
سخنراني درديدار با علما و روحانيون استان خوزستان
بسم الله الرحمن الرحيم
شناسه خبر: 20013 -
پنجشنبه 28 آذر 1387 - 11:25
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر واجعلنا من خير انصاره
واعوانه والمستشهدين بين يديه
خداي بزرگ را سپاسگزارم و از صميم دل خوشحال كه اين توفيق را عنايت فرمود تا در روز بزرگ ترين عيد عالم هستي به خدمت شما علما، فضلا، سادات و پرچمداران ترويج فرهنگ اسلام ناب محمدي برسم.
در محضر علما صحبت كردن امثال بنده مثل زيره به كرمان بردن و خرما به اهواز آوردن است.
اما به عنوان درس پس دادن، مي گويند آدم زرنگ كسي است كه به محض اينكه به محضر علما رسيد درس پس بدهد و انديشه هايش را بگويد و خودش را در محضر علما آزمايش كند و از حضورشان بهره ببرد.
من به عنوان عرض ارادت و درس پس دادن چند مورد را خدمتتان عرض مي كنم. به طور طبيعي مطلب اول در مورد امروز است كه روز غدير است. بدون ترديد عيد غدير بزرگ ترين عيد بشريت، متعلق به تمامي انسانها در طول تاريخ و روز شادي همة اجزاء عالم هستي است. علت روشن است؛ خداي متعال امام و انسان كامل را واسطة فيض خودش قرار داد. فيض اول خود وجود است، اگر امام نبود خداي متعال اين آفرينش را خلق نمي كرد. وجود همة مخلوقات عالم به واسطة وجود امام است و هر چه زيبايي، رحمت و خير در هستي جاري مي شود به واسطة وجود امام است. امام حلقة وصل است و خود خداوند متعال اين طور قرارداده است. خدا همة عالم را براي اينكه انسان را خلق بكند آفريد و انسان را براي اينكه به سوي او بالا برود و همنشين خودش بشود خلق كرد.
حركت صعودي انسان بدون امام مفهومي ندارد. اگر كسي بخواهد به سمت خداوند حركت كند اول بايد خودش و بعد بايد خداوند متعال و هر دوي اينها را بشناسد. اگر خودش را نشناسد خدا را نمي شناسد و اگر خدا را نشناخت به كدام سمت مي خواهد حركت بكند؟ اما هم براي شناخت خودش و هم براي شناخت خدا نيازمند امام است. اگر كسي بخواهد انسان را بشناسد بايد امام را بشناسد يعني انسان كامل را بشناسد و اگر كسي بخواهد خدا را بشناسد بايد تجلي اسماء خدا را بشناسد يعني امام از هر دو طرف حلقة وصل است. امكان ندارد بدون شناخت امام كسي بتواند انسان را بشناسد. چون همة انسانها به جز امام ناقص هستند. شما اگر همة انسانهاي عالم را به جز امام بشناسيد مجموعة ناقصها را شناخته ايد. پس شناخت شما از انسان ناقص است. براي شناخت انسان بايد انسان كامل يعني امام را شناخت.
براي شناخت خدا هم بايد تجلي اسماء خدا را شناخت. اگر خداوند متعال انسان كامل را خلق نمي كرد راهي براي شناخت خودش وجود نداشت. اصلاً ظرفي براي معرفي خدا در عالم به جز امام وجود نداشت. خداوند خودش اين طور قرارداده است. پس مي خواهيد خدا را بشناسيد؟ بايد امام را كه تجلي اسماء خداوند است بشناسيد.
حالا مي خواهي به سمت بالا حركت كني. راه كجاست؟ راهنما كيست؟ قله كجاست؟ امام هم راه و هم راهنماست، قله و دستگير است. بعضيها نگويند كه شما مشرك شده ايد. خير. خداي متعال اين طور قرارداده است. خود خداوند خواسته، امام را آفريده و باب رحمت و علمش امام است.
در طول تاريخ همة پيامبران آمده اند تا انسان را با امام آشنا كنند. دست انسان را در دست امام بگذارند و در نقطة مقابل شيطان و اصحابش همة توان خودشان را براي جدايي انسان از امام متمركز كرده اند. هيچ كجا شيطان عصباني تر نمي شود از جايي كه ببيند انسانها به امام حق متصل شده اند.
اگر كسي به امام حق متصل شد و دلش مالامال از عشق به امام شد ديگر در آن دل جايي براي شيطان باقي نمي ماند. همة شياطين انس و جن در تاريخ دست اندركار اين امر بوده اند كه ذهن و دل انسانها را از امام حق غافل كنند، و اصلاً به شما عرض كنم دعواي اصلي در طول تاريخ بر سر اتصال يا انفكاك از امام حق بوده است. بقية دعواها كه ريالي نمي ارزد. اگر بخواهيم همة هستي را در يك كلام خلاصه كنيم، همة هستي عبارت است از امام.
اگر امام نبود خدا عالم را خلق نمي كرد. ديگر همة شما استاديد كه فرمود:«لولاك لما خلقت الافلاك، لولاعلي لما خلقتك و لولا فاطمه لما خلقتكما.» فاطمه استمرار امام است. وجود امام همة ذرات عالم را پركرده است و اگر هر ذره اي در عالم از وجود امام خالي بشود بلادرنگ محو خواهد شد.
زيارت جامعة كبيره را همة شما ملاحظه فرموديد. عيد غدير عيد اتصال جامعة بشري با امام حق است. البته اول امام عالم، وجود نوراني پيامبرگرامي اسلام حضرت محمد مصطفي (ص) است و اميرالمؤمنين و اولاد طاهرينش كه تا امروز پرچم امامت در دست نوراني امام عصر(عج) است. بگذاريد جمله اي بگويم و عرضم را در اين قسمت تمام كنم. عزيزان من! صالحان، مصلحان، پيامبران و علما هيچ مأموريتي جز دعوت به امام حق نداشتند. اصلاً اگر دعوت به امام نباشد، تبليغ هدف، پشتيبان و اثري ندارد و سردرگم است. اصلاً كلامي كه بدون عشق، ارتباط و عنايت امام صادر بشود محال است كه بتواند دل را نرم كند و به سمت ايمان حركت بدهد.
هميشة تاريخ بالاترين نياز بشر شناخت امام و ارتباط و تبعيت از امام بوده است و امروز بيش از هميشه بشر نيازمند است .
من به شما بشارت مي دهم، غصة هزاران سالة بشريت، انبيا و اوليا در حال رسيدن به نقطة پايان است. دلهاي بشريت در حال تغيير و تحول است. نگاه كنيد به صحنة جهان، مكتبهاي دست ساز بشر يكي پس از ديگري زمين مي خورند. ماركسيستها با شعار عدالت، دفاع از حقوق محرومين و مظلومين هفتاد سال جنايت كردند و بلايي را به سر انسانها آوردند كه آدمكشهاي حرفه اي تاريخ نياورده بودند. اما مثل كف روي آب محو شدند و دموكراسي ليبرال غربي كه او هم مباني مادي و غير الهي دارد به پايان راه رسيده است. مي بينيد در عالم چه خبر است. آنها به لحاظ نظري، سياسي، نظامي و اقتصادي به پايان راه رسيده اند. ولي كساني كه امروز صحنه گردان هستند، ناتوان تر از آن هستند كه نظام سرمايه داري غرب را از مهلكه نجات بدهند. آن هم به پايان راه رسيده است.
امروز دنيا منتظر و در جستجوي يك راه جديد است. گرايش به خدا، اخلاق و ارزشهاي الهي در جهان روزافزون است و ملت ايران نيز به عنوان كانون نشر انديشة الهي و ولايي در مركز توجه است. اخبارش را در رسانه ها داريد. حضرت آيت الله جزايري هم اشاره فرمودند. ما به خاطر مسئوليتي كه داريم هم با افراد زيادي ملاقات مي كنيم و هم از نزديك
مي بينيم. در كشورهاي گوناگون با اقشار گوناگون دانشگاهيان، تجار، مردم معمولي، گروههاي سياسي و حاكمان ملاقات داريم. چند جمله را از همه مي شنويم. جملة اول، نااميدي از وضع موجود عالم و جملة دوم، نارضايتي كامل از وضع موجود عالم است. جملة سوم كه از همه مي شنويم
بي اعتمادي كامل به سران استكبار و نظام سرمايه داري است هم به صداقت آنها و هم كارآمدي و توانايي آنها بي اعتمادند و جملة ديگري كه مي شنويم اظهار نياز و علاقة به خداپرستي، عدالت، دوستي و برادري است.
نه فقط در بين مسلمانان كه به طور طبيعي در بين مسلمانان بايد چنين انديشه هايي رايج باشد در شرق، غرب، جنوب و شمال عالم حتي در خود كشور امريكا و اروپا همين روزها صدها نامه و پيام از مردم امريكا از بچة دبيرستاني تا استاد دانشگاه براي من مي رسد و جالب است اين چند جمله اي كه عرض كردم در داخل مطالب همة آنها هست كه ما اين تبعيض و وضع دنيا را قبول نداريم و ناراحت هستيم. حرفهاي ملت ايران را قبول داريم و با شما همراه هستيم.
همين امسال در سفر به نيويورك چند برنامه تدارك ديده بوديم. يك برنامه با دانشجويان بود. در جايي كه ما مستقر بوديم براي 150 نفر جا تدارك ديده بودند و 150 كارت به مسئولين دانشگاههاي امريكا داده بودند تا آنهايي كه مي خواستند بيايند. اول كه اعلام كردند 150 تا جا داريم اعتراض كردند و گفتند ما تعداد بيشتري مي خواهيم بياييم. گفتند ما جا نداريم. 50 تا اضافه كردند. پارسال فرصتي دادند رفتيم داخل دانشگاه، امسال ديگر دانشگاهها را بستند. در همان محل اقامت يك سالن بود گفتند آقا نمي شود ما چه طور جواب دانشجويان و استادان را بدهيم اضافه كردند، بالاخره فشرده 400 نفر شدند. روزي كه قرار بود مراسم برگزار شود از سرتاسر امريكا عده اي جمع شده بودند و پشت در ايستاده بودند. اتفاقاً امسال مأمورين امنيتي آنجا هم خيلي سختگيري مي كردند. نه براي ما، براي كساني كه مي خواستند ارتباط برقرار كنند. صهيونيستها و بعضي از خود آنها تبليغات و تهديد كرده بودند كه ما مي گيريم، ترور
مي كنيم. سختگيري مي كردند در سالني كه قرار بود150 نفر بيايند 600 نفر آمدند و عدة زيادي همين طور سرپا ايستاده بودند. طولاني هم شد. با سؤال وجواب سه ساعت طول كشيد. جوانهايي كه از شهرهاي مختلف
- حتي پس از 6 ساعت پرواز خودشان را به آنجا رسانده بودند- وقتي سوال و جواب مي كردند، مي ديديم اين حرفها چه قدر به هم نزديك است. آخر حرفشان اين بود. ما همان چيزهايي را مي خواهيم كه شما مي گوييد؛ چه استاد و چه دانشجو.
جلسة ديگري آن جا با گروههاي ضد جنگ ترتيب داده شد، همين كساني كه در آن جا راهپيمايي ميليوني راه مي اندازد. اينها هم همين طور شد. حدود 250-300 نفر از شخصيتهاي ملي آمدند پنجاه و چند گروه بودند. سران گروهها جمع شدند و 20 نفر آنها قبل از من سخنراني كردند. در سخنراني همة آنها اين حرفها بود و بعد هم نوبت ما شد و بالاخره ما هم كه معلوم است چه مي گوييم. ما هم تندترين صحبتها را عليه نظام سرمايه داري در ميان صهيونيستها مطرح كرديم و آنها تشويق كردند، فرياد زدند و ابراز همراهي كردند.
جلسة ديگري با رهبران اديان - كه از سراسر دنيا دعوت شده بودند از بودايي، هندو، مسيحي و يهود داشتيم. در آنجا هم اين اتفاق افتاد. ميان مردم عادي، افراد سياسي، كوچه و بازار، كسبه و دانشگاهي هر كجا كه مي رويم حرفها يكي است. مگر شما بالاي منبرهايتان به مردم نگفتيد كه يكي از نشانه هاي آن اتفاق آخر اين است كه نام مولاي ما جهاني مي شود و سر زبانها مي افتد.
با يك آقايي صحبت مي كرديم كه اصلاً ديني نداشت. طايفة آنها طبيعت گرا بودند. از من سؤال كرد گفت اين كه مي گفتيد يك كسي خواهد آمد و جهان را نجات خواهد داد؟ من كمي شرح دادم گفت:
مي دانيد ما كه هيچ ديني نداريم اما در همين مرام طبيعت گرايي خودمان اعتقاد داريم كه آدم صالحي مي آيد و جهان را پر از عدل و داد مي كند. بدانيد كه دلها به سرعت در حال دگرگون شدن است و اين مأموريت ما را و به خصوص علما سنگين مي كند. شما مي بينيد از همه جاي دنيا از ما طلب مي كنند. چه قدر علما هستند كه به ما مراجعه مي كنند يا پيغام
مي دهند و يا در ملاقات مي گويند فلاني افرادي را بفرست كه اسلام را براي ما معرفي بكنند. بعضيها به من مي گويند ما يك كانال تلويزيوني داريم آن را در اختيار شما مي گذاريم كه بياييد و اسلام را در آن معرفي كنيد.
امروز عزيزان، مسئوليت ما خيلي سنگين است هم بايد اسلام را در ايران پياده كنيم هم نظرية اسلام ناب را براي ادارة جهان تدوين و به دنيا معرفي كنيم. اين مسئوليت ماست.
قدرتهاي بزرگ هم در تقابل با ما به پايان راه رسيده اند ذهنتان را به
6-7 سال قبل ببريد. وقتي آقاي بوش به عراق حمله كرد با چه غروري آمد و به طور صريع اعلام كرد كه گام بعدي ما حمله به ايران است. براي حمله به ايران تدارك هم ديده بودند. اين طوري نگاه نكنيد كه تلويزيون مي آيد و مي گويد ما مسئلة خودمان را با ايران حل كرده بوديم و حالا اين آقايان آمدند به هم زدند. بله به هم خورد اما اين طور نبود كه حل كرده بودند. يك قدم به جلو آمده بودند و خودشان را براي گام بعدي آماده كرده بودند. پيش خودشان جشن پايان انقلاب اسلامي را هم برگزار كرده بودند. اما ارادة خداوند متعال چيز ديگري بود. بگذاريد من خودماني به شما بگويم. اينها نمي فهمند اين انقلاب و اين كشور صاحبي دارد كه عالم را مديريت مي كند. ببينيد امروز از آن حس اقتدار به كجا رسيده اند؟ به لطف خدا قدم به قدم و سنگر به سنگر عقب رفته اند.
حالا روزي فرصت بشود و شرايط اقتضا بكند من خاطرات ماجراي هسته اي را براي شما تعريف مي كنم. تمامي آنها با همة توان سياسي، مادي و تبليغاتي خودشان آمدند. يادم هست كه بيش از 15 بار با يك جو سازي سنگين سراغ ما آمدند كه حملة به ايران قطعي است، مي خواهند ايران را بزنند و تمام ايران را متلاشي كنند. شما عقب نشيني كنيد. البته عوامل داخلي آنها هم كه با همة قوا و بعضي در لباس طرفداري از انقلاب پشت صحنه را اداره مي كردند مي خواستند دل ملت و ما را خالي كنند.
آن قدر از اين شخصيتهاي بزرگ دنيا تماس مي گرفتند كه آقا ما يك خبر و يك كار بسيار مهمي داريم و مي خواهيم بگوييم. مي آمدند مقدمه چيني مي كردند و مي گفتند ما خبر دقيق داريم كه فلان روز امريكا حمله مي كند و دو هزار نقطة ايران را موشك باران يا بمباران مي كند. ما گوش مي داديم و بعد از پايان صحبتها معمولاً عكس العمل ما يك مطلب بود
- حالا شدت و ضعفش بسته به روحية آن طرف داشت - مي زدم روي پايش مي گفتم ترسيدي؟ يك دفعه جا مي خورد. حالا آدمهاي به اصطلاح خودشان بزرگ، مي گفتم نترس امريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند. چرا ترسيدي؟ امريكا چه كاره است؟ شما هنوز ايران را نشناخته ايد. حتي به شما بگويم 5/1-2 سال قبل آقاي بوش به عراق آمد. خوب اوضاعش خراب شده بود. آمده بودند كل منطقه را بگيرند، به ديوار محكم ملت ايران برخورد كردند. و هر چه به اين ديوار مي زنند اين ديوار تكان نمي خورد. تهديد و تحريم مي كنند، جنگ رواني به راه مي اندازند انگار نه انگار اينها زندگي خودشان را مي كنند .
امريكا خيلي دلش مي خواست كه كاري بكند و ضربه اي بزند. اينهايي كه مي گويم اطلاعات دقيق است آمد به عراق، فرماندهانش را جمع كرد كه بايد حمله كنيم هر چه او اصرار كرد، اينها انكار كردند. بالاخره راضي شد به اينكه آنها يك نقطه را بزنند كه آنها زيربار نرفتند. باز عقب نشيني كرد و راضي شد به اينكه شما هواپيماهاي خودتان را روي ايران ببريد و ديوار صوتي بشكنيد . آن را هم گفتند نمي توانيم. يك فضايي از ايران، فرماندهان نظامي امريكا براي آقاي بوش ترسيم كردند كه به حالت فرار از عراق بيرون رفت تا استراليا رسيده بود هنوز در ترس بود.
الان هم كه وضع آنها را مي بينيد. اينها در جبهه اي در مقابل ملت ايران شكست خوردند و به فضل الهي از اين به بعد هم به جز شكست هيچ نصيبي ندارند.
علت پيروزي ما روشن است. نظام جمهوري اسلامي ، نظام ولايت است. طي اين سه سال و سه چهار ماه رهبري عزيز انقلاب محكم ايستادند و ملت ما هم يكپارچه ايستاد و اين ايستادگي نه تنها اوضاع امريكا بلكه اوضاع جهان را برهم زد. من عرض مي كنم به فضل الهي بعد از سي سال طراحي و عمل يكپارچة نظام استكباري عليه انقلاب، امروز آسايش سياسي جبهة استكبار در مقابل انقلاب ما در هم شكست.
چه فتنه ها كردند. آن قدر احمق هستند كه با بعضي از دنباله هايشان در داخل يك دوره اي در اين هسته اي طراحي كرده بودند كه بگويند آقا بين نظرات احمدي نژاد با رهبري فاصله است. آدمهايي را مي فرستادند اين طرف و آن طرف با افراد گوناگون تماس بگيرند، آنها هم اظهار نظري بكنند و اين مطلب را القاء بكنند. ما خدمت آقا كه مي رسيديم اينها را مرور مي كرديم گفتگو مي كرديم و به حال و روز اين بدبختها مي خنديديم.
خدا را شكر، الحمدلله الذي جعل اعدائنا من الحمقاء. من جايي گفتم ايران بزرگترين قدرت جهان است و ديگر هيچ قدرتي قادر نيست ملت ايران را تهديد كند.
كسي از من سؤال كرد كه آقا دليل شما چيست؟ يعني چه؟ فكر كرد من جنگ تبليغاتي عليه دشمن انجام مي دهم. گر چه اگر جنگ تبليغاتي هم بود بالاخره چيز بدي نبود.
آخر دشمن كه مي خواهد خودش را قوي جلوه دهد شما هم بايد حرف بزنيد، اما من پاسخ دادم و گفتم اين يك حقيقت است و دليل آن روشن است. اينها جمع شدند و از همة قدرت اقتصادي، سياسي، نظامي خودشان در مقابل ملت ايران استفاده كردند و در آخر مجبور به
عقب نشيني شدند. حالا اينها را يكي يكي بگذاريد اين طرف و آن طرف. ديگر كدام قدرت جرئت دارد به تنهايي بيايد و بخواهد ايران را تهديد بكند. من به شما اطلاع دقيق بدهم اينها بين خودشان نشسته اند ايران را به عنوان يك قدرت بزرگ قبول كرده اند.
گفتند در ايران قرار است انتخابات بشود، ما به بهانة انتخابات 4-5 ماهي فشار مي آوريم شايد گرفت. سنگ مفت و گنجشك مفت، حالا
مي اندازيم اما درون خودشان به شدت مأيوس هستند.
سال قبل ما رفتيم امريكا، گروه پشت پردة امريكا تقاضاي ملاقات كردند. كساني كه پشت پرده مي نشينند و طراحي مي كنند و به اين كساني كه جلوي صحنه هستند. دستور كار را مي دهند حدود سي نفر آمدند از افرادي كه خيلي از آنها را شما مي شناسيد. فقط 2-3 نفر نيامده بودند. آنها هم ديدند اگر به جلسه بيايند خيلي خرد مي شوند. بيست و هشت نفر نشستند و يك نفر هم مثل جبهة جنگ فرماندهي مي كرد و يكي يكي آدمها را جلو مي فرستاد. طبق معمول خودشان شروع كردند به هجوم كردن كه آقا شما چرا گفتيد هولوكاست؟ چرا گفتيد رژيم صهيونيستي بايد محو بشود؟ و ما هم توضيح مي داديم. دائم سوال و جواب. نفر چهارم، پنجم، ششم، نفر نهم مردي حدود 75-80 ساله بود. ديگر مي خواستند من را عصباني كنند مي ديدند هر چه مي گويند ما جوابشان را فوري مي دهيم. گفت: آقا تو چي مي گويي؟ اسم خودت را گذاشتي استاد دانشگاه؟ نه سواد داري، نه فهم داري و... حرفهايي كه لايق خودش بود را مي گفت تو اطلاع نداري، اصلاً نمي داني در دنيا چه گذشته، ما يك كتابخانه داريم اين قدر مثلاً فضايي را نشان داد به اندازة اين مسجد، همه اش راجع به اين هولوكاست است بيا بخوان تا بفهمي و درست حرف بزني. من هم پاسخش را دادم. گفتم: يعني چه؟ چون آن قدر راجع به يك چيزي مطلب نوشتند ديگر نمي شود راجع به آن چيزي نوشت؟ خب بيش از اين راجع به فيزيك، رياضي، خدا، آزادي و دموكراسي نوشتند چرا آن جا شما ايراد نمي گيريد. چه چيزي در اين مسئله هست كه شما مي خواهيد ايراد بگيريد؟ بالاخره يك چيزي هست كه نمي خواهيد باز شود. آن رمز را به من بگوييد. آنها مي خواستند فرار كنند ولي ما [روي اين مسئله] انگشت گذاشته بوديم. بعد ديگر اين شخص مجبور شد بگويد آقا ما اسنادمان را در اختيار شما مي گذاريم، مطالعه كن وقتي به نتيجه اي رسيدي آن را اعلام كن. مي خواستند بگويند توخبر نداري ما اسناد مهمي داريم. من گفتم: بسيار خوب من پيشنهاد شما را مي پذيرم اما خودم نيازي نيست بيايم و مطالعه كنم. من گروهي از شخصيتهاي جهان را - كه مورد اطمينان خودتان هم باشند و شما هم بپذيريد كه اينها آدمهاي اميني هستند - به عنوان يك كميتة حقيقت ياب انتخاب مي كنم تا راجع به ماجراي هولوكاست تحقيق كنند و شما هم هرچه سند داريد به اينها بدهيد و اگر اينها به نتيجه رسيدند اعلام كنند اما به يك شرط، گفتند چه شرطي؟ گفتم شرط آن اين است كه به اينها تأمين بدهيد و سراينها را زير آب نكنيد. آزاد باشند تا بتوانند.[تحقيق كنند] گفتند اينجا كه آزادي هست، ما كه مشكلي نداريم. گفتم نمونه اش خود من. چه طور مي گوييد آزادي هست؟ من دو جمله گفتم داريد پدر من را درمي آوريد. اين بيچاره در مخمصه اي گير افتاد. همين طور اين طرف و آن طرف را نگاه مي كرد دنبال يك مفرّي بود كه از اين جلسه فرار كند. فرمانده ديد كه اين سربازش هم خورد زمين. يكي ديگر را فرستاد كه آقا حقوق بشر در ايران نيست. زنداني
مي كنيد جوانها را مي كشيد و از اين چرت و پرتهايي كه هميشه گفته اند و مي گويند. رسيد به نفر بيستم، حدوداً بيست و چهارم پيرمردي كه رئيس يك بنياد بزرگ است - اسمش را نمي گويم چون مي شناسيد - از آدمهاي محوري در امريكا است. 82-83 سالش است و چند بنياد فرهنگي را كه مروج فرهنگ ليبرال است اداره مي كند و از سرمايه داران بزرگ امريكاست، او گفت بسيار خوب. قبول. حق با شماست. شما حق داريد قدرت هسته اي باشيد. منحرف هم نشديد و نظامي هم نشديد. اما ما يك نگراني داريم كه اگر به شما اجازه بدهيم فردا مصر و عربستان هم بخواهند، آنها را چه كار كنيم؟
من گفتم بسيارخوب، حق ما را كه پذيرفتيد. اين كنار؛ اگر حق و قانون است آنها هم داشته باشند، اگر نيست شما هم نداشته باشيد. آن جلسه گذشت و آمديم خدمت آقا، گفتند تعريف كن چه شد؟ من هم داستان را تعريف كردم. دو جمله خدمت آقا گفتم، خدمت شما عرض مي كنم يك مسئلة داخلي و عرضم تمام، زياد مزاحم شما نشوم. آقا فرمودند: توضيح بدهيد؟ گفتم: در يك كلمه خدمت شما عرض كنم آن جلسه كه تمام شد. اينها همه انداختند. واقعاً مبهوت نشسته بودند. با همين حرفهاي ساده اينهايي كه پنبه در گوششان گذاشته بودند و هميشه يك طرفه حرف
مي زنند، اين حرفها به گوششان نخورده بود آن هم از نزديك، يك جلسة محاكمة تمام عيار امريكا برپا شد. مي خواهم جملة دومي كه خدمت آقا عرض كردم، به شما بگويم تا بدانيد كه در چه شرايطي هستيد؛ گفتم آقا نگران نباشيد آن طرف خالي خالي است. آدمي كه بخواهد اوضاع دنيا را مديريت و اداره كند در آن طرف پيدا نمي شود. بدانيد.
امروز جمهوري اسلامي ايران ستون اصلي استقرار همة ملتهاي عالم است. آنها چاره اي جز عقب نشيني ندارند. ديروز من در اهواز گفتم، اينجا هم مي گويم هركس در دنيا بخواهد با ما مذاكره كند بداند كه ملت ايران سرحرف خودش هست. خودشان هم مي دانند اگر بخواهند با ما صحبت كنند بايد اين چيزها را از هم تفكيك و جدا كنند. ما مدعي آنها هستيم. اگر بنا باشد كسي بازجويي و محاكمه بشود، اين سران امريكا هستند كه بايد محاكمه بشوند. نه ملت ايران و ان شاءالله به فضل الهي در آينده اي نزديك اين اتفاق خواهد افتاد.
چرا ما پيروزيم ؟ مي بينيد امروز امن ترين كشور جهان جمهوري اسلامي است. ذهنتان را از اين جلسه بيرون ببريد. برويد بالاتر، بنشينيد كرة ماه و نگاه كنيد به زمين، ايران را ببينيد بقية جاها را هم ببينيد. هر جاي دنيا مي رويد نگراني، التهاب، ناامني و يأس وجود دارد. تنها جايي كه نشاط، اميد، همبستگي، اقتدار و ايستادگي هست جمهوري اسلامي ايران است. رمز آن يك كلمه است. امروز به فضل الهي در جمهوري اسلامي نظام ولايت برپاست و اين بالاترين نعمت الهي است و هيچ نعمتي با آن برابري نمي كند و محور دشمني آنها هم همين قضيه است اما به لطف خدا و با همت شما و هوشمندي رهبري عزيز ان شاءالله آنها قدم به قدم عقب خواهند رفت و همة سنگرهاي كليدي جهان به فتح اسلام درخواهد آمد. يك جمله هم در مورد اقتصاد عرض كنم؛ ما امروز بايد همه جاي ايران را بسازيم. ساختن كشور چه در بخش فرهنگي و چه اقتصادي جز با محوريت عدالت امكان پذير نيست اصلاً محور نظام اسلامي عدالت است. شما عدالت را برداريد چيزي باقي نمي ماند. امام ستون عدالت است. همة فرياد اميرالمؤمنين علي(ع) عدالت بود. محال است در جامعه اي عدالت جاري نشود و شاهد ايمانهاي قرص و محكم باشيد. تضمين ايمانهاي محكم، امنيت دلهاي پاك، وحدت و همبستگي ملي در گرو اجراي عدالت است.
مهمترين مأموريت حكومت اسلامي اجراي عدالت است. بايد كشور را بر پاية عدالت بسازيم. بگذاريد دو سه عدد و رقم به شما بدهم، ببينيد چه خبر است. ديروز يكي دو مورد را عرض كردم. البته اينها را به عنوان يك قيد اساسي براي نظام جمهوري اسلامي نمي گويم. ما در اول راه هستيم و بايد اين را اصلاح كنيم.
ما امسال چيزي حدود 26 هزار ميليارد تومان ماليات از مردم
مي گيريم. بيش از 80 درصد آن ماليات توسط 70 درصد مردم پرداخت مي شود كه اين 70 درصد درآمدشان كمتر از 30 درصد كل درآمد است. يعني اين 30 درصدي كه بيشترين درآمد را در كشور دارند كمتر از 20 درصد ماليات مي دهند. خب معلوم است كه كاخها برافراشته مي شود. معلوم است كه فقر پيدا مي شود هيچ بناي رفيعي - منظورمان ساختمان معمولي نيست - قلة ثروتي بالا نمي رود مگر اينكه در كنار آن چاله هاي فقري پيدا شود.
بالاخره ثروت جامعه كه نامحدود نيست. مصرف جامعه هم همين طور است. يكي از مظاهر تبعيض و بي عدالتي در توزيع ثروت جامعه، يارانه اي است كه ما براي انرژي مي پردازيم.
وقتي مي خواهيم جامعه را از نظر اقتصادي طبقه بندي كنيم. اقتصاددانان جامعه را به ده طبقه تقسيم مي كنند. ده تا ده درصد. مي گويند دهك اول، دهك دوم تا دهك دهم. دهك اول كم درآمدترين افرادجامعه را در خود جاي مي دهد. ده درصدي كه كمترين درآمد را دارند و دهك دهم كساني هستند كه بيشترين درآمد را دارند.
مصرف انرژي دهك دهم بيش از 30 برابر دهك اول است. مثال ساده بزنم. به طور متوسط در ماههاي سال كه تابستان كمتر و زمستان بيشتر است، دهك اول يعني فقرا به طور متوسط دركشور ما 50-60 مترمكعب گاز مصرف مي كنند. در فصل سرما 200 متر مكعب مصرف مي كند اما آن دهك دهم 30 برابر دهك اول مصرف مي كند.
گازي كه اگر ما بخواهيم لب مرزمان بفروشيم هر متر مكعبش را الان حدود 350 تا400 تومان مي خرند. ما مي گوييم 350 تومان نه 250 تومان؛ آن آقايي كه در ماه 2 هزار متر مكعب استفاده مي كند يعني ماهي 500 هزار تومان از بيت المال دريافت مي كند و كسي كه 50-60 متر مصرف مي كند 12 هزار و 500 تومان. كسي كه فقيرتر است 12هزار و 500 تومان دريافت مي كند و كسي كه پولدارتر است 500 هزار تومان.
گروههايي داريم كه ماهي 6 هزار متر مكعب مصرف مي كنند و در همان دهك دهم هستند. در زمستان پارسال كه آن يخبندان عجيب شد و بخشي از كشور گاز نداشت، اينها استخر زير خانه هايشان هم گرم بود. نمي گويم استخر چيز بدي است نه، اي كاش روزي برسد كه همه در
خانه هايشان استخر داشته باشند؛ خوشحال مي شويم. كسي كه 6 هزار مترمكعب مصرف مي كند يعني ماهي يك ميليون و 500 هزار تومان از بيت المال مي گيرد و كسي كه صد متر مصرف مي كند 25 هزار تومان، چقدر انرژي در سال در كشور مصرف مي شود. يك عدد مي گويم در ذهنتان بماند ببينيد چه طوري است.
سال گذشته از 130 ميليارد مترمكعب گاز مصرفي در سال بيش از 70 درصد آن توسط 30 درصد جامعه مصرف شده است. حالا در ذهن خودتان ضرب كنيد ببينيد چه خبر است. بعد ما رفتيم روستايي كه مردم آب خوردن ندارند بعد آقا پولهايش را برده در حاشيه سرمايه گذاري كرده برج خريده. اين پولها حاصل كار است؟ من به شما عرض كنم در امريكا هم همين طور است. درست است زحمت مي كشند اما ثروتي كه برپا كردند همه اش حاصل زحمت خودشان نيست و بخش مهمي از آن حاصل نظام غيرعادلانه اي است كه بر دنيا حاكم كرده اند. يعني ثروت همة ملتها را غارت مي كنند و مي برند آنجا. اين را بايد درست كنيم. البته مي دانيد كه اجراي عدالت سخت ترين مرحلة پياده كردن احكام الهي است. افرادي مي گويند آقا خدا؟ چشم، ما هم مي گوييم خدا؛ مي گويي پيامبر خدا ما هم مي گوييم پيامبر خدا؛ مي گويي معاد ما هم قبول داريم. هر چه شما بگوييد قبول داريم. اما كاري به كار ما نداشته باش. اين حرف يعني اجراي عدالت نكن! در مورد چه چيزي با اميرالمؤمنين جنگيدند، مي خواستند بيشتر ببرند، خيلي ساده. مي گفتند ما بايد بيشتر ببريم و ايشان هم مي گفتند ما نمي دهيم. سخت است خصوصاً الان. آقا روزي فرمودند: چرب و شيرين دنيا به كام عده اي مزه كرده است.
جلسه گذاشته اند دنبال مدرس مي گردند. خدا شهيد مدرس را رحمت كند. دنبال مدرس مي گردي؟ خودت را درست كن. مدرس وقتي به حكومت وارد شد تمام زندگي اش درون يك گاري جا شد.
مدرس كه شمال شهر نمي نشست كه خانةچند ميليارد توماني داشته باشد. خوب معلوم است وقتي رفتي آنجا ديگر نمي تواني پاي عدالت و انقلاب بايستي و زماني كه مي خواهد عدالت اجرا شود ناراحت مي شوي و مقاومت مي كني.
مدرس آن طور مدرس جلوي آن قلدر ايستاد. مي خواهي مدرس بشوي؟ مقداري از اين كاخها پايين بيا، سخت است. خيليها را من و شما مي شناسيم. انقلاب كه شد اينها چيزي در بساط نداشتند. از روز اول انقلاب هم سر پست بودند ما نفهميديم اينها از كجا آوردند. بعضيها ميلياردي حساب دارند در خارج و ايران، برو و بيا. عكس آن زمان را نشان بدهي يادش نمي آيد. خب از همين مناسبات مي آورد.
عرض آخر در رابطه با بحث اقتصادي و نظام بانكي است. اين هم از آن چيزهايي است كه بايد درست بشود. اين به معناي اين نيست كه مديران و كارمندان بانك ما آدمهاي خرابي هستند. نه، آدمهاي خوبي هستند اما سيستم بانكي ما طوري است كه پايه و اساس آن بر بي عدالتي است. اين را بايد درست كرد. نمي شود بنگاهي درست كنيم و اسمش را بگذاريم بانك، دولت هم حمايت كند، به اعتبار دولت مردم بيايند و پولهايشان را آنجا بگذارند، اما همة مردم نتوانند از اين پول استفاده كنند و عدة خاصي بتوانند استفاده كنند. اين تبعيض و بي عدالتي است و جامعه را خراب مي كند.
خدا رحمت كند سيد جمال الدين اسد آبادي آن روحاني روشن بين انقلابي را، اول كار كه بانك را در ايران تأسيس كردند يك نامه خدمت ميرزاي بزرگ نوشت. تشريح كرد. شروع آن اين بود: البانك مالبانك و ما ادراك مالبانك، كه اين اگر بيايد پدر اقتصاد بانك را در مي آورد. همين طور كه مي بينيد پدر اقتصاد آنها را هم درآورد.
همين ديشب در اهواز بحث بانكي بود. تمام توليد، سرمايه گذاري، اشتغال و مسكن همه به بانك گره خورده است. اگر بانك پولي كه از مردم جمع مي كند عادلانه توزيع نكند و عدة خاصي اصل پول را ببرند خب اين مي شود بي عدالتي. البته سخت است. به شما بگويم سخت است.
نه اينكه نشدني است ما كه واهمه نداريم ما تا آخر آن به فضل الهي ايستاديم ولي براي يك عده خيلي سخت است. مي گوييم آقا اين پولي كه مي آيد در بانك عادلانه توزيع شود. اولين حرفي كه مي زنند مي گويند آقا سياستهاي اين دولت سياستهاي غلطي است.
مي گوييم اين پول بانكي را كه گرفتي بروي، قرار بوده كارخانه بسازي و نساختي و بردي در بازار مسكن و پدر ملت را درآوردي لااقل بياور و پس بده مي گويند سياست اقتصادي شما غلط است. شلوغ مي كنند. بايد برگردانيد. نمي شود 180 ميليارد تومان بگيري بعد از چند سال هم پس ندهيد.
تا مدير بانك مي روند سراغش 50 تا تلفن به او مي زنند. تا يك قاضي شجاع مي خواهد يقة او را بگيرد و بگويد اين پول مردم است، برگردان، 50 تا تلفن به آن مي زنند. اين را بايد درستش كرد. اين جداي از اصل نظام بانكداري است كه بايد خالي از ربا باشد.
دولت به فضل الهي مصمم است كه اينها را اصلاح كند. مقاومت هم زياد است اما من به شما عرض مي كنم به عنوان كوچك همة شما بنده چيزي ندارم. ما جز انقلاب، نظام و ولايت هيچ موجودي در عالم نداريم.
همة هستي ما اين است. بدانيد بندة كوچك شما اگر همة اينهايي هم كه بردند و متحد هستند همه بايستند، بنده تا آخر خواهم ايستاد تا
ان شاءالله اين اصلاحات انجام بشود.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
شناسه خبر: 20013
- سفرهای استانی دور دوم
, متن کامل سخنرانی
1390 رياست جمهوري اسلامي ايران 2011 Presidency of The Islamic Republic of Iran
آدرس: تهران - میدان پاستور - خیابان پاستور تلفن: +98(21)64451