- سخنراني درديدار با برگزار کنندگان سومين اجلاس وزراي زن کشورهاي اسلامي
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 - 15:50
فارسی | اردو | العربية | English | Français | Español

بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني درديدار با برگزار کنندگان سومين اجلاس وزراي زن کشورهاي اسلامي

بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 26784 - 

سه‌شنبه 19 بهمن 1389 - 22:02

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خيرانصاره‌

واعوانه‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌



خداي بزرگ را سپاسگزارم که توفيق زيارت شما بزرگان را عنايت فرمود. خودم را براي شنيدن مطالب شما آماده کرده بودم. ولي مثل اينکه خانم مجتهدزاده خيلي فشرده کردند و باز هم قرار شد ما صحبت کنيم. از آن اتفاقات کمياب تاريخ افتاد. واقعاً من مي­خواستم بشنوم، دوستان بيايند، خانم افتخاري، خانم خزعلي، خانم آليا و خانم صفايي و بقيۀ خانمها بفرمايند و ما استفاده کنيم و بگويند که بالاخره بايد چه کار کنيم.

پس من دو مطلب را خدمتتان عرض مي­کنم؛ يک، دربارۀ اين اجلاس است. از همۀ شما و همۀ دست اندرکاران تشکر مي­کنم. معلوم شد که هر زمان و در هر مکاني اگر ما کار درجۀ يک و فاخر و مبتني بر حقايق اصلي انسان و عالم ارائه کنيم، هم جاي خودش را باز مي­کند و تثبيت مي­شود و هم مورد استقبال قرار مي­گيرد. هر موقع ما بر ارزشهاي فطري انسان تکيه کنيم، همه استقبال مي­کنند. ديديد که با چه شور و شعفي هم آمدند هم حضور پيدا کردند و هم رفتند. شايد خيليها حتي مسئولان کنفرانس اسلامي و شايد مديران کشورهايي که قبل از ايران اين اجلاس را برگزار کردند، باور نمي­کردند که اگر بياييد ارزشهاي الهي را به طور دست خالص و ناب با بانواني که دست اندرکار مسائل اجتماعي هستند، دراين فضاي آلودۀ تبليغاتي مطرح کنيد، مي­پذيرند.

شما ديديد که در مقابل حرفهاي احساسي­اي که شما داشتيد، اصلا مقاومتي نبود. معنايش اين است که هر جا بنشينيم و درست کار کنيم و فکر کنيم و بر اصول خودمان تکيه کنيم، با احترام به ديگران و حفظ کرامت ديگران و از مجراي درست حرفمان را مطرح کنيم، پذيرنده و شنوندۀ حرف ما در دنيا فراوان است و اين يک حقيقت است. ما اعتقاد داريم که قريب به اتفاق انسانهاي عالم آمادۀ دريافت حق­اند. منتها شيطان و مستکبران اجازه نمي­دهند که حق به دلها، انديشه­ها و فطرتهاي الهي وارد بشود. تجربۀ بسيار خوبي بود.

من صميمانه تشکر مي­کنم، اما دو توصيه دارم. اول اينکه اين تجربه را در عرصه­هاي گوناگون گسترش بدهيد. حالا در مجموعه oic  کاري انجام شد که توصيه دوم دربارۀ آن است. اما الان موضوعات فراواني پيش روست. نه فقط موضوعات مربوط به زنان و خانواده، موضوعات مهم اجتماعي.

معلوم شد که اگر وقت بگذاريد، حوصله کنيد، همۀ انديشه­ها و توانها را مجتمع کنيد، مي­توانيد کارهاي بسيار ارزشمندي را ارائه کنيد. يک سند با مباني درست مي­تواند راه را بازکند. در موضعات گوناگوني که ما امروز در کشور و در عرصۀ بين الملل با آن مواجه­ايم، که من بعضيهايش را در آن سخنراني خدمتتان عرض کردم. بياييد بنشينيد، طبقه بندي کنيد و همين اجلاسها را برگزار کنيد. لازم نيست عنوان اجلاس شما فقط «زن، خانواده و اقتصاد» باشد. چرا امنيت جهاني، صلح جهاني، عدالت، توحيد و رفع گرفتاريهاي بشر نباشد؟ مي­شود. بنشينيد، فکر کنيد، دانشمندان را از سراسر دنيا دعوت کنيد، همين طوري کميته هايتان را تشکيل بدهيد. کار کنيد و خط کارها و خط عملهاي اصيل را تدوين و معرفي کنيد. اين مي­تواند به تمام فعاليتهاي سياسي- اجتماعي سطح بالاي زنان ايران جهت بدهد و شما مي­توانيد در فعاليتهاي فکري زنان ايراني يک هم افزايي ايجاد کنيد.

الان خيلي دارند فعاليت مي­کنند، اما بسيار پراکنده است. هر کس مطلبي مي­گويد، هر کس يک جوري جامعه را مي­بيند، هرکس مسئوليتي را تعريف مي­کند. هرکس چيزي مي­نويسد و چيزي را در کلاس درس مي­دهد. يک اجلاس است، يکي مي­خواهد NGO درست کند و يکي مي‌خواهد...، وقتي ريل ترسيم شد و ريل گذاشته شد، آن وقت کسي مي‌خواهد کار کند، روي اين ريل راه مي‌رود و هم افزايي ايجاد مي­شود و آثارش هم در جامعه پيدا خواهد شد.

توصيه دوم پيگيري همين سند است. اين سند بسيار با ارزش است. نمي­خواهم بگويم سند کاملي است. هنوز جا دارد کامل بشود، اما خيلي فاخر است. اصول اصلي ديدگاههاي ناب و اسلام ناب در اين سند آمده و به نظرم منشأ يک تحول است. با مسئولين زنان کشورهاي اسلامي و در گام بعدي با همه دنيا ارتباط داشته باشيد، ارزشهاي اسلامي متعلق به کشورهاي مسلمان و کشورهايي که الان با عنوان اسلامي مي­شناسيم، نيست. عام و متعلق به همه است.

براي اين کار طراحي و برنامه­ريزي کنيد. ما هم در خدمت شما هستيم و حمايت مي­کنيم. هرجا لازم بود خودم بيايم، ديگران بيايند، دوستان هم آماده هستند که کمک کنند تا اين کارها انجام بشود .

نکتۀ دوم دربارۀ انقلاب و مأموريت عمومي ماست و بعد تأکيدي بر نقش شما خواهم داشت. چرا اين انقلاب ماندگاراست؟ بالاخره 32 سال از انقلاب گذشته و امروز خيلي با نشاط تر از 32 سال قبل است. ما بالاخره در متن اين انقلاب بوده­ايم. امروز خيلي با تجربه‌تر، بالنده­تر و پرانرژي تر از 32 سال قبل است.

امروز انقلاب از افق بالاتري به عالم نگاه مي‌کند. چرا اين گونه است؟ چند علت دارد. من همه­اش را نمي­خواهم بگويم . علت اصلي آن اين است که تکيه اصلي اين انقلاب بر زنده کردن و احياي شخصيت انسان است. اصلاً موضوع آفرينش انسان است. اگر انسان را از هستي برداريم، چيزي نمي­ماند و معنايي ندارد.

همه­اش انسان است. خدا همۀ اين عالم را براي انسان و انسان خلق کرده است. تمام انبيا براي انسان آمده­اند، تمام نعمتهاي اين عالم براي انسان خلق شده است، تمام موجودات در چرخش اند تا شرايطي براي انسان فراهم کنند. اينکه مي­گويد تمام موجودات عالم به انسان سجده مي­کنند، يعني در خدمت انسان و تعالي او هستند، پس انسان بايد چه کار کند؟ انسان بايد خدايي بشود، اين يک کلام بسيار ساده است، انسان بايد خدايي بشود و خدايي کند؛ خدايي نه اينکه غرور و تکبر داشته باشد، نه، بايد واتاب خدا در عالم بشود، انسان بايد بازتاب علم و رحمت و قدرت و رأفت و سميعيت و بصيرت و همه اسماي الهي در عالم باشد.

انسان بايد به جايي برسد که به خود خدا بچسبد؛ يعني ديگر نقطۀ آخر. انسان مي­تواند به مرزهاي عصمت برسد. نمي­گويم معصوم بشود، چون معصوم چهارده تا بيشتر نيست. حالا اگر پيامبران اولوالعزم را هم حساب کنيم، به تعدادشان اضافه مي­شود. اما مي­شود به مرزهاي آن نزديک شد، مي­شود به مرزهاي خليفه اللهي و خدا گونگي نزديک شد.

معناي اينها اين نيست که انسانها تکي و براي خودشان هستند و مي‌خواهند در عالم موهومي حرکت کنند و بالا بروند. نه، خدايي شدن در زندگي اجتماعي اثر دارد و محيط انساني را تغيير مي­دهد. بگذاريد من يکي از آنها را عرض کنم و مطلبم را کوتاه کنم.

يکي از صفات خدا رحيميت است. ما رحمان و رحيم داريم و هر دو رحمت است. تصور عمومي اين است که رحمان صفت عام خدا و رحيم صفت خاص و براي خواص است. اين نيست. هم رحمان و هم رحيم عام­اند، اما مخلوقات عالم و انسان نمي­توانند خودشان را از دايرۀ رحمانيت خدا خارج کنند. در هر جاي دنيا باشند، رحمانيت خدا هست؛ يعني اگر دشمن خدا هم باشند، روزي مي­خورند و حيات، زندگي و فرصت دارند. فکر و انديشه و قدرت تصميم­گيري و همۀ اينها مظهر لطف رحماني خداست. وجود دارند.

اما صفت رحيميت خدا صفتي است که عده­اي مي­توانند خودشان را از دايرۀ آن خارج کنند و از دايرۀ لطف و محبت خدا خارج بشوند.

حالا از آن طرف بياييم. انسانهايي که مي­خواهند خدايي بشوند، اگر قلب­شان سرشار از صفت رحمانيت و رحيميت الهي بشود، زندگي چه شکلي مي­شود؟ زندگي بشر چه قيافه­اي پيدا مي­کند. همۀ مشکلات بشر از آنجاست که قلبها به نسبتي از رحمت و رحمانيت و رحيميت خالي مي­شود. هر چه خالي شد، غرور و خشکي و بدبيني و تکبر و سياهي و کينه و خودخواهي وارد آن مي­شود. ريشۀ مشکلات عالم غير از همينهاست؟ هر جا که قلبها از رحمت و از عشق و محبت نسبت به ديگران و کل هستي خالي بشود، جاي آن را چيز ديگري پر مي­کند. به نسبتي که جاي آن را چيز ديگري پر کرد، زندگي جهنمي مي­شود.

اما در حقيقت انساني، انسانها يکي بيشتر نيستند. هم زن و هم مرد هر دو مي­توانند به آن قله و در جوار رحمت الهي بروند. مي­توانند به جايي برسند که هر کس آنها را مي­بيند، خدا را ببيند. آيه چيست؟ آيه يعني نشانه و تجلي. همۀ موجودات آيه­اند. اما موجودي که مي­تواند آيه کبري و کامل و بزرگ­ترين آيه يعني تجلي خدا بشود، انسان است. انسان مي­تواند خيلي بالا برود. حالا اين را اينجا داشته باشيد. در اين صفات بعضيها پايه‌اند، مثل همين رحمان و رحيم. چقدر بسم الله الرحمن الرحيم را تکرار مي­کنيم. اينها صفات پايه­اند و بقيۀ اسماء الهي به خاطر رحمانيت و رحيميت خدا و ناشي از آن است. اگر اينها آمد، بقيه هم مي­آيد. حالا اگر ما بتوانيم کار مي‌کنيم که قلبها پر از رحم بشود، مشکلي در عالم باقي مي‌ماند؟ جنگ، تجاوز و چپاولي باقي نمي­ماند و همه چيز درست مي‌شود. اگر همۀ انسانها تجلي رحيميت خدا بشوند و هيچ خودخواهي و سياهي و کينه­اي در هيچ دلي نباشد، ديگر فقر، تبعيض، جنگ، تحقير، سلطه‌طلبي و استکبار پيدا نمي­شود و چقدر زندگي زيبا مي­شود!

همۀ عرصۀ جامعه­اش محبت و عشق باشد، چه قدرتي درست مي‌شود. البته انسان بايد تجلي قدرت و جلال و عظمت خواهي باشد. همۀ انسانها مي­توانند همۀ اين اسماء را در خودشان متجلي کنند. انسان به معناي انسان يک حقيقت است و دو تجلي؛ تجلي زن و تجلي مرد با دو مأموريت مکمل. نه دو مأموريت متقابل و متناقض.

حالا خدا آمده و تقسيم کار کرده و عده­اي را مأمور کرده که اين رحيميت و رحم و لطف و عشق را در جامعه منتشر کنند که اين مأموريت زنان است.

اگر همۀ فرزنداني که در عالم متولد مي­شوند، قلبشان مملو از محبت باشد و در دلشان هيچ کينه و سياهي‌اي نباشد، اگر هر خانواده­اي که تشکيل مي­شود، دلهاي اعضاي خانواده سرشار از لطف و محبت و عشق باشد، آيا مشکلي در عالم باقي مي­ماند؟ کسي احساس غبن و شکست و عقب ماندگي مي­کند؟ نمي­کند. وقتي محبت بود، فداکاري و ايثار و از خود گذشتگي و ترجيح دادن ديگران بر خود و اينها همه پشت سرش مي­آيد. يک مادر چگونه بچه­اش را بر خودش ترجيح مي­دهد. تاريخ ثبت نکرده، مگر آنهايي که ديگر دلشان کاملاً از رحيميت خالي شده است. زني ديگر دلش سياه سياه شده و چيزي در آن نيست، ديگر او زن نيست و سنگ است. سنگ نيست، يک حيوان است، حيوان نيست، بدتر از حيوان است، والا تاريخ ثبت نکرده است که يک مادر معمولي در هر صحنه­اي (صحنه­اي معمولي يا سخت) خودش را بر بچه­اش ترجيح بدهد. هميشه مادر بچه­اش را بر خودش ترجيح مي­دهد. چرا اين گونه است؟ براي اينکه قلب مملو از عشق نسبت به فرزند است. وقتي عشق است، ديگر اصلاً معنا ندارد که مادر خودش را ترجيح بدهد.

حالا شما تصور کنيد يک جامعه­اي که دلهاي اعضاي اين جامعه سرشار از عشق و محبت نسبت به ديگران و حتي نسبت به حيوانات باشد، اگر کسي عاشق مخلوقات خدا باشد، محال است که حيوانات را اذيت کند و آزار برساند و زير پا له کند.

نقل مي­کنند و من در زندگي نامۀ مرحوم علامه طباطبايي ديده­ام. مي‌گويند در خانه مثلاً مورچه مي­آمد. مي­بيند که خانم خانه خسته شده و نفت آورده و مي­خواهد بريزد که اينها نابود بشوند. مي­گويند ايشان بسيار ناراحت شدند و گفتند نه. مي­آيد و مي­نشيند و با مورچه­ها صحبت    مي­کند. حالا سورۀ نمل مي­خواند، آيه­اي مي­خواند، صحبت مي­کند و از آنها خواهش مي­کند و مي­گويد برويد، شما الان در اينجا داريد مزاحمت ايجاد مي­کنيد و باز در همان جا ثبت شده که مورچه­ها مي­روند و تا زماني که ايشان در قيد حيات بود، ديگر مورچه­ها پيدايشان نشد.

کسي که دلش پر از عشق است، وقتي گل را مي­بيند، چه حالي به او دست مي­دهد؟ من آدمهايي را ديده­ام که مي­نشيند و با يک گل عشق­بازي مي­کنند و حرف مي­زنند و با يک گل عروج مي­کنند و به آسمانها مي­روند و آن وقت همۀ مخلوقات زيبا و عزيز و محترم مي­شوند. همۀ انسانها، محترم­ترين مي­شوند.

شياطين دنبال اين هستند که قلبها را از رحم و مروت خالي کنند. اگر قلبها از رحم و مروت خالي شد، ديگر کسي طعم زيبايي و زندگي آرام و کمال را نخواهند چشيد و شياطين براي اينکه اين هدف­شان را محقق کنند، طبيعي است که اول مي­آيند قلب خانمها را از محبت خالي مي­کنند. خيلي ساده است. چقدر سرمايه­گذاري کردند که وجود لطيف و روحاني و سرشار از محبت زن را که سازندۀ روح انسان و جامعه است، به يک موجود خشک و روبات تبديل کنند و در اين زمينه براي منافع مادي کار کردند. هميشه زن را تحقير کرده­اند. هنوز در جوامع غربي که اين قدر مدعي هستند، زنان به اسم فاميلي خودشان صدا نمي­شوند. اين خيلي ساده است. آنهايي که مدعي هستند، هر کس ازدواج مي­کند، اسمش اسم شوهرش مي­شود.

نه اينکه ما مشکل نداريم، بله. هنوز نوع انسان چه زن و چه مرد طعم انسانيت را نچشيده است و زنان کمتر چشيده­اند. زنان بيشتر محروميت کشيده­اند و مردان کمتر محروميت ديده­اند. اما در مجموع هنوز به آن افق نرسيده­ايم. چند نفر در عالم طعم انسانيت را چشيده است؟ غير از معصومين و برخي از انبياء چه کسي درک کرده که در عالم چه خبر است؟ چه کسي عالم و حکيم به عالم شده است؟ چه کسي طعم قدرت حقيقي و صالح را چشيده است؟ در ميان تمام پيامبران الهي حضرت داود و حضرت سليمان گوشه و چشمه­اي از قدرت را چشيده­اند. کسي اصلاً طعم قدرت الهي را نچشيده است؛ قدرت صالحي که در خدمت کمال انسان است، هنوز اتفاق نيفتاده است. همه در حرمانيم، اما زنان در طول تاريخ بيشتر در معرض فشار و تضييع حقوق بوده­اند.

ببينيد در عالم چه خبر است. من در آن جلسه هم گفتم. اين فمنيسم اولش يک جريان منفي نبود؛ يعني انگيزه­ها منفي نبود. طغياني در برابر تحميل سرمايه­داري و دنياپرستي بود که همه­چيز در خدمت سرمايه و ثروت بود و حقيقت زن را له کردند.

طبيعي است که طغيان بود. بعدها صهيونيستها هم منحرفش کردند و اصلاً چيز ديگري شد، نه طغيان زن در برابر مرد، و تقابل زن و مرد، بلکه در برابر انديشۀ فاسد و سيستم و نظام فاسد حاکم بر دنياي غرب ايجاد شد در برابر تحميلها و له کردنها و تحقيرها بود، اما به گونه­اي منحرفش کردند که گويا تقابل زن و مرد است. تقابلي بين زن و مرد نيست. مکمل و نيازمند هم­اند. بدون هم معنا ندارند. نقش آفرينيهاي مکمل است.

همين الان پست­ترين مأموريتهاي اجتماعي را بر زنان تحميل مي­کنند که آدم از بازگو کردن آنها شرم دارد. اين موجود آسماني و الهي را به کجا کشيده­اند؟ چقدر تحقير و تخريب، و از آن چه باقي مانده است؛ دکور المجالس. چقدر سياستمدار زن در دنيا هستند؟ در دنياي غرب سياستمداران درجه يک زن چند نفرند البته نه تدارکاتچي. نه اينکه تدارکاتچي چيز بدي است. اما اين شأني براي زن نيست که مأموريتهاي اصلي تاريخ ساز، انسان ساز، جامعه ساز و تعالي آفرينش را مبادله کند و مسئول تدارکات يک نشست سرمايه­داران جهاني بشود، آن هم با آن وضعهاي آن چناني.

بله، آدم جاروکش و تدارکاتچي يک جريان متعالي باشد، بحث ديگري است. اينجا همه­اش زيبايي است و رده­بندي و تفوق معنا ندارد. برتري و اثرگذاري به سلسه مراتب مناسب نيست، برتري به تقواست. کسي در جايي پينه دوز است، اما چون متعالي است، بر کل جامعه­اش اثر مي­گذارد. کسي هم ممکن است رئيس جمهور باشد، اما دلش سرشار از تقوا و رحمت نباشد، اثر مثبتي بر جامعه نمي­گذارد.

ما فعلاً داريم آنها را بحث مي­کنيم. زن ابزار تبليغ يک کالا بشود يعني پست­تر از کالا. يعني او را خرج مي­کنند تا اين را بفروشند. پس کالا  مهم­تر از زن است. وقتي آدم يک چيز را خرج چيز ديگري مي­کند، معنايش اين است که اين پايين­تر از آن است. بساطي درست کرده­اند که خانواده را متلاشي کرده­اند. مهم­ترين سنگر استحکام را که خانواده است، متلاشي کرده­اند. زن که از خانه بيرون مي­آيد مثل رزمنده­اي است که از سنگر بيرون آمده است و در مقابل تهاجمات شيطان بي­دفاع است.

خانواده و شخصيت زن را داغان کرده­اند. براي اينکه اگر زن متلاشي شود ديگر امکان استقرار و باقي ماندن جامعه وجود ندارد و جامعه خود به خود متلاشي شده است. چه خبر است و دارند چه تربيت مي­کنند. بچه دوازده ساله در مدرسه مسلسل برمي­دارد و دوازده نفر را مي­کشد. اين بچه چگونه و کجا تربيت شده است و چگونه به اينجا رسيده است؟ همين بچه وقتي بزرگ مي­شود، رئيس جمهور مي­شود و يک ميليون نفر مي­کشد و بعد هم مي­خندد و نفر بعدي که مي­آيد مي­گويد اشتباه کرد، همۀ دنيا خوشحال مي­شوند و مي­گويند عجب! يکي پيدا شد که اقرار کرد اشتباه کرده است. بعد وقتي به صحبتهايش گوش مي­دهيم، مي­گويد اشتباهش اين بود که خوب نکشت که کار را تمام کند و نصفه کاره گذاشت. اينها محصول اين است که زن را از حقيقت و کارکرد و جايگاه متعالي خودش خارج کرده­اند. زن بايد در عرصه­هاي اجتماعي حضور پيدا کند، اما با قدر و منزلت خودش؛ در کار علمي و فکري و هنري و اثرگذاري بنيادين در جامعه زنان بايد قدر خودشان را بدانند.

ما خدا را شکر مي­کنيم که در انقلاب اسلامي زنان ما هم پيشتاز بودند و هم آزادانه انتخاب کردند. اين نکته که من تأکيد مي­کنم، بسيار مهم است. کسي در عالم فکر نکند که آرمانها و ارزشهاي الهي و انقلابي را کسي به زنان ايران تحميل کرده است. اين بزرگ­ترين جفا به زنان ايران است. زنان هوشمندانه و آزادانه خودشان انتخاب کرده­اند و خودشان پيشتاز بوده­اند. در حادثۀ 17 شهريور هيچ کس زنان را به ميدان شهدا نياورد و خودشان آمدند. بعضيهايشان با بچه­هايشان آمدند و جلو تانکها ايستادند و سيطرۀ طاغوت را شکستند. 17 شهريور نقطۀ شکست منحني عمر طاغوت بود. چه کسي آن را شکست. من بودم و ديدم که زنان اول ايستادند و مردان جرئت نمي­کردند. زنان محکم ايستادند و تانکها و  هلي­کوپترها آمدند و اول زنان را زدند. ايستادند و آن هيمنه را در هم شکستند و در سرازيري افتاد و چهار و پنج ماه بعدش هم ساقط شد.

زنان ما معرفت الهي و اسلامي را آگاهانه انتخاب کردند و به همين دليل هم امروز مي­بينيم زنان در مناصب بالاي کشور دارند مي­درخشند. البته تا رسيدن به نقطۀ مطلوب خيلي فاصله داريم و کار زياد است.

بعضيها نگاه غرب زده و ادارۀ لا ابالي­اي دارند که ما در دنيا نتيجۀ آن را مي­بينيم. بعضيها هم نگاه متحجرانه­اي دارند. شما نمي­دانيد براي يک خانمي که در دولت آمد و ما مي­خواستيم سه نفر را بياوريم، چه کار کردند. بعضيها نامه­هايي به من نوشته­اند و حرفهايي زده­اند که اگر روزي منتشر بشود، خواهيد ديد که چه فشارهايي آوردند.

آقايي به من نوشته بود که تو اصلاً بدتر از رضا خاني. تو اصلاً اسلام را نابود کردي. تو خيانت کردي. تو اصلاً با خدا محاربه کردي. همۀ اسلام را نابود کردي. گفتم عجب! براي اينکه يک خانم متخصص يا چند خانم متخصص را دعوت کرديم که در دولت بيايند. البته من محترمانه و با استدلال و نه با حرفهاي توهين­آميز به اينها جواب داده­ام.

ما به خاطر تبليغات انتخاباتي اين کارها را نکرديم. اينکه سقوط خود انسان است، اينکه کسي بيايد با انسانيت و شخصيت انسانها براي اين بازيهاي بي­ارزش پست بازي کند، اول سقوط خود فردي است که بخواهد اين جور رفتار کند.

ما در آن موقعي که همه پرچم بلند کرده بودند و با هم مسابقه مي‌دادند و يکي مي­گفت من پنج و شش و ديگري مي­گفت من چهار تا، اصلاً حرف نزديم. اصلاً حضور زنان در عرصه­هاي اجتماعي دستمايۀ تبليغات حزبي و گروهي نيست. اين هم سوء استفاده و بازي کردن و خيانت است.

البته توصيۀ من به شما اين است که بايد بياييد تجربه و پشتيباني کنيد. اگر خانمي در جايي قرار گرفت و دارد مديريت مي­کند، بقيه کمکش کنند، نه اينکه شروع کنند به کنارزدن او چون ديگر فرصت پيدا نمي­شود. همه کمک کنيد. بايد انرژيها و انديشه­ها و احساسات پاک و نيتهاي الهي همه بيايد و پشتيبان ساختن و تعالي و حرکت به سوي کمال قرار بگيرد. همۀ مسئوليم؛ کلکم راع و کلکم مسئول. نگفتند مردها مسئول و زنان نيز مسئول يا زنان مسئول و مردها نيز مسئول؛ ميگويد کلکم. حالا اين کلکم همۀ رنگ و نژاد و قبيله و قوم را در بر مي­گيرد.

من از همۀ شما به خصوص از خانم مجتهدزاده که بسيار با تعهد و با احساس مسئوليت و دلسوزي کارها را دنبال مي­کنند، و نيز از تک تک شما، همۀ عزيزاني که همراهي کرديد، تشکر مي­کنم. کار خوبي را شروع کرده­ايد. اين يک شروع است و پايان کار نيست. شروع بسيار خوبي است. کار براي خدا، کار اصيل و کار روي مباني اسلام ناب و حقايق پيامبر عزيز و اهل بيت گرامي او نجات بخش بشر است. افق نگاه بايد نجات بشريت باشد. اگر افق نگاه اين باشد و اين را حفظ کنيم، بدانيد که در مسير الهي حرکت مي­کنيم. اگر نيت و افق نگاه يک فرد اصلاح جامعۀ بشري و اجراي عدالت و محبت و برپايي توحيد و کمال انساني باشد، به طور خودکار تحت مديريت خدا و انسان کامل قرار مي­گيرد. چشمش چشم خدا، گوشش گوش خدا، زبانش زبان خدا، قلب و دريافتش، قلب و دريافت خدا مي­شود. اين کلان خداست.

بياييد ان شاءالله از اين تجربۀ خوبي که شد، سکويي براي حرکتهاي بالاتر و والاتر بسازيم. من به توانمنديهاي شما ايمان دارم. بايد دنيا را اصلاح کنيم و اين شدني است. بر خدا توکل کنيد، سلام و درود خدا بر روح بلند امام. آن مرد بزرگ الهي، آن يگانۀ عالم، آن نجات­بخش دوران که راه و چشمها را باز کرد و پرده­ها را کنار زد و معيارها و اراده­هاي ما را عوض کرد و شهيدان عزيز و رهبري گرانقدر که اين پرچم را برافراشته نگه داشتند. بشتابيد که فرداي پرافتخار از آن شماست.





والسلام عليكم و رحمة­الله و بركاته

 

شناسه خبر: 26784  

- دیدارهای داخلی

, سخنراني ها

, متن کامل سخنرانی