
سخنراني در هشتمين كنگره ملي فراخوان پرسش مهر
بسم الله الرحمن الرحيم
شناسه خبر: 24895 -
يکشنبه 20 ارديبهشت 1388 - 10:50
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر واجعلنا من خيراعوانه
وانصاره والمستشهدين بين يديه
خدا را سپاسگزارم و خيلي خوشحال اين توفيق را عنايت فرمود تا در جشن با شكوه شما حاضر باشيم.
چه خوب بود كه برنامه را به گونه اي طراحي كنيم و ادامه بدهيم كه حداقل عزيزاني كه داراي آثار برگزيده هستند اثرشان را ارائه بدهند. به نظرم زيباترين بخش جلسه تا الان آن زماني بود كه عزيزان ما آمدند و آثارشان را ارائه دادند.
اشعار بسيار نغز، پرمحتوا و زيبا و متن بسيار خوبي كه عزيزمان در مورد علم بيوتكنولوژي، سلولهاي بنيادين و شبيه سازي مطرح كردند. اي كاش ما اين توفيق و فرصت را داشتيم كه مي توانستيم بنشينيم و همة حرفهاي زيبا را گوش بدهيم.
من مي خواهم يكي دو مطلب به عنوان تشكر از همة كساني كه در اين كار بزرگ شركت كردند خدمتتان عرض كنم. حسب آماري كه دادند نيمي از خانوادة آموزش و پرورش، اين يعني همة خانوادة آموزش و پرورش. بالاخره بايد شرايط را در نظر بگيريم، بچه هاي كلاس اول، دبستان و پيش دبستان. مفهوم اين عدد و رقمهايي كه ارائه شد اين است كه همة خانوادة آموزش و پرورش با همة وجود در انديشة ساختن ايران است و مفهوم تعالي و پيشرفت همه جانبه يك مفهوم مقدس و عزيز است. معنايش اين است كه عشق به ايران، عشق به پيشرفت ايران، عشق به خوبيها و زيباييها در دل خانوادة بزرگ آموزش و پرورش از دانش آموز، مربي، كارمند و مدرس موج مي زند و ما از اين بابت خداي بزرگ را سپاسگزارم.
مطلب دوم، چرا واژه تعالي انتخاب شد. شما مي دانيد امروز در دنيا به برنامه هاي سازندگي، برنامة توسعه مي گويند، يعني واژة توسعه را براي سازندگي در كشورها انتخاب كردند. مي گويند برنامة توسعة اول و دوم، توسعة آموزش و بهداشت؛ اما ما چرا تعالي را انتخاب كرديم؟
من فكر مي كنم اين سؤالي است كه همة بايد به آن بينديشيم گرچه انديشيديم و داريم با آن زندگي مي-كنيم. اما بايد اين مفهوم آن چنان روشن و ملكة ذهن همة آحاد جامعه بشود كه راه گم نشود.
واژة توسعه يعني گسترش؛ گسترش بهداشت، آموزش، صنعت، كشاورزي، اين چيز خوبي است اما فاقد هر نوع بار ارزشي و انساني است. آن چيزي كه به انسان معنا و مفهوم مي بخشد ارزشهاي انساني است. صفتها و ويژگيهاي انساني است كه به انسان معنا و مفهوم مي بخشد.
در هيچ تعريفي از سعادت نيامده است كه انسان سعادتمند انساني است كه هرچه بخواهد مي تواند مصرف كند. در هيچ تعريفي از سعادت نيامده است كه باز بودن دست يك عده انسان براي پاسخ نامحدود به اشتهاي خوردن يا پوشيدن يا لذت بردن معادل سعادت است. در هيچ جا نگفته اند كه جامعه اي كه از همة مواهب مادي برخوردار است حتماً سعادتمند است. گرچه بهداشت، آموزش، صنعت، كشاورزي، فنآوري و امكانات رفاهي لازمة زندگي انساني است و ما بايد به حداكثر آن دسترسي پيدا بكنيم، اما هيچ يك از اينها موجب سعادت انسان نمي شود، موجب اغناء روح بلند انساني نمي شود. بهره مندي از اينها تجلي نام و مفهوم انسان نيست. در ذهن همة انسانهاي عالم در طول تاريخ انسان سعادتمند انساني است كه در وجود خود ويژگيهاي متعالي انساني را متجلي كرده باشد. انسان برجسته كسي است كه آزاده، كريم، حكيم، شجاع، مهربان، متواضع و در خدمت ديگران باشد.
پيشرفت مادي بدون توجه به ارزشهاي انساني راه به جايي نخواهد برد بلكه در اغلب مواقع به سقوط منجر خواهد شد.
در ذهنتان بياوريد اقتصاد بدون اخلاق چه نتيجه اي در برخواهد داشت. يك جامعه اي باشد همه هم در حال تلاش هستند و از نظر اقتصادي هم پيشرفته هستند اما همه براي خودشان در حال دويدن هستند. فريب، تجاوز، تبعيض و چپاول امري عادي است. جامعه اي كه برخوردار است اما از سيصد ميليون جمعيت، 80 ميليون نفر فقير هستند و آن 10 ميليوني كه فوق برخوردارند از كنار جنازهاي فقرا رد مي شوند و هيچ احساسي در درونشان انگيخته نمي شود. اگر كشوري ثروتش بسيار بالا و صنعتش پيشرفته و بقيه بخشها، اما انسانها نسبت به هم محبت نداشته باشند، دلها به هم گره نخورده باشد، غمخوار و دلسوز هم نباشند آن جامعه به چه دردي مي خورد؟ چه جاي زندگي است؟ آيا اصلاً زندگي در آنجا وجود دارد و زندگي حقيقي چيست؟ در جامعه اي همه سياستمدار باشند اما بر سياست آنها فرهنگ و ارزشهاي انساني حاكم نباشد، آن سياست به كدام درد انسان مي خورد؟ آيا جز برتري جويي، جنگها، لشكركشيها، تحقيرها، استعمار، استبداد و خودخواهي از آن بيرون مي آيد؟ همين الان شما نگاه كنيد من اين را در مصاحبه اي در اروپا گفتم، گفتم شما يك نظام سياسي برپا كرده ايد كه دو عنصر را نابود كرده است؛ عنصر اول، مردم و نقش مردم است. مردم در دموكراسي ليبرال مطلقاً نقشي ندارند. دو سه حزب، ثابت هر كدام دويست، سيصد تا حداكثر دو هزار نفر كادر دارند.
همة چرخه و چرخش قدرت دست اينهاست. مردم هم چاره اي ندارند بايد اينها را انتخاب كنند .
يك كسي از ايرانيهاي مقيم انگلستان هفته قبل آمده بود. من گفتم چه خبر اين بحران اقتصادي شده وضع مردم چه طور است؟ گفت وضع ايرانيها بد نيست چون در درون هم همبستگي دارند و هواي همديگر را دارند، كسي دچار آسيب جدي نشده است. بعد هم آرام آرام دارند ايران مي آيند چون يك نقطة پشتيبان و كانون مهرباني به نام ايران دارند خيلي نگران نيستند. گفتم بقية مردم آنجا در چه حالي هستند. بالاخره اين بحران متعلق به سرمايه داران بزرگ است كه به ملتها تحميل شده است. ملتها در اين بحران نقشي نداشته اند. پاسخهايش خيلي جالب و عميق بود. گفت: وضع مردم خراب است، نگراني، التهاب و نا اميدي از آينده. گفت حالا مي خواهند نخست وزير و دولت عوض كنند ولي هيچ شوقي در مردم نيست، مردم قدرت انتخابي ندارند. آن يكي مي آيد، آن از اين بدتر و اين از آن بدتر. اينها با هم هستند، نه اينكه حزب و تشكل بد است، من اين را نمي خواهم بگويم فعلاً دارم اين طرف را مي گويم. گفت خلاصه برايتان بگويم مردم هيچ اميدي به آينده ندارند و كس يا كساني را نمي بينند كه بخواهند اين شرايط را عوض كنند و فرصتي در اختيار مردم نيست كه ارادة خودشان را اعمال كنند و شرايط را عوض كنند.
در آن سياستي كه تهي از فرهنگ است اول چيزي كه منهدم مي شود مردم و ارادة مردم است. مردم در نظام سياسي بدون فرهنگ و اخلاق جايگاهي ندارند. صدسال دو تا حزب هستند، هر حزبي هم دو هزار كادر دارد، تمام. مردم هم خارج از اين قدرت انتخاب ندارند، همة ثروت و قدرت و رسانه هم دست اين دو تا حزب است. خواست مردم در كار نيست.
ما اين باور را داريم هرگاه روح جمعي يك ملت و ارادة عمومي يك ملت بتواند آزادانه انتخاب بكند حتماً انتخاب خوبي است، اما الان له شده است. دومين چيزي كه له مي شود ارزشهاي انساني، اخلاق، جوانمردي، پاكي، صداقت و فداكاري براي ديگران است. الان آقايي مي آيد براي اينكه يك درصد به رأي خودش اضافه كند تمام حيثيت خودش را به صهيونيستها مي فروشد. بدتر طرف براي اينكه رأي جمع بكند به سراغ همجنس بازها مي رود كه كثيف ترين آدمهاي روي زمين هستند، كساني كه از مدار انسانيت به طور كامل خارج و از حيوانيت هم ساقط شده اند. هر زشتكاري را تأييد مي كند براي اينكه رأي جمع بكند. سياست و اقتصاد و روابط اجتماعي خالي از ارزشهاي انساني و اخلاق و فرهنگ براي بشر مهلك است و انسان را به هيچ جا نمي رساند. مي بينيم كه همة استعدادهاي الهي انسان را نابود كرده است.
اصلاً بگذاريد چيز ديگري را به شما بگويم همة انسان در روابط با ديگران تعريف مي شود. انسان چيست؟ غير از آن ويژگيهايي كه در رابطه با ديگران ظهور و بروز مي كند؟ اصلاً بدون اين ارتباطات كه انسان چيزي نيست. فرض كنيد كسي وسط جنگل براي خودش زندگي مي كند. اين چست؟ چه فرقي با آن موجوداتي كه آنجا زندگي مي كنند دارد؟ فرقي ندارد انسان آنجا مفهوم پيدا مي كند كه در ارتباط با جامعه و ديگران قرار بگيرد. اين رابطه برچه مبنايي بايد تنظيم بشود. همة حرف ما اينجاست؟ اين رابطه بايد برپاية اخلاق انساني، ارتباطات انساني، محبت، دوستي و تعامل بر خوبيها باشد وقتي اجتماع را در نظر مي گيريم بايد جامعه برپايه كمالجويي شكل بگيرد و الان جامعه اي درست كرده اند كه هدفشان تسلط بر ديگران و تجاوز باشد. اين اجتماع به درد نمي خورد.
ما دنبال توسعه نيستيم، ما دنبال تعالي هستيم، يعني مي خواهيم اقتصاد، كشاورزي، علم و سياستمان را بسازيم تا از درون آن ساختن، انسانها برآيند. اين واژة بسيار زيباي مرحوم شهيد مدرس كه مي گويد سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ما، يعني اصلاً اخلاق و فرهنگ و خصلتهاي انساني با همة مناسبات اجتماعي در هم آميخته است، نه اينكه روح را از آن گرفته باشيم و آن را تبديل كرده ايم به يك اژد-هاي آدمكش. ما دنبال تعالي و پيشرفت همه جانبة كشور هستيم. پيشرفت و تعالي مادي و معنوي با هم و در هم تنيده هستند. لازم و ملزوم هم هستند. هر كدام را برداريم ناقص مي شود.
عزيزان من! براي شما و ملت ما روشن است و براي بسياري از ملتها هم امروز روشن شده است كه راه چند صد ساله و چند هزار سالة كساني كه بدون توجه به اين مفاهيم برنامه ريزي و عمل كردند، امروز به بن-بست رسيده است. بگذاريد يك شوخي بكنم با آن آقايي كه كتاب پايان تاريخ را نوشت. گفت پايان تاريخ امروز اين نظامي است كه ما در امريكا درست كرده ايم. قلة پيشرفت انسان و پايان تاريخ است. يعني چند هزار سال تلاش بشر به اينجا رسيده و بعد از اين ديگر چيزي نيست. همة آن آرزوهاي بشر را ما برآورده كرده ايم. هفت و هشت سالي از آن مي گذرد. آن موقعي كه كتاب را ما خوانديم گفتيم راست مي گوييد، اما پايان تاريخ نيست، پايان شماهاست. مي دانيد كه همين كساني كه الان دارند دم از حقوق بشر مي زنند برده داري مي كردند.
ما به سنگال رفته بوديم. سنگال كنار اقيانوس اطلس است. در جلسه اي كه با رئيس جمهور داشتيم، ما را به ايواني برد از ايوان، دريا را نشان داد گفت: اينجا جزيزة كوچكي است. گفت در زمان برده داري همين انگليسيها و بعضي اروپاييها و امريكاييها مي آمدند از سرتاسر قارة آفريقا، فرض كنيد خانواده، پدر و مادر و بچه ها دارند زندگي مي كنند، پدر قوي هيكل، فرزند و همسر را مي آوردند با كشتيهاي توري در جزيره، بعد كشتيهاي بزرگ برده بر، كنار اين جزيره مي آمد و لنگر مي انداخت چيزي مثل ناودانيهاي بزرگ درست كرده بودند از جزيره به داخل كشتي. دست و پاي برده ها را مي بستند از آن بالا در كشتي مي انداختند.
چند صدميليون انسان را اين جوري بردند و آنها برايشان كار كردند و براي اينها جاده و راه آهن درست كردند. كوهها را كندند معادن را برايشان كشف و فعال كردند و زير اين خودخواهي حيواني يك گروه، چندين نسل نابود شدند. بعد هم كه مبارزات شروع شد و اين كار در دنيا مذموم شد و راه مسدود شد، باز براي ادامه برده برداري روشهاي جديدي را در پيش گرفتند، استعمار نو را پايه گذاري كردند. در همين قرن گذشته ديديد، فقط براي پول و توسعه سيطرة خودشان، سر اينكه كسي رئيس اروپا و دنيا باشد صد ميليون انسان را كشتند و چقدر خانواده ها متلاشي شد و چه آرزوهايي كه برباد رفت.
بعد از جنگ جهاني دوم هم سيستمي در دنيا درست كردند كه هر كس در هر كجاي دنيا تلاش مي كند و چيزي را به دست مي آورد بخشي از آن به حساب آنها منتقل بشود. هرچه تورم و كثافت كاري در اقتصاد آنها است به كشورهاي ديگر منتقل مي شود. بگذاريد دو عدد بگويم تا بدانيد مسئله چقدر مهم است.
كشوري در شرق دور كه به اصطلاح خيلي پيشرفته است بدهي دولتش 8/1 برابر توليد ناخالص داخلي-اش بوده است. آنهايي كه اقتصادي هستند مي دانند اين حرف يعني چه. بدهي يعني پولي كه كشورش بدون پشتوانه چاپ مي كند، كاغذ است و آن را در دنيا مي ريزد. كاغذ چاپ مي كند و در دنيا مي ريزد و پول ملتها را جمع مي كند و مي آورد. حاصل دسترنج ملتها را جمع مي كند و مي آورد.
اسم آن هم كشور پيشرفته مي شود. نمي خواهم بگويم زحمت
نمي كشند و تلاش نمي كنند. من دارم آن نقطه اصلي اشكال را مي گويم؛ يعني بقية ملتها بايد بدوند، تلاش كنند، به سختي بيفتند، حاصل كارشان را تحويل بدهند و يك كاغذ بگيرند. كاغذ كه هيچي پشت آن نيست. يعني تورم، كسر بودجه، مشكلات اقتصادي خودشان را در يك كاغذ مي كنند و به ساير جاها مي فرستند.
همين دولت امريكا سه دهه است كسري تراز تجاري دارد. يعني مثلاً 500 ميليارد دلار صادرات مي كند، يك ميليارد دلار، هزار ميليارد دلار وارد مي كند. اين فاصله اش را از كجا بايد بياورد بدهد؟ پول چاپ مي كند و پخش مي كند. يعني هر سال 500 ميليارد دلار از دستاوردهاي ديگران
مي برد بدون اينكه كاري كرده باشد، بدون اينكه چيزي به ازاي آن داده باشد، يك كاغذ مي دهد. آن بانك جهاني، صندوق بين الملل پول، شوراي امنيت و آن حقوق بشر امروز به بن بست رسيده اند و ديگر قادر نيستند ادامه بدهند. اين دست و پاهايي هم كه مي زنند براي حفظ وضع موجودشان است، مي خواهند يك كاري بكنند، اما بن بست است.
امروز همة نگاهها به دنبال راه جديد و ساختن دنياي جديدي است كه آن نقصها و اشكالات در آن نباشد و به نظر من ملت و جوانان و جامعه فرهنگي ايران بايد اين دنياي جديد را به خوبي به بشريت معرفي بكنند، يك جامعة متعالي يعني جامعه اي كه در آن پيشرفت مادي ممزوج با ارزشهاي انساني است.
ما در ايران زندگي مي كنيم و خيلي حواسمان نيست. نمي توانيم بفهميم در دنيا چه خبر است. اينكه اصلاً خانواده اي و محبتي وجود نداشته باشد و به راحتي براي ثروت آدم بكشند. كنار خيابان مي ميرد، ده هزار نفر از كنارش رد مي شوند و اصلاً هيچ احساسي ندارند. در آن حادثة طوفان ديديد، ده هزار نفر مردند و تا ماهها جنازه ها در كوچه ها و محلات بود. كسي نيامد اينها را جمع بكند.
اين احساس همدلي، مهرباني، با هم بودن، دلسوز هم بودن و براي يكديگر فداكاري و ايثار كردن و از خود گذشتن براي سلامت و سعادت و رفاه ديگران چيزي است كه اصلاً به زندگي مفهوم و ارزش مي دهد و ارزش زندگي به اينهاست. يعني اگر بنا نبود چنين چيزهايي در زندگي انسان بروز بكند دنيا آمدن و نفس كشيدن ارزشي نداشت.
امروز ما بايد به سرعت ايران را برپاية ارزشهاي انساني بسازيم. در اقتصاد ما بايد پاكي و دلسوزي و تلاش براي رشد جامعه باشد. در اقتصادي كه همه فقط براي خودشان بدوند، سرنوشتش همين اقتصادي است كه مي بينيم. سياست و همه بخشها هم به همين ترتيب است.
باور من اين است كه هم بايد بسازيم و هم اين مفاهيم را تبيين كنيم و به دنيا معرفي بكنيم و جامعة فرهنگي ما اين ظرفيت را دارد كه اين مأموريت را به خوبي به انجام برساند.
من بايد صميمانه تشكر كنم. اين گونه حركت بدنة آموزش و پرورش براي پاسخ به نياز امروز جامعة بشري، خود نشانة كمال جويي، زنده بودن، فهم عميق ملت و جامعة فرهنگي ماست.
ما بايد همه با هم دست به دست هم بدهيم و ايران را بسازيم. من مطمئن هستم با اراده اي كه امروز در ايران هست و انديشة ايماني و انساني كه امروز در ايران حاكم هست و با استعدادهاي عميق و والاي انساني در جوانان و نوجوانان ما كه امروز در ايران هست ما خواهيم توانست همة قله ها را فتح كنيم چرا كه ما از تبار رستم و فرهاد و آرش هستيم. موفق و سربلند باشيد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
شناسه خبر: 24895
- دیدارهای داخلی
, سخنراني ها
, متن کامل سخنرانی
1390 رياست جمهوري اسلامي ايران 2011 Presidency of The Islamic Republic of Iran
آدرس: تهران - میدان پاستور - خیابان پاستور تلفن: +98(21)64451