- سخنراني در ديدار با اعضاي ستاد مركزي راهيان نور
سه‌شنبه 24 بهمن 1391 - 14:29
فارسی | اردو | العربية | English | Français | Español

بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني در ديدار با اعضاي ستاد مركزي راهيان نور

بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 13141 - 

دوشنبه 8 بهمن 1386 - 15:25

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خير اعوانه‌

و انصاره‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌



ايام شهادت حضرت اباعبدالله الحسين (ع) و يارانش را به همة شما عزيزان، ملت عزيز ايران و جامعه بشري تسليت عرض مي¬كنم.

هم جناب آقاي هاشمي و هم حاج حسين آقا يكتا مطالب را فرمودند، فضا هم فضاي شهدا و شهادت است. به عنوان عرض ادب خدمت شهيدان و امام شهيدان، بنده هم دو سه جمله خدمتتان عرض مي¬كنم. به قول آقاي يكتا ببينيم روزيتان چيست.

شما مي¬دانيد كه خداي متعال همة اين عالم را براي انسان خلق كرد. انسان بالاترين و شريف¬ترين مخلوق خداست. خدا انسان را خلق كرد تا خود را از طريق انسان به رخ همة عالم بكشد، و تنها موجودي كه ظرفيت انعكاس صفات الهي را دارد انسان است، و تنها موجودي است كه خداي تبارك و تعالي در خلق او به خود آفرين گفت؛ فتبارك الله احسن الخالقين.

خدا انسان را قرار داد تا خودش را به رخ بكشد، بنابراين استعدادها و توانمنديهاي انسان بسيار عظيم، نامتناهي و شگرف است. براي تجلي و شكوفايي اين استعدادها، خدا راه، راهنما و هدايتگر قرار داد.

راههاي گوناگون براي شكوفايي اين استعدادها و به تعبير ديگر رسيدن انسان به قلة كمال هست؛ آنجا كه همة انسان تجلي خدا بشود. اميرالمومنين تجلي پيوستة خداي تبارك و تعالي است؛ يعني همه جا انعكاس و آيينة خداست. نمي¬شود آنها را كه اشتباه مي¬گرفتند، خيلي شماتت كرد. قله است. خدا مي¬خواهد آدمها به آن قله برسند كه نشود مرزي قائل شد. فدنا فتدلي فكان قاب قوسين او ادني ؛ يعني آن¬قدر نزديك كه نشود تشخيص داد كه اين انسان است يا؟

اين را خدا قرار داده است؛ يعني اين قدر اين وجود براي خدا عزيز و شريف است. براي رسيدن به آنجا دو مشكل است؛ يكي موانع و يكي غفلتها. براي برداشتن موانع و برطرف كردن غفلتها، راهها و روشهاي گوناگون تعبيه و معرفي شده است. بهترين و كامل¬ترين و مؤثرترين و زيباترين راه، راه شهادت¬طلبي است.

بگذاريد از آن طرف بگوييم؛ كسي كه به مرز شهادت¬طلبي مي¬رسد، يعني در آستانة قرار گرفتن به آن قله است.

يعني چه؟ تعبير و معنايش خيلي ساده است، گرچه به تعبيري هم بسيار پيچيده است، اما براي كساني كه بخواهند بروند، فهميدنش ساده است.

دو ويژگي در كنار هم است: كار براي خدا، قيام لله، اخلاص؛ و دو آمادگي براي جانفشاني در راه انجام وظايف الهي كه اسم آن مي¬شود شهادت¬طلبي. البته نه اين معني كه بعضي مي¬گويند دعا كرده¬ايم كه شهيد بشويم! مثل اين مي¬ماند كه بگوييم دعا كرده¬ايم به بهشت برويم! خب، به بهشت برويد.

جمعيت بهشت زياد است، اما در قله نيستند. خيليها در بهشت هستند، اما در دامنة قله هم نيستند. بهشت خدا وسيع است.

آن آمادگي ارزش دارد. اگر آن آمادگي بود، به هر ترتيبي انسان از دنيا برود، شهيد است؛ در خانه، رختخواب، ميدان جنگ، و در شهداي ما اين روحية غالب بود. در امام راحل ما اين روحيه غالب بود.

اصلاً بدانيد كسي كه به اين مرز رسيد، شهيد است و در همه جا حضور دارد. اينها چيزهايي است كه من شنيده¬ام، نه اينكه چشيده¬ام.

كسي كه به اين مرز برسد و در اين مرز باقي بماند، چون آدم لحظه¬اي وارد اين مرز مي¬شود و مي¬آيد، خيلي وقتها آدم صعود مي¬كند و بعد … بعضي وقتها آدم احساس مي¬كند كه چقدر منبسط است، چقدر به خدا نزديك است و چقدر احساس حضور مي¬كند. بعضي وقتها هم اصلاً متوجه نيست و غافل است.

آمادگي براي شهادت هم همين¬طور است. بعضي وقتها همين¬طور در دل آدم شعله مي¬كشد و آدم آرزو مي¬كند كه ميداني باشد كه در آن بتوانم خود را نشان دهم، بروم در دل خطرها و براي تحقق آرمانها، فداكاري كنم. بعضي وقتها هم نه.

حالا كسي به آن مرز برسد و در آن مرز ثابت بماند يا مسير صعودش ثابت بماند، يعني هميشه رو به بالا باشد؛ آن وقت اتفاقات عجيبي مي¬افتد. اصلا مفهوم زندگي، نگاه به عالم، تحليل حوادث، نوع تصميم¬گيري و اولويتها عوض مي¬شود.

بگذاريد مثالي با فاصله خيلي دور بزنم تا ببينيد چه خبر است. الان شما به اين جوامع مادي غرب در زندگي مردم برويد، ببينيد اولويتهايشان در زندگي چيست؟ دنبال چه هستند؟ بعد بياييد ايران و ببينيد اولويتهاي مردم چيست؟ بدون ترديد اگر به مردم بگويي 3 اولويت تعريف كن، به طور ميانگين در كشور حداقل يكي از آنها آرماني است، اما در آنجا از 10 اولويت، يكي از آنها هم آرماني نيست.

اين تغيير نوع نگاه به زندگي است. عوض مي¬شود. در كشور خودمان نگاه كنيد، اشارة خوبي كردند آقاي يكتا، وقتي كه شهدا مي¬آيند، مي¬بينيم كه اصلاً فضاي كشور عوض مي¬شود. در همين ايام عاشورا چه خبر است؟ همان مردم يك هفته قبل¬اند، اما مي¬بيني حرفها، موضوع گفتگو، نوع نگاه و خواسته¬هايشان و حساسيتها و اولويتها عوض شده است. حالا كسي كه به آن مرز برود و مستقيم بماند، اصلاً چيز ديگري مي¬شود. انسان جاودانه مي¬شود. كربلا چه خبر بود؟ امام حسين (ع) رفت قله و يكي يكي دستها را گرفت و روي قله آورد. چه خبر بود؟ ظاهر آن اين است كه مي¬بينيم صحنة كربلا، عرصة جانبازي جانبازان عاشق است. اما آن طرف كه نگاه مي¬كنيم، صحنة هنرنمايي خداست، و فاصله¬اي نيست، يكي شده است، امام حسين كه دارد نگاه مي¬كند، خدا دارد نگاه مي¬كند. امام حسين كه صحبت مي¬كند، خدا دارد صحبت مي¬كند.

كشته¬شدن در راه حسن(ع) يعني كشته ¬شدن در راه خدا، يكي شده است، حال آن زندگي چقدر لذت بخش است. آنها كه چشيده¬اند مي¬فهمند. ما در منطقه بچه¬هايي داشتيم. شما زياد مي¬شناسيد و ملت ما هم زياد مي¬شناسند كه وقتي اين طرف مي¬آمدند، احساس غربت مي¬كردند، به خاطر اينكه فضاي آنجا فضايي ملكوتي بود.

همه اين عالم خلق شد در خدمت انسان؛ انسان چه كند؟ به قله برسد. هم رسيدن و هم رساندن به قله، وظيفة عمومي است. اينجا جايي نيست كه طرف بگويد من فقط مي¬خواهم خودم را برسانم و كاري به ديگران ندارم.

امر به معروف و نهي از منكر يعني همين؛ يعني خودت كه به سمت قله مي¬روي، بايد بقيه را هم ببري؛ يعني هم غفلتها را كنار بزني و هم موانع را برداري.

عزيزان من! جامعة بشري هميشه به اين مفاهيم و روحيه نياز داشته است و امروز بيش از گذشته، و اصلاً هر جايي كه جامعه بشري گام بلندي به سمت كمال برداشته است، حاصل تجلي روحية شهادت طلبي بوده و لاغير.

نگاهي كوتاه به تاريخ بيندازيد، شعر خوبي كه در ابتدا عزيزمان خواندند، حضرت ابراهيم خليل را ببينيد، چطور يك تنه همه بتها را درب و داغان مي¬كند و پايه¬گذار مكتب توحيد در عالم مي¬شود. به جايي رسيده كه با همة وجود آمادة فداكاري است. كسي كه آماده فداكاري است، ديگر نه شكست، نه ترس، نه عقب¬نشيني و هيچ نقطة منفي ندارد، مثل خورشيد است كه مي¬درخشد و سياهي در آن ديده نمي¬شود.

ملك مقرب مي¬آيد كه مي¬خواهي كاري برايت بكنيم؟ مي¬گويد نه خير، برو دنبال كارت! و آن است كه پايه¬گذار خط توحيد است، بعد همين طور تا حضرت موسي، آنها كه فدايي راه در اطرافش بودند آنها باعث شدند، و حضرت عيسي(ع) و گل سرسبد آفرينش پيامبر عزيز ما، حضرت محمد مصطفي (ص).

اگر روحيه شهادت¬طلبي اميرالمومنين نبود، اصلاً اسلام پا نمي¬گرفت؟ همچنين روحيه شهادت طلبي خود پيامبر عزيز اسلام كه بالاتر از همه است، و اهل بيت (ع) و ياران پيامبر. هيچ حقيقتي در عالم پا نمي¬گرفت و هيچ استعدادي از استعدادهاي الهي انسان شكوفا نمي¬شد، جز با كساني كه آماده فداكاري در راه اين آرمانها هستند. اثر وجودي آنها مي¬شود اين شكوفايي و اين قضيه كربلا يك نقطة اوج است. نقطة اوج.

ديگر بالاتر از اين شهادت¬طلبي و شهادتي در عالم اتفاق نخواهد افتاد. براي همين است كه مي¬بينيد اثر جاويدي است، رودخانة عظيمي است كه در همة هستي جاري است و دارد به همه حيات مي¬بخشد؛ ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة. ديگر بالاتر از اين اتفاقي نمي¬افتد. خوني است كه در رگ همه هستي تزريق شده است. يك شاخه¬اش بعد از 1400 سال آمده و «دفاع مقدس» شده است. در دفاع مقدس چقدر زيبايي آفريده شد. چه صحنه¬هاي افتخار آفرين و حيات بخش و انگيزاننده¬اي خلق شد. اصلاً قابل بحث نيست. مگر ما مي¬توانيم دوران دفاع مقدس را وصف كنيم؟ چگونه و با كدام قلم و دريافت؟

هر يك از اين سروها يك عالم، بلكه بالاتر از همة عالم هستي¬اند. چگونه مي¬توانيد آن را تصوير كنيد؟ همة اين يك شاخه و رشحه¬اي از رشحات عاشوراست كه آمده و ببينيد چه غوغايي كرده است؛ آثارش را در دنيا ببينيد.

امروز به تمام نقاط عالم كه مي¬رويم، خدا خودش شاهد است كه ما شهدا را در همه جاي دنيا حاضر مي¬بينيم. حالا نقل كرده¬اند، در خواب ديده¬اند، اصلاً همه جا حضور است. و البته اين عنايت الهي است. كساني كه به سمت آن قله مي¬روند، يكي از دريافتهايشان همين است كه رها مي¬شوند و همه جا هستند؛ البته به مراتب در همه جا حضور دارند. دنيا را متلاطم كرده¬اند.

فرهنگ دفاع مقدس، ياد شهيدان، و فرهنگ شهادت¬طلبي بزرگ¬ترين ميراث و خزائن و خزينة ملت ايران و بشريت است و شهدا فقط از آن ملت ايران نيستند. همان¬طوري كه امام حسين (ع) را نگفتند مصباح الهدي للمسلمين يا للشيعيان. عام است. مصباح الهدي؛ خورشيدي است كه همة عالم را هدايت مي¬كند و كشتي¬اي است كه همة عالم را نجات مي¬دهد. جنس شهداي ما نيز همان است و اصلاً حيات طيبه شايد يك تعبيرش اين باشد كه يعني جامعه¬اي كه همة آحاد آن آمادة فداكاري در راه ارزشها و آرمانها هستند و آن جامعه چقدر زيبا مي¬شود؟! چقدر دوست¬داشتني و لطيف و سازنده مي¬شود. ما داشتيم و شما ديده¬ايد. من كه زياد ديده¬ام. جواني با يك حالي به يك منطقة عملياتي مي¬رفته، و يك چيز ديگر بيرون مي¬آمد. كلاس دوم مي¬رفت، فوق¬ليسانس بيرون مي¬آمد. در آن سازندگي و تعالي هست.

عزيزان من! همه براي انجام آن مسئوليت بزرگ الهي متعهديم. براي نجات جامعة خودمان، براي پيشرفت جامعة خودمان و براي نجات عالم بشريت، بايد دنبال فرهنگ شهادت¬طلبي و شهيدان باشيم. اين برنامة راهيان نور به قول آقاي سيد مهدي هاشمي ظاهري دارد و باطني. ظاهرش اين است كه بچه¬ها جمع مي¬شوند و آنجا مي¬رويم و بعضيها منقلب مي¬شوند، اما باطن آن پيوند خوردن با همة حقايق عالم هستي است. اينهاست كه تقدير الهي را فرود مي¬آورد و اوضاع عالم را به هم مي¬زند.

بگذاريد يك گوشه¬اي، يك جمله¬اي بگويم و عرضم را جمع كنم. يكي سوال كرد كه اين چه حرفي است كه مي¬زنيد؟ يعني چه آدم آنجا مي¬رود يك دوري مي¬زند و حالي پيدا مي¬كند و مي¬آيد. چه ربطي به اوضاع عالم دارد؟ گفتيم پاسخ اين كه در فرهنگ ما خيلي روشن است. شما مي¬توانيد بدون اينكه آنجا برويد، اوضاع عالم را به هم بريزيد. كسي در خانه¬اش مي¬نشيند، سيمش را وصل مي¬كند و يك دعا مي¬كند، همة دنيا به هم مي¬ريزد. قوانين حاكم به عالم يك چيز ديگري است. اين نگاه مادي نيست كه ما فكر مي¬كنيم عالم را مي¬خواهي به هم بزني، بايد دو هزار ميليارد دلار پول داشته باشي به اضافة همه شبكة رسانه¬اي، به اضافة دو ميليون لشكر توپ و تانك و موشك و اتم. اينها كه نيست.

بابا! الان اگر اهل شهادت باشي، در تمام صحنه¬هاي شهادت¬طلبي تاريخ حضورت ثبت مي¬شود. نه اينكه ثوابش را به تو بدهند. ثوابش را به تو مي¬دهند، حضورت عيناً ثبت مي¬شود. دقت كنيد.

طرف خدمت اميرالمومنين علي (ع) آمد، عرض كرد كه ما برادري، كسي داريم خيلي دلش مي¬خواست در اين جنگ صفين باشد. فرمودند، بود. نفرمودند ثوابش را برد. فرمودند، بود.

اگر اين قالب مادي برداشته بشود، آدمها مي¬بينند كه بود. بود و دهها سال بعد از جنگ صفين كسي زخمي آمد گفت اين زخم صفين است. گفتند تو اصلاً آن موقع وجود نداشتي. فرمودند: چرا، بود. معادلات عالم معادلات ديگري است و شهداي ما وارد اين عرصه از معادلات شده¬اند و دنيا را به هم زده¬اند، والا با نگاه مادي محال است كه يك ملت دست خالي، اين بچه¬ها چه داشتند؟ حالا مثلاً يك قطار فشنگ، اصلاً در مقابل جنگ¬افزار امروز قطار فشنگ، چيست؟ چيزي است؟ اصلاً دو هزار كيلومتر آن طرف¬تر مي¬نشيند و يك شاسي مي¬زند و پودر مي¬كند و هوا مي¬رود. اما مي¬رود و غلبه مي¬كند. نه تنها بر او، بلكه پايه¬هاي نظام سلطه را متلاشي مي¬كند.

امروز ما نياز داريم. يادتان باشد، كارتان كار خيلي ارزشمندي است.

زنده نگه¬داشتن اين راه يعني حركت در مسير كربلا كه اينجا نوشته¬اند. البته گفتند دادني است، توفيق است، حواسمان باشد كه عنايتي شده كه در اين راه داريد حركت مي¬كنيد و مي¬رويد. آن را دست كم نگيريد كه البته دست كم نمي¬گيريد. به كوري چشم استكبار، ملت ايران براي هميشه ياد شهدا را گرامي خواهد داشت.

فكر كرده¬اند، نمي¬دانم با شبيخون و تبليغات و تهاجم و از اين چيزهايي كه به درد خودشان مي¬خورد، مي¬توانند دلهاي ملت ما را از كربلا و شهيدان جدا كنند؟ هيهات من الذله. ملت ايران ذلت برگشت به فرهنگ طاغوت را نخواهند پذيرفت و آرزويش را به دل مستكبران خواهد گذاشت.

بالاتر از اين به فضل الهي فرهنگ متعالي اسلام و خداپرستي را به همة دنيا صادر خواهد كرد. اين تعهد ما و تعهد همة بشريت است. قدر خودتان را بدانيد.

حالا دولت و بنده و ديگران هم هرچه توان داشته باشيم و توفيق، بدانيد در دستگاه الهي كميت مهم نيست، بلكه كيفيت مهم است.

يك نفر يك ليوان آب به يك نفر ديگر مي¬دهد، همة ملائك مي¬آيند و او را تعظيم مي¬كنند. كسي صد ميليارد هم مي¬دهد، هيچ، اگر او را لعنت هم نمي¬كنند، تكريم نمي¬كنند، نمي¬خواهم بگويم همة كساني كه صد ميليارد مي¬دهند، مثال، مي¬خواهم بگويم كميت نيست.

البته دل كندن از صد ميليارد براي يك نفر سخت¬تر است. ان¬شاءالله طراحي كنيد، هر سال تجهيزات فراهم¬تر، راهنماييها دقيق¬تر، علامت¬گذاريها، بالاخره ما بايد دو كار انجام بدهيم: يك) آشنا كردن نسلهاي متوالي با اين فرهنگ و با آن فداكاريها و رشادتهايي كه انجام شد، با دست خالي و در اوج مظلوميت؛ دو) صيانت از كساني كه مي¬آيند و مي¬روند، و بعد هم ان¬شاءالله يك جوري اگر بشود، اين ارتباط برقرار بماند؛ به خصوص با جوانان. دانش¬آموز، دانشجو، بشود هر شش¬ماه يك بار كاغذي براي او برود كه فلاني يك خاطره، يك داستان، يادت هست، خدا مي¬رساند.

خدا نشان داده كه آن كساني را كه در راه او حركت مي¬كنند، دست تنها و دست خالي نمي¬گذارد. نشان داده است؛ يعني قول داده آن قدر هم كه به اين قول وفا كرده كه كسي نمي¬تواند شك كند. وفا كرده است، من صميمانه از همه¬تان تشكر مي¬كنم.

از آقاي سيد مهدي، از آقاي يكتا، از آقاي باقرزاده از همه شما، از بچه¬هاي خوب سپاه، بچه¬هاي خوب نيروي انتظامي، بچه¬هاي خوب ارتش، بالاخره عشقي مي¬خواهد ديگر. اما عشقش از آن عشقهاي درست و حسابي است. صميمانه تشكر مي¬كنم، بگذاريد يكي دو جمله هم كه بايد بگويم. يك نگاهي كنيد به اين سرزمين فلسطين، به نظر من نظام سلطه به آخر خط رسيده، البته مي¬دانيد آخر خط نظام سلطه اين نيست كه بگوييم امشب تمام.

بالاخره يك دوره تاريخي است. اميدواريم اين خيلي كوتاه باشد. ولي سرازيري¬اش شروع شده و آشكار است. اوج و تجلي همه دنياي مادي و همة حرفهاي ماديگرايان را در فلسطين ببينيد. هر چه كه مي¬گويند. مي¬گويند، آزادي، آن باطن آزادي كه مي¬گويند همين است كه در فلسطين است. مي¬گويند حقوق بشر، باطنش همين است. مي¬گويند دموكراسي، آن حقيقتش اينجاست.

و سؤال اينكه آيا در تاريخ جنايتي از اين بالاتر سراغ داريد؟ كه بيايند 60 سال يك كشوري را اشغال كنند، مردم را در خانه خودشان اين طور در محاصره، اين طور در كشتار، بچه بزرگ، كوچك. مي¬گويند مبارزه با تروريسم. ببينيد، اعلام مي¬كنند آدمها را مي¬كشند. البته آنها هم به آخر خط رسيده¬اند. بدانيد هر تمدني، هر فرهنگي اگر به نقطه¬اي ¬رسيد كه براي اثبات خودش و دوام خودش تنها منطقش، منطق زور شد، اين پايان خط است.

برخي از سران استكباري هر جاي دنيا كم مي¬آورد فوري هفت¬تير مي¬كشند. چهار تا بمب و هواپيما گذاشتند، هرجا منطق كم مي¬آورند مي¬گويند آقا مي¬زنيم، بمب باران مي¬كنيم، حمله مي¬كنيم. براي آدمهاي ابتدايي اين يك قدرت¬نمايي است، اما آنهايي كه يك لايه پشت آن را مي¬بينند، مي¬بينند اين ديگر تمام است كارش. چون انسان هر جايي كه باشد زير بار اين منطق نمي¬رود. خدا اين را در فطرت آدمها گذاشته، بابا عشق به امام حسين (ع) در فطرت آدمهاست. مظلوم را حمايت كردن و ظالم ستيزي در فطرت آدمهاست. مبارزه با زور در فطرت آدمهاست.

هر جاي دنيا شما برويد از اين ادبيات متنفرند. كارشان تمام است. متنها بايد يك مقدار ديگر بايستيم، موافقت كنيم. حوصله كنيم. كار براي خدا را فراموش نكنيم. روي اصول خودمان بايستيم، تا ان¬شاءالله اين پيكره پوشالي هم فرو بريزد و بشريت از چنگال اينها نجات پيدا كند. آقايان استانداران هم جزو همانها كه تشكر كردم. يعني همه شما.

اما جمله آخر عزيزان، بالاخره همه اين عالم خلق شد براي انسان و همة انسانها براي انسان كامل. همه اين آفرينش درست شد به خاطر گل روي حضرت حجت ابن الحسن (عج) اصلاً اين بساط را خدا براي او برپا كرد. همة انبيا آروز داشتند و دارند كه دوران امام عصر را درك كنند و ان شاءالله خواهند آمد و البته قلدرها هم مجازات مي¬شوند مي¬آيند بالاخره خواهند چشيد، حالا آن عذاب اخروي سر جايش. اصلاً به شما بگويم، شايد براي بعضيها بد تعبير بشود. اميرالمؤمنين در جنگ بدر و احد و حنين شمشير مي¬زد به عشق امام زمان و امام حسين (ع) به عشق مهدي، و همه انبيا به عشق امام زمان مجاهدت كردند. چون اگر آن را برداريد ديگر مجاهدت همه انبيا بي¬معنا مي¬شود. ابتر مي¬شود. يادمان باشد. آن كسي كه واسطه همة خوبيها بين خدا و خلق است. امام است. كسي كه عشق شهادت را مي¬اندازد، آنكه عشق خوبيها را به دلها مي¬اندازد ، آنكه توفيق را تقسيم مي¬كند، آنكه ياريگر رزمندگان ما بود و امروز ياريگر ملت ماست. او كه مدير خلقت است به اذن الله، آنكه جمهوري اسلامي برپا شده است به عشق او و به عنوان حلقه اتصال به او يادمان باشد آنكه بركت مي¬دهد به كارمان و راه را باز مي¬كند امام است.

اصلاً همه شهيدان ما رفتند شهيد شدند گفتند موانع را بردار غفلتها را بركنار كن، همه رفتند براي اينكه به بشريت بگويند آقا بگذاريد كنار چشمهايتان را پاك كنيد، نگاه كنيد به اين جمال نوراني. حواستان به امام باشد. همه مجاهدتها براي اين است كه اين دل و ذهن بشريت را از اين عالم ماده بكند به سمت امام عصر. يادتان باشد، هرچقدر متوجه بوديد بهره مي¬بريد و همان قدر در مسير هستيد. فكر نكنيد ما حالا همين طور آمديم دور هم جمع شديم راجع به شهدا حرف مي¬زنيم، راجع به راهيان نور حرف مي¬زنيم. يك حركتي را مثلاً هشت سال پيش، چهار نفر يك جا شروع كردند يك دفعه تبديل شده به يك درخت تنومند اصلاً خود حضرت امام كسي باورش مي¬شود. يك پيرمرد تك و تنها از يك جايي كه دور و اطرافش هم عليه او بودند در همان شهري كه بود، چه در قم و چه در جاي ديگر. بيايد يك دفعه ظرف بيست الي سي سال همه دنيا را تسخير بكند. اين نيست جز اينكه دست هدايت الهي و مولاي ما پشت قضيه است. مجدداً از همه شما صميمانه تشكر مي¬كنم و خدا را سپاسگزارم اين توفيق را عنايت كرد لحظاتي را در جمع شما باشم.

ان¬شاءالله امسال پرشكوه¬تر، سازنده¬تر و بهتر از سال گذشته برگزار خواهد شد. به بركت صلوات بر محمد و آل محمد.

موفق و پيروز و سربلند باشيد

شناسه خبر: 13141  

- دیدارهای داخلی

, سخنراني ها

, متن کامل سخنرانی