
سخنراني در ديدار با روحانيون و ايمه جمعه استان بوشهر
بسم الله الرحمن الرحيم
شناسه خبر: 13150 -
پنجشنبه 11 بهمن 1386 - 10:06
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه
خداي بزرگ را سپاسگزارم در آستانة دهة فجر انقلاب اسلامي توفيق زيارت شما عزيزان، پرچمداران ترويج فرهنگ اسلام ناب محمدي (ص) را نصيبم كرد.
سه جمله خدمتتان عرض مي¬كنم. جملة اول اينكه نگاه بنده به علما در همين دو كلمه¬اي بود كه عرض كردم. علما در اين ديار بحمدالله تا حد بسيار بالا در مسير ترويج انديشة اسلام ناب جان فشاني مي¬كنند و تاريخ روحانيت ما سرشار از افتخارات است.
جملة دوم دربارة نقش دولت در حمايت از فعاليتهاي اسلامي به معناي خاص، كاري است كه در مسجد و حوزه انجام مي¬شود. از اوايل انقلاب يك حرف و مطلبي وارد فضاي عمومي كشور شد، به اين معنا كه خزانة دولت تعهدي در قبال ساخت مساجد، حوزه¬ها و امور فرهنگي¬اي كه از اين مسير انجام مي¬شود، ندارد يا به تعبير ديگر، اگر مساجد يا حوزه¬ها از ناحية دولت پشتيباني بشوند، دولتي مي¬شوند و اين كار به عهدة مردم¬ است. به نظرم مي¬رسد كه اينجا يك مغلطه¬اي انجام شد و انحرافي اتفاق افتاد.
استقلال روحانيت ما جزء ويژگيهاي برجسته و از عوامل مؤثر در حركت صحيح اين قشر ارزشمند در طول تاريخ اين كشور بوده و اين حرف درستي است. اما مساعدت دولت به اين موضوع خدشه¬اي وارد نمي¬كند. خيليها هستند كه الان از بودجة دولت استفاده مي¬كنند، اما كار خودشان را مي¬كنند. يا استادان دانشگاه همه حقوقشان را از دولت
مي¬گيرند، اما عليه دولت هم موضع¬گيري مي¬كنند و كسي هم اصلاً به آنها ايراد نمي¬گيرد كه شما كارمند دولت هستيد. البته ظرافتهايي در موضوع روحانيت هست كه اينها يك مقدار شرايط را عوض مي¬كند، اما حداقل در ساخت مسجد و خانة عالم و ساختمان حوزه و .... علي القاعده ديگر مشكلي نيست.
همين مطلبي كه آمد چرخيد، روي برنامه¬ريزيها و تصميم¬گيريها اثر گذاشت؛ يعني در اين 28 سال بودجه¬اي كه دولتها به مجلس مي¬دادند، راجع به همه چيز بودجه بود، الا براي مساجد. خب بالاخره بيست و هفت هشت سال شما فرض كنيد يك موقع مي¬گفتند آموزش و پرورش مهم است، 28 سال مرتباً پول گذاشتند، الان بالاخره چقدر مدرسه، هنرستان، آزمايشگاه و ساختمان درست شده است. دهها هزار مدرسه در اين 28 سال ساخته شده است. خب اگر يك حسابي هم براي اين موضوع باز مي¬شد، در اين 28 سال خيلي كارها انجام مي¬شد. حالا ما بايد جبران كنيم. قطعاً جبران آن در يك سال، دو سال و سه سال نمي¬شود؛ يعني امكانش نيست در اين خرجهايي كه براي كشور درست شده يك بخش از آن را ما حذف كنيم و براي اينجا بگذاريم. همين الان كساني كه بودجه¬اي مي¬گيرند اصلاً در مسير مصرف نمي¬كنند. ما مي¬خواهيم يك ذره آن را كم كنيم و بگوييم لااقل اين قدر نگير كمتر بگير. سر و صدا و از اين طرف و آن طرف بالاخره مي¬روند از طريق نمايندة شهرشان يا كس ديگري در مجلس زير آب آن را مي¬زنند. ما پول را مي¬دهيم و هيچ، نه
سياست گذاري هست و نه چيز ديگري. جهتش هم جهت تعيين شدة عمومي كشور نيست. حالا ما يكي دو سال است كه يك حسابي براي اين قضيه باز كرده¬ايم و هر سال هم كمي آن را چرب¬تر مي¬كنيم. اين درست نيست كه مسئولي اعلام كند كه ما چقدر بودجه براي حوزه¬ها گذاشتيم و چه جوري گذاشتيم. اين يك مقداري موضوع را از آن جايگاه خودش پايين مي¬آورد.
اما بدانيد براي سال آينده ما اصلاً يك جهش داديم؛ هم براي مصلاها و هم براي مساجد. اما نه اينكه يك ساله همه ساخته بشود. اصلاً من اين حرف را نمي¬زنم. اما يك جهش براي مساجد، مصلاها و حوزه¬ها داديم.
بگذاريد يك شوخي هم بكنم. بالاخره اين دولت چون خودش در اين راه تلاش مي¬كند، ماشاءالله تازه تقاضاها بيدار شده است. به يك شهر 30 هزار نفره رفتيم يك مصلا با 40 هزار متر مربع ساختمان طراحي كرده¬اند. گفتيم خدا پدر و مادرتان را بيامرزد ما كه تا 40 سال هم نمي¬توانيم بودجة اين را بدهيم. بالاخره يك چيزي درست كنيد كه از وضع كنوني يك گام بهتر ولي پيش بيني بشود كه در آينده همين طور تكميل بشود. اما 30 ـ 40 هزار متر ساختمان را يكدفعه شروع مي¬كنيد، اين 30 سال ديگر هم تمام نمي¬شود و تا 30 سال مردم بايد حسرت داشتن يك مصلا يا يك كانون فرهنگي را بخورند. از آن طرف هم بالاخره بايد ملاحظاتي بشود. اميدوارم براي سال 1387 يك مقدار بودجه¬هايي كه مي¬آيد، بيشتر بشود.
ما در همين سال گذشته در كل كشور، حالا رقم نگوييم چون اصلاً همه زندگي ما براي اسلام، عبادت، نماز و مسجد و فرهنگ است و غير از اين مفهومي ندارد، يعني اگر دولت اسلامي كار اقتصادي هم مي¬كند، هدف نهايي آن كار فرهنگي است كه حالا در جمله سوم عرض خواهم كرد. بنابراين، در اين جهت دارد كار مي¬شود. اميدواريم خداي متعال هم هدايت بكند و بركت بدهد تا بشود ظرف چند سال شرايط را تغيير بدهيم. حالا مسجد ساخته بشود، اگر كسي هم در آن نماز مي¬خواند، يا نمي¬خواند، ديگر به ما مربوط نيست. چون همين الان مساجد فراواني در كشور داريم كه حتي يك وعده نماز هم در آنجا برپا نمي¬شود. حالا بالاخره علتهايي دارد كه بايد بزرگان ديني ما بنشينند و چاره كنند و آنجايي هم كه به عهدة دولت است، دولت آماده است وظيفة خودش را انجام بدهد.
اما جملة سوم بحث دغدغة فرهنگ است. فرهنگ به معناي اعتقادات، اخلاق، رفتار و آرمانهايي كه يك نفر دارد در زندگي¬اش دنبال مي¬كند. همان فضاي عمومي¬اي كه روابط بين آدمها را شكل مي¬دهد. اين دغدغة اصلي همة انبياي الهي و ائمة طاهرين (ع) و صلحاست.
اگر كسي فكر كرده خداي متعال اين همه زمين و آسمانها و آنچه در آنهاست را آفريده مسخر انسان و در خدمت انسان كه انسان فقط بيايد حسابي بخورد و برود، اينكه خيلي پرت است. همة اينها آيات الهي است و همه براي اين است كه از دل اين خاك يك موجودي برخيزد و رشد كند كه خدا در خلق او به خودش آفرين بگويد: تبارك الله احسن الخالقين. بسيار خب بيايد 60 سال، 70 سال، 100 سال، 200 سال، 400 سال، به سه هزار سال قبل برگرديم كه عمرها كمي طولاني¬تر بود، هزار سال همه عمر حضرت نوح، هزار سال استفاده بكن و برو. پس غرض اصلي اين بود كه از اينجا انساني بيايد كه يك موجودي تربيت بشود كه همة وجودش عبادت و تجلي خدا باشد و اين هم يعني يك كار فرهنگي.
من مي¬خواهم از شما سؤال كنم، كدام كار فرهنگي در اين راستا اثرگذار و مؤثر است و كدام كار فرهنگي غيرمؤثر است؟ آيا در كشور ما كار فرهنگي كم انجام مي¬شود؟ كم انجام نمي¬شود. ما فقط تحت عنوان فرهنگ همين سال 1386 هزار و هشتصد ميليارد تومان پول داديم. همين امسال.
من مي¬خواهم ذهن و دل شما را به وادي ديگري ببرم. بالاخره يك تهاجم فرهنگي است، يك كاري هم ما داريم انجام مي¬دهيم؛ يعني جبهة حق هم دارد كار خودش را انجام مي¬دهد. من مي¬خواهم سؤال كنم، آيا پيامبر عزيز اسلام از اين بودجه¬ها، امكانات، تجهيزات، كامپيوتر و ... داشت كه اثر مي¬گذاشت؟ رمز اثر گذاري كلام پيامبر و ائمة اطهار (ع) ـ بياييم جلوتر كه به خودمان نزديك باشد. ـ و كلام امام در چه چيزي بود؟ امام چه چيزي داشت انقلاب كرد؛ در همة دنيا نه در ايران. انقلاب امام انقلاب جهاني است. حالا اگر فرصت شد، من دو سه كلمه عرض خواهم كرد. امام چه كاري مي¬كرد و چه كرد؟ چه چيزي در حركت امام بود كه اين جور آشوب به پا كرد؟ بالاخره يك چيزي بود. دنيا همة رسانه¬ها را در اختيار داشت. طاغوت در همين كشور همه چيز را در دست داشت. راديو، تلويزيون، روزنامه¬ها، كرسيها، تريبونها و ... در دستش بود. چه طور امام از آن راه دور هيمنة طاغوت نه، هيمنة استكبار را متلاشي كرد. بالاخره يك ويژگي¬اي در حركت امام بود.
من مي¬خواهم دو ويژگي را خدمتتان عرض¬كنم و با جبهة مقابلمان مقايسه كنم. جبهة مقابل ما كه فرمودند تهاجم فرهنگي و دنياي مادي اينها اولاً چشم و گوشها را پر مي¬كند. همة هنر آنها اين است كه چشم آدمها را پركنند تا وقتي كسي ببيند، مسحور بشود و در ثاني آدمها را به شيطان متصل كنند؛ يعني ارتباط آدمها با شيطان را خوب محكم كنند، قفل هم بزنند كه ديگر كسي بازش نكند و هوس باز كردنش را هم نداشته باشد. هنر جبهة طاغوت اين است كه يك كاري كند چشم و گوش آدمها را پركند و با تحريك و غلبة شهوات بر روح و جان يك انسان او را به شيطان وصل كند. بگويد آقا امام تو اين شيطان است. غير از اين است؟ خب همين است. بگويد آقا اين رهبر تو، دنبالش بيا و طرف را به شيطان وصل مي¬كند و ديگر خيالش راحت است. هر جاي دنيا شعلة هجوم فرهنگي هست، همين دو كلمه است. چشم و گوشها را پر كنند و بعد هم به امامشان وصل كنند؛ شياطين جن و انس. وصل كنند و بگويند خب اين ديگر سوار قطار شد، در ريل است و دارد مي¬رود. اما اين طرف بايد چه كار بكند؟ چشمها را پر كنيم؟ نمي¬گويم اينها نبايد باشد. اينها لوازم كار است. نمايشگاه، فيلم و ... اينها لوازم كار است.
اما ما مي¬خواهيم چشمها را پركنيم؟ در كار تبليغي پيامبر عزيز ما، امام ما كارش با چشمهاي مردم بود؟ يعني يك كاري مي¬كرد كه همه بگويند عجب عظمتي! مثلاً يك مسجدي بسازيم كه هر كس از دور ديد [تعجب بكند]. من به يك كشوري رفتم ـ اشاره نمي¬كنم كه شناخته بشود، شما
مي¬شناسيد ـ رئيس جمهورش گفت من مسجدي ساخته¬ام از روي احترام گفتم بسيار خب برويم بازديد. ديديم واقعاً چقدر خرج كرده. بهترين مصالح، چه ساختماني! چند هزار متر مربع شبستان، كاشي كاري،
منبت¬كاري، گران¬ترين چوبها، سنگها و مصالح. يك كتابي هم خودش نوشته بود كه واقعاً دو ريال نمي¬ارزيد؛ يعني اگر آدم براي خريد آن كتاب دوريال مي¬پرداخت دچار خسارت شده بود. هديه گرفتن آن هم
نمي¬ارزيد. اين قدر كه آدم دستش را دراز كند و آن كتاب را بگيرد؛ يك مشت حرفهاي بي¬ربط. بعد سر در آن يك طرف قرآن را گذاشته بود و يك طرف هم اين كتاب را. خب اين چشمها را خيره مي¬كند، اما اين بساط به هدايت كسي هم منجر خواهد شد؟ حتماً نمي¬شود.
رمز موفقيت امام و پيامبر عزيز ما اين بود كه مخاطبش چشم مردم نبود، بلكه دل مردم بود. اين رمز جاودانگي و ماندگاري روحانيت ماست كه تا الان سر و كارش با دل مردم بوده است. البته چگونه مي¬شود در دل اثر گذاشت؟ كلامي كه از دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند؛ يعني هر كلامي كه بهره¬اي از حقيقت داشته باشد، اثر گذار است. اگر بهره نباشد زيباترين كلمات و قوي¬ترين استدلالها اثري نمي¬كند. اصلاً جنس تبليغ براي خدا و هدايتگري با جنس تبليغ براي شيطان متفاوت است. دو موضوع است. هر چه ما به اين دومي پرداختيم، همان قدر موفق بوده¬ايم. امام در دستش چيزي نداشت. يك پيرمرد تنها در نجف نشسته، از آنجا دو خط
مي¬نوشت، غوغا به پا مي¬كرد. همة دنياي استكبار با همة تجهيزات عليه ما بود و ملت ما دست خالي. مي¬آمد در تلويزيون دو سه جمله مي¬گفت، اصلاً معادله به هم مي¬خورد. در آن طرف هدف تحريك شهوات، خودخواهيها، غرايز و قدرت طلبيها و در اين طرف بيدار كردن انسانها و فطرت انسانهاست. اين يك كار دلي و آن يك كار يدي است، اينها با هم فرق مي¬كند. اعتقاد من اين است كه هر جا ما به اين نكته توجه كرديم برنده بوديم. بقيه¬اش را خدا مي¬رساند. بقيه¬اش مهم نيست.
آقا كلاس درس، حوزه و مدرسه عبارت است از معلم و مدرس و دانش¬آموز كه دل داده باشند. مي¬تواند زير يك چادر هم باشد. در آنجا انسان ساخته مي¬شود، اما در كاخهاي بر افراشتة امروز ما و در ساختمانهاي دانشگاهها و ... انسان ساخته نمي¬شود، چون اين رابطه برقرار نيست. ما بهترين ساختمانها را داريم اما در آن، نه اينكه نمي¬شود، متناسب با اين سرمايه¬گذاري اتفاقي نمي¬افتد. براي اينكه اين رابطه برقرار نيست.
حالا فرض كنيم كه اصلاً همة كار ما همين است؛ يعني همة ويژگيهاي اين كار در ما و فعاليت فرهنگي ما جمع است. گرچه باز من خدمت شما عرض كنم. كار تبليغ دين يعني احياي انسان و انسان سازي و طبيعي است كه:
ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش.
اصلاً محال است. شايد يكي از رموز اين كلام بلند كه فرمودند: كونوا دعاة الناس بغير السنتكم، نه اينكه تبليغ نباشد، معنايش اين نيست. سخنرانيهاي قوي و مستدل بايد باشد، اما آن چيزي كه از بين اين سخنراني مي¬رود در دل مردم اثر مي¬گذارد، آن چيزي است كه در دل خود انسان است، اين نكتة اول.
نكتة دوم، همة هدف آنها اين است كه آدمها را از خدا دور كنند و به شيطان، جن و انس بچسبانند.
ما مي¬خواهيم مردم را به كجا وصل كنيم؟ مي¬شود همين طور بگوييم مردم خوب باشيد، خداپرست باشيد، دعا كنيد و تمام سؤالهاي فلسفي و غير فلسفي و معرفتي آنها را هم جواب بدهيم. بالاخره مردم را مي¬خواهند به كجا وصل كنند؟ آن ريسمان و حبلي كه مردم را به خدا مي¬رساند كدام است؟ دست مردم را مي¬خواهيم بگيريم بگوييم آقا از ظلمات به سوي نور بيا بعد مي¬خواهيم تحويل چه كسي بدهيم؟ اصلاً ما دعوت كنندة مردم به چه چيزي و چه كسي هستيم؟ اين هم نكتة دومي است كه به نظر من امثال بنده در آن زياد دچار غفلت مي¬شويم.
مي¬دانيد ـ من دارم خدمت شما درس پس مي¬دهم ـ هر دعوت حقي زماني حق و اثر گذار است كه دعوت به امام باشد. مردم را مي¬خواهيم به چه كسي وصل كنيم؟ آقا صد سال سخنراني كرديم همه نماز خوان شدند. بسيار خوب، نماز خوان شدند. خيلي خوب است. نماز بايد باشد. اما نماز انساني كه دل و جانش به امام متصل نيست، چه نمازي است؟ اصلاً همه دين يعني امام. اصلاً بدون امام حج معنا دارد؟ خمس و زكات معنا دارد؟ يعني خمس و زكات اينكه آقا يك مقدار پولت را بده برود. اگر اين پولي كه مي¬دهد در آن لحظه در دلش اين نباشد كه من دارم به امام مي¬دهم، اين حلقة اتصال من با امام است. آيا در دنيا پول از مردم نمي¬گيرند؟ با انواع و اشكال گوناگون پولهاي زيادي مي¬گيرند. چه اثري در سازندگي روح و دل آدمها دارد؟ توجه دل به امام است كه انسان را مي¬سازد. از شما سؤال
مي¬كنم: آيا ما مأموريتي جز دعوت به امام داريم؟ نداريم. مأموريت ما در يك كلمه خلاصه مي¬شود: دعوت به امام. ذهن را به عقب و به زمان صدر اسلام ببريم. اميرالمؤمنين علي (ع) حاكم حقيقي عالم و در ظاهر هم حاكم و آن طرف هم يك طاغوت نقطة مقابل. ما مي¬خواهيم براي مردم تبليغات اسلامي كنيم. به مردم چه چيزي بايد بگوييم؟ روح و جان و نتيجه¬گيري حرفمان جز بايد دعوت مردم و متصل كردن مردم به اميرالمؤمنين باشد؟ اگر غير از اين باشد كه خيليها بودند آن موقع مي¬گفتند ما نه كاري به اميرالمؤمنين داريم و نه كاري به آن طرف.
ما داريم براي خودمان بهشت را جارو و ذخيره مي¬كنيم. بدون اينكه بدانند كه همه بهشت اصلاً يعني اميرالمؤمنين. اصلاً بدون وجود اميرالمؤمنين بهشت معنا ندارد. چه بهشتي، چه ... خداي متعال براي اينكه يك عده بيايند چهار تا كله ملق بزنند خوشحال ¬شود مي¬گويد حالا من بهشت را به شما دادم، به بهشت بروند. اين است؟ اين نيست. بهشت يعني اميرالمؤمنين؛ كمال و هدايت يعني اميرالمؤمنين و امام حق. اگر اين را از دين برداريد، ديگر در اين چه چيزي مي¬ماند؟ چيزي در آن نمي¬ماند و بدانيد، هردعوتي كه به امام نباشد، اثري نخواهد داشت. نه اينكه اثر ندارد، اثر تخريبي دارد.
چه معنايي دارد كه ما دعوت كنيم. ما مردم را به چه كسي دعوت كنيم؟ تبليغ يعني چه؟ يعني دعوت به امام حق. اصلاً هدايت يعني امام، امام هم راه، هم راهنما، هم مقصد و هم دستگير است. جامعة كبيره را كه شما مي¬خوانيد. براي همين است كه مي¬گويند بالاترين مجاهدتها و سازنده¬ترين اعمال انتظار است. انتظار يعني دل را به امام بدهد. دل را كه دادي، اين دل را پر از نور خواهد كرد. بگذاريد يك جمله از آن طرف بگويم. شما مي¬دانيد، اصلاً بدون امام طومار زمين و آسمانها در هم خواهد پيچيد.
اين حرف خيلي روشن است. چون خدا اين عالم را آفريده، واسطه¬اش امام و براي امام است؛ لولاك لما خلقت الافلاك، اگر بنا بود پيامبر نباشد خدا اين همه خاك، گل، زمين، كوه، يك مشت گوشت و استخوان و اين همه بيايند در اين دنيا بخورند بروند و ... اين براي خدا چه فخري داشت؟ لولا علي...، لولا فاطمه... حتماً كسي كه هوشمند باشد، مي¬آيد خط را به امام
مي¬رساند. اصلاً اين ادامة آن است. حالا پيامبر عزيز، اميرالمؤمنين و حضرت زهرا آمدند و رفتند؛ ملت و دنيا هم دارند كار خودشان را
مي¬كنند. خب، اين سؤال در ذهن نمي¬آيد كه نعوذبالله كار خدا عبث بود. اين همه عالم را آفريد خب پيامبر آمد و رفت و بعدش هم تمام. هر كسي برود دنبال كار خود. اينكه عبث مي¬شود. امام روح، رمز و علت بقاي آفرينش است.
همة هدايت در امام است. امكان ندارد شما بدون دعوت به امام كسي را به خدا متصل كنيد. محال است. راهش اين است. راه رسيدن به خدا از طريق امام است. خدا در هستي راه ديگري قرار نداده و علت اهميتش هم همين است. خب الان ما چقدر مردم را با كلام و عملمان به امام دعوت مي¬كنيم، همان مقدار هم كلام و عملمان اثر دارد.
خيلي روشن است. معادله خيلي ساده است. دو دو تا چهار تاست. بعضيها خيال مي¬كنند كه در دوران غيبت، امام در يك جايي، در يك جزيره يا بياباني مشغول زندگي شخصي خودش است و منتظر است كه روزي اتفاقي بيفتد و تازه وارد عمل بشود. اين هم از آن تلقيهاي اشتباه است. امام عالم را مديريت مي¬كند. باذن الله خليفة الله است. امام حسن (ع) و امام حسين (ع) امام¬اند. چه آن موقعي كه در مصدر كار باشند و چه آن موقعي كه نباشند. نه اينكه اسمشان امام است؛ رسمشان امام و نقششان نقش هدايت است.
اصلاً مگر مي¬شود كسي در عالم بدون واسطة فيض روزي بخورد؟ معنا دارد؟ واسطة فيض الهي است. خداي متعال اين جوري قرار داده است.
امام سجاد (ع) به ظاهر حاكم نبود، اما اداره نمي¬كرد؟ همين طور بقيه ائمه (ع). امام الان به ظاهر حاكم نيست. مگر همة عالم همين حكومت ظاهري سياسي ـ اقتصادي است. اين نيست. همة عالم دارد مديريت
مي¬شود.
بگذاريد به خودمان برگرديم. از شما مي¬پرسم. بدون مديريت امام، امكان وقوع انقلاب اسلامي بود؟ آنهايي كه مدعي¬اند. (مسلمان و غير مسلمان) بيايند يكي از آنها بيايد به ما اثبات كند كه بدون نقش امام اين انقلاب مي¬توانست پيروز بشود. چه طوري مي¬توانست پيروز بشود؟ چه چيزي در دست امام راحل ما بود؟ چيزي در دستش نبود.
چه كسي مديريت كرد؟ 22 بهمن كه خبرش به شما رسيد. داستان مرحوم طالقاني با امام را شنيده¬ايد كه خيلي روشن است و چقدر از اينها در زندگي امام بود كه به ما نفرمودند. ولي آدم مي¬بيند. فردا روز بازگشت امام است. ببينيد، بدون اينكه از بالا به امام فرموده باشند برو، هيچ انساني قادر به چنين تصميمي هست؟ آقا حكومت نظامي است، در فرودگاه تانكها هستند، در خيابانها مسلسلها، تانكها و تيربارها و دارند مردم را
مي¬كشند. شما هم نه لشكري و نه سلاحي داري و سراسر كشور حكومت نظامي است، شما هم در پاريس نشسته¬اي و مي¬گويي من به تهران
مي¬روم. اين كاري كه امام كرد، با كاري كه حضرت ابراهيم كرد، جز اينكه بگوييم دستور خداست، امكان ندارد هيچ سياستمداري بدون اتصال با اين مسير چنين تصميمي بگيرد. هر كس مدعي است، من اين را اعلام عمومي مي¬كنم. بيايد بحث بكنيم. محال است. بعد از آن روز 22 بهمن مردم با دست خالي، بياييد در خيابانها بمانيد. اعلام حكومت نظامي شده، مي¬گويد بمانيد. چه طوري و چه چيزي در دستت داري؟ جز اينكه دستور باشد. دستور را چه كسي داده؟ كسي كه دستور داده دارد مديريت مي¬كند. اصلاً در اين 28 سال چه كسي ملت ايران را تا الان آورده؟ چه كسي اسلام را در دنيا اين جور دارد منتشر مي¬كند. شوخي است؟
همة قدرتهاي بزرگ با هم باشند و همة قواي نظامي، اقتصادي و سياسيشان را روي هم بگذارند، اما يك ملت دست خالي بر آنها غلبه كند. اين همين طوري اتفاق افتاد؟
من مي¬خواهم به شما بگويم خدا خودش شاهد است كه بنده يك پركاهي هستم در اقيانوس انقلاب و ملت ايران و خاك پاي ملت مؤمن و به اين افتخار مي¬كنم، اما خدا خودش شاهد است كه ما هر روز دست اين مديريت را در كشور و جهان داريم مي¬بينيم. در موضوعات گوناگون ما داريم مي¬بينيم. ببينيد اطراف چه خبر است. دور تا دور ما آتش افروخته¬اند. همة قدرتها به افغانستان و عراق آمدند و اعلام كردند و گفتند افغانستان، عراق و ايران. اين را گفتند. سياستشان بود. در قضية هسته¬اي چه؟ اين را ما كرديم؟ چه كسي در ايران مدعي است كه ما نشستيم، نقشه كشيديم و طراحي كرديم و عجب برنامة پيچيده¬اي داشته¬ايم؟ هيچ كسي اين را
نمي¬گويد. از رهبري عزيز انقلاب كه شاكر خدا و امام هستند، تا بقيه كه جاي خود دارند. چه كسي اين كار را كرد؟ چه كسي ايران را هسته¬اي كرد؟ آن هم با اين عزت. بعضيها مي¬آيند مي¬گويند آقا چقدر هزينه داديد؟ قيمت عزت چند است؟ بله حالا يك تحريمي كردند، يك مقدار فشار آمده كه اين را هم ان شاءالله ملت ايران له كرده و عبور خواهد كرد. ايران هسته¬اي شد و از خلال هسته¬اي شدن ايران هيمنة همة قدرتها به زير كشيده شد. چقدر هارت و پورت كردند و عربده زدند. چه كسي حنجرة اينها را درهم كوبيد. ما داريم اينها را مي¬بينيم. راه را باز مي¬كنند.
خدا شاهد است در اين سفرهايي كه ما مي¬رويم، مي¬بينيم انگار كساني از قبل آمده¬اند و همه چيز را تنظيم كرده¬اند، ما هم در يك بساط كاملاً آماده مي¬رويم. يادتان هست امام فرمودند ما در انقلاب هر حركتي كه
مي¬خواهيم بكنيم، از قبل مي¬بينيم كه آماده شده و همه چيز مرتب است. مثل فردا دوازده بهمن امام آمدند نشستند، يك دفعه همه چيز عوض شد. همه نگران بوديم. يادتان هست كه چه خبر بود. تانكها را كنار زدند، هواپيما آمد. نشست اصلاً يك چيز ديگري شد. اين نمي¬شود جز اينكه بپذيريم مديريتي بود كه دلها و قلبها را در اختيار داشت. ايمان به اين مديريت شرط تقوا و هدايت است. همان اول سورة بقره به صراحت نوشته¬اند. منتها امثال بنده همين طور صد بار و هزار بار هم مي¬خوانيم و رد مي¬شود و مي¬رويم، الذين يؤمنون بالغيب. مرحوم علامه طباطبايي همان اولي كه مي¬خواهند اينجا را تفسير ¬كنند، مي¬گويند غيب، امام است. البته ايشان هم به قول معصوم نقل مي¬كند.
ما نگران تهاجم فرهنگي هستيم؟ اگر يك جواني دلش به امام متصل بشود ديگر تير، خمپاره، گلوله تهاجم فرهنگي روي او اثري مي¬گذارد؟ اصلاً افق نگاه و جايگاه عوض مي¬شود. مثل اين است كه شما بر بالاي يك كوهي هستيد و دشمن آن پايين كوه است و دارد بمباران مي¬كند. شما از آن بالا به او مي¬خنديد. اثري بر قله ندارد. كسي كه دلش متصل شد، ديگر مي¬رود و روي آن قله مي¬نشيند. اگر امروز مي¬خواهيم كار فرهنگي كنيم، روح كار فرهنگي دعوت به امام است و اگر اين در آن نباشد، البته مي¬شود آدمها را خراب كرد. راحت مي¬شود [اين كار را انجام داد.] الان در دنيا چقدر دارند پول خرج مي¬كنند كه آدمها را خراب كنند و حتي به نام دين پول خرج مي¬كنند كه خراب كنند؛ يعني از مسير هدايت بردارند. آن آقايي كه آمد ضربت زد، چه گفت. لاحكم الا لله، خب تو مفسر و مبين آن هستي؟ ما با همة كساني كه دارند عمر، جان و مالشان را مي¬گذارند و نمي¬دانند مردم را به چه دعوت مي¬كنند، احتجاج مي¬كنيم. به نام اسلام دارند پول خرج مي¬كنند. دعوت به چه چيزي مي¬كني؟ بالاخره معلوم بشود به چه چيزي دعوت مي¬كني. مي¬خواهي مردم را به كجا وصل كني؟ بايد معلوم باشد و بالاخره اينها سؤالهاي جدي است.
من عذر مي¬خواهم صحبتم طولاني شد. قرار نبود كه اين قدر به شما زحمت بدهم.
اصلاً دعوت به امام بالاتر از همة اين حرفهاست. ديگر شما مطلب را مي¬گيريد. دعوت به امام يعني متعلق به همة بشريت است. امام فقط براي مسلمانها و شيعه¬هاست؟ اين كه حرف درستي نيست. امام براي همه است.
امام رمز وحدت بين همة اديان است، اگر حقيقتي در آن ادعاها باشد. من اين حرف را در نيويورك بين تمام رؤساي كليساي امريكا و كانادا گفتم كه يك عده هم از اروپا براي آن جلسه آمده بودند. تمام رؤسا آمده بودند. آنجا من گفتم آقا جان! شما چه دعوايي با هم داريد؟ شما اين همه كليسا برپا ¬كرديد، برويد چهار تا مسلمان يا غير مسلمان را بگيري و مسيحي كني يا من بروم چهار تا مسيحي را مسلمان كنم؟ ما هم شما را به يك حقيقتي دعوت مي¬كنيم كه هر دو قبول داريم. هر دو قبول داريم كه يك منجي خواهد آمد. شما مي¬گوييد حضرت عيسي است. ما مي¬گوييم امام عصر است و حضرت عيسي هم همراه اوست. اما اگر بناست بيايند يك كارهايي بايد انجام بشود. در اين كارها با هم مشترك بشويم. اين راجع به همه است. هركس هر ادعايي دارد در رابطه با هر نوع ديني، ما مي¬توانيم با آنها بحث كنيم. بگوييم بسيار خب، بيايد بنشينيم راجع به آن حقيقتي كه بايد اتفاق بيفتد، با هم همكاري بكنيم. اصلاً دعوت بالاتر است. ارتباط دلها را به امام بدهيد. وقتي ارتباط داديد، ديگر تضمين است.
مشكل اينجاست عزيزان، اين ارتباط را خوب وصل نمي¬كنيم. وصل كنيم، ديگر اصلاً كسي در مقابل اين منطق در اين دنيا حرفي ندارد. اين منطق خيلي بالاست كه حالا يك كسي بيايد يك حرفهايي بزند و بخواهد با يك كارهايي چند نفر را به يك طرف ديگري ببرد. كسي حرفي در مقابل اين منطق ندارد. من در سازمان ملل اعلام كردم. كسي حرفي نداشت. من اعلام عمومي كردم. خودشان گفتند چند صد ميليون نفر نشستند و اين حرفها را شنيدند. چقدر پيام براي من از همه دنيا آمد. مسيحي، بودايي، هندو، شيتو، شانتو، بدون دين و يهودي كه آقا ما منطق را قبول داريم و اين بساط را در دنيا نمي¬¬پسنديم. اين بساط منحرف و ظالمانه است.
شما فكر مي¬كنيد الان دنياي اسلام ثروت و قدرت كم دارد؟ اما چرا اين جور ذلت را مي¬پذيرند كه از آنجا بلند شوند بيايند اين بالا را سر فلسطينيها بياورند و صدا از كسي در نيايد. چرا اين ذلت را مي¬پذيرند؟ براي اينكه به امام وصل نيستند. چرا ملت ايران از اينها نمي¬ترسد؟ براي اينكه دلش به امام قرص است. البته مغلطه مي¬كنند و مي¬گويند امام را جاي خدا نشانده¬اند. نه، چه كسي امام را جاي خدا نشانده است؟ خدا او را قرار داده است. او باذن الله و به فرمان خداست. اطاعت و دلدادگي به امام به فرمان خداست. آن كسي كه به سمت امام مي¬رود، دستور خدا را دارد اجرا مي¬كند كه به سمت امام مي¬رود. مثل اين است كه از پيامبر تبعيت بكند و بگويد من مطيع محض شما هستم. بگويند خب شما مثل اينكه خدا را كنار گذاشته¬اي و مشرك شده¬اي كه اين از آن مغلطه¬هاي خيلي بچگانه است. امام تجلي، راه و حبل الله است.
مگر نفرمودند كه واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا، اين خطاب به چه كسي است؟ حالا شما اهل فن هستيد. ببينيد مخاطب در اينجا چه كسي است؟ واعتصموا، خدا به چه كسي مي¬گويد اعتصام بكنيد؟ ديگر حالا كه شما به هيجان آمده¬ايد، بگذاريد من عرضم را تمام بكنم.
من از همة شما تشكر مي¬كنم. يادتان باشد دعوت به امام يعني دعوت به وحدت و در دلش وحدت خوابيده است. دعوت به امام يعني دعوت به صلح، عدالت، برادري، پاكي و خدا. بدون امام مردم مي¬خواهند به خدا دعوت كنند؟ اين بزرگ¬ترين دروغ عالم است. شما به كجا مي¬خواهيد دعوت كنيد؟ چطور مي¬خواهيد خدا را بشناسيد. بدون اينكه شما اسم اعظم خدا را بشناسيد، اصلاً راه شناخت خداست. اينها حرفهاي جدي است كه پشت آن صدها استدلال خوابيده است كه شما بهتر از من
مي¬دانيد.
چه چيزي تصور مي¬كني از خدا مي¬خواهي بشناسي؟ بايد تجلي خدا و اسم اعظم خدا را بشناسي. ان¬شاءالله عزيز باشيد. دهه فجر بر همه شما مبارك باشد. جملة آخر من است. بدانيد دنيا به سمت نقطة ميعاد و موعود در حال حركت است. سرعت روز افزون است. بدانيد كه همة اين بساطها جمع خواهد شد. به زودي اين قدر حوادث بزرگ در راه است. انهم يرونه بعيدا و نراه قريبا ، تمام اين بساط سلطه جمع مي¬شود. من به شما عرض
مي¬كنم كه به فضل الله و عنايات الهي تمام اين قدرتها مضمحل خواهند شد و بساط طاغوتها پرچيده خواهد شد و ان¬شاءالله خواهيد بود و خواهيد ديد كه اين صهيونيستهاي فاسد در همين جا محاكمه و مجازات خواهند شد، به بركت صلوات بر محمد و آل محمد.
عزيز و سربلند و پيروز باشيد
شناسه خبر: 13150
- سفرهای استانی دور دوم
, سخنراني ها
, متن کامل سخنرانی
1390 رياست جمهوري اسلامي ايران 2011 Presidency of The Islamic Republic of Iran
آدرس: تهران - میدان پاستور - خیابان پاستور تلفن: +98(21)64451