
سخنراني درديدار با علما و روحانيون استان ايلام
بسم الله الرحمن الرحيم
شناسه خبر: 11254 -
پنجشنبه 15 آذر 1386 - 10:35
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر واجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه
خداي بزرگ را سپاسگزارم و خيلي خوشحال كه اين توفيق را عنايت كرد لحظاتي خدمت شما عزيزان، مبلغين و پرچمداران اسلام ناب محمدي برسم.
دو سه مطلب را خدمتتان عرض مي¬كنم. اولاً از امام جمعة محترم و نمايندة مقام معظم رهبري تشكر مي¬كنم. مطالب را فرمودند و حرفها همينهاست.
بالاخره اساس كار ما فرهنگ، مسجد و تربيت است. همة اين عالم براي اين بنا شده تا از دل آن انسانهاي كمال يافته بيرون بيايند؛ همة احكام، دستورها و همة تلاشها.
اينكه بايد در عرصه¬هاي سياسي و اقتصادي كار كنيم، عمران و آبادي بكنيم و امور اجتماع را به سامان كنيم، همه¬اش به خاطر اين است كه در آخر از دل اين انسانها رشد كنند و به كمال برسند. بنابراين به يك تعبير كار فرهنگي كاري مستمر و اساس كار و روح حاكم بر تمام فعاليتهايي است كه بايد در جامعه انجام داد. البته به طور طبيعي هر اقدامي حتي اگر با نيت و هدف انسان سازي انجام نشود، آثار فرهنگي خودش را خواهد داشت. من نمي¬خواهم اينجا مثال بزنم. بنابراين همواره نقش مسجد، وعظ، منبر و تربيت نقش اولي و مهمي است. دولت از سال گذشته تلاش كرد بخشي از منابع را به سمت عمران و آبادي مساجد و كارهاي فرهنگي اصيل هدايت بكند. البته شما بايد اصل كار را انجام بدهيد. وقتي كه ما
مي¬گوييم عمران، منظور عمران ظاهري مسجد است. حقيقت عمران مسجد، زنده بودن مسجد در فعاليتهاي ديني ، اسلامي و انسان¬سازي است كه آن به عهدة علما، روحانيون و طلاب عزيز است.
براي سال آينده هم پيش بيني كرديم كه ان شاء الله بودجة بيشتري براي عمران مساجد، تقويت حوزه¬ها، خانة عالم و آن چيزهايي كه ما
مي¬توانيم انجام بدهيم، اختصاص بدهيم كه سهم اين استان را هم خواهيم فرستاد. البته براي استاني مثل ايلام با آن يكپارچگي فرهنگي و ظرفيتهاي عظيم فرهنگي بايد با نگاه و توجه ويژه¬اي كار را دنبال بكنيم و ان شاءالله اين كار را خواهيم كرد.
اما مطلب دومي كه مي¬خواهم خدمتتان عرض بكنم، راجع به محتواي كار فرهنگي است. به درستي فرمودند كه تهاجم فرهنگي هست. همين طوري كه در طول تاريخ يك جريان حق به دنبال آگاهي بخشي و نجات انسانهاست، در مقابلش جريانات متعدد با امكانات فراوان براي تخريب انسان و اخلاق و فرهنگ او دست اندركارند و در طول تاريخ اين بوده است. مختص امروز و ديروز نيست. در كار فرهنگي بايد هزاران كار انجام بدهيم. الآن مي¬بينيد، بخش قرآن فعال مي¬شود، بخش كارهايي كه به معارف ديني برمي¬گردد، دارد تقويت مي¬شود. من نمي¬خواهم وارد اينها بشوم. من راجع به حقيقت و جوهر كار فرهنگي و نكته¬هاي كليدي در كار فرهنگي كه به تحول در انسانها منجر مي¬شود، با شما صحبت مي¬كنم.
من نمي¬توانم الان يك قضاوت روشني داشته باشم كه آيا امروز قدرت استكباري براي تخريب انسانها و دور نگه داشتن آنها از فرهنگ توحيدي بيشتر است يا زمان بعثت رسول گرامي اسلام؟ نمي¬توانم قضاوت قطعي و روشني داشته باشم كه آيا وضعيت بشريت، امروز بدتر است يا آن روز؟ اما از ظاهر قضيه ما مي¬فهميم وضعيت امروز جهان بدتر از آن موقع نيست. ذهنتان را به صدر اسلام ببريد. چه خبر بود؟ با نگاهي عميق در مي¬يابيم كه سياه¬ترين دوران بشريت قبل از بعثت در همان مكة كوچك و در بين قبايل عرب بوده است چه خبر بود؟ در دوراني كه بر روابط انساني، روابط خانوادگي، روابط اقتصادي و انديشه، بت پرستي حاكم بود، اصلاً اجازه نمي¬دادند كه كلام پيامبر به گوشها برسد و مسلمانها را به صلابه مي¬كشيدند.
مي¬بينيد طي آن 23 سال به خصوص 13 سال اول چه بلاهايي سر پيامبر عزيز اسلام آوردند. چند بار هجوم كردند كه پيامبر عزيز را به شهادت برسانند . ما در تاريخ نشنيده¬ايم كه غير از آنجا جايي باشد كه فرزندان دخترشان را زنده به گور كنند. نشنيده¬ايم كه روابط خانوادگي آنقدر مختل باشد كه حدّ و مرزي نداشته باشد و نشنيده¬ايم كه تعصبات آنقدر قوي و جا افتاده باشد كه به راحتي خونريزيهاي وسيع اتفاق بيفتد. البته چرا داريم. افرادي براي جهان گشايي حركت كردند، كشتار كردند. اما به لحاظ كيفيت اينقدر تعصب و جهل نداشتيم. اما همان جامعه با حركت فرهنگي پيامبر عزيز اسلام متحول شد.
حالا به زمان خودمان بياييم. خيلي از شما قبل از انقلاب را يادتان هست. شرايط امروز جهان و امروز ما بدتر از قبل از انقلاب است؟ يادمان رفته چه خبر بود؟ يك اشاره مي¬كنم و مي¬گذرم. كشوري كه حاكمش يعني شاه ملعون در همان مجموعه كاخهايي كه داشتند خودش مي¬رفت در اين كاخ مشغول فساد مي¬شد و زنش مي¬رفت اتاق بغلي. دوتايشان هم از حال هم خبر داشتند. معلوم است وقتي اين به بدنة اجتماعي بيايد، چه
مي¬شود.
البته امروز استكبار جهاني همة توان خودش را بسيج كرده كه بنيانهاي اخلاقي را در جوامع به خصوص ايران عزيز متلاشي بكند. علتش هم روشن است، براي اينكه اينجا كانون جوشش فرهنگ ناب است.
مي¬گويند از ايران مي¬ترسيم. خب بايد هم بترسيد. نه اينكه ايران خطرناك است. آنها در حقيقت از اعمال زشت خودشان مي¬ترسند. از ظلمتها و ضلالتهايي كه سراسر وجودشان را گرفته مي¬ترسند كه نور انقلاب بيايد و اصلاً بساط آنها را از دنيا جمع و جور بكند. اما در همين كشورِ قبل از انقلاب، امام آمد چه اتفاقي افتاد؟ حقيقتاً در دلها انقلاب برپا شد. اول در دلها انقلاب برپا شد بعد به سطح جامعه و ظاهر قضيه سرايت كرد.
من مي¬خواهم اينجا سؤال كنم چه عنصري در حركت پيامبر عزيز اسلام بود؟ چه عنصري در حركت امام بود كه اين جور يك جامعه عقب افتادة به لحاظ اخلاقي را يكباره زيرورو كرد. در جامعه¬اي كه امريكاييها خيال مي¬كردند ديگر كارش تمام شده است. واقعاً امريكاييها خيال
مي¬كردند كار انديشة اسلام ناب در ايران تمام شده است. به همين علت بود كه بعد از 17 شهريور سال 1357 آقاي كارتر آمد دوباره علني از شاه حمايت كرد. مي¬گفتند ديگر تمام شده است، امكان ندارد هيچ جوانه¬اي در اين كشور به بار بنشيند. اما در همان شرايط امام آمد و انقلابي برپا كرد كه بسياري از همان جوانها روي ميدان مين رفتند. البته امكانات لازم است، من نمي¬خواهم با اين مطلبي كه مي¬خواهم عرض كنم امكانات را نفي كنم. بالاخره رفتن به ميدان قدرتها امكانات، تجهيزات و ابزار
مي¬خواهد. اما آن چيزي كه اثر مي¬بخشد، آيا امكانات و تجهيزات است؟ چه چيزي در حركت پيامبر عزيز اسلام بود؟ به نظرم ما بايد آن را كشف كنيم.
پيامبر كجا را هدف مي¬گرفت كه منقلب مي¬كرد؟ چند جا ما داريم كه پيامبر عزيز اسلام يا ائمة طاهرين - عليهم السلام - نشسته باشند با يك نفر بحث كرده باشند يك ساعت، دو ساعت، ده جلسه، بعد طرف از يك عنصر غير مكتبي به يك آدم تنوري تبديل شده باشد. چند جا داريم؟ نوعاً مي¬بينيم يك نگاه، يك كلام، يك جمله و يك اشاره او را زير و رو كرده است. چه چيزي در اين يك جمله، يك كلام و يك نگاه بوده كه زيرورو كرده است؟ كجا را هدف گرفته؟ شما مي¬دانيد كار شيطان و شيطان صفتان اين است كه چشم و گوش مردم را پر كنند و شهوات را تحريك كنند. كارشان اين است كه چشمها را پركنند، همه خيره و مسحور بشوند، گوشها را پركنند و غرايض و تمايلات حيواني را تحريك كنند. اين شيوه كار شياطين است. ما بايد چه كار بكنيم؟ پيامبر چه كرد؟ امام چه كرد؟ اصلاً ولايت چه مي¬كند؟ به نظرم شما اينها را مي¬دانيد، من به شما درس پس مي¬دهم.
آن كانوني را كه پيامبر عزيز اسلام هدف مي¬گرفت، عبارت بود از دل و فطرت آدمها. آن اگر تكان بخورد و بيدار بشود طرف خودش ديگر حركت مي¬كند. اگر كسي از درون خودش حركتي نداشته باشد، شما هزاري هم او را دنبال خودت بكشي، تا كي؟ تا كجا؟ هر جا او را رها كنيد همان جا مي¬آيد، اما بايد كاري كرد كه اين موتور دروني آدمها روشن بشود، يعني مخاطب ما دل و فطرت آدمها باشد. بايد تلنگري به آنجا زده بشود. آن اگر بيدار شد اتفاقات مهمي مي¬افتد، اما اگر آن بيدار نشد، هزاران ساعت سخنراني]هم بي¬فايده است.[ طرف كنار امام زندگي
مي¬كند، بعد امام را شهيد مي¬كند، چون او بيدار نشده است. دلش و فطرتش بيدار نشده است. خيلي از اينهايي كه مقابل امام حسين(ع) صف كشيدند، كساني بودند كه در جنگ صفين كنار اميرالمؤمنين بودند و خودشان را شيعه مي¬دانستند، اما بيدار نشدند وقتي بيدار نشد، فهم از دين و حوادث فهمي انحرافي است.
مي¬بينيد درهمين جنگ با معاويه؛ طرف در لشكر اميرالمؤمنين است، اما فرق اميرالمؤمنين با معاويه را نمي¬داند. اصلاً قرآن را نمي¬شناسد كه اصلاً قرآن يعني چه؟ نه اينكه از رويش نمي¬خواند. شايد خيليهايشان حافظ قرآن بودند و شب تا صبح قرآن مي¬خواندند، اما نمي¬فهميدند قرآن يعني چه؟ براي اينكه ]فطرتشان[ تكان نخورده است. ما در كار تبليغ بايد اينجا را هدف بگيريم. خب كي مي¬شود اينجا را هدف گرفت؟ اصلاً كدام كلام بر اينجا اثر مي¬گذارد؟ هر صحبتي بكنيم انجام مي¬شود. اصلاً بياييم راجع به فطرت با انسانها صحبت كنيم، اتفاقي مي¬افتد؟ نه. زماني كلام، عمل و نگاه ما فطرتها را بيدار مي¬كند و در دلها اثر مي¬كند كه از يك دل ايماني برخاسته باشد والاّ اثر نمي¬كند.
ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش
يك چيزي بايد باشد جاري بشود. چيزي نباشد، اتفاق مهمي نمي¬افتد. شما زياد ديده¬ايد.مي¬بينيد، بالاخره اغلب شما نماز جماعت مي¬خوانيد، مأموميني داريد، همه¬شان را مي¬شناسيد.
عزيزان من! الان در كار فرهنگي مشكل اصلي ما اينجاست. راه گم شده است. در اصحاب فرهنگ عموماً، دشمن مي¬خواهد چشمها را پركند، از اين طرف مسابقه هست كه ما هم چشمها را پركنيم. فطرتها بيدار بشود، طرف ته قارة افريقا هم كه باشد، حركت مي¬كند. خودش حركت مي¬كند. خدا شاهد است، من يك صحنه¬هايي مي¬بينم از كساني كه پيام انقلاب رفته و فطرت آنها را بيدار كرده است.
همين دو هفته قبل ما به اجلاس اوپك رفته بوديم؛ خب در رياض صدها خبرنگار از جاهاي مختلف دنيا به آنجا آمده بودند تا ببينند چه خبر مي¬شود، قيمت نفت مي¬خواهد بالا برود يا پايين بيايد، بالاخره در زندگيها اثر مي¬گذارد. به طور طبيعي همة اين خبرنگاران دور نمايندة جمهوري اسلامي ايران جمع مي¬شدند. ميان اين خبرنگارها تيپهاي مختلفي بودند. معلوم است خبرنگاران كشورهاي خارجي چه تيپي هستند ديگر. مثل خواهران ما كه متدين، محجبه و عميق كه نيستند. در آن زندگيهاي آنجوري هستند. اما آنها مي¬آمدند مطالبي بيان مي¬كردند كه بعضي وقتها من از خودم شرم مي¬كردم. مي¬گفتم اين راجع به انقلاب اسلامي چه
مي¬گويد، من چه مي¬فهمم؟ اصلاً خانمي مي¬آمد - به قول آقايان علما- مكشفه و ابراز علاقه و محبت مي¬كرد. حالا آن سازمان خبري¬اي كه اين دارد برايش كار مي¬كند اساسش دست دشمنان ماست. مي¬آمد به انقلاب و ايران ابراز محبت مي¬كرد.
مي¬گفتيم اهل كجا هستيد. مي¬گفت اهل مثلاً تايلندم، اهل فيليپينم، اهل ژاپنم، اهل هلندم، اهل اسپانيا هستم. يك جواني بود دائم مي¬رفت و
مي¬آمد. سي بار دائم رفت و آمد، و شروع به فرياد زدن در بين خبرنگاران كرد كه آقا ما طرفدار ايران و انقلاب ايران هستيم، ما حامي هستيم، مرگ بر دشمنان اين انقلاب، آخرش اين دلش رضايت نداد. آمد توي همان سالن و روي زمين نشست دستانش را بلند كرد گفت فلاني من مي¬خواهم به شما اعلام كنم دنيا هم بداند اين خبرنگاران هم بدانند اگر كسي بخواهد به اين ايران تعرضي بكند، من و همة هموطنانم داوطلبانه مي¬آييم
مي¬ايستيم از ايران دفاع مي¬كنيم . يك خبرنگار اهل چين.
ما به ياد داريم. در بين رؤساي جمهور دنيا داريم. آن اوايل كه قضيه هسته¬اي بود و در آن شوراي حكام مي¬خواستند بازي¬اي در بياورند، من به بعضي از اين اعضاي شوراي حكّام زنگ مي¬زدم. به يك رئيس جمهوري زنگ زدم و گفتم مي¬خواهم راجع به هسته¬اي با شما صحبت كنم. تا گفتم، گفت لازم نيست. گفتم چرا؟ اين رئيس جمهور مسلمان هم نيست. گفت فلاني ما جمهوري اسلامي ايران را برحق مي¬دانيم، بنابراين جمهوري اسلامي ايران هر موضعي بگيرد ما از او دفاع مي¬كنيم و انصافاً هم همين كار را كردند.
در جنگ لبنان من به او زنگ زدم گفتم آقا اين صهيونيستها را مي¬بيني چقدر جنايت مي¬كنند؟ با اينكه بخش عمدة اقتصادش با همين صهيونيستها بوده، از قبل از آن؛ گوش سفير صهيونيستها را گرفت و بيرون انداخت و گفت اصلاً ما با شما رابطه نمي¬خواهيم. اما با خيلي از اطراف خودمان مقايسه كنيد. مقدس مآبهايي كه شما وقتي به آنجا مي¬رويد، قرآن را
مي¬خوانيد يك دقيقه كنار دستت مي¬گذاري بلند شوي دو ركعت نماز بخواني دوباره قرآن بخواني؛ آنچنان با شما برخورد مي¬كند كه كافر حربي هستي. اما همينها در ماجراهاي گوناگون به جاي اينكه كنار اسلام بايستندكنار كفار مي¬ايستند. چرا اينطور است؟ براي اينكه اينجا يك خبري نيست. والدين لعق علي السنتهم. چيزي نيست.
ايمان داخل اين قلب نشده. اينجا را بايد درست كرد و شما مي¬دانيد كه جوانان ما بسيار بسيار مستعدند. همين الآن وقتي مقايسه مي¬كنيم،
مي¬بينيم ملت و جوانان ما در دنيا جزو پاك¬ترينها هستند. البته به اين قانع
نمي¬شويم. اين يك نكته كه بايد فطرت و دلها را هدف بگيريم و از دل بربيايد. كلامي كه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند.
مطلب دوم، آن قله و افقي است كه ما بايد جلوي يك انسان باز كنيم. وقتي مي¬خواهي فطرت كسي را بيدار كني بايد بگويي آقا راه بيفت و به راه بيا. بايد به او بگوييم اين راهي را كه تو مي¬خواهي واردش بشوي نهايتش كجاست. با چه كسي مي¬خواهي همراه بشوي. چه كسي مي¬خواهد تو را راهنمايي كند. دست چه كسي را بايد بگيري. چه كسي بايد دست تو را بگيرد. الگويت چه كسي است و آخر خط تو كجاست. حالا
مي¬گوييم آقا حركت كن.خب كجا مي¬خواهيم برويم؟ مي¬خواهيم به قم برويم، به اهواز برويم، به شيراز برويم؟ كجا مي¬خواهيم برويم؟ با چه كسي مي¬خواهيم برويم؟ آخر خط كجاست؟ اتفاقاً اين هم از آن مواردي است كه ما معمولاً - خودم را عرض مي¬كنم- از آن غافليم. در حالي كه شما ببينيد تمام پيامبران الهي آمده¬اند از همان ابتدا براي كساني كه دعوتشان مي¬كردند آخر خط را تعيين مي¬كردند. يك موقع آخر خط اخروي را مي¬خواهيم معلوم كنيم خب همه گفته¬اند. آقا كسي كه در مسير صلاح بيايد مي¬رود در جنت الهي و بالاتر كه برود به جنت رضوان الهي مي¬رود و مي¬رود كنار خود خدا. اما اينجا چه؟ اين طرف براي آدمها چه اتفاقي مي¬افتد؟
اين هم از مواردي است كه امثال بنده خيلي غافليم. ما مي¬خواهيم مردم را به چه چيزي و چه كسي دعوت كنيم. شما برويد در كلام ائمة طاهرين -عليهم السلام- مي¬بينيد در دعوتشان و اميدبخشي¬شان نقطة اوجش دعوت به يك حقيقت در عالم هستي است. وعده دادن به يك حقيقت در عالم هستي است. كنار زدن پرده غفلت از پيش چشم انسانهاست غير از اين است كه همة انبيا آمده¬اند دست آدمها را بگيرند و به
جاده¬اي بيندازند كه دست آخر اين جاده به حاكميت جهاني اسلام منتهي مي¬شود. غير از اين است كه همه پيامبران الهي آمده¬اند مقدمات را براي برپايي حكومت عدل جهاني فراهم كنند؟
همة اتفاقاتي كه در عالم افتاده تا الآن مقدمه بود. همه¬اش زمينه¬سازي بوده است؛ والاّ اگر اين هدف والا را بگيريم، چيزي از آن باقي نمي¬ماند. اين همه پيامبران آمدند زحمت كشيدند و رفتند و همه¬شان را قلع و قمع كردند. الان هم كه استكبار در دنيا حاكم است. خب براي بشر چه اتفاقي افتاده است؟ كجا انسانها مزة كمال را چشيده¬اند؟ كجا مزة عدالت را چشيده¬اند؟ همه آمدند، وعده دادند، مقدمات را فراهم كردند و سعي كردند راه را باز كنند و آدمها را به اين مسير بياورند كه صراط مستقيم الهي است. همه آمده¬اند يك جوري بشريت را با امام هستي گره بزنند والاّ كارشان ابتر و بي¬معناست.
آنقدر آن دوران و آن اتفاق عظيم مهم است كه فرموده¬اند اگر يك روز به پايان عمر جهان باقي مانده باشد، آن يك روز آنقدر طولاني مي¬شود تا آن اتفاق بيفتد. اگر آن اتفاق نيفتد خلق آسمانها و زمين و اين همه مجاهدت پيامبران فايده¬اي ندارد. بايد آن اتفاق بيفتد. همة اين عالم به خاطر گل روي عزيز هستي، حجت بن الحسن (عج) خلق شده است. اصلاً مگر شما نمي¬گوييد امام واسطة فيض الهي است. غير از اين است؟ كسي در اين شك دارد؟ اول فيض خدا همين هستي است ديگر. همة هستي به وجود امام است. همة خوبيها جاري از وجود امام است. مي¬شود امام به اذن الله اراده نكند و كلام كسي اثر كند؟ مي¬شود امام اراده نكند و ما موفق به عمل صالح بشويم؟ مي¬شود بدون اتصال به امام راه هدايت را پيدا كرد؟ اصلاً آيا هدايت و حقيقتي جز امام در دنيا وجود دارد؟ بگذاريد اينجا يك نتيجه بگيرم.
عزيزان من! بالاترين كار فرهنگي اين است كه ما دست آدمها را بگيريم و در دست امام بگذاريم. اصلاً جز اين رسالتي نيست. هر كاري مي¬كنيم، بايد اين كار مردم را به ياد امام و حقيقت هستي بيندازد و الاّ براي چه كسي كار مي¬كنيم. ما نوكر چه كسي هستيم؟ مگر خود شما اسم خودتان را سرباز امام زمان نگذاشته¬ايد. اصلاً در اين دوراني كه بشر در محروميت به سر مي¬برد، آيا مأموريتي جز دعوت مردم به امام حق وجود دارد؟ و البته اگر كسي دلش با امام گره بخورد چه مي¬شود؟ اگر عشق امام توي دلي بيايد، ديگر پليدي وارد آن دل مي¬شود؟ مي¬شود كسي دلش پر از عشق به امام باشد، بعد اين دل هر جايي بشود؟ نمي¬شود. آن وقت يك زرق و برق دنياي مادي بيايد اين تسليم بشود و فريب بخورد؟ نمي¬شود. اگر دلها مالامال از عشق امام باشد هزاران هزار برابر تهاجم فرهنگي كنند. اثري دارد؟ ما خيال مي¬كنيم در تهاجم فرهنگي كه رهبر عزيز ما فرمودند آنها فيلم مي¬سازند و ما هم بايد برويم يك فيلم بسازيم. بله، فيلم هم بايد بسازيم، اما چه فيلمي بسازيم؟ هدف از ساختن فيلم چيست؟ چه پيامي را مي¬خواهد منتقل كند؟ آدمها را به كجا مي¬خواهد هدايت كند؟ اين مأموريت مهم است. پيامبر عزيز ما هم بشارت دادند. همان موقع بشارت دادند. اگر اين بشارت نباشد انگيزه¬اي براي حركت نيست. اصلاً نقطة اميد عالم اين است كه بدانيم خواهد آمد و همة اين مفاسد را ريشه كن خواهد كرد، والا اگر بدانيم نه خير ما كه داريم تلاش مي¬كنيم، اينها هم كه غالب¬اند ديگر. خب ما تلاش بكنيم يا نكنيم اينها غالب¬اند ديگر. ديگر اميدي نيست، اما اگر بدانيم كه نه خير، ما حركت كنيم و مقدمات فراهم بشود، خواهد آمد و دنيا را خواهد گرفت. آن وقت تازه آدمها مزة زندگي را
مي¬فهمند. شما مي¬دانيد در آن دوران است كه عقلها كامل مي¬شود. امام يك اشاره مي¬كنند عقلها صددرصد مي¬شود. تا به حال بشريت از چند درصد عقلش استفاده كرده است؟ آن آدمهايي كه از دو گرمش استفاده كرده¬اند در دنيا برجسته شده¬اند. حالا روزي برسد كه بشريت از همه عقل استفاده كند، گوشها شنوا بشود، چشمها بينا بشود، پرده¬ها كنار برود، درك حقيقي از عالم ايجاد بشود. چه زندگي¬اي بر پا مي¬شود؟
عزيزان من! شما مي¬دانيد؛ امام، خودش هم راه است، هم راهنماست، هم قله¬است و هم دستگير. يك جمله هم عرض كنم و عرضم را تمام كنم. مي¬خواهم خدمت شما عرض كنم. عزيزان من! مديريت عالم به اذن الله در اختيار امام است؛ خليفة الله. خيلي وقتها مي¬بينيم بعضيها خيال
مي¬كنند امام در يك نقطه دوري رفته فارغ از عالم دارد زندگي خودش را مي¬كند، منتظر است يك اتفاقي در دنيا بيفتد بعد وارد صحنه بشود. نه بابا امام وارد صحنه هست. امام دارد امامت مي¬كند. جامعه بشري به طور مستقيم بهره نمي¬برد. غافل است. مگر امام سجاد (ع) موقعي كه به ظاهر حاكم بر جامعه نبود امامت نمي¬كرد او هم جامعه را هدايت كرد و به جلو برد.
من به شما عرض كنم. بالاخره ما كه تقريباً در خط مقدم تحولات هستيم، داريم مي¬بينيم كه امور عالم دارد مديريت مي¬شود و با يك سرعت بسيار بالا و روزافزون تحولات پي¬در¬پي دارد مي¬آيد. اصلاً حركت آخر آغاز شده است. در دنيا خبرهايي هست. اين اوضاع موجود دارد به هم
مي¬ريزد. همين حوادث را ببينيد، همين هسته¬اي ما را ببينيد.
شما مي¬دانيد كشورهايي كه هسته¬اي شده¬اند، هر كدام ده دوازده سال سال مبارزه كردند. همين فرانسه كه اين رئيس جمهورش اينقدر مخالفت
مي¬كند. 12 سال دوگل مبارزه كرد تا مسئله هسته¬اي شان تثبيت شد و بعد چقدر تعهدات داد. در نظام سلطه حذف شده است؛ يعني آنجا يك نظام سلطه¬اي است كه همه كارشان را با هم مي¬كنند. ديگر اصلاً آنجا استقلالي وجود ندارد. تعهدات كامل و دربست به صهيونيستها دادند.
در ملاقاتي كه اخيراً يكي از ايران با اين آقا كرده بود، سه بار آنجا
مي¬گويد خيال نكنيد من نوكر صهيونيستها هستم. گفتم خب همين نشان مي¬دهد. سند از اين بهتر مي¬خواهيد؟ حالا چه اصراري داري كه مرتب بگويي. تعهدات كامل به صهيونيستها دادند، اجازه دادند كه هسته¬اي بشوند. اما چگونه مديريت كردند كه ظرف دو سال جمهوري اسلامي ايران هسته¬اي شده و هيچ تعهدي هم به هيچ كس نداده و زيربار هيچ زوري هم نرفته است. همه¬شان تعهد دادند. من نمي¬خواهم اينها را اسم ببرم. همة اينهايي كه دارند تا اينجا زير بار تعهدند. ما هيچ تعهدي نداديم. بعضي تعهدات سنگين قبلي را هم پس گرفتيم.
عالم خيلي زيبا دارد مديريت مي¬شود. دلها دارد بيدار مي¬شود. موارد زياد است. من نمي¬توانم اشاره كنم، چون ممكن است بعداً مشكل درست كند. خيلي زياد است. اينقدر مسئولين كشورها به من مراجعه مي¬كنند يا در ملاقاتها مي¬گويند فلاني! ما مي¬بينيم ايران در دنيا همين طوري دارد بالا
مي¬رود. ما آمده¬ايم بگوييم ما دوست شما هستيم. در همين قضيه هسته¬اي دو سال پيش كه اينها شروع كردند به هارت و پورت و سروصدا كردن، تقريباً همة اين شخصيتهايي كه با ما ملاقات مي¬كردند، ما را به سازش دعوت مي¬كردند. مي¬گفتند خطرناك است. كوتاه بياييد،
نمي¬شود، بالاخره همين است ديگر. اينها غالب¬اند، اينها اينجوري¬اند ، اينها آنجوري¬اند، چند ماه كه گذشت آرام آرام اين لحنها عوض شد. به ما
مي¬گفتند آقا كمكي چيزي نمي¬خواهيد؟ كاري نداريد ما برايتان انجام بدهيم؟ الآن ديگر همه مي¬گويند بابا بارك الله به ملت ايران، آفرين راه را باز كرديد. من چون توي متن هستم، اين تغييرات را خوب مي¬فهمم. امام خيلي زيبا مديريت مي¬كنند. آن كسي كه خيال مي¬كند او هست امام نيست جاهل است. ما خيال مي¬كنيم ما توي عالم هستيم يك كاره¬اي هستيم، اما امام نه يك جايي است و نه كاره¬اي است. امام بر هستي احاطه دارد، امام به اذن الله حاكم بر هستي است. همه امور عالم جلوي امام است. اعمال ما مگر جلوي امام نيست. به شما بگويم خطورات ذهني ما هم نزد امام حاضر است. اين علم را خدا داده است. به خليفة خودش داده است. چقدر زيبا صحنه را درست مي¬كنند. همين ماجراي كلمبيا كه حاج آقا اشاره كردند. چه كسي اين را ساخته و پرداخته كرد؟ ما بايد از ارباب و مولايمان غافل بشويم؟ همه زرنگيهاي سياسي، اجتماعي، رواني و تبليغي را به كار گرفتند كه در يك صحنه دانشگاهي جمهوري اسلامي را محكوم كنند، كنار بگذارند و بعد هم تعرض كنند. اما همين طور كه كار خودشان را مي¬كردند در واقع داشتند دستورهاي ارباب را اجرا و ارادة خدا را جاري مي¬كردند.
بگذاريد برايتان راحت تر بگويم. پازل را كه بچه ها با آن بازي مي¬كنند ديده¬ايد. بچه¬ها اين قطعات را مرتب مي¬چينند، تا شكلي كامل مي¬شود.
درعالم هر كس هر كاري مي¬كند دارد قطعات پازلي را كه خدا طراحي كرده تكميل مي¬كند. بله، عده زيادي كه به جهنم مي¬روند؛ چه كسي چه كاره خواهد شد، به نيتهاست. اما آقاي بوش دارد چه كار مي¬كند؟ دارد پازل خدا را تكميل مي¬كند. لاحول ولاقوه الابالله العلي العظيم. كسي در عالم كاره¬اي نيست. بله او نيتش شر است ته جهنم مي¬رود، اما اين جور نيست كه بخواهد ارادة الهي را بر هم بزند. او كاره¬اي نيست. در نقشه دارد عمل مي¬كند. همه در نقشه هستند و مديريت اين نقشه به اذن الله در اختيار مولاي ماست. اينها را مديريت مي¬كند.
مي¬دانيد براي دانشگاه كلمبيا چه قدر هزينه كردند؟ آنقدر تبليغات كردند، خرج كردند، 27 شبكه جهاني مستقيم پخش مي¬كرد. حالا اگر ما
مي¬خواستيم اين كار را بكنيم، چقدر بايستي خرج مي¬كرديم؟چند صد ميليون دلار مي¬داديم تا بيايد توجه همة دنيا جلب بشود و همه مستقيم پخش كنند. خودشان كردند. حتي ما كه دو ريال هم خرج نكرديم. حتي ماشينهايي كه ما را به دانشگاه برد، مال خودشان بود. خودشان خرجش را دادند. ما فقط دو ساعت به آنجا رفتيم و برگشتيم. همين. همة هزينه را خودشان دادند. اما همه هم عليه خودشان شد. آيا جز مديريت الهي كسي اصلاً مي¬تواند تصور كند كه يك گروه سياسي و روان شناس بنشينند و چنين صحنه¬اي را طراحي مي¬كنند. دارند دنيا را مديريت مي¬كنند.
ما يك نشستي با سران مسلمانان امريكا، رهبران مسلمانان امريكا داشتيم. يكي از اينها بلند شد و همين مفهوم را به زبان خودش گفت. گفت آقا ما بين خودمان مي¬گوييم خدمتي كه اين آقاي بوش به اسلام كرد احدي نكرد. همه تعجب كردند و گفتند چه مي¬گويي يعني چه؟ گفت اينجوري كه اين قدرت امريكا را ضايع كرد، هيچ كس نمي¬توانست اينقدر ضايع بكند. او به خيال خودش براي اعتلاي قدرت امريكا دارد تلاش مي¬كند، اما چه نقشي دارد؟ دارد مديريت مي¬شود. اينقدر قشنگ مديريت مي¬شود. خدا شاهد است، ما مي¬بينيم هر جا مي¬رويم، قبل از اينكه ما برسيم كارها به نفع انقلاب اسلامي و خط ولايت مرتب شده است. اصلاً راه
همين طور باز شده است. اينها همين طور اتفاقي است؟ نمي¬بينيم ظرف دو سه سال ايران محور تحولات دنيا شده است؟ اين بدون مديريت است؟ اينها را بنده مديريت مي¬كنم؟ امثال ما كه اصلاً... نمي¬توانيم ما چه كارة عالميم. ما فقط بدويم وظايفمان را انجام بدهيم و بعد خيال كنيم با اين كارهايي كه ما مي¬كنيم اين اتفاق در عالم مي¬افتد؟ اصلاً اينطوري نيست.
عزيزان من! ما بايد همان دلمان بجوشد و بسوزد و حركت كنيم؛ به
بقيه¬اش كاري نداشته باشيم. البته بايد فكر و برنامه و... همة اينها سرجاي خودش باشد، اما با اين برنامه¬هايي كه ما تنظيم مي¬كنيم هر چقدر هم قوي باشد اتفاقي در دنيا فقط با اينها فقط نمي¬افتد.
آن كسي كه روح و بركت مي¬دهد، اين را مي¬برد در عالم هستي سر جاي خودش قرار مي¬دهد، ديگري است. بگذاريد يك بالاتر برايتان بگويم. دارم درس به شما پس مي¬دهم. اگر شما يك نيت درست داشته باشي، همه توانت را هم به كار بگيري كه يك اتفاق خوبي بيفتد اما در ظاهر چيزي نشود؛ بدانيد در عالم آن اتفاق افتاده است و اثر خودش را كرده است. شاهد مي¬خواهيد؟ طرف مگر نيامد پيش امير المؤمنين گفت آقا من يك برادري داشتم كه خيلي دوست داشت در اين جنگ شما با مشركين حضور داشته باشد؟ امام چه جواب داد؟ گفت حضور داشت، با ما بود؛ نه اينكه امام استعاره كرده باشد بگويد حالا صوابش را برد. نه، بود. شما مگر مردم را سفارش نمي¬كنيد فلان عمل خير را انجام بده، براساس روايات و احاديث ثواب اينقدر حج عمره را دارد. كسي كه اين كار را كرده باشد مثل اين است كه با حجاج مثلا طواف كرده باشد. والله آنجا حضور دارد، اگر پرده¬ها كنار برود مي¬بينيم آنجا حضور دارد نه اينكه همين طوري بگويند نه حالا تو برو ما يك صفحه¬اي هست برايت اينقدر
مي¬نويسيم. نه، آن نيت باشد، آن عمل در حقيقت عالم واقع مي¬شود و آثار خودش را مي¬گذارد. گير اينجاست. امثال بنده كه مي¬خواهيم كار فرهنگي بكنيم، حرفهايمان از دل بر نمي¬آيد. مخاطبمان هم دل نيست. آن جوش حقيقي هم كم است، خب ديده نمي¬شود. طرف خيال مي¬كند اگر يك اجتماع صد هزار نفري برپا كرد خيلي مهم است. اما اگر كسي با پنج نفر حرف دل زد اين چيز مهمي نيست و چيز كمي است. بابا پيامبر عزيز ما مخفي و يكي يكي شروع كرد. سرتان را درد آوردم.
عزيزان من، همه كارهاي ما بايد هدفش فرهنگي باشد. اينها براي انسان سازي است. اينها را كه كنار بگذاريم اصلاً كاركردن موضوعيتي ندارد. امروز بايد اقتصادمان و اجتماعمان را درست كنيم. شهرو روستايمان را آباد كنيم، اشتغالمان را درست كنيم. بيكاري و تورم و اينها را مهار كنيم، همة اينها را بايد با قدرت و با همة توان انجام بدهيم؛ اما يادمان باشد كه همة اينها براي يك هدف متعالي و بالاتري است.
من از شما عذر مي¬خواهم، صحبتهايم هم كمي طولاني شد.
و السلام عليكم و رحمة الله و بركاتة
شناسه خبر: 11254
- سفرهای استانی دور دوم
, سخنراني ها
, متن کامل سخنرانی
1390 رياست جمهوري اسلامي ايران 2011 Presidency of The Islamic Republic of Iran
آدرس: تهران - میدان پاستور - خیابان پاستور تلفن: +98(21)64451