- سخنراني در ديدار با علما و روحانيون استان گلستان
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 - 17:05

بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني در ديدار با علما و روحانيون استان گلستان

بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 15934 - 

پنج‌شنبه 26 ارديبهشت 1387 - 10:33

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خير اعوانه‌

و انصاره‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌



خداي بزرگ را سپاسگزارم اين توفيق را عنايت فرمود که در سفر به استان عزيز گلستان خدمت شما علماي عزيز، پرچمداران خداپرستي و عدالت و ترويج اسلام ناب محمدي برسم.

عزيزان مطالب را فرمودند، حضرت آيت الله نور مفيدي نماينده معزز مقام معظم رهبري و حضرت آيت الله ميبدي و عزيزمان حاج آقاي رجب آخوند حنفي مطالب گفتني را مطرح فرمودند. صحبت کردن در محضر علما سخت است به خصوص براي ما، چون خودشان اهل کار و در مسائلي که ما بايد مطرح بکنيم پيشتازند، اما به عنوان عرض ارادت خدمت علماي عزيز، بنده هم مطالبي را عرض خواهم کرد.

مطلبي که به ذهنم رسيد در محضر شما عرض کنم، بحث دربارة موضوع انسان است. همه مي¬دانيم که خداي متعال همة اين عالم را براي انسان خلق کرد. خدا براي خلق هيچ¬کدام از اين همه مخلوقات به خودش آفرين نگفت. اين انسان چه ويژگي¬اي دارد که خدا در خلق او به خود آفرين گفت. بعضيها مطالبي را مطرح مي¬کنند که تا حدودي درست هم هست. مثلاً مغز و قواي گوناگون انسان را تجزيه و تحليل مي¬کنند، کارکرد دستگاههاي مختلف بدن انسان و آخرين دستاوردهاي اين رشته همين شناسايي ژن و آن ظرفيت عظيم داخل يک ذرة بسيار کوچک است که با ميکروسکوپهاي بسيار قوي بايد آنها را مشاهده کرد و اينها را علت عظمت انسان معرفي مي¬کنند. يا بعضيها اين استعداد تسلط بر طبيعت انسان را، مثلاً يک هواپيماي ساخت دست بشر را مي¬بينند و مي¬گويند، پس معلوم است که اين انسان موجود بسيار با عظمت و با ارزشي است و خدا به اين دليل به خودش آفرين گفته است.

من مي¬خواهم خدمت شما زاوية ديگري را مطرح کنم. اينها کمابيش مي¬تواند در ساير موجودات هم ديده بشود. اين پيچيدگيهاي درون انسان در ساير مخلوقات هم هست و هستند مخلوقاتي که به تناسب بر بخشي از طبيعت تسلط پيدا مي¬کنند و کارهايي انجام مي¬دهند. اين زندگي موريانه و مورچه، داستاني است. آنقدر پيچيدگي دارد که وقتي حضرت سليمان به خدا عرض مي¬کند که اين مورچه را براي چه آفريده¬اي؟ خدا مي¬فرمايد همين الان اين مورچه مي¬گفت خدايا اين را براي چه آفريده¬اي؟ يعني خودش را با حضرت سليمان مقايسه مي¬کرد. به نظر مي¬رسد يک چيزهاي ديگري باشد، حال يک موردش را عرض مي¬کنم، شما اصلاح و تکميل بفرماييد. به نظر مي¬رسد اگر انسان خلق نمي¬¬شد، ظرفي براي معرفي خدا وجود نداشت. جايي براي تجلّي اسماء الهي به طور کامل در عالم نبود. خدا چگونه خودش را مي¬توانست به عالم معرفي کند؟ تنها موجودي که ظرفيت آن را دارد که آيينة تمام نماي خدا باشد، انسان است. همه اسماء الهي به انسان آموخته شده و او مي¬تواند تجلّي همة اسماء الهي باشد. استعدادهاي درون انسان نامحدود است و تا امروز که ما خدمت شما هستيم، هنوز اتفاقي در عالم نيفتاده است. اين وضعيتي که ما در طول تاريخ تا الان ديده¬ايم، چيزي نيست که خدا به ملائک بگويد اني جاعلٌ في الارض خليفة، بعد آنها اعتراض کنند و بگوييد اين موجود فساد و قتل و غارت مي¬کند و بعد خدا بفرمايد: نه، من يک چيزهايي مي¬دانم که شما نمي¬دانيد.

خب تا الان که آمده¬ايم، همه¬اش همين بوده است. تاريخ غير از يک جرقه¬ها و محدوده¬هاي بسيار کوتاهي چيزي جز فساد، قتال، ظلم و ... نديده است.

باور ما اين است که هنوز آن چيزي که بايد از انسان محقق بشود، نشده است. کجاست آن انساني که سخر لکم ما في السماوات و ما في الارض؟ هنوز شکوفا نشده، نه اينکه اصلاً نشده، آنچه شده است، در مقابل آن چيزي که بايد بشود، نزديک به صفر است. حال اين چگونه شکوفا مي¬شود؟ عوامل گوناگوني هست؛ من مي¬خواهم دو مورد را خدمتتان عرض کنم که اين دو در ارتباط با هم، مکمل هم و در طول هم¬اند.

اولين عامل شکوفايي آن عظمتي که خدا در انسان قرارداده است، در رابطة بين خود انسانها اتفاق مي¬افتد و شکوفا مي¬شود. اگر آدمها با هم ارتباط نداشتند و هيچ ارتباطي بين انسانها برقرار نبود، چه اتفاقي مي¬افتاد؟ اگر تک تک براي خودشان منزوي زندگي مي¬کردند، کدام استعداد شکوفا مي¬شد؟ آيا شجاعت، خلاقيت، عدالت، محبت، عشق، از خود گذشتگي، صبر و رحمت شکوفا مي¬شد؟ اينکه ديديد بعضيها خيال مي¬کنند رسيدن به مراتب بالا مستلزم گوشه¬گيري از جامعه است، خيال مي¬کنند عارف شده¬اند، بروند يک گوشه¬اي و براي خودشان يک کارهايي بکنند. اينها نه تنها بالا نمي¬روند، بلکه حتماً در سرازيري¬اند و اتفاقي در وجودشان نمي¬افتد. يک چيزهايي به دست مي¬آورند که ارزش حساب نمي¬شود. انسانها بايد ظرفيتهاي يکديگر را پر و استعدادهاي يکديگر را شکوفا کنند. مي¬بينيد که اغلب دستورهاي الهي و دستورهاي پيامبر گرامي اسلام دستورهاي اجتماعي است. نحوة تنظيم همين روابط است براي اينکه در خدمت آن شکوفايي و رشد قرار بگيرد. عامل دوم اوضاع اجتماعي و حاکميت است. وضعيت اجتماعي و حاکميت دو روي يک سکه¬اند و يک کار را انجام مي¬دهند. آن هم بسترسازي براي شکوفايي انسان است.

در جامعه¬اي که عدالت و ارزشهاي الهي جاري باشد و روابط بر اساس برادري، محبت و تعاونوا علي البر و التقوي استوار شده باشد، آنجا انسانها يک جور ديگر شکوفا مي¬شوند. حکومت جباران، روابط بر اساس کينه، رقابتهاي خانمان¬سوز، اينها ريشه همة استعدادهاي الهي را در وجود انسان مي¬خشکاند. در طول تاريخ همين اتفاق افتاده، از بيچارگيهاي بشر، حاکميت انسانهاي ناصالح است. اجازه نمي¬دهند شکوفا بشود، ببينيد، همين امروز را ببينيد. و هرجا در هر مقطعي از زمان در هر گوشه¬اي از عالم يک فضايي باز شده و حکومت صالحان برپا شده، به نسبت صلاح آن حکومت اتفاقهاي بسيار بزرگي در زندگي بشر افتاده است.

اصلاً عزيزان من، تحقق آن وعده الهي و آن انسان که خدا به خلقش فخر کرد، جز در حاکميت صالحان اتفاق نخواهد افتاد و هر چه درجة صلاح يک حکومت بالاتر باشد، فرصتها براي شکوفايي بيشتر خواهد شد. حالا بياييم صلاح حکومتها را درجه¬بندي کنيم. ده، بيست، سي، پنجاه، دويست، پانصد شماها به کدامش قانع¬ايد. کدام يکي از اينها ظرفيت انسان را پر مي¬کند؟ کدام درجه از صلاح حاکمان آن فرصت را در اختيار انسان قرار مي¬دهد تا تجلّي خدا بشود و همة اسما را بروز بدهد. به نظرم پاسخ خيلي روشن است. اين اتفاق فقط و فقط در حاکميت انسان کامل خواهد افتاد. جز اين راهي نيست. امکان ندارد يک راهنما، يک رهبر و يک پيش قراول خودش خالي باشد، بعد بتواند همة بشريت را سرشار بکند. اين نشدني است. به همين دليل است که بحث حاکميت اين¬قدر مهم است. اصلاً خيالتان را راحت کنم. از اول تاريخ همة دعواها سر همين مطلب بوده است که چه کسي بر جامعة بشري حاکم باشد؟ اگر کسي خيال کند هر که مي¬خواهد حاکم باشد، ما چه کار داريم؟ ما کار خودمان را مي¬کنيم، عبادتمان را مي¬کنيم، نماز و روزه و دعا که هست، کسي که مسيحي است، بگويد کليسا که هست. اين¬طور نيست، اتفاقي در زندگي انسان نمي¬افتد. ميلياردي مي¬آيند و مي¬روند، به حاکميت خدا آسيبي وارد نمي¬شود. بيايند و بروند، اما آن هدفي که قرار داده شده است محقق نخواهد شد.

شما مي¬دانيد که همة پيامبران الهي وعده داده¬اند که روزي در اين زمين حاکميت انسان کامل برپا خواهد شد. اين همان چيزي است که خداي متعال به او افتخار کرد. اگر اين را برداريم، چيزي از عالم باقي نمي¬ماند. خدايا مي¬خواهي عده¬اي را خلق کني بيايند فساد کنند و خون بريزند؟ همين¬طور که الان هستند. اينکه فخر ندارد. همة اين عالم براي انسان و انسان براي اينکه تجلّي بشود.

انسان براي اينکه تجلّي بشود، بايد تحت حاکميت انسان کامل در بيايد و از او اطاعت کند. اين همان چيزي است که همة انبياء الهي وعده داده¬اند و آن¬قدر مهم است که فرموده¬اند: اگر عمر عالم به پايان برسد و فقط يک روز مانده باشد، آن يک روز را خدا آن¬قدر طولاني مي¬کند تا اين اتفاق بيفتد.

بگذاريد جملة ديگري هم بگويم. بالاخره در محضر علما بعضي وقتها جسارت کردن هم شايد بد نباشد. مي¬خواهم خدمتتان بگوييم تا امروز همين جزئياتي که در دست بشر است، حاصل مديريت، هدايت و نظارت انسان کامل است والّا چيزي در دست بشر نبود. اين را همه شما مي¬دانيد و ما از شما شنيده¬ايم که اگر حجت خدا در زمين نباشد، تمام طومار زمين و آسمان در هم خواهد پيچيد. براي همين است. اگر او نباشد، خير، حقيقت، محبت و ايماني جاري نمي¬شود. وقتي اينها نشد، به چه دردي مي¬خورد اصلاً اينها، خود به خود مضمحل است.

همة عظمت و رمز ماندگاري جمهوري سلامي، اين بيداري و اميدي که جمهوري اسلامي در دنيا ايجاد کرده است، و اين اتفاقاتي که دارد به سرعت در داخل کشور مي¬افتد، همه به خاطر اين است که جمهوري اسلامي متصل است. اگر اتصال جمهوري اسلامي را از انسان کامل برداريم، بدانيد مثل بقيه مي¬شود و هيچ فايده¬اي ندارد. بگذاريد يکي دو اشاره کنم. حاج آقا نور مفيدي بعضي موارد را راجع به استان فرمودند. در کشور ما اتفاقات بزرگي دارد مي¬افتد. مقايسه کنيد، ساير کشورها در شرايط يکسان. چقدر شکوفايي اتفاق افتاده است؟ به شما بگويم فقط در سال 1386 بيش از هفت هزار اختراع در کشور ما ثبت شده است. اين شکوفايي مادي¬اش است، شکوفايي معنوي¬اش ... چقدر الان حافظ قرآن، انسانهاي مؤمن، شجاع و فداکار داريم.

گوشه¬اي از آن را در دورة جنگ تحميلي ديديد. الان ديگر بيست سال جلوتر آمده¬ايم. در بيوتکنولوژي، هسته¬اي، ... از نظر فرهنگي که غوغاست.

تا ساير نقاط دنيا را با چشم خودش نبيند، متوجه نمي¬شود که در ايران چه نوري به آسمان ساطع مي¬شود. سر جمع ملت ايران الان به لحاظ معنوي و فرهنگي صدها پله بالاتر از سر جمع کل عالم است و الان همة دنيا دارند به ايران اين¬جوري نگاه مي¬کنند و آرزو مي¬کنند که با ايران و مثل ايران باشند. به خاطر آن اتصال است والّا شما مي¬دانيد امکان نداشت يک ملت بتواند دست خالي در مقابل اين قدرتهاي خشنِ فاسد [مقاومت کند.] همة امور عالم دست آنهاست. اقتصاد، سياست، فرهنگ، قواي نظامي عالم، همه چيز دست آنهاست. چه طوري يک ملت مي¬تواند سي سال بايستد و همة آنها را منکوب بکند. در آن اتصال است، اگر آن اتصال برقرار شد، اصلاً يک شکوفايي اتفاق مي¬افتد. اصلاً ذهن و دل مردم يک چيز ديگري مي¬شود.

عزيزان من؛ آن حاکميت به همان نسبت که مهم و اصيل است، به همان نسبت هم مسئوليتهاي ما را سنگين مي¬کند. اولاً تلاش براي تحقق آن حاکميت بهترين کاري است که يک انسان مي¬تواند انجام بدهد. ما بالاتر از اين کاري نداريم. تلاش براي حاکميت انسان کامل و صالح و مصلح کل، آيا تلاشي ارزشمندتر از اين در عالم پيدا مي¬شود؟ کسي تلاشي کند حاکميتي در دنيا مستقر بشود که در آن حاکميت همة استعدادهاي الهي انسانها شکوفا بشود و انسانها تازه مزة خدايي زندگي کردن را بچشند. از اين بالاتر کاري نيست. در ثاني محورِ وحدت است. اگر همه براي حاکميت صالحان تلاش بکنند، بهترين محورِ وحدت است.چرا بعضيها در اين طرف و آن طرف دنيا مدام مي¬خواهند وارد بحثهاي اختلافي بشوند. خب وارد بحثي بشوند که همه متحديم.

حالا بگذاريد يک جملة ديگر بگويم. آيا در عالم يا لااقل در عالم اسلام کسي هست که به ذهنش بيايد آن موعود، آن مصلح کل، آن که ثمرة آفرينش است و همة آفرينش به خاطر اوست و روح آفرينش و واسطة فيض الهي است، غير از نسل پيامبر عزيز اسلام حضرت محمد مصطفي (ص) است؟ فکر نمي¬کنم کسي پيدا بشود چنين باوري داشته باشد که خداي متعال سرنوشت عالم را به دست کسي غير از ذرية پيامبر گرامي اسلام (ص) سپرده باشد. ما مفتخريم، نه از فخر مادي فخر از ناحية غرور و تبختر، نه. خدا را سپاسگزاريم که ما را از امت پيامبر گرامي اسلام قرار داد.

خدا اين را به امت اسلام هديه کرده و وعده داده است. موجب شرف و عزت ماست که به دنيا بگوييم، اي دنيا آنچه منتظرش هستيد، اي امتها آن چيزي که به شما وعده داده شده، از نسل پيامبر عزيز اسلام است و او خواهد آمد و همه بايد براي آمدن او کار و مقدمه¬سازي کنيم. بالاترين از اين مأموريتي وجود ندارد، وقتي اين شد، ديگر در دنياي اسلام اصلاً اختلاف يعني چه؟ شيعه و سني يعني چه؟ من فکر مي¬کنم آدم بايد خيلي از زمان عقب باشد که بخواهد بيايد يک مرزبندي کند و بگويد آقا اينها شيعه و اينها سني. اينکه خيلي عقب گرد است. البته دشمنان اصرار دارند که اين کار را بکنند. اصرار دارند که القا بکنند، و به آن عينيت و واقعيت ببخشند. مگر مي¬تواند کسي بگويد آقا من مسلمان شيعه هستم، اما دنبال اجراي اوامر پيامبر عزيز اسلام نيستم. کدام شيعه؟ اصلاً يعني چه؟ مثلاً کسي بگويد من مسلمانم، اما دنبال اجراي اوامر پيامبر عزيز اسلام نيستم. کجاي اين مسلمان است؟ اين کشک است. مسلمان يعني با همة وجود تابع وجود نوراني پيامبر گرامي اسلام که همة حقيقت عالم و رحمت واسعة الهي است. رحمة للعالمين است. بالاتر از آن، خدا کسي را خلق نکرده است. هم نبي بود و هم رسول و امام مسلمين. اگر کسي بگويد من سني¬ام اما کاري به دستورهاي پيامبر ندارم، يا به بعضي¬ از آنها ايمان دارم و به بعضي¬هايش ايمان ندارم.

بدانيد و مي¬دانيد نتيجه¬گيري از مجاهدت پيامبر و محصول اصلي کار پيامبر و هدف اصلي پيامبر برقراري حاکميت انسان کامل در کرة زمين است والّا اين همه پيامبر عزيز ما آن مرارتها و سختيها را تحمل کرد که هيچ پيامبري به اندازة پيامبر ما اذيت نشد، والا همة آن زحمات ابتر مي¬ماند. او ما را سفارش کرده است که مراقب فرزندم باشيد، فرزند من بايد بيايد دنيا را پر از عدالت بکند. و اين همان حبل الله است. و اعتصمو بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا. حبل الله امام است. فرزند پيامبر است، او که وعده داده شده است. بگذاريد يک خاطرة کوتاه بگويم و يکي دو جمله درباره استان و عرضم را تمام کنم. آن فرزند گرامي پيامبر اسلام که وعده داده شده است، نه تنها محور وحدت بين مسلمين، بلکه محور وحدت بين پيروان همة انبياي الهي است. مستکبرين، قلدرها و فاسدها نمي¬گذارند. [فرزند گرامي پيامبر] نه تنها محور وحدت امت اسلام، بلکه محور وحدت همة بشريت است.

جلسه¬اي با علماي مسيحي سراسر جهان داشتيم. رهبران کليساهاي عالم آمده بودند. بحثهاي مختلفي درخصوص مسائل دنيا کردند، از اينکه دين بايد در سياست دخالت بکند، يا نکند. همين حرفهايي که القائات همين جباران تاريخ است. وقتي نوبت من شد، با مقدماتي همين بحثي را که خدمت شما عرض کردم، براي آنها مطرح کردم و گفتم ما با هم دعوا نداريم. آيا شما به وضعيت موجود عالم رضايت مي¬دهيد؟ گفتند نه. گفتم خوب چه بايد بشود؟ گفتند بايد عدالت و خداپرستي حاکم بشود. خب چه جوري حاکم مي¬شود؟ گفتند بايد موعود بيايد. گفتم خب ما هم مي¬گوييم موعود بيايد. اين يک نقطة مشترک. شما مي¬گوييد بايد حضرت مسيح بيايد، ما هم مي¬گوييم بله، حضرت مسيح بايد بيايد. اما حضرت مسيح در کنار فرزند پيامبر اسلام خواهد آمد. حالا دربارة اين هم با هم بحث نمي¬کنيم، بالاخره بايد بيايند عدالت را برپا کنند. ما بايد چه کار بکنيم؟ خب ما بياييم تلاش کنيم و مقدماتش را فراهم کنيم. در مقدماتش که مي¬توانيم اختلاف نداشته باشيم. بنشينيم ببينيم کجاي عالم ظلم است، جلويش بايستيم.

ببينيم چه کسي زور مي¬گويد، جلويش بايستيم. چه کسي دروغ مي¬گويد، جلويش بايستيم. خب آنها همه تأييد کردند و گفتند آقا منطق، منطق درستي است، ما ديگر حرفي نداريم. گفتم شما اين همه دکان و دستگاه راه انداخته¬ايد و پول خرج مي¬کنيد و از همين قدرتمندها پول مي¬گيريد بفرستيد بروند در اين کشورهاي مختلف، حتي کشورهاي اسلامي ذهن يک نفر را عوض بکنند و مسيحي بکنند. مأموريت شما اين است؟ خوب حالا اين همه مسيحي در عالم است، چه گلي به سر بشريت زديد که حالا مي¬خواهيد تعدادش را زياد کنيد. [منجي بشريت] محور وحدت همة عالم است و سلسله مراتب ولايت به همين ترتيب است. و بدانيد که مي¬دانيد، البته اينها را خطاب به شما عرض نمي¬کنم. چون اينها در عالم منتشر مي¬شود. هيچ محوري براي ايجاد آرامش، امنيت خاطر، آسايش و وحدت بين ملتها و رفع اين فجايع و مفاسد، جز موعود و انسان کامل در عالم وجود ندارد. خداي متعال اين را قرار داد. خود خداي متعال اين¬طور مقرر فرموده است. به اذن الله است.

ما خدا را شکر مي¬کنيم که امروز در جمهوري اسلامي و ملت ايران همه، من با اجازة شما حتي قوم بندي هم نمي¬کنم. اين قوم بنديها و دسته¬بنديها مربوط به مراحل اولية انسان است. انسان وقتي از اينها عبور کرد، بايد مرزها هم برداشته بشود، مرزها چه چيز است؟ اصلاً مي¬شد در دنيا ما دويست کشور داشته باشيم هر کدام با يک قانوني اداره بشوند، بعد انتظار داشته باشيم، دنيا هم اصلاح بشود نمي¬شود، تناقض و تزاحم است. زماني اصلاح مي¬شود که اين مرزهاي جغرافيايي هم برداشته بشود. نه مرزهاي قومي و نژادي و رنگ و پوست، اينها که هيچ. خيليها الان در دنيا فهميده¬اند که اينها هيچ است. حتي مرزهاي مليت و جغرافياي سياسي هم بايد برداشته بشود.

بگذاريد يک مثال کوتاه برايتان بزنم. حالا اين داغ است، مي¬خواهم اين را در اجلاس فائو (سازمان جهاني خواربار و کشاورزي) مطرح کنم. الان مي¬دانيد بحران مواد غذايي در دنيا بسيار شديد است. روغن خام يک¬سال و نيم پيش، يک¬سال پيش تني 500 دلار بود، الان شده 1500 دلار، نمي¬دانم ذرت و مواد ديگر نيز همين¬طور. رئيس آن بخش غذايي سازمان ملل يک جمله¬اي گفت، بعد ديگر بستند و نگذاشتند خيلي منتشر بشود، گفت آقا در عالم قحطي است. علتش چيست؟ غير از مديريت و همين وضع موجود عالم است. آنهايي که توليد کردند، همه انبار کرده¬اند و اعلام کردند که آقا ما نمي¬فروشيم. احتکار کردند. آنهايي که نياز دارند، کشورهاي فقير مدام التماس مي¬کنند و کسي به آنها نمي¬فروشد. آيا نبايد يک قانون واحدي بر اين دنيا حاکم باشد. يک حاکمي در اين دنيا باشد، گوش آنها را بگيرد و آنان را مجبور کند که در انبارهايشان را باز کنند. اصلاً آن نقطة نوراني اتفاق نمي¬افتد جز اينکه همة اين مرزها برداشته بشود.

ما همه يک ملتيم؛ ملت ابراهيم حنيف، مِلة ابيکم ابراهيم ، ما همه ملت پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد مصطفي (ص) هستيم و اين است رمز شرف و فخر ما و آن هم محور وحدت ماست و تلاش براي او زمينة همدلي ماست. هرکس، هر چه در اين مسير مجاهدت کند، به همان ميزان شکوفا مي¬شود و کمال پيدا مي¬کند. راه ديگري در عالم وجود ندارد. هيچ راه ديگري نيست. من آماده¬ام در اين مورد استدلالي بحث کنيم. راه ديگري براي کمال انسان وجود ندارد، جز اين مسير و هر کس هر مسير ديگري را انتخاب بکند، بن بست است. خداي متعال راهي قرار نداده است. والّا ارسال رسل همه بي¬معنا مي¬شد.

ما خدا را سپاسگزاريم که امروز ملت عزيز ايران، علما در ايران، پرچمدار انديشة اسلام ناب¬ و تابع پيامبر گرامي اسلام هستند و همة دنيا را به وحدت، عدالت و خداپرستي دعوت مي¬کنند و يک تجلي¬ آن در همين استان عزيز گلستان است که حاج آقاي نورمفيدي و بقيه عزيزان فرمودند و ما از اين جهت خدا را سپاسگزاريم و افتخار مي¬کنيم و به دنيا معرفي مي¬کنيم و مي¬گوييم بياييد براي خدا و پيامبر کار کردن و دلسوزي براي بشريت را از ايران و استان گلستان ياد بگيريد.

دربارة استان گلستان حاج آقا فرمودند و من هم يک کلمه عرض کنم و زحمتم را کوتاه. اول اجازه بدهيد آن صميم دلم را بگويم. فرمودند کسي ظاهر اين استان را ببيند تصور مي¬کند که اينجا گلستان است. من مي¬خواهم بگويم باطنش هم گلستان است. گلستان بودن يک منطقه به مردم آن منطقه و به علماي آن منطقه برمي¬گردد که پرچمداران مردم¬اند. فرض کنيد الان برويم يک شهري مثل – حال اسم نمي¬برم چون خوب همه جا هستند ممکن است به مردم آنجا ...- برويد آن طرفها که خيلي سروصدا مي¬کنند. برويد ببينيد به ظاهر همه چيز مرتب است. ساختمانها، خيابانها، ماشينها، سيستمها و مترو و قطار و همه چيز به ظاهر هست. آيا آنجا آباد است؟ نيست.

يک خبرنگار امريکايي از من پرسيد «اين شهر نيويورک را چه طوري ديديد؟» گفتم والله فرصت نشد ما برويم و با مردم ملاقات کنيم، ببينيم چه خبر است. ما آمده¬ايم فقط با همين سردمداران ملاقات کرديم. او يک چيزي درذهنش بود، برگشت به من گفت «اين ساختمانها و بزرگراهها و اينها را نديديد؟گفتم و الله آن تعريفي که ما از شهر داريم بتون، تيرآهن و آسفالت و لوله و ... ما به اينها شهر نمي¬گوييم. ما به آن روابط بين انسانها شهر مي¬گوييم. من نرسيده¬ام ببينم اينجا مردم چگونه با هم زندگي مي¬کنند. آيا غمخوار، دوست، پشتيبان، مکمل و راهنماي هم¬اند، متعاون علي البر و التقوي هستند يا نه مثل سگ و گربه در کمين¬ هم¬اند.

آباداني ظاهري موقعي ارزش دارد که در خدمت آباداني معنوي باشد. بحمدالله امروز استان شما از اين نظر نمونه است. در همة صحنه¬ها ما مي¬بينيم و اخبارش را مي¬شنويم. هر جا يک مسئله الهي هست، مسئله¬اي معنوي و عدالت خواهانه هست، اين استان جلوتر از همه و پيشاپيش شما علما دارند حرکت مي¬کنند. پس بحمدالله باطنش هم گلستان است. اما به لحاظ نيازهاي مادي بايد کارهايي انجام بشود. بايد ارتباطات برقرار بشود، شبکه¬هاي آب و راه بيايد، کشاورزان، ماهيگيران، صنعتگران و فرهنگيان عزيز ما مشکلاتي دارند که اينها را بايد برطرف کنيم. اصلاً همه فخر اين عالم به اين است که در خدمت انسانهاي مؤمن باشد. دولت هم وظيفه دارد، مردم هم وظيفه دارند. ما در خدمت شما هستيم. ان¬شاءالله امروز هم دولت تصميمات بسيار خوبي را براي اين استان خواهد گرفت. ما نگاهمان به کشور نگاه عادلانه است، اما بالاخره ما هم انسانيم. وقتي به يک استان مي¬رويم و مي¬بينيم اين مردم خيلي خوب¬اند، بالاخره تشويق مي¬شويم. يک مقداري ممکن است پا را از جادة عدالت آن طرف¬تر هم بگذاريم يعني بيشتر. بالاخره انسانيم، ما که معصوم نيستيم. آن معصوم است که همة وجودش هم عدالت و هم جود است. همه را پر مي¬کند، خزائن خدا دست اوست. کم نمي¬آورد ولي ما کم مي¬آوريم. خزينة ما محدود است. بالاخره بودجه¬هاي دولت محدود است. ان¬شاءالله تصميمات خوبي گرفته خواهد شد، علما هم نظر مي¬دهند، نمايندة محترم مقام معظم رهبري هم آن چيزهايي که مربوط به استان است مي¬فرمايند، ما در دستور کار قرار مي¬دهيم و دنبال مي¬کنيم. من خيلي اميدوارم که استان گلستان به لحاظ پيشرفتهاي مادي هم ان¬شاءالله به سرعت جايگاه شايستة خودش را در کشور ما پيدا بکند.

در پايان مي¬خواهم از همة شما عزيزان و علماي عزيز تشکر کنم. ما در سطح کشور مشکلاتي داريم. ريشة يک سلسله مشکلات از قبل است، يک سلسله مشکلات در طول بعد از انقلاب تحميل شده است، يک سري را هم جديداً دارند ايجاد مي¬کنند. بعضي را هم آنها ايجاد نمي¬کنند، يا در سطح عمومي ايجاد کرده¬اند، تبعاتش به ما هم مي¬رسد. ما بايد تلاش کنيم برسانيم، من خيلي اميدوارم، لطف الهي که از اين بحرانهايي که در دنيا ايجاد شده است. ملت ايران به خاطر همين همدلي و ايمانش ان¬شاءالله با عافيت و با سلامت عبور بکند. ديشب ما بحث خشکسالي را داشتيم. شما مي¬دانيد، 14 استان خشکسالي خيلي شديدي دارند. چهارده استان داريم که آسيب شديد ديده است. چند تا استان داريم که آسيبشان جزئي است. تعدادي استان مثل گلستان هم داريم که اينها ميانه¬اند؛ يعني آسيب ديده¬اند منتها شديد نيستند. آن¬طور هم نيست که آسيبي نديده باشند يا کم آسيب ديده باشند. دولت تمهيداتي انديشيده، بودجه¬اي را قرار داده، راهکارهايي را طراحي کرده و لايحه¬اي را هم تهيه کرده که به زودي به مجلس تقديم خواهد کرد؛ اين براي کمک به کساني است که از خشکسالي آسيب ديده¬اند و براي طراحي اموري که اگر در آينده خشکسالي شد، آسيبي نبينند. خبرهاي اينها را ان¬شاءالله خواهيد شنيد. من بيش از اين مزاحمتان نمي¬شوم. مي¬خواهم دو سه دعا بکنم.

اي خداي بزرگ، اي خدا مقتدر کريم، اي خداي رئوف رحيم ملت ايران براي برپايي دين تو و صيانت از راه پيامبر تو قيام کرده است.

اي خداي بزرگ، اين ملت را محافظت بفرما!

روز به روز بر عزت اين ملت بيفزا!

اي خداي بزرگ، تو با لطف خودت دلهاي اين ملت را به هم پيوند داده¬اي، روز به روز بر برادري و همدلي ملت ما بيفزا!

اي خداي بزرگ، موانع و مشکلات را از مقابل ملت ما برطرف کن! دشمنان ملت ما را منکوب کن!

اي خدا بزرگ، ملتهاي مظلوم نجات عنايت بفرما!

اي خداي بزرگ، ما را در انجام وظايف مربوط به حاکميت ولايت موفق بگردان!

اي خداي بزرگ اي رازق کريم باران لطف و رحمتت را بر همه ملتها و بر ملت عزيز ايران و بر مردم مؤمن گلستان ببار!



به برکت صلوات بر محمد و آل محمد



شناسه خبر: 15934  

- سفرهای استانی دور دوم

, سخنراني ها