- سخنراني در همايش نفش فناوري‌هاي نوين در زندگي انسان براي تحقق صلح و سعادت (جزيرة كيش)
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 - 16:03
فارسی | اردو | العربية | English | Français | Español

بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني در همايش نفش فناوري‌هاي نوين در زندگي انسان براي تحقق صلح و سعادت (جزيرة كيش)

بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 26964 - 

شنبه 30 بهمن 1389 - 14:23

اللهم عجل  لوليک الفرج و العافية والنصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه



خداي بزرگ را سپاسگزارم كه توفيق حضور در اين جمع و زيارت چهره دانشمندان، عالمان و فرهيختگان را عنايت فرمود.

من مي‌خواهم به عنوان عرض ارادات به ساحت علم و عالمان، دو سه نكته را كوتاه خدمتتان عرض كنم. البته من هم مثل شما علاقه‌مند بودم كه از صحبتهاي برادر عزيزم آقاي مهندس مشايي، استفاده كنيم و حتماً استفاده خواهيم كرد.

عنوان همايش «نقش فناوري‌هاي نوين در زندگي انسان براي تحقق صلح و سعادت» است. من فكر مي‌كنم اگر فقط و فقط يك ويژگي در انسان متجلي شود، زندگي‌ انسان سرشار از سعادت و صلح خواهد بود. همة انسانها در طول تاريخ به دنبال سعادت، جاودانگي و صلح بوده‌اند؛ اگر يك صفت در همة انسانها آن طور كه بايد، بروز و ظهور كند، جهان سرشار از صلح و سعادت خواهد شد و همة آرزوهاي تاريخي بشر محقق مي‌شود.

شما و به خصوص ايراني‌ها اين صفت را مي‌شناسيد كه عبارت است از مهرباني.

اگر دل انسانها سرشار از مهرباني نسبت به ديگران بشود، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ دنيايي را تصور كنيد كه همة آدمها مهربان باشند و دلها سرشار از عشق و محبت نسبت به هم باشد؛ آيا در آن جامعه ظلم، فقر، تجاوز، بداخلاقي، فاصله طبقاتي، غم و اندوه وجود خواهد داشت؟

همة مشكلات از آنجا ناشي مي‌شود كه دلهاي عده‌اي به اندازه‌اي، يا كاملاً، از محبت نسبت به ديگران خالي مي‌شود. هر چقدر دلها از محبت خالي شود، چيز ديگري جاي آن را پر خواهد كرد كه زندگي بشر را سرشار از غم و غصه و اندوه مي‌كند.

كي دل انسان سرشار از محبت نسبت به ديگران مي‌شود؟ به نظرم چند عامل بايد دست به دست هم بدهند. اولين عامل شناخت قدر انسان است. بايد شأن، جايگاه، غايت مأموريت انسان و هدف از خلقت انسان را بشناسيم.

عامل ديگر، بزرگ شدن انسان و وسعت گرفتن افق نگاه اوست.

آدمها هرچه كوچك مي‌شوند، بيشتر در خودشان مي‌مانند و محصور و غرق در تمايلات شخصي خود مي‌شوند. آن كه كوچك مي‌شود، متوجه معناي محبت نمي‌شود؛ چون اولين دستاورد محبت، از خودگذشتگي و عبور از خود به نفع ديگران است. كي اين اتفاق مي‌افتد؟ زماني كه آدمها خيلي بزرگ شوند. كي آدمها بزرگ مي‌شوند؟ موقعي كه افق نگاه انسانها جهاني شود. اصلاً انسان، جهاني است. آدمي كه محصور در يك قبيله، قوم و گوشه‌اي از دنياست، كجا خود، انسان، محبت و عالم را مي‌شناسد؟

كي مي‌توانيم جهاني شويم؟ موقعي كه بتوانيم بر اين عالم مسلط شويم. كسي كه محصور و مقهور در همة طبيعت است، چه زماني احساس بزرگي مي‌كند؟

بگذاريد به شكل ديگري بيان كنم. كسي كه براي تأمين نيازهاي اوليه خود درمانده است، كي فرصت پيدا مي‌كند به عظمت انسان، هستي، ديگران و مأموريتهاي انساني خود بينديشد؟

نقطه نهايي يا مطلوب سعادت انسان، جايي است كه همه آدمها بزرگ شده و انسان بر همه هستي محيط و مسلط شده است.

چطور به آنجا خواهيم رسيد؟ از طريق استفاده از علم و فناوري. راه بزرگ شدن، انسان شدن، عزيز شدن و مهربان شدن، علم است و علم. جالب است كه خداي متعال خود را بيشتر با دو صفت معرفي مي‌كند: مهرباني و عالم بودن. و اين هر دو از يك جنس است؛ انسان هر چه عالم‌تر، مهربان‌تر و هر چه مهربان‌تر، انسان‌تر.

راه رسيدن به قله سعادت، راه علم است. البته هنوز در مسير كار علمي در ابتداي راه و سكوهاي اول هستيم؛ با همة اين دستاوردهايي كه در اختيار بشر است، هنوز چيزي نداريم. همةما حتي نمي‌دانيم پشت اين پرده‌اي كه جلوي رويمان است، چه خبر است، چه برسد به آن پرده‌هايي كه روزي كنار مي‌رود و همه حقايق عالم به بشر معرفي مي‌شود.

ممكن است بعضي بگويند كه علمي به دست مي‌آيد، اما در مسير سعادت بشر استفاده نشود؛ حرف درستي است. خيلي كارها هست كه در ظاهر درست هستند، اما در نقطه مقابل سعادت بشر مورد استفاده قرار مي‌گيرد. هر كاري كه براي خدا نباشد در نقطه مقابل سعادت بشر است.

ممكن است كسي به ظاهر مشغول طواف كعبه باشد، اما اگر طواف كعبه براي خدا نباشد، نه تنها موجب سعادت آن فرد نمي‌شود، بلكه آثار اجتماعي ضد سعادت هم خواهد داشت.

چقدر راجع به علم و دين بحث كرده‌اند. بالاترين كار ديني، كار علمي است. ديني‌تر از كار علمي در دنيا وجود ندارد. پيامبر عزيز اسلام به مسجد رفتند و ديدند يك گروه مشغول نماز هستند و گروه ديگر مشغول بحث علمي؛ پيامبر گروه دوم را ترجيح داد و گفت كار اينها عبادي‌تر، زيباتر و سازنده‌تر است.

ممكن است كسي كار علمي كند، اما حاصل آن كار عليه بشريت استفاده شود يا منجر به كمال او يا جامعه نشود و در نقطه مقابل سعادت جامعه قرار گيرد.

ممكن هم هست كه كسي عبادت كند و آن عبادت عليه جامعه استفاده شود. شيطان، بزرگ‌ترين دشمن انسان، چگونه دشمن انسان و خدا شد و از اجراي فرمان خدا سرباز زد؟ بعضي گفته‌اند – كه به نظرم درست است – كه راز آن را بايد در هفت هزار سال عبادت شيطان جستجو كرد. عبادتي كه براي خدا نباشد، به جاي اين كه انسان را بالا ببرد، ساقط مي‌كند.

راه رسيدن به قله‌هاي سعادت انساني، راه علمي است. بايد به قله‌ها برسيم. دو روش مي‌توانيم در پيش بگيريم: يكي روش معمول در دنيا. ما به عنوان ايران، اگر بخواهيم از همان روش و مسير حركت كنيم، چه آينده‌اي خواهيم داشت؟ پاسخ روشن است. هميشه يك فاصله قابل توجه بين ما و پيشتازان در اين مسير وجود خواهد داشت.

روش ديگر، ويژة ايراني‌هاست. پيشتازان امروز علمي جهان، قله‌هايي را تعريف كرده‌اند كه راه رسيدن به آن قله‌ها را هم ترسيم كرده‌اند. اگر بخواهيم از آن مسير برويم، هميشه عقب هستيم و صد سال ديگر هم فاصلة ما با آنها محفوظ خواهد بود. طبيعي است كه ما در ريلي هستيم كه لوكوموتيوي جلوتر از ما حركت مي‌كند و ما هم در آن ريل باشيم، هميشه فاصله داريم.

بايد نگاه را عوض كنيم. من فكر مي‌كنم كه بشود قله‌هاي ديگر و البته بالاتري تعريف كرد.

همچنين راههاي جديد و البته هموارتر تعريف كرد. تا زماني كه ديگران قله و مسير را تعريف كنند، ما صد سال شبانه روز هم كار كنيم، هميشه عقب هستيم. من فكر مي‌كنم كه وقت آن رسيده است كه دانشمندان ايراني هم فكر و هم مسير را تعريف كنند.

اگر افق نگاه آنها مثلاً كره مريخ است، اگر ما افقي خارج از منظومه شمسي تعريف كنيم، راه آن را ترسيم كنيم و تلاش كنيم به آن برسيم، همة مناسبات عوض خواهد و اتفاقات ديگري در دنيا خواهد افتاد.

بعضي‌ها ممكن است بگويند كه نمي‌شود. من مي‌خواهم بگويم كه حتماً مي‌شود. مگر صدها سال دانشمندان ايراني نبودند كه قله‌ها و مسير رسيدن به آن را ترسيم مي‌كردند؟ فرهنگ و روش ايراني، ويژه و منحصر به فرد است. به تاريخ علم و دانشمندان اين سرزمين نگاه كنيد. چه خورشيدهايي طلوع كردند كه هنوز هم نورافشاني مي‌كنند.

وقتي به روشهاي ايراني بر مي‌گرديم، مي‌بينيم كه مي‌شود يك شبه راه صد ساله را طي كرد. در اين كشور زياد اتفاق افتاده است. نزديك به هزار سال پيش شخصي به نام ابن سينا داريم؛ حركت و ويژگيهاي حركت براي او امري خيلي عادي بوده است.

چرخش زمين به دور خورشيد براي او امري بديهي و ابتدايي بوده است. در مورد ساير دانشمندان ايراني هم اينگونه بوده و تقريباً كسي را نداريم كه گفته باشد خورشيد دور زمين مي‌چرخد.

چند صد سال بعد عده‌اي همين نظر را به نام خود ثبت كردند و حماسه‌اي را هم براي آن تعريف كردند. اشكالي ندارد، ديگران هم به اين حقيقت برسند.

ابن سينا مكتبي در پزشكي پايه‌گذاري كرده است كه امروز هم فضاي عمومي پزشكي دنيا دارد به سمت طب ابن سينا بر مي‌گردد.

اولين كسي كه بيماريهاي صعب العلاج را شناسايي و ثبت كرده او بود؛ حالا ايده‌هاي فلسفي و ساير نظرياتش بماند. ابن سينا اين دانش را در چه مدتي به دست آورد؟ دو نقل است؛ يكي اين كه مي‌گويد بعد از 17 سالگي و ديگري بعد از 22 سالگي، چيزي به دانشم افزوده نشد.

از اين دانشمندان و علامه‌ها و نخبه‌ها در رياضي، نجوم، فلسفه، معارف و ... زياد است. در همان دوره، اولين تجهيزات جراحي داخل معده، بسيار ساده و كارآمد، ساخته شد. با تجهيزات بسيار ساده، اما بسيار دقيق، ستاره‌شناسي مي‌كردند.

هزار سال قبل در ايران تقويمي تنظيم شده است كه هنوز دقيق‌تر از آن در جهان نيست. آن چنان دقيق چرخش زمين و تحولات را اندازه‌گيري كرده است كه هر هزار سال يك ثانيه تقريب دارد.

من فكر مي‌كنم با روش ايراني خيلي كارها مي‌شود كرد. در بحث هوا و فضا ... دوستان توضيح دادند. بگذاريد خاطره‌اي برايتان بگويم. در دوره دفاع مقدس دوستي كه در وزارت راه كار مي‌كرد، مي‌گفت ما تجهيزات عظيمي را از بندر روي تريلي‌هاي بزرگ آورديم تا اين كه به يك تونل رسيديم و ديديم كه ارتفاع تجهيزات 5 سانتي متر از تونل بالاتر است. مانده بوديم كه چه كنيم.

فرستاديم كه جرثقيل بياورند تا اين را قطعه قطعه كنيم و دوباره در آن طرف تونل روي هم وصل كنيم.

مي‌گفت ما دو روز در آن منطقه معطل بوديم. در اين دو روز يك بچه چوپاني آنجا بود كه ما را نگاه مي‌كرد. بعد از دو روز آمد و گفت مشكل چيست؟ گفتيم مي‌بيني كه. گفت من راه حل آن را به شما مي‌گوييم، به يك شرط. گفتيم چه شرطي؟ گفت مي‌خواهم چاي درست كنم، كبريت ندارم. يك كبريت بدهيد تا من راه حل را به شما بگويم. گفتيم راه حل چيست؟ گفت باد چرخهاي كاميون را كمي خالي كنيد و آن طرف تونل دوباره چرخها را باد كنيد.

دكتر توفيق مسعود كه قلب مصنوعي ساخته است و از افتخارات ايران است، مي‌گويد من يك چوپان بودم.

من فكر مي‌كنم اگر به استعدادها، روشها و ابداعات اين سرزمين برگرديم، موفق خواهيم بود. امروز بحث انرژي را در دنيا داريم. اگر بخواهيم سر جمع با معيار استفاده بهينه از انرژي، امتياز بدهيم، قطعاً مهندسين اين سرزمين امتياز اول را در استفاده درست و بهينه از انرژي به خود اختصاص خواهند داد.

معماري و شهرسازي اين كشور را ببينيد. در مورد استفاده درست از آب هم حتماً ايراني‌ها نمرة اول را كسب مي‌كنند. سرزميني كم آب، اما بهترين محصولات دنيا در اين كشور توليد مي‌شود، بدون اين كه به محيط زيست آسيب برسد.

البته در دورة اخير، 150 ساله گذشته، مقداري وضعيت ما به هم ريخت؛ حاكميت انسانهاي بي‌كفايت، حقير و كوچك، سدهاي متوالي در برابر پيشرفت ملت ايران درست كرد و حركت آنها را كند كرد. قناتهاي ايران را ببينيد كه سه هزار سال با كمترين هزينه و بدون آسيب به طبيعت كار مي‌كند.

هزار سال قبل سه برادر به نامهاي فرزندان مسعود در خراسان تجهيزاتي براي تنظيم، جمع‌آوري، كنترل و توزيع آب با هر دبي‌اي كه بخواهيم، درست كردند، بدون اين كه برق و سوختي داشته باشد.

فكر مي‌كنم وقت آن شده كه بازگشتي بكنيم؛ اول به خودمان. چرا ابن سينا به آنجا رسيد؟ چون خودش را شناخت. كسي كه خودش را بشناسد، بر كل عالم محيط مي‌شود، چون انسان بزرگتر از همة عالم است. بايد به سرعت به سمت روشهاي ايراني براي استفاده از علم و فناوري برويم. خيلي كارها مي‌شود كرد.

من در روز 22 بهمن به نكته‌اي اشاره كردم، امروز سرعت حركت بسيار بالاست، مسابقه‌اي بي‌امان است كه اهميت زمان در حد نانو است. يك لحظه بمانيم، ديگر جا مانده‌ايم. يك زماني وقتي مهمان براي ما مي‌آمد يا به كشورهاي ديگر مي‌رفتيم، بر ايشان هديه مي‌برديم. آنچه كه خيلي مي‌پسنديدند، پسته، فرش يا صنايع دستي بود كه همه ممتاز و بي‌نظير است. الان در كنار اينها يك دستگاه و تجهيزات پيشرفته يا دستاوردهايي از بيوتكنولوژي و نانو تكنولوژي هديه مي‌دهيم.

اما فرهنگ و روش ايراني چيست؟ اساس فرهنگ ايراني به محبت بر آمده از يگانه‌پرستي، عدالت‌خواهي و بزرگي و كمال انسان است. به تاريخ اين سرزمين و سنتها و آداب و رسوم ايران نگاه كنيد. تقريباً همه آداب و رسوم ايراني، كاملاً انساني است و ظرفيت جهاني شدن دارد. چون با نگاه به انسان و نيازهاي انساني طراحي شده است. در دل همة آنها حكمت است. نقطه اوج آداب و رسوم ايراني، نوروز است كه همة آن زيبايي، عشق و محبت و انسانيت است.

خلاصه اين كه اگر بخواهيم به صلح و سعادت برسيم، بايد محبت را ترويج كنيم؛ اگر بخواهيم محبت را ترويج كنيم، بايد انسان و حقيقت انسان را ترويج كنيم؛ اگر بخواهيم حقيقت انسان را ترويج كنيم، از مسير علم ممكن است؛ اگر بخواهيم علم را درست معرفي كنيم و در مسير علمي درست حركت كنيم، بايد مسير و قله را خودمان تعريف كنيم، و اگر بخواهيم آن قله‌ها را فتح كنيم، بايد به روش و فرهنگ ايراني بر آمده از توحيد، عدالت، عشق و محبت، اتكا كنيم. و اينها شدني است.

باور اين است كه ملت ايران يك مأموريت بزرگ تاريخي بر عهده دارد. در دوره‌اي كه مكاتب دست ساز و انديشه‌هاي سطحي و تهي به بن‌بست رسيده‌اند، امروز روز هنر نمايي دانشمندان و هنرمندان ايراني است. بايد داشته‌هاي خودمان را معرفي كنيم. فرهنگ ايراني، فرهنگ جامعي است؛ يعني ابن سينا دارد، حافظ هم دارد، خواجه نصير هم دارد و مجاهدان بزرگ را هم دارد؛ يك مجموعه است كه قابل عرضه به همة بشريت است.

من از همه شما تشكر مي‌كنم. اين نكته را هم بگويم كه بالاخره آنها كه با ما دشمني مي‌كنند، با سلاح و موشك و بمب ما دشمن نيستند و از آن نه مي‌ترسند و نه نگران هستند. چطور دولتي كه خود اقرار مي‌كنند بيش از پنج هزار بمب اتم نسل چهار و پنجم دارد، از يك بمب احتمالي نسل اول كه قرار است چند سال ديگر در ايران ساخته شود – كه ادعاي دروغي است – بترسد؟ اينها از اين نمي‌ترسند، از بازيابي هويت و روش ايراني‌ها مي‌ترسند، چون در تاريخ تجربه كرده‌اند. ديدند هرگاه ايران فرصتي پيدا مي‌كنند و خود را مي‌يابند، حرفهايشان جهاني است، توانشان در قوارة مديريت جهان است، حركتشان در اندازه رهبري جهان است و حرفهايي دارند كه مورد پسند جوامع است.

آنها از زنده و بيدار شدن روح جمعي، خداخواه، صلح طلب و عدالت طلب ملت ايران نگران‌اند. اگر اين دريچه باز شود، اين انرژي متراكم چنان فوران مي‌كند كه همه قله‌ها را فتح مي‌كنند.

ما خد را شكر مي‌كنيم كه آن روح بلند ملت ايران و آن روح فرهنگ آفرين و تمدن‌ساز امروز بيدار و فعال است و ايراني‌ها در هر نقطه عالم، پرچمدار توحيد، عدالت، محبت، صلح و خدمت به بشريت‌اند.

آنها از اين مي‌ترسند و براي همين شهيد علي محمدي و شهرياري را از ما مي‌گيرند؛ چون آنها ستاره‌هاي درخشاني هستند كه راه را به ملت ايران و بشريت نشان مي‌دهند. شهيد علي محمدي از معدود دانشمندان فيزيك بودند كه جلوتر از مرز فيزيك امروز حركت مي‌كردند. آخرين تئوريهاي ارتعاش و حركت در اختيار ايشان بود؛ همين طور شهيد شهرياري.

با سروصدا و جرو بحث‌هاي بي‌ربط كسي به جايي نمي‌رسد. اگر بخواهيم به جايي برسيم، راه، راه شهيد علي محمدي، شهرياري و همة دانشمندان است.

من از همه شما تشكر مي‌كنم؛ با همدلي، عشق و اميد دست به دست هم بدهيم و در مسير صلح و سعادت گام برداريم. اميدوارم روزي برسد كه همه سلاحها در عالم به قلم تبديل شود. قلم شهيد علي محمدي زيباترين و دوست داشتني‌ترين هديه‌اي است كه كسي ممكن است دريافت كند.

اين قلم را به نشانه پاكي، خداخواهي، همت و بلند نظري دانشمندان اين سرزمين در موزة رياست جمهوري نگهداري خواهيم كرد كه همه و آيندگان بدانند اين سرزمين خاستگاه چه مردان و زناني بوده است.



موفق و سربلند و پيروز باشيد.


شناسه خبر: 26964  

- سفرهای داخلی

, سخنراني ها

, متن کامل سخنرانی