
سخنراني درديدار با برگزار کنندگان سومين اجلاس وزراي زن کشورهاي اسلامي
بسم الله الرحمن الرحيم
شناسه خبر: 26784 -
سهشنبه 19 بهمن 1389 - 22:02
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر واجعلنا من خيرانصاره
واعوانه والمستشهدين بين يديه
خداي بزرگ را سپاسگزارم که توفيق زيارت شما بزرگان را عنايت فرمود. خودم را براي شنيدن مطالب شما آماده کرده بودم. ولي مثل اينکه خانم مجتهدزاده خيلي فشرده کردند و باز هم قرار شد ما صحبت کنيم. از آن اتفاقات کمياب تاريخ افتاد. واقعاً من ميخواستم بشنوم، دوستان بيايند، خانم افتخاري، خانم خزعلي، خانم آليا و خانم صفايي و بقيۀ خانمها بفرمايند و ما استفاده کنيم و بگويند که بالاخره بايد چه کار کنيم.
پس من دو مطلب را خدمتتان عرض ميکنم؛ يک، دربارۀ اين اجلاس است. از همۀ شما و همۀ دست اندرکاران تشکر ميکنم. معلوم شد که هر زمان و در هر مکاني اگر ما کار درجۀ يک و فاخر و مبتني بر حقايق اصلي انسان و عالم ارائه کنيم، هم جاي خودش را باز ميکند و تثبيت ميشود و هم مورد استقبال قرار ميگيرد. هر موقع ما بر ارزشهاي فطري انسان تکيه کنيم، همه استقبال ميکنند. ديديد که با چه شور و شعفي هم آمدند هم حضور پيدا کردند و هم رفتند. شايد خيليها حتي مسئولان کنفرانس اسلامي و شايد مديران کشورهايي که قبل از ايران اين اجلاس را برگزار کردند، باور نميکردند که اگر بياييد ارزشهاي الهي را به طور دست خالص و ناب با بانواني که دست اندرکار مسائل اجتماعي هستند، دراين فضاي آلودۀ تبليغاتي مطرح کنيد، ميپذيرند.
شما ديديد که در مقابل حرفهاي احساسياي که شما داشتيد، اصلا مقاومتي نبود. معنايش اين است که هر جا بنشينيم و درست کار کنيم و فکر کنيم و بر اصول خودمان تکيه کنيم، با احترام به ديگران و حفظ کرامت ديگران و از مجراي درست حرفمان را مطرح کنيم، پذيرنده و شنوندۀ حرف ما در دنيا فراوان است و اين يک حقيقت است. ما اعتقاد داريم که قريب به اتفاق انسانهاي عالم آمادۀ دريافت حقاند. منتها شيطان و مستکبران اجازه نميدهند که حق به دلها، انديشهها و فطرتهاي الهي وارد بشود. تجربۀ بسيار خوبي بود.
من صميمانه تشکر ميکنم، اما دو توصيه دارم. اول اينکه اين تجربه را در عرصههاي گوناگون گسترش بدهيد. حالا در مجموعه oic کاري انجام شد که توصيه دوم دربارۀ آن است. اما الان موضوعات فراواني پيش روست. نه فقط موضوعات مربوط به زنان و خانواده، موضوعات مهم اجتماعي.
معلوم شد که اگر وقت بگذاريد، حوصله کنيد، همۀ انديشهها و توانها را مجتمع کنيد، ميتوانيد کارهاي بسيار ارزشمندي را ارائه کنيد. يک سند با مباني درست ميتواند راه را بازکند. در موضعات گوناگوني که ما امروز در کشور و در عرصۀ بين الملل با آن مواجهايم، که من بعضيهايش را در آن سخنراني خدمتتان عرض کردم. بياييد بنشينيد، طبقه بندي کنيد و همين اجلاسها را برگزار کنيد. لازم نيست عنوان اجلاس شما فقط «زن، خانواده و اقتصاد» باشد. چرا امنيت جهاني، صلح جهاني، عدالت، توحيد و رفع گرفتاريهاي بشر نباشد؟ ميشود. بنشينيد، فکر کنيد، دانشمندان را از سراسر دنيا دعوت کنيد، همين طوري کميته هايتان را تشکيل بدهيد. کار کنيد و خط کارها و خط عملهاي اصيل را تدوين و معرفي کنيد. اين ميتواند به تمام فعاليتهاي سياسي- اجتماعي سطح بالاي زنان ايران جهت بدهد و شما ميتوانيد در فعاليتهاي فکري زنان ايراني يک هم افزايي ايجاد کنيد.
الان خيلي دارند فعاليت ميکنند، اما بسيار پراکنده است. هر کس مطلبي ميگويد، هر کس يک جوري جامعه را ميبيند، هرکس مسئوليتي را تعريف ميکند. هرکس چيزي مينويسد و چيزي را در کلاس درس ميدهد. يک اجلاس است، يکي ميخواهد NGO درست کند و يکي ميخواهد...، وقتي ريل ترسيم شد و ريل گذاشته شد، آن وقت کسي ميخواهد کار کند، روي اين ريل راه ميرود و هم افزايي ايجاد ميشود و آثارش هم در جامعه پيدا خواهد شد.
توصيه دوم پيگيري همين سند است. اين سند بسيار با ارزش است. نميخواهم بگويم سند کاملي است. هنوز جا دارد کامل بشود، اما خيلي فاخر است. اصول اصلي ديدگاههاي ناب و اسلام ناب در اين سند آمده و به نظرم منشأ يک تحول است. با مسئولين زنان کشورهاي اسلامي و در گام بعدي با همه دنيا ارتباط داشته باشيد، ارزشهاي اسلامي متعلق به کشورهاي مسلمان و کشورهايي که الان با عنوان اسلامي ميشناسيم، نيست. عام و متعلق به همه است.
براي اين کار طراحي و برنامهريزي کنيد. ما هم در خدمت شما هستيم و حمايت ميکنيم. هرجا لازم بود خودم بيايم، ديگران بيايند، دوستان هم آماده هستند که کمک کنند تا اين کارها انجام بشود .
نکتۀ دوم دربارۀ انقلاب و مأموريت عمومي ماست و بعد تأکيدي بر نقش شما خواهم داشت. چرا اين انقلاب ماندگاراست؟ بالاخره 32 سال از انقلاب گذشته و امروز خيلي با نشاط تر از 32 سال قبل است. ما بالاخره در متن اين انقلاب بودهايم. امروز خيلي با تجربهتر، بالندهتر و پرانرژي تر از 32 سال قبل است.
امروز انقلاب از افق بالاتري به عالم نگاه ميکند. چرا اين گونه است؟ چند علت دارد. من همهاش را نميخواهم بگويم . علت اصلي آن اين است که تکيه اصلي اين انقلاب بر زنده کردن و احياي شخصيت انسان است. اصلاً موضوع آفرينش انسان است. اگر انسان را از هستي برداريم، چيزي نميماند و معنايي ندارد.
همهاش انسان است. خدا همۀ اين عالم را براي انسان و انسان خلق کرده است. تمام انبيا براي انسان آمدهاند، تمام نعمتهاي اين عالم براي انسان خلق شده است، تمام موجودات در چرخش اند تا شرايطي براي انسان فراهم کنند. اينکه ميگويد تمام موجودات عالم به انسان سجده ميکنند، يعني در خدمت انسان و تعالي او هستند، پس انسان بايد چه کار کند؟ انسان بايد خدايي بشود، اين يک کلام بسيار ساده است، انسان بايد خدايي بشود و خدايي کند؛ خدايي نه اينکه غرور و تکبر داشته باشد، نه، بايد واتاب خدا در عالم بشود، انسان بايد بازتاب علم و رحمت و قدرت و رأفت و سميعيت و بصيرت و همه اسماي الهي در عالم باشد.
انسان بايد به جايي برسد که به خود خدا بچسبد؛ يعني ديگر نقطۀ آخر. انسان ميتواند به مرزهاي عصمت برسد. نميگويم معصوم بشود، چون معصوم چهارده تا بيشتر نيست. حالا اگر پيامبران اولوالعزم را هم حساب کنيم، به تعدادشان اضافه ميشود. اما ميشود به مرزهاي آن نزديک شد، ميشود به مرزهاي خليفه اللهي و خدا گونگي نزديک شد.
معناي اينها اين نيست که انسانها تکي و براي خودشان هستند و ميخواهند در عالم موهومي حرکت کنند و بالا بروند. نه، خدايي شدن در زندگي اجتماعي اثر دارد و محيط انساني را تغيير ميدهد. بگذاريد من يکي از آنها را عرض کنم و مطلبم را کوتاه کنم.
يکي از صفات خدا رحيميت است. ما رحمان و رحيم داريم و هر دو رحمت است. تصور عمومي اين است که رحمان صفت عام خدا و رحيم صفت خاص و براي خواص است. اين نيست. هم رحمان و هم رحيم عاماند، اما مخلوقات عالم و انسان نميتوانند خودشان را از دايرۀ رحمانيت خدا خارج کنند. در هر جاي دنيا باشند، رحمانيت خدا هست؛ يعني اگر دشمن خدا هم باشند، روزي ميخورند و حيات، زندگي و فرصت دارند. فکر و انديشه و قدرت تصميمگيري و همۀ اينها مظهر لطف رحماني خداست. وجود دارند.
اما صفت رحيميت خدا صفتي است که عدهاي ميتوانند خودشان را از دايرۀ آن خارج کنند و از دايرۀ لطف و محبت خدا خارج بشوند.
حالا از آن طرف بياييم. انسانهايي که ميخواهند خدايي بشوند، اگر قلبشان سرشار از صفت رحمانيت و رحيميت الهي بشود، زندگي چه شکلي ميشود؟ زندگي بشر چه قيافهاي پيدا ميکند. همۀ مشکلات بشر از آنجاست که قلبها به نسبتي از رحمت و رحمانيت و رحيميت خالي ميشود. هر چه خالي شد، غرور و خشکي و بدبيني و تکبر و سياهي و کينه و خودخواهي وارد آن ميشود. ريشۀ مشکلات عالم غير از همينهاست؟ هر جا که قلبها از رحمت و از عشق و محبت نسبت به ديگران و کل هستي خالي بشود، جاي آن را چيز ديگري پر ميکند. به نسبتي که جاي آن را چيز ديگري پر کرد، زندگي جهنمي ميشود.
اما در حقيقت انساني، انسانها يکي بيشتر نيستند. هم زن و هم مرد هر دو ميتوانند به آن قله و در جوار رحمت الهي بروند. ميتوانند به جايي برسند که هر کس آنها را ميبيند، خدا را ببيند. آيه چيست؟ آيه يعني نشانه و تجلي. همۀ موجودات آيهاند. اما موجودي که ميتواند آيه کبري و کامل و بزرگترين آيه يعني تجلي خدا بشود، انسان است. انسان ميتواند خيلي بالا برود. حالا اين را اينجا داشته باشيد. در اين صفات بعضيها پايهاند، مثل همين رحمان و رحيم. چقدر بسم الله الرحمن الرحيم را تکرار ميکنيم. اينها صفات پايهاند و بقيۀ اسماء الهي به خاطر رحمانيت و رحيميت خدا و ناشي از آن است. اگر اينها آمد، بقيه هم ميآيد. حالا اگر ما بتوانيم کار ميکنيم که قلبها پر از رحم بشود، مشکلي در عالم باقي ميماند؟ جنگ، تجاوز و چپاولي باقي نميماند و همه چيز درست ميشود. اگر همۀ انسانها تجلي رحيميت خدا بشوند و هيچ خودخواهي و سياهي و کينهاي در هيچ دلي نباشد، ديگر فقر، تبعيض، جنگ، تحقير، سلطهطلبي و استکبار پيدا نميشود و چقدر زندگي زيبا ميشود!
همۀ عرصۀ جامعهاش محبت و عشق باشد، چه قدرتي درست ميشود. البته انسان بايد تجلي قدرت و جلال و عظمت خواهي باشد. همۀ انسانها ميتوانند همۀ اين اسماء را در خودشان متجلي کنند. انسان به معناي انسان يک حقيقت است و دو تجلي؛ تجلي زن و تجلي مرد با دو مأموريت مکمل. نه دو مأموريت متقابل و متناقض.
حالا خدا آمده و تقسيم کار کرده و عدهاي را مأمور کرده که اين رحيميت و رحم و لطف و عشق را در جامعه منتشر کنند که اين مأموريت زنان است.
اگر همۀ فرزنداني که در عالم متولد ميشوند، قلبشان مملو از محبت باشد و در دلشان هيچ کينه و سياهياي نباشد، اگر هر خانوادهاي که تشکيل ميشود، دلهاي اعضاي خانواده سرشار از لطف و محبت و عشق باشد، آيا مشکلي در عالم باقي ميماند؟ کسي احساس غبن و شکست و عقب ماندگي ميکند؟ نميکند. وقتي محبت بود، فداکاري و ايثار و از خود گذشتگي و ترجيح دادن ديگران بر خود و اينها همه پشت سرش ميآيد. يک مادر چگونه بچهاش را بر خودش ترجيح ميدهد. تاريخ ثبت نکرده، مگر آنهايي که ديگر دلشان کاملاً از رحيميت خالي شده است. زني ديگر دلش سياه سياه شده و چيزي در آن نيست، ديگر او زن نيست و سنگ است. سنگ نيست، يک حيوان است، حيوان نيست، بدتر از حيوان است، والا تاريخ ثبت نکرده است که يک مادر معمولي در هر صحنهاي (صحنهاي معمولي يا سخت) خودش را بر بچهاش ترجيح بدهد. هميشه مادر بچهاش را بر خودش ترجيح ميدهد. چرا اين گونه است؟ براي اينکه قلب مملو از عشق نسبت به فرزند است. وقتي عشق است، ديگر اصلاً معنا ندارد که مادر خودش را ترجيح بدهد.
حالا شما تصور کنيد يک جامعهاي که دلهاي اعضاي اين جامعه سرشار از عشق و محبت نسبت به ديگران و حتي نسبت به حيوانات باشد، اگر کسي عاشق مخلوقات خدا باشد، محال است که حيوانات را اذيت کند و آزار برساند و زير پا له کند.
نقل ميکنند و من در زندگي نامۀ مرحوم علامه طباطبايي ديدهام. ميگويند در خانه مثلاً مورچه ميآمد. ميبيند که خانم خانه خسته شده و نفت آورده و ميخواهد بريزد که اينها نابود بشوند. ميگويند ايشان بسيار ناراحت شدند و گفتند نه. ميآيد و مينشيند و با مورچهها صحبت ميکند. حالا سورۀ نمل ميخواند، آيهاي ميخواند، صحبت ميکند و از آنها خواهش ميکند و ميگويد برويد، شما الان در اينجا داريد مزاحمت ايجاد ميکنيد و باز در همان جا ثبت شده که مورچهها ميروند و تا زماني که ايشان در قيد حيات بود، ديگر مورچهها پيدايشان نشد.
کسي که دلش پر از عشق است، وقتي گل را ميبيند، چه حالي به او دست ميدهد؟ من آدمهايي را ديدهام که مينشيند و با يک گل عشقبازي ميکنند و حرف ميزنند و با يک گل عروج ميکنند و به آسمانها ميروند و آن وقت همۀ مخلوقات زيبا و عزيز و محترم ميشوند. همۀ انسانها، محترمترين ميشوند.
شياطين دنبال اين هستند که قلبها را از رحم و مروت خالي کنند. اگر قلبها از رحم و مروت خالي شد، ديگر کسي طعم زيبايي و زندگي آرام و کمال را نخواهند چشيد و شياطين براي اينکه اين هدفشان را محقق کنند، طبيعي است که اول ميآيند قلب خانمها را از محبت خالي ميکنند. خيلي ساده است. چقدر سرمايهگذاري کردند که وجود لطيف و روحاني و سرشار از محبت زن را که سازندۀ روح انسان و جامعه است، به يک موجود خشک و روبات تبديل کنند و در اين زمينه براي منافع مادي کار کردند. هميشه زن را تحقير کردهاند. هنوز در جوامع غربي که اين قدر مدعي هستند، زنان به اسم فاميلي خودشان صدا نميشوند. اين خيلي ساده است. آنهايي که مدعي هستند، هر کس ازدواج ميکند، اسمش اسم شوهرش ميشود.
نه اينکه ما مشکل نداريم، بله. هنوز نوع انسان چه زن و چه مرد طعم انسانيت را نچشيده است و زنان کمتر چشيدهاند. زنان بيشتر محروميت کشيدهاند و مردان کمتر محروميت ديدهاند. اما در مجموع هنوز به آن افق نرسيدهايم. چند نفر در عالم طعم انسانيت را چشيده است؟ غير از معصومين و برخي از انبياء چه کسي درک کرده که در عالم چه خبر است؟ چه کسي عالم و حکيم به عالم شده است؟ چه کسي طعم قدرت حقيقي و صالح را چشيده است؟ در ميان تمام پيامبران الهي حضرت داود و حضرت سليمان گوشه و چشمهاي از قدرت را چشيدهاند. کسي اصلاً طعم قدرت الهي را نچشيده است؛ قدرت صالحي که در خدمت کمال انسان است، هنوز اتفاق نيفتاده است. همه در حرمانيم، اما زنان در طول تاريخ بيشتر در معرض فشار و تضييع حقوق بودهاند.
ببينيد در عالم چه خبر است. من در آن جلسه هم گفتم. اين فمنيسم اولش يک جريان منفي نبود؛ يعني انگيزهها منفي نبود. طغياني در برابر تحميل سرمايهداري و دنياپرستي بود که همهچيز در خدمت سرمايه و ثروت بود و حقيقت زن را له کردند.
طبيعي است که طغيان بود. بعدها صهيونيستها هم منحرفش کردند و اصلاً چيز ديگري شد، نه طغيان زن در برابر مرد، و تقابل زن و مرد، بلکه در برابر انديشۀ فاسد و سيستم و نظام فاسد حاکم بر دنياي غرب ايجاد شد در برابر تحميلها و له کردنها و تحقيرها بود، اما به گونهاي منحرفش کردند که گويا تقابل زن و مرد است. تقابلي بين زن و مرد نيست. مکمل و نيازمند هماند. بدون هم معنا ندارند. نقش آفرينيهاي مکمل است.
همين الان پستترين مأموريتهاي اجتماعي را بر زنان تحميل ميکنند که آدم از بازگو کردن آنها شرم دارد. اين موجود آسماني و الهي را به کجا کشيدهاند؟ چقدر تحقير و تخريب، و از آن چه باقي مانده است؛ دکور المجالس. چقدر سياستمدار زن در دنيا هستند؟ در دنياي غرب سياستمداران درجه يک زن چند نفرند البته نه تدارکاتچي. نه اينکه تدارکاتچي چيز بدي است. اما اين شأني براي زن نيست که مأموريتهاي اصلي تاريخ ساز، انسان ساز، جامعه ساز و تعالي آفرينش را مبادله کند و مسئول تدارکات يک نشست سرمايهداران جهاني بشود، آن هم با آن وضعهاي آن چناني.
بله، آدم جاروکش و تدارکاتچي يک جريان متعالي باشد، بحث ديگري است. اينجا همهاش زيبايي است و ردهبندي و تفوق معنا ندارد. برتري و اثرگذاري به سلسه مراتب مناسب نيست، برتري به تقواست. کسي در جايي پينه دوز است، اما چون متعالي است، بر کل جامعهاش اثر ميگذارد. کسي هم ممکن است رئيس جمهور باشد، اما دلش سرشار از تقوا و رحمت نباشد، اثر مثبتي بر جامعه نميگذارد.
ما فعلاً داريم آنها را بحث ميکنيم. زن ابزار تبليغ يک کالا بشود يعني پستتر از کالا. يعني او را خرج ميکنند تا اين را بفروشند. پس کالا مهمتر از زن است. وقتي آدم يک چيز را خرج چيز ديگري ميکند، معنايش اين است که اين پايينتر از آن است. بساطي درست کردهاند که خانواده را متلاشي کردهاند. مهمترين سنگر استحکام را که خانواده است، متلاشي کردهاند. زن که از خانه بيرون ميآيد مثل رزمندهاي است که از سنگر بيرون آمده است و در مقابل تهاجمات شيطان بيدفاع است.
خانواده و شخصيت زن را داغان کردهاند. براي اينکه اگر زن متلاشي شود ديگر امکان استقرار و باقي ماندن جامعه وجود ندارد و جامعه خود به خود متلاشي شده است. چه خبر است و دارند چه تربيت ميکنند. بچه دوازده ساله در مدرسه مسلسل برميدارد و دوازده نفر را ميکشد. اين بچه چگونه و کجا تربيت شده است و چگونه به اينجا رسيده است؟ همين بچه وقتي بزرگ ميشود، رئيس جمهور ميشود و يک ميليون نفر ميکشد و بعد هم ميخندد و نفر بعدي که ميآيد ميگويد اشتباه کرد، همۀ دنيا خوشحال ميشوند و ميگويند عجب! يکي پيدا شد که اقرار کرد اشتباه کرده است. بعد وقتي به صحبتهايش گوش ميدهيم، ميگويد اشتباهش اين بود که خوب نکشت که کار را تمام کند و نصفه کاره گذاشت. اينها محصول اين است که زن را از حقيقت و کارکرد و جايگاه متعالي خودش خارج کردهاند. زن بايد در عرصههاي اجتماعي حضور پيدا کند، اما با قدر و منزلت خودش؛ در کار علمي و فکري و هنري و اثرگذاري بنيادين در جامعه زنان بايد قدر خودشان را بدانند.
ما خدا را شکر ميکنيم که در انقلاب اسلامي زنان ما هم پيشتاز بودند و هم آزادانه انتخاب کردند. اين نکته که من تأکيد ميکنم، بسيار مهم است. کسي در عالم فکر نکند که آرمانها و ارزشهاي الهي و انقلابي را کسي به زنان ايران تحميل کرده است. اين بزرگترين جفا به زنان ايران است. زنان هوشمندانه و آزادانه خودشان انتخاب کردهاند و خودشان پيشتاز بودهاند. در حادثۀ 17 شهريور هيچ کس زنان را به ميدان شهدا نياورد و خودشان آمدند. بعضيهايشان با بچههايشان آمدند و جلو تانکها ايستادند و سيطرۀ طاغوت را شکستند. 17 شهريور نقطۀ شکست منحني عمر طاغوت بود. چه کسي آن را شکست. من بودم و ديدم که زنان اول ايستادند و مردان جرئت نميکردند. زنان محکم ايستادند و تانکها و هليکوپترها آمدند و اول زنان را زدند. ايستادند و آن هيمنه را در هم شکستند و در سرازيري افتاد و چهار و پنج ماه بعدش هم ساقط شد.
زنان ما معرفت الهي و اسلامي را آگاهانه انتخاب کردند و به همين دليل هم امروز ميبينيم زنان در مناصب بالاي کشور دارند ميدرخشند. البته تا رسيدن به نقطۀ مطلوب خيلي فاصله داريم و کار زياد است.
بعضيها نگاه غرب زده و ادارۀ لا ابالياي دارند که ما در دنيا نتيجۀ آن را ميبينيم. بعضيها هم نگاه متحجرانهاي دارند. شما نميدانيد براي يک خانمي که در دولت آمد و ما ميخواستيم سه نفر را بياوريم، چه کار کردند. بعضيها نامههايي به من نوشتهاند و حرفهايي زدهاند که اگر روزي منتشر بشود، خواهيد ديد که چه فشارهايي آوردند.
آقايي به من نوشته بود که تو اصلاً بدتر از رضا خاني. تو اصلاً اسلام را نابود کردي. تو خيانت کردي. تو اصلاً با خدا محاربه کردي. همۀ اسلام را نابود کردي. گفتم عجب! براي اينکه يک خانم متخصص يا چند خانم متخصص را دعوت کرديم که در دولت بيايند. البته من محترمانه و با استدلال و نه با حرفهاي توهينآميز به اينها جواب دادهام.
ما به خاطر تبليغات انتخاباتي اين کارها را نکرديم. اينکه سقوط خود انسان است، اينکه کسي بيايد با انسانيت و شخصيت انسانها براي اين بازيهاي بيارزش پست بازي کند، اول سقوط خود فردي است که بخواهد اين جور رفتار کند.
ما در آن موقعي که همه پرچم بلند کرده بودند و با هم مسابقه ميدادند و يکي ميگفت من پنج و شش و ديگري ميگفت من چهار تا، اصلاً حرف نزديم. اصلاً حضور زنان در عرصههاي اجتماعي دستمايۀ تبليغات حزبي و گروهي نيست. اين هم سوء استفاده و بازي کردن و خيانت است.
البته توصيۀ من به شما اين است که بايد بياييد تجربه و پشتيباني کنيد. اگر خانمي در جايي قرار گرفت و دارد مديريت ميکند، بقيه کمکش کنند، نه اينکه شروع کنند به کنارزدن او چون ديگر فرصت پيدا نميشود. همه کمک کنيد. بايد انرژيها و انديشهها و احساسات پاک و نيتهاي الهي همه بيايد و پشتيبان ساختن و تعالي و حرکت به سوي کمال قرار بگيرد. همۀ مسئوليم؛ کلکم راع و کلکم مسئول. نگفتند مردها مسئول و زنان نيز مسئول يا زنان مسئول و مردها نيز مسئول؛ ميگويد کلکم. حالا اين کلکم همۀ رنگ و نژاد و قبيله و قوم را در بر ميگيرد.
من از همۀ شما به خصوص از خانم مجتهدزاده که بسيار با تعهد و با احساس مسئوليت و دلسوزي کارها را دنبال ميکنند، و نيز از تک تک شما، همۀ عزيزاني که همراهي کرديد، تشکر ميکنم. کار خوبي را شروع کردهايد. اين يک شروع است و پايان کار نيست. شروع بسيار خوبي است. کار براي خدا، کار اصيل و کار روي مباني اسلام ناب و حقايق پيامبر عزيز و اهل بيت گرامي او نجات بخش بشر است. افق نگاه بايد نجات بشريت باشد. اگر افق نگاه اين باشد و اين را حفظ کنيم، بدانيد که در مسير الهي حرکت ميکنيم. اگر نيت و افق نگاه يک فرد اصلاح جامعۀ بشري و اجراي عدالت و محبت و برپايي توحيد و کمال انساني باشد، به طور خودکار تحت مديريت خدا و انسان کامل قرار ميگيرد. چشمش چشم خدا، گوشش گوش خدا، زبانش زبان خدا، قلب و دريافتش، قلب و دريافت خدا ميشود. اين کلان خداست.
بياييد ان شاءالله از اين تجربۀ خوبي که شد، سکويي براي حرکتهاي بالاتر و والاتر بسازيم. من به توانمنديهاي شما ايمان دارم. بايد دنيا را اصلاح کنيم و اين شدني است. بر خدا توکل کنيد، سلام و درود خدا بر روح بلند امام. آن مرد بزرگ الهي، آن يگانۀ عالم، آن نجاتبخش دوران که راه و چشمها را باز کرد و پردهها را کنار زد و معيارها و ارادههاي ما را عوض کرد و شهيدان عزيز و رهبري گرانقدر که اين پرچم را برافراشته نگه داشتند. بشتابيد که فرداي پرافتخار از آن شماست.
والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته
شناسه خبر: 26784
- دیدارهای داخلی
, سخنراني ها
, متن کامل سخنرانی
1390 رياست جمهوري اسلامي ايران 2011 Presidency of The Islamic Republic of Iran
آدرس: تهران - میدان پاستور - خیابان پاستور تلفن: +98(21)64451