- سخنراني در ديدار با علما و روحانيون استان قزوين
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 - 17:30

  بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني در ديدار با علما و روحانيون استان قزوين

  بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 24893 - 

پنج‌شنبه 17 ارديبهشت 1388 - 10:06

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خيرانصاره‌

واعوانه‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌



خيلي خوب بود كه حاج آقاي باريك بين نمايندة محترم و معزز مقام معظم رهبري همه ما را به فيض كامل مي رساندند. منتها ايشان هم ما را محروم كردند.

من مي خواهم چند نكته را خدمتتان عرض بكنم. نكاتي است كه هم امروز به آن مبتلا هستيم و هم قبلاً بوده ايم و هم به نظرم جامعه بشري به آن نياز دارد، البته صحبت كردن در حضور علما زيره به كرمان بردن است. شما اينها را مي دانيد، ما بايد درس پس بدهيم و درسمان را در حضور شما مرور كنيم.

نكتة اول دربارة نقش علما، حوزه ها، مساجد، مدارس و نمازهاي جمعه و جماعت است. اعتقاد ما اين است كه نماز جماعت و جمعه و مسجد ركن حكومت ديني هستند. يعني نمي شود حاكميت الهي بدون سازماندهي جمعه و جماعت برپا شود. هر سيستم حكومتي براي خودش يك سازماندهي دارد. سازماندهي اسلام هم بر محور نماز، مسجد، جماعت و جمعه است كه روي اين بحث فراوان است. چقدر از اين ظرفيت استفاده شده، چقدر بايد استفاده بشود و وقتي حقيقت حكومت اسلام حاكم

مي شود نقش نماز و جماعت و جمعه چگونه خواهد بود كه البته ما بايد به آن سمت حركت بكنيم.

نقش علما در تربيت انسانها و اصلاح جامعه نقش بي بديلي است. به همين نسبت تربيت عالم، ساختن عالم و عالم پروري نقش بي بديلي است؛ حلقه هاي متصل به هم هستند كه يك مأموريت واحد را دنبال مي-كنند.

خوشبختانه خطة قزوين خطة فرهنگي، عالم پرور و مجاهدساز است و باور من است كه مجاهداني كه از اين خطه برخاسته اند حاصل تلاش، دلسوزي و تربيت علما هستند. علماي اين ديار همواره به اخلاق، اخلاص، معنويت و ايمان راسخ مشهور بوده اند و امروز هم آن طور كه فرمودند مدارس علميه با محدوديتهاي جا و مكان و امكانات بحمدالله فعال و دست اندركار انجام مسئوليتهاي بزرگ هستند. ما از اين بابت خدا را سپاسگزاريم و دولت به عنوان اعتقاد و وظيفه در خدمت مدارس علميه، مسجد و نماز جمعه است و ان شاءالله خواهد بود.

من نمي خواهم آمار و رقم و ... بدهم.چون اصلاًً اينها معنا ندارد، وقتي وظيفه شد انسان بايد به آنها عمل كند. منتها مدت طولاني در برنامه ريزيهاي كشور اين امر مهم مورد غفلت واقع شد و حالا بايد جبران كنيم. نمي شود همه آن را يكباره جبران كرد اما تلاش ما اين است كه با سرعت هر چه بيشتر حركت كنيم كه اين فاصله  جبران شود. اصلاً انديشة غلطي از اول از كجا منتشر شد من نمي دانم، اما بعيد مي دانم نيت خيري در پشت آن باشد. آمدند امر دين، فرهنگ ديني و امر دولت را از هم جدا كردند، كأنه دولت، دولت طاغوت است و اصلاً هر نوع ارتباط، تماس و پشتيباني ديگر دين را نعوذبالله ضايع مي كند. در حالي كه در دوره اي كه جنگ اصلي جنگ فرهنگي است و دعواي اصلي دعواي فكر، انديشه و فرهنگ است، شما اگر توان و قدرت دولت را كنار بگذاريد چه جور

مي شود در دنيا با آن مواجه شد.

هفتاد ميليون جمعيت، 60 هزار روستا، هزار شهر، رشد جمعيت اگر بخواهم مسئوليت ترويج فرهنگ ديني را فقط بر عهدة مردم بگذاريم بگوييم آقا هر چه هزينه دارد خودتان بپردازيد خب اين معلوم است كه روي زمين مي ماند. اصلاً مثل روز روشن است. گر چه مردم ما مردمي مؤمن و فداكار هستند. فرزندان و جانشان را فدا كرده اند. در دورة دفاع مقدس كه جنسها كوپني بود از همان جنس كوپني براي جبهه صرفه جويي مي-كردند. اما بار فرهنگ و هزينه و مسئوليتهاي كار فرهنگي بسيار بسيار سنگين تر از آن است كه ما بتوانيم همه آن را بر دوش مردم بگذاريم. خزانه و برنامه ريزيهاي ملي بايد وارد شود.

من يادم است پانزده سال قبل يك روز با يكي از مسئولين قبلي كشور صحبت مي كردم كه مسئوليت دولت در قبال فرهنگ ديني چيست؟ ايشان به من پاسخ داد. كه ما در تمام مدارس كشور امور تربيتي داريم و به آنها گفته ايم كه به بچه ها قرآن آموزش بدهند. من گفتم اين كار خيلي خوب، ارزشمند و كار پايه اي است. اما اولاً كار فرهنگي منحصر به اين نيست، در ثاني مسئوليت دولت با اين تمام نمي شود. دولت بايد در تمام

برنامه ريزيهاي اقتصادي، سياسي، آموزشي، تربيتي و در شهرسازي و ساختمان سازي اش فرهنگ ديني و اسلامي را دخالت بدهد. پايه را بر فرهنگ بگذارد و بعد هم پشتيباني كند. همان جور كه ما مدرسه مي سازيم بايد مسجد هم بسازيم. ما داخل آن را دخالت نمي كنيم كه حالا يك روحاني آنجا چه بگويد و چه نگويد. بالاخره آنجا روال خودش را دارد. به همين خاطر ببينيد چقدر شهرك در كشور درست شد كه حتي يك مسجد هم در آن ساخته نشد. شهرك بيست سال است كه دارد كار مي كند و مسجد آن هنوز نيمه كاره است يا دو سه ماه ديگر سي امين سالگرد برپايي نماز جمعه را ما جشن مي گيريم. خدا را شكر مي كنيم كه سي سال نماز جمعه در ايران برپا شد. هنوز بسياري از شهرهاي ما از جمله قزوين مصلاي مناسب ندارند.

الان در بودجه جايي براي اين موارد باز شده است. ان شاءالله به فضل الهي مرتباً تقويت مي شود و اميدواريم ظرف چند سال اين خلأها پرشود.

دربارة مسكن باآقاي استاندار فكري مي كنيم تا ان شاءالله مشكل حل شود.

اما نكتة دوم، مي خواهم به فرمايش حاج آقا يك تكمله بزنم. آموزش قرآن امر بسيار مهمي است. كتاب خداست. بدون قرآن هيچ سعادتي محقق نمي شود. كتاب سعادت و راه زندگي و كمال است. راهي جز راه قرآن وجود ندارد كه ايشان به درستي و خوبي مطرح كردند. اما من

مي خواهم دربارة بحث اخير و در انتهاي مطالب ايشان دو سه جمله صحبت كنيم. الان كشورهاي زيادي هستند كه سرمايه گذاري گسترده روي قرآن كرده اند. بعضي كشورها هست كه اصلاً از بچگي نظام آموزش آنها با قرآن شروع مي شود. من به آن كشورها رفته ام نمي خواهم اسم ببرم. در محلات و روستاها مكتب خانه دارند. اصلاً در نظام آموزشي ما بچه ها به پيش دبستاني و كلاس اول مي روند آنها به مكتب خانه مي روند. اول بايد قرآن را ياد بگيرند و تا پنج شش سال بعد مي روند دروس امروزي مدارس را مي خوانند. وقتي با رئيس جمهور آنها حرف مي زنيم در هر پنج جمله اي كه مي گويد به آيه اي از قرآن استناد مي كند. فراوان ديده-ايم چون ما با رئيس جمهور و مسئولين و... زياد صحبت مي كنيم. دائم به آيات الهي استناد مي كنند. خب اين چيز خيلي خوبي است، اما كافي نيست.

آن چيزي كه به قرآن روح و اثر مي دهد قسمت دومش است که اگر آن را بردايم، همه عالم هم حافظ قرآن شود، اثر زيادي ندارد. يتلوا عليهم آياته و يزكيهم، چه كسي بايد اين كارها را انجام دهد؟ فرق مي کند که كسي خودش قرآن بخواند، حافظ و مفسر قرآن شود تا اينكه قرآن را برانسان آن كسي كه بايد تلاوت كند، تلاوت كند. قرآن بدون امام چه مفهومي دارد. اصلاً حقيقت قرآن و تجسم آن امام است. الان در دنيا

مي بينيد، كساني هستند كه دشمن اصلي اسلام اند اما براي ترويج قرآن پول مي گذارند. آن قرآني كه آنها ترويج مي كنند برايشان ضرري ندارد. براي قدرتهاي بزرگ و هيچ ظالمي ضرر ندارد. داستان آن فرد انگليسي را داريد. صداي اذان بلند شد گفت چه مي گويد؟ برايش شرح داد. گفت به ما آسيبي مي رساند؟ گفت نه با شما كاري ندارد. گفت پس ما هم با آن كاري نداريم.

قرآن زماني مفهوم، معنا و جهت پيدا مي كند كه در سايه امام و اعتقاد به امام و حركت در راه ايشان باشد. اگر اين را از آن برداريم ديگر معنا ندارد و يك كتاب است. حتي دريافت قرآن در سايه لطف امام است.

اصلاً عزيزان من! همه عالم خلاصه در امام است. جز امام حقيقتي وجود ندارد. بالاترين مرتبه كمال در عالم هستي امام است و بقيه ذيل او هستند و از ناحيه او به كمال مي رسند. امام واسطة فيض الهي است؛ يعني هرچه خوبي و زيبايي به عالم مي رسد به واسطة وجود امام است. خارج از وجود امام زيبايي و حقيقت و رحمتي وجود ندارد. خدا قرار نداده است. مگر مي شود بدون ارتباط با امام حتي مفهوم يك كلمه از قرآن را آن طور كه هست دريافت كنيم؟ اين نشدني است. اصل وجود به واسطة امام است. اول فيض خود وجود است. واسطة وجود امام است. لولاك لما خلقت الافلاك، اگر بنا نبود امامي باشد عالمي نبود. اصلاً عالم چه معنايي داشت. در ذهنمان بياوريم در عالمي امام و واسطة فيض در آن نيست. خب اصلاً عالمي ديگر وجود ندارد عالم معنا ندارد. حالا شايد براي تقريب ذهن مثل لامپي مي ماند که جريان برقش قطع است. اين بود و نبودش چه اثري دارد. اصلاً ديگر وجود ندارد كه حالا ما اعتقاد داريم اگر امام نباشد حتي جسم مادي هم وجود ندارد. براي چه وجود داشته باشد؟ چون خود وجود مادي فيض است و واسطة فيض امام است. اگر امام نباشد اين هم نيست.

اصلاً اساس تربيت و كمال فقط و فقط در ارتباط با امام اتفاق

مي افتد و از اول تاريخ، دعواي اصلي شيطان و نقطة تمركز شيطان بر همين حقيقت بوده است كه دلها و انديشه ها را از حقيقت وجودي امام دور كند. دور كرد ديگر تمام است چيزي وجود ندارد كه حالا بدود. اصلاً خدا همه عالم را براي امام آفريده است و مشكل بشريت از روز اول دوري از اين انديشه و غفلت از اين حقيقت است و همۀ پيامبران الهي آمده اند تا دست انسان را در دست امام بگذارند و آن قدر شيطان به اين حساس است كه همه لشكريان شيطان بسيج اند براي اينكه دلها متوجه امام نشود.

استدلال آن ساده است. آن كسي كه متوجه امام نيست براي چه شيطان بايد دنبال آن برود. ديگر چيزي ندارد و ارزشي در وجودش نيست. نور، خير و زيبايي اي نيست كه شيطان بخواهد برود منحرفش كند. اصلاً منحرف هست. حتي اگر در حال نماز شب باشد. فرقي نمي كند كجا باشد. حالا جلوة اعلاي آن عاشوراست. كسي كه نداي امام حسين(ع) را شنيد و به او نپيوست مهم نيست كجا باشد. حالا رفته در مسجدي دارد مرتباً سجده مي كند يا در مركز عياشي رفته، چه فرقي مي كند. او نيست و نابود است، ته جهنم است و وجودي ندارد. اما آن كسي كه كنار امام است همه چيز دارد. همه تمركز شيطان براي اين است كه ذهن و دل انسانها را از امام غافل كند و دعواي اصلي سرهمين بوده است.

داستان جانشيني پيامبر عزيز اسلام را همه مي دانيد. پيامبر ما شجاع ترين انسان تاريخ است. كسي شجاع تر از پيامبر نبوده است. اميرالمؤمنين علي(ع) كه ديگر مظهر و تجلي شجاعت است. مي فرمايد وقتي كارسخت مي شد ما به پيامبر پناه مي برديم. اما همين پيامبر عزيز ما آن موقع كه

مي خواهد ادامه كار را بگويد و امام [را به مردم معرفي کند]، آن قدر شيطان سازماندهي و طراحي مي كند و فشار مي آورد كه پيامبر نگران است كه خدا به ايشان دلداري مي دهد مي گويد ما مواظب تو هستيم و حفظت مي كنيم. برو بگو. اصلاً عزيزان من! دعواي اصلي در عالم دعوا [برسر مسئله امامت] است. امامت يك چيز فرعي و اختلافي بين ما و يك گروه و اين حرفها نيست. جز اين چيزي در عالم وجود ندارد. هر كس هرچيزي مي گويد بي ربط مي گويد. اصلاً خارج از دايرة حقيقت است.

حالا يكي دو كلام راجع به امام صحبت كنيم. من دارم درس پس

مي دهم. آنهايي كه مي فهمند مي گويم كه اگر اشكالي داشت شما به من بگوييد. امام چيست و چه كسي است؟ كسي كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است. آيا اين شناخت يعني اسم و نسب؟ يعني چهرة ظاهري، قد و هيكل؟ حتي اينكه بدانيم امام كجا زندگي

مي كند، چه چيزي مي خورد و چند فرزند دارد، اينها نشانۀ اين شناخت است؟ اين را كه روي كاغذ مي نويسند دست هر كسي بدهند ظرف دو دقيقه حفظ مي شود. معرفت به حقيقت امام است كه انسان را از جاهليت خارج مي كند. حقيقت امام چيست؟ بعضي از افراد معمولي مثل بنده كه اطلاعاتم كم است فكر مي كنيم كه امام مثل فلان عالم كمي بالاتر است. بعضيها خيال مي كنند امام همان امام جماعت محل خودشان كمي بالاتر است يا فلان عارف يا زاهد است كمي بالاتر. امام اين است يا اينكه نه، امام تجلي تام و تمام اسماء الهي است. جلوة كامل خود خداست. بعضي خيال مي كنند امام در يك جايي مشغول استراحت و آماده شدن است. كاري به كارهاي عالم ندارد. حداكثر اينكه حالا كسي در بيابان گرفتار شده بود امام را صدا زد امام به ياريش شتافت. امام اين است يا نه، اصل مديريت عالم وجود به اذن الله در دست امام است. مگر نمي گوييم واسطة فيض. يعني بدون مديريت امام باران مي بارد؟ نمي بارد چون واسطة فيض است. اصلاً چرخش كرات به واسطة فيض است. امام عالم را مديريت مي كند. همين امروز جامعه بشري را مديريت مي كند. اما نه آن مديريتي كه ما از نزديک ببينيم و بهره ببريم. اگر نقش امام برداشته شود تمام دنيا منهدم مي شود و چيزي از آن باقي نمي ماند. بگذاريد دو سه نتيجه بگيرم و بعد بحث دوم و عرضم را خدمتتان تمام كنم.

باور من اين است كه كار فرهنگي، تربيتي و اخلاقي بايد منجر به ارتباط دلها با امام بشود و با ياد و نام امام باشد. همه كار فرهنگي و تربيتي دعوت به امام است. جز دعوت به امام مأموريت و تبليغي در دنيا وجود ندارد و اگر اين را از كار تبليغي برداريم چيزي از آن باقي نمي ماند و البته مي دانيد دلي كه با امام گره بخورد دنيا و نگاهش عوض مي شود. اصلاً زندگي با امام به طور اساسي با اين زندگي اي كه ما تا الان تجربه كرده ايم متفاوت است. بعضي از ما خيال مي كنيم اگر امام بيايد مقداري از مشكلاتي كه امروز هست، مشكلات اقتصادي و پارتي بازي و... برطرف مي شود و همه زندگي شان را مي كنند. اين طور نيست. اصلاً آنجا يك سطح ديگري از زندگي است. همه مفاهيم عوض مي شود؛ حتي مفهوم زمان و مكان.

اگر دلهاي ما و جوانانمان به امام گره بخورد چه غوغايي مي شود. مگر مي شود كسي امام را بشناسد و تن به پستي دهد. بايد كار فرهنگي و ريشه اي انجام دهيم تا دلها به امام گره خورد. دلها كه گره خورد ديگر حركت، نور و زيبايي است. ريشه را رها كنيم برويم شاخ و برگها را بزنيم. نمي شود. يك مثال بزنم. ما بحثي در برنامه پنجم داشتيم. محورهاي گوناگون داريم. يك محورش كه من خيلي روي آن تأكيد دارم بحث خانواده است. ما بايد خانواده را محكم كنيم. اگر خانواده محكم و در آن پاكي و محبت باشد ميوة اين خانواده هم سالم است و بالا مي رود. اما ما مرتباً طراحي مي كنيم و خانواده را از هم مي پاشيم بعد مي آييم در جامعه مي خواهيم تبعاتش را كنترل كنيم. مرتباً بايد نيرو، هزينه، برخورد و درگيري زياد كنيم. نمي شود. خانواده بايد محكم باشد تا نوجواني كه بيرون مي آيد نوجوان رشيد باشد نه يك خانواده سرد، بي روح، اختلافي و متلاشي شدة بدون حاكميت محبت و اخلاق و پاكي. بايد نان حلال به سفره ها برود. اگر نان حلال نرود بعد نمي شود در جامعه تبعاتش را مرتباً قيچي كرد. نمي گويم نمي شود خيلي سخت مي شود. بايد از سرچشمه كار را درست كنيم و كار فرهنگي همين طور است.

اگر دلي با امام گره نخورد اصلاً تربيت ناپذير است. نه اينكه ما آن را به يك سري رفتارهاي ظاهري عادتش نمي دهيم. نه اين رشد و كمال پيدا نمي كند. اصلاً خيالتان را راحت كنم. همه كار انبياي الهي اين بوده كه انسان را با مفهوم امام آشنا كند. همه آن خلاصه در يك كلمه است و البته آن قدر سخت بوده كه خيلي جاها مخفي كاري و استتار كرده اند، در قالب چيز ديگري گفته اند. براي اينكه شيطان آنجا خيمه زده است.

كار فرهنگي، علمي، انسان سازي و هر كار ديگري كه در جهت تعالي وكمال است جز با امام، ياد و نام و عشق امام بي مفهوم است. اصلاً همه عظمت، شكست ناپذيري، اثر گذاري، زيبايي و شكوفايي نظام ولايت فقيه به خاطر اتصال با امام است. اگر اين اتصال را برداريم از نظام ولايت فقيه چه مي ماند؟ چيزي نمي ماند. همه عظمت در اين اتصال است. شايد من بتوانم اين را بگويم اسمش را جسارت، جرئت يا هر چيز ديگر بگذارم. اگر تمام حوزه هاي علميه، مدارس و دانشگاهها همه كارها را تعطيل كنند و بگويند اول امام شناسي بعد بقيه کارها، به خدا اين درست است. جز اين چيزي نيست. فرض كنيد كسي بدون شناخت امام يك دانشمند بزرگ پزشكي و هسته اي شده است. خب حالا شده، چه كار مي خواهد بكند. آمده بنده را جراحي كرده دو سال به عمر من اضافه شد. حالا دو سال ديگر هم ما خورديم و خوابيديم. بعدش چه اتفاقي در عالم مي افتد. اتفاقي نمي افتد. زماني اين ارزش دارد كه وقتي دو سال به عمر اين آقا اضافه شد دو سال ديگر در مراتب كمالي بالا برود. والا طرف در كلاس اول پانزده سال يا 300 سال درنگ كرده خب اين 300 سال دو هزار سال شود، فايده اي ندارد. اين نكتة اول.

نكتة دوم، عزيزان من! امروز جهان در حال تحول است. همه متوجه شده اند كه در عالم اتفاقاتي در حال وقوع است. اما هركسي يك تفسيري دارد. بعضيها مي گويند مشكلات اقتصادي پيدا شده و باعث شده كه تغييراتي در عالم اتفاق بيفتد. بعضيها مي گويند مشكلات سياسي پيدا شده و بعضي هم هر سه مشكل را مي-گويند.

اما من مي خواهم برداشت خودم، آن چيزي را كه دارم در دنيا مي بينم بگويم. عزيزان من! هر جاي دنيا كه مي رويم نشانه هاي آشكاري مي بينيم كه دوره خودسريها،غرورها، سلطه گريها، حاكميت شيطانها و نفسها رو به پايان است. كاروان بشر از روز اول كه راه افتاده به سمت يك مقصدي حركت كرده است. همۀ اين آفرينش براي آن مقصد است. همه بعث و بعثت پيامبران و مجاهدتها براي آن مقصد است و آن مقصد براي ما خيلي روشن است. ما ايمان داريم. اين عالم خلق شده تا يك روزي امام آشكارا بر دنيا حاكم بشود و همۀ ذرات هستي از وجود امام بهره ببرند. بيايد عدالت، محبت و عشق را برپا كند، چشمها و گوشها را بازكند، علم حقيقي را در اختيار بشر قرار بدهد و تازه انسان شكوفا شود و تجلي اسماء الهي را همه عالم ببيند. آن روز بايد بيايد. ما به آن حكومت جهاني مي گوييم. اما آن حكومت جهاني با آن چيزي كه در ذهن ماست خيلي فرق مي كند.

بگذاريد يك مثال بزنم تا ببينيد ابعاد آن دورة زيبا با الان چقدر تفاوت مي كند. همه مي دانيم كه وقتي امام بيايد همه علم در اختيار بشر قرار

مي گيرد. ما هنوز چيزي از علم نداريم، الا قليل نزديك به صفر. دو از 27 يا 72 كه ديگر بدتر. تازه زمان ظهور دو مي شود. الان كه معلوم نيست چند است. ما در دانشگاه وقتي مي خواهيم به دانشجو نمره بدهيم وقتي به شش و هفت به پايين مي رسد ديگر با صفر فرقي نمي كند. دو از 27 با صفر از 27 فرقي مي كند؟ هنوز از علم چيزي به ما نرسيده است. حالا امام مي آيد در تمام علمها را بر روي بشر باز مي كند. مي خواهم از علم يك مثال بزنم. يكي از چيزهايي كه علم دارد به آن دسترسي پيدا مي كند جابجايي جرم است. يعني اين ليوان را بدون موشك يا ماشيني جابه جا كند. اين انتقال جرم است. اين ميكروفن در يك لحظه برود ته سالن. نه، در يك لحظه به نيويورك برود. جلوتر بياييم يكي از اجرام هم خود انسان است. الان اينجاست يك لحظه ديگر انتهاي جلسه و يك لحظه ديگر آن طرف دنيا شما که با طي الارض آشناييد.

فرض كنيد اين همگاني شود. امام مي آيد درها را باز مي كند و همه عقلها را كامل مي كند و علم را در اختيار بشر مي گذارد. الان ما چون خرد خرد و كورمال كورمال مي رويم جزئي مي بينيم. اگر از آن طرف به موضوع نگاه كنيم و به جايي برسيم كه هر انساني هر لحظه در هر نقطه از عالم بتواند حاضر باشد. همان طور كه امام هست. امام الان چه جوري است؟ امام محيط بر عالم است. امام كه نمي خواهد از اينجا به جاي ديگري برود. عالم در محضر امام است. محيط بر عالم است، يعني هر لحظه در همه جاي عالم هست. در «زيارت جامعه» مي خوانيد كه تمام ذرات عالم مملو از وجود امام است. اگر وجود امام را برداريم آن ذره از بين خواهد رفت. پس امام همه جاي عالم حضور دارد. حالا يك گوشه را بدهند كه آدمها هم همين طور باشند. آن وقت ديگر زمان و مكان معنا دارد؟ ديگر اين سيستمهاي حمل و نقل و برو و بيا معنا ندارد. اصلاً آن وقت كرة زمين چه معنايي دارد.

اينكه خدا فرمود: و سخرلكم ما في السموات و ما في الارض، كجا اين اتفاق افتاده است. يك آپولو به مريخ فرستاده اند، اما آيا اين سخرلكم محقق شد؟ اين است سخرلكم ما في السموات و ما في الارض؟ هنوز كه اتفاقي نيفتاده است. هنوز از علم، حيات سعادتمند و تجلي خدا در انسان چيزي نداريم. هنوز چيزي از تجلي اسماء الهي پيدا نشده است. اين كاروان بايد به آنجا برسد و تا نرسد كار ناقص است و آن قدر مهم است كه اگر عمر جهان به پايان برسد يك روز مانده باشد خدا آن روز را آن قدر طولاني مي كند تا اين اتفاق بيفتد والا خلق عالم عبث است و مي شود به كار خدا ايراد گرفت. همان ايرادي كه ملائكه گرفتند وارد است كه اي خدا مي خواهي اين همه فساد بكنند. ديدي فساد كرد. او بايد بيايد كه هر

ثانيه اش به اندازه صدها هزار سال زندگي تاكنون ما ارزش دارد. او بايد بيايد. من مي خواهم به شما بشارت بدهم. ما چيزهايي را كه مي بينيم

مي گوييم. ما آشكارا مي بينيم كه مقدمات آن حادثه بزرگ به سرعت در حال فراهم شدن است.

در عالم غوغايي است. اصلاً از موانع اصلي تحقق آن حادثه بزرگ همين نظام استكباري است كه راهها را بسته و نمي گذارد چشمها باز بشود و دلها متوجه امام بشود. همه نشانه هاي اضمحلال اين نظام استكباري الان به روشني قابل رؤيت است. در سياست، اقتصاد و نظريه به بن بست كامل رسيده اند و شيرازة كار از دستشان در رفته و نمي توانند آن را درست كنند.

يكي از اين رؤساي غربيها چند وقت پيش آمد پيش من و مفصلاً بحث كرد. گفت اقتصاد ما دچار بحران شده. داريم آن را درست مي كنيم تا يكي دو سال ديگر چنين مي شود و چنان مي شود. من از او چند سؤال كردم. سؤالم اين بود گفتم فلاني آيا در كل عالم غرب يك مدير با عرضۀ مقتدر فهميده اي پيدا مي شود كه بتواند اين بحران را جمع كند. اصلاً چنين كسي را شما در دنياي غرب داريد. كمي فكر كرد گفت نه بعد خودش هم گفت كه سي سال است نداريم. گفتم بله سي سال است كه آنجا هيچ رويشي اتفاق نيفتاده است، آنجا مرده است. آدم عميق كه به اين ظاهر نگاه نمي كند. عمق كار را بايد ديد. بن بست كامل اند. هيبت و ارزشهاي اينها در ذهن همه ملتها پايين ريخته است. در اوج ماجراي غزه، زماني که بچه ها را مي کشتند آن زن آمد در تلويزيون كه من فكر نمي كنم در عالم دو سه تا زن مثل اين خبيثه پيدا شوند گفت ما داريم از ارزشهاي دنياي آزاد دفاع مي كنيم. من در دل خودم مي گفتم مرده شور خودت و دنياي آزادت را ببرند. بعد هر جاي عالم رفتيم ديديم همه همين حرف ما را مي زنند.

مي گويند مرده شور اينها را با دنياي آزادشان ببرد. ما اينها را

نمي خواهيم. اصلاً دنيا دارد به سرعت بيدار مي شود. هر جاي دنيا مي رويم حرف مي زنيم مي گويند حرف ما را مي زنيد. حرفهاي من كه معلوم است. هر جا مي رويم از خداپرستي، پاكي، عدالت حرف مي زنم و مي گويم ظلم و استكبار بايد برود. همه مي گويند اينها حرفهاي ماست. من آدمهايي را ديده ام كه اصلاًٌ انسان بايد سر به سجده بگذارد و مرتباً شكر كند و قربان امام برود و بفهمد كه خدا چقدر خوب است. من جاهاي ديگر رفته ام ولي آن قدر برايم شيرين است كه مرتباً مي خواهم بگويم. وقتي من صحبت مي کردم، يك روحاني 90 ساله بودايي و هندو گريه مي كرد. من نوازشش كردم گفتم پيرمرد چرا گريه مي كني؟ گفت: به خدا من در تمام عمرم در آرزوي همين حرفها بودم. اينها حرفهاي ماست. گفتم اين حرفهاي امام ماست. او بايد بيايد دنيا را درست كند و اين حرفها را حاكم بكند.

در ژنو تلويزيون سوئيس با ما مصاحبه مي كرد. حرفهاي زيادي زد. دو سؤال او شايد با اين جلسه مناسبت داشته باشد. يك سؤال كرد گفت چرا شما اين قدر عليه صهيونيستها حرف مي زني؟ مردم اروپا از دست تو ناراحت اند. من گفتم از كجا مي دانيد مردم ناراحت اند؟ بياييد امتحان كنيم. شما براي اينكه صبح شير اين گاو يا آن گاو را بخوريد رفراندوم

مي گذاريد، حالا بسم الله بياييد در اروپا يك رفراندوم آزاد بگذاريم و ما نظارت كنيم كه تقلب نشود. بعد ببينيم مردم اروپا با ما مخالف اند يا با صهيونيستها. گفتم نتيجه اش را الان مي گويم بنويس بعد از رفراندوم نتيجه نهايي معلوم مي شود. من از الان مي گويم بالاي 70 درصد مردم اروپا از صهيونيستها متنفرند و حرف ما را تأييد مي كنند. خدا شاهد است كه اين يك حقيقت است در امريكا هم همين طور. آن را مخفي مي كنند. انسانها را خفه كرده اند. حالا انسانها كه داراي فطرت الهي اند. خدا همه انسانها را بر فطرت خودش آفريده است. همه آماده اند. منتها نور حقيقت بايد بر آن دل بتابد تا شكوفا شود. استكبار نمي گذارد نور حقيقت بتابد.

سؤال دومش اين بود. گفت شما بعد از سي سال مي خواهيد همچنان انقلابتان را صادر كنيد؟ گفتم كجاي كاري، انقلاب صادر شده است، دنيا را گرفته چرا متوجه نيستيد. هر جاي دنيا مي رويد مردم مي گويند ما اينها را نمي خواهيم بلكه عدالت، پاكي، خدا، دوستي و صلح مي خواهيم. اينها حرفهاي ملت ايران است. از اين قشنگ تر مي خواستيد صادر شود. در خود امريكا نظرسنجيهاي متعدد از مردم مي شود. بيش از 75 درصد مردم مي گويند ما با برنامه هسته اي ايران موافقيم.

پايه هاي نظام سلطه به فضل الهي در حال متلاشي شدن است. اينها هم خيلي كوچك تر از اين هستند كه بتوانند قضيه را جمع و جور كنند. اين شعارهايي كه مي دهند مي گويند ما مي خواهيم تغيير بدهيم، مي فهمند دنيا دارد تغيير مي كند مي خواهند خودشان را جلو بيندازند و مديريت كنند، ولي نمي توانند. اصلاً كار از اين حرفها گذشته كه اينها بخواهند آب رفته را به جوي برگردانند. سال اولي كه ما به سازمان ملل رفتيم وقتي اسم از امام برديم بعضيها تعجب كردند. الان اگر اسم نبريم تعجب مي كنند.

بگذاريد يك خاطره از ژنو برايتان بگويم. ما با خاخامهاي يهودي در اجلاس ژنو ملاقات كرديم. پيرمردي به نام كوهن 80-90 سال دارد و خاخام يهودي است. سخنراني كرد كه ضبط شده است و ممكن است از صدا و سيما پخش شود. آمد گفت اين صهيونيستها دين ندارند و فاسد هستند. ما پيرو حضرت موسي هستيم و حضرت موسي هم سفارش كرده ما همه با هم برادر و دوست باشيم و دنبال عدالت باشيم. اينها همه حرفهاي جمهوري اسلامي را مي زنند، مي گفت اينها اصلاً حق تشكيل حكومت را ندارند. اينها فاسد و مفسد هستند و در آخر از جمهوري اسلامي تشکر کرد كه شما ما را نجات داديد. اينكه جلوي صهيونيستها ايستاديد ما را نجات داديد. چون همه فكر مي كردند ما صهيونيست هستيم. ما صهيونيست نيستيم.

بعد من رفتم براي سخنراني. مي فهميدم كجا رفته ام، بالاخره در قلب اروپا جايي بود كه به پيامبر عزيز ما توهين شد؛ البته توهين نه از موضع قدرت، از موضع ضعف. دارند مي بينند انديشه الهي همه دنيا را مي گيرد، مرتباً ناسزا مي گويند. اگر ناسزا هم بگوييد كارتان تمام است.من شروع كردم.

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين و الصلوه و السلام علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطاهرين و صحبه المنتجبين

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خيرانصاره‌

واعوانه‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌

تا اين تمام شد ديديم يك كسي دارد فرياد مي زند و به خيال خودش حمله مي كند - نمي خواهم اين حرفها پخش شود-  ديدم دارد به طرف من مي آيد و چيزهايي پرتاب مي كند. يك دهم ثانيه در ذهنم ماجراي كلمبيا آمد و ياد امام افتادم. گفتم امام همه اينها را جمع و جور مي كند. اصلاً براي من يقين بود كه اين صحنه به صحنه پيروزي ملت ايران، جمهوري اسلامي و رهبري عزيز تبديل خواهد شد. به بدبختي و ذلت اينها خنده ام گرفت كه اينجا مركز حكومت خودتان است، خودتان جلسه را گذاشته ايد و همه چيز دست خودتان است. اين را بيرون انداختند. خدا شاهد است من گفتم خوب شد، يك بار ديگر صلوات برمحمد و دعاي فرج را در آن مركز فساد خواهم خواند و دوباره شروع كردم از اول. گفتم شما به پيامبر ما توهين مي كنيد، بسم الله ...

اينها شصت سال همه را از جلسات بيرون مي كردند. به ما مي گفتند شما را در عالم منزوي مي كنيم. خبرنگاري در نيويورك مي گفت اگر هسته اي را قطع نكنيد اينها شما را منزوي مي كنند. من گفتم اينها كه چيزي نيستند. ملت ايران اينها و هفت جدشان را منزوي مي كند. اين غير از نشانه هاي امپراطوري فساد است؟ اينها بلند شدند و بيرون رفتند و به همه مي گفتند بلند شويد برويم ولي كسي بيرون نرفت. نشانه از اين بالاتر. اينها در كاخهايشان مي نشستند از دور اشاره مي كردند حكومتها دنبال آنها

مي دويدند. حالا در خانه خودشان بلند شدند مي گويند برويم بيرون ولي كسي بيرون نمي رود. نظام استكباري در حال فروپاشي است و به فضل الهي مقدمات آن حادثه بزرگ به سرعت در حال فراهم شدن است.

ما دو مسئوليت داريم: اول اينكه ايران را بسازيم؛ جامعه اي شاهد و نمونه و دوم اينكه انديشۀ امام و نظام امامت را در دنيا منتشر كنيم، اين بايد تبيين و به روز به دنيا معرفي شود. آن جوري كه ما با بچه هاي مؤمن خودمان صحبت مي كنيم نمي شود به دنيا معرفي كرد. بايد در يك سطح ديگري ببريم. اين كار چه كساني است؟ غير از علما و حوزه ها.

مي خواهيم داخل را بسازيم. بر اساس چه الگويي بايد بسازيم؟ ديروز من در سخنراني ام اشاره اي كردم. سي سال است انقلاب كرده ايم، اما در اقتصاد، برنامه ريزي و فرهنگ باز هم الگوها را از بيرون آورده ايم. پايه آن الگوها كه مادي، غيرالهي و غيرانساني است. نمي شود از آن نتيجه الهي گرفت. درخت سنجد را بكاريم انتظار داشته باشيم ميوة هلو بدهد.

نمي شود. چه كسي بايد مباني نظري حاكميت اسلام را تبيين كند؟ غير از علما؟ اقتصاد، سياست، روابط كار، توليد و ارزش افزوده بانك و بيمه ما چه باشد. اسمهاي همه اينها را عوض كرده ايم، مثلاً بالاي آن را اسلامي يا وسط آن را هم چند كلمه اسلامي گذاشته ايم. اين طور كه نمي شود و اين كار علماست. ما نمي توانيم از ديگران انتظار داشته باشيم كه بيايند اين را تبيين كنند. بايد از سرچشمه و متون اصيل گرفت. و چه كسي متخصص و متبحر اين كار است؟ علما.

قسمت آخر عرضم. مي خواهيم ايران را بسازيم. كارهاي زيادي بايد انجام داد. يكي از مواردي كه فرمودند و امسال را هم نامگذاري كردند، اصلاح الگوي مصرف است. در نظام غربي اقتصاد بر پايه مصرف است؛ يعني دائم مصرف را تحريك مي كنند تا بتوانند بفروشند. مي بينيد چه تبليغاتي مي كنند. بيست سال بيش در خانه هاي ما چه بود و الان چه هست. با تبليغات جا انداخته اند. اقتصاد اسلامي بر پايه چيست؟ يعني ما بايد دائم مردم را به مصرف بيشتر تشويق كنيم؟ اين اقتصاد مي شود؟ اين كه نمي شود. اگر قرار باشد همه حداكثر مصرف را داشته باشند از كجا. آن وقت بايد همه عمرشان را بگذارند براي كسب مالي كه بدهند و مصرف كنند. پس كمال انسان چه شد. پس يك سومش را بگذار و به تعالي خودت برس.

در نگاه اسلام مصرف كنترل شده است، توليد نه. هر کسي هر چقدر بيشتر براي جامعه توليد كرد دستش درد نكند، اما مي خواهد مصرف کند، آيا بايد همه حاصل كار خودش را مصرف كند؟ نه. بايد به اندازة كفايت مصرف بكند و بقيه اش را براي تعالي خودش، خدمت به جامعه، انفاق، ايثار و خدمت بگذارد. والا اگر كسي تمام عمر تلاش كند توليد كند و خودش هم همه آن را بخورد ولي آدم خوبي باشد دزدي و تقلب نكند اين مثل بچه اي است كه تا آخر عمر در كلاس اول مانده است. آن چيزي كه از او مي ماند آن چيزي است كه انفاق مي كند. لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون، اگر انفاق نكني اصلاً رشدي اتفاق نمي افتد.

فرمودند اصلاح الگوي مصرف. يكي از مواردش را توضيح مي دهيم. يكي از موارد زياده روي مصرف در كشور ما مصرف انرژي، برق، آب و نان است كه از متوسط مصرف دنيا خيلي بالاتر است. متوسط مصرف گندم در دنيا به ازاي هر يك نفر كمتر از 90 كيلو در سال است. براي ما چقدر است؟ 150 كيلو. اي كاش همۀ اينها درست مصرف مي شد و مردم مي خوردند، اما به شكم مردم نمي رود. آب هم همين طور است. ديشب جلسه كار گروه تخصصي داشتيم. گفته شد استان كم آب است، يعني استان براي كشاورزي با كمبود آب مواجه است. در كشور ما حدود 90 درصد آب صرف كشاورزي مي شود و متوسط مصرف آب براي يك هكتار در كشور ما سه برابر مورد نياز است. يعني با يك سوم آن هم راحت مي شود همين محصول را بلكه بيشتر هم به دست آورد. در برق، انرژي و سوخت هم همين طور است. روزانه در كشور ما معادل چهار و نيم ميليون بشكه نفت مصرف مي شود كه اخيراً در كار گروه اقتصادي با وزارت نفت بحث كرديم و در مجمع نفت حساب كرديم ديديم چهار و نيم ميليون بشکه است. الان نفت بشكه اي پنجاه دلار است. اين معادل مصرف كشور هند است. هند يك ميليارد و صدو پنجاه ميليون نفر جمعيت دارد؛ قدري كمتر از چين. توليدات صنعتي چين دنيا را گرفت در حالي كه يك ميليارد و سيصد چهارصد ميليون جمعيت دارد. اين ثروت است، داريم مي سوزانيم. آيا اين اسراف و زياده روي در مصرف نيست؟

يك موقعي يكي از اميرنشينهاي كشور امارات به ايران آمده بود يا اينكه من به آنجا رفته بودم. ديدم اينها نفتشان را مي فروشند و به جاي آن ماشين و ساختمان شيشه اي تحويل مي گيرند. اين هم مي گفت ببين ما چه چيزي ساخته ايم. گفتم بندة خدا نفتتان را مي گيرند و به شما ماشين

مي دهند و ماشين هم يعني مصرف نفت بيشتر و نفتتان زودتر تمام

مي شود. بالاخره پانزده سال ديگر نفتتان تمام شد چه كار مي خواهيد بكنيد. بعد يك مشت ساختمان شيشه اي به شما دادند كه اگر يك ترقه منفجر شود ديگر چيزي از آن باقي نمي ماند.

مرتباً ما را به مصرف بي رويه تشويق مي كنند. روزي 200 ميليارد تومان انرژي در كشور ما مصرف مي شود که اين خيلي زياد است. اين ثروت ملي است و بايد به خانه، ساختمان، راه، مدرسه و بيمارستان تبديل شود. چرا بايد اين قدر بسوزد؟ چهار پنج برابر متوسط دنيا؛ اين يك اشكال.

اشكال دوم بدتر از اشكال اول است. حالا اين چهار ميليون بشكه اي كه مصرف مي شود آيا همه مردم يكسان از آن استفاده مي كنند؟ خير. بيش از 70 درصدش را كمتر از 30 درصد مردم كه الحمدلله وضعشان بهتر از بقيه است استفاده مي كنند. يعني بشكه نفت 50 هزارتوماني كه دولت الان تقريباً به قيمت صفر مي-دهد. ما سرجمع چهار درصد قيمتش را مي گيريم. دولت پنج درصدش را مي گيرد كه پول حمل و نقلش هم نمي شود؛ يعني 95 درصدش را دولت يارانه مي دهد. اضافه مصرف مي كنيم كه هيچ، دولت 95 درصد هم يارانه مي دهد، يعني به قيمت امروز سالي 70 هزار ميليارد تومان. چه كسي از اين استفاده مي كند، 70 درصدش را كمتر از 30 درصد جامعه كه الحمدلله آن 30 درصد وضعشان خوب است و نياز ندارند كه دولت به آنها قيمت ارزان بدهد. اصلاً نيازي ندارند. زندگيشان مي گذرد كه اين هم بي عدالتي است؛ يعني هم اسراف و هم بي عدالتي است.

اينها را بايد درست كنيم؛ البته شيطان سروصدا مي كند كه واي اين طور و آن طور مي شود، دنيا به هم مي-خورد، نه خير نمي خورد. به نفع آن 70 درصدي مي شود كه الان كمتر از 30 درصد را دارند مصرف مي كنند. ما آن سال اولي كه بنزين كارتي شد آمار گرفتيم. اولاً بيش از نيمي از خانواده ها كه اصلاً ماشين ندارند. ما هجده و نيم ميليون خانواده در كشور داريم و كل خودروهايمان هشت ميليون است كه اين هشت ميليون هم بعضي از خانواده ها دو تا سه تا دارند. بيش از نيمي از خانواده ها اصلاً خودرو ندارند كه بخواهند بنزين مصرف كنند. حالا آنهايي هم كه دارند يكسان مصرف نمي كنند. ما آمار گرفته ايم، نزديك به 30 درصدش كمتر از 50 ليتر در ماه و 30 درصد هم بالاي 250 ليتر [مصرف بنزين دارند].

بگذاريد يك مثال ديگر برايتان بزنم. ما از سراسر كشور آمار گرفته ايم. اگر جامعه را به ده بخش مساوي تقسيم كنيم. بخش اول كمترين درآمدها و بخش دهم بيشترين درآمدها همين طور به ترتيب. آن يك دهم كه بيشترين درآمد را دارد سي برابر اين يك دهمي كه كمترين درآمد را دارد انرژي مصرف مي كند؛ يعني از يارانه. فرض كنيد گاز متري 150-200 تومان باشد، الان متر مکعبي ده تومان. آن ماهي سه هزار متر مكعب و اين ماهي صدمتر مكعب مصرف مي كند. بي عدالتي از اين بالاتر. ما پول آن سه هزار متر را بگيريم سهم اين آقا را بدهيم. بگويم اگر صدمتر مصرف

كرده اي پولش را بده و اگر كمتر مصرف كرده اي بقيه اش نوش جانت و حتي بشتر از آن را هم در جيبش بگذاريم كه اگر يك جنس ديگري هم گران شد بتواند جبران كند. اينها شدني است. ما اينها را حساب و

برنامه ريزي كرده ايم. در تمام دنيا كشورهايي كه انجام داده اند مطالعه

كرده ايم. هزاران ساعت با كارشناسها، دكترها، اقتصاددانها و صاحب نظران نشسته ايم و بحث كرده ايم و يك بسته تهيه كرده ايم كه اين را علاج كنيم و الان به صورت يك لايحه به مجلس محترم داده ايم تا اين را رسيدگي كنند و اين وضع را اصلاح كنيم. هر چقدر صرفه جويي شد  به دنيا مي فروشيم و پولش را مي گيريم و خرج كشور مي كنيم، هر چقدر هم يارانه برگشت مي دهيم به اين 70 درصدي كه پنجاه سال است از كمكهاي اصلي دولت محروم اند.

كل بودجه اي كه ما براي بهزيستي، كميته امداد و... گذاشته ايم چهار هزار ميليارد تومان است. با قيمت امروز ما 70 هزار ميليارد تومان فقط روي انرژي يارانه مي دهيم. اگر برق، آب و نان بيايد صدهزار ميليارد تومان مي شود. چه كسي استفاده مي كند. ما 70 درصد را از آنها بگيريم بدهيم به اين 70 درصدي كه استفاده نمي كنند. اصلاً عدالت برپا مي شود. به فضل الهي وضع اين 70 درصد بهتر مي شود؛ البته بدانيد حركت در جهت عدالت كار سختي است. چرا سخت است؟ ريشۀ آن را به شما بگويم. چون وقتي فرياد عدالت بلند مي شود دلها به ياد مجري حقيقي عدالت مي افتد. اينجا كار سخت مي شود. شيطان همه لشكرش را بسيج مي-كند و خيمه گاه را برپا مي كند تا نگذارد قدمي به سمت عدالت برداشته شود. الان ما گفته ايم بايد شوراي امنيت درست شود. شوراي امنيت ظالمانه است ولي همه شياطين عالم جمع مي شوند كه درست نشود. چرا؟ براي اينكه وقتي عدالت برپا شد تازه دلها ياد مهدي فاطمه (عج) مي افتد.



والسلام عليكم و رحمة الله و بركاتة


شناسه خبر: 24893  

- سفرهای استانی دور دوم

, سخنراني ها

, متن کامل سخنرانی