
سخنراني در نهمين همايش سراسري مسيولين و هاديان سياسي سپاه پاسداران
بسم الله الرحمن الرحيم
شناسه خبر: 13138 -
چهارشنبه 3 بهمن 1386 - 15:19
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر واجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه
ايام عزاي امام حسين (ع) و فرزندان و ياران مظلومش را خدمت شما عزيزان تسليت عرض مي¬كنم و خداي بزرگ را سپاسگزارم كه در همين ايام توفيق ديدار با شما عزيزان را نصيبم كرد. عزيزاني كه پايه و مايه حضورشان در عرصه¬هاي گوناگون و اساس سازمان آنها بر فرهنگ حسيني و فرهنگ عاشورا استوار است.
بدون ترديد تنها راه، كامل¬ترين راه و زيباترين راه براي نيل انسان و بشريت به قلّة كمال و سعادت راه امام حسين(ع) است. ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة؛ كشتي نجات و چراغ هدايت امام حسين هم قله، هم راه، هم راهنما و هم دستگير است و امروز بيش از هميشه بشريت به اين فرهنگ نيازمند است. خدا را سپاسگزاريم كه ملت ايران و سپاه پاسداران و بسيج دلاور پرچمدار و منادي اين فرهنگ عزت آفرين و حيات بخش است.
در حضور شما مي¬خواهم در چارچوب موضوع نشست شما مطالبي را خدمتتان عرض كنم . دولت نهم، دستاوردها و چالشهاست. شما سياستهاي دولت را به خوبي مي¬شناسيد. من سعي مي¬كنم فهرست وار و با ذكر مقدمه¬اي كوتاه مطالبي را بگويم و در پايان نتايجي براي ادامة راه بگيرم. فراموش نمي¬كنيم كه انقلاب اسلامي يك حركت محصور در مكان و زمان نيست.
انقلاب اسلامي ادامه نهضت حسيني است و آرمان انقلاب آرمان نهضت حسيني است؛ يعني انقلاب اسلامي در راستايي قرار دارد كه در گذشتة او ائمة طاهرين عليهم السلام و انبياي الهي و امروز و آينده هم تحت قيادت و امامت مولايمان حضرت ولي عصر (عج) مسير خودش را به سمت آن نقطه نهايي و كمال بشري ادامه خواهد داد.
انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي حلقه وصل بشريت امروز با امامت و ولايت و گمشدة بشريت سرگردان است. نگاهي به قبل از انقلاب بكنيد. تقريباً در عالم نوري ساطع نبود چرا كه حلقة اتصال بشر با كانون اصلي نور منقطع شده بود. انقلاب آمد، امام آمد، نظام جمهوري اسلامي و نظام ولايت در اين كشور بر پا شد و يك كانوني شد كه از اينجا نور هدايت به سراسر عالم بتابد.
مأموريت انقلاب مأموريت الهي و آرماني و مأموريت جهاني است. همة ما در هر جايي كه هستيم با نگاه به اين افق بلند بايد مسئوليتهايمان را بشناسيم و وظايفمان را به خوبي ايفا كنيم.
بسيار روشن است كه مسئوليت دولت مسئوليت سنگيني است. من يك بخش از عرايضم را در رابطه با سياستهاي داخلي و بخشي را در رابطه با سياستهاي خارجي خدمتتان عرض مي¬كنم. البته مي¬دانيد كه شعار اين دولت عدالت گستري، مهرورزي، خدمتگزاري و تعالي همه جانبه است. كارهايي كه چه در داخل كشور و چه بيرون از كشور ما دنبال مي¬كنيم به آرمانهاي انقلاب در چارچوب اين چهار شعار باز مي¬گردد.
اما در داخل كشور، به لحاظ سياست داخلي دولت در تلاش بوده است كه وحدت ملي، انسجام ملي و همبستگي ملي در حد اعلاي خودش بروز و ظهور پيدا كند. دولت وارد هيچ مناقشه و دسته بندي داخلي نشده، حتي براي رعايت اين حريم بسياري از فشارها، توهينها، انتقادها و حتي
كينه¬ورزيها را تحمل كرد.
شما ببينيد حجم هجمه¬ها و توهينها و برچسبها و دروغها و چيزهايي كه منتشر مي¬كنند قابل قياس با هيچ دوره¬اي از ادوار انقلاب نيست.
همين طوري دروغ مي¬نويسند اين قدر زياد است كه اگر من بخواهم براي شما بزرگ ترهايش را بشمارم، سه چهار ساعت وقت مي¬خواهد.
همين طوري. چه راجع به اشخاص كه در دولت¬اند، از خود بنده و بقيه و چه در رابطه با عملكرد دولت، دروغ. اما دولت تحمل مي¬كند براي اينكه فضاي كشور فضاي صميميت، دوستي و همبستگي باشد.
بخشي از اهداف سفرهاي استاني همين تقويت همبستگي ملي است. در بخش اقتصاد كه از مهم¬ترين مسائل كشور است دولت كارهاي فراواني را سازمان داده است. به دو سه تا عدد توجه كنيد تا بار سنگين دولت را در انجام مسئوليتهايش بيشتر متوجه بشويم. وقتي ما دولت را تحويل گرفتيم - به گزارش مراجع رسمي كشور - قريب سه ميليون نفر بيكار در كشور وجود داشت. آنهايي كه ثبت نام كرده¬اند و درخواست شغل دارند و در شرايطي دولت كشور را تحويل گرفت كه رشد جمعيت سالهاي 1360 تا 1364 همين سالها وارد عرصة اشتغال، مسكن و ازدواج شدند. تحصيلاتشان تمام شده متقاضي كار شده¬اند و ما در شرايطي كشور را تحويل گرفتيم كه فاصلة بين مناطق برخوردار و غيربرخوردار بسيار بسيار زياد است و هيچ امري از امور عمومي كشور به يك سرانجام روشني نرسيده بود؛ در همة بخشها، صنعت، كشاورزي، مخابرات، مسكن، اشتغال و ازدواج.
به آمار دقت كنيد! تا قبل از اين دولت سالي 650-660 هزار ازدواج در كشور اتفاق مي¬افتاد اما چهار سال گذشته قبل از اين دولت سالانه حداكثر 360 هزار واحد مسكوني در كشور ساخته شد. معنايش انباشت تقاضاي سنگين براي مسكن است و در اين دو ساله به فضل الهي يك سال 710-715 هزار و امسال 800 هزار ازدواج اتفاق افتاد كه ان شاءالله سالهاي بعد بيشتر مي¬شود.
ما تشويق مي¬كنيم سن ازدواج پايين¬تر بيايد و آنهايي كه داخل صف هستند زودتر عبور كنند.
سهم نفت در بودجه كشور بيش از 62 درصد بود. سهم كارهاي عمراني در سال 1383 در كل بودجه دولت 16 درصد بود؛ يعني آن چيزي كه روي زمين مي¬نشيند و براي مردم مي¬ماند.
كل سرمايه¬گذاري خارجي مصوب سال 1383- 7/2 ميليارد دلار است. اينها چيزي نبود كه نيازهاي اقتصادي كشور را پاسخ بدهد و كشور ما را در مسير تعالي مناسب قرار بدهد. اينها بايد تغيير مي¬كرد و اين نيازمند برنامه¬ريزي وسيع، كار شبانه¬روزي و دقتهاي اساسي در تصميم¬گيري بود. برادران شما در دولت تقريباً به طور شبانه روزي مشغول سازماندهي همين امور هستند. در اخبار شنيديد. بيكاري در زماني كه ما تحويل گرفتيم متوسطش بيش از 5/12 درصد به فضل الهي در همين ماه گذشته بود براي اولين بار به نزديك 900 رسيد و اميدواريم اين ادامه پيدا كند.
سهم نفت در بودجه كه هميشه به عنوان يك آسيب در اقتصاد ما معرفي شده، سال 1386 از 62 به 58 درصد رسيد و براي سال آينده بودجه¬اي كه ما تنظيم كرديم زير 47 درصد بود. در حالي كه اگر شما مطالعه كنيد در ده سال قبل از اين دولت تفاوتها يك يا دو درصد بوده است. از 62 به 47؛ به سرعت دارد اصلاح مي¬شود.
سرمايه¬گذاري خارجي در كشور سال 1384 كه تقريباً كمتر از 7 ماهش را اين دولت مديريت كرد به 7/4 رسيد. سال گذشته به 5/10 ميليارد دلار رسيد. آن چيزي كه ما براي سرمايه¬گذاران خارجي موافقت صادر كرديم و امسال در شش ماه اول نزديك به ده ميليارد بود. سال 1385 رشد اقتصادي ما بالاي 7 درصد شد.
جهت¬گيري دولت در اقتصاد به سمت عدالت و توزيع منابع در سراسر كشور است. شما هر استاني برويد الان دارد سهم خودش را دريافت
مي¬كند و بسياري از نقاط دور كشور امروز تبديل به يك كارگاه سازندگي شده است. حالا ان شاءالله فرصتي باشد وزرا گزارشي بدهند كه به گوش مردم برسد.
عملكرد دولت در بخشهاي گوناگون بهداشت، كار و كشاورزي افتخار¬آميز است؛ سال گذشته 2 ميليارد و 200 ميليون دلار فقط صادرات محصولات كشاورزي بود. موقعي كه ما تحويل گرفتيم كمتر از يك ميليارد و چهارصد بود. همچنين صادرات غيرنفتي زماني كه ما دولت را تحويل گرفتيم 5/7 ميليارد دلار بود و سال گذشته 3/16 شد. در اين يكسال و نيم بعد از تحويل دولت و هفت ماهه امسال 3/15 شده است. معناي اين كار، توليد، اشتغال و افزايش ثروت ملي است.
قراردادهايي را با كشورهاي ديگر براي صادرات كالا و خدمات مهندسي بسته¬ايم. در بخش نفت در اين دو سال و خرده¬اي بيش از پنجاه ميليارد دلار قرارداد بسته¬ايم كه بيايند سرمايه¬گذاري كنند. اصلاً طي سالهاي گذشته سابقه ندارد. در همين دوران كه مي¬گويند تحريم و اين حرفها؛ افزايش قيمت نفت، افزايش قيمتهاي جهاني، كاهش ارزش دلار، تورمي كه در دنيا بالا رفته است. فشاري كه در قطعنامه¬ها، سيستم بانكي، بيمه و پولي وارد كردند، اينها همه مديريت شد و كمترين آثار را در كشور به جا گذاشت. من حالا نمي¬خواهم در اين قسمت سرتان را درد بياورم ولي اميدوارم گزارش مكتوب را خدمتتان بدهند و شما مقايسه كنيد.
در سال 1385، 42/2 برابر سال 1383 در كشور كار عمراني انجام شده است. در بخش فرهنگي؛ اصلاً جهت عمومي اين دولت جهت فرهنگي است. ادبيات اين دولت ادبيات انقلاب است. يادمان نرفته است كه چه ادبياتي را داشتند برفضاي كشور تحميل مي¬كردند. اصلاً واژه¬ها و
خواسته¬ها چه بود.
معيارها چه بود و الان چيست؟ به فضل الهي امروز آرمانگرايي حاكم بر فرهنگ عمومي كشور است. مي¬بينيد! هر جايي كه مي¬رويم در داخل و خارج كشور مردم دارند يكپارچه فرياد مي¬زنند و از آرمانها دفاع مي¬كنند.
بگذاريد يك خاطره كوتاه برايتان بگويم. در اين سفر نيويورك همة ايرانيها تقريباً به حمايت آمده بودند. آن تعداد كه توانسته بودند خودشان را به صحنه برسانند بقيه هم در محلي كه بودند هر جاي امريكا كه بودند بعد از ماجراي آن دانشگاه شب ساعت 5/11، 12 بود ما داشتيم از
جلسه¬اي به جلسه ديگر مي¬رفتيم. مصاحبه¬اي با يك گروه تاريخ داشتيم كه مي¬خواستند ضبط و پخش كنند. گفتند آقا دو سه تا خانم با يك نوجواني از هشت شب به محل اقامت آمده¬اند مي¬گويند، مي¬خواهيم فلاني را ببينيم و گفتم بسيار خوب بيايند. آقاي نجفي يادشان هست. مي¬خواهم فضاي آرماني را ببينيد به فضل الهي در دنيا چه حالي دارد. ما آمديم بيرون ديديم دو سه تا خانم سن بالا بعضيهايشان هم جوانتر با يك نوجوان درشت هيكل ايستاده¬اند، خيلي اظهار خوشحالي و محبت مي¬كردند. اين نوجوان آمد مرا در آغوش گرفت و دائماً بوسه و اظهار لطف مي¬كرد. فارسي هم بلد نبود. آنها گفتند ما سي سال است كه اينجا هستيم و اين بچة ما فارسي بلد نيست. اين خانمها گفتند ما امروز يا ديروز در محوطه دانشگاه كلمبيا رفته بوديم با صهيونيستها دست به يقه شده بوديم بعد دوستان هم تأييد كردند گفتند بله ما خودمان ديديم اينها با يك هيجاني با آنها بحث
مي¬كردند، در مرز دست به يقه شدن. آن خانم به من گفت اين پسر من است، 16 سالش است و فارسي بلد نيست. امروز بعد از ظهر در مدرسه با طرفداران صهيونيستها دست به يقه شده¬اند و كتك كاري كرده¬اند. اين به نفع ايران آنها هم كه به نفع شيطان. بعد از دوستان پرسيدم خب اينها چه كساني هستند. به من گفتند اينها خانواده يكي از فرماندهان رده بالاي ارتش قبل از انقلاب هستند كه قبل از انقلاب به اتريش رفته¬اند. ما سال اول به نيويورك رفتيم 1600 ايراني از سراسر آنجا آمده بودند امسال رفتيم ديديم اينها براي خودشان تشكيلات درست كرده¬اند؛ بسيج و جوانان چفيه درست كرده¬اند آمده¬اند آنجا توي سالن شعار مي¬دهند. عين همين تهران و شهرهاي خودمان فرياد مي¬زنند. جواناني كه خيليهايشان ايران را در عمرشان نديده¬ايد. شما كه در ايران هستيد مي¬دانيد در اين كشور چه كرده بودند.
من يادم نمي¬رود سال 1380 يكي از دانشجويان كه رساله فوق ليسانس را با من داشت، بچه متدين؛ آمد گفت فلاني مي¬خواهم با شما مشورت كنم. يك پيشنهاد به من شده كه به كانادا بروم بچة خيلي خوبي است. الان قرارگاه سازندگي است در قرارگاه خاتم دارد كار مي¬كند يعني بچه متديني است. گفتم براي چه مي¬خواهي بروي گفت پيشنهاد داده¬اند اين جوري؛ گفت فلاني همة اين بچه هاي هم دوره¬اي من رفته¬اند اسم نوشته¬اند. بعد من آن موقع سؤال كردم گفتند در يك سال 125 هزار نفر تقاضاي مهاجرت به آن كشور كرده¬اند. ما كه يادمان نمي¬رود. بنده در دانشگاه چون از ارزشهاي انقلاب دفاع مي¬كردم شايد شش بار كه اصلاً مرسوم نيست عليه يك استاد به نام، اعلاميه بدهند، فحش بدهند و تهديد بكنند كه آقا اينها دارند از اين حرفهاي ....]مي¬زنند[ يادمان نرفته كه راجع به شهدا و شهادت طلبي چه نوشتند. تا مي¬گفتي آرمانها مي¬گفتند بله اينها در دورة جنگ خشونت طلب شده¬اند. يادمان نرود راجع به عاشورا و نهضت امام حسين(ع) چه مقاله¬اي نوشتند و آن مقاله نويسان مورد حمايت قرار گرفتند. اما الان من به شهرهاي گوناگون مي¬روم، به دانشگاه، به اجتماعات، تيپهاي مختلف تا مرا مي¬ببينند «صل علي محمد يار امام خوش آمد» و براي رهبري شعار مي¬دهند و بعد بلافاصله مرگ برفلان. به فضل الهي امروز فضاي كشور فضاي آرماني و ارزشي است.
در آموزش و پرورش دوستان شروع به تغيير مباني و كتب و تغيير جهت آموزشهاي ضمن خدمت كرده¬اند، همين¬طور در دانشگاهها و بخشهاي گوناگون. من نمي¬خواهم وارد ]بحث[ بشوم، البته ضعفها و اشكالاتي هم هست كه بايد اينها را جبران كنيم. حالا من چون همة ايران را ديده¬ام خيلي از ايرانيهاي خارج از كشور را ديده¬ام و خاطرات فراواني از اين تغيير حالت مردم دارم. اين در بخش فرهنگي. [در بخش اصلاح ساختارها؛ دولت با همه مشغله¬اي كه در عرصه سياست خارجي و داخلي و اقتصاد و فرهنگ و ... دارد دست به كارهاي بزرگي در اصلاح ساختار زده است.
بالاخره شما مي¬دانيد بعضي محذوريتها اجازه نمي¬دهد آدم همه مطالب را بيان كند. اما يك سازمان مديريت و برنامه¬ريزي در كشور بود. خيلي از شما مي¬دانيد چه بود. نه اينكه آدمها خراب بودند؛ مباني، ساختار و چرخ دنده¬ها و خط توليد منحرف بود. اصلاً قبل از انقلاب اين را براي سلطه درست كردند و بعد از انقلاب هم تغييري نكرد بلكه تقويت شد. اختيارات و قدرت اين سازمان بعد از انقلاب چند برابر شد. زيباترين هدفها را مي¬نوشتيم، منابع را مي¬داديم توي اين چرخه، توليد و كارخانه، خروجي¬اش چيزي بود كه مي¬ديديم اين اصلاً هيچ قيافه¬اش به آن چيزي كه ما مي¬خواهيم نمي¬آيد.
ببينيد همين چيزهايي كه ناله مي¬كنيم آقا چندين هزار پروژه نيمه كاره، غير هدفمند، فاصلة طبقاتي اينها حاصل كجاست. حاصل نظام برنامه¬ريزي كشور و اين ساختارهاي پيچ در پيچ و تودرتوي اداري است. به شما عرض كنم اين¬قدر اصلاح اين مهم بود كه اگر دولتي چهار سال مي¬آمد فقط همين را درست مي¬كرد كافي بود كه بگوييم اين دولت، دولت موفقي است. براي اينكه من از تمايل دولتهاي قبل راجع به اصلاح اينجا خبر دارم. بعضي از آنها را در جلسه دولت بودم كه رئيس دولت فرياد مي¬زد و بعد به خود من بعضي از اين رؤساي قبلي دولت گفتند كه آقا اينها اصلاً دارند مملكت را داغان مي¬كنند ولي خب فرصت نكردند يا بالاخره كسي ياريشان نكرد يا نشد. ديديد كه عليه ما چه جو سازي¬اي كردند. بالاخره اين دولت تصميم گرفت گفت ما بايد انجام بدهيم و اصلاح كرد. البته تا زماني كه كامل بشود ادامه دارد ولي بالاخره آن پي زده شد. اين شوراها اصلاً يك نظام مديريتي در هم برهمي است كه معلوم نيست چه كسي مسئول است، چه كسي پيگير است و چه كسي پاسخگوست. دولت يا رئيس جمهور مي¬خواهد يك تصميم بگيرد بايد از بيست تا شورا رد شود. سي و شش تا شورا در كشور است كه رئيس جمهور رئيسش است و مسائل مختلف را بايد تصميم¬گيري كند. مگر ما مي¬توانيم در اين جلسات شركت كنيم؟ نمي¬شود كه؛ بعضي از اينها چند سال است تشكيل نشده اصلاً نمي¬شود. چگونه مي¬شود؟ مگر اصلاً وقت مي¬رسد؟ ما با يك كار دقيق كارشناسي اينها را در هم ادغام كرديم؛ گر چه از اساس اينها با قانون اساسي ما سازگاري ندارد. با يك تسامح و ربطي كه به رئيس جمهور
مي¬دهند شوراي نگهبان مي¬پذيرد چون اصلاً قبول ندارد. مي¬گويد يعني چه؟ تصميم¬گيري در كشور ما در قوه مجريه با رئيس جمهور يا وزير است كه اينها هم مي¬توانند [مطابق] اصل 60 قانون اساسي به كسي تفويض كنند. اين شورا ديگر يعني چه؟ اينها خودشان مي¬توانند گروههاي مشورتي داشته باشند. دائماً شورا توي شورا، شورا توي شورا. ما آن را جمع كرديم. گفتيم آقا چهار تا شورا بس است. با همين مي¬شود همة كارها انجام داد.
اصلاح نظام بانكي؛ شما مي¬دانيد سيستم بانك مثل قلب و شبكه رگهاست. نقشش دقيقاً همين است. اين بايد خون را به موقع، به اندازه و با كيفيت مناسب به همة اندام بدن برساند. اگر به يك جا كم برساند به يك جا زياد برساند فساد درست مي¬شود يا به يك جا با فشار بالا و يك حالا با فشار پايين برساند فساد درست مي¬شود. اين كه اصلاً در كشور ما داغان است. دولت تصميم گرفت و پاي آن ايستاده است كه اين را اصلاح بكند، بخش اولش آماده شده دارد براي عملياتي شدن مي¬رود و بخش دومش هم ان شاءالله و به فضل الهي آماده خواهد شد كه جراحيهاي بزرگ اداري و اجرايي كشور است.
اصلاح قانون بودجه؛ ما نشستيم روي قانون بودجه مطالعه كرديم.
ديديم عجب موجود پيچيده¬اي است. هر سال مي¬آورند ده پانزده روز وقت دولت گرفته مي¬شود. يك سري عباراتي را مي¬نويسيم مرتباً رأي
مي¬گيريم بعد مي¬رود به مجلس دو سه ماه وقت مجلس گرفته مي¬شود. ما گفتيم آقا بياييد جمله به جمله دقيق بخوانيم ببينيم تو اين چيست. ديديم غير از دو سه تا بند آن كه اساسي است، بقيه آن را وقتي همه را روي هم جمع مي¬كنيم 650 ميليارد تومان درآمد و 650 ميليارد تومان هزينه كه هيچ گاه بيش از 300 ميليارد تومان هم محقق نشده است. بررسي كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه اگر بخواهيم خيلي محترمانه بگوييم يك دكان سركار گذاري دولت و مجلس است. عده¬اي هستند كه در اين عبارات يك كلماتي را تعبيه مي¬كنند كه آن چيزي كه مدنظرشان است اتفاق بيفتد. بگذاريد براي اينكه اهميت قضيه را بدانيد يكي از اين موارد را برايتان بگويم. امسال يكدفعه ديديم پيشنهادي را آوردند كه آقا ما مي¬خواهم يك ميليارد دلار يا نهصد ميليون از حساب ذخيرة ارزي را به وزارت نيرو بدهيم. ما گفتيم از كجا مي¬خواهد بدهد! اين كه در بودجه پيش¬بيني نشده است. يكي از آن كساني كه به روند كار آشنا بود گفت چرا آقا پيش¬بيني كرديم. گفتيم بودجه را بالاخره مي¬گويند اين قدر درآمد و اين قدر هزينه جمع اين با جمع آن بايد برابر باشد و ما براي وزارت نيرو چنين عددي را نداريم. گفتند چرا داريم. آورد ما ديديم در اين تبصرة پانزده جمله¬اي را يك جوري نوشته¬اند و به دولت اختيار داده¬اند كه هر چقدر مي¬خواهيد از اين حساب برداريد. گفتند متوقف مي¬كنيم. گفتيم آقا توقف كنيد اجازه نداريد. ما دغلكاري را قبول نداريم. حالا در گذشته من سوابقي داريم كه يك بندي مي¬نوشتند هيچ كس متوجه نمي¬شد. اين قدر ارجاع در ارجاع داريم كه فقط آن شخصي كه نوشته متوجه مي¬شود. اما حاصلش اين بود كه عده¬اي بايد بروند از يارانة دولت استفاده كنند و يك شركت قطار يا هواپيمايي راه بيندازند. رفتند گرفتند تمام شد رفت و سال بعد هم آن را پاك كردند و ديگر سال بعدش اين در بودجه نيست. اما اصل بودجه كه آقا اين پولي كه دارد در كشور خرج مي¬شود بايد با بهره¬وري بالا و هدف روشن ]باشد[. يك مثالش را من در مجلس زدم، شايد شما شنيديد.
بودجه هر سال بايد برود در جايي خرج بشود كه بيشترين بازدهي را همان سال به ملت برگرداند. اما يك جا سد ساخته شده كه براي شبكة آبياري آن پولي وجود ندارد. يك جا سد هنوز ساخته نشده كه آب را جمع كند اما براي شبكه آبياري آن پول داده شده است؛ يعني هم اين عبث و هم آن عبث است. ما ديديم طي سالهاي طولاني عجب غفلتي انجام شده است. ما آمديم شكلش را عوض كرديم گفتيم بودجه شفاف. بايد معلوم بشود چه خبر است و چه كسي چه كار مي¬كند. حساب كرديم ديديم همين امسال هشت هزار ميليارد تومان بودجه براي دستگاههايي پيش بيني شده بود كه نه زير نظر رهبري و نه زير نظر دولت¬اند؛ يعني پاسخگو نيستند. پول را مي¬گيرند براي خودشان كار مي¬كنند. نه وزير
مي¬تواند سؤال كند و نه رئيس جمهور، نه زير نظر مجلس و نه زير نظر قوة قضائيه هستند. پس اينها چه كاره¬اند و چه كسي هستند. پس چه جوري مي¬خواهيد سياستهاي كشور را عمال كنيد؟ ديديم همه سركار بودند. روي تبصرة يك، تبصرة دو، تبصرة پانزده و تبصرة شانزده و در اين جدولها كار خودش انجام شده رفته. گفتيم اين بايد اصلاح بشود. اين كار بزرگي است. من چون سوابق سازمان مديريت و كارهاي تحقيقي و اظهارنظرها و حرفهاي دولتهاي قبلي را دارم به شما مي¬گويم كار خيلي بزرگي است. خيليها مي¬خواستند بفهمند مشكل چيست و چرا كار جلو نمي¬رود. بالاخره دوستان نشستند در اين دولت اين را استخراج كردند. نمي¬گويم ما آخر راهيم ولي يك گام بلند برداشتيم. اختيارات استانها را زياد كرديم بار مركز را خلوت كرديم كه بنشيند دربارة مسائل اساسي صحبت كنيم و الان هم به شما عرض كنم يك كار گروه ويژه داريم كه هر هفته خود بنده شركت مي¬كنم براي جراحيهاي بزرگ اقتصاد كه حالا بخشي از آن را من ان شاءالله اگر زنده بوديم روز 22 بهمن به صورت كوتاه گزارشي را به مردم مي¬دهم كه سال آينده آماده باشد. اين جوري نيست. ما در كشور آمار گرفتيم. صدوبيست هزار ميليارد تومان دولت يارانه مي¬دهد كه 70 درصد آن سهم دو دهك درآمد بالاي جامعه مي¬شود. بي¬عدالتي از اين بالاتر؟ بنشينيم اينها را اصلاح كنيم. خب حالا در سياستهاي داخلي، در علم و فناوري بحث و حرف زياد است. خبرهاي آن را شنيديد كارهاي بزرگ در خود سپاه ، در وزارت دفاع، دانشگاهها، مراكز پژوهشي، پزشكي و مهندسي.
چند شب پيش مصاحبه¬اي با الجزيره داشتيم. پرسيد گفت اين صهيونيستها يك موشك حدوداً چهار هزار و پانصد كيلومتري آزمايش كرده¬اند. من نخواستم بگويم ما چه داريم. خدا شهيد بزرگوار باهنر را رحمت كند. به آن ملعون بني صدر گفتند بابا اين آقاي باهنر كه كاري به تو ندارد، تو چرا به اين (فحش) مي¬دهي. گفت نه اين از زير موشك
مي¬زند. آنها نمي¬فهمند موشكهاي ايران بنيانهايشان را برباد مي¬دهد. اينها نمي¬فهمند مي¬گويند صهيونيستها موشك حدوداً چهارهزار و پانصد كيلومتري ]آزمايش كرده¬اند[ به اين چيزها احتياج نيست. چنان ملت ايران موشك مي¬زند كه يكدفعه مي¬بيني رو آسمانها دارد ملق مي¬زند و نمي¬فهمد از كجا پايين بيايد.
اما در سياست خارجي، بالاخره شما ديديد يك دورة طولاني پانزده شانزده سال شعار اين بود كه ما مي¬خواهيم با دنيا تنش¬زدايي كنيم. بنده از همان اول معترض بودم. مقالاتي هم نوشتم، حرفهايي زدم. حرفم اين بود كه آقا مگر ما در دنيا تنش درست كرده¬ايم كه تنش زدايي كنيم. انقلاب اسلامي كه براي همه رحمت است. انقلاب پيروز شد امام فرمود ما
مي¬خواهيم با همه ملتها جز اشغالگران قدس و افريقاي جنوبي كه آپارتايد هستند. ما غير از اينها مي¬خواهيم با همه ملتها رابطه داشته باشيم. ما مگر تنش درست كرديم؟ آنها كودتا كردند، آنها فشار آوردند، جنگ تحميل كردند، تحريم كردند، آنها سروصدا و توهين مي¬كنند. ملت ايران كي در دنيا تنش درست كرده؟ مدافع حق و عدالت بوده عدالت هم آرامش بخش است نه تنش آفرين. خب حاصل آن سياست را شما در عرصه¬هاي گوناگون ديده¬ايد. آن ماجرايي كه در اروپا درست كردند كه تازه آن بنده خدا آزاد شده بود و آن هم با هفت هشت ده سال تخفيف كه شاملش شد. هنوز بعضيها در پاريس زنداني هستند. حاصلش اين شد كه آقاي بوش بعد از آن خدمات طلايي كه از دولت ايران در افغانستان گرفت كه راه برايش باز شد، پشتيباني و تأييد شد و آمد در افغانستان مستقر شد. آمد گفت ايران محور شرارت است يا حاصلش آن شد كه يكي از مقامات ما رفت در يكي از كشورهاي اروپايي كه من اين را جاي ديگري هم عرض كردم. آن آقا همتاي آن پاي پله ها ايستاد اين آقا را صدمتر آن طرفتر از ماشين پياده كردند و آن هم آن بالا همين طور ايستاد با يك غروري و آن هم همين طور قدم زنان آمد از پله ها بالا رفت و با آن ملاقات كرد. حاصل آن سياست اين مي¬شود. در هسته¬اي ديديم كه ما را تا كجا عقب بردند. به شما بگويم امضاهايي گرفتند از بعضي افراد در اين كشور به نام پروتكل الحاقي و ترتيبات اجرايي كه هر لحظه دلشان مي¬خواهد مي¬توانند خانه رهبر ما را هم بروند بازرسي كنند. كي ملت ما تن به چنين ذلتي
مي¬دهد. بايد اين شرايط عوض بشود. يك مشت گردن كلفت و قاتلهاي جهاني بنشينند آنجا و ملت مظلوم ترور شدة ايران را تروريست، ضد آزادي و ضد حقوق بشر معرفي بكنند. مي¬گوييم آقا حالا بيا با هم ببينيم چه مي¬شود.خب حاصلش را ديديم. اين قدر رويشان را در آن نشست آخر در پاريس زياد كردند كه رسماً گفتند، اينها مكتوب است. حالا آقا مي¬آيد اينجا براي ما تكذيب مي¬كند. چه چيزي را تكذيب مي¬كني؟ بله ما داشتيم درستش مي¬كرديم. چي را درست مي¬كردي؟ تحويل دادي رفتي حالا مي¬گويي درستش مي¬كني.
من بعد از انتخابات اولين سفر به نطنز رفتم. خدا شاهد است اولاً گريه¬ام گرفت. اگر آن دوربينها نبودند مي¬نشستم زارزار گريه مي¬كردم. ديدم يك دستگاه اره را پلمب كرده¬اند. اين جوانهاي ما آنجا پژمرده مثل پرنده در قفس نشسته و با اين نگاه مأيوس كه من آنها را جمع كردم گفتم به فضل الهي درست خواهد شد و به زودي اينجا باز مي¬شود. چي را درست كرديد؟ آقا مي¬خواستيم از تنش جلوگيري كنيم. خب مملكت را تحويل بدهيد تنش هم از بين مي¬رود. تنش مال اين است كه روي پايت ايستاده¬اي و آنها نمي¬خواهند شما بايستيد. مي¬گويند مملكت را تحويل بده خب اين سياست؛ من در دانشكدة فني قبل از انتخابات يك جمله گفتم. به من خيلي فشار مي¬آوردند كه راجع به سياست خارجي حرف بزن. من اصلاً حرف نمي¬زدم. مي¬دانستم كه همين آدمهاي كوچك مي¬خواهند بگيرند و بهانه كنند. دو جمله گفتم كه سياست خارجي عزت البته مبتني بر حكمت، مصلحت، عزت و عدالت متكي بر اقتدار ملي است.
ملت ايران ملت مقتدري است. آن قدر ضعيف نيست كه مقامات بالاي ما را ببرند، و مقامات آنها بالاي پله بايستد. خيلي دلم گرفت آن شب وقتي در تلويزيون صحنه را ديدم. همان لحظه گفتم اي خداي بزرگ كاري كن كه اين جبران و تلافي بشود سرهمان آقا. خب الان سياست خارجي را شما مي¬بينيد. مي¬گويند فلاني تندروي مي¬كند، هزينه مي¬كند. كدام هزينه؟ شما مي¬دانيد كشورهايي كه هسته¬اي شده¬اند تا الان چقدر هزينه پرداخته¬اند؟ غير از هزينه¬هاي مادي كه مهم نيست، هزينه¬هاي سياسي كردند. همة اينهايي كه هسته¬اي شده¬اند. بدانيد تعهد داده¬اند تا اينجا تو خرخره هستند. كف تعهدشان اين است كه بايد در قالب نظام سلطه عمل كنند و نه خارج از آن. مي¬بينيد كه چه كار دارند مي¬كنند. فلسطينها را دارند قطعه قطعه مي¬كنند. مدعيان آزادي صاحب بمب اتم در فرانسه نشسته¬اند و نگاه مي¬كنند. چرا؟ براي اينكه وقتي مي¬خواستند هسته¬اي بشوند تعهد دادند بيايند در اين نظام سلطه عمل كنند. خب ما الان هسته¬اي شده¬ايم حالا هارت و پورت مي¬كنند. بنده در مرداد گفتم به فضل الهي هسته¬اي تمام شده است. بعضي از مدعيان فهم سياست شروع كردند به تمسخر كردن بنده و به نفع دشمن حرف زدن، البته من علتش را مي¬فهمم.
چون غرض آمد هنر پوشيده شد صدحجاب از دل به سوي ديده شد
معلوم است كه متوجه نمي¬شود يا متوجه مي¬شود... خيلي روشن است. آقا بزرگترين انحراف در قضية هسته¬اي اين بود كه موضوع هسته¬اي ما را از آژانس كه داراي يك چارچوب حقوقي معين است و ما در آن آژانس هم وظايف و هم حقوق مشخصي داريم. از اين بردند در يك فضايي كه نه چارچوب و نه مقرراتي دارد و مناسباتش بر پايه قدرت تنظيم مي¬شود. از همانجا بدبختيها شروع شد. اين آقاي البرادعي كه اين دفعه پيش من آمده بود يكدفعه گفت آقا من به آنها گفتم اشتباه مي¬كنيد. يعني گفت كه بزرگترين اشتباه شما اين بود كه رفتيد در يك چارچوب نامعلوم
شروع كرديد.
يك جمله هم بگويم بخنديد. ايشان گفت هم آنها و هم شما در قضيه هسته¬اي اشتباه كرديد. من گفتم بله ما اشتباه بزرگي كرديم. ايشان با دوستانشان فكر كردند كه الان من مي¬خواهم بگويم بله رفتيم منحرف شديم. گفتم بله ما اشتباه كرديم حقوق خودمان را برديم در يك چارچوب قدرت بحث كرديم و بدانيد كه ديگر اين اشتباه در اين كشور تكرار
نمي¬شود.
گفت من به مسئولين ايراني گفتم كه آقا اين كار عاقبت ندارد. بالاخره آژانس يك چارچوب و مقرراتي دارد كه قابل دفاع است. ما اين سنگر... بعضي از اين دوستان ما كه نوساني¬اند. آن موقع كه ما جلوي هسته¬اي ايستادگي مي¬كرديم اينها مي¬خواستند كوتاه بيايند و آنجايي كه بايد بگوييم آقا ديگر تمام شده و رفته اينها انقلابي شده¬اند.
يك موقعي موضوعي پيش آمده بود رفتند تصويب كردند آوردند و يكي از آنها اعلام كرد كه اگر قطعنامه صادر بشود ما از آژانس بيرون مي¬رويم. من گفتم اصلاحش كنيد. يعني چه از آژانس بيرون برويم. ما عضو آژانسيم. هزينه¬هايش را داده¬ايم، تكاليفمان را عمل كرده¬ايم، حالا كه موقع برداشت حقوقمان است بيرون بياييم؟ يعني چه كه بيرون برويم، نخير ما آنجا هستيم آنها بايد بيرون بروند. چرا ما بايد برويم؟ آنها بايد بيرون بروند.
معلوم است كه وقتي شما اين انحراف را اصلاح كرديد يا اصلاح شد ديگر مسئله هسته¬اي خود به خود حل است ديگر.البته من اطلاعاتي هم داشتم. دو سال آنها فشار مي¬آوردند، تحليلشان اين بود بعضيها هم از داخل به آنها راپورت مي¬دادند كه برخي از اسنادش رو شد برخي¬اش راهم هنوز منتشر نكرده¬اند. افرادي از اينجا مي¬رفتند به آنها مي¬گفتند آقا فشار بياوريد اينها تسليم مي¬شوند. حتي مي¬گفتند آقا چرا قطعنامة ضعيف
مي¬دهيد قوي¬تر و زودتر بدهيد. يادتان باشد بنده به يكي از مجامع رفتم و گفتم آقا قطار هسته¬اي ايران نه دنده عقب دارد نه ترمز؛ آب پاكي ]را روي دست همه ريختيم[ گفتيم بدانيد اينجا ...
برايشان پيغام داديم. بعداً همين آقاي سولانا به همكاران ما گفت ما خيال مي¬كرديم فشار بياوريم شما عقب نشيني مي¬كنيد. من پاسخ فرستادم. گفتم ما كه به شما گفتيم حاليتان نشد. گفتيم عقب نشيني خبري نيست. «آن سبوبشكست و آن پيمانه ريخت». آن دوران تمام شد. شما نمي¬فهميد؟ در اين نشست اخير هم ديديد آقا رفت بيرون گفت ما مأيوس شديم. بعضيها اينجا اين را گرفتند و توي كله دولت كوبيدند كه چرا كاري كردي كه دشمن مأيوس بشود؟ الله اكبر.
به جاي اينكه به اين جواني كه رفته حرف زده بگويند بارك الله مدال
مي¬دهيم چقدر خوب حرف زدي كه دشمن از اينكه از تو امتياز بگيرد مأيوس شد. توي كله¬اش مي¬زند كه نه، تو معلوم است سياسي كاري بلد نيستي. وقتي او مي¬گويد مأيوس شديم يعني چه؟ در همين مذاكرات حول و حوش اظهارنظر اين آقا در يك جلسه سه بار مي¬گويد. من وقتي
مي¬خوانم مي¬فهمم كه چه خبر است. سه بار مي¬گويد آقا ما نمي¬خواستيم شما در هسته¬اي به اينجا برسيد ولي رسيديد. خب اين يعني چه؟ يعني كار تمام شده است.
حالا خاطرات من زياد است بايد يك موقعي بگويم. پارسال كه اينها
مي¬خواستند قطعنامه سوم را صادر كنند گفتم صنعتي را راه بيندازيد. بعضي دوستان نامه نوشتند كه پيش من هست. نوشتند نه، اين اشتباه است، تحريكشان نكنيد. آرام كنيد؛ من نوشتم كه بابا چرا حواستان نيست، اينها تابع قدرت¬اند. اينها اگر از جلويشان در بروي مي¬آيند تكه تكه¬ات مي¬كنند. بايستي مي¬ايستند، بروي جلو در مي¬روند. اين كلام قرآن كريم و كلام الهي است، كلام بنده نيست؛ اين حرف خداست. من تعبيرش را نمي¬دانم. قرآن به حيواني شبيه كرده است. قرآن روحيات اينها را به حيوان تشبيه كرده است. گفته اينها اين طوري¬اند. در بروي مي¬آيد، بايستي مي¬ايستد، جلو بروي در مي¬رود. خب بايد به جلو بروي ديگر!
به من نامه نوشتند كه بسيار خوب پس در همين تهران شما يك ( ) چرا مي¬خواهي به نطنز بروي؟ اينها نطنز را تهديد كرده¬اند. گفته¬اند ما نطنز را مي¬زنيم. گفتم اتفاقاً ما بايد توي همان نطنز برويم. نامه نوشتند پس آقا مسئولين كشور را نبر خطرناك است، يك دفعه صد نفر دويست نفرمي¬زنند. گفتيم بابا نمي¬توانند بزنند. اين طوري كه نيست. بالاخره رفتيم آنجا، آنها فهميدند اين طرف خيلي قرص است، پيچ را چرخاندند. در مقابل ايستادگي ملت ايران و رهبري عزيز پيچ را چرخاندند. ديدند اينجا يك ديوار مستحكمي است اصلاً نمي¬شود در آن رسوخ كرد مأيوس شدند، اعلام كردند مأيوس شدند.
حالا راه افتاده¬اند، من متأسفم. ديديم با رسانه¬هاي بيگانه عليه دولت مصاحبه مي¬كنند. دائماً مي¬گويند آقا با چه هزينه¬اي؟ من رفته بودم خوابگاه دانشگاه تهران، يك جوان خيلي محجوبي آمد گفت فلاني ما يك استاد داريم مي¬آيد توي كلاس از باند فلان گروه است مي¬گويد آقا نمي¬دانيد براي هسته¬اي چه هزينه¬هاي سنگيني كرده¬اند. گفتم خب تو چه گفتي. چيزي گفت تو متوجه بشوي؟ گفت نه هيچ چيزي نگفت. گفتم خب چه
هزينه¬اي كرده¬ايم.
آن تعهداتي كه به نام ترتيبات اجرايي داده بودند. ترتيبات اجرايي يعني اينكه اگر در ايران كسي به ذهنش راجع به هسته¬اي چيزي خطور كرد قبل از اينكه قدمي بردارد بايد آژانس را خبر كنند. ببينيد اين بدتر است يا تركمانچاي؟ اين بدتر است يا گلستان چاي؟ و آن پروتكل الحاقي را هم كه به شما عرض كردم، دو تا قطعنامه صادر كردند ما دوتاي اينها را ملغي كرديم. گفتيم قطعنامه صادر مي¬كنيد؟ بسيار خوب قطعنامه اول پروتكل هوا. قطعنامه دوم ترتيبات اجرايي هم هوا. قطعنامه سوم را هم مي¬خواهيد بدهيد صنعتي را راه انداخيتم، بده. هر چه مي¬خواهي بنويس. اين طور نيست كه دست ملت ايران بسته باشد. بياييد شماها بنشينيد برايش تصميم بگيريد.
حالا بعضي از اينها چه كردند، ما چه چيزهايي پاسخ داديم. اينها اسناد افتخار ملت ايران است كه ان شاء الله يك روزي منتشر خواهد شد.
الان شما در دنيا جايگاه ايران را ببينيد. آقا مي¬آيد آنجا مي¬نشيند، بله، اين دولت در چشم¬انداز عقب مانده است. خب اين كجايش عقب مانده است. شما نوشته بوديد ايران بيست سال ديگر قدرت اول منطقه بشود. الان ايران قدرت اول منطقه كه چه عرض كنم قدرت اول جهان است. من اثبات مي¬كنم. خيلي روشن است ببينيد، وقتي همه قدرتهاي عالم كنار هم جمع مي¬شوند و ابزار اقتصادي، سياسي و تبليغي را به ميدان مي¬آورند و ابزار نظامي را هم مي¬آورند بالاي سر ملتي مي¬گذارند، تهديد نظامي
مي¬كنند ساعت حمله را هم معلوم مي¬كنند اما مجبور مي¬شوند از مقابل اين ملت عقب نشيني كنند؛ چه كسي قوي¬تر و مقتدرتر است؟ مثل روز روشن است. حالا كه اينها پراكنده شده¬اند. آيا درآينده هيچ¬كدام از اين قدرتها جرئت مي¬كنند ايران را تهديد كنند؟ البته خنّاسي مي¬كنند. يك بانكي دستشان است پيچش را مي¬بندند، ببندند. اي كاش از اول ما رابطه بانكي با اينها نداشتيم. اي كاش و اي كاش قطع بشود. خيال مي¬كنند دنيا فقط اينها هستند. ارض الله واسعه، اينقدر جا براي كار هست كه اينها اصلاً ديگر الان در دنيا چيزي نيستند. ديدند كه بستند ظرف دو سال ما بخش مهمي از اقتصاد را به جاي ديگر منتقل كرديم. در اين نامه¬اي كه من اخيراً براي رئيس جمهور فرانسه نوشتم توي آن البته محترمانه نوشتم شما كه مي¬دانيد ما فوري جايگزين پيدا مي¬كنيم و ديده¬ايد كه پيدا كرده¬ايم. براي ما سخت نيست كه جايگزين پيدا كنيم. ما گزارشهاي خودشان را كه تهيه كرده¬اند داريم. همه گفتند بابا بدبخت شديم. ديگران آمدند جاي ما را توي ايران گرفتند.
البته حالا ديگر -مي¬گويند معما چون حل گشت آسان شود - از ما هم جلو افتاده¬اند. يك ماه قبل من ديدم يك نفر شروع كرده كه آقا گامهاي آخر است و مواظب باشيد يك موقعي اشتباه نكنيد، پيروزي را از دست ندهيد؛ ديدم اين آقا دو سال بود كه دائماً عليه سياستهاي هسته¬اي حرف مي¬زد يك دفعه پريد آن طرف، شد انقلابي طلبكار ما. آقا خيلي هزينه كردند.اولاً همه مي¬دانيم عزت، شرف و دين يك ملت بالاترين داشتة يك ملت است. ما دويست هزار دسته گل داديم براي اينكه عزتمان را حفظ بكنيم. معلوم شد كه اگر دست آقايان بود با كشور چه مي¬كردند. هزينه نكنيد. اما راجع به آن آقايي كه آن بلا را سر آن مسئول آورد به فضل الهي تا حدودي جبران شد. من هنوز دلم ]راضي[ نيست؛ البته من كينه¬اي نيستم اما آن تشفّي خاطر يك مسلمان.
بنده يكي از مشاورينم را كه قرار بود اعزام بشود اعزام كردم. آنها توي لبنان گير كردند. پيغام دادند - اين بحث مربوط به يك سال پيش است در ماجراي لبنان – يك نفر را بفرستيد ما در لبنان مي¬خواهيم با شما كار كنيم و يك مقدار قضايا را عوض بكنيم. شرايط كشور ما هم يك جوري بود تا آنها مي¬گفتند يك نفر را مي¬خواهيم ملاقات كنيم اينجا عده¬اي دست و پايشان را گم مي¬كردند. آقا در قضيه هسته¬اي ديگر فرصت شد بدو بدو از دست نده. ما گفتيم بسيار خوب، قرار گذاشتند مثلاً اين سه شنبه بروند. سه چهار روز مانده بود آن آقا خبر داد من نيستم و مي¬خواهم به مسافرت بروم. فعلاً نياييد ما گفتيم بسيار خوب ما اصلاً نمي¬آييم. يك هفته بعد، ده روز بعد پيغام دادند آقا ببخشيد سه شنبه ديگر قطعي است ما وقت داديم.
دوستان گفتند چه كار كنيم؟ گفتم بگوييد باشد مي¬آييم. گفتند مي¬آييم. شب سه شنبه كه قرار بود مثلاً ساعت 12 شب اين مأمور ما پرواز كند برود، ده شب زنگ زدم آقاي متكّي پيغام بده بگو نمي¬آييم. گفت نمي¬شود، من چه بگويم؟ خب بالاخره وزير خارجه نمي¬تواند بايد رعايت كنم. گفتم بگو رئيس جمهور فلاني را فردا احضار كرده و با او كار دارد. نمي¬آيد. گذشت، دو سه روز بعد آنها تماس گرفتند آقا چرا نمي¬آييد، ببخشيد، اشتباه شد، چه شد؟ دوباره چهارشنبه بعد وقت دادند گفتيم بسيار خوب. شما بگوييد مي¬آيد. شب چهارشنبه ما دوباره همين برنامه را تكرار كرديم. بعد سفير و وزيرشان ]گفتند[ بياييد ما همه چيز را رعايت مي¬كنيم. چهارشنبه سوم رفت. اين دوست ما كه رفت شش تا مشاور همان آقا تا پاي پله¬ها آن پايين به استقبال او آمدند. بعد خود آن آقاي داخل راهرو آمد كه اينها نمي¬آيند. بالاخره يك رئيس جمهور ته اطاق مي¬نشيند ديگران به ديدنش مي¬روند، آمد توي راهرو.
حالا بالاترش را برايتان بگويم براي اينكه ببينيد عزت اسلام يعني چه و ديگران كجا هستند و ما چقدر بايد برايشان حساب باز كنيم. اين دوست ما خيلي آدم محكمي است. مؤمن و عزتمند است. محترمانه، قوي و محكم حرف مي¬زند گفتند آقا خصوصي. جلسه خصوصي شد ايشان به آن آقا گفته بود شما چه كار مي¬خواهيد بكنيد؟ چرا گيج مي¬زنيد؟ 28 سال با ما در افتاديد چه چيزي گيرتان آمد؟ تكليفتان را روشن كنيد. اين چه بساطي است كه صهيونيستها بر كشور شما حاكم¬اند؟ شما يك قدرت اتمي شوراي امنيت هستيد ولي اختيار تصميم گيري نداريد. حالا جمله آن آقا جالب است. صحبتها كه تمام شده بود گفته بود فلاني سلام مرا به آقاي احمدي نژاد برسان. من يك خواهش دارم به او برسان گفته بود به ايشان بگو راجع به اين صهيونيستها يك مقدار آرامتر ]صحبت كند[ وقتي كه راجع به صهيونيستها محكم صحبت مي¬كند ما اينجا شرمنده مي¬شويم؟ يعني چه شرمنده مي¬شويم، معنايش اين بود كه ما به اينها تعهد داده¬ايم كه از اينها دفاع كنيم، اما قادر نيستيم؟ در مقابل شما كاري بكنيم و شرمنده مي¬شويم. بعضيها مي¬نشينند دشمن را اين قدر بزرگ مي¬كنند جاي خدا.
اينهايي كه به شما مي¬گويم واقعيت دارد، فكر نكنيد بت پرستي 1400 سال قبل بوده است. همين الان هم هست. همه جا بت پرست داريم. وقتي راجع به امريكا صحبت مي¬كند ديگر آن رئيس امريكا عطسه هم كه مي¬كند اين هشت تا تحليل روي آن مي¬گذارد براي ما مي¬فرستد كه آقا هدف اين عطسه اين بوده. قرار است بعداً توطئه كنند، فلان كار و فلان كار را بكنند. بله، دشمن را نبايد حقير و بيچاره شمرد، اما از آن طرفش بدتر است.
مي¬گويم بابا اينها هم آسيب پذيرند و آدم¬اند. يك فرق با ما دارند. فرقشان اين است كه ما مولا و آقا داريم آنها مولا و آقا ندارند. تنهاي تنها هستند. الان دنيا نسبت به ايران در چه حالي است؟ البته متأسفانه به همين دلايلي كه عرض خواهم كرد مسائل در داخل كشور توسط رسانه¬ها منعكس نمي¬شود اما خودش مي¬آيد. شايد اين را شنيده باشيد. ما به كشوري رفتيم تا پياده شديم دو تا ايراني پيدايشان شد. گفتند فلاني ما خيلي نگرانيم. گفتم. چرا نگرانيد؟ گفتند اينجا هفت تا شبكه دارد كه هميشه عليه ايران است. يك هفته هم هست كه شنيده¬اند كه تو مي¬خواهي بيايي تخته گاز گذاشته¬اند. همين طوري دارند مي¬كوبند و هر چه دلشان مي¬خواهد تهمت
مي¬زنند ما نگرانيم. اينجا حواست باشد حرفهايي بزن تا اينها را خنثي كني.
من دستهايشان را گرفتم و گفتم نگران نباشيد. رفتيم توي سالن فرودگاه يك ربع بايد مي¬نشستيم هواپيما عوض شود، در آن يك ربع تمام كارمندان آن فرودگاه دور ما ريختند و با مشتهاي گره كرده گفتند ما با شماييم، عكس انداختند و اظهار محبت و شعار دادند. شعار كه حرفهايشان را با ما زدند بعد هم مردم آنجا آمدند يك تظاهرات عظيم برپا كردند.
يكي از دوستان آنجا تعبير قشنگي به كار برد. گفت اينها تلويزيون و ماهواره دارند، نمي¬دانم چيچي تي وي دارند، ما يكي بيشتر نداريم آن هم خدا تي وي است. اين خدا تي وي مي¬برد و مي¬آورد. بدانيد روزانه صدها خبر كه مؤيد عزت ملت ايران است در دنيا دارد توليد مي¬شود. مي¬دانيد چقدر كرسي ايران شناسي، كرسي احمدي نژاد شناسي و كرسي رهبرشناسي در دانشگاههاي معتبر دنيا درست شده است. در مردم كه غوغاست.
اي كاش در مكه بوديد. آقاي نجفي آنجا بودند. آقا از من پرسيدند چه خبر بود؟ گفتم در يك جمله بگويم؟ گفتم آتشفشان در آستانه فوران بود. ديدند چه خبر بود. اگر فقط من يك ربع در مطاف مي¬ايستادم كل اوضاع آنجا از دست در مي¬رفت. ببينيد چه خبر است؟ اين عزت ايران است. عزت ايران هم فقط براي ايران نيست. ما بايد در دنيا فرياد بزنيم كه اين نظام ظالمانه حاكم بر جهان را قبول نداريم نه اينكه تعامل نمي¬كنيم، تعامل مي¬كنيم ولي اين نظام را قبول نداريم. يك كاره آقا از اينجا بلند شود به اروپا برود. سخنراني كند و بعد با يك حالت سرافكنده¬اي بگويد شما دموكراسي هستيد ما هم داريم دموكراسي مي¬شويم. ولي خب مي¬دانيد كه ما تازه وارد شده¬ايم و عقب افتاده¬ايم.
ما اساس نظام مادي را قبول نداريم چه برسد به اينكه بخواهيم مثل آنها بشويم، هرگز. اينها را بايد فرياد بزنيم. اينها در دنيا عيب نيست، اما توي دستور كار شما چالشها هم هست. چند تا مانع و چالش است. يكي¬اش برخي از فرهنگها و خرده فرهنگهايي است كه متأسفانه در ساختار اداري درست كرده¬اند. بالاخره ما روزي كه تحويل گرفتيم ديديم اين خيلي عادي است. هر كسي پستي دستش است، آن را يك لقمه چرب و نرم
مي¬داند. عادي است. رابطه بازي حزبي و گروهي عادي است. كار اين را راه بينداز كار اين را بخوابان. چقدر در اين كشور سرلجبازي دو وزير يا دو مدير كارهاي مردم مدتهاي طولاني معطل مي¬ماند. من خودم بعضيهايش را شاهد بودم. من چهار سال استاندار بودم. يك مشكل كوچك بين دو تا وزير را بالاخره ما نتوانستيم حل كنيم. شايد آقاي حجازي در جريان باشند. دو تا وزير سر يك مزرعه دعوا داشتند، دهها هزار نفر مردم آنجا معطل شده بودند. با يكديگر هم تفاهم نمي¬كردند. اين مي¬كشيد اين طرف، اين عليه او مي¬نوشت او عليه اين مي¬نوشت. بعد افراد بروند توي جلسات حزبي تصميم بگيرند بيايند توي ساختار اداري پياده كنند هر كدام هم يك طرف بكشند. بعد ادبيات نشخوار شدة بيرون ريخته اقتصادي و سياسي غربيها را دائماً تكرار، تكرار، تكرار. اين بخشي از موانع.
ساختار پيچ در پيچ. شانزده سال بيست سال شعار دادند ما مي¬خواهيم دولت را كوچك كنيم، اما هر روز وظايف اختيارات و مسئوليتهاي دولت بزرگ¬تر شد. خب دولت هم بزرگ¬تر شد. اين يك دسته.
يك دسته هم زياده خواهاي كه خودشان را مالك همه چيز مي¬دانند. بابا اين واقعيت دارد، يك عده خودشان را مالك مي¬دانند. هنوز حرف مي¬زند يا مقاله مي¬نويسد امثال بنده را مي¬گويد آقا اينها اصلاً كي هستند كه
آمده¬اند و به چه حقي اصلاً جرأت كرده¬اند توي اين ميدان بيايند. همين الآن مي¬گويند. قبل از اينكه من بيايم. مي¬دانيد من روزنامه¬ها و مجلات را تقريباً نمي¬خوانم. اصلاً. بعضي وقتها تيترهايش را پنج
دقيقه¬اي نگاه مي¬كنم و كنار مي¬گذارم. شايد هفته¬اي يك روز هم نشود اما بعضي از اين مطالب مهم را دوستان استخراج مي¬كنند و مي¬گويند اين را بخوان. همين امروز يك مقاله¬اي در يك مجله بود يكي گفت اين را بخوان. ديدم سرتا پاي مجله اين است كه اصلاً اين به چه حقي آمده است. حق مال فلاني و فلاني و اينهاست. آن قدر اين احساس مالكيت در آنها زياد است كه به راحتي اين را به بيگانه مي¬فروشند. در هسته¬اي ديديد كه كشور را فروختند. ما مي¬رويم راجع به خائنين زمان قاجار صحبت
مي¬كنيم كه خيانتهاي بزرگ كردند و پهلوي.
بعضي از اين اقدامات كمتر از آن نيست. برويد ببينيد كه چه كردند. اينها موانع است. عزيزان من! اصلاً همة اين عالم براي انسان و براي كمال انسان و براي تحقق حيات طيبه آفريده شد. و خداي متعال انسان را تنها نگذاشت. براي عالم هستي مدير قرار داد و دنيا به د
شناسه خبر: 13138
- سخنراني ها
1390 رياست جمهوري اسلامي ايران 2011 Presidency of The Islamic Republic of Iran
آدرس: تهران - میدان پاستور - خیابان پاستور تلفن: +98(21)64451