- سخنراني در مراسم نكوداشت چهره هاي ماندگار وزارت آموزش و پرورش
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 - 17:18

 بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني در مراسم نكوداشت چهره هاي ماندگار وزارت آموزش و پرورش

 بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 24871 - 

سه‌شنبه 8 ارديبهشت 1388 - 19:40

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خيراعوانه‌

وانصاره‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌



خداي بزرگ را سپاسگزارم و خيلي خوشحال كه يك بار ديگر اين توفيق را عنايت فرمود لحظاتي را در جمع شما بهترينها و برجستگان جامعة فرهنگي كشور و مربيان و معلمان عزيز باشم.

صحبتهاي خوبي مطرح شد، استفاده كرديم از محضر همة عزيزاني كه اينجا صحبت نكردند. قطعاً اگر فرصت بود همة تقريباً 200 نفر حاضر در جلسه، بلكه بيش از 200 نفر همه حرفهاي گفتني و شنيدني و مفيد فراواني داشتند. متأسفانه ما هم محروم هستيم از اينكه بتوانيم به طور كامل از نظرات دوستان استفاده كنيم. پيشنهادي هم دادند كه 182 عزيزي كه برگزيدة كشور هستند حرفهاي زيادي دارند كه مي خواهند بزنند. حالا من از آنها اجازه مي خواهم، چون ما امشب سرمان شلوغ است و صبح هم سفر استاني داريم، اگر اجازه بدهيد من از آقاي وزير بخواهم كه امشب به خدمت شما بيايند، 5/1-2 ساعت بنشينند حرفها را بزنيد ايشان هم به من منتقل خواهد كرد.

در باب اهميت تعليم و تعلم و تربيت هرچقدر صحبت كنيم، كم است. اصلاً مهم ترين موضوع جامعة انساني تعليم و تربيت است. مهم تر از اين مسئله اي وجود ندارد، چرا كه مهم ترين و اصلي ترين موضوع كل خلقت انسان است و همة آرزوها و آرمانها و زيباييها زماني جاري و متجلي

مي شود كه انسان آن طوري كه آفريده شده است متجلي بشود. همة مسائل به انسان و شكوفايي و تربيت انسان برمي گردد. اصلاً خدا همة اين عالم را براي انسان خلق كرده است و انسان را خلق كرده است تا تلاش بكند اسماء الهي را در وجود خودش شكوفا بكند و در جامعه جاري بكند.

انسان هم بايد خودش را بالا بكشد و هم جامعة سعادتمند را تشكيل بدهد و اتفاقاً برآمدن انسان هم از مسير برپايي جامعة نمونه مي گذرد؛ يعني از مسير تعاملات اجتماعي، خدمات اجتماعي و مجاهدتهايي كه در خدمت ساير انسانها انجام مي شود. به همين خاطر است كه ساختن انسان، آموزش و تربيت انسان بالاترين و والاترين كارها است. آقاي قرائتي به درستي فرمودند، اول معلم بشر خود خدا است. خود خداي متعال است كه بشر را آموزش داد. خداي متعال است كه بشر را تربيت مي كند. رب است، يعني از صفات و اسماء الهي ربوبيت است. ربوبيت كجا؟ بالاترينش انسان. اصلاً همة بيچارگيهاي انسان در طول تاريخ اين بوده كه انسانها هم شناخته نشدند و هم شكوفا نشدند. اگر انسان شكوفا بشود، ديگر مشكلي باقي نماند. اگر اسماء الهي از درون انسانها بجوشد ديگر تبعيضي، ظلمي، حرماني، اندوهي، عقب افتادگي اي، تجاوزي، لشكركشي اي و كينه اي باقي نمي ماند. همة اينها به خاطر اين است كه انسان هنوز انسان نشده است، يعني انسانيت انسان متجلي نشده است. شايد بشود به يك تعبير بگوييم كه هنوز معلمان جامعة بشري مسئوليتشان را درست انجام نداده اند. شايد بشود اين را يك طور ديگري بگوييم، هنوز جايگاه و پايگاه معلم آن جور كه بايد و شايد شناخته نشده است. هنوز موضوع تعليم و تربيت در بحث است.

شما در ذهنتان جامعه اي را تصور كنيد كه انسانها همه به نقطة اوج كمال انساني رسيده باشند، آنجا چه خبر مي  شود؟ چقدر زيبا مي شود. چقدر دوست داشتني مي شود. چه لذتي دارد آدم در آن جامعه زندگي بكند و خود آن جامعه چقدر كمال آفرين است. مهم ترين كار در كل هستي، كار معلمي است، چون موضوع آن خود انسان و انسانيت انسان و استعدادهاي الهي نهفته در درون انسان است. به همين خاطر در طول تاريخ كار معلمي، كار مقدس و شريفي بوده است. همه به معلم به ديدة احترام نگاه مي كردند. تا جايي كه فرمود اگر كسي يك كلمه به من ياد بدهد، من را بندة خودش كرده است. حالا اين حرفها را شما بهتر از من مي دانيد.

من فكر مي كنم امروز كه بدانديشان و كساني كه همة موجوديت انسان را فقط در ابعاد محدود مادي محصور و له كردند و سر بشريت آن چيزي را كه مي بينيم، آوردند. در همين سفر اخير من اشاره كردم، گفتم اين آقايان با شعار آزادي، دموكراسي و اين حرفها فقط در يك قرن بيش از 100 ميليون انسان را كشتند كه اگر ما كشته هاي تمام تاريخ بشر را در كل دنيا قبل از آن محاسبه بكنيم به يك دهم آن مي رسيم. حالا كه آن انديشة مادي و انديشه اي كه انسان را فقط يك موجود سودپرست و لذت جو و فردي تصور مي كرد اينها به پايان راه رسيدند، امروز اهميت تعليم و تربيت مبتني بر آرمانهاي الهي، بر انديشة اسلامي برآمده از انقلاب اسلامي بيش از گذشته معلوم مي شود. امروز جامعة فرهنگيان ما نه تنها بايد آموزش و پرورش ايران و فرزندان ايران را بسازند كه اين وظيفة اولي است، بلكه بايد الگوي تعليم و تربيت را به جهان معرفي بكنند و اين شدني است.

همين مجموعه اي كه امروز دست اندركار تعليم و تربيت كشور هستند مي توانند آن كار را انجام بدهند و اين مأموريت سنگين امروز ما است. همة مواد اوليه را در اختيار داريم. مقداري مجاهدت و تلاش و ايثارگري از همان جنس ايثارگري معلمي كه بسوزد و بسازد. لازم است كه اينها تدوين، تبيين، معرفي و الگو بشود. حالا صحبتها چون شده است، من نمي خواهم با شما صحبت ديگري در اين زمينه ها داشته باشم.

يكي، دو سه نكته دربارة كارهاي آموزش و پرورش مي خواهم خدمتتان عرض كنم، يك نكته هم دربارة وضع امروز جهان. آقاي دكتر علي احمدي گفتند براي معلمين نمونه، 182 نفر، هديه اي در نظر گرفته اند كه بعداً به آنها مي دهند. من باورم اين است كه ما اگر همة دنيا را در يك سيني بگذاريم تقديم يك معلم بكنيم اين اصلاً با نيم ساعت سوز دل معلم در يك كلاس كه مي خواهد فرزندان اين ملت را شكوفا بكند، هرگز برابري نمي كند.

بحث بعدي كه اينجا مطرح شد، بحث ادامة تحصيل فرهنگيان عزيز است. من با ادامة تحصيل بسيار موافق هستم. من فكر مي كنم تحصيل يعني يك سلسله آموزشهاي تخصصي مفيد. به خوبي گفتند. برويد 140 -144 واحد، ديپلم ليسانس بشود. 72 واحد، فوق ديپلم ليسانس بشود. اما از اين 72 واحد 40 واحدش اصلاً به كار شما نمي آيد و در زمينة تعليم به درد نمي خورد. حالا اين خبر را هم به شما مي دهم، الان در جلسة شوراي عالي انقلاب فرهنگي مرحلة نهايي دانشگاه بزرگ فرهنگيان در دستور كار است كه ان شاءالله از همان روشهاي آقاي علي احمدي استفاده مي كنيم و آن را براي شماها به تصويب خواهيم رساند.

اما خواهش من از همة شما از آقاي علي احمدي، از آقاي قرائتي، بزرگاني كه اهل نظر هستند آقاي بهرامي و ديگران همه كمك بدهيد ما نياييم دوباره يك بستة درسي تهيه كنيم كه به طور عمومي در دانشگاهها در رشته هاي مختلف تعليم مي شود و بعدش هم بخش مهمي از آن

نمي گويم هيچ به درد ما نمي خورد، اما به درد كارهاي اصلي ما نمي خورد.

بنشينيد با كمك خود فرهنگيان و صاحب نظران يك بسته هايي درست كنيد متخصص ويژه، مثلاً آموزش پيش دبستاني متخصص ويژه، شما نقاشي هم بخواهيد به بچه ها ياد بدهيد متخصص نقاشي كودك بايد داشته باشيد كه اصلاً درس اين را خوانده باشد. تعليمات ديني را كه مي خواهيد بدهيد بايد يك متخصص داشته باشد كه تعليمات ديني را به بچه آموزش بدهد يعني بچه را از همان بچگي متدينش بكند. كار كلاسيك و يك سلسله معارفي را كنار هم بگذاريم بعدش هم بياييم يك سلسله معارفي را بدهيم كه به قول ايشان نه كسي با آن ديندار مي شود نه كسي با آن بي دين

مي شود، حالا اگر بي دين نشود!

بگذاريد يك جمله هم بگويم بالاخره آقاي قرائتي و آقاي احمدي اهل همين حرفها هستند. والله دين را پشت و رو پوشيده ايم. همة دين براي اين است كه ارتباط انسان را با خدا برقرار كند و از اين ارتباط آن ويژگيهاي خدايي در درون انسان يكي يكي شكوفه و جوانه بزند و رشد كند. اسماء الهي، اسم علم، رحمت، قدرت، غيرت، عفو، كرامت و امثال اينهاست. انسان يعني همينها. اينها را بنشينيد تدوين بكنيد،

مي خواهم ان شاءالله جامعة فرهنگي همت بكند دانشگاه نمونه اي درست بكند كه از آن دانشگاه نور به همة عالم منتشر بشود. باورم من اين است كه مي شود. - هنوز اعتقادم اين است، بلكه هر روز اعتقادم تقويت مي-شود كه جامعة فرهنگي ما وقتي مقايسه مي كنيم نسبت به ديگران، انقلابي ترين، آرماني ترين، مؤمن ترين و پاك ترين آدمها در آموزش و پرورش و جامعة فرهنگي ما هستند. از اول انقلاب هم همين طور بوده است. اين حتماً

مي تواند اين كار را بكند. نمي خواهيم تربيت معلم و دانشگاه فرهنگيان ما به يك كارخانه توليد مدرك تبديل بشود. اين كه شأن معلم را بالا نمي برد. شما چهرة آن عزيزي را كه سوخته ببينيد. به خدا، به خدا، هزار هزار PHD و دكترا به اندازة يك گوشة ابروي اين عزيز ارزش ندارد.

من حالا خودم مي فهمم، نمي گويم مي بينم يا اهل دل هستم ولي شك ندارم كه همة ملائك خدا به صف مي شوند تا به يك انساني كه خودش را براي ديگران فدا مي كند درود بفرستند و سلام كنند و دستش را ببوسند و به آن سجده كنند و تا زماني كه آثار اين فداكاري هست با سرعت نور عروج مي كند و به آسمانها مي رود. دانشگاهي درست كنيد كه از آن دانشگاه نور ببارد؛ نور انسانيت، معنويت، كمال، خداخواهي، عدالت، غيرت، كرامت، بخشندگي و از خودگذشتگي. اينها شدني است و به شما عرض كنم اين هم بايد در ايران انجام بشود. اين كه مي گويم تعصب روي ايرانيت نيست.

بالاخره خداي متعال همة جهان را خلق كرده است. اقوام گوناگون را آزمايش كرده و براي همه فرصتها و مسئوليتها قرار داده است. وقتي ما به تاريخ سرزمين ايران نگاه مي كنيم، مي بينيم كه خداي متعال فرصتهاي استثنايي به ملت ايران داده است و اين ملت را همين طور مدام صيقل داده و امروز يك ملت ويژه و استثنايي شده است، نه براي فخرفروشي بر ديگران بلكه براي انجام مسئوليتهاي بزرگ الهي و جهاني. اينها در ايران انجام مي شود. به شما بگويم، باورم را مي گويم، اقتصاد جهان اگر بخواهد حل بشود بايد از ايران كليد بخورد. دليل دارم. فرهنگ جهان بخواهد اصلاح بشود بايد از ايران كليد بخورد. چرا؟ براي اينكه زماني اصلاح خواهد شد كه بر يك شناخت و دريافت درست از انسان بنا بشود. برپاية معارف درست پايه گذاري بشود.

الان اصل حقيقت و انديشة حقيقي، انديشة برآمده از تعليمات آسماني در كجا جريان دارد؟ در كجا رشد كرده؟ در كجا تببين شده؟ در كجا گسترش پيدا كرده؟ جز در ايران. اين مأموريت بزرگ ما است. يك مأموريت الهي است و به نظر من نقطة صقل و محور آن آموزش و پرورش ماست. نبايد بعد از 30 سال غصة مسائل اوليه را در دبستان و پيش دبستان و راهنمايي بخوريم. هنوز نمي دانيم كه بالاخره اين بچه ايي را كه از پيش دبستاني مي آوريم آخرش چي مي خواهد بشود؟ در جلسه ديگري گفتم، فكر مي كنم تكرارش لازم باشد. همه را ما مي خواهيم به استاد دانشگاه تبديل كنيم. استاد دانشگاه شد چه بشود؟ خودش زير دستش استاد دانشگاه تربيت كند. مگر مي شود حد و نقطه نهايي نظام تعليم و تربيت يك كشور اين باشد كه فقط استاد دانشگاه توليد كند.

جامعه هزاران نياز دارد و اين نيازها را بايد انسانهاي صالح تأمين بكنند. آموزش و پرورش هم بايد انسان صالح تربيت بكند هم عالم و متخصص مورد نياز بخشهاي گوناگون كشور. خب حالا خوشبختانه فلسفه تعليم و تربيت آموزش و پرورش را تدوين كردند و به نظرخواهي گذاشتند. جامعة فرهنگيان كمك كنند زودتر راهكارها و سند برنامه آموزش و پرورش در كشور تكميل بشود، راه بيندازيم. آقا عقب هستيم، بايد زودتر وارد عرصه هاي جهاني بشويم. من باورم اين است كه مأموريتهاي سنگيني كه امروز بر دوش ملت ايران است، اين ملت به لطف خدا و توكل بر خدا و با آن اتصالي كه به خط ولايت و امامت دارد خواهد توانست به خوبي و به زيبايي اينها را ايفا و عمل بكند و موفق و سربلند بيرون بيايد.

اما بگذاريد مقداري هم از وضعيت دنيا برايتان بگويم. بالاخره در دنيا چه خبر است. ما الان كجا هستيم، بدخواهان ما كجا هستند. يادتان هست چند سال قبل آقايي وزير دفاع همان جا بود، گفت كه ما مي خواهيم ريشة ملت ايران را بزنيم. بعد هم همين طوري دنبال آن آمدند كه ما مي خواهيم ايران را چه بكنيم و چه بكنيم. اين اواخر كه ديگر مي گفتند ما مي خواهيم به ايران حملة نظامي بكنيم، يادتان هست. مدام ساعت تعيين مي-كردند. آقا روز 13 فروردين 5 صبح. بعد تمديدش مي كردند، آقا پس فردا، 2 روز،

5 روز عقب افتاد. شايد بيش از 15 بار آرايش حمله گرفتند. كساني كه هر دفعه دور هم جمع مي شدند مي-گفتند آقا ما مي خواهيم ملت ايران را منزوي كنيم چهار تا قطعنامه صادر كردند، در بالاترين مرجعي كه آنها بعد از جنگ دوم جهاني براي تداوم سلطه خودشان درست كردند و به ملتها تحميل كردند؛ يك مرجع ظالمانه با قوانين ظالمانه و ضدبشري. براي اينكه گلوي ملت ايران را بگيرند و از نفس بيندازند. ما در اوج ماجراهاي هسته اي به نيويورك رفته بوديم. خبرنگاري به من گفت كه فلاني اين آقايان گفته اند كه شما بايد فعاليتهاي هسته اي خودتان را متوقف كنيد والا شما را منزوي مي كنند. من گفتم چي؟ گفت اينها گفتند شما را منزوي مي كنند. گفتم اينها كه كسي نيستند. هفت جد و آباي اينها هم قادر نيستند ملت ايران را منزوي كنند. ملت ايران همة اينها را منزوي خواهد كرد.

در نشست مجمع عمومي راجع به نژادپرستي در ژنو شركت كرديم. اينها خب در نشست قبلي كه گروههاي مردمي هم آمده بودند ضربه سنگيني خوردند. در ادامة جريان مبارزه با نژادپرستي در افريقاي جنوبي به كنفرانس دوربان كشيد. در آنجا نوشتند رژيم صهيونيستي معادل نژادپرستي است، يعني مصداق واقعي نژادپرستي در امروز رژيم صهيونيستي است. اينها ديدند ضربه سنگيني خوردند، اينها 60 سال است كه مي خواهند ماهيت پليد اين صهيونيستها را پاك كنند و شرايط را براي اينها عادي بكنند و بگويند يك كشوري درست شد و حالا بياييد با هم با صلح و صفا زندگي كنيم. آمدند گفتند يك نشست دومي مي گذاريم ولي خيلي بي سر و صدا. بسياري از اين غربيها گفتند ما شركت نمي كنيم و تلاش گسترده ديپلماتيك هم انجام دادند كه ديگران هم شركت نكنند. در جلسات مقدماتي همين كار را هم كردند. در جلسة قبل آن در دوربان 250-240 تصويب شده بود. 140- 150 مورد عليه رژيم صهيونيستي بود. در اين جلسات مقدماتي يكي يكي آنها را حذف كردند و متأسفانه. نمايندگان اين آقاي محمودعباس هم كاسة از آش داغ تر به نفع صهيونيستها متأسفانه. بچه هاي ما مي گفتند بابا اين رژيم صهيونيستي در غزه آدم كشته آن را محكوم كنيد، مي گفتند نه خير حالا ما داريم گفتگو مي كنيم.

مي خواستند بي سر و صدا موضوع را همين طور بغلتانند و مثل موضوع هولوكاست قانون جهان بشود. موضوع هولوكاست را هم همين كار را كردند. يك چيزي درست كردند بي سر و صدا و بردند در يك جلسة عادي مجمع آن وقتي كه هيچ كس نبود گفتند آقا اين هولوكاست يك امر حتمي است هيچ كس حق ندارد عليه آن صحبت كند، آن را نفي بكند و زير سؤال ببرد و تمام كشورها موظف هستند اين را در مدارسشان درس بدهند. اينجا هم مي خواستند همين نقشه را پياده كنند و بعداً تعريفي از نژادپرستي بدهند كه تمام مخالفين زورگويان و سلطه گران را بتوانند به نژادپرستي متهم كنند. بيايند يك گروهي درست بكنند در كشوري و اسمش را بگذارند مثلاً يك ديني. بعد مي گويي آقا اين كه خلاف قانون است مي گويد شما نژادپرست هستيد. يك جاسوسي را مي گيريم،

مي گويند اين نژادپرست است. نقشه اين بود. خيلي تلاش كردند كه هيچ كس شركت نكند. خب، خداي متعال هدايت كرد كه ما شركت كنيم. بالاخره تصميم گرفتيم كه برويم. عده اي آمدند گفتند آقا اصلاً در شأن شما نيست. آنجا از رؤساي كشورها كسي شركت نمي كند، شما آنجا تنها مي شويد. چه مي شود؟ تا لحظه اي كه مي خواستم سوار هواپيما بشوم آمدند به من گفتند آقا مي گويند توطئه است. خوب نيست مي رويد، بعد تصويب مي كنند براي ايران بد مي شود. گفتم آقا شما چرا متوجه

نمي شويد؟ اتفاقاً بهتر. هيچ وقت اينها در اين جلسات نيايند. حرفي ندارند كه بزنند. ما حرف براي زدن داريم. مگر مي شود ايران يك عرصة سرنوشت ساز جهاني را به نفع دشمنان بشريت خالي كند. نمي شود كه ما بايد آنجا برويم و حرف ايران را بزنيم و تلاش كنيم به كرسي بنشانيم.

بالاخره رفتيم. آنها شنيدند كه ما مي خواهيم بياييم، شروع كردند چي شد؟ چه طور شد؟ شروع كردند همديگر را شماتت كردن كه چرا نرفتيم. الان همة عرصه دست ايران مي افتد. از اين حرفها. حالا ما آنجا رفتيم. آنها براي جرياني بدتر از ماجراي كلمبيا طراحي كرده بودند. با خودشان آدم آورده بودند. و ترتيبي داده بودند كه در وهلة اول نگذارند ما صحبت كنيم. اصلاً بهم بزنند. بعد هم اگر قرار شد صحبت كنيم آن سالن را خالي كنند همه بلند شوند و بروند، كسي نماند بعد بگويند خب ايران كه منزوي است. سه تا اتفاق شيرين بلكه بيشتر افتاد - حالا من نمي خواهم سرتان را درد بياورم. اول اينكه نتوانستند سخنراني را به هم بزنند.

بعد كه آنها را بيرون كردند، دو تا بودند. من خوشحال شدم گفتم خيلي خوب شد، يكبار ديگر صلوات بر پيامبر و دعاي فرج را همين جا مي خوانم. چون در اين اروپا به پيامبر ما توهين كردند و يكبار ديگر بايد اين را بخوانم. تمام كيف من اين بود كه يكبار ديگر گفتم بسم الله الرحمن الرحيم. الحمدلله رب العالمين. صلوات بر پيامبر و دعاي فرج دوباره خواندم. حالا خواستند به  هم بزنند موفق نشدند. سه، چهار دقيقه نگذشته بود، اين اروپاييها بلند شدند همين طور كه مي آمدند به همه مي گفتند پاشيد، پاشيد برويد بيرون. خيال مي كردند وقتي بلند شوند و بيرون بروند، سالن تخليه مي شود. بعد معلوم شد كه اينها 20، 30 تا بيشتر نبودند. آنقدر جمعيتي كه در سالن بود در اين لحظه كف زد. عده زيادي هم پشت درها مانده بودند كه جا نبود داخل بيايند، ولي از بيرون صدا را مي شنيدند. آنها هم همراه اينها كف مي زدند. وقتي آنها از سالن رفتند بيرون من ديدم به حالت تمسخر اينها را مسخره مي كردند و كف مي زدند و تشويق

مي كردند. هر دو اينها خنثي شد. چيز شيرين ترش آن بود كه

بچه هاي ما رفتند آنجا فشار آوردند، گفتند اين 150 خرده اي را حذف كرديد، بسيار خوب، يك بند را آنجا بگذاريد. كه تمام مصوبات اجلاس قبلي به قوت خودش برقرار است، بقيه نيايد.

رئيس جمهور سوئيس آدم خوبي است. دو ساعتي با هم صحبت

مي كرديم. اين غربيها را كه ما مي بينيم معمولاً دو دسته حرف دارند. يك دسته حرفهاي خودشان است كه راحت مي زنند. يك دسته حرفهايي هم هست كه به آنها گفته اند كه بايد بگوييد، آنها هم بندگان خدا ناچار هستند كه بگويند. ما آنها را مي فهميم كه كدام حرف است. صحبت همكاريهاي دوجانبه و توسعه اقتصادي و اينها را به هم وصل كردند. بعد نوبت دوم رسيد، هر موردي كه ايشان مطرح مي كرد وقتي ما استدلال مي-كرديم ايشان مي گفت ما با شما هم نظر هستيم. راجع به صهيونيست، راجع به حقوق بشر، آزاديها، مسائل جهاني، مي گفت ما قبول داريم. دست آخر گفت بالاخره فردا شما - فهميديم كه آن هم از آن حرفهاي سفارشي است كه گفته اند بايد بالاخره به فلاني بگوييد - مي خواهيد اينجا سخنراني بكنيد چه مي خواهيد بگوييد؟ مي شود ما هم متوجه بشويم شما راجع به چي مي خواهيد صحبت كنيد؟ من گفتم شما پيشنهاد مي-دهيد راجع به چي صحبت كنيم؟ گفت شما كه منظور من را مي فهميد راجع به اين صهيونيستهاست. بالاخره يك مقداري نرم تر، ملايم تر بگوييد. من پاسخي به ايشان دادم كه به دبير كل دادم. فرداي آن روز ديدار با دبيركل بود. دبيركل هم گفت بله مي دانيد كه ما آن بند را حذف كرديم. آن بند رژيم صهيونيستي را معادل نژادپرستي را از اسناد حذف كرديم. بنابراين شما ديگر مراعات كنيد و آرام صحبت كنيد و چيزي نگوييد.

من گفتم آقاي دبيركل يعني راجع به جنايات صهيونيستها در غزه حرفي نزنيم. اين همه زن و بچه را كشتند. گفتند خب آن كه اشكال ندارد. گفتم يعني راجع به حمله به لبنان و كشتار چند هزار مردم لبنان راجع به آن هم حرف نزنيم. گفت خب آن هم كه بالاخره. گفتم اينكه رهبران فلسطيني را دائماً دارند ترور مي كنند هيچي نگوييم. گفت اينكه نه

نمي شود نگفت. گفتم اينكه سرزمين فلسطين را 60 سال است اشغال كرده اند و 5 ميليون نفر را آواره كرده اند راجع به آن حرف نزنيم. مدام گفت خب اشكالي ندارد. گفتم خب ما همينها را مي خواهيم بگوييم. همينها يعني نژادپرستي. همينها پدر دنيا را درآورده است. البته من يك مقدار به ايشان تند شدم به خاطر اينكه ديدم مادام دارد حرفهاي آنها را پيگيري مي كند. گفتم آقا شما دبيركل سازمان ملل هستيد يا اينكه مترجم ديگران هستيد. بالاخره دبيركل سازمان ملل بايد دبيركل باشد. شما

نمي توانيد كه بياييد حرفهاي آنها را براي ما ترجمه كنيد.

آقا چرا فلان شخص در ايران دستگير شده است. گفتم خب شده، قانون است، قضاوت است و قضاست رسيدگي مي كنند. چطور 1300 نفر در غزه كشته شدند شما هيچ كاري نكرديد. ايشان گفت من يك گروه تحقيق گذاشته ام. گفتم كدام گروه تحقيق؟ چهار ماه گذشت. شصت سال است كه مدام مي كشند. گروه تحقيق براي ما تشكيل مي دهيد. كجا يك بيانيه صادر كرديد؟ كجا محكوم كرديد؟ جلوي آن را گرفتيد؟ كجا فرياد زديد؟ من در سنگال به شما گفتم كه وقتي مردم را دارند مي كشند چرا فرياد نمي زنيد. از آب و غذا و دارو محاصره كردند. دبيركل هستي و همين طور نگاه مي  كني.

بعد مردم فلسطين را تروريست مي نامند. مي گوييم چرا به اينها تروريست مي گوييد؟ مي گويند وقتي حمله مي كنيم مي خواهيم

خانه هايشان را بگيريم و بكشيمشان مقاومت مي كنند. اين منطق صهيونيستهاست. آن جمله اي كه به آن خبرنگار گفتم كه ملت ايران شما را منزوي خواهد كرد، به فضل الهي تجلي آن در همين اجلاس ژنو اتفاق افتاد. معلوم شد كه چه كسي منزوي است. من باز مصاحبه كردم گفتم شما پنجاه سال داريد مي گوييد كه ما جامعة جهاني هستيم، اكثريت هستيم، ما بايد بر جهان حاكم باشيم. معلوم شد كه شما دروغ مي گوييد. شما اقليت هستيد. شما كسي نيستيد. پنجاه سال بر دنيا حكومت كرديد.

پنجاه سال گفتيد تساهل و تسامح، تلورانس. به پيامبر ما توهين كرديد به ما گفتيد تحمل داشته باش، آزادي، تحمل مخالف. چه شد كسي

مي خواهد فهرست اعمال خودتان را به خودتان بگويد. ما چيزي اضافه نگفتيم. ما فقط گفتيم شما اين كارها را كرديد. كارهاي خودتان را براي خودتان گفتيم نمي توانيد تحمل بكنيد. چرا دروغ مي گوييد؟ و آن خبرنگار در نيويورك جملة دومي گفت كه بگويم و عرضم را تمام كنم تا بدانيد الان در چه موقعيتي هستيد؟ گفت آقا اگر شما برنامة هسته ايتان را متوقف نكنيد، همان رژيم جعلي، اينها به شما حمله نظامي مي  كنند. من دوباره گفتم چي؟ دو سه دفعه مدام گفتم  كي؟ گفتم اين صهيونيستها را

مي گوييد. اينها كه عددي نيستند. اينها و تمام حاميانشان و اجدادشان و بعديهايشان را روي هم جمع شوند هيچ غلطي نمي توانند بكنند. اينها جرأت ندارند گوشة چشم چپ نگاه به ملت ايران بيندازند.

يك موقعي در اين سعدآباد آمدند نشستند يك توافق هسته اي كردند. تعطيلي فعاليتهاي هسته اي ايران، آن آقاي بلر رفت مصاحبه كرد. گفت ميوة عراق را در سعدآباد چيديم. شما مي دانيد اين حرف يعني چي؟ يعني آمدند در افغانستان و عراق براي اينكه ايران را بزنند. مي گويد آمديم در عراق ايران را تهديد كرديم، امتياز گرفتيم، فعاليتهاي هسته اي ايران تعطيل. بعد رفتند در پاريس نشستند كه آقا بالاخره كار تحقيقات ما چه مي-شود؟ ما بالاخره علم و دانش و تحقيقات مي خواهيم. يك چند تا از اين دستگاهها را بگذاريد ما بالاخره تحقيقات بكنيم. بيست تا گفتند نمي شود ده تا، سه تا گفتند نمي شود. شما بايد 10 سال با ما مذاكره كنيد. اينها متن صحبتهاست، الان اسناد كشور است. شما بايد 10 سال گفتگوكنيد شايد بعد از 10 سال ما موافقت كنيم كه شما بتوانيد چند تا از اين دستگاهها، تحقيقاتي داشته باشيد.

در اين دانشگاه شريف، آزمايشگاه را بسته بودند مي گفتند بايد تعطيل بشود. در دانشگاه رشته ها بايد تعطيل بشود؛ رياضيات كاربردي، فيزيك، مكانيك، علم مواد اينها بايد تعطيل بشود. چرا تعطيل بشود؟ ممكن است در آينده شما بسازيد، برويد. الان كجا هستيم، آنها كجا هستند؟ الان چند هزار تا دارد كار مي كند؟ ديگر آن زيرزمين نطنز از اين دستگاهها يك جنگل است. همين طور دارد مي چرخد و سوخت توليد مي كند. آنها كجا هستند؟ آنها مي خواستند با بستن راههاي بانكي ما، به نظام اسلام آسيب بزنند.

شما مي دانيد، الان تنها كشور آرام در دنيا ايران است كه اصلاً نگران اين تحولات اقتصادي جهان نيست. همه در تلاطم هستند، همه كوچك و بزرگ، شديد. يكجا در دنيا نقطة آرام است. آنها الان كجا هستند؟ ما كجا هستيم؟ آنها الان خودشان را نمي توانند روي پاي خودشان نگه دارند. آقا آمده گفته است كه ما با ايران صحبت كنيم و گفتگو كنيم و ديپلماتيك و اولويتمان اين است، اما گزينه هاي ديگري هم روي ميز هست. حالا من به ايشان پيغام مي دهم كه آقا هر گزينه ايي داريد بگوييد، ببينيم چه كار مي كنيد؟ گزينه هاي شما چه هست؟ با ملت ايران چه كار مي توانيد بكنيد؟ همه شما نياز داريد، همه آنها از كوچك و بزرگ نياز دارند. براي اينكه الان ثباتي ندارند.

يك كانون ثبات در همة جهان وجود دارد آن هم عبارت است از جمهوري اسلامي ايران است و ملت ايران است. كجا ديگر در دنيا ثبات است؟ كجا استقرار و امنيت خاطر است. همه جا دغدغه و نگراني است. يكجا مستحكم است. همه آنها به يك جاي مستحكم نياز دارند. آقا خودش را نمي تواند سرپا نگه دارد براي ما قيافه مي گيرد. حرفهاي درشت مي زند. برو خودت را نگه دار. مي گويد گزينه هاي ديگري هم هست.

ياد داستان ملا افتاديم، امروز هم گفتم. ملا به روستايي رفت گفت مثلاً تقاضاي زوري كرد. مردم مقاومت كردند. گفت كه اگر اين تقاضا را برآورده نكنيد بلايي سرتان مي آورم كه سر روستاي قبلي آوردم. مردم كمي نگران شدند. بالاخره گفتند بگو سر روستاي پايين چه بلايي آوردي؟ گفت هيچي. رفتم همين تقاضا را كردم آنها در دهان من زدند ول كردم سراغ شماها آمدم.

امروز عزيزان من، در اوج عزت هستيد. امروز به فضل الهي ملت ايران براي همة ملتها الهام بخش است. آن چيزي كه از ايران بايد در دنيا منتشر بشود، پاكي و خداپرستي و عدالت و صلح و كرامت و احترام زيباييهاي انساني است و اين كار جامعة معلمان و فرهنگيان است.



والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته

شناسه خبر: 24871  

- سخنراني ها

, سخنراني ها

, متن کامل سخنرانی