
سخنراني در مراسم تجليل از پرستاران نمونه
بسم الله الرحمن الرحيم
شناسه خبر: 24872 -
سهشنبه 8 ارديبهشت 1388 - 15:25
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر واجعلنا من خير اعوانه
و انصاره والمستشهدين بين يديه
پيشاپيش ميلاد حضرت زينب كبري و روز پرستار را به همة شما عزيزان و ملت ايران و جامعة بشري تبريك عرض مي كنم. خداي بزرگ را سپاسگزارم و با همة وجود خوشحال كه اين توفيق را عنايت كرد تا لحظاتي را در جمع بسيار صميمي، پرشور، باصفا و سرشار از عشق و محبت شما عزيزان پرستار حاضر باشم. آقاي لنكراني مطلبي را گفتند. براي اينكه بگويم كه شرايط شما را تا حدودي حس مي كنم، چون ما نمي توانيم درك بكنيم، گفتند بعضي از عزيزان شيفت كاريشان بوده و پس از شيفت كاريشان آمده اند تا اين جمع پرشكوه را براي تجليل از مقام پرستار كه بالاترين مقامهاست برپا كنند.
ما تا حدودي نمي گويم به اندازه اي كه شما، چون بعضي وقتها دو سه شيفت پشت سر هم كار مي كنيم، از دوشنبه هفتة قبل ما شيفت كاري هستيم. اما دربارة جايگاه پرستار شما هم زياد شنيده ايد، مي دانيد و بهتر از من هم مي دانيد، بالاخره هر سال در روز پرستار به عنوان عرض ارادت به ساحت پرستاري بايد حتماً دربارة جايگاه پرستار در كشور صحبت شود.
من فكر كردم امسال خدمتتان چه بگويم؟ به نظرم رسيد كه اگر ما كل جامعه و كشور را به عنوان يك خانواده تلقي كنيم، يعني كشور يك خانواده است، هر قشري در اين خانواده مثل يك عضو خانواده نقشي را ايفا مي كند، جامعة پرستاري درخانوادة بزرگ يك كشور چه نقشي را ايفا مي كند؟ بالاخره فكر كردم، مقايسه كنيم، جامعة پرستاري جاي پدر است. ديدم پدرها خيلي خوب هستند، اما نقش پرستاري بالاتر است. فكر كردم پرستاران جاي پسر جوان خانواده هستند، كه در حال درس خواندن اند، اميد و نشاط ايجاد مي كنند و تحرك دارند و بعضي وقتها بداخلاقي و كارهاي ديگر مي كنند، ديدم، نه. پرستاري خيلي بالاتر است. نقش يك دختر خانم را بازي مي كند كه بالاخره بايد يك مقدار ناز كند و طاقچه بالا بگذارد و ديدم نه اين هم نمي شود. بعد ديدم حقيقتاً نقش پرستاري، نقش مادري براي كل جهان است. حالا يك مقداري به خانه برويم و ببينيم نقش مادر چگونه است؟
مادر اولاً ستون و محور خانواده است؛ يعني همه در خانه مي آيند و مي روند، هيچ كس براي اساس خانواده نمي انديشد. پدر و بچه ها دنبال كار خودشان هستند. آن كسي كه دائماً به اساس كار خانواده مي-انديشد و مراقب است كه اين اساس دچار خدشه اي نشود، مادر خانواده است. همه به خانه مي آيند و مي-ريزند و مي پاشند و كار خودشان را مي كنند، هر كس دنبال اين است كه كار خودش را انجام بدهد.
اما آن كسي كه حواسش به همة اعضاي خانواده است و همة جهات را در نظر مي گيرد، مادر است. آن كسي كه ته كار را در خانه جمع مي كند، باز مادر است. در حوادثي كه در خانواده پيدا مي شود، بالاخره مشكلات پيدا مي شود، هر كس در خانه مي آيد، پدر خسته مي آيد، بچه دلشكسته مي آيد، آن يكي درسش مشكل پيدا كرده، آن يكي در ترافيك گير كرده است. آن ستون و سنگ صبوري كه تمام اين فشارها را به خودش مي گيرد و جمع مي كند و محيط را به يك محيط سرشار از زيبايي تبديل مي كند، باز مادر است.
در فضاي پزشكي هم كه مي رويم، نقش پرستار دقيقاً نقش مادر در يك خانواده است. كسي كه ته كار را جمع و مراقب همة جهات است، كسي كه متخصص است كارش را انجام مي دهد و مي رود. كسي كه بايد ويزيت كند، كارش را انجام مي دهد و مي رود. كسي كه بايد آزمايش بكند، كارش را انجام مي دهد و مي رود. اما كسي كه بايد مراقب همة جهات باشد و توجه داشته باشد كه مسير درمان منحرف نشود، پرستار است. در خانه بالاخره همه شبها راحت مي خوابند، كسي كه نگران راحتي همه هست و خودش بي خوابي مي كشد، مادر است و در فضاي پزشكي آن پرستار است كه بي خوابي مي كشد تا همه راحت بخوابند.
حالا چه طور مي شود كه كسي مي تواند در خانه نقش مادري را ايفا كند؟ به نظرم سرّ و رمزش اين است كه خداي متعال مادران را از جنس عشق آفريد و باور من اين است كه كار پرستاري هم از ريشه كار عشق و محبت است. يك لبخند پرستار، يك توجه و حضور پرستار بيمار را مداوا مي كند.
شما مي دانيد كه بخش عمدة درمان، روحية بيمار است. آن كسي كه اين روحيه را حفظ مي كند، ارتقا مي-دهد و تقويت مي كند، پرستار است و كساني كه لباس مقدس پرستاري را مي پوشند، در واقع، لباس عشق، محبت و محوريت و پايداري و خدمتگزاري اساسي به جامعه را بر تنشان كرده اند. بر شما مبارك باد حرفة پرستاري كه بالاترين حرفه هاست .
من چه در دوران دفاع مقدس و چه پس از آن خاطرات فراواني از فداكاريها و ايثارگريهاي پرستاران دارم كه خودم مشاهده كرده ام. نام بعضي از پرستاران را هنوز به ياد دارم.
در يكي از بيمارستاهاي تهران در زمان عمليات مجروحان فراواني مي آوردند. بعضي از جراحتها خيلي سخت است. بخشهاي وسيعي از بدن مجروح شده است كه امثال ما اصلاً نمي توانيم به آن جراحت نگاه كنيم. چه برسد به اينكه بياييم مداوا بكنيم. در فضايي كه همه اش سختي و درد و ناله و اين حرفها هست، كسي با روحية قوي بيايد، بايستد و مداوا بكند و در خودش آن احساس مسئوليت عميق را داشته باشد كه من بايد كاري بكنم كه اين مجروح سالم و سالم تر و هرچه بهتر به خانواده برگردد. كه حالا من ديدم اگر بخواهم اسم آن افراد را بياورم، سه چهار نفر را اسم مي آورم. جامعة عظيم پرستاري، صد و چند ده هزار نفر دارند خدمت مي كنند، ممكن است تلقي ديگري بشود.
من چون خودم بي خوابي كشيده ام، مي فهمم كسي كه بي خوابي مي كشد و دارد مأموريت انجام مي دهد. موقعي آدم جاي ثابتي نشسته است، حالا استراحت مي كند بي خوابي هم هست، اما شما نمي دانيد كي زنگ را به صدا مي آورند و كي بايد كاري را انجام بدهيد. مقداري كارهاي روتين هست ساعت فلان داروي فلان مريض را بدهيد. بخش عمده اي از آن پيش بيني نشده است. بنابراين يك لحظه استراحت وجود ندارد و بايد چشمها باز و دقيق باشد، چون يك خطا ممكن است جبران ناپذير باشد.
ما خدا را شكر مي كنيم كه امروز جامعة پرستاري ما به لحاظ انجام وظيفه، عشق و مهرورزي، تعهد به كار، بدون ترديد از بهترين جوامع پرستاري كل دنياست.
ما مي توانيم افتخار كنيم و بگوييم بياييد در ايران ببينيد چه مي گذرد و جامعة پرستاري چگونه دارد با فداكاري سلامت و امنيت جامعه را تأمين مي كند.
من به عنوان خادم همة شما صميمانه از شما تشكر مي كنم. دو مطلب كوتاه هم كه گفتند، بايد اينجا خدمتتان عرض بكنم. اين لايحه فرستاده شده، خوشبختانه قانون شده و ان شاءالله به زودي هم مراحلش را طي خواهد كرد. من مي خواهم از آقاي لنكراني خواهش كنم كه مقدمات اجراي آن را از همين الان فراهم بكند، به محض اينكه قانون آمد، اجرا بشود.
البته عددي كه آقاي ميرزابيگي گفتند عدد كوچكش كردند كه ما بتوانيم هضمش كنيم، خيلي بيش از اينها هست، اما فكر مي كنم واقعاً اين را مي گويم، چون حالا ما كه با هم يكي هستيم، اصلاً اينها در برابر يك شب بي خوابي و تلاش يك پرستار مطلقاً ارزشي ندارد.
يكي هم گفتند نظام هماهنگ پرداخت، خانمي اينجا به من گفتند نظام هماهنگ پرداخت كارهايش انجام شده و آقاي عزيزي ديروز قرار بود ابلاغ نهايي را انجام بدهند، اگر هم نداده باشند، امروز حتماً انجام مي-دهند و اين هم اجرا مي شود.
بگذاريد يك مطلب بين المللي هم بگويم. مي خواهم در دو سه دقيقه مطلبي را خدمتتان عرض بكنم. بالاخره ما همة مسائلمان به هم گره خورده و به مسائل جهاني هم گره خورده است. ما اگر بخواهيم بهترين جامعه را در كشورمان برپا كنيم كه مي خواهيم و داريم دنبال مي كنيم، اين هدف در تعامل با جهان به دست مي آيد. اين طور نيست كه كسي دور مرزهايش را ديوار بكشد و بتواند داخل كشور خودش را بسازد. ما روزمره با جهان در ارتباط فرهنگي، علمي، سياسي و اقتصادي هستيم. به همان نسبتي كه بايد تلاش بكنيم كه كشور را بسازيم، به همان نسبت بايد در مبادلات و تعاملات بين المللي خودمان اثرگذار باشيم، والا اگر تمام كشور ايران 70 ميليون جمعيت بسيج بشويم 24 ساعت هم كار بكنيم، اما تعاملات ما با بيرون از ايران، تعاملاتي يك جانبه و اثرپذير و انفعالي باشد، همة زحمات 70 ميليون از بين خواهد رفت. براي اينكه نظام سلطه مي آيد روابط و ادبياتي را تحميل مي كند و همة حاصل ملت را بر مي دارد و مي برد. همين چيزي كه در دنيا مي بينيم، ملتهايي هستند كه تمامشان به طور متوسط بين 12 تا 16 ساعت كار مي كنند.
اما سي سال است كه همچنان كارگر، اصل ثروت، سرمايه و جريان سرمايه و فرهنگ بيرون از مرزهايشان هست. ما بايد به طور مستمر و مثبت در معادلات جهاني اثر بگذاريم، والّا مي آيند ما را محدود و محصور مي كنند و حتي اجازه نمي دهند در داخل خاك خودمان هم آزادانه و مستقل براي پيشرفت خودمان تصميم بگيريم، مي بينيد.
ديديد كه آنها مي خواهند شيوة زندگي خودشان را هم به ما ديكته كنند و جهت پيشرفت كشور ما را به ما ديكته بكنند، حتي رابطة پدر و مادر و خانوادة ما را به ما مي خواهند تحميل بكنند كه شما چه بپوشيد، چه بخوريد، كدام طرفي راه برويد، چه جور حرف بزنيد، حتي نحوة حرف زدن را مي خواهند به ما تحميل بكنند. چه فناوري اي داشته باشيد و چه فناوري اي را نداشته باشيد. ديديد در ماجراي هسته اي وقتي كه به هر دليلي قرار شد كوتاه بياييم يا مثلاً جايي عقب نشيني بشود. به جايي رسيدند كه گفتند شما بايد رشته هاي دانشگاهيتان را هم تعطيل كنيد. اينها در اسناد هست. وقتي در سعدآباد آن توافق انجام شد كه كل فعاليتهاي هسته اي تعطيل بشود آن آقايي كه در انگليس رئيس بود و الان معزول است، آدم بداخلاق كه شريك جرم امريكاييها در عراق است، رفت و گفت ما ميوة عراق را در سعدآباد چيديم؛ يعني به ملت ايران فشار آورديم، تهديد كرديم و باعث شديم كه حق بزرگي از ملت ايران تضييع بشود.
در اسناد هست، در مذاكراتي كه در پاريس انجام شده، مي گويند، آقا اجازه بدهيد ما تحقيقات بكنيم، مي-گويند نمي شود، مي گويند بگذاريد 20 تا از اين دستگاهها داشته باشيم، مي گويند نه. مي گويند 10 تا، 3 تا بگذاريد 3 تا از اين دستگاهها را بگذاريم تا بچرخد و كار علمي مان را انجام بدهيم، مي گويند نه. دست آخر كه اصرار مي كنند مي گويند، حالا شما بياييد با ما مذاكره بكنيد، در يك پروسة ده ساله شايد به شما اجازه بدهيم كه چندتا از اينها را داشته باشيد. بعد رفتند و گفتند كه آزمايشگاههاي دانشگاه شريف، دانشگاه اميركبير، دانشگاه علم و صنعت، دانشگاه كجا و رشته هاي رياضي، مكانيك، هسته اي، فيزيك كه اينها به نوعي ممكن است در آينده به موضوع هسته اي مرتبط بشوند بايد تعطيل بشوند. گفتند همة اينها بايد تعطيل بشود.
اينها پررو هستند. اگر در همان گام اول جلويشان را نگيريم، اينها مي آيند و در مسائل داخلي خانواده هم دخالت مي كنند و حتي مي خواهند بگويند امشب شام چه بخوريد و فردا صبحانه چه بخوريد. خب شما و ملت ايران تصميم گرفتيد كه همان ابتداي كار پايشان را قلم بكنيد و اجازه ندهيد كه در امور شما دخالت بكنند. بعضيها مي گفتند اي داد و بي داد خطرناك است، نمي دانم چرا مي خواهيد هزينه بكنيد؟ ديديد به چه قيمتي؟ اصلاً ما براي چه اين را مي خواهيم؟ متوجه نبودند كه اگر شما به آنها اجازه بدهيد كه براي شما تعيين تكليف بكنند، آنها ديگر هيچ محدوده اي را براي خودشان قائل نيستند و مي خواهند همة كشور و ملت را در اختيار خودشان بگيرند. ملت تصميم گرفت بايستد. امروز كجا هستيم؟ آنها چه مي گويند و ما چه مي گوييم؟ امروز 1+5 بيانيه داده اند كه ما مي خواهيم با ايران مذاكره بكنيم. در بيانية آنها دو نكتة منفي بود.
اول گفتند گفتگو و ديپلماسي و ديپلماتيك و از اين حرفها. اينها تعارفاتشان است. نكتة منفي اين بود كه گفتند ما از مسير دوگانه مي خواهيم با ايران گفتگو بكنيم. مسير دو گانه يعني چه؟ يعني هم تهديد كنيم و هم حرف بزنيم؛ يعني زير ساية تهديد و نكتة دوم اين بود كه ما در چارچوب قعطنامه هاي سازمان ملل مي-خواهيم راجع به موضوع هسته اي ايران صحبت كنيم. خيال مي كردند يك چيزي بيندازند و اينجا كسي عقب نشيني مي كند. بيانيه اي كه دبيرخانة شوراي امنيت داد چه بود. گفت حالا ما گفتگو مي كنيم، ما اهل منطق و گفتگو هستيم، ما فكر مي كنيم تمام مسائل جهان بايد با گفتگو حل بشود.
اما توجه كنيد كه شما در آن بيانيه تان حرفهايي را زده ايد و ادبياتي را به كار برده ايد كه مال گذشته است و ناكارآمدي خودش را در عمل هم نشان داده است. اينكه با تهديد مي آييد با ايران گفتگو كنيد، اينكه نشان داده كه اثري ندارد شما چگونه دوباره به كار برديد؟ ما چنين چيزي را نمي پذيريم و نكتة دومي كه در بيانية دبيرخانة ما آمد، گفت آقا موضوع هسته اي ايران در چارچوب مقررات آژانس و در آژانس بررسي مي شود، ما دربارة موضوع هسته ايمان كه نبايد بنشينيم با شما گفتگو بكنيم. شما كسي و كاره اي نيستيد كه بخواهيد در موضوع هسته اي ما دخالت كنيد؟
سومين نكته اين بود كه ما با توجه به تحولات جهاني داريم يك بستة جديد مي دهيم و دربارة موضوعاتي گفتگو مي كنيم كه ما به شما اعلام خواهيم كرد. بلافاصله عكس العمل را ديديد. تماس گرفتند و گفتند به به! عجب بيانيه اي سازنده اي! راه را باز كرد. ايران چه بيانية خوبي داد!
امروز عزيزان من، دوستان من، بدخواهان ملت ايران در ضعيف ترين موضع ممكن قرار دارند. مي گويند مي خواهيم گفتگو بكنيم. ملت ايران كه ملت گفتگو و فرهنگ و تمدن است. اما گفتگو در فضاي احترام، عدالت، برابري. بنشينيم دربارة همة مسائل عالم با هم گفتگو بكنيم. گفتند مي خواهيم تغييراتي بدهيم. بسيار خب، تغييرات بدهيد. كسي چند وقت پيش از آلمان به اينجا آمده بود و با من صحبت مي كرد و گفت اين آقا آمده مي خواهد تغييرات بدهد، فرصت خيلي خوبي براي جهان پيدا شده است و اين حرفها. من گفتم: ما كه استقبال مي كنيم. ما كه اصلاً دنبال فضاي آرام هستيم. ما مي گوييم مسائل جهان را نمي شود با سلاح و تهديد حل كرد، بايد با منطق حل كرد. اين منش ملت ايران است. ملت ايران ملتي فرهنگي است، اما من از شما سئوال مي كنم اينها كه گفتند مي خواهيم تغيير بدهيم، در چه مي خواهند تغيير بدهند. آيا قرار است در سياستهاي اصلي تغييري ايجاد بكنند. مثلاً شصت سال است كه ملت آلمان را زير فنر گذاشته اند و دارند فشار مي دهند و نمي گذارند يك ملت آزاد و مستقل باشد. آيا قرار است اين سياست عوض بشود؟ اينكه شما جوانانتان را در پاركي مي بريد و تحقير مي كنيد و مي گوييد پدران شما آدمكش بودند. در صورتي كه همة ملتها به بچه هايشان مي گويند پدران شما انسانهاي شجاع و خوبي بوده اند و شما هم شجاع و خوب باشيد. اينها بچه هايشان را مي برند و مي گويند پدران شما آدمكش و آدمهاي بدي بوده اند. گفتم قرار است اين چيزها عوض بشود؟ يك مقدار تأمل كرد، حالا حرفهايي زده شد كه نمي خواهم سرتان را درد بياورم. گفتم اگر تغييرات بدهيد، همة دنيا از شما استقبال خواهد كرد. مي گويند از جنگ عراق ناراحت هستيم. مي گوييم از چه ناراحت هستيد؟ از اينكه يك ميليون نفر كشته شدند؟ مي گويند نه، از اينكه بوش عُرضه نداشت اهداف امريكايي را تأمين كند. خب، اگر اسم اين تغيير است، خب تغيير بدهيد. ما نصيحت و توصيه مي كنيم واقعاً روش و منشتان را تغيير بدهيد و با ملتها درست صحبت كنيد.
اما مي خواهم نتيجه بگيرم، عزيزان من! راه عزت، راه ايستادگي است. اصلاً اگر مي خواهيد تهديدي نباشد، بايد بايستيد. يك ملت اگر بخواهد در امنيت كامل زندگي كند، بايد بايستد. اگر بخواهد عزيز زندگي كند، بايد بايستد. اگر بخواهد مستقل زندگي كند، بايد بايستد. اگر بخواهد هيچ جنگي را نبيند، بايد بايستد، والِّا جنگ تحميل مي كنند.
يادتان هست آن آقاي بوش كه الان همه دارند محكومش مي كنند، افغانستان را گرفت ايران با او همكاري كرد، بعد در عراق آمد، باز ايران با او همكاري كرد. وقتي اين دو را گرفت گفت، خب حالا نوبت ايران است. تازه گفت ايران محور شرارت است كه البته لايق خودش و دار و دستة آدمكشش بود. هرجا شما در مقابل شيطان عقب نشيني كنيد، شيطان موضعش تهاجمي مي شود، اما اگر بايستيد مي ايستد، يك خرده به جلو برويد، فرار مي كند.
امروز به لطف ايستادگي و حركت شما به جلو، شياطيني كه روزي كنار مرزها ايستاده بودند و هر روز به حملة نظامي و تحريم اقتصادي تهديد مي كردند و از اين حرفهاي گنده تر از ذهنشان مي زدند، امروز هزاران كيلومتر از مرزهاي شما عقب نشيني كرده اند و ديگر در ذهنشان جرئت تهديد ايران را هم به خود نمي دهند.
اگر بخواهيم كشورمان را بسازيم، شرط اولش احساس امنيت ملي و رفع تهديد است. حالا تهديد رفع شده، اما هميشه بايد آماده باشيم. اين روحية وحدت و ايستادگي، چيزي است كه آنها را براي هميشه مأيوس مي كند. آنها هم بدانند، البته من كه پيش بيني ام اين است نه پيشگويي. تحليل من اين است كه آنها ديگر نمي-توانند روي پاي خودشان بايستند، اوضاعشان آنقدر درب و داغان است كه خودشان را نمي توانند نگه دارند.
آنجا من مصاحبه كردم و يكي مرتب مي گفت آقا اينها اين كار را مي كنند، آن كار را مي كنند. گفتم بابا اينها خودشان را نمي توانند نگه دارند اينها مي خواهند بيايند براي ما مزاحمت ايجاد بكنند؟ پدرجدشان هم نمي تواند براي ما ايجاد مزاحمت بكند.
ما در يك ملاقاتي بوديم. يك مهمان خارجي بود ژله آوردند، من گفتم اين ژله چه خاصيتي دارد؟ گفتند اين مقوي است. گفتم اين نمي تواند خودش را نگه دارد، اينكه خودش دارد مي لرزد، اين چطور مقوي است؟ بالاخره اين بايد خاصيتي داشته باشد. اينها همه شان غرق در مشكلات خودشان هستند. امروز مانده اند كه چگونه صبح را به شب برسانند. چگونه روز را شروع بكنند. چگونه اقتصاد، فرهنگ و امنيت را حل بكنند. رمز عزت، ايستادگي است. من تشكر مي كنم كه جامعة پرستاري ما در طول دوران انقلاب و دفاع مقدس و امروز پرچمدار ايستادگي و عزت ملت ايران است.
شناسه خبر: 24872
- دیدارهای داخلی
, سخنراني ها
, متن کامل سخنرانی
1390 رياست جمهوري اسلامي ايران 2011 Presidency of The Islamic Republic of Iran
آدرس: تهران - میدان پاستور - خیابان پاستور تلفن: +98(21)64451