
سخنراني در ديدار با جامعه اسلامي اصناف و بازار
بسم الله الرحمن الرحيم
شناسه خبر: 13153 -
سهشنبه 16 بهمن 1386 - 22:10
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر واجعلنا من خيراعوانه
و انصاره والمستشهدين بين يديه
ايام دهة فجر انقلاب اسلامي را به شما عزيزان تبريك عرض مي¬كنم و خداي بزرگ را سپاسگزارم اين توفيق را عنايت كرد كه لحظاتي در جمع صميمي شما ياران صبور و وفادار انقلاب اسلامي حاضر باشم.
خب، آقاي كربلايي غدير اين قدر خوب اداره مي¬كند، هم نوحه خواند، هم شعر خواند و هم دربارة انقلاب صحبت كرد. دلم مي¬خواست همين¬طور تا آخر جلسه بنشينيم و ايشان اداره بكنند. حاج آقا فراهاني هم كه هم نجابت و هم طبق معمول بزرگواري به خرج دادند و همة موارد مثبت را گفتند. آقاي ميركاظمي هم بالاخره گفت و نگفت.اما تقريباً مطالبي را گفت. آقاي آزاد هم كه آزاد است، ما چه كار كنيم. گفتند در تمام اين جمع يك نفر آزاد بيشتر نيست.
من مي¬خواهم چند جمله¬اي دربارة انقلاب با شما صحبت كنم. چون
مي¬دانم اين ايام بالاخرة همه دلها دارد به عشق انقلاب مي¬تپد، به خصوص براي شما كه زندگيتان بالاخره از اول با انقلاب گره خورده است؛ يعني نمي¬توانيد از انقلاب جدا بشويد و نمي¬توانند شما را از انقلاب جدا كنند؛ يعني اگر همة شياطين جن و انس بسيج بشوند، به فضل الهي قادر نيستند كه بين شما و آرمانهاي انقلاب فاصله بيندازند. اما يك سؤال هست كه من مي¬خواهم با طرح اين سؤال مطلبي را خدمتتان عرض¬كنم، بيايم به شرايط امروز و وظايفي كه براي فردا داريم.
چه سرّي در انقلاب امام بود و هست كه چندين سال از انقلاب گذشته، هم دامنة انقلاب گسترده¬تر شده، هم عمق انقلاب بيشتر شده و هم عشق به انقلاب در دلهاي ما فروزان¬تر شده است.
شما همه مي¬دانيد،شك نداريم كه امروز انسانهايي كه آماده¬اند براي آرمانهاي اين انقلاب فداكاري كنند، تعدادشان بسيار بسيار بيشتر از 29 سال قبل است. نسل دوم و سوم آمده و الان سروكلة نسل چهارم هم پيدا شده است. همة انقلابها در انتقال از نسل اول به دوم يك ضربه
مي¬خورند و به نسل سوم كارشان تمام است. ديده¬ايم ديگر. اما اين چيست كه هرچه جلوتر مي¬رود، فروزنده¬تر مي¬شود؟ چه سرّي در آن هست؟ خب اصلش اين است كه امام براي خدا بود. كار براي خدا ماندگار است . نمي¬خواهم وارد اين حوزه بشوم. مي¬خواهم بگويم امام چه كرد، چه فرمولي به كار برد، چه چيزي را در درون اين ملت دست¬كاري كرد كه اين انقلاب هرچه جلوتر مي¬رود، عظيم¬تر، پرشكوه¬تر و پيروزتر [است]؟ يك مقايسة كوتاه بكنيم و ببينيم الان شرايط ما چيست. ذهنتان را به دوران اوايل انقلاب و جنگ تحميلي ببريد. چه مظلوميتي بر اين كشور حاكم بود. از اين همه رسانه¬هاي جهان حتي يك مورد حاضر نبود حرف ملت ايران را منتشر بكند و بعد هم پشتش تحليل، تحريف و هركاري مي¬خواهد بكند، اما منتقل بكند، يادتان هست كه چه خبر بود.
ملت ايران در يك مظلوميت مطلق ايستاد و از خودش دفاع كرد. به مهاجمِ متجاوز مدال مي¬دادند و ملت ايران را محكوم مي¬كردند و هيچ كس در دنيا نبود يك كلمه بگويد كه اين ملت مظلوم است و حق با اين ملت است. حالا 29 سال گذشته است. همه¬شان بسيج مي¬شوند كه چهرة نوراني ملت ايران را مخدوش كنند، اما شكست مي¬خورند. همه¬شان بسيج مي¬شوند كه از دستيابي ملت ايران به يك قلّة علمي و فناوري جلوگيري كنند، همه¬شان با هم شكست مي¬خورند. اين معنايش اين است كه انقلاب سال 1357 در سال 1386 قوي¬تر، پرقدرت¬تر، عميق¬تر، عظيم¬تر و اثرگذارتر است. امام عزيز ما، روزي فرمودند ما انقلابمان را به جهان صادر مي¬كنيم. همة دنيا بر سر ايران ريختند كه يعني چه؟ چه قدر توهين و تبليغات كردند و منفي گفتند. اما الان چه اتفاقي افتاده، هرجاي دنيا كه مي¬رويم، مي¬بينيم انقلاب امام و ملت ايران حضور دارد. چه رمزي در اين هست؟ من مي¬خواهم يك موردش را خدمتتان بگويم.
به نظرم امام آمد شخصيت و دلهاي ملت ايران را هدف قرار داد. به تعبير ديگر، امام آمد آن كرامت انساني له شدة زيرپاي استكبار را احيا كرد. آمد قدرت ملت ايران را به خودش شناساند. آمد فطرتها را بيدار كرد؛ فطرتي كه بيدار شد و براي خدا حركت كرد، و خدايي و شكست¬ناپذير است و قدرتش دنيا را خواهد گرفت. ملت ايران قدرت خودش را فهميد كه اگر براي خدا و در راه خدا قيام بكند، سيلي بنيان كن حركت خواهد كرد. آمد خودمان را به خودمان باوراند. يادتان هست، امام مي¬گفت اينكه تكرار كنيم و باوركنيم كه مي¬توانيم، مي¬توانيم. آمد زنده كرد. شخصيت انساني ملت ايران را زنده كرد. به تك تك ايرانيها ارزش، خودباوري و شخصيت داد؛ يعني تك تك زنده شدند. كسي كه بيدار و زنده شد، خودش مدعي و صاحب كار مي¬شود. لازم نيست كسي بكسلش كند و بياورد، خودش مي¬آيد. كدام يك از شماها را به ميدان انقلاب آوردند؟ چه كسي را با اجبار گرفته¬اند و به ميدانهاي جانبازي و شهادت بردند؟ چه كسي شما و بقيه را وادار كرده كه بدون دريافت مادي در خدمت انقلاب بايستيد و وقت، عمر و سلامتي¬تان را بگذاريد. كسي بيدار شد خودش صاحب كار مي¬شود. امام فرمود: «اين كشور و انقلاب متعلق به مردم است و مردم ولي نعمت ما هستند.»
اين كار امام از جنس كاري بود كه پيامبر عزيز اسلام، حضرت محمد مصطفي (ص) كرد. پيامبر همين كار را كرد. آمد آدمها را به خودشان شناساند. كسي كه خودش را شناخت، خدا را مي¬شناسد. كسي كه خدا را شناخت، ديگر در خانة كس ديگري نمي¬رود. جنس كار همان است. والّا صدر اسلام را نگاه كنيد، اصلاً مي¬شود باور كرد. در بدترين نقطة عالم و بدترين دوران تاريخي¬اي كه بر بشريت گذشت، يعني در سياه¬ترين دوران فرهنگي بشر در طول تاريخ، پيامبر عزيز اسلام طلوع كرد. ديگرعقب افتاده¬ترين آدمها آنجا بودند. كسي كه بچه¬اش را مي¬كُشد، ديگر از اين بدتر در عالم پيدا مي¬شود؟ آن وضع فرهنگي، زنان و مردان؛ آن افتضاحاتي بود كه بت پرستي در مقابلش[ناچيز بود]. پيامبر اسلام ظرف چند سال از دل همان جا چه بيرون آورد! اين يعني جنس كار يكي است.
عزيزان من، ملتي كه بيدار شد و به خدا متصل شد، قدرت خودش را شناخت و وارد صحنه شد، اين ملت شكست ناپذير است و اين ملت همة مشكلات را از پيش پاي خودش برخواهد داشت. اين ملت همة قله¬ها را فتح خواهد كرد.
دوستان اشاره كردند، يادتان هست قبل از انقلاب براي اينكه ما را تحقير كنند، چه شعرهايي مي¬ساختند؟ لطيفه، جك، شعر و ادبيات
مي¬ساختند كه بگويند ايراني هيچ كاري بلد نيست و نمي¬تواند. من قبلاً در جمع معلمين گفته¬ام. ما بچه بوديم، مي¬ساختند و در دهان اين بچه¬ها بود. آدم مي¬فهميد كه اين از يك جايي طراحي شده كه فلان كشور موشك مي¬سازد، ايران آفتابه ساز است. خب اگر ما خودمان را باور نمي¬كرديم، الان بعد از 29 سال كجا بوديم؟ الان كجا هستيم؟ يك مقدار از فضاي اين زمان بيرون بياييد. همة شما تجربه داريد. فرض كنيد برويم و در نقطه¬اي از كرة ماه بنشينيم و به زمين نگاه كنيم. بايد ببينيم ايران كجاست؟ ملت ايران به كجا رسيد. فشار مي¬آوردند كه ايران مي¬خواهد هسته¬اي بشود، نمي¬دانم چه مي¬خواهد بشود و مي¬خواهد بمب بسازد و اين حرفها.
من در نيويورك گفتم، گفتم شما ملت ايران را نمي¬فهميد. ملت ايران دارد در همة جهات با سرعت بالا جلو مي¬رود، نه فقط در هسته¬اي، در پزشكي هم همين¬طور است. در فيزيك، شيمي، سلولهاي بنيادين و بيوتكنولوژي و نانوتكنولوژي هم همين طور است؛ يعني در پيشرفته¬ترين علوم دنيا الان ملت ايران دارد حرف مي¬زند و اين هم درهوا و فضا كه شما ديديد؛ ملتي كه قدرت خودش را بشناسد و با توكل بر خدا در مسير انجام وظيفه قدم بر دارد، اين ملت ديگر پيروز است و درها به سرعت به رويش باز مي¬شود. در عرصة سياسي و فرهنگي كه غوغاست.
خيلي وقتها به بعضي از همكاران من اين احساس دست مي¬دهد كه اين همه تقاضا به سمت جمهوري اسلامي است و خدا دارد اين همه فرصت را در دنيا فراهم مي¬كند، نكند ما نتوانيم پاسخ بدهيم. درها دارد پشت سر هم به روي ملت ايران باز مي¬شود. 26-27 سال پيش جنگ را تحميل كردند، ترور مي¬كردند و مي¬كشتند، صداي ملت ايران به هيچ جا نمي¬رسيد. امروز هر جاي دنيا مي¬رويم، هر جمعي كه شركت مي¬كنيم همه مي¬گويند آقا ما طرفدار ملت ايرانيم.
به خدا به شما بگويم، من صحنه¬هايي مي¬بينم كه آدم مي¬خواهد همان جا وسط خيابان و وسط مراسم به سجده بيفتد يا اشك شوق بريزد كه چه جور صدها ميليون صدها ميليون الان دارند به سمت ملت ايران
مي¬آيند. اينها حاصل حركت الهي امام و شناخت خود است.
بگذاريد اينجا يك جمله جلوتر بروم. اگر كسي خودش را نشناسد، هيچ چيزي را نخواهد شناخت. اصلاً بهره¬اي از اين دنيا نمي¬برد. چه
بهره¬اي مي¬برد؟ كسي كه خودش را نشناسد، چه چيز را مي¬تواند بشناسد؟ به تعبيري بايد بگوييم اين انقلاب، انقلاب بازسازي و شناخت انسان است. جشن انسانيت است. فقط جشن ملت ايران نيست، جشن همة دنياست. چون انقلاب مي¬خواهد همة دنيا را با نور هدايت آشنا بكند.
خب امام و شهدا و جانبازان كارشان انجام دادند. شما هم تا الان انجام داديد. اما مسئوليت تمام نشده است.
حقيقت اين است كه ما به دو دليل بايد ايران را به عنوان كشوري نمونه در دنيا بسازيم. دليل اول، وظيفة انقلابيمان است. مگر يك جامعة ولايي مي¬تواند در بخشي عقب افتاده باشد يا نقصهاي آشكاري در زندگي مردم حضور داشته باشد. نمي¬شود، بايد بر طرف كنيم.
فرمود: كونوا لنا زينا ولا تكونوا علينا شينا؛ زينت ما باشيد. بخشي از آن همين اقتدار، استقلال و عزت ملت ايران است. بخش ديگرش هم اين است كه بايد اين كشور را در همة بخشها گلستان كنيم. ممكن است كسي سؤال بكند، نمي¬توانيم؟ نمي¬توانيم ايران را گلستان كنيم؟ چرا نمي¬توانيم؟ يك موقعي مي¬گفتند شما آفتابه مي¬سازيد. همه¬شان مبهوت هستند. ديديد اين موشكي كه ديروز براي كاوش مدارها و جمع¬آوري اطلاعات رفت كه مسير بعدي را باز كند. مي¬دانيد اطلاعات اين مي¬رود آنجا يك دستگاهي به نام كاوشگر پرتاب مي¬شود و اطلاعات مسير و جوّ و همه چيز را پايين مي¬دهد. اينها براي آن موشك اصلي كه مي¬خواهد برود، از اينجا برنامه مي¬دهند كه برود و اين ماهواره را دقيقاً در همان جايي كه پيش بيني شده قرار بدهد. كسي به ملت ايران كمك كرد؟
هيچ كس كمك نمي¬كند. ما به قول خودشان در تحريم اقتصادي و تكنولوژي هستيم. چه كسي اين را ساخت؟ همين جوانهاي مؤمن و جوانهاي نسل اول كه حاج احمد آقا و ... ديگر ... تازه نسل اول هم نيستند، نسل يك و نيم هستند. خدا آقاي سعيد اماني را رحمت كند، ايشان نسل اول انقلاب بودند. نسل دوم؟ خير. جوانهاي نسل سوم. ديروز من آنجا گفتم - جايتان در آن مراسم خالي بود - ما رفتيم ديديم اينها همه جوانهاي 25 تا 28 ساله، از نظر روحي اين قدر قوي، مدت طولاني¬اي نيست كه ما به آنها امكانات داده¬ايم، گفتيم ماهواره، موشك مي¬خواهيم، مرحلة اول در اين ارتفاع پايين 250 كيلومتر، بعد برويد ماهوارة مخابراتي، بعد مي¬رويد ارتفاع بالاتر، مرحلة سوم بايد به اوج برويد و ماهواره¬اي بيندازيد كه چند سال در هوا بچرخد و همه چيز را بدهد. يك نفر از اينها نگفت ما نمي¬توانيم. يا از اين مأموريت سنگين بترسد. يك نفرشان اين را نگفت.
عزيزان من، ما هم بايد هم به لحاظ مسئوليت انقلابي ايران را بسازيم و هم به لحاظ مسئوليتي كه از ناحية تقاضاي ساير ملتها بر عهدة ماست. ما نمي¬توانيم به عنوان يك ملت موّحد، اگر ملتي از ما درخواستي كرد يا انتظاري داشت، ما بگوييم نخير ما با شما كاري نداريم. توقع ملتها از ما اين است كه به آنها الگو بدهيم.
بگذاريد خاطره¬اي برايتان بگويم تا ذائقه¬تان عوض بشود و خوشحال بشويد. آن اوايل در همين قضيه هسته¬اي ما با خيلي از اين رؤساي جمهور و ... صحبت مي¬كرديم. غير از يكي دو تا كه كاملاً با ملت ايران همراه و انقلابي¬اند. بعضيهايشان خيلي خيلي از ما دورند اما واقعاً دلدادة ملت ايران و نظام ولايت و امامت¬اند. آن اوايل دائم به ما مي¬گفتند آقا كوتاه بياييد. اين قدر تند نرويد. راجع به صهيونيستها و جنايتكاران حرفي نزنيد. خطرناك است. مدتي گذشت. فضا عوض شد. به ما مي¬گفتند خب حالا شما يك كم كوتاه بياييد ما هم آماده¬ايم به شما كمك كنيم. الان به ما مي¬گويند آقا شما چه مي¬دهيد؟ ما كمك مي¬خواهيم. درعلم، اقتصاد و صنعت، بياييد به ما فناوري بدهيد. ما نمي¬خواهيم دستمان را جلوي اين قدرتها دراز كنيم و تعداد اينها دارد روز به روز زياد مي¬شود. الان اين را از ما مي¬خواهند و اين ديگر يك مسئوليت ديني و شرعي بر عهدة ما مي¬گذارد.
سؤال؛ اين كار آسان است؟ نخير، سخت است. هر كار ارزشمندي سخت است. كار آسان كه ارزشي ندارد. اگر بنا بود الماس را همين طور روي زمين بريزند، ديگر كسي دو ريال مي¬خريد؟ چه قدر فشار، ميليونها سال فشار تحمل كرده، بعد كسي كه مي¬خواهد اين را استخراج كند، زحمت زيادي تحمل مي¬كند تا كمي استخراج كند و انسان و يك ملت از دل همين سختيهاست كه روحش بزرگ مي¬شود و عزت پيدا مي¬كند و متعالي مي¬شود. بله، سخت است، اما آيا نشدني است؟ نخير، شدني است. مي¬بينيم كه شدني است. من به شما بگويم ما الان نمي¬توانيم بسياري از پيشرفتها را اعلام كنيم. در همين داروهايي كه اشاره كردند، به خيلي از آنها نمي¬توانيم اشاره كنيم. چون تا برود ثبت جهاني بشود، دو سال طول مي¬كشد، ناگهان كسي فرمولش را جاي ديگر مي¬برد و براي خودش ثبت مي¬كند. در دنيا اين رسم است و خيلي راحت انجام مي¬گيرد و بعضي موارد را اصلاً نمي¬توانيم بيان كنيم. چون بعضيها در دنيا الان چشم ديدنش را ندارند. همين موشكي كه ديروز به هوا پرتاب شد،الان خيليها زانوي غم در بغل گرفته¬اند و با صهيونيستها رفت و آمد كه بازي¬اي در بياورند، البته نمي¬توانند.
به فضل الهي نخواهند توانست. مي¬خواهم بگويم خيلي از موارد را نمي¬شود اعلام كرد. اما هست. پس بايد دست به دست هم بدهيم و ايران عزيز را بسازيم.
الان به دل و روحية خودتان مراجعه كنيد، به سال 1357 تا 1359 برگرديد. ببينيد اين لذت و عشقي كه الان در دلتان هست، جنسش از همان جنس است. اين حيات بخش است. اين يك ملت را زنده نگه مي¬دارد. اين اگر ضعيف بشود، پست¬ترين و بي¬عرضه¬ترين دشمنان خودشان را بر ما تحميل مي¬كنند.
بگذاريد خاطره¬اي در باب هسته¬اي در تأييد اين عرضم بگويم. اين آقايان واقعاً باورشان اين بود كه اگر فشار بياورند، دو قطعنامه بدهند، از اين طرف كوتاه مي¬آييم. واقعاً باورشان بود. بر اساس همين باور غلط سناريوي سياسي عليه ما را تنظيم كردند و البته بعضيها هم در داخل بودند كه به اينها گزارش مي¬دادند. خودشان در ظلمات¬اند، مي¬خواستند راهنماي عدة ديگري كه آنها در ظلمات سياه¬تري هستند باشند؛ كه آقا شما فشار بياوريد، اينها كوتاه مي¬آيند، بين اين و اين اختلاف است. اينها با هم دعوا دارند و ... قطعنامه را غليظ و سريع كنيد. واقعاً تصورشان اين بود كه اگر فشار بياورند، ملت ايران تسليم خواهد شد.
من چند بار به آنها پيغام دادم. گفتم شما خيلي اشتباه مي¬كنيد. شما ملت ايران را نمي¬فهميد. شما در سياهي هستيد و ملت ايران در نور است.
نمي¬فهميد. گفتم حالا اختيار با خودتان است. آزاديد. انتخاب كنيد، ولي بدانيد شكست مي¬خوريد. در همين ملاقات دو سه ماه پيش يكي از همين ملاقات كننده¬ها به صراحت مي¬گويد كه اينها جزو اسناد افتخار ملت ماست. مي¬گفت ما فكر مي¬كرديم فشار بياوريم، شما تسليم مي¬شويد. ما
نمي¬خواستيم شما به اينجا برسيد، ولي رسيده¬ايد، چكار كنيم. اگر احساس كنند كه در ملت ايران ضعفي پيدا شده است، بي¬عرضه¬ترين آنها هم
مي¬خواهد به ما زور بگويد. بايد مراقب باشيم.
البته هميشه بوده¬اند. اول انقلاب هم يك مشت آدم ترسو و دلدادة به دشمن و گرويدة به دنيا بودند كه دائم دعوت به سازش مي¬كنند. جوان ما به آنجا رفته و در مقابل زورگوييهاي آنها ايستاده و گفته شما به چه دليل از ما مي¬خواهيد كه ما از حقمان دست برداريم؟ به چه منطقي؟ بعد آن طرف رفته و گفته من نااميد شدم. به جاي اينكه اين جوان را تشويق كنند و بگويند آفرين كه رفتي ايستادي و از عزت ملت ايران دفاع كردي و بدخواهان ملت را از غلبة بر ملت مأيوس كردي. به جاي اينكه به دشمن بتوپند كه تو چرا زور مي¬گويي... اينها مهم نيستند، هميشه بوده¬اند. مهم متن ملت است. اگر قدرت خودمان را بشناسيم، بدانيد به لطف خدا هيچ قله¬اي دور از دسترس ملت ايران نيست. اين قدر تبليغ كردند كه 150 سال در كشورهايي مثل ما كه آن آقا عطسه هم مي¬كند، اينجا بگويند اين عطسه خيلي حساب شده بود، اينها نقشه¬اي پيچيده دارند. به خدا در مديريت دنيا مانده¬اند. ما نمي¬خواهيم دشمن را ضعيف بشماريم، ولي مانده¬اند ديگر. در فلسطين، عراق، لبنان و افغانستان نمانده¬اند؟ مانده¬اند. درخودشان مانده¬اند. اگر كسي نمانده باشد، كم نياورده باشد، هرجا كه مشكلي پيدا كرد كه سلاح نمي¬كشد و با آن تهديد نمي¬كند. اين آقا آمد اينجا دور زد و رفت. ديديد ديگر. خيلي هم پرت و پلا گفت. كسي به او محل گذاشت؟ او را هو كردند.
بايد همان روحيه، آرمان و عشق در دلهاي ما و ملت ما ادامه پيدا كند. اين اگر باشد، اين ملت نه تنها شكست¬ناپذير است، بلكه همة دنيا را با فرهنگ خودش و به فضل الهي خواهد گرفت.
بايد ايران را در همه بخشها از جمله در بخش اقتصاد بسازيم. اشاره كردند، من قبلاً هم گفته¬ام. ضرورتي نمي¬بينم كه تكرار كنم كه اصناف از امين¬ترين و دلسوزترين اقشار در انقلاب بودند. اصلاً بازار ما بازار عبادت، انصاف، اعتماد و خدمتگزاري است. اگر نگاه ما نگاه انقلاب باشد، تك تك ما مورد لطف خدا قرار گرفته¬ايم. خدا توفيق و فرصتي داده كه به انقلاب و ملت ايران در عرصة اقتصاد، چه توليد چه توزيعش خدمت كنيم.
البته بايد علوم را فرا بگيريم. اطلاعات داشته باشيم. مهم¬تر از علوم روز احكام ديني¬مان را در بازار فرا بگيريم.
بدانيد هر جايي كه فرصت خدمتگزاري بيشتر فراهم است، شياطين هم بيشتر آنجا حضور دارند. اين طبيعت كار است. يك آدم عاطل و باطلي كه به درد هيچ چيزي نمي¬خورد، شيطان با او چه كار دارد؟ خيلي با او كاري ندارد. نوچة دست هشتمش را سراغ او مي¬فرستد. ولي فرماندهانش را جاهايي مي¬فرستد كه جاي خدمتگزاري و اثرگذاري است؛ در فرهنگ، اقتصاد و سياست. خب اصناف ما در صحنة عمل نشان دادند كه يار وفادار و ماندگار انقلاب¬اند. اين كلام امام است. امام لا ينطق عن الهوي. ما اعتقادمان اين است كه امام همين طوري حرف نمي¬زند. همة كلماتش حساب داشت. نگاهش حساب داشت؛ بازوي ستبر انقلاب، آن فداكاريهاي قبل و بعد از انقلاب.
ما بايد رابطة صميمي بين دولت، اصناف و ملت را تنظيم كنيم. دستهاي پليد مي¬خواهند بين قشرهاي مختلف، در يك قشر بين صنفهاي مختلف، در يك صنف بين واحدهاي مختلف و در يك واحد بين افراد مختلف [اختلاف ايجاد كنند]. اين شيطان است، كار شيطان همين است.
سال گذشته يادتان هست، شما مي¬خواستيد طرح ضيافت را اجرا كنيد چه چيزهايي نوشتند؟ اصناف آمده¬اند پيشقدم شده¬اند و كسي كه به آنها زور نگفته است. اصلاً مگر كسي مي¬تواند زور بگويد؟ در ايران كسي نمي¬تواند به كسي زور بگويد، چون ملت بيدار است. ملت الهي است. امريكا نمي¬تواند ملت ايران به زور بگويد، ديگر بقيه كه جاي خود دارد. خود اصناف تصميم گرفتند بيايند بايستند و يك عرصة خدمتگزاري را پركنند، ديديد چه حرفهايي زدند؟ چرا اين طوري است. براي اينكه اگر همة ما دست به دست هم بدهيم، سرعت پيشرفت كشور ما ده برابر
مي¬شود و شياطين نمي¬خواهند. هر جايي ما پيشرفت مي¬كنيم و خوشحاليم، آنها عصباني¬اند.
عزيزان من، بايد اين رابطة صميمي را حفظ كنيم. وزارت بازرگاني، گروهها و سازمانها، اصناف، اتحاديه و شوراها صنفي همه در يك
جبهه¬ايم. جبهة خدمتگزاري به ملت عزيز ايران و چه مدالي در دنيا بالاتر از اين؟ اينها را تنظيم و مستحكم كنيد.
من البته صميمانه از اصناف عزيز در كشور تشكر مي¬كنم. ما بالاخره حواسمان به تبليغات خائنانة دشمنان هست. مي¬روند يك كار خيلي زشتي كه حالا در هر صد هزار يك نفر گوشه¬اي انجام مي¬دهد، اين را برجسته
مي¬كنند و كار را دائم مي¬كوبند، بعد كه مي¬خواهند مصداقش را به ما نشان بدهند، مي¬روند آدمهاي خوب را نشانه مي¬گيرند. اين ترفندي است كه ما دستشان را خوانده¬ايم. بايد با هم كمك بكنيم. بالاخره شب عيد است. بعد ماه مبارك است. هميشه هست. اين جوري نيست كه تمام بشود. جريان زندگي و خدمتگزاري و توفيق خدمتگزاري هم هست.
من از همة شما به خاطر همة خوبيها و خدماتتان در انقلاب صميمانه تشكر مي¬كنم.
اجازه مي¬دهيد جمله¬اي هم راجع به هسته¬اي بگويم؟ شما همه¬تان مي¬دانيد در موضوع هسته¬اي آنچه براي دشمنان ما مهم¬تر بود، يعني از اصل قضية فناوري توليد سوخت مهم¬تر بود. شكستن اراده و عزت ملت ايران بود. نبرد هسته¬اي يك نبرد نظامي، اقتصادي يا فناوري نبود. گرچه در آن بخشها هم بسيار مهم بود. اما محور درگيري يك محور سياسي بود. هدف، شكستن ملت ايران بود. والّا مي¬دانيد آنها حتي اگر كشوري چهار تا بمب هم داشته باشد، مگر نيستند كشورهايي كه بمب دارند. حالا اولاً به چه دردشان مي¬خورد. بعد آنها كه بمب نسل پنجم و هفتم و هيجدهم و ... اين قدر بمب دارند، موشكهايشان همين¬طوري به همة نقاط دنيا
نشانه¬گيري شده، هر لحظه شاسي آن را بزنند پرتاب مي¬شود. آنها كه از بمب و تانك نمي¬ترسند، آنها از ارادة مستحكم يك ملت مي¬ترسند و آنها اراده و غيرت ملت ما را نشانه گرفتند و مي¬خواستند بشكنند. در اين هفت هشت ماه ديگر به التماس افتادند تا يك امتيازي بگيرند. تا بگويند بالاخره ديديد كه ما با هم جمع شديم و شكست داديم و همان را پلة اول براي پلة بعدي بكنند.
بعضيها متوجه اين حقيقت نبودند و نمي¬خواستند هم متوجه بشوند. دائم مي¬گفتند آقا چه خبر است؟ كوتاه بياييد. چرا شما تدبير بلد نيستند؟ نبايد با دشمن تند سخن گفت. بايد جوري حرف زد كه قضيه را جمع كرد. نبايد كشور را به خطر انداخت. ديديد كه چه حرفهايي زده شد. هرچه مي¬گفتيم برادر عزيز، آدمِ مدعي چيز فهمي، اينجا جاي كوتاه آمدن نيست، اينجا از آن جاهايي است كه اگر (الف) را بگويي بايد تا (ي) را بگويي. ما در همين دورة قبل ما ديديم، آمدند گفتند قطعنامه مي¬دهيم. گفتند چه كار كنيم شما قطعنامه ندهيد؟ گفتند اينجا را تعطيل كن. گفتند بسيار خوب اينجا تعطيل. بعد آمدند گفتند اينجا را كه تعطيل كرديد كه كفايت نمي¬كند. فلان جا دارد كار مي¬كند. اگر آنجا را تعطيل نكنيد، ما دوباره قطعنامه مي¬دهيم. يك كاغذي مي¬نويسند به عنوان پيش¬نويس قطعنامه. در آن حرفهاي تندي مي¬نويسند بعد پنهاني به دست ما مي¬رسانند، مي¬گويند يك نفري آنجا اين را كپي گرفته و برايمان آورده، اگر شما فلان عقب¬نشيني را انجام ندهيد، اين تصويب مي¬شود.
بعد از داخل و خارج شروع مي¬كنند اي واي، داد اگر تصويب بشود، ديگر ملت ايران بايد رو به قبله دراز بكشد. اين جنگ رواني است. عرصه، عرصة سياسي و جنگ اراده¬هاي يك ملت با قدرتمندان بود. هر كس مصمم¬تر، صبورتر، پيروزي از آن او بود و آنها مي¬دانستند كه اگر اين اراده را شكستند ديگر تمام است.
من گفتم، شايد شنيده باشيد. دفعة اولي كه سال 1384 بعد از انتخابات و قبل از تنفيذ من به نطنز رفتم، ما اصرار داشتيم اينها قبل از تنفيذ راه بيفتد. گفتيم راه بيندازيد ما هم آمده¬ايم مي¬گوييم ما با اين وضع تحويل گرفته¬ايم و مي¬خواهيم جلوتر ببريم. بالاخره دولت شما كه تمام شده، شما كه داريد مي¬رويد يك قدم برداريد. حالا نشد باز به گردن همين دولت افتاد و ما هم خدا را سپاسگزاريم.
ما به نطنز رفتيم. شما هم مي¬شناسيد. خدا شاهد است. ارة آهن¬بر برقي را پلمپ كرده بودند. همه چيز پلمپ شده بود. اين دستگاهي كه
مي¬چرخد و غني¬سازي مي¬كند. يك روكش آلومينيومي دارد. يك دستگاهي است كه تعادل بالانس اين روكش را تنظيم مي¬كند. اينها هم پلمپ. دستگاه ولت متر پلمپ و تازه در نشست پاريس گفتند شما بايد تمام رشته¬هاي تحصيلي منتهي به هسته¬اي را تعطيل كنيد. يعني ديگر فيزيك، شيمي، رياضيات و مكانيك و صنايع را در ايران تعطيل كنيد. امام فرمود: كلام قرآني است، اينها مثل سگ هستند. فرار كنيد [دنبالتان مي¬آيند]. بايستي مي¬ايستند، جلو بروي... اين كلام خداست. شما يك قدم از جلوي اينها عقب برويد، ديگر اينها به راحتي رهايتان نمي¬كنند.
يك رئيس جمهوري به من گفت آقا ما يك قدم كوتاه آمديم، آمدند تمام دستگاههاي ما را جمع كردند و بردند و ما پشيمانيم. اين جوري نيست كه شما يك قدم عقب بگذاريد قانع بشوند. آنها تا محو همة حيثيت ملت ايران مي¬آيند. اين درس را انقلاب به ما داد. ديديم. امام گفت. خدا گفته است. بالاخره در هر صحنه¬اي كه شما براي استقلال و عزتت
مي¬ايستي هزينه دارد، ولي شما آدمهاي با تجربه¬اي هستيد. انقلاب خودمان را با ساير انقلابها مقايسه كنيد. وقتي انقلاب پيروز شد، در مقايسه با ديگران چه قدر هزينه داده بوديم.
چند روز پيش وزير مجاهدين الجزاير پيش من بود. ما شنيده بوديم يك ميليون كشته داده¬اند. ايشان گفت ما در دورة مبارزه با استعمار فرا نسه ده ميليون كشته داده¬ايم. آن وقت آن ابعاد انقلاب را ببينيد. ابعاد انقلاب اسلامي را ببينيد. اصلاً قابل قياس است؟ بله، هزينه داشت. زندان رفتن، آوارگي و مخفي بودن و شكنجه و تظاهرات و شهيد دادن و ... هفتاد هزار شهيد، 15 خرداد و 17 شهريور و ... داشت، ولي بالاخره بهاي عزت و استقلال است.
اما براي هسته¬اي در مقايسه با ديگران ما چه داديم؟ آن كشورهايي كه هسته¬اي شدند هر كدامشان تا اينجا تعهد داده¬اند. ببينيد ديگر، ابر قدرت است اما جرئت ندارد يك كلمه به اين صهيونيستها بگويد بالاي چشمت ابروست. براي اينكه تعهد داده است.
بگذاريد خاطره¬اي بگويم. بالاخره چون جمع دوستان انقلاب است. دهة انقلاب است. آمد ديگر، روزيتان است. معلوم است دلهايتان خيلي با صفاست.
من چند سال پيش صحنه¬اي در تلويزيون ديدم كه غصه¬اش در دلم بود و هنوز هم به طور كامل بر طرف نشده است. ديدم يك مسئولي از ايران به يك كشور اروپايي رفت. رئيس آن كشور بالاي پله¬ها ايستاد. اين مسئول ما را از آن دور پياده كردند، آن نامرد يك قدم پايين نيامد. براي چه؟ براي اينكه خرد كند. من آن شب در تلويزيون ديدم خيلي غصه¬ام شد. خدا شاهد است. گفتم اين خداي بزرگ شرايطي فراهم بياور كه اين جبران بشود. گذشت. سال گذشته همان آقايي كه بالاي پله ايستاده بود، در اوج مسائل هسته¬اي و جنگ لبنان به ما پيغام داد كه بياييد مي¬خواهيم راجع به لبنان با شما همكاري كنيم. اينها روششان اين است كه در زماني كه نياز هم دارند اول طرف را تحقير مي¬كنند و نياز خودشان را به عنوان نياز طرف مقابل جا مي¬اندازند. اين روش شيطاني است. پيغام دادند بيا. گفتيم بسيار خوب. يكي از مشاورين بنده تعيين شد كه برود صحبت كند. اعلام كه كردند او گفت حالا نه ما الان براي استراحت و تفريحات برويم و تا 20 روز ديگر نيستيم. گفتيم بسيار خوب و در دلمان گفتيم به جهنم. گفتيم بسيار خوب شما به ما نياز داريد، ما كه به شما نياز نداريم. گذشت و چند روز بعد پيغام دادند كه اين سه¬شنبه آقا حاضر است تا يك نفرتان را بفرستيد. من گفتم بگوييد بسيار خوب مي¬آيد. گفتند مي¬آيند و وقت تنظيم كردند و برنامه تنظيم شد. شب ساعت يك اين دوست ما مي¬خواست پرواز بكند. ساعت 10 زنگ زدم آقاي وزير خارجه بگو نمي¬آييم. گفت آخر نمي¬شود. بالاخره وزير خارجه نمي¬شود، بايد رعايت كرد. گفتم نه خير بگو نمي¬آييم. بگوييد رئيس جمهور او را احضار كرده و فردا با او كار دارد و او نمي¬تواند بيايد. عقب انداختيم. گذشت، چهارپنج روز بعد دوباره زنگ زدند و گفتند ما سه¬شنبه به بعد ديگر تعطيلي نداريم. گفتم، بسيار خوب، بگوييد قبول مي¬كنيم. دوباره شب سه¬شنبه كه قرار بود برود، گفتم بگوييد كار پيش آمده، نمي¬آيد. دوبار ديگر تكرار شد. فهميدند. آمدند گفتند آقا تسليم، ببخشيد.
آن وقت يك مشاور بنده رفت،آن آقا براي استقبال از اين مشاور شش نفر از مشاورانش را پايين پله فرستاد. خودش هم تا راهرو آمد كه رسم نيست، يعني رئيس جمهور در يك اتاق مي¬نشيند كه به ديدنش بيايند. خودش هم تا راهرو آمد. حالا اين را كنار بگذاريد. بالاخره از عزت انقلاب خوشحال بشويد. همان كشور وقتي مي¬خواست هسته¬اي بشود 12 سال مبارزه كرد. ابرقدرت است. در شوراي امنيت عضو ثابت است، ولي آنها كه داشتند، نمي¬گذاشتند كسي به آنها اضافه بشود. چرا اضافه بشود؟ دو سه نفر دارند دنيا را مي¬خورند، يك نفر چهارم آمده مي¬گويد حاجي «انا شريك» خب نمي¬پذيرند و مي¬گويند برو دنبال كارت. 12 سال مبارزه كردند آخرش هم تعهد دادند. يك كشوري كه مدعي آزادي و انقلاب است. تعهد دادند. تعهدشان چيست؟ دقت كنيد.
(نا تمام)
والسلام عليكم و رحمة¬الله و بركاته
شناسه خبر: 13153
- سخنراني ها
1390 رياست جمهوري اسلامي ايران 2011 Presidency of The Islamic Republic of Iran
آدرس: تهران - میدان پاستور - خیابان پاستور تلفن: +98(21)64451