- سخنراني در ديدار با ايمه جماعات استان تهران
پنج‌شنبه 23 آذر 1391 - 20:19
فارسی | اردو | العربية | English | Français | Español

بسم الله الرحمن الرحيم

سخنراني در ديدار با ايمه جماعات استان تهران

بسم الله الرحمن الرحيم

شناسه خبر: 11171 - 

پنج‌شنبه 8 آذر 1386 - 10:05

اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خير اعوانه‌

و انصاره‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌



خداي بزرگ را سپاسگزارم اين توفيق را عنايت كرد امشب لحظاتي در خدمت شما عزيزان، پرچمداران ترويج انديشة اسلام ناب و كساني باشم كه علي¬القاعده زندگيشان را وقف ترويج و صيانت از دين و خداپرستي و حقيقيت كرده¬اند.

ياد حاج آقاي ادبي را گرامي مي¬داريم و براي شادي روح ايشان، همة علما، رفتگان، شهدا، امام عزيز و انبيا و اوليا صلواتي عنايت بفرماييد.

از صبحتهاي عزيزان خيلي استفاده كردم. حتماً اگر فرصت بود و همة دوستان صحبت مي¬كردند، بهرة بنده بيشتر مي¬شد، اما فعلاً اين حسرت تا ديدار بعد برايم باقي خواهد ماند. اميدوارم كه خداي متعال توفيقي عنايت بكند كه اين ديدارها تكرار بشود و ما از عزيزان بهره ببريم.

مي¬خواهم چند مطلب را خدمتتان عرض بكنم، اميدوارم مطالبي را هم كه دوستان فرمودند پوشش داده بشود.

بحث اول دربارة نقش مسجد است. من قبلاً نظرم را اعلام كرده¬ام. يكبار ديگر اعلام مي¬كنم. هر مكتبي براي مديريت جامعه سازماندهي اجتماعي دارد. بدون سازماندهي اجتماعي يك جامعه اداره نمي¬شود. در دنيا ببينيد، زماني سازماندهي قبيله¬اي بود و در جاهايي حزبي يا شورايي است، هرجايي يك جوري جامعه را سازماندهي كرده¬اند. نمي¬شود 70 ميليون جمعيت را همين طوري اداره كرد.

اسلام براي ادارة جامعة بشري سازماندهي دارد. سازماندهي¬اش هم خيلي روشن است. محور و كانون سازماندهي اجتماعي اسلام، مساجد و سلسله مراتب مساجد است. مساجد و مصلي جمعه و …، يعني همة جامعه بايد با هم ارتباطات و پيوند داشته باشند. اين نيست كه هركس براي خودش كار كند و زندگي فردي داشته باشد. اصلاً جامعه اداره نمي¬شود و همين طور مسجد.

دولت هم خودش را موظف به عمران مساجد مي¬داند. البته عمران معنوي كه حقيقت عمران مسجد است به عهده شماست. دولت به ظواهر مسجد كمك مي¬كند. اين كه عرض مي¬كنم منت¬گذاري نيست. مي¬خواهم جهت¬گيريهاي دولت را اعلام كنم. دولت در سال گذشته بيش از 120 ميليارد تومان در تمام استانها براي كمك به مصلي¬ها، مساجد، حوزه¬هاي علميه و خانواده¬هاي عالم بودجه قرار داد. امسال آن بودجه در استانها سرجايش هست و 100 ميليارد تومان هم متمركز در بودجه گذاشتيم. چهل ميليارد تومان براي مصلي¬ها و 60 ميليارد تومان هم براي مساجد اضافه كرديم. البته خب اين همة نيازها را برطرف نمي¬كند بالاخره 26- 27 سال در اين مسير را نرفته¬ايم. براي همه ¬جا بودجه گذاشتيم و كم كم كار شده و الان يك چيزي شده است. بالاخره يادتان هست اول انقلاب مدرسه¬اي به اين شكل در كار نبود. الان به هر روستا و شهري كه مي¬روي مدارس پيشرفته وجود دارد. خب آرام آرام هرسال مقداري بودجه گذاشته شد، الان آموزش و پرورش مجهز است.

حالا تازه شروع كرده¬ايم، ان¬شاءالله كه استمرار پيدا بكند و به نقطه¬اي برسيم كه نيازهاي عمراني در مساجد و كسري مسجد نداشته باشيم. بالاخره مردمي در محل باشند و به مسجد دسترسي نداشته باشند. بعضي دوستان خاطرشان هست ما در شهرداري تهران بوديم طرحي را تهيه كرديم كه عنوان آن بازيابي هويت اجتماعي مساجد بود و اين عنوان هم براي اين بود كه عنوان زيبايي باشد و اين عنوان و آن طرح از اين باور نشئت گرفت كه يك مسجد بايد كانون تحولات محله باشد. امور محله به مسجد ختم بشود و مديرش هم روحاني محله باشد والا امور مردم كه معطل نمي¬ماند. كارها انجام مي¬شود و زندگي جريان دارد. اگر به آنجا ختم نشود، مي¬رود و جاي ديگري ختم مي¬شود. نه فقط به خاطر دفع آن خطر، بلكه ما بايد به خاطر انجام مسئوليتهاي بزرگ انقلاب به اين سمت برويم. البته من همين¬جا از همه خواهش مي¬كنم آن طرح هنوز هست. ما كه آمديم، آن طرح تقريباً در تهران متوقف شد. اخيراً جلساتي را برپا كرديم كه بشود اين را كشوري دوباره مطرح كنيم. بالاخره آن مقداري كه از دولت بر مي¬آيد كمك بدهد و حمايت بكند كه اين اتفاق گسترده¬تر از گذشته بيفتد.

و نكتة دوم اينكه همچنان باور من اين است كه بهترين روش تبليغ دين همين چهره به چهره علما، وعاظ و مردم است و هيچ چيز جاي اين را نمي¬گيرد. فيلم، سينما، تئاتر و … هم چيزهاي خيلي خوبي هستند و من آنها را نفي نمي¬كنم و به سرعت هم دارد گسترش پيدا مي¬كند، اما جاي اين را نمي¬گيرد. علتش هم به خاطر رابطة عاطفي و فطري و تربيتي است كه اينجا شكل مي¬گيرد. اينجا انسان¬سازي است كه حالا در بخش پاياني عرضم راجع به اين مطالبي را خدمتتان عرض خواهم كرد.

اين يك نكته كه بعضي دوستان مطرح كرده بودند. گفتم عرض كنم. اين نگاه دولت است نسبت به روحانيت، در حالي كه اصلاً نگاه دولت بسيار روشن است.

مطلب دوم دربارة كارهاي دولت و بحثهاي اقتصادي است كه دو سه نفر از دوستان به حق اشاره كردند. حالا اينجا من هم مي¬توانم گزارش بدهم چه كارهايي هست، اشكالات و موانع و همين چيزهايي كه زياد شنيده¬ايد و يك كار دومي مي¬توانم بكنم كه به نظرم اين درست¬تر است كه يك حقايقي را براي شما بيان كنم. بالاخره بنده به عنوان خادم و كوچك همة شما و ملت ايران نمي¬توانم خيلي حرفها را خيلي جاها بزنم ولي پيش شما كه مي¬توانم حرفهايم را بزنم.

بايد به شما عرض كنم اگر ما روند گذشته را در بحث اقتصاد و فرهنگ ادامه مي¬داديم، در يك حلقة بسته¬اي بوديم كه تا صد سال ديگر هم به يك نقطة اطمينان بخش نمي¬رسيديم، براي اينكه آمدند، من باورم اين است كه با برنامه بوده، بعضيها مي¬گويد نه، اتفاقي است و باور من اين است كه با برنامه آمده¬اند روشها و مباني و راهكارها و انديشه¬هايي را در قالب علم در ذهن لايه¬هاي وسيعي از مديران نهادينه كرده¬اند كه اينها جز چرخاندن ما در يك حلقة بسته نتيجه¬اي ندارد. بگذاريد چند عدد و رقم خدمتتان بدهم كه مشخص بشود در كشور چه اتفاقي مي¬افتد. همين امسال بودجة ما 63 هزار ميليارد تومان است. از اين 63 هزار ميليارد تومان حدود 15 هزار و پانصد ميليارد تومانش كار عمراني مي¬شود. بقيه¬اش ديگر يا حقوق است و يا مصرف مي¬شود چه قدر؟ يك چهارم.

سالانه بانكها نزديك به 200 هزار ميليارد تومان به مردم وام مي¬دهند. اما رشد اقتصادي ما چقدر است؟ پارسال كه خيلي زياد شد شش و نيم درصد بود. معنايش اين است كه ما يك هزينه بسيار سنگين را با يك بازدهي پايين مي¬پردازيم. بازدهي كار در كشور چهل و شش هفت درصد بود كه در اين دولت نزديك 80 درصد شد، معنايش اين است كه يك تومان خرج مي¬كنيم، 8 ريال برداشت مي¬كنيم. مفهوم ديگر اين حرف اين است كه هميشه عقبيم. خرج مي¬كنيم سازندگي هم خيلي زياد مي¬شود، داريم وقت و هزينه مي¬گذاريم اما عقبيم. بگذاريد مثالي را برايتان بزنم. بالاخره جامعة اسلامي بايد با دستورات اسلام اداره بشود. دستورات اسلام اجرا نشود امكان ندارد سعادت به آن جامعه بيايد. كسي بي¬خود مي¬كند بگويد من به اروپا رفتم و ديدم مردم سعادتمندند. چرا؟ چون مثلاً شكمها را در يك حداقلي سير مي¬كنند. بله، در جامعه اسلامي نبايد فقير باشد. اما چه موقع فقير پيدا نخواهد شد؟ موقعي كه احكام اسلام پياده بشود و جامعه را اسلامي اداره كنيم. احكام خدا را پياده كنيم. مي¬خواهم يكي از دستورات كليدي را خدمتتان بگويم.

يكي از مهم¬ترين دستورات اسلامي مبارزة قاطع با رباست. ربا باشد اصلاً امكان ندارد جامعه رنگ سعادت، عدالت، صميميت و دوستي را ببيند. همان جرياني كه گفتم. آن قدر آمده با هوشمندي در ذهن لايه¬هاي وسيعي از صاحبنظران جا انداخته به گونه¬اي كه ربا را توجيه مي¬كنند و هزار دليل برايش مي¬آورند. شما مي¬خواهيد با ربا مبارزه كنيد، در مقابلت مي¬ايستند و نمي¬گذارند. تعدادي از آنها فهميده اين كار را مي¬كنند و مي¬دانند چه كار مي¬كنند اما يك عده زيادي نمي¬دانند و در ذهنش آمده كه اقتصاد يعني همين و اين اقتصاد علمي است و غير از اين هم راهكاري وجود ندارد. البته اين بايد به هم بخورد. ما يك سازمان مديريت داشتيم كه پنجاه و چند سال سابقه دارد. از سال 1328 تاسيس كرده¬اند. خب حاصلش همين وضعيت كشور است. وضعيت كشور حاصل برنامه¬ريزيهاي همين سازمان است. نه اينكه آدمهايش، آدمهاي بدي¬اند، نه آدمهاي خوبي هستند و شب احيا هم مي¬روند و روزه و نماز و … اما آن چيزي را كه به عنوان اصل برنامه¬ريزي باور كرده¬اند، انطباقي با آرمانهاي انقلاب و احكام ديني ندارد.

من از شما خواهشي مي¬كنم، دو جلد كتاب مباني نظري برنامه چهارم را آقاي الهام تهيه كنند و خدمت آقايان بدهند. بالاخره نمي¬شود كه ما در يك كشور باشيم آن هم علما نسبت به مهمات امور و حاكمان كشور بي¬تفاوت باشند. مباني نظري برنامة چهارم، همين برنامه¬اي كه الان قانون است و ما موظفيم اجرا كنيم. اين را ببينيد، همان نگاه است.

دو سه جمله¬اش را بگويم. البته جمعي از دوستان از حوزة علميه به كمك آمده¬اند و تحليلي كرده¬اند و نقدي در آورده¬اند، آن نقد را هم آقاي الهام مي¬توانند از آقاي داوودي بگيرند و خدمت آقايان بدهند. به گراني هم مي¬رسيم. من مي¬خواهم بگويم مشكل آن نيست، آن حل مي¬شود. گرچه مقداري دعوا مي¬برد ولي ان¬شاءالله جمع مي¬شود، اما مشكل آن نيست. مشكل مهم¬تر از آن است. شما باورتان مي¬شود كه گروهي بنشينند و بگويند آقا اگر مي¬خواهي كشور را آباد كني بايد دست از اين حرفها برداري؛ نظام ديني يعني چه. دين مگر مي¬تواند يك كشور را اداره كند. در همين كشور در كتابها بنويسند بگويند آقا انقلاب يعني چه؟ مبارزه با استكبار يعني چه؟ اصلاً شما چه كاره¬اي كه مي¬خواهي دنيا را عوض كني؟ تو بايد ببيني در دنيا چه نقشي به شما مي¬دهند، همان نقش را بپذيري و عمل كني و چشم بگويي.

اينها را نوشته¬اند و چاپ شده است. البته بعداً يك هجومي شد جمعش كردند. اما آن موجود است. با همين برنامة چهارم را نوشتند. وقتي اين مي¬شود خروجي¬اش چه مي¬شود؟ مي¬شود قانون برنامه چهارم.

دو سه جمله از اين قانون برنامه چهارم را بگويم، ببينيد چه مي¬گويد: دولت نمي¬تواند جلوي صادرات را بگيرد. بعضيها خيال مي¬كنند ما داريم صادرات مي¬كنيم، كمبود درست شده است. دولت حق ندارد هيچ عوارضي هم بگيرد، يعني هركس خواست هر كالايي را صادر كند، بايد صادر كند و دولت هم نمي¬تواند جلويش را بگيرد و هركس هم هر كالايي غير از كالاهاي حرام، مي¬خواهد وارد كند. البته اينها در آن حرام را نوشته¬اند ولي بالاخره اين جزء مسلمات است. هر كالايي را خواست وارد كند، دولت نمي¬تواند جلويش را بگيرد و فقط با عوارض مي¬تواند كنترل كند. اين دو جمله را كنار هم بگذاريم. يعني چه؟ در بازار جهاني تيرآهن كيلويي 900 تومان مي¬شود. اين كارخانه تيرآهن¬ساز ما مي¬گويد من مي¬خواهم صادر كنم و نمي¬تواني جلوي مرا بگيري.

آن وقت مي¬گويند دولت بازار داخلي را از طريق عوارض واردات تنظيم كند. خب آن شده 900 تومان، من مي¬خواهم وارد كنم و هيچ عوارضي هم از آن نگيرم، پايه¬اش 900 تومان مي¬شود و 100 تومان هم خرجهاي حاشيه¬اي دارد كه 1000 تومان مي¬شود. چه طوري مي¬شود قيمت را كنترل كرد؟ آن وقت مي¬گويد اگر خواستي جلوي اين را بگيري كه صادر نكند بايد به او يارانه بدهي. يعني مابه¬التفاوت قيمت جهاني با قيمت داخل را به او بدهي. اين شدني است؟ بعد هم گفته¬اند بودجه¬ات اين قدر بيشتر نمي¬تواند باشد. حالا بالاتر برويم. اصلاً در آن برنامه نوشته¬اند دولت اگر خواست بانكها را ملزم كند كه به جايي وام بدهند، فقط از طريق يارانه مي¬تواند به بانك بگويد شما سودت 15 درصد است، من 5 درصد اضافه مي¬دهم وامت را به اين آقا بده.

حالا بخشهاي فرهنگي¬اش چطور؟ من اشاره¬اي كردم، فقط ببينيد كه ساز و كارهاي متناقضي هست. حالا ما از دل اينها داريم كارهايي را در مي¬آوريم. آن مقداري كه بشود بالاخره با كمك مجلس، اصلاحات و چه بشود. ولي قانون برنامه را نمي¬شود به سادگي عوض كرد كه هر روز بگوييم آقا دو سوم مجلس بايد رأي بدهد تا تصميم بگيرند قانون برنامه را عوض كنند. به اين سادگي نيست. حالا اين در قانونش است، در اجرا هم اين اتفاق مي¬افتد. يعني دولت تصميمي مي¬گيرد و مي¬رود آن آقا با آن انديشه تصميم را از ريل خودش جدا مي¬كند.

ما در وهلة اول بايد اينها را اصلاح كنيم. يعني سازمان مديريت را درست كنيم كه به فضل الهي شروع كرده¬ايم. من اطلاع دارم و با آنها صحبت كرده بودم، هر دو دولت قبلي هم مي¬خواستند اين سازمان را اصلاح كنند. اما به هر دليل به سراغش نرفته¬اند، اين دولت رفت. به شما عرض كنم، اگر دولتي بيايد و چهار سال بماند و هيچ اقدامي نكند جز اصلاح سازمان مديريت، بزرگ¬ترين خدمت را به اين كشور كرده است. به قول مرحوم ميرزاي شيرازي كه فرمود: البانك و ما ادراك ما البانك. حالا من به شما بگويم: السازمان مديريت و ما ادراك ما السازمان مديريت.

آدمهاي خوبي هستند. هر تصميمي نظام مي¬گيرد مي¬رود به شبكه آنجا از جاي ديگري سر در مي¬آورد. حالا ما آن بساط اوليه را كنار گذاشته¬ايم و ان¬شاءالله داريم بساط جديدي راه مي¬اندازيم. دعا كنيد عناصر با انديشة اسلام ناب و توانمند، اينها بيايند كه بشود.

دومين مورد بانكهاست. من به عنوان كوچك شما عرض مي¬كنم اگر بخواهيم اقتصاد كشور درست بشود بايد بانكها درست بشود. نمي¬دانيد چه خبر است. بگذاريد يك گريزي بزنم كه همين امسال چه شد؟

حالا ممكن است كسي بگويد چرا اينها را عوض نمي¬كنيد؟ عوض مي¬كنيم ولي انديشه جاافتاده و حالا تا تربيت كنيم و بگذاريم و درست كنيم و … بعضيها به ما مي¬گويند سرعتتان خيلي زياد است. ببينيد چه قدر پيچيده عمل مي¬كنند، يك واژه¬اي را به نام نقدينگي در ذهن همه انداخته¬اند كه آقا اين عامل گراني است. مي¬گويم بسيار خوب. نقدينگي چيست؟ مي¬گويند دولت خرجش زياد شده است. مي¬گوييم بسيار خوب، دولت آمد پارسال و امسال فشرده كرديم تا آنجايي كه مي¬شده، البته هنوز هم جا دارد. ما پدر وزرا را در آورديم. واقعاً اين طوري است. ما داريم فشار مي¬آوريم كه حق نداريد اضافه خرج كنيد. البته بعضيها در زير مجموعه در مي¬روند. حالا بالاخره شما ساختار دولت را مي¬شناسيد چگونه است. يك چيزي درست كرده¬اند كه زير پوشش اين هزاران كثافت كاري مي¬كنند و به گردن دولت مي¬اندازند. الان داريم به نقطة كليدي¬اش مي¬رسيم.

براي اينكه به كثافت كاريهايشان پوشش بدهند، آقا نقدينگي چه شد؟ مي¬گوييم خب ما كه بسته¬ايم و دولت كه اصلاً اضافه بودجه نمي¬آورد، بودجة امسال دولت ضد تورمي است. چه طور دوباره نقدينگي دارد زياد مي¬شود؟ مي¬گويند بله، دولت به بانكها فشار آورده است كه به اين بنگاههاي كوچك و فقرا وام بدهيد. بعد بسيج مي¬كنند و يك دفعه مي¬بينيم رئيس محترم مجلس، نايب رئيس مجلس، نماينده، فلان شخصيت و فلان آقا و صاحب¬نظر را سر ما مي¬ريزند كه آقاي دولت تورم است و شما هم مقصريد. هرچه مي¬گوييم برادر عزيز مگر تمام اين تكليفي كه ما به بانكها كرديم چه قدر بوده، سال گذشته (سال 1385) بانكها 200 هزار ميليارد تومان وام دادند، كه 7 هزار موردش ر ا به اين بنگاههاي كوچك داده¬اند كه ما گفتيم جوانهايي كه كار بلدند، پول ندارند، پول كمي به دستشان بدهيم كه يك كاري درست كنند، مي¬گويند اين باعث نقدينگي شده است. داد و بيداد و شلوغي، يك مشت روزنامه هم هستند كه حرفهايشان را تكرار مي¬كنند و نمي¬گذارند كه حرف ما برسد.

امسال چه كار كردند، امسال ما محكم بستيم، بعد يك دفعه ديديم يك عده مي¬آيند مي¬گويند تورم 24 درصد است و از قبل دارند ندايش را مي¬دهند. ما جمع كرديم و گفتيم دولت كه بودجه را بسته است و امسال ضد تورمي است. اين تورم دارد از كجا در مي¬آيد؟

رفتيم و گشتيم و ديديم از يك جايي در بانك مركزي دريچه¬اي را باز كرده¬اند و يك مجوز نامحدود به بانكها داده¬اند كه آقا برو چك پول چاپ كن. چك پول بدتر از پول است. قانون دارد. هر بانكي مي¬تواند يك درصدي چاپ كند، آن هم چگونه؟ يك چك پول كه به بنده و شما مي¬دهند (مثلاً صد هزار تومان) بايد صد هزار تومان از حساب ما بردارد و در صندوق بگذارد و در آن را قفل كند. يعني اين صد هزار تومان را از رده خارج كند، يك چك صدتوماني به شما بدهد. اسم هم رويش بنويسيد و يك امضا بگيرد شما ببريد بانك بعدي بدهيد و صدتومان را بگيري. اولاً ديديم اينها آن صدتومان اول را قفل نمي¬كنند. يك صد تومان بدون پشتوانه درست مي¬كنند، يك صد تومان هم كه دارد مي¬چرخد. بعد اين صدتومان دوم را آزاد مي¬دهند. حساب كرديم ديديم گردش اسكناس 10 بار در سال و گردش چك پول 18 بار در سال است. كل سال 500 هزار ميليارد تومان گردش سالي كشور است اينها 200 هزار ميليارد تومان اين جوري درست كرده¬اند. البته ما به فضل ¬الهي جلويش را بستيم. جيغ و دادها درخواهد آمد. مي¬آييم و مي¬گوييم آقا تركيب اين وامي را كه داده¬اي اقلاً به ما گزارش بدهيد. تركيب وام 53-54 درصدش به سمت تجارت است. البته تجارت هم لازم است ولي كشور توليد مي¬خواهد. دولت بايد اينها را درست كند و به شما عرض كنم ما به فضل الهي پايش ايستاده¬ايم تا اينها درست بشود و ان¬شاءالله درست خواهد شد.

يك درد دلي را به شما بگويم، مي¬خواستم بگويم پشت صحنه چگونه است. آدم، قلم و سخنگو دارند. براي اينكه پولهاي كلان است، بحث يك ريال و دو ريال نيست. بايد اينها را اصلاح كنيم و ما پايش ايستاده¬ايم كه اصلاح كنيم. ان¬شاءالله جلوي اينها را بستيم حالا فتنة جديدي ساز نكنند اين گرانيها مقداري جمع مي¬شود. البته بخشي¬ از آن هم دست ما نيست.

خب ببينيد قيمت دلار در دنيا 45 درصد افت كرده است. قبلاً كسي از ايران مي¬رفت و جنسي را 10 دلار مي¬خريد، حالا همان جنس 15 دلار شده است. ما كه نمي¬توانيم اين را جبران كنيم. بعضيها فكر مي¬كنند پول نفت كه بالا رفته همه¬اش مستقيم به حساب دولت مي¬آيد. اصلاً اين طور نيست. دولت آن اندازه مي¬تواند از پول نفت مصرف كند كه در قانون مجلس تصويت كرده باشد. خارج از آن دولت اصلاً نمي¬تواند به يك دلار آن هم دست بزند. بله، ذخاير كشور الحمدلله بالا رفته. ذخاير بانك مركزي 70 ميليارد دلار است. ذخيره ارزي 20 ميليارد دلار است و ان¬شاءالله 2 هزار تا بشود. ولي اين طور نيست كه دولت بتواند اينها را زود تبديل كند و بياورد؛ اين يعني در قانون بودجه است. تازه در قانون برنامة چهارم ما تا پايان برنامه بايد اين سوبسيدها را صفر كنيم، يعني سالي 20 درصد از اين سوبسيدها كم كنيم.

حاج آقا فرمودند بحث نان، الان گندمي كه ما مي¬دهيم بخشي از آن گندم 7 تومني و بخشي¬ ديگر هم گندم 45 توماني است. الان مشكل قيمت گندم نيست كه ما بتوانيم اصلاً مجاني بدهيم. 3 هزار ميليارد تومان يارانة نان مي¬دهيم. الان بحث كارگر، مغازه، بيمه و … است. يعني كارگران اداره نمي¬شوند. حالا البته داريم كارهايي مي¬كنيم، يك مقدار بايد كارخانه¬اي بياوريم و كارهاي ديگري هم دارد به فضل ¬الهي مي¬شود. حالا از اين اصلاحات ساختاري زياد است من سرتان را درد نمي¬آورم، چون مي¬خواهم بحث ديگري را خدمتتان مطرح كنم.

ما دريافتهاي كميته امداديها را چهار برابر كرديم. شما در جريان اين كار باشيد. سهام عدالت را هم داديم و همين امسال به فضل ¬الهي سودش دارد تقسيم مي¬شود. حقوق كارمندان آنهايي را كه پايين¬تر بودند بيشتر اضافه كرديم. يعني ما كارمندي داريم كه 27 درصد به حقوقش اضافه شده و كارمندي داريم كه 36 درصد به حقوقش اضافه شده، يعني فرهنگياني كه حقوقشان 200 هزار تومان بوده، 279 هزار تومان شده است. يعني به صورت پلكاني اينهايي را كه ردة پايين¬تر بودند بيشتر اضافه كرديم، به بالاييها رسيد 4-5 درصد شد. و قرار است اين را ان¬شاءالله تا پنج سال ادامه بدهيم كه فاصله¬ها كم بشود. البته داريم سهام عدالت را هم از رده¬هاي پايين مي¬دهيم. شما بدانيد مطابق آخرين آماري كه گرفته¬اند ما به بيش از 10 ميليون نفر سهام عدالت داده¬ايم. نظارت مي¬شود و سهام به نام شخص است.

ببينيد ما از كجا شروع كرديم. به بهزيستي و كميتة امداد گفتيم اول اسامي را بدهيد، اينها پايين¬ترين طبقات را جدا كردند. حدود 6 ميليون نفر شد، به آنها سهام داديم. در هر روستا كميته درست كرده¬ايم و گفته¬ايم شناسايي كنيد و پايين¬ترين طبقات را به ما معرفي كنيد. ممكن است در يك جا دو نفر اشتباهي هم بكنند. بعد گفتيم بايد آقاي بخشدار امضا كند و فرماندار هم تأييد كند تا ما قبول بكنيم. از پايين شروع كرده¬ايم داريم پيش مي¬رويم. مرحلة بعد كارمندان است، كارگر و كارمندي كه پايين¬ترين دريافتي را دارد. بله ممكن است در 10 ميليون نفر چند هزار نفري هم … بالاخره كار عظيمي است. سياستهاي اصل 44 كار بزرگي است. امروز ده كار بسيار بزرگ روي دوش اين دولت است و ما هم از آن ابايي نداريم و فكر مي¬كنيم كشور ظرفيت دارد.

شما بحث مسكن را ديديد كه چه بلايي به سرش آوردند. بله مسكن هميشه پلكاني جهش دارد. علتش هم اين است كه در كشور ما هيچ برنامه¬اي براي مسكن نبود، چهار پنج¬ سال مسكن كم توليد مي¬شد، جمعيت مي¬آمد جمع مي¬شد و يك دفعه جهش مي¬كرد. عواملي هم پشتش بودند كه از اين جهش سود فراوان ببرند.

اين دفعه هم همين اتفاق افتاد. مسكن در برنامة ما بود، منتها گرفتاريهاي ديگر نگذاشت كه همان اوايل اين كار را شروع كنيم. اينها استفاده كردند و زدند. درست سر بزنگاه. جمعيت ما در سالها 1360- 1364 جهش كرد. آن جمعيت 1360-1364 الان درسشان را خوانده¬اند، ليسانس گرفته¬اند و آمده¬اند پاي ازدواج و مسكن. در قانون برنامه 800 هزار نفر پيش¬بيني شده بود، اما سرشماري كه شد به ما گفتند يك ميليون و دويست هزار نفر است.

عده¬اي هم در سيستم بوده¬اند، الان هم هستند، دستشان هم مي¬رسد و اين حرفها را هم مي¬فهمند، اين ضربه را زدند. ما نشستيم و يك برنامة جامع تهيه كرديم. خوشبختانه امروز هم مجلس نهايي و تصويب كرد و تمام شد، در تمام كشور هم شروع كرده¬ايم. به هر شهري كه مي¬رويم من اين را استان به استان و شهر به شهر پيگيري مي¬كنم.

الان در استانها داريم زمين مي¬دهيم، زمين 99 ساله، يعني قيمتش رايگان. وام هم دارد.

ما بايد توليد مسكن كنيم. ما يك و نيم ميليون گذاشته¬ايم. اقلاً پنج¬سال بايد سالي يك و نيم ميليون ساخته بشود تا به نقطة سر به سر برسيم. براي اينكه در همين تهران 27 درصد خانواده¬ها متقاضي مسكن¬اند. آنها آمدند از اين استفاده كردند، اين پلكاني كه به طور طبيعي اتفاق مي¬افتد، اين را مقداري تشديد كردند و خودشان هم تبليغاتي¬اش كردند. حالا من وارد آن نمي¬شوم.

من در يك جمله به شما بگويم. ما در بخش اقتصاد داريم واقعاً سنگر به سنگر مي¬جنگيم و جلو مي¬رويم، اين را بدانيد، يك جنگ است. يك بساطي پهن كرده¬اند. هزار تا هم سوراخ و سمبه دارد. مي¬بندي، يك جاي ديگر را باز مي¬كنند. آن را مي¬بندي يك جاي ديگر باز مي¬كنند، اما تا آخر هستيم كه ان¬شاءالله دست اينها قطع بشود و شرايط اصلاح بشود.

اگر اجازه بدهيد من يك مطلب ديگر را خدمتتان عرض كنم، آن هم از باب درس پس¬دادن. بالاخره ما پاي منبرهاي شما بزرگ شده¬ايم. بالاخره ما به قول حاج آقا بچة مسجدي و هيئتي هستيم و اين حرفها را از شما ياد گرفته¬ايم. از باب درس پس¬دادن مي¬خواهم مطلبي را خدمتتان را عرض كنم.

مقدمة آن بحث اين است كه براي ما اصل فرهنگ است. كار اقتصادي بايد منجر به يك محيط امن براي تعالي انسان بشود. ما هر كاري مي¬كنيم بايد نهايتش انسان بيرون بيايد. اصلاً دغدغه اصلي همة انبيا و اوليا فرهنگ است. دغدغه شما دغدغة فرهنگ است. ما بايد بهترين اقتصاد را داشته باشيم. چون بهترين اقتصاد بستر رشد انسانهاست. بايد عدالت را پياده كنيم. چون اگر عدالت پياده نشود، انسانها به كمال نمي¬رسند. خود تلاش در راه اجراي عدالت حركت در مسير متعالي است و هم برپايي عدالت زمينة تعالي است. پس از هر چه بگذريم سخن دوست خوش¬تر است. اصل بحث ما در داخل و در دنيا بحث فرهنگ است. شما هم دغدغه¬اش را داريد، بعضي دوستان هم اينجا اشاره كردند.

بگذاريد سؤالي را مطرح كنم. اگر خدا اين عالم را با همة دنگ و فنگش آفريده بود كه بشر هميني باشد كه الان هست، آيا درذهن ما نمي¬آمد كه اين آفرينش عبث است؟ بعضيها مي¬گويند كه نه آقا، ببين خدا علما، پيامبران و شخصيتها را آفريده است. مي¬گوييم خب همة اين آفرينش براي همين چند نفر؟ البته مي¬ارزد خدا همة اين آفريده¬ها را براي پيامبر عزير بيافريند. كه مي¬بينيم همه¬اش هم به خاطر پيامبر است. اما پيامبر براي چيست؟ براي اينكه اتفاقي در اين دنيا بيفتد. همة ما دنبال آن اتفاق هستيم. همه پيامبران دنبال آن اتفاق هستند كه اتفاقي در اين عالم بيفتد. بالاخره در همين عالم يك روز خليفةالله حاكم كامل بشود و بشريت طعم شيرين عدالت را بچشد. اين اتفاق بايد همين جا بيفتد. فرمودند عقلها كامل بشود، چشمها بينا و گوشها شنوا بشود، تازه استعدادها در عالم بروز كند. هنوز استعدادي بروز نكرده است. گير چيست؟ گير از آن طرف است؟ از آن طرف كه نيست، از اين طرف است.

بگذاريد سؤال دومي را مطرح كنم. در كار پيامبر عزيز ما چه ويژگي بود كه آمد عقب افتاده¬ترين و خشن¬ترين جامعه را گرفت. مي¬دانيد جامعة آن روز متعصب¬ترين، خراب¬ترين، بداخلاق¬ترين و متحجرترين و هرچه¬ترين داريم به آنها مي¬خورد. علتش هم واضح است كه چرا پيامبر از آنجا شروع كرد. آنها درست بشوند معلوم است كه همه درست مي¬شوند. پيام پيامبر اگر بتواند آنها را درست كند، معلوم است كه كسي ديگر حجتي ندارد. چه در پيام پيامبر اسلام بود كه آمد اين اتفاق بزرگ را رقم زد؟ و جلوتر بياييم. در حركت امام (ره) چه بود؟ پيامبر خدم و حشم، ثروت، كامپيوتر، اينترنت، سالن آمفي¬تئاتر و مجتمع فرهنگي داشت؟ پيامبر اينها را نداشت.

در رفتار پيامبر عزيز اسلام چه بود كه در انسانها انقلاب مي¬كرد. آيا او فقط مختص پيامبر و امام راحل بود؟ يعني يك فرمول منحصر به فرد است؟ البته در سطح عالي¬اش بله، منحصر به پيامبر عزيز اسلام است. اما كس ديگري نمي¬تواند در اين مسير حركت كند. ويژگيهاي متعدد را شما بهتر از من مي¬دانيد. من به دو موردش اشاره مي¬كنم و عرضم را تمام مي¬كنم.

يكي¬اش در خود پيام است. كار براي خداست. پيام اگر الهي نباشد در دنيا اتفاقي نمي¬افتد. يادتان هست امام چه¬قدر تأكيد مي¬كردند قل انما اعظلكم بواحده ان تقوموا الله مثني و فرادي . اولين نامه¬اي كه امام نوشتند در يزد با اين شروع كردند. اين را برداريم هيچ فايده¬اي ندارند. كار براي خدا نباشد براي هر چه مي¬خواهد باشد.

و نكتة دوم، مخاطب پيام است. مخاطب پيام كجا بود؟ الان در دنيا چه كار مي¬كنند و كجا را هدف قرار مي¬دهند. شيطان چه كار مي¬كند؟ كاري كه شيطان مي¬كند چشم و گوش آدمها را هدف مي¬گيرد. چشم آدمها را پر مي¬كند و سحر مي¬كند. گوش آدمها را پر مي¬كند. اما پيامبر عزيز اسلام كاري به چشم و گوش ندارد و دنبال پر كردن چشمها نبود. هدف پيامبر دل و فطرت انسانها بود. آنجا را هدف گرفت. امام آمد، در ملت ما كجا را هدف گرفت كه اين انقلاب برپا شد. امام آمد چشم ملت را پر كرد؟ اصلاً ملت امام را نمي¬ديدند. نوارها و اطلاعيه¬هاي امام مي¬آمد. اما امام انگشتش را روي دل مردم و فطرت انسانها گذاشت و فطرت را بيدار كرد. فطرت بيدار شد، طرف مي¬آيد.

البته شما مي¬دانيد اگر بنا باشد كلام انسان فطرتي را بيدار بكند، بايد دو ويژگي داشته باشد؛ اول اينكه آن كسي كه بيان مي¬كند خودش صاحب نفس باشد.

ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش

و بعد از دلش بربيايد؛

كلامي كه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند

مشكل امروز ما در كار فرهنگي اينجاست. من باورم اين است كه در تجهيزات نيست. اين بساط راديو و تلويزيون دست ماست. دست ما يعني دست نظام است. اما همه نگرانيم. بايد مطمئن باشيم قدرت كفار چه در بخش اقتصادي و چه سياسي و نظامي و چه فرهنگي امروز بيشتر و گسترده¬تر از كفار گذشته نيست. اصلاً آن موقع نمي¬گذاشتند صداي پيامبر به گوش مردم برسد، اين قدر قدرت داشتند. الان اين طوري است؟ الان اين طوري نيست.

من باورم اين است اگر فطرتها را نشانه بگيريم و پيام، پيام الهي باشد، انقلاب برپا مي¬شود. اما الهي باشد يعني چه؟

اجازه بدهيد بالاخره من چون نوكرم بايد پيش شما اربابم را ياد كنم. عزيزان من! پيام بايد الهي باشد. اصلاً بايد شيرش را از بالا باز كنند كه بيايد. بايد از بالا بيايد. واسطة بين زمين و آسمان كيست؟ ما از شما ياد گرفتيم واسطة فيض الهي انسان كامل حضرت ولي عصر (عج) است. همة هستي موجوديتش را از امام مي¬گيرد. واسطة فيض الهي است. اولين فيض خود هستي و همين عالم وجود است. مگر مي¬شود كسي بدون واسطة امام موفق به امر خيري بشود، نمي¬شود. مگر مي¬شود كلامي اثر بگذارد؟ نمي¬شود. اصلاً اگر اين اتصال برقرار شد، حيات هست و اگر نشد حياتي وجود ندارد. حالا ما مي¬خواهيم اسلام را در دنيا ترويج كنيم. كجا بايد ترويج كنيم؟ چگونه بايد ترويج كنيم؟

من باورم اين است- دارم خدمت شمار درس پس مي¬دهم- اگر كسي دل و جانش سپردة به امام نباشد منقطع است و كسي كه منقطع شد با جماد و نبات و بقيه فرقي ندارد. مهم نيست در چه جايگاهي باشد. مهم نيست كجا باشد. اگر كسي در زندگي¬اش به دنبال اطاعت امر امام نباشد، هر كجا مي¬خواهد باشد. در عاشورا كساني كه دعوت امام را شنيدند و جواب نداند چه فرقي مي¬كند كه دور خانة خدا بچرخند يا در عياش¬خانه باشند. در دستگاه خدا اينها با هم فرقي دارند؟ مثلاً خدا به اين احتياج دارد و مي¬گويد احسن بالاخره تو آمدي و دور خانة ما چرخيدي و بدا به حال تو كه مثلاً رفتي ... فرقي نمي¬كند.

بگذاريد من مقداري جسارتم را بيشتر كنم. عزيزان من، در جلسه¬اي دوستي گفت كه آقا امام غايب¬اند ما يك جوري كار كنيم كه اگر امام آمد راضي باشد. يك دوستي پاسخ داد گفت بندة خدا امام حاضر است و من و تو غايبيم. من خودم را مي¬گويم. امام كه محيط بر هستي است. همة عالم در محضر امام است به اذن الله. همة اعمال انديشه¬هاي ما هم در محضر امام حاضر است. ما خيال مي¬كنيم امام غايب است و آن وقت ما در هستي حضور داريم.

مي¬خواهم جسارتم را مقداري جلوتر ببرم. عزيران من، اصلاً ما در اين دوران مأموريتي جز دعوت به امام حق داريم؟ ما اگر عدالت را برپا مي¬كنيم براي اين است ياد امام بايد زنده بشود. اگر عمران و آبادي مي¬كنيم براي اين است كه بايد ياد امام زنده بشود، والا مي¬خواهيم چه را تبليغ كنيم؟ فرض كنيد دوران اميرالمؤمنين است. يك كسي رفته در يك جايي ايستاده و مثل بنده سخراني مي¬كند. از همه چيز بگويد جز اميرالمؤمنين. اين اصلاً به چه دردي مي¬خورد. اصلاً همة بركت و هستي در همين است و نظام ولايت فقيه يعني نظامي كه حلقة اتصال در آن است و مردم را به اين حقيقت نزديك و متصل مي¬كند. والّا يك حكومتي درست كرده¬ايم كه حالا ما هم حاكم باشيم. آنها كراوات مي¬زدند سه تيغه و حالا ما ريش مي¬گذاريم و يقه¬ها را سفت مي¬بنديم و با اعوذ بالله و بسم¬الله شروع مي¬كنيم. اينهاست؟ اينها در حقيقت عالم فرق ندارد. اگر كسي به اين حبل الله متصل شد، همه چيز در آن هست. متصل نشد چيزي در آن نيست، مي¬خواهد حاكم بر همة جهان باشد.

يك جمله هم سياسي بگويم- خارجي- داخلي را كنار بگذاريد- خبرها خيلي زياد است. بگذاريد به شما بشارت بدهم. بالاخره شما بنده را مي¬شناسيد. يك كلمه تا الان جز آن چيزي كه باور دارم نگفتم. باور را برايتان عرض مي¬كنم.

بدانيد امروز دنيا در غلغله است. اصلاً يك آتشفشان است. در همين سفر رياض ما رفتيم يك مجتمع خيلي بزرگي ساخته¬اند. بالاخره پول است ديگر. دو تا سالن 4-5 هزار متري يكپارچه يك سالن هم آن وسط. ما كه مي¬رفتيم اول اين وسط جمع مي¬شديم بعد وارد سالن جلسه مي¬شديم. ما كه رفتيم اين خبرنگارها، چند صد خبرنگار از همه جاي دنيا آمده بودند، اوپك خيلي مهم است، قيمت نفت و بنزين و اقتصاد جهاني و ... اينها از همه جاي دنيا دور ما آمدند. مي¬خواهم گوشه¬اي از آن را برايتان بگويم ببينيد چه خبر است. خانم خبرنگاري آمد و با يك عشقي نسبت به ايران ¬گفت ما عاشق، فدايي و طرفدار ايرانيم. خبرنگار كجا؟ مثلاً يك شبكة امريكايي. من ¬پرسيدم شما اهل كجا هستيد؟ اهل فيليپين. نه اينكه مسلمان باشند. ديگري از تايلند، هلند، تاجيكستان، چين و ... . يك ابراز محبتي كه اصلاً مشخص بود آنجا همة توجهات به سمت جمهوري اسلامي بود. يك جوان چيني بود و دائم مي¬آمد شعار مي¬داد. مي¬رفت و مي¬آمد و دلش آرام نمي¬گرفت. تا بالاخره آمد داخل سالن اجلاس و كنار دست من روي زمين نشست و گفت آقا من با صداي بلند اعلام مي¬كنم، ما عاشق ايرانيم. اگر بنا باشد كسي به ايران تعرض كند من و همة هموطنانم حركت مي¬كنيم و داوطلبانه مي¬آييم و از ايران حمايت مي¬كنيم.

اصلاً من از اين صحنه¬ها اين قدر در دنيا مي¬بينم، امواج انساني. در همين سفر خبرنگار اروپايي مي¬گفت حرف اينها را گوش ندهيد. ملتهاي اروپا بيش از 70 درصدش با شما هستند. خبرنگاري كه اصل سردبيرش و صاحب رسانه¬اش امريكايي و عليه ماست مي¬آمد و مي¬گفت آقا ما با شماييم. يك اتفاق بزرگ در دنيا مي¬افتد، باور من اين است كه دارند مديريت مي¬كنند. ما مي¬بينيم. خدا شاهد است. اصلاً حركت آخر آغاز شده است. برادران به شما عرض مي¬كنم آغاز شده است. كسي جا نماند. دنيا دارد مي¬رود.

دو نمونه¬اش را برايتان عرض كنم، عرضم تمام كه به فرمايش دوستمان هم عمل كرده باشم.

يكي قضية هسته¬اي است. از من بپذيريد. هسته¬اي مديريت شد. تمام شد. عالي مديريت كردند. شوخي است كه ما ظرف دو سال هسته¬اي بشويم. دو سال، منظور اين كش و قوس سياسي است. اولين گروهي كه هسته¬اي شد امريكاييها بودند و در نيويورك در زير يك ميدان ورزشي. پنهان¬كاري كردند. بعد روسها رفتند از اينها بردند و هسته¬اي شدند و امريكاييها چه فشاري به روسها آوردند. بعد انگليسيها مي¬خواستند [هسته¬اي] بشوند، روسيه و امريكا فشار آوردند و چند سال طول كشيد. بعد فرانسويها مي¬خواستند در زمان دوگل [هسته¬اي]بشوند. 12 سال مبارزه كردند و چه قدر امتياز دادند. مي¬بينيد ديگر، الان اصلاً ملت فرانسه اسيرند. بعد چينيها آمدند همين¬طور. هنوز چينيها نمي¬توانند كارشان را انجام بدهند، مي¬بينيد. هنديها آمدند و هنوز به جايي نرسيده¬اند. نه اينكه [نرسيده¬اند] هر يك چيزهايي درست كرده¬اند، اما اين قدر از آنها تعهد گرفته¬اند كه دارند بيچاره¬شان مي¬كنند.

اما به فضل الهي در اين دو سال نه تنها ما هيچ تعهد جديدي نداديم، تعهدات قبلي هم پاكسازي شد. دو تعهد بسيار سنگين، فقط اشاره كنم بدانيد تعهدها يعني چه؟

اين دو تا تعهد اين بود كه اگر در ايران كسي در ذهنش مطلبي براي هسته¬اي خطور مي¬كند قبل از اينكه اقدامي بكند بايد برود و از آنها اجازه بگيرد و آنها مي¬توانند در هر زمان و به هر ترتيب از همه جاي ايران حتي منزل رهبري را بازرسي كنند. تمام.

و الان هم كه مي¬بينيد حالا امريكا و فرانسه مقداري سر و صدا مي¬كنند نه اينكه ما مشكلي داريم، تمام شد. چون مسئلة هسته¬اي ما كه مسئله¬اي فني و حقوقي نبود يك مسئله سياسي درست كرده بودند. آمدند طرح فريب اجرا كردند. به آژانس فشار آوردند و يك گزارش منفي دادند و گفتند مي¬¬خواهيم شما را به شوراي امنيت ببريم و شما را محكوم كنيم و قطعنامه بدهيم. از اين طرف هم گفتند شوراي امنيت و قطعنامه خط قرمز ماست. خود آنهايي كه آن كار را كرده¬ بودند. از اين طرف آمدند گفتند ما حاضريم كمكتان كنيم. سه كشور اروپايي آمدند به نام اينكه مي¬خواهيم كمكتان كنيم، قدم به قدم خود اينها مدعي شدند گفتند براي اينكه ... كمك كنيم اول شما تعطيل كنيد. اولين تعهد را بدهيد اين كار را بكنيد و ... و رفتند همه چيز را قفل كردند. بعد همه چيز را كه قفل كردند گفتند آقا ما اصلاً قبول نداريم كه شما داشته باشيد. اين را به صراحت گفتند. بعداً هم به ما گفتند. همين سولانا در اين ديدار اخير گفته بود كه ما

نمي¬خواستيم شما داشته باشيد ولي داريد، ما چكار كنيم. اما حالا همين جا بايستيد. آخر جواب ما كه معلوم است. از روز اول بنا شد بگوييم ما خط قرمزي نداريم. خط قرمز ما اين است كه هسته¬اي بشويم. بعداً اينها به ما گفتند، گفتند آقا ما واقعاً فكر مي¬كرديم كه اگر شما را تهديد به قطعنامه و تهديد نظامي بكنيم شما كوتاه مي¬آييد.

ما گفتيم ما كه به شما گفتيم حرف يك مشت آدم داخلي را گوش ندهيد، اشتباه مي¬كنيد. ما كه به شما گفته بوديم اشتباه مي¬كنيد. حالا الان شرايط چيست؟

عزيزان من! همه¬شان پذيرفته¬اند. ببينيد يكي دو تايشان كه دماغشان پربادتر است اينها مانده¬اند چه كار كنند. بعضيها در داخل دائم مي¬خواهند بگويند مشكل اين طرف است، نه مشكل اين طرف نيست، آن طرف است. اينها آمده¬اند آبروي آژانس و شوراي امنيت را بردند و همة اقتدار خودشان را وسط آوردند و ما را تهديد نظامي كردند. ديگر بالاتر از اين كه كاري نمي¬توانستند بكنند. ديگر چه كار مي¬توانند بكنند. دو تا قطعنامه دادند، تحريم اقتصادي و تهديد نظامي هم كردند، ديگر چه كار مي¬خواهند بكنند. الان ديدند همة اينها را از دست داده¬اند و چيزي هم گيرشان نيامده. اينها مانده¬اند چگونه اين دو تا قطعنامة شوراي امنيت را ناديده بگيرند. چگونه حيثيت شوراي امنيت را برگردانند. به همين خاطر مقداري سر و صدا مي¬كنند، بلكه يك امتياز كوچكي بگيرند. هم اينجا را جبران كنند هم بعدها اگر خواستند بشود يك روية حقوقي. مي¬دانيد اگر ما خارج از آژانس به كسي تعهد بدهيم، چهارتا قدرت براي خودشان بنشينند و بيايند امتياز بگيرند، اين مي¬شود رويه. امروز يك قطعنامة درجة ده مي¬دهند ما از ترس آن بايد كوتاه بياييم فردا درجه¬اش را 20 مي¬كنند و مي¬گويند دو قدم عقب برو و پس فردا درجه¬اش را 40 مي¬كنند و مي¬گويند چهار قدم برو عقب، و ديگر انتها ندارد. ما به آنها گفته¬ايم اين قدر قطعنامه بدهيد تا قطعنامه¬¬دانتان پاره بشود. قطعنامه كاغذ پاره است. البته شما دشمن ما هستيد.

عزيزان، بدانيد هسته¬اي حل بشود، بهانة ديگري است. در دو دولت قبل آنها چه بهانه¬اي داشتند كه ما را تحريم كردند. در همين دولت قبل از اين دولت چه بهانه¬اي داشتند كه آقاي بوش آمد گفت ايران محور شرارت است و ما بعد از افغانستان و عراق مي¬خواهيم به ايران حمله كنيم. دشمن ماست.

اما مي¬خواهم به شما عرض كنم به فضل الهي تمام شده، اين ته مانده¬اش هم با تدبير جمع خواهد شد. گزارشهايي كه اخيراً آژانس داد بزرگترين پيروزي براي ما بود. روي تمام ادعاهاي آنها خط كشيد. الان مانده كه ما حرفهايمان را به دنيا بزنيم. بگذاريد جمع بشود. حالا آنها براي اينكه اين پيروزي آشكار نشود دائم و سر و صدا و طلبكاري مي¬كنند و خودشان هم مي¬دانند چيزي در آن نيست.

به شما عرض بكنم. اصلاً سؤال، بعد از اين ماجرا ديگر هيچ قدرتي در دنيا پيدا مي¬شود ايران را تهديد كند؟ چه كسي مي¬خواهد تهديد كند؟ همه¬شان با هم بودند. همه توانشان را به كار گرفتند و تهديدشان را هم كردند، اتفاقي نيفتاد. واقعاً ابرقدرت واقعي در دنيا كيست؟ مشخص است كه ايران است. خدا شاهد است، البته خدا كه مي¬داند، خودش اين كار را كرده است. ولي خدا مديريت كرده است. الان ظرف دو سال است كه ما در قضية هسته¬اي با اينها دست به يقه شده¬ايم. اصلاً اين قدر زيبا مديريت مي¬كنند. ديگر كامل¬ترين است و كامل¬تر از آن نداريم. يك تير مي¬زنيم به دو هزار تا هدف مي¬خورد. اولاً همه در اين كشور آزمايش شده¬اند. همه در كشور با قضية هسته¬اي آزمايش شده¬اند. در سطح جهاني همة مدعيان آزمايش شدند. همة دولتها، دولتي داشتيم، رئيس¬جمهوري كه به ظاهر مسلمان و مدعي پرچمداري اسلام است اما از پشت مي¬زد. اما دولتي داشتيم كه رئيسش مسيحي است، اين مرد بزرگ به من چه مي¬گفت. دوراني كه بحث هسته¬اي شروع شد و مي¬خواستند در شوراي حكام محكوم كنند. من به اين رؤساي جمهور زنگ زدم. تا تلفن زدم و بعد از تعارفات به ايشان گفتم مي¬خواهم راجع به هسته¬اي صحبت كنم، گفت فلاني نمي¬خواهد صحبت كنيد. گفتم چرا؟ گفت ما جمهوري اسلامي ايران را بر حق مي¬دانيم. جمهوري اسلامي هر موضعي بگيرد ما از آن حمايت مي¬كنيم. همه آزمايش شده¬اند. مسلمان و غير مسلمان در دنيا آزمايش شده¬اند و عزتي كه امروز ايرانيان در دنيا دارند، شما مي¬شنويد و مي¬بينيد. فقط در كشورهاي اسلامي نيست. در همه جاي دنياست. امروز نام ايران عزيز است. پس نام اسلام عزيز است. نام اسلام ناب و ولايت عزيز است.

و دومين بحث سياسي را بگذاريد خاطرة دانشگاه كلمبيا را برايتان عرض كنم كه آنجا هم باز ما اين دست را مي¬بينيم. سال گذشته ما مي¬خواستيم به نيويورك برويم. در همين دانشگاه خانمي رئيس دانشكده بود؛ يك خانم متين و وزين. ايشان درخواست كرده بود كه فلاني به دانشگاه بيايد. ما در تهران برنامه¬ها را تنظيم مي¬كرديم و گفتيم نمي¬شود، وقت نمي¬شود، بايد 16-17 ساعت بيشتر در نيويورك بمانيم. آنجا كه رسيديم، اين خانم به محل اقامت ما مراجعه كرد و گفت من رئيس دانشكده هستم. آقاي فلاني اين دعوت من نيست. اساتيد و دانشجويان اين دانشگاه از شما دعوت مي¬كنند و مي¬خواهند پيام ملت ايران را بشنوند. اين حرف را كه زد ما ديديم كه ديگر تكليف شد. نمي¬شود كه بگويند آقا مي¬خواهيم حرف شما را بشنويم. من گفتم بسيار خوب ما مي¬آييم. همان جا به دوستان گفتم اما جلسه برگزار نمي¬شود. گفتند چرا؟ گفتم صبر كنيد. ساعت 11 شب جمعه كه فردا صبح ما بايد در دانشگاه مي¬بوديم دولت امريكا خبر داد كه ما نمي¬توانيم امنيت برقرار كنيم. من از اين استفاده كردم و در مصاحبه گفتم دولتي كه در نيويورك نمي¬تواند امنيت برقرار كند، آمده و مي¬خواهد در عراق امنيت برقرار كند. معلوم است كه وضع دنيا افتضاح مي¬شود. معلوم است كه وضع دنيا خراب مي¬شود.

امسال اينها آمدند پيش دستي كردند. از قبل طراحي كردند. البته معناي اين طراحي اين نيست كه رئيس دانشگاه آنجا در جريان همة كارها بود. از قبل دعوت كردند. ما هم اينجا بررسيهايمان را انجام داديم و گفتيم بسيار خوب مي¬آييم. اما همه¬اش در دل من بود كه يك اتفاقي مي¬افتد. اينها از دو ماه قبل آمده¬اند و مي¬گويند فلاني مي¬خواهد بيايد. به شما بگويم همة فتنه¬انگيزي، پيچيدگي و هنر خباثت آميز خودشان را به كار گرفته بودند كه عليه جمهوري اسلامي و به نام دانشگاه يك كيفرخواست و حكم قطعي صادر كنند و بعد به ايران تعرض كنند. اين براي من يقيني شد. سه تا ميدان مين و مانع براي ما درست كردند كه اگر از اولي رد شديم در دومي بيفتيم و دومي را رد كرديم در سومي بيفتيم و امكان عبور نباشد. همة توانشان را به كار گرفتند. دو سه موردش را مي¬گويم ببينيد به كجاها فكر كرده بودند.

اولاً بليطي كه فروختند جوري تنظيم كرده بودند كه دوستان خودشان بخرند. چون آنجا براي اين كار بليط مي¬فروشند. بالاخره چون الان رئيس¬جمهور ايران در دنيا خواهان زياد دارد. مصاحبه¬ها و دانشگاهها، اينها را مي¬فروشند. چون تقاضا زياد است، پول مي¬گيرند. كلي ايراني و غير ايراني پيش من آمدند كه ما مي¬خواهيم به مراسم شما بياييم، اينها اصلاً به ما بليط ندادند. ما اين طرف و آن طرف پيگيري كرديم. گفتند نمي¬شود. براي اينكه سالن دست خودشان باشد.

اينها سه تا شبكة اصلي دارند كه از چند روز قبل تبليغات بسيار زهرآگين را شروع كردند. آنها هم كه مي¬دانيد وقتي مي¬خواهند تبليغات كنند، جامعه¬شناس، روانشناس و آدمهاي پيچيده دارند. مثل تلويزيون ما نيست كه شب 22 بهمن، آقا 22 بهمن، بله خيلي خوب است، تظاهرات بكنيم و ... . آنها مردم را مي¬شورانند. بعضي عباراتش را خود من شنيدم. مثلاً يك مسئول امريكايي پشت تلويزيون مي¬گفت كه آقا يعني چه احمدي نژاد اينجا آمده؟ اين بايد دستگير و محاكمه بشود. ديگري مي¬گفت: مردم نيويورك و امريكا اين آن كسي است كه مي¬خواهد بمب اتم بسازد و امريكا را نابود كند. بياييد و نگذاريد سخنراني بكند. اين جور مردم را تحريك مي¬كردند؛ بعد تلفن دانشگاه، افرادي را كه زنگ مي¬زدند ما مي¬خواهيم به اين مراسم بياييم يا اطلاعاتي راجع به ايران مي¬خواهيم به يك نوار وصل مي¬كردند كه هشت دقيقه عليه ايران حرف مي¬زد.

روزنامه¬ها يكپارچه عليه ايران؛ اين جوري طراحي كرده بودند. بعد هم آنجا ديگر تلخ.

سه تا طراحي كرده بودند؛ اول يك جوّ سنگين تهديدآميز كه ما نرويم. يعني نيويورك رسيديم، بگوييم نمي¬آييم. جا بزنيم و بترسيم و بگوييم نمي¬آييم و آنها بگويند بسيار خوب. اين بيانيه دانشگاه، ايران

شناسه خبر: 11171  

- سخنراني ها