- سخنراني در مراسم اختتاميه جشنواره حكمت
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 - 16:59

بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني در مراسم اختتاميه جشنواره حكمت

بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 15928 - 

پنج‌شنبه 19 ارديبهشت 1387 - 14:34

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خيراعوانه‌

وانصاره‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌



خداي بزرگ را سپاسگزارم كه يك بار ديگر به ما و همة

دست اندركاران گرانقدر برگزاري اين مراسم اين توفيق را عنايت كرد كه به شهيد مطهري و انديشه¬هاي والاي او بپردازيم.

سخن گفتن از شهيد مطهري كار سهل و ممتنعي است. سهل است از آن جهت كه تجلي حقيقت و رشحه¬اي از انسان كامل و نيز آيينة خوبيها، زيباييها و انديشة زلال و پاك است و سخت از آن جهت كه كساني بايد بگويند و بپردازند كه حظي برده باشند و اشرافي داشته باشند.

مثل امثال من در سخن گفتن از شهيد مطهري مثل كسي است كه پاي يك قلة بسيار بلند ايستاده، قله¬اي كه ستيغ آن در ابرها و آسمان است و از يك زاوية محدود مي¬خواهد به اين قلة بلند نگاه بكند و همة قله را توصيف بكند. خب اين كار خيلي سختي است. بسيار مشكل است كه از خلال كلمات، عبارات و انديشه¬هاي محدود بشود يك موجود پركشيده به آسمان را توصيف كرد.

اما مي¬توانيم خودمان را به اين راضي و قانع كنيم كه صحبت كردن ما از شهيد مطهري اولاً عرض ارادت به ساحت آن عزيز است و بعد هم اعلام عشق و اراده براي شناخت كامل و پس از آن تبعيت و دنبال گيري. من مطالب نسبتاً فراواني را آماده كرده بودم كه خدمتتان عرض كنم، اما مي¬خواهم محدود كنم.

عرايضم را در دو بخش تقديم خواهم كرد. بخش اول مقايسه¬اي است بين علوم و علماي مختلف و بخش دوم گوشه¬اي از ديدگاههاي شهيد مطهري را خدمتتان عرض خواهم كرد.

ما عالم و علم فراوان داريم، اما از زواياي گوناگون مي¬شود اين علما و علوم را طبقه بندي كرد.

عالماني داريم كه علم خودشان را در وسط معركه و در حالي كه غرق در معركه هستند به دست مي¬آورند. يعني افق نگاه آنها محدود به معركه است و علمي هم كه به دست مي¬آورند و عرضه مي¬كنند محدود به همان معركه است.

ما علمايي داريم كه از معركه فاصله مي¬گيرند و از بالا نگاه مي¬كنند. نه تنها همة صحنه، همة زواياي صحنه، بلكه افق دور را هم در منظر خودشان دارند. اين علم با آن علم و اين عالم با آن عالم متفاوت است.

علمايي داريم كه در برخورد با پديده¬ها و مسائل اجتماعي در همين سطح باقي مي¬مانند. فرض كنيد به يك مشكل اقتصادي، فرهنگي و سياسي كه برمي¬خورند - در بخشهاي گوناگون، مهندسي، طب و علوم انساني اين قضيه صادق است - يك كسي يك مشكل اجتماعي مي¬بيند، مي¬خواهد آثارش را پاك كند؛ يعني با معلول و ظواهر برخورد مي¬كند، اما علمايي هستند كه مي¬روند ريشه¬ها را شناسايي و مداوا مي¬كنند.

علمايي داريم كه هرچه دارند فقط و فقط حاصل تلاش خودشان است. آن چيزي كه مي¬فهمند. علمايي هم داريم كه آينه و انعكاس

علم¬اند.

بالاخره انسان محدود است، مگر اينكه با نامحدود پيوند بخورد. حرفهاي خوب زياد زده مي¬شود، اما كدام حرف اصيل، اثربخش و ماندگار است؟ حرفي كه به جايي ماندگار و اصيل متصل باشد.

علمايي هستند آنقدر بالا مي¬روند كه متصل مي¬شوند و از آن طرف خط اتصالي برقرار مي¬شود دائماً تغذيه مي¬شوند. وقتي صحبت مي¬كند، اين صحبتها مال اين جسم نيست. كلام، نگاه و انديشه¬اش آسماني است.

شهيد مطهري كسي بود كه از محيط خودش اوج گرفت. در برخورد با پديده¬ها ريشه درماني مي¬كرد و باور من اين است كه او متصل بود، والا امكان ندارد عالمي پنجاه سال بنويسد و بگويد و شخصيتي مثل امام شهادت بدهد كه آثار و گفتار او بدون استثنا مفيد است.

او مثل يك طبيب حاذقي از سطح عبور مي¬كرد و ريشه¬ها را مي¬شناخت و از ريشه درمان مي¬كرد. نوشته¬ها را مي¬بينيد. حالا عزيزمان آقاي دكتر علي مطهري فرمودند كه ايشان مرد زمان و آينده نگر بود. اين يك حقيقت است. كسي كه متصل شد، از محدوة زمان و مكان بالا مي¬رود. بالا كه رفت حقايق را مي¬بينيد. حقايق هم هميشه جاري است. ريشة مشكلات بشر واحد است، اما بروز و ظهورش متفاوت است و كسي كه ريشه¬ها را شناخت، نسخه¬اي كه مي¬پيچد درمان حقيقي و ماندگار است.

وقتي مي¬بيند در جامعة ما يك عده التقاطي و مادي پيدا مي¬شوند، بلافاصله مي¬رود ريشه¬يابي مي¬كند، ريشه¬هايش و علل گرايش را پيدا

مي¬كند، نه اينكه برود با آدمهايي كه در چاله افتاده¬اند دست به يقه بشود.

مسائل فرهنگي در جامعه پيدا مي¬شود، ريشه ها را شناسايي مي¬كند و مداوا را از آنجا شروع مي¬كند.

عالمان و علمايي داريم كه به حقايقي دسترسي پيدا مي¬كنند، اما شجاعت و شهامت ايستادگي برآنها و دفاع از آنها را ندارند. زياد داريم آدمهايي كه به فهمي از حقيقت دسترسي پيدا كردند، اما با خودشان بردند و دوستان نزديكشان هم متوجه نشدند كه اينها به سطوحي از حقيقت دسترسي پيدا كرده¬اند. ايمان زلال، ارادة مستحكم، اعتقاد ناب به خدا و كشف حقايق از منشأ آن، شخصيت ويژه¬اي را به نام شهيد مطهري ساخته و پرداخته كرد.

من مي¬خواهم كوتاه برخي از ديدگاههاي ايشان را در يك بخش خدمتتان عرض كنم. مي¬دانيد همة اين عالم در انسان خلاصه شده و براي اوست و انسان همة عالم است و اگر انسان نبود، هيچ ظرفي براي بروز و ظهور ارزشها، خداپرستي، پاكي، عدالت و زيباييها وجود نداشت. جايي نبود كه خدا در آن معرفي بشود.

همة عالم عبارت است از انسان و شناخت خدا در گرو شناخت انسان است. همة پيامبران الهي آمده¬اند تا انسان را به انسان بشناسانند. همة مصلحان، عمر، توان و جان خود را بر سر صيانت از انسانيت انسان گذاشته¬اند. همة حرف همين است. پيامبران چه كردند؟ آمده¬اند تا از آن حقيقت و جوهرة انسانيت صيانت كنند.

آمدند قدر انسان را جايگاه و راه كمال انسان را در مقابل او قرار بدهند. غير از اين چيزي وجود ندارد. اگر دم از فرهنگ، اقتصاد، تاريخ، معنويت و توحيد مي¬زنيم، همه براي انسان و از انسان است.

من نمي¬خواهم وارد بحث انسان شناسي بشوم، اما شهيدمطهري شهيد راه احياي انسانيت انسان است. او با همة وجود از جوهرة انساني بشريت دفاع كرد. همة فرياد شهيد مطهري دعوت انسانها به بازگشت به انسانيت انسان بود. همة حرفهاي شهيدمطهري معرفي وجوه گوناگون يك انسان كامل است. همة حرف شهيد مطهري بيان نيازها، ضرورتها و وظايف انسان شدن انسان است. موضوع كار شهيد مطهري مثل موضوع كار پيامبران انسان است. او با همة وجود از انسان صيانت كرد.

من مي¬خواهم سه عنواني را كه ايشان همت والايي برايش به كار برد اينجا برايتان عرض بكنم. خب اين انسان وجوه گوناگون دارد، استعدادها، ظرفيتها و تجليات گوناگون دارد.

يكي از اموري كه شهيد مطهري به شدت از حريم آن صيانت كرد و ايستاد، موضوع انديشه، عقل و تفكر است. مطالب و عبارات فراوان، ارزشي كه او به عقل انسان، قوه انديشه و تفكر انسان مي¬داد و قائل بود. او تفكر را عين عدالت مي¬دانست و آفات انديشة درست را به خوبي تشخيص داد، كالبدشكافي و ريشه يابي كرد و در برابر ما قرار داد. ]معلوم كرد كه[ چه چيزهايي مانع انديشة صحيح است و استفادة درست از قدرت تعقل و تفكر]را مشخص كرد[. من نمي¬خواهم]موضوع¬ را[خيلي بسط بدهم و در همين عنوان خلاصه مي¬كنم. ايشان آفات را ذكر مي¬كند. آفاتي كه مانع انديشه درست است و البته همة كلام ايشان مستند به قرآن كريم سرچشمة وحي الهي است.

موضوع ديگري كه ايشان در صيانت از آن بسيار فداكاري كردند، صيانت از ايمان و اعتقادات ناب است؛ چون همة پيرايه¬ها را كنار زد. جهان¬بيني توحيدي، وحي و نبوت، معاد، عدالت و امامت را وجه عبوديت انسان را نوشت. ايشان جايگاه انسان در آفرينش و رابطه انسان با خدا را كه منشأ همه تجليات انسان است، به خوبي تصوير كردند. با خرافه¬ها، بدانديشیها، انحرافات، خودخواهيها و زياده¬خواهيها مقابله كردند.

ايشان توحيد را آن¬قدر زيبا، پاك و زلال معرفي كردند كه هر كس در دل و فطرتش ذره¬اي از پاكي و صداقت وجود داشته باشد، وقتي مطالب ايشان را مي¬خواند، بلافاصله مي¬گويد «آمنا و صدقنا»؛ ايمان مي¬آورد و چون متصل به حقيقت است، آن¬قدر روان و ساده است كه شما مي¬توانيد به راحتي كتاب را به يك نوجوان اوايل دبيرستان و اواخر راهنمايي بدهيد بگوييد بخوان، به يك دانشمند بزرگ جهان هم مي¬توانيد بگوييد بخوان. هر دو مي¬توانند دريافت كنند.

بخش يا عنصر سومي كه ايشان براي صيانت از آن بسيار تلاش كرد، بحث كرامت و آزادي انسان است. اصلاً همة پيامبران براي صيانت از كرامت انسان آمده¬اند. خداي متعال كرامت را به انسان هديه كرده است. اگر كرامتي نباشد، چيزي وجود ندارد. همة اين عالم خلق شده است كه كرامت انسان متجلي شود و اين مستلزم آزادي، آزاد انديشي و اختيار است. ما خدا را سپاسگزاريم كه توفيق داده است امروز با نام و ياد شهيد مطهري و براي دنبال¬گيري انديشه¬هاي او دور هم جمع بشويم و مجاهدتي را سامان بدهيم.

بگذاريد يك جمله ديگر را عرض كنم و مطالبم را خاتمه بدهم.

اشاره كردم، شهيد مطهري از كساني بود كه شجاعت ايستادگي بر اصول را داشت. عزيزمان اينجا فرمودند كه ايشان از شماتت عوام

نمي¬ترسيد. من مي¬خواهم اشاره كنم كه ايشان از شماتت خواص هم

نمي¬ترسيد. اصلاً ايشان پيوسته بود. كسي كه مي¬رود آن بالا مي ايستد و نگاه مي¬كند ديگر ساير قدرتهاي مادي زير پاي او هستند و اصلاً اصالتي براي آنها قائل نيستند. وقتي فريادگر توحيد است، ديگر براي نمرود، فرعون و پايين¬ترها چيزي قائل نيست. بعضيها خيال مي¬كنند امثال شهيد مطهري آنها را قدرت بزرگي مي¬دانند، اما از آنها نمي¬ترسند. مي¬خواهم خدمت شما بگويم اصلاً اين¬طور نيست. اصلاً آنها را قدرتي نمي¬دانند. كسي كه ايمان به خدا دارد و مي¬داند او قاهر علي كل شيء و قادر علي كل شيء است و همة قدرتها و تواناييها از اوست و هيچ كس از خود چيزي ندارد، او ديگر براي ديگران قدرتي قائل نيست. براي ادعاها و ارزشهاي غيرالهي جايگاهي در ذهنش نيست. نه اينكه در جايگاهي باشد كم محلي بكند. دو بحث است. مي¬گويند فلاني شجاع است و از اين قدرت نمي¬ترسد. يك موقع اين را قدرت مي¬داند و نمي¬ترسد، يك موقع اصلاً آن را قدرت نمي¬داند. همين¬طور در انديشه¬هاي غيرالهي؛ ايشان حقيقتي نمي¬يابد، به همين خاطر نگراني¬اي ندارد از اينكه طرح بكند. شما مي¬بينيد ايشان وقتي مي¬خواهد انديشه هاي غيرالهي را نقد بكند، زيباتر، قوي¬تر و مستدل¬تر از خود مدعيان بيان مي¬كند و بعد آن را نقض مي¬كند؛ يعني منحرفين اگر عرضه و هنر داشتند، مي¬آمدند با همين قالبي كه استاد مطهري مطرح مي¬كند، خودشان را مطرح مي¬كردند. ممكن بود خيليها باور كنند.

دوستان شما با آثار ايشان آشنا هستيد. وقتي انسان اول تعريف انديشة مخالف را مي¬خواند، خوشش مي¬آيد، مي¬گويد عجب چيزي است. بعد وقتي نقد مي¬كند، مي¬بيند كه اصالتي براي آنها قائل نيست. واهمه¬اي نيست.

مي¬دانيد در زندگي ايشان نقل است كه در همين دانشگاه ايشان

مي¬آمدند تدريس مي¬كردند. مي¬گفتند وسايلشان را در يك بقچه

مي گذاشتند مي¬آوردند و روي ميز تريبون مي¬گذاشتند. از ايشان

پرسيدند كه آقا اينجا دانشگاه است. اينجا فناوري و علوم مختلف و ...است كه بعضيها مي¬بينند مسحور مي¬شوند. ايشان مسحور نمي¬شد. حقيقتي در آنها نمي¬ديد. ايشان فرموده بودند- يعني مضمون اين است - كه من مخصوصاً اين را مي¬آورم كه بدانند اين ظواهر اصالتي ندارد. طبيعي است كسي كه متصل بشود، كلامش كلام ناب باشد، برحقيقت بايستد و واهمه نكند، دشمنان فراواني دارد. طبيعي است، در طول تاريخ بوده است. همان كساني كه جلوي حضرت ابراهيم (ع) موضع گرفتند، جلوي استاد مطهري موضع گرفتند.

البته شما مي¬دانيد در طول تاريخ ابزار و روش كساني كه از مسير حق منحرف شدند ثابت بود. هو كردن و تمسخر و بي¬ادبي و متهم كردن و ... .

بعضي دوستان در جلسه كه من خدمتشان ارادت دارم يادشان هست. اين گروههايي که مجاهد و فرقان و ... نام داشتند، همه وجودشان عفونت بود. در مقابل منطق شهيد مطهري كم مي¬آوردند فحش مي¬دادند، مسخره و فضاسازي سنگين مي¬كردند و مي¬رفتند زير پر بعضيها را هم تحريك

مي¬كردند؛ همان¬طور كه آقاي محمديان و آقاي مصلحي اشاره كردند، كه استاد مطهري را از زبان ديگران هم [تخطئه کنند.]

استاد مطهري اسلام را يك حقيقت الهي و تنها حقيقت الهي مي¬دانست كه اگر درست عرضه بشود، به سرعت پذيرفته مي¬شود. همة مشكل اين است كه در هم مي¬پيچانند و نمي¬گذارند حقيقت به گوش دل و جان انسانها برسد. هنرشان فقط همين است. نه اينكه اصالتي دارند، هنرشان فقط اين است كه «سد عن سبيل¬اند.» مانع اند، نمي گذارند پيام برسد والا اگر پيام برسد اين پيام فطري و الهي است و به سرعت مي¬گيرند.

شهيد مطهري جهاني بود، پيام و كلامش هم جهاني است. شما ببينيد هرجايي كه كلام ايشان ترجمه شده، هرجايي كه رفته خريدار دارد. بعضيها خيال مي¬كنند آثار استاد مطهري را فقط بايد در كشورهاي اسلامي ترجمه و منتشر كنيم؛ نه، اين]آثار[بشري است و به هر جاي دنيا كه

مي¬رويد، خريدار دارد. چون موضوعش موضوع انسان و حقيقت است. به خوبي اشاره كردند. راه و انديشه و نوع نگاه شهيد مطهري حقيقت اصيل جاري در آفرينش است و نياز امروز فردا و فرداهاست. علتش هم روشن است، چون او از حقيقت بهره برده بود، خروجي¬اش هم حقيقت است.

اينهايي كه مي¬بينيد خيلي دست و پا مي زنند، چهل سال، پنجاه سال، دويست سال، تمام. مي¬ميرند تمام. اثري ندارند، چون از هستي فيضي نبرده¬اند.

ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش

اما كسي كه مثل آقاي مطهري متصل شد، اصلاً همه چيزش حيات آفرين است.

آنهايي كه پيشاني ايشان را هدف گرفتند خيلي اشتباه كردند، خيال كردند مي¬توانند مطهري را از صحنة عالم پاك كنند. خير، مطهري تا ابد زنده است و روز به روز انديشة او متجلي¬تر، درخشان¬تر و در عرصة وسيع¬تري از عالم منتشر مي¬شود.

مثل يك نهالي است كه قد بر مي¬افرازد، از بين رفتني نيست، چون حقيقت و هستي است. آنهايي كه هيچ¬اند، همان موقعي هم كه هستند، نيستند و وجودي ندارند. شبح¬، وهم¬ و خيال¬اند و من فكر

مي¬كنم نياز امروز نسل جوان، انديشمندان و عوام و خواص ما اين است كه به انديشه¬هاي مطهري برگرديم. اين همه جمعيت براي شركت در يك مسابقه نشان دهندة بالندگي و حيات انديشة شهيد مطهري است. من از همة شما تشكر مي¬كنم.

اما انديشة شهيد مطهري انديشه و فرهنگ انقلاب است. او معلم و مكتب انقلاب است و انقلاب متعلق به همة زمانها و مكانهاست. تمام شدني نيست، به جايي محدود نمي¬شود. بنابراين، ما هم نياز داريم، همه نياز داريم؛ سياستمداران، علماي ما، دانشگاهيان، جوانان و اقتصاددانان و هنرمندان ما، همه نياز دارند. اين را بايد بسط بدهيم.

كار دوم اين است كه خانوادة معزز و بزرگوار شهيد هم كه عنايت دارند، عنايت كنند باقيماندة آثار استاد منتشر بشود. اينها متعلق به همه است. بگذاريد نسلهاي ما بدانند ايشان چه توصيفي مثلاً از مرحوم پروين اعتصامي دارد. بگذاريد جوانان ما بفهمند كه شعر و شاعري، عشق و هنر چيست. همين¬طور در بخشهاي ديگر؛ در اقتصاد و اجتماع.

ما هم اگر كاري از دستمان بر بيايد، در خدمتتان هستيم. اين مال ملت و بشريت است. شهيد مطهري كه مال خودش نبود، كجا مال خودش بود؟ هدية الهي براي بشريت بود.

اين را در بخش خارجي هم فعال بكنيد. البته به شما عرض كنم، ما هر جاي عالم برويم وقتي كه بازخوردها را مي¬گيريم، مي¬بينيم آخر حرف انديشة شهيد مطهري است كه امروز دارد از ملتها بازتاب مي¬كند. اما اين بايد در عمق جان ملتها برود و اين نيازمند كار است.

دانشگاههاي ما همين¬طور؛ اشكال ندارد به جاي اينكه فلان كتاب را آقايان به عنوان متن درسي بگذارند، كتب شهيد مطهري همه¬اش متن درسي است ديگر. شما متن درسي از اين زيباتر داريد؟ با همة اصول علمي تدوين شده است. اين متن درسي مي¬شود ديگر. مي¬رويم جامعه¬شناسي مي¬خوانيم؛ جامعه¬شناسي چه كسي را مي¬خوانيم؟ جامعه¬شناسي استاد مطهري را بخوانيم. آنها را بخوانيم، اينها را هم به عنوان دو واحد بگذاريد. نترسيد از اينكه برويد محكم بايستيد و كتب شهيد مطهري را به عنوان واحد درسي دانشگاه در رشته¬هاي مختلف علوم انساني و غير ]علوم[ انساني ]بگنجانيد[. چه كسي گفته ما متعهديم دائماً حرفهاي آنها را بياوريم و به طور اجباري در مغز بچه¬هايمان فرو بکنیم. چه كسي گفته؟ اسمش را هم علم بگذاريم و بگوييم اين ديگر خدشه¬ناپذير هم هست. چه كسي اين حرف را زده است؟ خدا گفته؟ پيامبران گفته¬اند؟ انقلاب گفته؟ منطق و عقل سليمي پشت آن است؟ آنها را بگذاريم، اين را هم بگذاريم، بعد حاصلش را ببينيم. بالاخره ما مي¬رويم حرفهايي را كه آنها براي تسلط بر جهان درست كرده¬اند، مي¬آوريم و در قالب متون درسي مي¬آوريم، جوانانمان را ملزم مي¬كنيم بخوانند و عين آن هم امتحان بدهند. اگر برخلاف آن نوشت نمره نمي¬دهم، يك مقدارش را هم براي خودمان بگذاريم. بگوييم اينها هم علم است.

من از همه تان تشكر مي¬كنم؛ به خصوص از جوانان دانشجو، استادان، علما و طلابي كه در اين كار بزرگ مشاركت كردند و از همة شما هم صميمانه متشكرم.



والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته




شناسه خبر: 15928  

- سخنراني ها