و آقاي استاندار برنامهاي را تنظيم كنيد و جلساتي بگذاريد و در اين جلسات از نخبگان، دانشگاهيان و علما دعوت كنيد، البته كارها انجام بشود و كارهاي استان لطمه نخورد و با سرعت جلو برود. اين را در دستور كار بگذاريد. اول تعريف كنيم كه الگوي ايراني – اسلامي يعني چه؟ روش ايراني يعني چه؟ بعد موضوع به موضوع استان را در دستور كار بگذاريم.
ما الان بايد بايد مشكل كشاورزي و عشاير را حل كنيم. چگونه حل كنيم؟ چگونه حل كنيم كه فرهنگ و اصالت و ارزشهاي خودمان بماند و انسانها محترم باشند. همين جوري طرحي از بيرون آمده را اجرا نكنيم.
خيلي از مسائل را با روشهاي كم خرجتر و بهتر ميشود حل كرد. استان بوشهر را به يك الگو تبديل ميكنيم. ميشود و من اين ظرفيت را در بوشهر ميبينيم. دست به دست هم بدهيد، دولت هم در حد توان پشتيباني ميكند. ما اصلاً براي همين آمدهايم كه بگوييم ما در خدمت شماييم. شما حركت كنيد، ما در خدمتتان هستيم و افتخار ميكنيم.
ما فرش خودمان، همين جاجيم و گبه كه در آن سلامتي طبي و زيبايي و هنر و اشتغال و درآمد هست، را كنار گذاشتهايم و از آنها كارخانه خريدهايم كه براي ملتمان فرش درست كند. معلوم است كه الگوي ايراني – اسلامي نيست. اگر ايراني بود، بايستي ميگفتيم ببينيم خودمان چه داريم، اين را تقويت و اصلاح كنيم. همة موادش هم در داخل كشور توليد ميشود؛ هم پشم و هم دار و هم نقشه و هم رنگش. اين را كنار گذاشتهايم و كارخانه آوردهايم و كارخانه و مواد و رنگش وارداتي است و بعداً داروهايي كه بايد بدهيم مردم را معالجه كنيم، آنها هم وارداتي است. حرف درستي است.
صنايع دستي ما براي زندگي بوده نه براي دكور طاقچه. به آن نرسيدهايم، الان قيمتش بالا رفته و مردم نميتوانند بخرند. اگر تكنولوژي و فناوري را در خدمت آن ميگذاشتيم، هزينهاش پايين ميآمد. هم هنر و زيبايي و هم اقتصاد و هم ماندگاري و هم بهداشت است.
لباس خودمان را كنار گذاشتيم. لباس كساني كه در اينجا داستان انقلاب و رئيس علي دلواري را گفتند، ديديد. لباس عشايرمان را ديديد. در محضر اطبا و پزشكان بايد بحث كنيم. اين قابل اثبات است كه به لحاظ طبي و راحتي آن لباس خيلي طبيتر و راحتتر است تا اين لباسهايي كه به ما دادهاند و ما هم پوشيدهايم.
بايد به الگوهاي خودان برگرديم. يكي از جاهايي كه به سرعت ميتواند نمونهسازي كند، استان عزيز بوشهر است. اين توقع بنده از مردم بوشهر است و ما هم در خدمتتان هستيم.
اينهايي كه گفتيد، مشكلاتي كه هست، ما در سفر چهارم هم باز ميآييم و دوباره مينشينيم و مشكلات را يكي يكي پيگيري ميكنيم كه كدام حل شد و كدام حل نشد.
موفق و سربلند باشيد.
شناسه خبر: 26969
- سفرهای استانی دور سوم
, سخنراني ها
, متن کامل سخنرانی
1390 رياست جمهوري اسلامي ايران 2011 Presidency of The Islamic Republic of Iran
آدرس: تهران - میدان پاستور - خیابان پاستور تلفن: +98(21)64451