
سخنراني در همايش تقدير از کارگران و کارمندان نمونه
بسم الله الرحمن الرحيم
شناسه خبر: 24869 -
دوشنبه 7 ارديبهشت 1388 - 12:56
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر واجعلنا من خيرانصاره
واعوانه والمستشهدين بين يديه
هفتۀ کارگر را به همه کارگران عزيز و سربلند ميهن اسلامي تبريک
مي گويم و خدا را سپاسگزارم که اين توفيق را عنايت کرد لحظاتي را در جمع شما نمونه ها و نمايندگان کارگران کشور حضور داشته باشم.
دو سه مطلب را خدمتتان عرض مي کنم. مطلب اول دربارۀ مأموريتهاي مهم امروز ماست. ملت ايران به واسطۀ ويژگيهاي منحصر به فرد، فرهنگ و اعتقادات زلال و استعدادها و توانمنديهاي بي نظيرش امروز دو مأموريت بزرگ بر عهده دارد.
مأموريت اول ساختن ايران است. بايد ايران را بسازيم؛ همه جاي ايران را. در همۀ بخشها و ابعاد ايران بايد ساخته بشود و به يک جامعۀ نمونه و الگو تبديل بشود. اين شدني است.
مأموريت دوم هم الهام بخشي به جامعۀ بشري است، آن هم در شرايطي که مکاتب خودساخته و مادي به بن بست رسيده اند. مارکسيسم که بيش از 20 سال است که به تاريخ پيوسته است و امروز نظام
سرمايه داري هم به بن بست رسيده است و تنها راه نجات و برپايي زندگي متعادل و حيات طيبه و سعادتمند راه ملت ايران و پيگيري آرمانهاي بلند انقلاب اسلامي است.
نگاه ملت ايران و فرهنگ ملت ايران به انسان، جهان، زندگي اجتماعي، کمال بشري و نيازهاي حقيقي انسان نگاهي نجات بخش و رهايي بخش است.
بگذاريد يک ويژگي از اين نگاه را عرض کنم. در نظام سرمايه داري سود و لذت حداکثري هدف انسانهاست؛ يعني انسان موجودي است که به دنبال سود و لذت حداکثري شخصي است. در چنين نگاهي تزاحم، تبعيض، تجاوز، فريب، فقر، فاصله طبقاتي طبيعي است. حاصل اين نگاه مشکلاتي است که امروز در جهان وجود دارد. در نظام سرمايه داري، از تحريک مصرف به عنوان عامل تحرک اقتصادي و پرکردن جيبهاي گل و گشاد سرمايه داران به طور مستمر استفاده مي شود. اساس برنامه ريزي اقتصادي بر تحريک و توسعۀ مصرف است. هر کس مصرف بيشتر مي کند از شأن اجتماعي بالاتري برخوردار است. خود مصرف يک ارزش است. اگر ما همين را ملاک بگذاريم، اين يعني بن بست. بالاخره اگر بنا باشد همه مصرف حداکثري بکنند، نقطۀ پاياني براي اين حداکثر وجود ندارد، چون تمايلات انسان که محدوديت و محدوده اي را نمي-شناسد. در حالي که امکانات بالفعل عالم همواره محدود است. بنابراين تزاحم، درگيري و بن بست است.
اما در نگاه ما، آن چيزي که به انسان شأنيت مي بخشد، تجلي ارزشهاي انساني در وجود هر فرد است نه مصرف بيشتر. دستورات فرهنگي ما
مي گويد مصرف به اندازۀ کفايت، حتي در شرايط نوسانات اقتصادي بايد قناعت کنيد، اما توليد حداکثر. هرکس هر چقدر مي تواند به جامعه خدمت کند و در خدمت رشد و توليد کشور باشد. اما بخشي از دسترنج خودش را در خدمت اعتلاي جامعه هزينه کند نه اينکه همۀ ملت براي مصرف شخصي خود کار کند. بنابراين حجم دستورات اجتماعي اسلام شايد دهها برابر دستورات فردي است.
آن کسي ارزشمندتر است که بيش از ديگران در خدمت جامعه، کمال جامعه و تأمين نيازهاي جامعه باشد. کسي عزيزتر است که فداکارتر است، کسي محترم تر است که ايثارگرتر است، کسي ارزشمندتر است که بيشتر در خدمت جامعه است و اصلاً راه برپايي حيات سعادتمند ابدي از ميان فداکاريها و ايثارگريها و خدمتگزاريها و از خودگذشتگي هاي نسبت به جامعه عبور مي کند،
لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون.
انسان هرچه بگذارد، همان قدر هم بالا مي رود. تفاوت اين دو نگاه را ببينيد. در نگاه اول طرف هر چقدر خودش مصرف مي کند، لذت مي برد. اما در نگاه دوم هر چه قدر که در خدمت تأمين ديگران است، لذت مي برد و احساس کمال و تعالي مي کند. اين يک ويژگي آن است. اين نگاه ديني، انقلابي و آرماني صدها ويژگي دارد.
امروز بايد اين نگاه را به دنيا معرفي کنيم. اين نياز هميشگي بشر است و امروز دارد شعله مي کشد. ديگر سخن از معيارها و ويژگيهاي نظام سرمايه داري در دنيا هيچ جاذبه اي ندارد. پنبه اش زده شده است. آنهايي که سالها خودخواهيهاي يک مشت زياده طلب را پي ريزي کردند و به نام علم اقتصاد، اجتماع و با فشار سياسي و تبليغاتي به دنيا تحميل کردند، امروز به پايان راه رسيده اند. امروز حرفي براي دنيا ندارند، اما ملت ايران براي دنيا حرف دارد. بايد ايران را بسازيم و الگو و الهام بخش باشيم. اين نکتۀ اول.
نکتۀ دوم، به نظرم بهترين قشر جامعه براي انجام اين دو مأموريت کارگران عزيز هستند. ما ارزشمندتر از کارگران در جامعه نداريم.
خير الناس انفعهم للناس؛ بهترين انسانها کساني هستند که نافع به حال جامعه باشند. براي جامعه مفيد باشند. بين خود و خدا چه کسي از جامعۀ کارگري به معناي اعمش نافع تر به حال جامعه است؟ کساني هم هستند که تحت تأثير القائات نفساني و تبليغات دنياي سرمايه داري با زد و بندها و چه و چه دنبال خودشان هستند. اينها را کنار مي گذاريم. در بين کل کساني که در جامعه دارند کار مي کنند چه کسي مفيدتر از جامعۀ کارگري است؟ آن کسي که در آن معدنها در دور افتاده ترين نقاط کشور، در
سخت ترين شرايط کار مي کند براي اينکه ايران را بسازد، براي اينکه کشور را بسازد، براي اينکه چرخهاي اقتصاد کشور به حرکت در بيايد تا آنهايي که در صنعت، نفت، خودرو، لوازم خانگي و انواع حرف و رشته ها در سراسر کشور مشغول کار هستند، ارزش افزوده اي توليد مي کنند که بخش عمده اي از آن در خدمت پيشرفت جامعه است.
امروز خوشبختانه سرعت پيشرفت کشور سرعت بسيار بالايي است. نه اينکه نواقص نيست، اشکالات نيست، چرا، اشکالات و نواقص زياد است. هنوز فاصله ما تا رسيدن به نقطۀ مطلوب خيلي زياد است. اما سرعت رشدمان خيلي بالا است. وقتي امروزمان را با ديروز ، امسال را با سال قبل مقايسه مي کنيم. همه جاي کشور امروز آهنگ ساختن است و محور ساختن کشور، جامعۀ کارگري است. بايد از کارگران عزيزمان در سرتاسر کشور تشکر کنيم که انصافاً وفادارترين و بهترين و صبورترين و
سازنده ترين قشر کشور ما هستند. ما کارگران را هم در دورۀ انقلاب و هم جنگ تحميلي، و هم سازندگي تجربه کرديم. در نوسانات شديد اقتصادي کارگران ما هيچ گاه اجازه ندادند چرخ توليد و سازندگي کشور لحظه اي دچار نکث و سکون بشود.
بايد تشکر بکنيم از همۀ کارگران عزيز و دست آنها را ببوسيم. حقيقتاً اگر بنا بود که نمونه اي انتخاب بکنيم، بايد همۀ کارگران را به عنوان نمونه معرفي مي کرديم. چون اصل کارگري يعني يک انتخاب درست، انتخاب نمونه و راه درست و راه عزت و افتخار. طبيعي است که خيل عظيم کارگران مثل بعضي اقشار ديگر نام و نشان ندارند. اما در فرهنگ ما نام و نشان نيست که به انسان ارزش و کرامت مي دهد، مفيد بودن است که به انسان کرامت مي دهد. من از همۀ عزيزانمان در بخشهاي گوناگون کارگري تشکر مي کنم.
اما مطلب بعدي من دربارۀ کارهايي است که بايد انجام بشود و شده است.
در مسير ارتقاي جايگاه کار و کارگري، تأمين کارگران، رفع موانع و مشکلات، ايجاد امنيت و آرامش در محيط کار و کارگري، يک سلسله کارهاي خوبي انجام شده است که بخشي از آن را هم آقاي ملکي تبار و هم وزير محترم کار و امور اجتماعي اشاره کردند. اما هنوز کارهاي فراواني هست. هنوز بايد در وهلۀ اول ما روي همين موضوع ارزش کار و کارگري کار کنيم.
بيش از صدسال است که در کشور ما با يک طراحي خبيث ارزش کار را پايين آوردند و کارگري را منکوب کردند و سعي کردند همان ارزشهاي نظام سرمايه داري را در اينجا هم ترويج کنند. حالا حالاها بايد کار کنيم تا آن جايگاه حقيقي کار و کارگر براي نسلهاي پي در پي شناخته بشود و معرفي بشود.
در زمينۀ حقوق کارگري و قانون کار متأسفانه با قانون کار هميشه سياسي برخورد شده است. در حالي که بايد حقوقي برخورد کنيم يعني بايد قانون کاري داشته باشيم که هم نفس کار اعتلا پيدا بکند و هم شأن و حقوق کارگر حفظ بشود و هم انگيزه هاي لازم براي کارآفريني ايجاد بشود. همۀ اينها بايد با هم باشد. افراط و تفريط در هر بخشي مضر است. بعضي تصميماتي گرفته شد که ظاهرش به نفع کارگران بود، اما وقتي ده سال، پانزده سال گذشت تازه طراحان فهميدند که چقدر به ضرر جامعۀ کارگري شد.
ما بايد به سمتي برويم که قريب به اتفاق کارگران ما کارگر دائمي باشند. اگر ما مقرراتي وضع کنيم که دائماً نسبت کارگر موقت به کل کارگران اضافه بشود، الان 72 درصد موقت است معنايش اين است که از بين جامعۀ کارگري ما 28 درصد هستند که يک آرامش نسبي در زندگي آنها حاکم است. 72 درصد دائماً در التهاب اند. سه ماه به سه ماه، شش ماه به شش ماه، سرسال ، آيا قرارداد تمديد مي شود يا نمي شود؟ اصلاً اولين شرط لازم براي خلاقيت و ابتکار و دلسوزي و پيگيري کارگر، آرامش رواني کارگر است. اگر آرامش نباشد، اين ناامني در ذهن کارگر نه تنها در کارش اثر مي گذارد بلکه به خانواده سرايت مي کند.
در نگاه سرمايه داري، کارگر ابزار کار است. در انديشۀ اسلامي کارگر انسان مولد و مفيد و داراي جايگاه برجسته است. يار کارفرما است، نه يک ابزار کار. در نگاه اسلامي آن کارفرمايي ارزشمند است که خودش در خدمت کارگران باشد و داشتيم و الان هم داريم کارفرمايي که خودش دنبال مسکن کارگران است و خودش دنبال درمان کارگران است و خودش دنبال رفاه کارگران است و خودش دنبال آرامش و امنيت کارگران است.
کارگر و کارفرما در واقع اجزاي يک سيستم هستند. اين بر آن هيچ برتري و شأني ندارد. واقعاً يک مجموعه را اداره مي کنند و در پيشبرد کشور و توليد و سازندگي شريک هم هستند.
حالا اميدواريم از اين فضاي سياسي بيرون بيايد و تلاش کنيم که بيرون بيايد. بعضي از بندها بايد درست بشود تا آرامش دائمي براي کارگران ايجاد بشود و امنيت رواني ايجاد بشود. هم کارگر بتواند کارش را انجام بدهد و هم کارفرما بتواند مديريت را اعمال کند و هم کشور سود ببرد. اينها را بايد ان شاءالله دنبال کرد.
در موضوع بيمه و تأمين اجتماعي من قبول دارم، پيشنهادتتان را بدهيد، ديروز هم در دولت تصويب شد و قرار شد سقف معافيت مالياتي حقوق کارگران مثل کارمندان باشد. يکسان باشد. تا 416 هزارتومان در ماه معاف است. اميدواريم که به نقطه اي برسيم که هر چيزي که دست کارگر داده مي شود واقعي باشد و قانوني باشد و همان ثبت بشود و همان به بيمه گزارش بشود و همان در سوابق کارگر برود. اينها را بايد همتي بکنيم هم کارگران و هم وزارت کار و هم کارفرماها به نفع همه اين است که حقوق کامل داده بشود.
در موضوع سهام، سهام ترجيحي و سهام عدالت و... را من قبول دارم. آقاي جهرمي ببينيد آنجاهايي که باقي مانده يا اجرا نشده در شوراي اصل 44 و هيأت واگذاري بياوريد، فوري تصويب مي کنيم. چه کسي بهتر از کارگران عزيز که از سهام عدالت برخوردار باشند. حتي باور من اين است که عدۀ زيادي گرفته اند.
حقوق بازنشستگان تأمين اجتماعي هم بالاخره دولت ترتيباتش را تنظيم کرده اميدواريم که به زودي عمل بشود. من با مردم زياد ملاقات دارم. مردم زياد مي گويند که بالاخره يک بازنشستۀ کارگري 200 تومان، 220 تومان [کفاف زندگي اش را نمي دهد.] با اين مصوبۀ دولت حداقل 400 تومان مي شود، ان شاءالله که حداقل حقوق بازنشسته هاي کارگري هم 400 تومان بشود. البته 400 تومان هم رقمي نيست، اما بالاخره يک گشايشي، هم تراز با کارمندان لشکري و کشوري مي شود. مبارک است، ان شاءالله که زودتر انجام بشود و به دست عزيزانمان برسد. بالاخره ما بايد موانع و مشکلات را برطرف کنيم.
دولت خودش را خادم کارگران مي داند، يعني نه به عنوان يک شعار، به عنوان يک افتخار.رفتيم در آن معادن کرمان و يزد، چند صد متر در عمق زمين، اصلاً تنفس نمي شود کرد، بايد با دستگاه تنفس کرد. آنجا کارگرها دارند کار مي کنند، توليد مي کنند و شما آمارشان را داريد که اصلاً آمار توليدات ما به سرعت دارد بالا مي رود. آمار سازندگي ما دارد بالا
مي رود. اينها کار چه کسي است؟ کار همين جامعۀ کارگري کشور است. اين که ما سدساز، جاده ساز، راه آهن ساز، خودروساز، موشک ساز
شده ايم، اينها همه اش حاصل کار جامعۀ کارگري است که من بايد از همه آنها صميمانه تشکر بکنم.
دربارۀ پيشنهادي هم که آقاي جهرمي دادند، گفتند بچه هايي که کارگر نمونه شدند - البته همۀ کارگر نمونه هستند. اينهايي که نمونه تر هستند- همان هداياي پارسال به اينها هم داده خواهد شد. اصلاً قابل آنها را ندارد. خدا شاهد است که اگر امکانش براي دولت بود همين الان من اين جرئت را داشتم که با افتخار تصميم بگيرم به تمام کارگران کشور مسکن و خودرو داده بشود. چه کسي بهتر از کارگران عزيز که بخواهيم در خدمتشان باشيم.
دربارۀ مسکن کارگران به نظرم در شوراي مسکن مطرح کنيم و تکان ديگري بدهيم که همين 515 هزار نفري که گفتيد همه امسال صاحب مسکن بشوند. اين کار يک جهش است و بقيه را هم در نوبت همين طور بياوريم. بالاخره سالي 200 هزار 300 هزار 500 هزار مسکن براي کارگران ساخته بشود. [صحبت حضار] راه درست همين است که زمين را دست هر مجموعه کارگري بدهيم تا بخواهند يک بوروکراسي درست کنند، هزارتا اداره درست بشود از کنار مسکن کارگران نان بخورد. لازم نيست. ما مي خواهيم قيمت را پايين بياوريم. اين خاصيت سيستم اداري است. بوروکراسي که براي ما آورده اند دو سه ويژگي دارد. يکي اينکه دنبال بزرگتر کردن خودشان هستند. يک اداره پيدا نمي کنيد که بگويد من
مي خواهم خودم را کوچک بکنم. وزارت کار هم دارد خودش را بزرگ مي کند. مگر اينکه حالا کسي پيدا بشود يک جا بايستد اما خود سيستم ذاتش اين است که مي خواهد خودش را منبسط بکند و دائم دنبال توسعۀ اختيارات و پيچيده تر کردن خودش است. يعني اگر دويست نفر در يک ساختمان زندگي مي کنند و کار مي-کنند، يک کتاب مي خواهد جابه جا بشود، بايد دويست تا امضا بشود تا اين کتاب جابه جا بشود. يعني توسعۀ حوزۀ اختيارات بدون اينکه کسي پاسخگو باشد. تا حالا شده يک نفر در سيستم اداري محکوم بشود که چرا فلان اتفاق افتاد؟ اصلاً نمي شود محکوم بشود. چون آنقدر شورا در شورا، امضا در امضاست که اگر يک کاغذ گم شده مي خواهيم محاکمه بکنيم بايد 200 هزار نفر را [محاکمه کنيم] و اين اصلاً نشدني است. اين ويژگي بوروکراسي است. ما آمديم برش زديم گفتيم اين زمينها را تندتند آماده کنيد و در اختيار خود متقاضيان و واحدهاي کارگري بگذاريد. يک جوري پيچانده اند که 200 نفر به آن آويزان شده اند. مدام هم قيچي مي کنيم، مثل گياه خودرويي
مي ماند که هر چه نصفش مي کنيد جوانه مي زند. حتي ما گفتيم که شما اجبار نکنيد که همه بايد نما بزنند، نازک کاري را تمام بکنند، اين چه اجباري است. يک کارگري که الان دارد 200 هزار تومان اجاره مي دهد، يک ساختمان که سفت کاري آن تمام بشود، گچ و خاک بکند و آب و برق آن وصل بشود، برود در آن بنشيند. بعداً خودش يواش يواش کاشي کاري مي کند، گچ کاري مي کند. همان ماهي 200 هزارتومان را مي-آورد در ساختمان خودش خرج مي کند. بعد اجاره هم در جامعه زود پايين مي آيد. ولي بعضي ها مدام مي-نويسند که بايد نماي آن هم سنگ مدل فلان باشد. از کجا بياورد؟ نمي تواند بدهد، نيمه کاره مي ماند. پولش را قرض کرده، بعد بايد قسطش را بدهد، اجاره هم بدهد، خانه هم در دستش نيست. من از آقاي جهرمي مي-خواهم در شوراي مسکن جدي پيگيري بکنيد، من هم حمايت مي کنم.
ما الان زمين به اندازۀ کافي داريم. براي 515 هزار نفر هم داريم، بيشتر از اين هم داريم. ما اينها را بايد در اختيار بگذاريم. بايد يک مصوبه بگذاريم و بگوييم تا 20 روز اين بايد تحويل بشود. پاي تعاوني و اينها را هم کنار بکشيد اگر خودشان خواستند تعاوني درست کنند. نه اينکه ما تعاوني درست کنيم و بعد مجبورش کنيم داخل اين بشود. بعد دفتر و دستک و هيئت مديره و کارمند، کل اين پولي که مي خواهد بدهد خرج بالاسري آن بشود. شش واحد مي خواهند در آن ساختمان بسازند، خودشان شش نفر با هم شش واحد بسازند سفت کاري را تمام بکنند واحد هر کس را تحويلش بدهند. خودش مي داند و خودش. نگاهها بايد مقداري نگاههاي انقلابي باشد، حالا بالاخره کار مي برد. شماها مي دانيد ديگر، شماها دعا کنيد که ان شاءالله اينها انجام بشود.
بگذاريد يک جمله هم به اين مدعيان جهاني بگويم. بالاخره جايش در محيط کارگري است که بايدگفته بشود. امروز مي دانيد که بساط اين قدرتمندان تقريباً به هم پاشيده است. هم آرايش سياسي و هم نظم فکري آنها از هم پاشيده است. نفاقشان در دنيا بر ملا شده است. پنجاه سال به دروغ شعار آزادي، آزادي بيان و تحمل مي دادند و بر سر ملتهاي انقلابي مي کوبيدند. به تمام ارزشها و مقدسات و حيثيت ملتها توهين
مي کردند، به محض اينکه اعتراض مي کرديم مي گفتند تحمل کن، آزادي بيان است. گردش آزاد اطلاعات است. مي گفتيم اين دارد به پيامبران الهي توهين مي کند، ديگر چيزي باقي نمانده است. آخر به چه حقي اجازه
مي دهيد که به پيامبران توهين کند. جوابشان را مي داديم،
مي گفتند شماها ديکتاتوري به خرج مي دهيد. شماها متعصب و فناتيک هستيد. چرا به پيغمبرتان توهين مي-کنند شماها ناراحت مي شويد؟ بعد خودشان يک جرثومۀ فسادي به نام رژيم صهيونيستي را به زور، بدون هيچ مبناي حقوقي براساس ظلم و تجاوز آشکار با نقض همۀ مقررات، همۀ قوانين عقلي، همۀ مباني حقوق درست کرده اند، اجازه نمي دهند کسي نقدشان کند، اجازه نمي دهند حتي جنايات او را فهرست کند. به محض اينکه مي گوييم اين جنايات را کرده، مي گويند شماها ديکتاتور هستيد، شماها داريد نفرت منتشر مي-کنيد. شماها ضد يهود هستيد. اين اخلاق چند ده ساله اينها الان برملا شده است. به مردم غزه حمله مي کنند، مي کشند بعد مي گويند مردم غزه تروريست هستند. مي گوييم چرا تروريست هستند؟ مي گويند وقتي من مي-خواهم بکشمش دارد از خودش دفاع مي کند. منطق را ببينيد. مي گويد چرا نمي گذارد من راحت بکشمش؟ اين اخلاق به لطف خدا در جهان افشا شده است. پنبه اش زده شده است. آن شعارهاي حقوق بشر، کرامت بشر، آزادي مطلق پنبه اش زده شده است. عصباني هستند. البته ما هم حق مي دهيم به آنها که عصباني باشند، نه اينکه عصباني بودنشان حق است. نه اين هم يک خطايي اضافه بر خطاهاي قبلي است. هنوز ياد نگرفته اند با ملتها حرف بزنند. مي گويند مي خواهيم تغييرات بدهيم، اول تغيير اين است که ياد بگيريد چطوري با مردم حرف بزنيد. تبختر و از موضع امپراطوري و توهين نمي شود با مردم حرف زد. همۀ دنيا فهميده اند که اينها توخالي هستند. مي گويد مي خواهيم با ايران گفتگو کنيم. در موضوع اختلافاتمان با ايران راه ديپلماتيک را انتخاب کرديم، اما گزينه هاي ديگري هم روي ميز است. چه گزينه هايي روي ميز است؟ بگوييد تا ببينيم چه کار مي خواهيد بکنيد؟ اصلاً چه کار مي توانيد بکنيد. بفرماييد. آن آقاي بوش آن چناني که ديگر همۀ گزينه-هايش را به کار برد. اين حرفي که اين آقا زد گفت همۀ گزينه ها روي ميز است. الان من به آنها مي گويم گزينه ها را اعلام کنيد. اگر واقعاً صداقت داريد اعلام کنيد. يعني چه گزينه هاي ديگري روي ميز است. بگوييد، جرئتش را داريد بگوييد. ما مي دانيم که هيچ کس ديگر در دنيا جرئت ندارد که بگويد من مي خواهم ملت ايران را تهديد کنم. من ياد حرف ملا افتادم. داستانش را مي دانيد. در روستايي رفت يک چيزي از آنها خواست، زور مي گفت، مردم مي گفتند ما نمي دهيم؛ بالاخره کار رسيد به تهديد. گفت اگر تبعيت نکنيد همان بالايي را سرتان مي آورم که سر روستاي قبلي آوردم. بالاخره مردم جمع شدند، بحث و گفتگو،اصرار کردند سر روستاي پاييني چه بلايي آوردي؟ گفت هيچي همين را از آنها خواستم ندادند رها کردم آدم روستاي بالايي.
ما که مي دانيم شما کاري از دستتان بر نمي آيد. امروز شما کلي بايد زور بزنيد خودتان را آنجايي که هستيد نگه داريد، زير پايتان خالي است، در دنيا نقطۀ استقراري نداريد. براي اينکه دروغ گفتيد، دويست سال به ملتها ظلم کرديد. همه جا دروغ و تبعيض و جنايت، چه چيزي در
پرونده هايتان است که به آن افتخار کنيد. خبرنگار تلويزيون سوئيس گفت مردم اروپا از دست شما ناراحت هستند چون شما گفتيد صهيونيستها بايد چه بشوند. گفتم راست مي گوييد، اين بايد آزمايش بشود همين طوري که نمي شود شما يک ادعا بکنيد. راه آزمايش آن ساده است. شما براي اينکه جاي گاوها را از هم جدا بکنيد در کشورتان رفراندوم مي گذاريد. بسم الله يک رفراندوم بگذاريد ببينيد مردم طرفدار ما هستند يا طرفدار صهيونيستها؟ من از الان مي نويسم به دستت مي دهم که بيش از 70 درصد مردم اروپا طرفدار ايران هستند. اين 30 درصد هم تحت فشار سنگين صهيونيستها و فشار تبليغاتي هستند. مردم خود شما نمي-خواهند که اينقدر جنايت کنيد و از جنايت حمايت کنيد.
عزيزان من آنها الان در بن بست هستند، کاري هم نمي توانند بکنند. عربده مي زنند، سروصدا و شلوغ مي-کنند، اما در بن بست هستند. امروز روز ملتها شروع شده است و اينها يا بايد بروند يا خودشان را اصلاح کنند. من مي گويم خودشان را اصلاح کنند. بالاخره کسي پنجاه سال عادت کرده نان حرام و زور بخورد، برايشان سخت است که بخواهند خودشان را عوض کنند. البته اميدوار هستيم که عوض کنند. اما در هر صورت رفتني هستند. اگر خودشان را عوض کنند جهان نفسي مي کشد و اين بساط برچيده مي شود. اگر بروند هم باز جهان نجات پيدا مي کند و ملتها نفسي خواهند کشيد. ما بايد نگاهمان به آينده روشن باشد. آيندۀ درخشاني که در برابر بشريت و به خصوص در برابر ملت ايران است. امروز عزيزترين ملتها، ملت ايران است.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاتة
شناسه خبر: 24869
- دیدارهای داخلی
, سخنراني ها
, متن کامل سخنرانی
1390 رياست جمهوري اسلامي ايران 2011 Presidency of The Islamic Republic of Iran
آدرس: تهران - میدان پاستور - خیابان پاستور تلفن: +98(21)64451