- سخنراني در ديدار با مديران استان گيلان
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 - 15:41
فارسی | اردو | العربية | English | Français | Español

  بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني در ديدار با مديران استان گيلان

  بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 26767 - 

دوشنبه 4 بهمن 1389 - 10:55

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خيراعوانه‌

وانصاره‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌



خداي بزرگ را سپاسگزارم كه توفيق زيارت شما، همكاران عزيز، خادمان مردم سرافراز استان گيلان را عنايت فرمود. جناب آقاي استاندار گزارش خوبي دادند. مطمئن هستم اگر به قدر كافي فرصت در اختيار ما بود و تك تك شما از حوزه خدمات خودتان گزارش مي داديد، امروز هم همه مان خوشحال و دلگرم تر مي شديم و هم مردم عزيز.

من چند نكته را خدمتتان عرض مي كنم. نكتة اول در ادامة بحثهاي آقاي لطفي است. گفتند سرزمين باران نقره اي، دريا و زيباييهاي كم نظير و بعضاً بي نظير استان گيلان را شمردند. من مي خواهم دو كلمه اضافه كنم: سرزمين دلهاي دريايي و انديشه هاي آسماني. اين ويژگي مردم ايران است.

كلام اول من تشكر از شماست. بالاخره اين آمار را مي گيريم و همين طوري رد مي شويم؛ 5/2 برابر، 3 برابر، 80 درصد، 200 درصد، 160درصد. آن كسي كه يك اتاق براي خودش مي سازد، مي داند چه خبر است. چاي كه در سرازيري بود حالا سربالايي شد. الحمدلله در گفتن يك كلمه است، ولي تا اين اتفاق بخواهد بيفتد، خيليها بايد دلسوزي، فداكاري و تلاش بكنند. به فلان روستا گازكشي شد، چقدر كار مي برد تا اين طرح عملي شود. آب، برق، خدمات، صنعت. يك كارخانه مي خواهد راه بيفتد، چقدر مقدمات دارد.

من از شما صميمانه تشكر مي كنم. بالاخره اين كارها حاصل كار شما و همكاران شماست. خيلي دارد كار مي شود. گفتند استان گيلان به يك كارگاه بزرگ و فعال تبديل شده است. از اين جهت من خدا را شكر

مي كنم و از همه شما و همكارانتان هم تشكر مي كنم.

نكتة دوم توصيه به قدرشناسي از فرصت خدمتگزاري است. عزيزان من! اين فرصت خدمتگزاري يك امر معمولي و اتفاقي و اينكه حالا خيليها بودند ما هم هستيم و مي رويم، نيست. با ساير فرصتها قابل قياس نيست. بالاترين عبادات و مجاهدتها خدمت به جامعه است. آن هم كدام جامعه؟ ذهنتان را از اين اتاق بيرون ببريد، تاريخ را جلويتان بگذاريد، از اول خلق آدم و مبعوث شدن حضرت آدم تا الان و از آينده هم چيزي در ذهنتان تصوير كنيد. خدا همه اين عالم را خلق كرد كه انسان را خلق كند و انسان را خلق كرد تا در اين جهان حاكميت يگانه پرستي و توحيد و عدالت برپا كند تا از دلِ آن به خدا برسد. خدا براي تحقق اين منظور طراحي كرده است. پيامبران را يكي پس از ديگري فرستاده است. هيچ گاه زمين از حجت خالي نبوده است. معنايش اين است كه كارواني در حال حركت است و هميشه كاروانسالاري دارد. اتفاقات مهمي براي اين كاروان افتاده است. انقلاب اسلامي امروز ملت ايران يك قطعه و يك صحنه از اين طراحي الهي و تاريخي است.

همان طوري كه بعثت انبيا قطعاتي از اين حركت تاريخي بوده است. اين هم همان است. هم جنسش آن است، هم در آن راستاست و هم با همان هدف است. البته ضعف و مشكلات هست، ما نمي گوييم مشكلات نيست، هنوز كه به آن دورة زيباي بي مشكل نرسيده ايم. هنوز انسانها از قفسها آزاد نشده اند كه حقيقت انسانيت در جامعه جاري بشود و ارتباطات انسانها همه الهي، عاشقانه و عادلانه بشود. هنوز كه نرسيده ايم، هنوز ضعف هست.

مگر در دورة پيامبر عزيز ما در جامعه ضعف نبود؟ بود. مهم اين است كه داريم به سمتي مي رويم كه آن سمت متعالي و نوراني است. در جايي داريم خدمت مي كنيم كه بهترين جاهاست. من دارم اعتقادم را مي گويم، حالا علما در جلسة ما هستند. اعتقاد من اين است كه خداي متعال لطف ويژه اي به ملت ايران داشته و مأموريت ويژه اي هم برعهدة ملت ايران گذاشته است. اينكه امروز ملت ايران زمينة حاكميت جهاني را دارد فراهم مي كند؛ يعني يك مأموريت بسيار سنگين و بزرگ و تاريخ ساز؛ يعني همين طوري نبوده و نيازمند اين است كه اين ملت در طول تاريخ صيقل بخورد و ساخته و آماده بشود و ظرفيتها در او ايجاد بشود تا بتواند اين مأموريت سنگين را انجام بدهد.

تاريخ ايران را نگاه بكنيد. تاريخ عجيبي است. خيلي تاريخ عجيبي است. تا امروز ملت ايران مسير كمالي مشخصي را طي كرده است. در مقطعي هستيم كه قرار است اتفاقات بزرگي بيفتد. بناست ان شاءالله طومار مستكبران تاريخ در هم بپيچد. بناست ان شاءالله عدالت جهاني بيايد، بناست ان شاءالله ملت ايران نقش محوري ايفا بكند. در بهترين مقطع تاريخي، در بين بهترين ملت دنيا و تاريخ خادم شده ايم. چه ارزش و زيبايي و چه فرصتي از اين بالاتر! واقعاً وجود ندارد. اگر پرده ها هم كنار برود، خواهيم ديد كه همة انبيا و اولياي الهي آرزو داشته اند كه در اين دوره زندگي كنند. حالا مسئول شديم، به خصوص شما در قطعه اي از ايران مسئول شده ايد كه باز مردم اين خطه در كل ايران ممتاز هستند. چه فرصتي از اين بهتر؟ بالاخره همه مي آيند و مي روند؛ سي سال، بيست سال، پنجاه سال. كجا بايد ذخيره كنيم؟ كجا بايد خودمان را به لحاظ معنوي بالا بكشيم؟ خيلي فرصت طلايي است. قدر ثانيه ها و لحظات آن را بايد بدانيم. ثانيه هايش هم مهم است.

نكتة بعد دربارة رسيدگي به احوال تك تك مردم است. اولاً يادتان باشد مجموعة شما يك تن واحديد. ما همه يك گروه هستيم. يك تيم فوتبال را فرض كنيم. در يك تيم فوتبال، دروازه بان، دفاع، گروه مياني و حمله هم هست. همة اينها يك مأموريت دارند. بايد گل بزنند و گل نخورند. بايد بازي را پيروز بشوند. يك مأموريت است. اين طور نيست كسي كه دفاع است، بگويد من مأموريت حمله ندارم و براي خودم دارم كار مي كنم. كسي كه در حمله است به مياني كاري نداشته باشد، دروازه بان بگويد گور پدر صدام و دار و دسته اش، من اصلاً چكار دارم.

نمي شود. يك تقسيم كار هست، اما مجموعاً يك كار داريم انجام مي دهيم، ساختن.

در اين ساختن دو دسته كار داريم؛ يك دسته كارهاي كلان است. همينهايي كه گزارش دادند. آقاي استاندار گزارش خوبي دادند. توليد استان چه مي شود، صنعت، كشاورزي، فرهنگي، مسكن، شبكة حمل و نقل، اينها مسائل كلان است كه بايد جدي دنبال كنيم. اين يك دسته است.

يك دسته كارها مشكلات و نيازهاي تك تك مردم است. اين هم جاي خودش را دارد. اهميتش هم معادل اهميت اولي است. ما كه برنامه هايمان كامل و عدالت كامل نيست كه همة جامعه جايگاه خودش را پيدا بكند و بهرة خودش را ببرد. اين نيست. برنامه هاي ما نقص زياد دارد. حالا چه نقصهايي كه از گذشته ها باقي مانده است و چه نقصي كه همين امروز در كار ما هست. عده اي دچار آسيب و مشكل مي شوند. حتي اگر برنامة ما نقص نداشته باشد، عده اي در جامعه به دلايل گوناگون دچار مشكل

مي شوند. در ظاهر مشكل شخصي افراد است، مشكل يك خانواده است. اما ما كه مسئول هستيم نمي توانيم بگوييم اين مشكل، مشكل اين آقا يا اين خانم است. مشكل آنها مشكل ماست. مشكلشان مشكل ماست. كسي

مي خواهد جابه جا بشود. كسي آب خانه اش دير وصل شده است. يكي مشكل شهرداري دارد. اينها مشكل اشخاص است يا مشكل ما؟ مشكل ماست و ما مسئول هستيم و داريم برطرف مي كنيم. خيلي وقتها يك مشكل كوچك اداري دهها خانواده را گرفتار مي كند. كار اين به آن بند است. آن به آن بند است و همه به هم وصل است. آن يكي تا آن مجوز را نگيرد، آن پانزده ميليون وام را نمي گيرد. 15 ميليون وام را نگيرد، دو اتاق را نمي سازد. دو تا اتاق را نسازد، بچه اش ازدواج نمي كند. آن يكي تا دخترش را شوهر ندهد، نمي شود كه مثلاً عروس براي خودش بياورد. همين طوري كارها به هم گره خورده است. مثل اين دومينوها كه كه

مي چينند، يكي را حل مي كنيد، بقيه همين طوري پشت سر هم حل

مي شود.

بعضيها با 200 هزار تومان، 500 هزار تومان زندگيشان زير و رو

مي شود. يك دانشجويي به شهر ديگري رفته و دارد درس مي خواند. بايد 500 هزار تومان شهريه بدهد. پدر كشاورز، كارمند و كارگر است و ندارد بدهد. اين هم رويش نمي شود به پدر بگويد نمي تواند درس را رها كند و برگردد. حالا يك ترم كارش راه مي افتد، ترم بعد خدا بزرگ است. بالاخره دست پدرش باز مي شود. محصول را هنوز نفروخته است يا كار مناسب نيست و پول هنوز گيرش نيامده است.

عزيزان من، وقتي كه مي گذاريم و همتي كه براي مسائل كلان استان مي كنيم، بايد معادلش براي رفع گرفتاريهاي تك تك مردم همت كنيم، چرا كه تك تك مردم براي ما مهم هستند. در مسير ساختن و پيشرفت حتي يك نفر نبايد زير چرخهاي ساز و كارهاي اقتصادي ساقط بشود، حتي يك نفر مهم است. و اينهارا مي توانيم انجام بدهيم. ممكن است بعضاً بگوييم آقا پول نداريم. چرا داريم. بانكها كه بالاخره اين 500 هزار تومان را

مي توانند راه بيندازند. بايد قرض الحسنه را به خود مردم بدهيم. يك خرده بازش كنيم و همه اش سفارشي نباشد. نمي گويم اينجا سفارشي است

همه اش سفارشي نباشد. يك خرده هم مردمي كه سفارش كننده ندارند، مراجعه كردند بگوييم آقا اين هم به تو مي دهيم. حالا من كلي دارم مي گويم. اينجا الحمدلله همه مؤمن و دلسوز هستند. از كنار همين

هزينه هاي خودمان چقدر در مي آيد؟ خيلي در مي آيد. درست است كه در اين چند ساله در دولت نهم و دهم نسبت هزينه هاي مصرفي در بودجه كاهش پيدا كرده و سيرش نزولي است، اما هنوز جا براي صرفه جويي خيلي داريم.

بين خود و خدا آن جوري كه ما پول خودمان را براي خانة خودمان خرج مي كنيم، همين طوري هم بيت المال را خرج مي كنيم؟ همان جوري براي بيت المال تصميم مي گيريم؟ يك چيزي مي خواهيم بخريم، تعمير بكنيم، كمي متفاوت است.

من انتظار ندارم عين هم باشد؛ يعني همين طوري كه براي پول خودمان حساسيت به خرج مي دهيم، به همان نسبت براي بيت المال هم حساسيت به خرج بدهيم. 80 درصدش را هم اگر به خرج بدهيم، خيلي اتفاقها مي افتد. خيلي هزينه ها اجتناب پذير است و ضرورتي ندارد.

بيت المال حرمت دارد. اگر حرمت بيت المال در كشور جا بيفتد، من فكر مي كنم از همين وضع فعلي 30 درصد هزينه هاي مصرفي ما كاهش پيدا مي كند و اين 30 درصد بيش از 2500، 3000 ميليارد تومان است. حساب كنيد، ببينيد چند نفر آدم كارشان با اين راه مي افتد؛ يعني معادل بودجة آموزش عالي. وزارت كشاروزي كلاً چقدر بودجه دارد؟ يعني معادل بودجة كل وزارت جهاد كشاورزي. مي شود. بياييم نهضتي در گيلان درست كنيم با عنوان «كنترل هزينه هاي مصرفي» و بخشي از آن را آقاي استاندار موافقت كنند و به خود كارمندان بدهيم. آب، برق، گاز، بنزين، مصارف گوناگون، كاغذ، خودكار، قلم، فتوكپي، تلكس، تلفن، اينها همه هزينه است. هرچقدرش كم شد، نصفش را به عنوان فوق العاده و تشويقي به خود كارمندان برگردانيد 60درصدش را برگردانيد، 70درصدش. 30 درصدش را هم در اختيار مديران بگذاريد تا هرجا مشكلي مي بينند، كسي مراجعه كرده است و مشكلي دارد و دستش جايي بند نيست، كمك كند.

حالا چه طوري مي شود آدم كار بكند و بتواند خدمتگزار باشد؟ به نظرم يك رمز دارد. چه كسي از وقتش خوب استفاده مي كند؟ يك رمز دارد. چه كسي مي تواند 24 ساعت براي مردم بجوشد؟ يك رمز دارد. رمزش چيست؟ رمزش اين است كه عاشق مردم باشد. در نظام اسلامي مديران خادم مردم و عاشق مردم هستند. بايد عاشق باشيم، عشق به مردم نشانة عشق به خداست. محال است كسي ادعا بكند كه عاشق خداست، اما عاشق مردم نباشد. اين نيست. نمي خواهم بگويم دروغ است. مي خواهم بگويم خيلي دروغ است؛ يعني كم دروغ نيست، چون عينيت عشق به خدا، عشق به خلق خداست. يكي مي گويد من عاشق خدا هستم، خب هستي. ما از كجا بفهميم كه عاشق خدا هستي؟ نشانه اش چيست؟ تجلي آن چيست؟ عشق به مردم است. پيامبر عزيز ما عاشق ترين عاشقها به مردم بود. همة وجودش عشق و رحمت براي انسانهاست. پيامبر چقدر زيباست! چقدر براي مردم مي سوزد! خدا مي گويد بابا خودت را نكش. خدا دارد به ما درس مي دهد؛ يعني خدا كه از احوال پيامبرش آگاه است. خداست كه آن قوّت را مي دهد و هدايت مي كند. اما خدا دارد مي گويد خودت را داري مي كشي. چرا خودت را مي كشي؟ باور من اين است كه اگر امكان بود كه نيست، امكان داشت كه خود خدا هم روي زمين مي آمد، خود خدا بيشتر از پيامبر خودش را براي بندگانش مي كشت. براي اينكه دوستشان دارد، به ما مي گويد خلق را دوست داشته باشيد خدا را دوست داشته باشيد و عاشق باشيد.

آدمي كه با عشق كار مي كند، جور ديگري كار مي كند. اصلاً من سؤال مي كنم: بدون عشق مي شود كار كرد؟ چطور مي شود كار كرد؟ آدم 30 سال مدام بيايد و برود. يك روزش هم نمي شود، به خدا يك ثانيه اش هم نمي شود، مگر اينكه آدم خودش را به بي خيالي بزند. سي سال، پنج سال، يك سال فرصتي است كه آدم خودش را تا آسمان هفتم بالا بكشد. كسي كه بدون عشق كار مي كند، به اولين كسي كه ضربه مي زند خودش است. همين طور داغان مي شود. همين طور بي انگيزه و بي حوصله، همين طور منتظر. بعضي از اين مداس را ديده ايد كه بچه ها آنجا كه عشق و علاقه اي ندارند زنگ مي خورد چه مي شود. پايان امتحانات را ديده ايد. من دقت كرده ام بعضيهايشان از امتحان بيرون مي آيند، كتاب را به هوا مي اندازند. چرا اين طوري است؟ اگر عاشق باشد و با عشق سركلاس رفته باشد. اگر زمزمة محبتي ديده و شنيده باشد كه اصلاً اين كتاب را مي بوسد و روي چشمش مي گذارد، جلدش مي كند و براي يادگاري نگه مي دارد. براي اينكه خاطرات زيباترين دوران را برايش تداعي مي كند.

بايد عاشقانه كار بكنيم. اصلاً انسان بدون عشق كه معنا ندارد. اگر عاشقانه كار كرديم، بعد مي بينيم يك قدم بر مي داريم، بيرون صد اتفاق

مي افتد. بابا من يك اقدام كردم، چطور بيرون صد اتفاق افتاد؟ اين بركتش مي شود. اين لطف خدا مي شود. آدم در مسير سنتهاي الهي قرار مي گيرد و درها مدام باز مي شود و مرتب بركت و رحمت مي آيد.

ديار شما هم كه ديار عشق، انسانيت، معنويت است. اينجا گيلان است. كاري بكنيد كه اينجا الگو بشود، مي شود. به خدا مي شود كاري كرد كه يك مشكل در زندگي شخصي مردم نباشد.

آقاي استاندار چقدر مدير داريم؟ از مركز استان تا مثلاً بخشداري بگيريد. 700، 800 تا. كمي بيش تر يا كم تر، ما مي گوييم 600 نفر، هريك از شما روزي كار يك نفر را راه بيندازيد، يك گره باز كنيد، غير از كارهاي معمولتان. كارهايي كه تا حالا انجام مي داديد به كنار، از امروز به بعد. تا پايان سال چقدر مي شود؟ خيلي زياد. خوش به حال آنهايي كه روزي دو تا، سه تا، پنج تا گره باز مي كنند. نمي نشينند كسي سراغ شان بيايد، راه مي افتند و سراغ مردم مي آيند. آقا مشكلي نداري كه من برايت حل كنم. حوايج مردم به سمت ما لطف خداوند است – اين كلام امام حسين (ع) است- نشانة توجه خدا به ماست. مي توانيم ظرف دو سه سال كاري كنيم كه در استان گيلان مديران مدام اطلاعيه بدهند كه كسي مشكل دارد سراغ من بيايد. بعد گويند كه كسي مشكلي ندارد. به خدا مي شود. شدني است. والا خدا مقرر نمي فرمود.

عرض آخر و عرض اصلي من دربارة الگوي ساختن است. امروز ما در آستانة يك جهش بزرگ قرار داريم. همة مقدمات فراهم شده است كه ايران بپرد و در آن بالا بنشيند. مي خواهيم ايران را بسازيم، مي خواهيم پيشرفت كنيم. پيشرفت يعني چه؟ به چه حركتي پيشرفت مي گوييم؟ آيا اسم هر حركتي پيشرفت است؟ هر ساختني اسمش پيشرفت است؟ هر اتفاقي اسمش پيشرفت است؟ نه. تمام ايران كارخانه بشود، اسمش را پيشرفت بگذاريم؟ پيشرفت زماني معنا پيدا مي كند كه شما هدف روشني را قرار داده باشيد و هر قدمي به سمت آن هدف بر مي داريد، مي گوييد پيشرفت كرديم يعني نزديك شده ايم. والا پيشرفت معنا ندارد كه ما همين طوري مي دويم كار مي كنيم. يكي كارخانه مي سازد، يكي مزرعه

مي سازد، يكي تجارت مي كند، يكي ساختمان مي سازد، همين طوري. اسمش پيشرفت مي شود؟ هرگز. يك موقع شما مي خواهيد به مشهد برويد. از اينجا مي رويد و به تنكابن، شهسوار مي رسيد و مي گوييد ما پيشرفت كرديم. مي رسيد به آمل، نكا، گرگان، مينودشت و مدام مي گوييد پيشرفت كرديم. حالا اگر كسي در جادة اهواز انداخت. آنجا هم حركت است. آنجا هم گاز، ترمز و گردنه و همة اين حركتها هست، اما اسمش پيشرفت نيست. پس بايد هدف بگذاريم. آن هدف كجاست؟ اينكه فرمودند الگوي اسلامي- ايراني يعني چه؟ الگوي اسلامي ايراني در كارهاي ما چه معنا دارد؟ چه الگوي اسلامي- ايراني اي؟

من حالا مي خواهم به شما درس پس بدهم و شما همه استاديد. الگوي اسلامي يعني اينكه اهدافي كه ما از ساختن جامعه داريم، منطبق بر فرهنگ اسلامي خودمان است. مي خواهيم به كجا برسيم؟ آيا مي خواهيم 20 سال و 30 سال ديگر مثل كشورهاي غربي بشويم؟ آن جوري مي خواهيم بشويم؛ با آن وضع فرهنگ و خانواده و تربيت و اخلاق؟ حتماً

نمي خواهيم بشويم. كسي تأييد نمي كند كه مي خواهيم مثل آنها بشويم؟ نظام برنامه ريزي توسعه يعني اين كه بايد مثل آنها بشويم. مبنايش اومانيستي و ليبراليستي و سرمايه داري است. مبنايش آن است و آنها هم تهيه كردند. ما مي خواهيم مثل آنها بشويم؟ ممكن است بعضيها بگويند بله. بايد بنشينيم و با همديگر بحث كنيم چرا؟ چرا ما بايد مثل آنها بشويم؟ اولاً مثل آنها كه نمي شويم، چون يك ريل يك طرفه اي است و آنها جلوتر از ما دارند حركت مي كنند و آنها دارند به ما مي گويند چه كار بكنيم. آنها معيار را تعيين مي كنند. حتي در عالم سياست مي بينيد كه معيار توسعه يافتگي سياسي را آنها دارند تعيين مي كنند. حتي آنها دارند دموكراسي را تعيين مي كنند. كشوري را كه در عمرش يك انتخابات ندارد، تأييد مي كنند و كشوري كه هر روز انتخابات دارد، مي گويند دموكراتيك نيستيد. چون دست خودشان است. آنها چه مي گويند؟

پس حتي ما اگر بخواهيم مثل آنها بشويم، نمي توانيم. نشدني است. اين راه بسته است. پس بايد مثل چه بشويم؟ ما براي آينده تصوير دستور و آرماني داريم. ما معتقد هستيم كه جهان در نقطة اوج كمال و در بهترين اوضاع بايد توسط فرزندي از فرزندان پيامبر گرامي اسلام، حضرت مهدي(عج) اداره بشود. ما دنبال تحقق جامعة مهدوي هستيم نه دنبال جامعة توسعه يافتة غربي. حالا تازه به آنجا برسيم چه

مي شويم؟ آنجا چه اتفاق مهمي افتاده است؟ مگر ساختمان و قطار و ... نشانة پيشرفت و سعادت انسان است؟ چه كسي گفته است؟ بله، زماني نشانه است كه در خدمت انسانيت انسان، عدالت، توحيد، پاكي و عشق قرار بگيرد نه در خدمت ارضاي تمايلات سيري ناپذير شيطاني آدمهايي كه يك ميليون آدم را كشته اند و هنوز سير نشده اند. مي گويد ما اشتباه كرديم و پشيمان هستيم. بعد كه مي گوييم چرا اشتباه كردي و پشيماني؟ مي گويد من بايد 3 ميليون مي كشتم كه كار تمام مي شد. اشتباه كردم يك ميليون كشتم. جانشينانش هم وقتي مي آيند مي گويند ما اشتباه كرديم و مي خواهيم سياستها را تغيير بدهيم، معنايش اين نيست كه ضدانساني عمل كرده ايم و مي خواهيم انساني عمل كنيم. مي گويند او اشتباه كرد، بايستي ريشه ها را مي زد و نزد. پس ما مي خواهيم بسازيم و الگوهايمان بايد برآمده از فرهنگ خودمان باشد. هر اقدامي كه مي كنيم، بايد آثارش را در خانواده، تربيت، روابط اجتماعي، انسانيت انسانها و كمال انسانها ارزيابي كنيم. آيا ما مي خواهيم روابط اجتماعي را از هم بپاشانيم.

در جامعة ما همبستگي اجتماعي هست. مردم همديگر را دوست دارند، نسبت به مشكلات همديگر حساس هستند، غمخوار هم هستند. در شاديها شريك هستند. نسبت به هم رحم، فداكاري و ايثار و گذشت دارند. احترام و تواضع در جامعه هست. كوچك تر به بزرگ ترها و بزرگ ترها به كوچك ترها. مي خواهند اينها از بين برود؟ يعني مي خواهيم هركس براي خودش زندگي بكند. اينكه جهنم است. اتفاقاً جهنم جايي است كه هركس به فكر خودش است و هيچ كس به فكر كسي ديگري نيست. هركس مي خواهد گليم خودش را بيرون بكشد.

ما نمي خواهيم به آنجا برسيم. الگوها و روش كار ما متفاوت است. خيلي وقتها يك كاري انجام مي دهيم، اما تمام ارتباطات اجتماعي از هم گسسته مي شود. در اين تهران يك محله قديمي را مي خواستند خراب كنند، ما در آن موقع خيلي غصه خورديم، 16، 17، 20 سال پيش. يك گروه طراحي مي كردند و من از آنها خواهش مي كردم كه تو را به خدا اين بزرگراه را از اين وسط نزنيد. اگر هم مي خواهيد، اين را زير ببريد؛ اين محلات قديمي با هم ارتباط دارند، اينها مفهوم انساني دارد. تمدن همين ارتباطات بين انسانهاست نه پاره آجر، تيرآهن، بتن، سيمان و برج و بارو. اينها كه تمدن نيست. آدمها چگونه با هم زندگي مي كنند؟ مدنيت است يا توحش؟ وقتي ارتباطات محله ها از هم مي پاشد، آدمها بي هويت مي شوند. آدم كه بي هويت شد، دچار آسيب مي شود. دچار آسيب شد، بر ديگران اثر مي گذارد. معماري، هنر و رفتار ما همة اينها معنا دارد و يك شبه به دست نيامده است. بايد با الگوي اسلامي و بعد الگوي ايراني بسازيم. يعني اسلامي- ايراني. اين اسلامي- ايراني دو مفهوم دارد.

خواهش مي كنم دقت كنيد. اسلامي- ايراني مفهوم اولش اين است كه آن اسلامي كه در ايران فهم مي شود، اسلام يكي بيشتر نيست، اما فهمي كه از اسلام در ايران هست، با فهمي كه در جاهاي ديگر دنيا هست، متفاوت است. ببينيد، اسلامي كه ما مي فهميم، هيچ وقت رژيم صهيونيستي را به رسميت نمي شناسد. محال است كه به رسميت بشناسد. حاكميت قلدرهاي جهاني را به رسميت نمي شناسد. اقوام و گروههاي مختلف اسلامي در ايران فرق مي كند، چون من اين تقسيم بنديها را قبول ندارم، اسمش را هم نمي برم. همة ملت ايران كه مسلمان هستند، فهمشان از اسلام متفاوت است. يك فهم متعالي تري از اسلام است.

مفهوم دوم اين اسلامي – ايراني يعني با اتكا به توانمنديها، استعدادها و انديشه و هنر ايراني بايد بسازيم.

دو سه مثال مي زنم عرضم را تمام مي كنم. اصلاً شما نمي توانيد با انديشة وارداتي بسازيد. نه اينكه از تجربيات ديگران نبايد استفاده بكنيم، بايد استفاده كنيم. بايد آن تجربيات را بياوريم در درون فرهنگ و انديشة خودمان هضم كنيم و استفاده كنيم. نه اينكه يك رنگ و برچسب رويش بزنيم. چيزي كه ماهيتش در نقطة مقابل فرهنگ ماست. يك دوره اي برچسب اسلامي مد شده بود. مثلاً كتاب مي نويسد كه اين كتاب بنيانهاي فكري يك نفر را متلاشي مي كند، صفحة اولش هم بسم الله الرحمن الرحيم است. كدام بسم الله؟ اينكه نشد. با روكش نه. كار علمي واقعي باشد، دستاورد فني واقعي باشد، بگيريم بياوريم در ساز و كارهاي خودمان استفاده كنيم. بگذاريد مثال بزنم.

آمدند و گفتند مي خواهيم ايران را به قله برسانيم. حدود پنجاه سال قبل طرح استعماري مارشال امريكايي براي نابودي اقتصاد ملتها را به نام انقلاب آوردند و بالاخره تحميل كردند.

يكي از مشكلات جامعة امروز ما اشتغال است. مي خواهيم مشكل اشتغال را  حل كنيم. چگونه بايد حل كنيم؟ روش ايراني آن يك مدل است. روش معمول دنيا يك مدل ديگر است.

روشي كه در دنيا باب است، زود مي نشينند ضرب و تقسيم مي كنند و مي گويند اينقدر كارخانه مي خواهيم، اينقدر فروشگاه مي خواهيم. اين قدر اشتغال، جمع مي كنيم و تمام. براي اينها هم اينقدر سرمايه مي خواهيم، اينقدر وام مي گيريم، اينقدر فلان مي كنيم و درستش مي كنيم. الان شايد چهل سال است در كشور داريم همين جوري عمل مي كنيم. بعد از انقلاب هم كه سرمايه گذاري خيلي زياد شده است. در اين چهار، پنج سال هم كه الي ماشاءالله، چون يك خرده آبهايي كه هرز مي رفت، جلويش گرفته شد و همه اش برگشت. كار زياد دارد مي شود. مشكل اشتغال حل شد؟ الان در چرخه اي قرار داريم كه هر چه مي چرخيم مشكلات سرجايش هست و چرخه معيوب است.

بايد در روش ايراني برويم. مثال مي زنم. روش ايراني متكي بر استعداد و توانمنديهاي بومي هر منطقه است.

يادتان هست 6، 7، 8 سال پيش در مورد مشكل، گفتند چاي هكتاري 700 هزار تومان به باغدارها مي دهيم و مي گوييم جمعش كن و چيز ديگري بكار. چاي چيست؟ وارد مي كنيم. بله مي شود وارد هم كرد، ولي بالاخره وقتي كه چنين موهبت الهي در گيلان با بهترين طعم، عطر و كيفيت وجود دارد، چرا ما بايد اين را كنار بگذاريم و بعد چيز ديگري بياوريم كه در بازارش، و در هماهنگي اش با طبيعت مردم هزار مشكل جديد پيدا بشود؟ از همين استعداد طبيعي استفاده كنيم. در تمام ايران و در همين استان هم مردم زيرانداز طبيعي (حصير يا جاجيم يا گليم) داشتند و همة چرخه اش در همان منطقه است. در بسياري از جاها همة چرخه اش در همان روستا تكميل مي شد. رنگ، دار و نخ و تار و پودش در همانجا بود. خودكفايي غير از اين است؟ واقعاً خودكفايي از اين زيباتر كه شما در يك استان، در يك شهر و روستا مي رويد همة يك توليد بسيار ارزشمند در همانجاست.

بعد اين را برهم مي زنيم. سراغ موجودي مي رويم كه رنگش بايد از كشور شرق آسيا بيايد، پودش بايد از غرب اروپا بيايد، آن يكي از مركز آفريقا بيايد. نمي گويم تجارت خارجي نبايد داشته باشيم، بايد داشته باشيم.  بحث آن جداست. به جاي اينكه فناوري و علم را در خدمت ارتقاي همين موجودي خودمان بياوريم قرار بدهيم، گفتند فرش ايراني، جاجيم ايراني گران در مي آيد و مردم نمي توانند بخرند. يك كاري كن ارزان بشود. فنآوري را بياور و ارزانش كن واقعاً همين توليد و صادر بشود. جاجيم اين استان نمي تواند به همة جاي دنيا صادر بشود؟ به خدا

مي تواند. خيلي زيباست. طبيعي است. آثار منفي بر بدن انسان ندارد. هرجاي دنيا برود، با طبيعت آدمها سازگار است. مي اندازيد، رطوبت را مي گيرد، گرم هم هست. طبيعي و كامل است. تا اينكه بريم از مصنوعات نفتي استفاده كنيم.

يك حادثه آتش سوزي پنج، شش سال پيش در تهران اتفاق افتاد و تعدادي از دست رفتند. 80، 90 درصد آنها به خاطر خفگي و استشمام گاز ناشي از سوخت فرشهاي ماشيني بود حالا لابد در خانه هايتان داريد. البته شما علي القاعده نبايد داشته باشيد؛ يعني حيف است كه شما فرش ماشيني زير پايتان بيندازيد. بدون جوراب راه برويد، ببينيد چه

مي شود. ببينيد كف پاهايتان چه مي شود، خانمها بيشتر اين را متوجه

مي شوند. چهار قدم بزنيم، بعد دستتان را به دستگيرة در بزنيد و ببينيد چه اتفاقي مي افتد. اينها همه اثر است.

اينكه ما مي بافيم، طبيعت، زيبايي، توليد و اشتغال هست و با خانواده هم تنظيم است. نسل به نسل هم منتقل مي شود، مادر به بچه ياد مي دهد، همين طوري همه در خانه ياد مي گيرند. بچه درس خواند، بي كار كه شد، مشغول مي شود. اينها را همه را كنار گذاشتيم، بعد اوقات فراغت فرزندان ما يك معضل شده است. آن وقت مدام بايد پر كنيم. آن وقت پدر و مادر بايد 24 ساعت بدوند تا اوقات فراغت بچه را پركنند. مادر بالاي سر بچه او را تربيت مي كرد، ميرزا كوچك خان و آيت الله بهجت درمي آمد. حالا تربيت مادر جدا شده است به كس ديگري داديم تا تربيت بكند. بعد پدر و مادر مي دوند كه خرجش را در بياورند و بعد بدهند يكي ديگر بچه شان را تربيت بكند. اين چرخة معيوبي است. بعد اسمش را هم پيشرفت مي گذاريم. كجايش پيشرفت است؟

بهترين غذاها در ايران است؛ غذاهايي كه با طبيعت ايراني سازگار است. در آن حكمت هست. اتفاقي نبوده است كه اينجا مثلاً باقالاقاتوق، ميرزا قاسمي و حليم بادمجان درست شده است. اينها اتفاقي نيست. بگوييم حالا كسي خوشش آمده است رفته آن طرف دنيا و آمده يك چيزي درست كرده است. اين واقعاً نيست. اينها غذاهايي است كه با طبيعت مردم سازگار است؛ هم زيبايي دارد و اشتها را تحريك مي كند و هم خوش عطر و مفيد است. اين نظم را به هم مي زنيم و سر پا خور مي شويم. فرهنگ ايراني و اسلامي مي گويد موقع غذا خوردن بايد بنشيني و آرامش داشته باشيد. آرامش در چرخة هضم غذا و جذب درست غذا و دفع سموم و جلوگيري از توليد سم اثر دارد. اصلاً زندگي اين طوري نبوده است. مردم غذايشان را با حالات روحي شان تنظيم مي كردند. الان شما يك مقدار حالت مناسب نيست، غذاي سنگين نخور، غذاي سبك بخور. امشب غذا نخور، بخواب، چيزيت نمي شود، نترس.

ما آمده ايم اينها را به هم زديم. از آن طرف 700 ، 800 ميليون دلار، دارو و تجهيزات وارد مي كنيم كه – همه ا ش اگر نگوييم – اكثريتش كمپانيهاي صهيونيستي عالم هستند كه نظم زندگي مردم رابه هم مي زنند براي اينكه بفروشند. چرا بايد در يك چرخه اي برويم كه سر و ته اش دست خودمان نيست؟ در گذشته ها از آب و جنگل چگونه استفاده

مي كردند. درخت و جنگل در فرهنگ ما چقدر احترام داشته است؟ در اين چهل پنجاه سال خرابش كردند. بعد از همان ماجرا، آمدند تقسيم كردند. سال 47، 48 بود من آزادشهر رفته بودم - آن موقع اسمش شاه پسند بود - يك ده كوچكي بود. كسي شرح مي داد - من كلاس چهارم، پنجم دبستان بودم و يادم است – آقايي را نشان داد كه يك جيپ داشت و گفت 5 هزار هكتار به او زمين داده و همه اش تراشيدن جنگل بود.

فرهنگ ما اين بوده است كه اگر شاخة يك درخت را بشكنيد، مثل اينكه بال ملائك را شكسته ايد، فرهنگ خودمان را كنار گذاشته ايم و در چرخة توسعه افتاده ايم. حالا اين توسعه مفهوم و عاقبتش چيست؟

نمي دانيم در دوره اي هم اين پرستيژ شده بود كه هر كس بيايد راجع به توسعه حرف بزند. توسعه يعني چه؟ بله، پيشرفت معنايي دارد. بله ما

مي خواهيم به سمت يك نقطه و هدفي جلو برويم، قله  و آرماني داريم و مي خواهيم جامعه را بسازيم. يك تصويري از آينده در ذهنمان هست و مي خواهيم قطعاتش را تكميل بكنيم. به خاطر همين به هم خوردن سيستم غذايي چقدر مريضي درست شده است. بالاخره ما بايد اين الگوي ايراني- اسلامي را بياوريم و روي ميز بگذاريم. فكر كنم نه سال پيش بود، من به بيمارستان مراجعه كرده بودم كه يكي از دوستان را ببينم گفتند اينجا يك كنفرانس است. يكي از استادها مقالة جديدي در آلمان ارائه شده است و مي خواهد اين را در جمع دانشجويان سالهاي آخر پزشكي و پزشكان شرح و بسط بدهد.

ما هم رفتيم و نشستيم. ديدم در مقاله اي كه ارائه مي داد دو نكته بود، مي گويد وقتي مي خواهيد براي بيماران دارو تجويز كنيد، تا وقتي كه بيمار با يك داروي ساده تر معالجه مي شود، داروي پيچيده تر ندهيد، زيرا اين آثار مخرب دارد. دوم اينكه آثار يك دارو در بيماريهاي مشابه روي افراد متفاوت متفاوت است؛ يعني سرماخوردگي حسن آقا و حسين آقا با هم فرق مي كند و دوتايشان را با يك دارو نمي شود معالجه كرد.

من به آن دوست خوبمان گفتم اين دو تا نكته مي دانيد از كيست؟ گفتم اين دو نكته را جناب ابن سينا 900 سال قبل در كتاب قانون گفته است. چهل سال، سي سال آنتي بيوتيك را در شكم ملتها كردند و داغان كردند. الان آمده اند و مي گويند آنتي بيوتيكها مضر است. بايد جمعش كنيم و به سمت داروهاي گياهي حركت كنيم. ما كه مهد داروهاي گياهي بوديم. شما مي دانيد در ايران 8500 نوع داروي گياهي وجود دارد. از اين 8500 نوع، 1724 نوع آن ويژة ايران است؛ يعني در هيچ جاي ديگر دنيا نيست. كتاب قانون ابن سينا را ببينيد، بيش از دو هزار نسخه آنجا پيچيده است. پايه اش اين است كه آدمها را طبقه بندي كرده است و گفته با مزاج آدمها بايد آدمها را تقسيم بكنيم. مزاج حسين آقا با حسن آقا و محمد آقا با تقي آقا فرق مي كند. مزاجها با هم فرق مي كند. چون مريضيها متفاوت است، داروها نيز متفاوت است. آن موقع گفته داروي پيچيده استفاده نكن؛ يعني اگر كسي سرما خورد با شلغم خوب مي شود، به آن آنتي بيوتيك ندهيد. ساده اش اين مي شود.

در فرهنگ ما طبابت خدمت و مقدس است، اما در فرهنگ توسعه يك صنعت و تجارت است.  چقدر با هم فرق مي كند. چقدر بايد بيمارستان بسازيم؟ بعد خودشان هم استاندارد مي گذارند و مي گويند استاندارد اين است كه به ازاي هر نفر اينقدر تخت - ما هم خودمان را با آنها مقايسه مي كنيم - اينقدر پزشك، اين قدر متخصص، اين قدر دارو، آنها مي گذارند ما كه نمي دانيم، چون دست ما نيست و سر و ته اش دست آنهاست.

ما از خودمان پزشكي داشتيم، نمي گويم از دستاوردهاي پزشكي استفاده نكنيم. بايد بياوريم بسنجيم و بعد استفاده كنيم. ما قبلاً پزشكي داشتيم همه مي فهميدند و با پزشك همراهي مي كردند. مادربزرگها و پدربزرگها بسياري از مريضيها را درمان مي كردند. زبان بچه را مي ديد، مي فهميد حالش چه خبر است. چشم بچه را باز مي كرد پشت پلكش را مي ديد مي فهميد چه خبر است. مدفوع بچه را مي ديد مي فهميد چه خبر است. حالا چقدر بايد هزينه بدهيم اين دستگاههايي كه آمده است و صنعت و تجارت شده است. مفهومش عوض شد. در فرهنگ ما مفهومش خدمت و مقدس بود، خيليها پول نمي گرفتند و طبابت مي كردند، الان عوض شد. تا كجا بايد جلو برويم؟

بايد اين چرخه را عوض كنيم، يعني بيايم الگوهاي خودمان، الگوي اسلامي- ايراني را پياده كنيم. ما خيلي سرمايه هاي عظيم در اين كشور داشتيم كه نابود شد. از جمله مهندس ايراني. اين ميراث فرهنگي كه داريم، غير از مهندس ايراني است؟ از شما مي پرسم صدسال قبل كه كولر گازي نبود مردم زندگي نمي كردند. نمي خواهم بگويم به صد سال قبل برگرديم. ولي واقعاً نمي شد همان معماري را جوري تغيير بدهيم كه تابستانها خنك و زمستانها گرم باشد؟ مگر در يزد كه وسط كوير است، مردم با بادگير كولرطبيعي درست نمي كردند، بسيار خنك و مطبوع. همة اينها را داريم جمع مي كنيم. هم زيبايي و هم مهندسي بود. حالا مدام داريم نفت و گاز را در مي آوريم در نيروگاهها مي كنيم و برق درست مي كنيم و در اين كابلها مي دهيم با راندمان پايين. هر 100 ليتر انرژي كه به نيروگاه مي دهيم 38 ليتر بيرون مي آيد. از اين 38 تا سه چهار تايش در مسير اينها پريد؛ يعني 100 ليتر انرژي در نيروگاه مي دهيم، در خانه 34 ليتر تحويل

مي گيريم. بعد تازه وقتي سوزانديم، اين را هم سوزانديم، محيط زيستمان به هم مي خورد. معلوم است يك جاي اين عيب دارد و بايد درستش كنيم.

هنر و مهندسي ايراني اين بوده كه با طبيعت حركت مي كرده است. اين را به هم زديم مدام بايد خرج بكنيم. خرجي كه بسياري اوقات دامنة تخريب را گسترش مي دهد. آن وقت دوباره آنها دارند دستورالعمل

مي نويسند كه استفاده از انرژيهاي تجديدپذير؛ يعني همين باد و خورشيد و معماري و مهندسي و طبيعت. بابا ما كه اين را داشتيم از ما گرفتيد و برديد دوباره داريد به خود ما مي فروشيد.

عزيزان من بايد يك ذره اين ساختارهاي ذهني مان را دستكاري كنيم. نمي خواهم بگويم كارهاي جاري را متوقف كنيد. خير. كارها با همان سرعت جلو برود، اما آقاي استاندار جلساتي را بگذاريد، مديران استان، علما، صاحبنظران و دانشگاهيها بيايند به طور مرتب يك كار گروه به همان تعداد بگذاريد و اين را مورد به مورد به بحث بگذاريد. آقا ما مي خواهيم توليد را بالا ببريم. مثال را همين الان آقاي وزير جهاد زد. ما داشتيم بررسي مي كرديم كه اگر در مرغداريها قيمت گازوئيل يا گاز را دست كاري بكنيم، چه اتفاقي مي افتد؟ ديديم به ازاي هر مرغي كه توليد مي شود 6/0، 7/0 ليتر گازوئيل مصرف مي شود، گازوئيل الان در خليج فارس 750، 800 تومان است. يعني براي پرورش هر مرغ 500 تومان خرج گازوئيلش است. معلوم است كه نمي صرفد و ما نمي توانيم اصلاً در داخل توليد كنيم چه برسد به اينكه بخواهيم با دنيا رقابت كنيم.

يك مقدار مرغدارها و وزارت جهاد ما خودشان را از اين قالبها درآوردند، ديدند 100 كار مي شود كرد. خيلي كارها مي شود كرد. يكي از آنها اين است كه مرغداريها را دو، سه طبقه كردند. همين سالن است طبقه بزن و مرغها را روي آن طبقه بريز و همان انرژي است و هزينه يك دفعه يك سوم مي شود.

چطور بود ابريشم ايراني توليد مي شد و 6000 كيلومتر آن طرف تر

مي رفت و فروش مي رفت، ولي الان در داخل خود ايران فروش نمي رود. معلوم است راه را گم كرديم، بايد برويم برگرديم، اصلاح و درست كنيم. الگوي اسلامي ايران يعني با فرهنگ، آرمانها و روشهاي خودمان با فهم ايراني، فهم ايراني خيلي مهم است.

الان آب كم داريم. در ايران ديكته كرده اند كه همه جا بايد سد بزنيم. بسيار خوب. قبول داريم سد مي زنيم. آقاي استاندار هم گفتند سه سد

مي زنيم، سرعتش هم زياد مي شود، ان شاءالله تمام مي شود. نمي خواهم الان در آنها توقفي ايجاد بشود، ولي آيا زدن اين سدها در ميان مدت و درازمدت به نفع يك ملت است؟ طبيعت يك چرخه اي دارد. اثر اين چرخه را به هم بزنيد، آثارش پيدا مي شود. جالب است كساني اينها را ديكته مي كنند كه براي از بين رفتن دو قلاده پلنگ دويست ساعت روضه مي خوانند و اشك همة 7 ميليارد جمعيت را در مي آورند كه آقا اين دو قلاده پلنگ در چرخش و تعادل طبيعت خيلي نقش دارد. اكوسيستم را چرا به هم زديد؟ اگر اكوسيستم به هم بخورد آثارش در زندگي مي آيد. بعد مي بينيم همة اعصابها خرد است، همه ناراحت هستند، بارندگي و طبيعت خراب مي شود. همه دارند مي دوند و هشتشان گرو نهشان است، آثار دارد.

الان در استان گيلان و در تمام ايران تمركز اصلي بايد بر نحوة استفاده از آب باشد حالا خوشبختانه وزارت جهاد و وزارت نيرو شروع كرده اند. آقا اين آب را درست استفاده كنيد. اگر درست استفاده كنيد، آب زياد

مي آوريد. در كوير هم آب اضافه مي آوريم. اينها قابل اثبات است. بايد يك مقدار به خودمان برگرديم و خودمان را باور كنيم. اين طور نيست كه هر راهي كه اينها رفتند، همان راه درست است و تنها راه هم همان است. چه كسي چنين حرفي را زده است؟

مثل داستان كنترل جمعيت است. آقا جمعيت را بايد كنترل كنيم. براي چه بايد كنترل كنيم؟ آقا فقر، تربيت و .... اگر بچه زياد شد پدر و مادر نمي توانند تربيت كنند. دوم فقر. واقعاً اين حرفها درست است؟ به راحتي مي شود اثبات كرد كه هر دوي اينها غلط است. اولاً چرا غربيها كنترل جمعيت كردند؟ براي اينكه آمدند تعريف جديدي از انسان دادند و گفتند اصالت تمايلات انسان؛ يعني آدمها بايد آزاد باشند تا حداكثر لذت فردي را ببرند. اگر كسي بخواهد خودش به تنهايي لذت ببرد، بله خانواده و بچه مزاحم است. اما به ما نتوانستند اين جوري بگويند. وقتي خواستند به ما قالب كنند، گفتند آقا تربيت، فقر. شما كه اينجا نشسته ايد، در خانواده هاي چندنفره بزرگ شده ايد؟ چه كسي در خانواده هاي دو نفره بوده است؟ آن هم به نظرم از دست در رفته است، نشده است. شما نخبگان هستيد. شما دانشمندان دنيا را صدا كنيد، ببينيد در خانواده هاي چندنفره بزرگ شده اند؟ چند نفرشان در خانواده هايي بوده اند كه دو تا بچه داشته است. چه كسي گفته است كه حالا دو تا شد حتماً تربيتش عالي مي شود و شش تا شد

نمي شود. همين مرحوم آيت الله بهجت چند بچه قبل از او آمده اند و از دنيا رفته اند.

من گفته ام، پايش هم هستم و آنقدر مي گويم كه تا حساسيتها تحريك بشود. فرمول «دو بچه كافي است، فرمول مرگ و نابودي يك ملت است. اگر قرار بشود هر دو نفري كه به دنيا مي آيند، دو نفر از خودشان باقي بگذارند. اولاً آن دو نفر، تا آخر خط كه نمي روند. بالاخره مريضي و تصادف و حادثه است. پس متوسطش زير دو مي آيد. كمااينكه در ايران الان متوسط بعد خانواده زير چهار آمده است. معنايش اين است كه پنجاه سال ديگر ايراني وجود ندارد. اين خيلي روشن است.

حالا چرا اين فرمول را به ما ديكته كردند؟ آنها آمدند برپاية آن انديشة غلط جامعه را رها كرده و خانواده شان به هم خورد و رشد جمعيتشان منفي شد و مهاجرت به كشورهايش زياد شد. يك دفعه ديدند نسل، نژاد و هويتشان دارد عوض مي شود. پنجاه ميليون خودشان هستند، 30 ميليون غير آن كشور هستند و آن 30 ميليون هر كدامشان شش بچه دارند. مردم خودشان بچه ندارند. نگاه كردند ديدند از كجا مهاجرت مي شود و از كجا خطر هست. كدام ملتها هستند كه توان تغيير دنيا را دارند. آمده اند در اينجاها تبليغات كردند كه آقا دو تا بچه كافي است؛ يعني اينجا از بين برود. براي نجات خودشان آن فرمول را دادند. در تربيت كه من قبول ندارم، پدر و مادر يك مقدار حوصلة بيشتري بكنند، چرا بچه بد تربيت بشود؟ كي گفته است كه اگر پنج خواهر و برادر با هم باشند اينها خراب مي شوند ولي اگر دو تا خواهر و برادر با هم باشند، اينها خوب مي شوند. منطقي پشت اين نيست.

در مورد فقر، چه كسي گفته است اگر بچه زياد  شود، فقر است. فقر ناشي از ظلم و بي عدالتي و توزيع ناعادلانة فرصتها و امكانات يك كشور است نه ناشي از تعداد. اين خلاف منطق قرآن است. خداي متعال مي گويد: فرزندان خودتان را از ترس فقر نكشيد. لاتقتلوا اولادكم خشيه املاق، نحن نرزقهم و اياكم  ما شما و آنها را روزي مي دهيم، چرا آنها را از ترس فقر مي كشيد؟ چرا اجازه نمي دهيد به دنيا بيايد. چرا؟ اين منطق قرآن است، مي گويد آقا اگر از فقر مي ترسيد، ازدواج كنيد. خداوند شما را از فضل خودش غني مي كند. اينها مناسبات فرهنگي ماست. اما الان از آن طرفي شده است. از ترس فقر مي گوييم بچه نياوريم. واقعيت و تجربة بيروني هم اين منطق قرآني را تأييد مي كند.

سي سال قبل در ايران روزانه 5 ميليون و 400 و خرده اي هزار بشكه نفت صادر مي شد. به قيمت ثابت دلار ارزش آن بيشتر از درآمد امروز (سه برابر امروز) بود. امروز دو ميليون و 300 هزار بشكه صادر مي كنيم. جمعيت آن موقع 35 ميليون، 33 ميليون بود و جمعيت الان 75 ميليون است. الان جامعه مرفه تر است يا آن موقع؟ روشن است. پس جمعيت دو برابر شد فقري ايجاد شد؟ اين چه منطقي است؟ اين منطق شيطان است. شيطان آدم را مي ترساند و وعده به فقر مي دهد. مي گويد نرو و در مسير خدا حركت نكن، فقير

مي شوي. هنوز زمين ذخايرش را به بشر عرضه نكرده است كه كسي فقير باشد. عرضه نشده است. ما درست توزيع نمي كنيم. يكي تا خرخره

مي خورد كه در آستانة انفجار است و ديگري گيرش نمي آيد.

اگر ما عدالت را اجرا بكنيم، اگر بيت المال عادلانه در بين آحاد مردم توزيع بشود، آيا فقيري مي ماند؟ اگر همين هدفمند كردن يارانه ها به طور كامل اجرا بشود، فقير در كشور ما مي ماند؟ نمي ماند. اين فقط يك گام در جهت عدالت است. حالا اگر عدالت همگاني بشود، اگر آن كسي كه دارد مي برد، فقط مالياتش را بدهد، حالا حلال و حرامش سرجايش. ما در فرهنگمان حلال و حرام داريم. اگر لقمة حلال بدهي، ده بچه هم داشته باشي، همه صالح مي شوند، اما اگر لقمة حرام بدهي، يك بچه هم داشته باشي، 24 ساعت هم بالاي سرش باشي، بالاخره چون جنس اين لقمه معصيت است، يك جا بيرون مي زند و نمي تواني او را كنترل كني. اينها حرفهاي قابل اثبات است. نگويند آقا، اينها تعصبات ديني دارند. بله تعصبات ديني اين جوري داريم، ولي با منطق. جنس اين خراب است. شما نمي تواني در يك كوزه گازوئيل بزني، بعد انتظار داشته باشي عسل بيرون بيايد. بابا در اين كوزه گازوئيل ريخته اي. «از كوزه همان برون تراود كه در اوست». گازوئيل ريختي گازوئيل نشت مي كند. سركه زده بودي، سركه نشت مي كرد. آب زده بودي آب. عسل بزن، عسل بيرون مي آيد. «گندم از گندم برويد جو ز جو» جنسش خراب است. اين فرهنگ اسلامي- ايراني ماست. آقا بدو بدو هر جوري شد بگير و ببر. نه اين نيست. درست ببر، درست بار مي آيد. در زندگي ما حلال و حرام بوده است. در زندگي ما دورريز وجود نداشته است. بزرگ ترهاي مجلس بگويند، در گيلان در خانواده هاي گيلاني كسي دورريز داشت؟ چهل سال پيش در زندگي گيلانيها لازم بود كه روزانه كاميونها بيايند دورريز مردم را جمع بكنند؟ دورريزي وجود نداشت. نمي خواهم بگويم حالا اصلاً نبايد باشد، ولي در تهران روزي 8 هزار تن زباله هست. خود زباله در دنيا يك معضل شده است. چه خبر است؟ به كجا داريم مي رويم؟

بعد مرتب سمينار پشت سمينار، كنفرانس پشت كنفرانس، جهاني، پروتكل، كنوانسيون. مسير را درست كن، تمام اينها خود به خود همه اش برطرف مي شود. آب آلوده دارد پاي گياهي مي رود، گياه مريض شده، دائم برو شاخ و برگ بزن و سمپاشي كن. بابا يك فيلتر بگذار و آب آلوده را تميز كن، نه سمپاشي مي خواهد نه چيزي. خود گياه درست مي شود.

عزيزان من بايد مسير و ريل را عوض كنيم. آقاي استاندار! جلساتي بگذاريد و جدي بحث بكنيد. ما بايد به نقطه اي برسيم كه وقتي يك تومان زمين مي گذاريم، حداقل يك تومان براي ملت برداريم؛ يعني متناسب با طبيعت، فرهنگ و توانمنديهاي ايران. انتظار من از استان گيلان با توجه به سابقة تاريخي، توانمنديها، ايمان و فرهنگ مردم اين است كه بتوانيد اين الگوي اسلامي- ايراني را در اينجا نمونه سازي كنيد. مي توانيد يا

نمي توانيد؟ مي توانيم.





 والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته


شناسه خبر: 26767  

- سفرهای استانی دور سوم

, سخنراني ها

, متن کامل سخنرانی