- سخنراني در مراسم نكوداشت استادان نمونه دانشگاهها و پژوهشگاههاي علمي
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 - 17:25

  بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني در مراسم نكوداشت استادان نمونه دانشگاهها و پژوهشگاههاي علمي

  بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 24887 - 

يکشنبه 13 ارديبهشت 1388 - 21:31

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خير انصاره

و اعوانه والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌



هفته معلم را خدمت همكاران عزيزم تبريك مي گويم و خداي بزرگ را سپاسگزارم اين فرصت را عنايت فرمود تا لحظاتي را در جمع نوراني و باصفاي شما عالمان و دانشمندان حاضر باشم.

از زيباترين كارهايي كه انجام شد نامگذاري هفته معلم با نام و ياد استاد شهيد مرتضي مطهري بود كه او معلمي تام و تمام بود.

در حضور شما صحبت كردن از علم و عالم زيره به كرمان بردن است. اما لازم است كه من در قالب بيان چند موضوع ارادت خودم را نسبت به شما تجديد كنم.

شما مي دانيد كه مهم ترين موضوع عالم انسان است و انسان مهم ترين موضوع آفرينش است. هيچ پديده و مخلوقي ارزشمندتر از انسان آفريده نشده است، بلكه همه عالم براي انسان و در خدمت انسان آفريده شده است.

خداي متعال انسان را آفريد تا از طريق انسان خود را معرفي كند. اگر انسان خلق نشده بود هيچ پديده و آيه اي ظرفيت معرفي خدا را نداشت. فقط انسان است كه مي تواند تجلي اسماء الهي و در نتيجه معرفي خدا بشود. خداي متعال انسان را آفريد و به او دو مأموريت بزرگ عنايت فرمود.

مأموريت اول بر كشيدن خود از خاك تا خود خداست؛ يعني يك تلاش مستمر براي اينكه استعدادها و اسماء الهي به امانت گذاشته شدة درون خود را شكوفا كند و متجلي سازد.

و مأموريت دوم اين است كه در همين عالم يك  زندگي سعادت بخش را برپا كند. زندگي سرشار از پاكي، محبت و شكوفايي و اتفاقاً مأموريت اول از دل مأموريت دوم به انجام مي رسد. يعني كمال انسان و شكوفايي استعدادهاي الهي در نهاد انسان از طريق تعاملات اجتماعي و مجاهدت در راه اصلاحات اجتماعي محقق مي شود.

خداي متعال انسان را تنها نگذاشت.معلميني قرار داد. البته اول معلم انسان خود خداست. خداي متعال اول معلم بشر است. علم الانسان ما لم يعلم . خداي متعال اول معلم است. شأن معلمي شأن خود خداست و بعد هم پيامبران الهي يكي پس از ديگري و صالحان و حجج حق معلمان اصلي بشريت بوده اند. شأن معلمي بالاترين شأنهاست. بدون علم امكان حركت و انجام اين دو مأموريت بزرگ منتفي است. يعني محال است بدون علم كسي بتواند استعدادهاي الهي خود را شكوفا كند و در راه برپايي جامعه سعادتمند تلاش بكند.

اينها چيزهايي است كه شما بهتر از من مي دانيد. من مي خواهم يكي دو جمله درسم را خدمت شما پس بدهم. ببينيم علم را بايد در چه جهتي و در كجا و در ارتباط با كدام ميزان و راهبر قرار بدهيم تا علم ما علم نافع، كمال بخش و تعالي آفرين باشد.

انسان براي اينكه حركت بكند نيازمند شناخت خود و خداي متعال است. بدون شناخت خداي متعال و انسان اصلاً حركتي اتفاق نمي افتد. پس اول علمي كه بايد فراگرفته شود شناخت خداي متعال و خود انسان است، چرا كه مأموريت و حركت از زمين تا آسمان بود؛ از نقطه فعل انسان تا خود خدا. بايد خدا را بشناسيم. چگونه خدا را مي شود شناخت؟ اين سؤالي جدي است. نه خداي فلسفي و اثبات وجود خدا، آن خدايي كه بشود با او راز و نياز كرد و با او ارتباط برقرار كرد و آن خدايي كه بشود تلاش كرد شبيه او شد و مجاهدت كرد تا اسماء و ويژگيهاي او را در خود متجلي ساخت. آن خدايي كه مهربان، حكيم، قادر، رئوف، مهربان و محيط بر همه عالم است. او را چطور مي شود شناخت؟ از كدام آيه الهي مي توان خدا را شناخت؟ به اول بحث بر مي گردم.

تنها ظرف معرفي خدا انسان است. اما كدام انسان؟ بخواهيم خدا را بشناسيم بايد انسان را بشناسيم. چون ظرف معرفي خداست. اما كدام انسان ظرف معرفي خداست؟ انسانهايي كه ما مي بينيم همه ناقص اند و در ابتداي راه هستند. كدام از آنها مي توانند معرف خدا و تجلي اسماء الهي باشند؟ مي خواهيم انسان را بشناسيم. آيا از نگاه به انسانهاي موجود     مي توان به حقيقت انسان پي برد؟ قطعاً پاسخ منفي است. چرا كه همه اينها ناقص اند و از جمع نواقص چيز كاملي بيرون نمي آيد. همه ناقص اند. نتيجه گيري خيلي ساده است. براي شناخت انسان بايد انسان كامل را شناخت. مي خواهيم خدا را بشناسيم بايد انسان را بشناسيم. كدام انسان را؟ پاسخ روشن است، انسان كامل را. اول گام در حركت كمالي شناخت انسان كامل است. اين كلام الهي پيامبر گرامي اسلام كه فرمود: أنا مدينة العلم و عليٌ بابها، راه ورود به علم حقيقي و نافع انسان كامل است.

بدون پيوستگي با انسان كامل علم نافعي حاصل نخواهد شد و آنچه علم در اختيار بشر است به واسطة وجود انسان كامل است. هرچه شناخت ما نسبت به انسان كامل بيشتر، احاطه ما بر عالم هستي بيشتر و دايرة علم ما گسترده تر و علم ما نافع تر. كساني كه بدون ارتباط با انسان كامل و بدون جهتگيري حركت تكاملي و بدون توجه به مأموريتهاي الهي به دنبال علم آموزي رفته اند جز بر زحمت بشر نيفزوده اند.

امروز وضعيت جهان را ببينيد. تصور نكنيم كساني كه صد هزار صد هزار و ميليون ميليون آدم مي كشند و برايشان مهم نيست، آنها از علم    بي بهره اند. خيال نكنيم آنهايي كه نظامات ظالمانه و يكجانبه را بر دنيا حاكم كرده اند، از علوم استفاده نمي كنند. چرا مي كنند. صدها و هزاران دانشمند در خدمت آنهاست. اما دانشمندان و علومي كه بي ارتباط با انسان كامل و بدون جهتگيريهاي كمال جويانه هستند.

انسان اگر از اين مسير جدا شود، هرچه كه به دست آورد خسارت است و هر چه بيشتر حركت كند دورتر مي شود. امروز اگر در گوشه و كنار و در كشور عزيز ما آثاري از علم نافع مي بينيم و اگر در جهان آثاري از علم نافع مي بينيم ناشي از مجاهدتهاي دانشمنداني است كه دل در گرو ارزشهاي متعالي الهي و انساني و در نقطه كمالي آن دل در گرو انسان كامل داشته اند. معناي سخنم اين نيست كه هر كس در تلاش علمي هر لحظه نسبت به اين حقيقت حضور داشته باشد، نه. بسياري از اعتقادات و ايمانها در اعماق دل و جان و انديشه انسان حضور دارد، اما در بيان و كلام ظاهر نمي شود. مشكل جامعه بشري از ابتدا اين بوده است كه هم حاكمان و هم بسياري از دانشمندان در اين راه حركت نكرده اند. مأموريت دانشمندان سنگين-ترين و بالاترين مأموريت است. مأموريت معلمان بالاترين مأموريت است.

 معلم مأموريت دارد تا استعدادهاي الهي نهفته در وجود انسانها را شكوفا كند و راه را براي شكوفايي آنها باز كند. مسير را باز كند تا او در راه خدا و شكوفايي و خدايي شدن قرار بگيرد و اين كار خدايي و كار پيامبران است و اين بالاترين خدمت به جامعه بشري است. كاري زيباتر از اين در عالم وجود ندارد كه معلمي چشم و دل دانشجو و شاگرد خود را به روي حقايق باز كند. آن قدر ارزشمند است كه فرمود اگر كسي يك كلمه به من بياموزد تا ابد مرا بنده خودش قرار داده است.

عزيزان من! امروز به نظرم مأموريت ما و مسئوليت دانشگاهيان ما بسيار بسيار روشن است. شرايط جهان و وضعيتي را كه متأسفانه بر جهان حاكم كرده اند ببينيد. يك روز آرامش بر بشر نمي گذرد. همه جهان در سايه تهديد است. فريب و فريبكاري از ناحيه حاكمان بر منابع قدرت و ثروت جهاني به امري عادي تبديل شده است. آدمكشي به امري عادي تبديل شده است. آقايي مي آيد هشت سال در رأس قدرتي قرار مي گيرد بيش از يك ميليون انسان را مي كشد. ميليونها نفر را آواره مي كند، اقتصاد جهان را متلاشي مي كند و بعد هم كنار مي رود و هيچ اتفاقي نمي افتد. افراد بعدي هم كه مي آيند مي گويند اشتباه كرد. مي گوييم در كجا اشتباه كرد؟ آيا آدمها را كشت، اشتباه كرد؟ مي گويند نه نتوانست از اين آدمكشي خوب بهره ببرد. همه اين جنايتها ناشي از تربيت، تعليم و آموزش انسانهاي ناصالح است. اگر در دانشگاههاي جهان درسي را كه به دانشجو مي آموزند درس محبت، انسانيت، عدالت و كرامت انساني باشد، آن وقت شرايط جهان عوض خواهد شد. مشكل اين است كه بسياري از درسهايي كه مي آموزند درس قدرت طلبي، ثروت اندوزي، سودجويي و لذت طلبي است.

بگذاريد مقداري خودماني به شما عرض كنم. عزيزان من! جامعه بشري به اندازة آنكه و بلكه بيش از آنكه به علوم ما احتياج داشته باشد، به تربيت و معرفت و اخلاق ما نيازمند است و آن چيزي كه معلم را برجسته و ماندگار مي كند بيش از وجه اول وجه دوم اوست. اگر معلمان و استادان در دنيا شاگردان خودشان را انسانهاي متخلق، شجاع و حق طلب و تسليم عدالت تربيت بكنند آنگاه در جهان چه اتفاقي خواهد افتاد.

همكاران عزيز! مأموريت ما در جمهوري اسلامي اين است كه اين الگو و نمونه را بسازيم و در برابر چشم بشريت قرار دهيم. يعني دانشگاههاي ما بايد كانون انسان عالم و عدالتخواه، شجاع، مبتكر و خلاق باشد و باور من اين است كه اين شدني است.

امروز به فضل الهي استادان ما در دانشگاهها استاداني مؤمن، پاك، فداكار، شجاع، پركار و خدمتگزارند. يك گوشه اي از حاصل زحمات و خدمات شما را آقاي دكتر زاهدي اينجا اشاره كردند و اگر فرصت بود چند برابر را مي توانستند اينجا مطرح كنند. باور من اين است كه جامعه دانشگاهي و استادان ما نوعاً نمونه اند و قريب به اتفاق استادان ما در كشور به معناي واقعي بسيجي اند؛ يعني انسان آرماني و فداكار در راه آرمانهاي انساني. يعني انسان پاك، شجاع و ايستاده براي دفاع از ارزشهاي انساني. بايد جهتگيريها را اصلاح كرد، به خصوص در وزارت علوم. بنشينيم گذشته و وضع موجودمان را بررسي كنيم و خط نوراني آينده را ترسيم كنيم.

امروز جغرافياي مسئوليت ما به مرزهاي ايران عزيز محدود نمي شود. اگر ما هم نخواهيم دنيا از ما طلب خواهد كرد و اصلاً اگر بخواهيم در ايران عزيز هم زندگي كنيم چاره اي نداريم كه در جهت اصلاح جهان حركت كنيم.

بگذاريد در پرانتز جمله اي را برايتان بگويم. شما اگر بخواهيد تهديد را از كشورتان دفع كنيد چاره اي نداريد كه كانون تهديد را تحت فشار قرار دهيد والا تهديد خواهد كرد. اگر بخواهيد تهديد را رفع كنيد، بايد شجاعانه در برابرش بايستيد والا تشويق به عمل خواهد شد. اگر بخواهيد جنگ را از جهان برچينيد، بايد كانونهاي جنگ افروزي را تحت فشار قرار بدهيد.

اگر بخواهيد انديشه هاي ضد بشري و سوء استفاده هاي گسترده از علم عليه بشريت را خاموش كنيد، بايد كانونهاي توليد اين انديشه ها را تحت فشار قرار دهيد و در علم، تعليم و تربيت تحت فشار قرار دادن به اين است كه علم نافع توليد كنيم، تربيت صحيح را ترويج كنيم و انسانهاي صالح تربيت كنيم و باور من اين است كه امروز دانشگاههاي ما اين ظرفيت را دارند.

بنده اين افتخار را دارم كه عضو كوچكي از خانوادة بزرگ دانشگاهيان كشورم و با بسياري از چهره ها سابقه دوستي طولاني دارم. من با ظرفيتهاي علمي كشور آشنا هستم. مي دانم كه مي شود. بايد به سرعت ايران مرجع علمي در منطقه و جهان شود و اين شدني است. همين الان آقاي دكتر زاهدي گفتند ما امسال، ظرفيت خالي داريم. اين را با چه چيزي بايد پركنيم. غير از اين است كه بايد برنامه ريزي كنيم و دانشجو وارد كنيم. صدهزار، دويست هزار. بايد روزي برسد كه معادل دانشجويان داخل از سراسر جهان براي علم آموزي به ايران بيايند و البته بالاتر از آن براي آموختن انديشه، اخلاق و مرام انساني. اينها شدني است. باور من اين است كه همتهاي شما غلبه خواهد كرد و اين مأموريت بزرگ را به خوبي به انجام خواهيد رساند، به خصوص در شرايطي كه همه مكتبهاي متكي بر قدرت و ثروت و كوبندة شخصيت حقيقي انسان و له كنندة كرامت انساني به پايان راه رسيده اند. امروز روز شكوفايي و هنرنمايي شماست. مي بينيد كه به بن بست رسيده اند.

يكي دو تا خاطره برايتان بگويم. دو سال قبل با رئيس يكي از كشورهاي بزرگ جهان ملاقات داشتيم. من به ايشان گفتم كه اين اقتصاد سرمايه داري در سرازيري است. چون اين اقتصاد بر مبناي تعريف درست از انسان بنا نشده است. اقتصادي غيرانساني و ظالمانه است. اين در سراشيبي سقوط است. شما بياييد رابطه تان را با اين قطع كنيد والا شما هم آسيب خواهيد ديد. قلمش را زمين گذاشت و با تعجب به من نگاه كرد. گفت چطور ما هيچ نشانه اي نمي بينيم. من گفتم چطور نمي بينيد. اولاً اين سيستم چون ظالمانه است ذاتش خراب است و حتما مضمحل خواهد شد و ماندگار نيست. چون بر خلاف سنتهاي الهي است. اما اين نشانه-ها؛ يك، دو، سه،‌چهار، پنج و يادداشت كرد. ولي مي ديدم كه باور نمي كرد. بعداً دوباره همديگر را ديديم گفت فلاني تو چطور اين را مي دانستي. گفتم من از شما تعجب مي كنم كه چطور متوجه نشديد.

يكي از اين نخست وزيرهاي سابق در اروپا به ملاقات آمده بود كه الان هم حزب آنها در رأس قدرت است. دو موضوع را مي خواست مطرح كند. اول گفت كه وضع اقتصاد بسيار خراب است و خيلي جاي نگراني دارد و اوضاع به هم ريخته است. بعضيها مي گويند يك سال ديگر جمع و جور مي شود و بعضيها هم مي گويند دو سال ديگر جمع و جور مي شوند. خودش را جزء دسته دوم معرفي كرد. مطلب دومش هم اين بود كه خوشبختانه حالا در امريكا دولتي سر كار آمده است و شعار تغيير مي دهد و اميد درست كرده است كه ما بتوانيم بر مسئله جهاني غلبه كنيم. من از او دو سه سؤال كردم. گفتم آقاي فلاني! واقعاً شما فكر مي كنيد با اين اقداماتي كه انجام مي دهيد مي توانيد اين بحران را مهار كنيد؟ واقعاً اين را باور داريد يا براي آرام كردن افكار عمومي اين حرفها را مي زنيد؟ كمي فكر كرد و گفت نه باور نداريم. يك سنگي داريم مي اندازيم. هيچ باور نداريم كه با اين اقدامات بتوانيم مهار كنيم.

سؤال دوم، گفتم اصلاً يك آدم درست، باعرضه و مدير در اروپا و امريكا پيدا مي شود كه بتواند اين بحران را مديريت و جمع و جور كند. يعني اين قدر عرضه داشته باشد كه بتواند اين كار را انجام دهد. باز هم كمي فكر كرد و گفت واقعاً نه. كه البته من صحبتش را تكميل  كردم. گفتم سي سال است كه در آنجا هيچ زايشي نيست و هيچ انسان بزرگ با تعريفي كه استاد مطهري كردند نيست. نمي خواهم بگويم انسان بزرگوار، يعني انساني كه جربزه داشته باشد، سي سال است كه چنين انساني در غرب بروز نكرده است.

و سؤال سومي كه مطرح كردم نتيجة عرضم براي شماست. گفتم واقعاً شما فكر  مي كنيد با همان عوامل و مباني اي كه چنين بحراني را به وجود آورده، است و همان روشهاي غيرعادلانه و ظالمانه اي كه آن را به وجود آورده مي توانيد اين بحران را مهار كنيد؟ بالاخره اين بحران عواملي دارد كه اين بحران را به وجود آورده است. حالا با همان عوامل مي خواهيد بحران را مهار كنيد. اصلاً شدني است؟ باز كمي فكر كرد و گفت نه. گفتم ما در دنيا نياز به نظامات جديد داريم. گفت كاملاً موافق هستم. البته  نمي توانست قبول نكند. خودشان به اين نتيجه رسيده اند. امروز جهان نيازمند نظامات جديد سياسي، اقتصادي و فرهنگي بر بنيان انسان شناسي درست و حقيقي است و اين مأموريت شما استادان است كه تحقيق كنيد، بشناسيد، تدوين، تبيين و معرفي كنيد و بسازيد.

امروز مأموريت سنگين تر از قبل است. من شك ندارم اگر دانشگاه مأموريت خودش را كامل انجام بدهد جامعه با سرعت نور به سمت بالا حركت خواهد كرد و باور من اين است كه شما مي توانيد.

عرضم طولاني شد. بنا نداشتم اين قدر طولاني شود. صميمانه از همه همكارانم در دانشگاهها، استادان محترم، استادان بسيجي و نمونه كشور كه همه بسيجي و نمونه هستند[تقدير مي كنم]. ما هر جاي دنيا كه مي-رويم به حاصل كار و دستاوردهاي شما افتخار مي كنيم و امروز ايران عزيز بر پاية مجاهدتها، خلاقيتها، علم آموزي و تربيت شما با سرعت باور نكردني به سمت قله هاي كمال و پيشرفت در حال حركت است. دست شما درد نكند. از همه شما صميمانه سپاسگزارم.



موفق و سربلند باشيد 


شناسه خبر: 24887  

- دیدارهای داخلی

, سخنراني ها

, متن کامل سخنرانی