- سخنراني در ديدار با خانواده شهدا و ايثارگران استان ايلام
پنج‌شنبه 23 آذر 1391 - 20:26
فارسی | اردو | العربية | English | Français | Español

بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني در ديدار با خانواده شهدا و ايثارگران استان ايلام

بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 11253 - 

چهارشنبه 14 آذر 1386 - 19:43

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر و اجعلنا من‌ خير انصاره و اعوانه ‌والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌



خدا را سپاسگزارم و با همة وجود شادمان كه اين توفيق را عنايت كرد تا در سفر دوم به ايلام به حضور شما عزيزان، جمعي از بهترين ملت ايران، سرافرازان دفاع از عزت و شرف ملت ايران برسم. حقيقتاً امروز نام ايلام نه تنها در كشور ما، بلكه در منطقه و جهان و صد البته در آسمانها و بين ملائك، صلحا و انبيا يك نام درخشان، زيبا و انگيزاننده است و علت اصلي آن، ايثارگري ايثارگران، ايستادن شيرمردان و شيرزنان دلاور در مقابل سنگين¬ترين و جنايت¬بارترين هجمة جبهة استكباري است. تاريخ و خاطرة ملت ما هيچ¬گاه ياد دلاورمرديهاي مردم اين ديار، شهدا، جانبازان، آزادگان و ايثارگران را از ياد نخواهد برد؛ كساني كه ايستادند و از حيثيت، دين و شرف ملت ايران دفاع كردند. به حق بايد بگوييم كه ملت ايران مديون فداكاريهاي مردم اين خطه است و تاريخ بزرگواريها، خدمات و رشادتهاي مردم ايلام به ويژه ايثارگران، جانبازان، خانواده¬هاي شهدا، شهدا و راست قامتان جانباز را به رنگ طلا خواهد نگاشت.

عزيزان من، در محضر شما كه وارثان شهيدان و صاحبان اصلي حركت عظيم انقلاب هستيد، مي¬خواهم يكي دو جمله دربارة اصل انقلاب صحبت كنم، چرا كه در جمع ياران انقلاب بهترين سخن، سخن از اصل انقلاب است. شايد بعضيها هنوز در كشور ما باشند كه تصور كنند ملت ايران انقلاب كرد تا عده¬اي را از پستها و مسئوليتها كنار بزند و عدة ديگري را بر پستها و مسئوليتها بنشاند. انقلاب شد كه ظواهر اوضاع عوض شود. بعضي از اينها كه ديگر خيلي مترقي فكر مي¬كنند، تصور

مي¬كنند ملت ايران انقلاب كرد تا در چارچوب جغرافياي ايران زمين برخي از خدمات و كارها را انجام بدهد. اگر هدف انقلاب اين حرفها بود، يا حتي بالاتر برايتان بگويم، اگر هدف انقلاب فقط آزادي و بهره¬مندي از مواهبي مثل آزادي بود، نياز نداشت كه ملت ايران اين همه فداكاري بكند و بهترينهاي خودش را در اين راه قرباني كند و اگر هدف فقط همين بود و بنا بود فقط ما كشوري داشته باشيم كه در آن حق رأي و آزادي داشته باشيم و تمام، ديگر شاهد نبوديم كه همة قدرتمندان، زورگويان، فاسدان عالم، قلدرها و مستكبران در مقابل ملت ما صف آرايي كنند.

در دنيا كشورهاي زيادي وجود دارند كه هم در آنها جمهوري حاكم است و مردم حق رأي دارند و هم تا حدودي آزادي هست، اما قدرتمندان عالم هيچ حساسيتي نسبت به آن ملتها از خودشان نشان نمي¬دهند. اگر بنا بود هدف از انقلاب فقط همين چيزها باشد، آن لشكركشي عظيم تبليغاتي و سياسي دشمنان لازم نبود. سرّ اينكه امريكا و متحدينش و قدرتهاي فاسد دنيا از روز اول حركت ملت ايران در مقابل ما صف آرايي كردند، چيست؟ فقط به خاطر اين است كه ما گفته¬ايم آزادي، جمهوري و آباداني مي¬خواهيم؟ اينها كه خطر و ضرري براي آنها ندارد؛ چرا كه بيش از 28 سال است كه در مقابل ملت ما ايستاده¬اند. به نظرم شما كه براي حقيقت انقلاب سرمايه¬گذاري كرديد، پاسخ اين سؤال را به خوبي مي¬دانيد. پاسخ اين سؤال روشن است. انقلاب اسلامي در حقيقت انفجار نور در عالم است. آغاز يك حركت نه تنها براي نجات و رهايي ملت ايران، بلكه براي نجات همة بشريت است. انقلاب ما اصالتاً و حقيقتاً در هر كجاي دنيا كه باشد ضد ظلم است. ضد زورگويي و فساد در هر كجاي عالم است. اصلاً حقيقت اسلام آزادي¬بخش، عدالت آفرين و نجات بخش است. امكان ندارد كسي بتواند امواج انقلاب اسلامي را در مرزهاي جمهوري اسلامي محدود بكند.

انقلاب اسلامي مثل يك نسيم رحمت است، كسي نمي¬تواند جلوي نسيم را سد كند. مثل نور خورشيد است، كسي نمي¬تواند جلوي تابش نور خورشيد را بگيرد.

امام عزيز ما چقدر زيبا فرمودند: «تا ظلم هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستيم». اين انقلاب اسلامي و مسلماني است. نه اينكه ما به دنيا لشكركشي كنيم. همين كه شما ايستاده¬ و پرچم را سردست نگه داشته¬ايد، همين امواجش دنيا را فراخواهد گرفت. به همين دليل

مي¬دانيد بيش از 28 سال است كه همة بدها، همة بداخلاقها، غارتگران و دزدان عالم دست به دست هم داده¬اند جلوي ملت ما صف كشيده¬اند. هرروز به يك بهانه. جرئت نمي¬كنند و شجاعت اين را ندارند كه اعلام كنند با روح آزادي¬خواهي، خداپرستي و عدالت طلبي ملت ايران

دشمن¬اند. بهانه تراشي مي¬كنند. يك روز صدام را به جان ملت ايران انداختند، يك روز بهانة حقوق بشر بود و امروز هم بهانة¬ انرژي هسته¬اي ملت ايران است.

شما مي¬دانيد كه آنها با بمب اتم و سلاح و موشك و اين جور چيزها مخالف نيستند، براي اينكه آنها خودشان سردمدار ساخت بمب و سلاح اتمي هستند و كساني كه به كار بردند، اتفاقاً آنها هستند. آنها از حقيقت انقلاب ما وحشت دارند و به همين دليل هر روز يك بهانه دارند و در اين چهار پنج سال اخير بهانة آنها موضوع هسته¬اي است.

من مي¬خواهم در حضور شما دو سه كلمه دربارة موضوع هسته¬اي صحبت كنم. البته شما مي¬دانيد، سنگين¬ترين نبرد سياسي دوران معاصر در موضوع هسته¬اي ما شكل گرفت. همه يك طرف، همة رسانه¬ها، همة تبليغات، همة قدرت اقتصادي و همة جنگ رواني يك طرف و ملت ايران يك طرف آنها. به بهانة مقابله با بمب اتم و مخالفت با ساخت بمب اتم مي¬خواستند اراده، عزت و روح عدالت طلب و خداجوي ملت ايران را بشكنند. بيش از چهار سال است كه ملت ما فرياد مي¬زند ما فقط حق خودمان را مي¬خواهيم. ما قانون را مي¬خواهيم. ما از مسير صلح¬آميز منحرف نشده¬ايم، اما آنها گوشهايشان را بسته بودند. مي¬گفتند: نخير ما اطلاعاتي داريم كه ايرانيها منحرف شده¬اند. هر چه اعلام مي¬كرديم كه آقا كجاست؟ سند، شاهد و مدركي داريد بياوريد، مي¬گفتند: نخير، ما خبر داريم. هر چه مردم فرياد زدند و مسئولين صحبت كردند مي¬گفتند نخير. علت براي ما روشن بود. آنها با اصل موضوع هسته¬اي مخالف نيستند. آنها مي¬خواهند ملت ايران اين را نداشته باشند و مي¬خواستند به بهانة هسته¬اي يك ضربة سنگين سياسي بر ملت ايران وارد كنند. اما چه اتفاقي افتاد؟ شما با هوشمندي الهي خودتان دست دشمن را خوانديد. پشت جبهة دشمن را خوانديد. آنها مي¬خواستند ملت ما را مأيوس، متفرق و وادار به عقب¬نشيني كنند. بيشترين حجم تبليغات در صد سال اخير در دنياي استكباري دربارة موضوع هسته¬اي ايران سازماندهي و انجام شد، اما شما به لطف خدا ايستاديد و امروز اوضاع به طور كامل به نفع ملت ايران عوض شده است.

مي¬خواهم دو سه مطلب را كه پشت پرده بوده است، خدمتتان عرض كنم. بعضيها در داخل كشور به ما فشار مي¬آوردند. مي¬گفتند آقا شما چرا اين قدر اصرار داريد؟ داريد كشور را به خطر مي¬اندازيد. نمي¬شود كه شما براي يك انرژي هسته¬اي كشور را به خطر بيندازيد. مگر اين چقدر

مي¬ارزد؟ ما چقدر بايد هزينه بدهيم؟ چرا پيشنهادهاي آنها را نمي¬پذيريد؟ چرا يك قدم عقب نشيني نمي¬كنيد؟ پاسخ ما خيلي روشن بود. ما به آنها مي¬گفتيم، در مقابل مستكبرين اگر شما برخلاف حق، يك قدم عقب نشيني بكنيد، اين يك قدم را بايد تا آخر برويد. اگر الف آن را بگوييم، بايد تا «ي» آن را برويم.

مي¬گفتند: مي¬دانيد، اگر اين تصويب بشود، چه بلايي سر شما

مي¬آيد. براي اينكه اين بلا سرتان نيايد، شما بياييد عقب نشيني كنيد. اگر بنا بود ملت ما تا چهار نفر از اين قلدرها دور هم جمع بشوند، كاغذي بنويسند و بگويند آقا اگر عقب نشيني نكنيد، ما اين قطعنامه را صادر

مي¬كنيم و ديگر پدر شما را در مي¬آوريم، عقب نشيني مي¬كرد، چه اتفاقي مي¬افتاد؟ اينها دوباره دور هم جمع مي¬شدند، دو بند هم به آن اضافه

مي¬كردند و مي¬گفتند خب اين قطعنامة بعدي است، دو قدم ديگر برو عقب. اگر عقب نروي، اين قطعنامه صادر مي¬شود. مي¬گفتيم بسيار خوب. دو قدم ديگر و در قطعنامة بعدي دو بند ديگر اضافه مي¬كردند، دوباره نشان مي¬دادند. ملت ما به خوبي اين را درك كرد. حالا آن طرف در مذاكرات به ما چه مي¬گفتند.

روزهاي اول مي¬گفتند آقا بايد تمامش را تعطيل كنيد. ما اصلاً اجازه

نمي¬دهيم كه شما انرژي هسته¬اي داشته باشيد. ما مي¬گفتيم براي چه؟

مي¬گفتند براي اينكه ما به شما اعتماد نداريم، شما منحرف شده¬ايد. هر چه مي¬گفتيم آخر مرد ناحسابي كدام سند و مدرك؟ مي¬گفتند حتماً بايد تعطيل كنيد. خب معلوم بود كه ملت ايران اين حرف را نمي¬پذيرد. نه تنها تعطيل نكرديم، بلكه يك قدم هم جلو رفتيم. به محض اينكه يك قدم جلو رفتيم 164 تا از اين دستگاههايي را كه با سرعت بالا مي¬چرخد، درست كرديم، دوباره داد، بيداد و سر و صدا. به ما گفتند بايد اين را تعطيل كنيد، گفتيم نخير تعطيل نمي¬كنيم. گفتند قطعنامه مي¬دهيم، گفتيم بدهيد. تعطيل نكرديم. مدتي گذشت. گفتند آقا ما نمي¬گوييم براي هميشه تعطيل كن، ولي چهار پنج ماه اين را تعطيل كن. گفتيم آخر براي چه ما چهار پنج ماه تعطيل كنيم؟ گفتند حالا شما چهار پنج ماه تعطيل كن. ما با هم گفتگو و مذاكره مي¬كنيم، بعدش يك كاري مي¬كنيم. ما گفتيم نه، دليلي ندارد. اينها دارد مي¬چرخد، چه كاري به زبان شما دارد؟ شما مي¬خواهيد گفتگو كنيد،

مي¬خواهيد زبانتان را بچرخانيد. آن دستگاه هم آنجا دارد مي¬چرخد، چه ربطي دارد؟ بيا بنشين گفتگو كنيم.

بعد از چهار پنج ماه گفتند سه ماه، دو ماه، يك ماه، پانزده روز، يك هفته؛ بعد كه ديدند نخير، اين ملت اهل عقب نشيني نيست، گفتند بسيار خوب. شما حالا اين 164 تا را داريد ما خواهش مي¬كنيم همين جا بايستيد و ديگر از اين جلوتر نرويد. ما به آنها گفتيم آقا ما اگر بخواهيم سوخت يك سال فقط يك نيروگاهمان را درست كنيم بايد پنجاه هزار تا از اينها داشته باشيم. براي چه روي 164 تا بايستيم؟ گفتند حالا ما داريم به شما ارفاق مي¬كنيم بياييد ديگر ما چيزي نمي¬گوييم، شما هم همين جا بايستيد. گفتيم نخير نمي¬شود.

گفتند محكومتان مي¬كنيم، گفتيم بفرماييد. قطعنامه صادر كردند ما شروع به توليد صنعتي كرديم. وقتي توليد صنعتي در نطنز شروع شد، دوباره شروع به سر و صدا و فرياد كردند كه بايد تعطيلش كنيد. به طور كل تعطيل كنيد، گفتيم تعطيل نمي¬كنيم. گفتند شش ماه تعطيل كنيد پنج ماه تعطيل كنيد تا به جايي رسيدند كه گفتند آقا ما از شما خواهش مي¬كنيم. شما براي اينكه بگوييد تعطيل كرديم، يك اشكال فني در اين درست كنيد، چند روز اين را تعطيل كنيد و اعلام كنيد. ما گفتيم نخير، اشكال فني ندارد. دارد كار مي¬كند. ما براي چه اشكال فني درست كنيم؟ حالا هدفشان چه بود؟ اينها مي¬خواستند مثل دفعة قبل. آخر پنج سال پيش آمدند گفتند ما به شما اعتماد نداريم. براي اينكه اعتماد درست بشود، شما بياييد داوطلبانه اين تأسيسات هسته¬اي را تعطيل كنيد، چند ماه با هم مذاكره كنيم. تأسيسات هسته¬اي به كلي تعطيل شد و مذاكرات شروع شد. يك ماه، دوماه، سه ماه، شش ماه، يكسال، يكسال و نيم، دو سال، سه سال؛ در اين سه سال به جاي اينكه بگويند دستتان درد نكند، شما داوطلبانه تعطيل كرديد، ما فهميديم كه آدم خوبي هستيد بسيار خوب، حالا برو كارت را راه بينداز. به جاي اينكه اين حرف را بزنند، هر روز آمدند يك تقاضا، يك محدوديت و يك تحميل جديد روي ميز گذاشتند. گفتند خب فلان كار را هم بايد تعطيل كنيد، فلان كار را هم بايد تعطيل كنيد، فلان كار را هم بايد تعطيل كنيد و اصلاً شما نبايد داشته باشيد. ما اين را مي¬دانستيم و

مي¬دانستيم حتي اگر يك روز ما به خواستة آنها كار را تعطيل كنيم، ديگر امكان ندارد آن را راه بيندازيم. الان هم مي¬بينيد، به اين رسيده¬اند كه به ما مي¬گويند ما نمي¬خواستيم شما هسته¬اي بشويد، اما شديد. ما نمي¬خواستيم شما سه هزار تا داشته باشيد، ولي داريد. حالا روي همين سه هزار تا بايستيد. چرا اين را مي¬گويند؟ به محض اينكه بگوييم بسيار خوب قبول، ما سه ماه روي اين مي¬ايستيم. بدانيد پذيرفتن اين همان و ايستادن تا 50 سال ديگر روي اين همان. چون آنها تبليغات و سازمانهاي جهاني دستشان است، شروع مي¬كنند هياهو كردن و ديگر نمي¬گذارند ما راه بيندازيم.

اما حالا به كجا رسيده¬ايم؟ اينها از تيرماه به اين نتيجه رسيده¬اند كه ديگر حريف ملت ايران نمي¬شوند. ديدند آبروي آژانس كه رفته، آبروي شوراي امنيت هم رفته، چيزي هم گير اينها نيامده، در جلسات خصوصي به ما مي¬گفتند ما فكر مي¬كرديم اگر پروندة شما را به شوراي امنيت ببريم، شما كوتاه مي¬آييد. اگر قطعنامه بدهيم، ديگر حتماً شما كوتاه مي¬آييد و قضيه تمام مي¬شود. آنها اصلاً خودشان را براي ايستادگي ملت ايران آماده نكرده بودند و البته اگر آماده هم مي¬كردند كاري نمي¬توانستند بكنند. در مقابل يك ملت الهي به هم پيوسته كدام قدرت مي¬تواند كاري بكند؟ به همين خاطر تصميم گرفتند كه مسير را عوض كنند. ما هم استقبال كرديم. گفتيم آقا ما عضو آژانسيم، كارهاي ما هم بايد در آژانس رسيدگي بشود، يعني چه كه چهار نفر دور هم جمع بشوند بدون هيچ چارچوب و مقرراتي و بگويند آقا بيا راجع به هسته¬اي شما صحبت كنيم. خب شما اصلاً چه كسي هستيد؟ موضوع به آژانس برگشت و مي¬بينيم هر روزي كه مي¬گذرد، حقانيت ملت ايران آشكارتر مي¬شود.

البته اينها هنوز يك تبليغات جزئي و يك جنگ رواني دارند. هدفشان دو مطلب است. مطلب اول در هدف آنها اين است كه روي بدكاريها و زشت¬كاريهاي خودشان را بپوشانند. بالاخره آمدند بر اساس بهانة غلط دو تا قطعنامه در شوراي امنيت [صادر كردند.] شوراي امنيت جايي است كه بايد كارش خيلي دقيق باشد چون با امنيت جهاني سر و كار دارد.

نمي¬شود همين طوري دور هم جمع بشوند بيهوده و بي منطق و بي قانون قطعنامه صادر كنند. اينها نمي¬خواهند شكستشان در مقابل ملت ايران آشكار بشود.

مطلب دوم اين است كه مي¬خواهند در اين باقيماندة كار ولو شده يك امتياز كوچكي از ملت ايران بگيرند. اگر بتوانند ـ كه به فضل الهي نمي¬توانند ـ يك امتياز كوچك بگيرند، داستان دوباره تكرار مي¬شود. همان امتياز كوچك را دوباره تهديد مي¬كنند و يك گام جلو مي¬آيند.

اين اطلاعاتي كه ديروز در امريكا منتشر شد، در واقع سند پيروزي ملت ايران است. اگر خوب دقت بكنيد، همة ماجراي هسته¬اي ما روي

بهانه¬جوييهاي دولت امريكا شروع شد. دولت امريكا آمد به آژانس و دنيا اعلام ¬كرد كه ايران دنبال بمب است و از مسير صلح آميز منحرف شده است. جو را مسموم كردند و سر و صدا راه انداختند. حالا همان دولت اعلام مي¬كند مي¬گويد اطلاعات ما غلط بود، ايران منحرف نشده است. مفهوم اين¬ حرف چيست؟ مفهوم اين حرف اين است كه تمام اين بازيهاي پنج ساله بايد كنار برود و دنيا بايد به پيروزي ملت ايران اعتراف بكند. و به فضل الهي خواهد كرد، منتها اعتراف آنهايي كه دماغشان باد دارد با آدمهاي منصف و معمولي متفاوت است.

البته ما به آنها نصيحت مي¬كنيم، بهتر اين بود كه رسماً اعلام كنند اشتباه كرده¬اند تصميمات غلط خودشان را كنار بگذارند و دوست ملت ايران باشند. اما مي¬بينيد؛ وقتي هم ما كارشان نداريم [آنها كار دارند]. داستان آن شاگرد آهنگر قديم است. كه مي¬خواست در كوره بدمد. يك خرده دميد گفت اوستا من خسته شدم مي¬شود بنشينم و بدمم؟ گفت بنشين و بدم. يك مقدار ديگر دميد، گفت اوستا من خسته شدم مي¬شود يك پايم را دراز كنم و بدمم. گفت دراز كن و بدم. يك خرده ديگر گذشت گفت آن پايم را هم مي¬توانم دراز كنم؟ بالاخره گفت اوستا خسته شدم مي¬شود دراز بكشم؟ گفت تو بدم، بمير و بدم.

بالاخره ما به شكل كار آنها كاري نداريم. مهم اين است كه ديگر به لطف ايستادگي، ايمان و وحدت شما به فضل الهي امروز پيروزي از آن ملت ايران است و بركات ايستادگي شما در آينده صدها برابر اين پيروزيها خواهد بود.

عزيزان من! اين پيروزي عظيم به لطف روحيه ايثارگري به دست آمد. روحية ايثارگري رمز ماندگاري و عزت ملت ايران است. روحيه¬اي كه شهيدان، جانبازان و آزادگان ما و خانواده¬هاي شهيدان براساس اين روحيه تا امروز ايستاده¬اند و پرچم عزت ملت ايران را بر بالاترين قله¬هاي عالم برافراشته¬اند.

عزيزان من! مشكل امروز ما در بعضي از بخشهاي كشور مشكل عدم حضور روحية ايثارگري است. اگر مي¬بينيد در بانكي، اداره¬اي، بازاري، كارخانه¬اي و گوشه¬اي از اقتصاد ما مشكلي هست، به دليل نبود روحية ايثارگري در آنجاست. اگر روحية ايثارگري باشد، همه چيز به سامان است. نقصي پيدا نمي¬شود. مشكلات پي در پي حل مي¬شود. امروز ما بيش از هر روز نيازمند روحيه ايثارگري هستيم. دنيا نيازمند روحية ايثارگري است و اين مسئوليت شما و ما را سنگين مي¬كند. به فضل الهي امروز ملت ايران الگوي همة ملتهاي عالم است. من در طول هفته با شخصيتهاي گوناگوني از همه جاي دنيا ارتباط دارم. اينها وقتي مي¬آيند، در مقابل عظمت ملت ايران تعظيم مي¬كنند. بسياري از اينها مي¬گويند ملت ايران امروز براي ما الگوست، شما ما را راهنمايي بكنيد. مسئوليت بنده و شما و مسئولين كشور و مسئوليت ملت ايران امروز مسئوليت بسيار سنگيني است. ما تا رسيدن به اوج عزت راه نسبتاً طولاني¬اي در پيش داريم.

اما عزيزان من مي¬خواهم به شما بشارت بدهم. اين روزها من هر جاي دنيا كه سفر مي¬كنم، بين هر گروه، مذهب، رنگ و نژادي وقتي ما را

مي¬بينند، بلافاصله مشتهايشان را گره مي¬كنند و مي¬گويند سلام ما را به ملت بزرگ ايران برسان. سلام ما را به رهبري عزيز ايران برسان. زنده باد ايران، زنده باد ايران. و بعد جالب است به ما مي¬گويند كه ما با شماييم، بايستيد. همين پريشب كه ما به نشست خليج فارس رفته بوديم، مأمورين و مردم و ديپلماتهايي كه آنجا بودند، هر كدام كه ما را مي¬ديدند، همين حرفها را مي¬زدند و مي¬گفتند بايستيد ما با شما هستيم. امروز مسئوليت ما ايستادگي است.

يك جمله هم راجع به شما حرف بزنم. من دور قبل هم عرض كردم؛ ملت ايران و بشريت امروز مديون ايثارگران انقلاب اسلامي است. اگر امروز بنده اينجا ايستاده¬ام. اگر آقاي استاندار، استانداري مي¬كند، آقاي معاون معاوني مي¬كند، فلان كس رئيس، مرئوس، معاون و... است، همة اينها به دليل ايثارگري ايثارگران است. همة ما مديون ايثارگران هستيم.

بنابراين وظيفة اصلي ما همراهي با ايثارگران، بودن در كنار ايثارگران، شنيدن سخن ايثارگران، رسيدگي به درد دل ايثارگران و رفع مشكلات آنهاست. به خصوص در سطح استان جناب آقاي استاندار بايد از بين خود ايثارگران مجموعه¬اي را به عنوان مشاور داشته باشند. كارهاي ايثارگران را آن گروه مشاور ايثارگر بايد سازماندهي، برنامه¬ريزي و دنبال كنند. بيست نفر، بيست و پنج نفر از بين خود ايثارگران، جانبازان، آزادگان و

خانواده¬هاي شهدا انتخاب بكنيد، مسئوليت بدهيد، كارهاي داخل ايثارگران را انجام بدهند، هم نظر مشورتي بدهند و هم مسئولين را راهنمايي كنند. اگر مشكل اشتغال فرزندان، مسكن و درمان هست، هر موضوعي ديگري هست، با كمك ايثارگران اينها را دنبال و ان شاءالله برطرف كنيد. اگر در گذشته چنين چيزي نبوده است، از اين به بعد بايد اين مجموعه را

راه¬اندازي بكنيد.

من مي¬خواهم دو سه دعا بكنم. نزديك غروب است ان¬شاءالله كه خدا عنايت كند و همه ما را مورد لطف خودش قرار بدهد:

اي خداي بزرگ فرهنگ و پرچم ايثارگري را در اين سرزمين مقدس زنده بدار!

اي خداي بزرگ عزت ايثارگران ما را دو چندان كن!

اي خداي بزرگ ملت ما را بر بام عزت جهان بنشان!

اي خداي بزرگ دشمنان ملت ايران را منكوب كن!

اي خداي بزرگ باران رحمتت را بر اين مردم خوب ببار!



عزيز و سربلند و پيروز باشيد

شناسه خبر: 11253  

- سفرهای استانی دور دوم

, سخنراني ها