
سخنراني در هم انديشي هنرمندان بسيجي
بسم الله الرحمن الرحيم
شناسه خبر: 11168 -
يکشنبه 4 آذر 1386 - 15:30
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه
خدا را سپاسگزارم و بسيار خوشحال، اين توفيق را عنايت كرد لحظاتي در خدمت شما عزيزان، هنرمندان بسيجي و بسيجيان هنرمند باشم.
ابتدا هفتة بسيج و بالاتر از آن حضور فرهنگ و انديشة بسيج را در جامعة امروز ما و در جوامع امروز دنيا به همة شما تبريك عرض مي¬كنم.
شما در باب هنر و هنرمندي و ابزار كار هنر و قالبها و صنايع هنري از من واردتر و آشناتر هستيد. من مي¬خواهم از نگاه خودم مطلبي را با شما در ميان بگذارم و مأموريت يك هنرمند را مرور كنم.
برگرديد به انسان. انسان چيست و چكاره است؟ براي چه خلق شده است؟ آيا كسي هست كه تصور كند همة اين عالم براي انسان خلق شده و انسان هم براي اينكه شصت سال، هفتاد سال، هشتاد سال در اين دنيا براي لذت و رفاه بيشتر و بهره¬مندي از امكانات مادي كه خدا براي او در اين دنيا قرار داده است، تلاش كند؟ بعيد مي¬دانم كسي چنين تصويري داشته باشد.
چرا كه در چنين صورتي خلق همة اين عالم بيهوده و عبث است.
حداقل دو هدف را بايد براي اين خلقت منظور كرد. بدون اين دو هدف، خلقت عبث است. هدف اول اين است كه كل اين عالم يك معبر و محل عبور است. يك فرصت و يك سكوي پرش، چرا كه زندگي قبل از اين دنياي انسان محدود به اين دنياست.
و زندگي اين دنيا محدود به قبل از خودش و زندگي جاويد است. و زندگي جاويد نامحدود است. اگر اين را از زندگي انسان برداريم، چيزي باقي نمي¬ماند. اصلاً انسان براي چه خلق شده است؟ در طول تاريخ، بشر هرچه تا امروز ديده است، زجر است.
و هدف دوم اين است كه در همين دنيا انسان بتواند با رهيدن از همة تعلقات و آنچه او را به خاك مي¬دوزد، يك زندگي سرشار از سعادت وزيبايي برپا كند كه البته خود آن هم مقدمة آن پرش بلند است.
اين دو هدف در طول هم¬اند. اگر اينها را برداريم، چه اتفاقي افتاده؟ چند هزار سال از عمر انسان روي كرة زمين مي¬گذرد؟ تا حالا چه ديده و شنيده¬ايم؟ چه بهره¬اي برده¬ايم؟
دوستي مطلب جالبي را مي¬گفت. آيا همة اين آفرينش برپا شده كه ما بياييم با چراغ در تاريخ بگرديم، مثلاً به ابن سينا برسيم و به او افتخار كنيم و بگوييم همة اين آفرينش درست شد كه ابن سينا درست بشود كه يك فيلسوف و طبيب است. البته بسيار بسيار برجسته و مورد و ماية افتخار همة ماست. اما همة اين عالم براي اوست.
راه مي¬افتيم مي¬رويم در يك روستا. يك پيرمرد روستايي كنار آفتاب نشسته، دو جمله با او صحبت مي¬كني، مي¬بيني عجب فيلسوفي است اين!
چقدر عميق است! يا راه مي¬افتي و پيش يك حكيم معمولي مي¬روي، دو نسخه مي¬دهد و دردت را دوا مي¬كند. آيا آفرينش خلق شد كه ما با چراغ دنبال برجستگان بگرديم؟ اين كه اصلاً نمي¬ارزد. پس حتماً هدف والاتري هست.
همة پيامبران الهي آمده¬اند به انسان تلنگر بزنند و بگويند مواظب خودت باش. به اين خاك نچسبي! تو مال اينجا نيستي. اينجا سكوي پرش توست.
اينجا جايگاه سوخت¬گيري است؛ يعني بايد سوخت بگيري، سوخت جامد هم بگيري كه بپري به بالاترين نقطة كمال انساني و الهي. تو براي آنجا هستي.
مأموريت چيست و مخاطب كيست؟ ما نمي¬توانيم بپذيريم كه مأموريت يك هنرمند غير از مأموريت انبياي الهي باشد. هر چه غير از آن باشد، خسارت است. چيزي غير از آن وجود ندارد. به چه مي¬خواهيم دعوت كنيم؟
پيامبران آمدند و دائم انسان را از غفلت بر حذر كردند، او را بيدار كردند، چشمانش را باز كردند و گفتند چشمانت را باز كن و خوب ببين كه كيستي؟ چه هستي؟ به كجا بايد بروي و راه كدام است؟
آيا مأموريت هنرمند غير از اين است؟ غير از ابلاغ پيام است؟ غير از بيدار كردن است؟ غير از هشدار دادن است؟
والا اگر دعوت به چسبندگي به زمين باشد، اين چه ارزشي دارد؟ به طور طبيعي انسانها به زمين چسبنده هستند. نيازي نيست كسي آنها را به چسبيدن به زمين تشويق كند. چون از دل اين خاك درآمده و به اين خاك علقه دارد. هنر آن است كه اين را از اين خاك بكند. پس بايد بيدارش كند و افقهاي بلند را در مقابل او ترسيم كند. آرمانهاي بلند بشري و الهي را در مقابل او باز كند. مخاطب هنرمند كجاست؟ چشم انسانهاست؟ مي¬خواهد چشمها را خيره كند؟ اين كار شيطان است. كار شيطان و شياطين اين است كه چشمهاي انسان را خيره و انسان را مسحور مي¬كنند. وقتي انسان مسحور شد، ديگر عقل و ساير قوايش تعطيل مي¬شود. اراده¬اي ديگر
نمي¬ماند.
مخاطب هنر، غرايز و شهوات است؟ يعني تحريك شهوات، غرايز و تحولات مادي؟ اين هم كار شيطان است.
پس مخاطب هنر كجاست؟ مخاطب پيامبران كجا بود؟ چشمها، غرايز و تمايلات مادي بود؟ البته براي شما بسيار روشن است كه مخاطب پيامبران فطرتهاي پاك انسانهاست. و كار هنرمند اين است كه فطرتها را نشانه بگيرد.
هر كاري ما انجام دهيم، زيباترين قالبهاي عالم را براي كارمان به كار بگيريم، اما هدف آن بيدار كردن نباشد و مخاطب آن فطرتها نباشد، ماندگار نخواهد بود. اثري در اين دنيا ندارد.
اگر بخواهيم در يك جمله خلاصه كنيم، هنر هنرمندان اين است كه هنر انسان زيستن را به انسانها بياموزد.
به خاطر همين است كه هنر ارزش و قرب و منزلت پيدا مي¬كند و هنرمند جايگاه والا پيدا مي¬كند، براي اينكه كارش مقدس است؛ كارش پيام رساني و بيدار كردن است. كارش، كار حيات آفريني است. چون انسان اگر بيدار نشود، حيات پيدا نمي¬كند. مثل بقيه موجودات. ما براي بقيه موجودات چقدر ارزش و اعتبار قائل هستيم؟
موقعي حيات حقيقي پيدا مي¬شود كه انسان بيدار شود و راه خودش را پيدا كند و اينجاست كه شما مي¬بينيد در باب هنر متعالي چقدر زيبا گفته¬اند و اين هنرمند مي¬تواند جامعه¬اي را زير و رو كند؛ خيلي وقتها با يك تصوير، حركت و بيت. چرا اين گونه است؟ براي اين كه متصل است.
اصلاً كسي كه خود از اين مفاهيم بهره¬اي نبرده باشد، امكان ندارد بتواد اين را به جامعه منتقل كند. چطور مي¬تواند؛
ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش
هنر هنرمند اين است كه سيم را وصل مي¬كند، يك جريان حقيقي در وجودش جاري مي¬شود، بعد به زبان و قلم و انديشة او مي¬آيد.
اين است كه در جامعه اثر دارد. ما در هفته بسيج قرار داريم. به شما بگويم، امكان ندارد يك هنرمندي حقيقتاً هنرمند باشد و بسيجي نباشد. يا كسي حقيقتاً بسيجي باشد و هنرمند نباشد، اينها از يك جنس هستند. بسيج هم تجلي روح بيداري جامعه است. بسيجي يعني حركت كردن در اوج، يعني پيوستن به جريان حقيقت هستي، يعني كنار زدن همه چيزهايي كه انسان را از اوج به زير مي¬كشد؛ و البته هم بسيج، هم بسيجي و هم هنرمند براي جامعه مثل يك نسيم رحمت¬اند.
همان طور كه پيامبر عزيز ما، امام حسين (ع) و امام عصر (عج) نسيم رحمت بوده و هستند.
جنس هنرمند حقيقي، رحمت، زيبايي و لطف است. جنس بسيجي زيبايي و لطف است.
من به همة شما تبريك مي¬گويم. نياز به سفارش ندارد، اما به عنوان برادر كوچك¬تان مي¬خواهم عرضي خدمت شما داشته باشم. عزيزان من! پيام حيات بخش، انسان ساز و تلاش آگاهي بخش نمي¬تواند در يك جغرافيا، قوم يا جمعيتي محدود و محصور بماند. حيات خود اين پيام به بالندگي و گسترش است. ما اينجا در ايران پر افتخار و مهد هنر و كانون تجلي انسانهاي بزرگ و مركز انديشه¬هاي متعالي بنشينيم، نگران هجوم شيطانها و شيطان صفتان باشيم؟ فقط از حريم خودمان صيانت كنيم؟ اينكه نتيجه¬اي جز شكست نخواهد داشت.
هم براي دفاع از هويت خودمان و هم براي انجام رسالت خودمان بايد آخرين نقطه و صفهاي جبهة دشمن را هدف بگيريم؟ چرا بعضي مي¬خواهند در اين بدمند كه هنر امروز اين سرزمين نمي¬تواند در دنيا پيام داشته باشد؟
من به شما عرض كنم. من هم همة ايران و هم بسياري از جاهاي دنيا را ديده¬ام، اين پيامي كه شما امروز حامل آن هستيد، حقيقتي است كه مطلوب همة انسانهاست. الان آغوشها در مقابل شما باز است، چشمها و گوشها به پيامي است كه شما ارسال مي¬كنيد.
ما اينجا بنشينيم، آنها از آن طرف دنيا حركت كنند به اينجا بيايند و موجوديت ما را مورد هجوم قرار دهند؟ يك هنرمند اين را مي¬پذيرد؟ هيهات!
بايد مصمم باشيد، پيام را اولاً خوب زلال كنيد؛ در هر قالبي كه بلد هستيد؛ در شعر، نقاشي، بازيگري و ... . پيرايه¬هاي اضافه كنار رود، خود پيام در زيباترين قالب، هدف، جامعة بشري.
بعضي خيال مي¬كنند نبرد ما با فاسدها و ضد بشر¬هاي عالم، نظامي يا سياسي است.
اينها نيست. جبهه اصلي جبهة فرهنگ و هنر است. اتفاقاً نقطه
آسيب¬پذيري آنها هم همين است. بعضي خيال مي¬كنند نقطه آسيب پذيري ما، فرهنگ است. نه خير، هجوم دشمن خيلي شديد است، اما در جبهه فرهنگ ما داراي قابليتها و توانمنديهاي بي¬نظير هستيم، اين را بايد فعال كنيم.
به شما عرض كنم، دولت هم پشتيباني مي¬كند. امسال هم بودجة بخش فرهنگ را بالا برده¬ايم، اما متواضعانه مي¬خواهم از شما اين خواهش را داشته باشم، اين وجه تمايز و مزيت شما در اعتبارات و منابع مالي نيست. سينماي ما همه توان خود را جمع كند، نمي¬تواند يك ماهه يك فيلمي مثل اين فيلم سيصدي كه اينها ساخته¬اند، بسازد، فعلاً نمي¬توانيم، در آينده ممكن است. اما توانش را جمع كند، مي¬تواند فيلمي بسازد كه هر صحنة آن به اندازة پانصد تا از آن فيلمها فطرت انسانها را بيدار كند. اين خاصيت كار شماست، براي اينكه كار شما اصالت، عمق و حقيقت دارد، پس نور است. كافي است شما اين نور را بتابانيد. نور در هر ظلمتي برود، ظلمت فراري مي¬شود و كار شما نورافشاني است.
همت كنيد، انجمنها، تشكلها، تجمعها، سازمانهايي كه در كار هنري هستند و هنرمندان¬مان افق نگاه را كل جامعه بشري قرار بدهيد و اين شدني است.
من به شما عرض كنم، امروز ما يك كشش، تقاضا و انتظار روز افزوني را در ملتها مشاهده مي¬كنيم. ملت ايران نقطة اميد است و اين مأموريت ما و شما را سنگين¬تر مي¬كند.
بگذاريد دو سه تا خاطره برايتان بگويم. در همين جلسة اوپك كه ما رفته بوديم، در رياض. مي¬دانيد هر جا در اين مجامع عمومي از ايران كسي شركت مي¬كند، ديگر تقريباً تمام آن جلسه روي ايران متمركز مي¬شود. عدة زيادي خبرنگار از كشورهاي گوناگون آمده بودند و دور ما جمع شده بودند. من ديدم همه دارند نسبت به ملت ايران ابراز عشق و علاقه
مي¬كنند. عبارات خيلي عجيبي به كار مي¬بردند. آقا ما عاشق ملت ايرانيم. خانم شما اهل كجايي كه اين حرف را مي¬زنيد، گفت من خبرنگارم و از تايلند. نقطة اميد ما ملت ايران است. شما خبرنگار كجا هستي؟ من از چين هستم. ما در كنار ملت ايران خواهيم بود. اهل كجا هستي؟ روسيه. همين طور يكي يكي اينها مرتباً مي¬آمدند اين حرفها را به ما مي¬زدند و من تشكر مي¬كردم، ولي دلشان آرام نمي¬گرفت كه همه فكر مي¬كردند من باور نكرده¬ام.
بعد يكدفعه اينها آمدند دور من، يكي دو نفر از آنها روي زمين نشستند با صداي بلند فرياد زدند كه آقا ما اينجا اعلام مي¬كنيم اگر كسي بخواهد به حريم ملت ايران تجاوز كند، ما به عنوان داوطلب مي¬آييم و در كنار ملت ايران مي¬ايستيم و با آنها مي¬جنگيم.
در بوليوي راديو و تلويزيون نه تا هفت تا رسانه عمومي دارند كه همة آنها ضد ماست. تازگيها اين دولت انقلابي كه آمده يك خط راديو راه انداخته والا همة رسانه¬هاي تصوري در دست نظام سلطه و صهيونيستهاست و همه آنها هم عليه ما هستند. شما آنجا ديديد. به طور خودجوش دهها هزار نفر كه بعضي وقتها واقعاً من شرمنده مي¬شوم. طرف آمده به من مي¬گويد كه محكم بايست؛ ما با شما هستيم. آنجا به ما نامه مي¬دهند كه آقا ما آمادگي داريم داوطلبانه كنار ملت ايران بياييم . الان زمينه پذيرش پيام شما در دنيا اين است.
همت كنيد، پيام حقيقت، روشنايي و انسان زيستن را در دنيا منتشر كنيد. حالا بالاخره همت شما حتماَ بر كمبودهاي مادي غلبه خواهد كرد. بياييد ما هم در خدمتتان هستيم.
من مي خواهم دو نكتة كوتاه ديگر در خدمتتان عرض بكنم. حالا شما هنرتان در ساختن انسان است و هنر ما هم بايد در مسائل سياسي، اقتصادي و … باشد. دو نكته را هم خدمتتان عرض بكنم و هر دو هم مطلب مهمي است و موضوع روز ماست. ما به معناي جامعه بشري است.
مطلب اول درباره فلسطين است. شما ماجراي غم بار فلسطين را
مي¬شناسيد. من بعيد مي دانم يك هنرمند آگاه و متعهد در دنيا پيدا بشود كه نسبت به موضوع فلسطين بي تفاوت باشد، چون زخمي عميق تر از اين بر پيكر بشر وارد نشده است. شصت سال با قلدري و پر رويي ملتي را از خانه شان بيرون بكنند و مرتب هم بر سرش بزند، ترور كند، بكشند و تا صدايش هم بلند شود، بگويند آقا تروريست هستي.
يك بچه مدرسه اي كه ديگر جانش به لبش رسيده مي آيند در خانه اش و خواهر و مادرش را زير بولدوزر ها له مي كنند، پدرش را به اسارت مي برند، كوچه اش را محاصره مي كنند، از آب ، دارو و برق محرومش مي كنند، او جانش به لب مي آيد يك سنگ را بر مي دارد و با سنگ به كوه فولاد حمله مي كند، اين مي شود تروريست و شصت سال است نظام سلطه با فريب كاري، تزوير و رذالت هرچه تمام تر حقوق يك ملت مظلوم را در مقابل چشم بشريت تضييع مي كند و به آن تجاوز مي كند.
امروز هم يك بازي جديدي درست كرده اند. خاطرتان هست، يك سال و نيم قبل گفتند در فلسطين انتخابات آزاد است. تصور مي كردند كه طرفداران خودشان رأي مي آورند و با آنها يك سازش مي كنند و موضوع فلسطين را به تصور خودشان پاك مي كنند! اتفاقاً به محض اينكه انتخابات تقريباً آزاد، نه آزاد واقعي برگزار شد، ملت فلسطين چهره هاي انقلابي، مقاوم و نستوه را انتخاب كردند و يك دولت انقلابي را سر كار آورند. البته به شما بگويم هر جاي دنيا امروز انتخابات آزاد برگزار بشود نتيجه همين است. قبول ندارند؛ من اينجا خدمت شما مي گويم در خود امريكا اجازه بدهند ما برويم بر انتخابات نظارت كنيم كه انتخابات آزاد باشد، خواهيد ديد مردم چه كساني را انتخاب مي كنند.
در همين فرانسه اين آقايي كه راي آورد، شعارش اين بود كه من حقوق ملت ايران را به رسميت مي شناسم. اگر مي خواست چيز ديگري بگويد رأي نمي آورد. الان كانديدهاي انتخابات امريكا را نگاه كنيد، براي اينكه عقب نيفتد آن يكي مي گويد من حاضرم به ايران بروم، آن مي گويد ما با ايران بايد گفتگو كنيم و مسائل ايران را بايد با گفتكو حل كنيم، بايد با ايران كنار بياييم و حق ملت ايران را به رسميت بشناسيم. همه جاي دنيا همينطور است.
من به شما قاطع مي گويم. اين هم در تاريخ ثبت بشود. هر جاي دنيا انتخابات آزاد برگزار بشود، همين است. يعني انسانهاي آزاد انقلابي سر كار مي آيند. اينها فتنه هاي فراوان كرده اند. تمام عرصه را بر اين دولت جديد بسته اند. به آن حمله كرده اند. محاصره اقتصادي كرده اند و.... نتوانسته اند بشكنند و امروز مي خواهند با يك كنفرانس آبكي يك مشت مثل خودشان را گول بزنند و امتيازات را بريزند در كيسه صهيونيستهاي جنايتكارو بهانه اي براي فشار بيشتر بر ملت فلسطين ايجاد كنند.
ما متأسفيم كه عده اي از اين اطراف ما بلند مي شوند و حركت مي كنند و مي روند در اين جلسات شركت مي كنند. تا الان از اين همه نشستهايي كه با رژيم صهيونيستي برگزار كرده اند چه نتيجه اي گرفته اند و در اين شصت سال چه چيزي دستگير آنها شده كه مي خواهند تكرار كنند؟ چه چيزي دستگيرشان شده؟ در هر نشستي همه نتايج يك جا در جيب صهيونيستها سرازير شده است و اينها دست از پا درازتر برگشته اند . آن هم در پايگاه اصلي صهيونيستهاي عالم. چه كسي ميزبان است؟ دولتي كه همه حيثيتش دفاع از صهيونيستهاست. چه طور مي تواند ميانجي باشد، چه طور مي تواند بي طرف باشد، چه
مي خواهند بدهند و چه چيزي مي خواهند بگيرند، اصلاً از چه كسي نمايندگي دارند؟ ملت فلسطين زنده و بيدار است.
كدام يك از اينها از ملت فلسطين نمايندگي دارند؟ به چه حقي مي خواهند به آنجا بروند؟ ما به آنها نصيحت مي كنيم. آنها مي خواهند بگويند كه شرايط براي رژيم صهيونيستي عادي شده است. آن هم در چه شرايطي . شرايطي كه رژيم صهيونيستي بدترين وضعيت را دارد. در جنگ لبنان شكست خورده، فلسفه وجودي اش زير سئوال است و منحني حياتش رو به پايين است. الان وقتش است كسي برود و به اينها امتياز بدهد؟ اين از ناهوشمندي سياسي برخي مدعيان سياست است.
البته من از همين جا به آنها مي گويم كه اين نشست و برخاستها تا زماني كه حقوق ملت فلسطين به طور كامل استيفا شود هيچ ارزش و اعتباري ندارد. ملتهاي منطقه نمي پذيرند،
ملت فلسطين در پيش قراولي حركت مقاومت نمي پذيرد. مي بينم كه مسئولين برآمده از رأي مردم فلسطين صريحاً گفته اند ما اين بازيها را قبول نداريم. براي چه مي خواهيد دور هم جمع شويد. به چه كسي مي خواهيد امتياز دهيد؟ آنهايي آنجا جمع مي شوند و امتياز مي¬دهند، بدانند كه نام آنها در تاريخ به نيكي ثبت نخواهد شد.
ما به آنها توصيه مي كنيم و البته اين يك اتمام حجت است. صحنه بسيار روشن است. به چه حقي مي خواهيد بلند شويد برويد؟ كدام صلح؟ خانه طرف را كامل گرفته اند، يك گوشه اش را به او داده اند، آن هم مي گويند سايه تفنگ ما بايد بالاي سرت باشد و هر روز بر سرت بزنيم. بايد لبخند هم بزني. ما را هم به رسميت بشناسي و از ما عذر خواهي هم بكني كه چرا مقاومت كرده¬اي! اين را هيچ كسي نمي¬پذيرد.
وجود رژيم صهيونيستي توهين به بشريت و كرامت انسانهاست. حالا آن آقا امروز آمده و سخنراني كرده و گفته تشكيل اين رژيم در قرن بيستم يك معجزه بود و اينها آزادند هر جا كه مي خواهند، حكومت تشكيل بدهند.
جالب است گفته اصلاً اين فلسطينيها كه هستند،چه هستند كه مي¬خواهند دولت تشكيل بدهند؟ چه كاره اند؟
آدم تعجب مي كند. اينها ديگر از كجا آمده اند. بعد هم شعار آزادي و حقوق بشرشان گوش فلك را كر كرده است. اين يك نكته.
نكته دوم. دربارة موضوع هست اي است . من قبلاً اعلام كرده ام از نظر ما موضوع هسته اي خاتمه پيدا كرده است. موضوع هسته¬اي به معناي يك موضوع سياسي در دنياست. علتش هم روشن است. ما عضو آژانسيم و طبق مقررات آژانس حقوق و تكاليفي داريم. يك موقع آژانس آمد چند ايراد گرفت؛ از اين طرف آمدند پاسخ بدهند، چند دولت آمدند و گفتند آقا بياييد ما كمكتان كنيم، موضوع را از مسير حقوقي خارج كردند به مسير سياسي بردند. آنان همه دائماً شروع كردند به امتياز گرفتن تا جايي كه به صراحت گفتند ما اجازه نمي دهيم شما انرژي هسته اي داشته باشيد.
ملت ايران زد زير اين ميز ظالمانه بي¬ربط، پرونده به آژانس برگشت. ما طبق قانون داريم كارهايمان را انجام مي دهيم. آژانس بايد سؤال كند ما جواب بدهيم، آژانس بايد از ما حمايت كند. به آژانس فشار آوردند، آژانس را از گردونه خارج كرده اند، حالا دوباره به گردونه بازگشته.
مسير درست همين است. صد و چهل و پنجاه تا كشور عضو آژانس هستند و آژانس سؤال مي كند جواب مي¬دهند، اتفاقاً بيشترين سئوالات را از ما كرده و كمترين سؤالات را از آن قلدرها كرد. مي بيينيد گزارشهاي آژانس هم گزارشهاي كاملاً مثبت است. همين گزارشي كه اخيراً دادند و نامه اي كه پريروز به دنبال آن دادند كه مهم ترين بحثهايي كه در موضوع هسته اي بود و اينها روي آن اينقدر جنجال كرده بودند كه مي گفتند آقايان سانتريفيوژهاي گريز از مركزهاي p1 و p2 براي كار نظامي بوده است . آمدند، ديدند، بررسي كردند، سئوال كردند، جواب شنيدند، نامه نوشتند كه آقا از نظر ما اينها صلح آميز است، مشكلي هم نداشته و موضوع خاتمه يافته است.
حالا يكي دو تا سئوال كوچك ديگر دارند مي پرسند. آنها هميشه سئوال دارند. و به شما عرض كنم اين اتفاقي كه در آژانس افتاد، يك پيروزي عظيم سياسي براي ما بود. ارزش اين پيروزي صدها برابر نهضت ملي شدن نفت است، چون در ملي شدن نفت از دهان يكي درآمد و به داخل شكم يكي ديگر رفت. چيزي گير ملت ايران نيامد. بعدش هم يك ديكتوري حاكم كردند كه اصلاً نفس همه را بريدند. اما الان ملت ايران مستقل و مقتدر ايستاده است و هيچ امتيازي نداده و حق خودش را استيفا كرده و به حق ملت ايران اذعان كرده اند.
من مي خواهم در حضور شما اينها را يكي دو نصيحت كنم. بگويم شما نسبت به ملت ايران خيلي بد رفتار كرديد. بي ادبي و توهين كرديد. آن چيزي كه شايسته خودتان بود، بر اساس يك سلسله اطلاعات غلط به ملت ايران نسبت داديد. آن اطلاعات غلط بود. از كجا آورديد؟ دشمنان ملت ايران در اختيار شما قرار دادند؟ بالاخره اطلاعات غلطي به شما دادند و شما براساس اطلاعات غلط تصميماتي گرفتيد. يك مسيري را طي كرديد، در آژانس، در شوراي حكام و رفتيد به شوراي امنيت عليه ملت ايران قطعنامه داديد، حالا معلوم شده كه آن اطلاعات غلط بوده است.
به نظرم وقت آن است كه اين شجاعت را به خرج بدهيد و بگوييد اشتباه كرديم. ملت ايران هم ملت بزرگوار است. ملتي نيست كه و با شما بدرفتاري كند. اشتباه كرديد. اطلاعات غلطي بود، تصميماتي گرفتيد حالا معلوم شد اطلاعات غلط است و اطلاعات درستش به نفع ملت ايران است.
خب، تصميممتان را اصلاح كنيد. و به شما عرض مي كنم مشكل امروز شان همين است. ما اصلاً مشكلي نداريم. مشكل آنهاست. آنها مي خواهند از جيب ما مشكلشان را حل كنند. اشتباه كردند، مي گويند چون ما اشتباه كرديم با اطلاعات غلط يك تصميم گرفتيم، حالا تصميم گرفته¬ايم ديگر، اين تصميم را چه كارش كنيم؟ شما يك امتيازي بدهيد كه ما اين تصميمي را كه گرفته¬ايم يك توجيهي داشته باشد. ما مي گوييم شما اشتباه كرده¬ايد.
گنه كرد در بلخ آهنگري به شوشتر زدند گردن مسگري
حالا ما نمي گوييم شما بياييد عذرخواهي كنيد، نه، حالا ما اينها را كنار مي گذاريم، اما خودتان اين شجاعت را داشته باشيد و اصلاح كنيد و البته بدانيد اگر خيال مي كنيد با اين هياهوها امتيازي گيرتان مي¬آيد، در ايران از اين خبرها نيست.
آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت
والسلام عليكم و رحمه الله
شناسه خبر: 11168
- سخنراني ها
1390 رياست جمهوري اسلامي ايران 2011 Presidency of The Islamic Republic of Iran
آدرس: تهران - میدان پاستور - خیابان پاستور تلفن: +98(21)64451